عباس کاظمی
1. امروز یکشنبه 1 شهریور بعد از نزدیک به یکماه تعطیلات تابستانی به موسسه آمدم. تا تکلیف یکسری چیزها را هم مشخص کنم. در راه که میآمدم به کافههایی برخوردم که با اغلبشان خاطره دارم. یکجورایی دلم برای محلهی پاسداران تنگ شده بود. همان روزهایی که گمان میکردم روزهای نه چندان خوبی است در طول سالهای 1404 و نیمه اول 1405 چه خاطرات لذتبخشی در حین عبورم از خیابانها برایم تداعی شد. جلوی موسسه ماشین را پارک کردم اما همچنان دل و دماغ رفتن به موسسه را ندارم. به سرعت خودم را به اتاقم رساندم و خوشبختانه بدون اینکه کسی را ببینم رسیدم به اتاق و در را قفل کردم. آن همه شیرینی عبور خاطرات ازذهنم با طعم گس خاطرات موسسه ترکیب شد. شدم اینی که الان هستم. موبایلم را هم خاموش میکنم تا لحظاتی از این جهان منفصل شوم.
2. مرداد ماه، به سرعت گذشت. هر ساله برایش برنامه میریختم اما به گمان دو سالی است که هیچ نمیکنم. حجم کارهای تلنبار شده بر ذهن و روانم سنگینی میکند. ظاهرا خودم را خیلی مشغول نشان میدهم. پیامهای تلگرامی که کاری باشند را بیپاسخ میگذارم. دستم پیکاری نمیرود. برای روزها، کامپیوتر اتاقم را روشن نکردم که بنویسم. رمان نیمه کارهای میخوانم که در طول یکماه حتی به نیمه نرساندمش. مکانم را تغییر میدهم، از این شهر به آن شهر میروم. تنها میشوم و دوباره به جمع میپیوندم، نمیدانم از چه فرار میکنم. سفر برای من شده گریز اما موفق نمیشوم. این همه مشغله و عدم توانایی انجام سادهترین کارها آیا به من نشان میدهد که دیگر پیر و زمینگیر شدهام. این پیری و ناتوانی را در بخش عظیمی از جامعه مشاهده میکنم. جامعهای که دیگر چیزی جز اشکهایش برایش باقی نمانده چطور میتواند برای برخاستن، توانی داشته باشد.؟ من هم اینجا همچون مرغ بسملی شدم که در دقایق آخر بیهوده دست و پا می زند. دیگر نه دستانم و حتی کیبورد کامپیوتر یاریام نمیکند.
3. این روزها کارم این شده تا قصه دیگران را گوش کنم. اینجا و آنجا. بعد آدمها که قصهی زندگیشان را برایم تعریف میکنند به لحظاتی میرسند که چشمانشان تر میشود و در حالی که بغضشان را پنهان میکنند به صحبت ادامه میدهند من درست همانجا که بغض، پنهان شده و چشمان، تر شدهاند توقف میکنم. براستی چه شد آن همه انرژی و پویایی که باید در ما باشد جای خودش را به بغض،به اشک و به سکوت داده است. احساسات خرد و کوچک ما هم اجتماعیاند. آنها گرچه از تجربههای خاص خودمان بیرون میجوشند اما مهم این است که در چه شرایط اجتماعی و در چه جامعهای رخ دادهاند. به قصهگویان یادآور میشوم که تنها نیستند، این تنها کاری است که برای دوام آدمها می توانم بکنم.
4. وضعیت جامعهی ما که به کل اسفناک است اما طرح جدید مجلس که فعالیتهای علمی ما دانشگاهیان را محدود میکند حس ناامیدی و پیشیمانی از اینکه هنوز در این کشور نفس میکشم را در من بیشتر میکند. این طرح مجلس، آخرین تلاشهای مرغ سربریدهای که برای حرکت و نجات، دست و پا میزند را با تیری خلاص به انتها میرساند. خوب میدانم که ناامیدی با وادادگی و باز کردن راه برای نوعی تقدیرگرایی بر سر آینده ایران همراه است. مدام با خودم صحبت می کنم، از وضعیتی که در آن قرار گرفتم و تفسیری که از این وضعیت دارم پرسش میکنم.
5. امروز تولد 53 سالگی من است. همیشه برای من نیم قرن، خیلی عظیم و دور از دسترس بودهاست. اما باید بگویم که من از نسلی هستم که نیم قرن را به امیدی گذراند که در انتهایش دود شد و به هوا رفت. جامعهشناسی ساختارگرا گاهی درست میگوید که ما انسانها نقش چندانی در تغییر اوضاع زندگیمان نداریم و این خیلی ناامید کننده است. پیدا کردن نقطهای که در آن تغییر ایجاد بشود کار سادهای نیست. این توهم محض است که میتوانی زندگی خود را تغییر دهی بدون تغییر محیط اطرافت و جامعهات . نمیتوانی در جامعهای که اغلب مضطرب و نگرانند به تنهایی خوشحال باشی. تغییر جامعه هم با کنشی فردی( احتمالا قهرمانی در کار نیست!) محقق نمیشود بلکه زنجیرهای از کنشها و چیزهای دیگر که از جنس کنش نیستند باید کنار هم قرار بگیرند.
6. من هم داستان زندگی خودم را دارم. از دور شاید بنظر برسد که برای جامعهشناس، پدیدها باید عادی بنظر برسند و آنها باید" همیشهحاضر" به همه پدیدهها واکنش نشان دهند، در متن جامعه ما مثل همه، ناامید و امیدوار میشویم. گاهی زبانمان نه صرفا از ترس بلکه ناامیدی و خشم بند میآید. چه کسی میگوید باید با سیلی صورت خود را سرخ نشان دهیم؟ در عوض در این سن متقاعد شدم که ناامیدی خودم را به رسمیت بشناسم!. در میانه سال 1405 چشمم از یکسو، در پی "گذشته از دست رفته" و از سوی دیگر "آینده تباه شده" این کشور است. اینکه منتظریم اتفاقی بیفتد و خودمان در ساختن این اتفاق سهمی نداشته باشیم ترسناک است!
@varijkazemi
1. امروز یکشنبه 1 شهریور بعد از نزدیک به یکماه تعطیلات تابستانی به موسسه آمدم. تا تکلیف یکسری چیزها را هم مشخص کنم. در راه که میآمدم به کافههایی برخوردم که با اغلبشان خاطره دارم. یکجورایی دلم برای محلهی پاسداران تنگ شده بود. همان روزهایی که گمان میکردم روزهای نه چندان خوبی است در طول سالهای 1404 و نیمه اول 1405 چه خاطرات لذتبخشی در حین عبورم از خیابانها برایم تداعی شد. جلوی موسسه ماشین را پارک کردم اما همچنان دل و دماغ رفتن به موسسه را ندارم. به سرعت خودم را به اتاقم رساندم و خوشبختانه بدون اینکه کسی را ببینم رسیدم به اتاق و در را قفل کردم. آن همه شیرینی عبور خاطرات ازذهنم با طعم گس خاطرات موسسه ترکیب شد. شدم اینی که الان هستم. موبایلم را هم خاموش میکنم تا لحظاتی از این جهان منفصل شوم.
2. مرداد ماه، به سرعت گذشت. هر ساله برایش برنامه میریختم اما به گمان دو سالی است که هیچ نمیکنم. حجم کارهای تلنبار شده بر ذهن و روانم سنگینی میکند. ظاهرا خودم را خیلی مشغول نشان میدهم. پیامهای تلگرامی که کاری باشند را بیپاسخ میگذارم. دستم پیکاری نمیرود. برای روزها، کامپیوتر اتاقم را روشن نکردم که بنویسم. رمان نیمه کارهای میخوانم که در طول یکماه حتی به نیمه نرساندمش. مکانم را تغییر میدهم، از این شهر به آن شهر میروم. تنها میشوم و دوباره به جمع میپیوندم، نمیدانم از چه فرار میکنم. سفر برای من شده گریز اما موفق نمیشوم. این همه مشغله و عدم توانایی انجام سادهترین کارها آیا به من نشان میدهد که دیگر پیر و زمینگیر شدهام. این پیری و ناتوانی را در بخش عظیمی از جامعه مشاهده میکنم. جامعهای که دیگر چیزی جز اشکهایش برایش باقی نمانده چطور میتواند برای برخاستن، توانی داشته باشد.؟ من هم اینجا همچون مرغ بسملی شدم که در دقایق آخر بیهوده دست و پا می زند. دیگر نه دستانم و حتی کیبورد کامپیوتر یاریام نمیکند.
3. این روزها کارم این شده تا قصه دیگران را گوش کنم. اینجا و آنجا. بعد آدمها که قصهی زندگیشان را برایم تعریف میکنند به لحظاتی میرسند که چشمانشان تر میشود و در حالی که بغضشان را پنهان میکنند به صحبت ادامه میدهند من درست همانجا که بغض، پنهان شده و چشمان، تر شدهاند توقف میکنم. براستی چه شد آن همه انرژی و پویایی که باید در ما باشد جای خودش را به بغض،به اشک و به سکوت داده است. احساسات خرد و کوچک ما هم اجتماعیاند. آنها گرچه از تجربههای خاص خودمان بیرون میجوشند اما مهم این است که در چه شرایط اجتماعی و در چه جامعهای رخ دادهاند. به قصهگویان یادآور میشوم که تنها نیستند، این تنها کاری است که برای دوام آدمها می توانم بکنم.
4. وضعیت جامعهی ما که به کل اسفناک است اما طرح جدید مجلس که فعالیتهای علمی ما دانشگاهیان را محدود میکند حس ناامیدی و پیشیمانی از اینکه هنوز در این کشور نفس میکشم را در من بیشتر میکند. این طرح مجلس، آخرین تلاشهای مرغ سربریدهای که برای حرکت و نجات، دست و پا میزند را با تیری خلاص به انتها میرساند. خوب میدانم که ناامیدی با وادادگی و باز کردن راه برای نوعی تقدیرگرایی بر سر آینده ایران همراه است. مدام با خودم صحبت می کنم، از وضعیتی که در آن قرار گرفتم و تفسیری که از این وضعیت دارم پرسش میکنم.
5. امروز تولد 53 سالگی من است. همیشه برای من نیم قرن، خیلی عظیم و دور از دسترس بودهاست. اما باید بگویم که من از نسلی هستم که نیم قرن را به امیدی گذراند که در انتهایش دود شد و به هوا رفت. جامعهشناسی ساختارگرا گاهی درست میگوید که ما انسانها نقش چندانی در تغییر اوضاع زندگیمان نداریم و این خیلی ناامید کننده است. پیدا کردن نقطهای که در آن تغییر ایجاد بشود کار سادهای نیست. این توهم محض است که میتوانی زندگی خود را تغییر دهی بدون تغییر محیط اطرافت و جامعهات . نمیتوانی در جامعهای که اغلب مضطرب و نگرانند به تنهایی خوشحال باشی. تغییر جامعه هم با کنشی فردی( احتمالا قهرمانی در کار نیست!) محقق نمیشود بلکه زنجیرهای از کنشها و چیزهای دیگر که از جنس کنش نیستند باید کنار هم قرار بگیرند.
6. من هم داستان زندگی خودم را دارم. از دور شاید بنظر برسد که برای جامعهشناس، پدیدها باید عادی بنظر برسند و آنها باید" همیشهحاضر" به همه پدیدهها واکنش نشان دهند، در متن جامعه ما مثل همه، ناامید و امیدوار میشویم. گاهی زبانمان نه صرفا از ترس بلکه ناامیدی و خشم بند میآید. چه کسی میگوید باید با سیلی صورت خود را سرخ نشان دهیم؟ در عوض در این سن متقاعد شدم که ناامیدی خودم را به رسمیت بشناسم!. در میانه سال 1405 چشمم از یکسو، در پی "گذشته از دست رفته" و از سوی دیگر "آینده تباه شده" این کشور است. اینکه منتظریم اتفاقی بیفتد و خودمان در ساختن این اتفاق سهمی نداشته باشیم ترسناک است!
@varijkazemi
Forwarded from زیر درخت انجیر | جابر تواضعی (Jaber Tavazoee)
🔹از خشم و ناامیدی
#جابر_تواضعی
خسته و بیحوصلهام. دلودماغ هیچ کاری را ندارم، نوشتن و خواندن که هیچی. دستم به نوشتن نمیرود و چند داستانم نیمهکاره مانده. از فجازی هم حالم به هم میخورد. بااینحال یادداشت آخر دکتر#عباس_کاظمی را در کانال تلگرامش میخوانم. من با «پرسهزنی و زندگی روزمره ایرانی» و «امر روزمره در جامعه پساانقلابی» به #مطالعات_فرهنگی علاقهمند شدم و همان گفتوگوی اولمان در سال 98 حسابی بهم چسبید. حالا «سفر نظریهها»یش مدتها است نیمهخوانده مانده.
او در کنار یادداشت تولد 53 سالگیاش کلی غر زده و جالب این است همان چیزهایی را نوشته که من میخواهم بگویم. اینکه مدتها است دستش به کاری نمیرود. نه میتواند بنویسد و نه حتی رمان نیمه خواندهاش را تمام کند. مثل من مردد است این ناتوانی عمومی، عوارض پیری و سنوسال خودش باشد. بهعنوان یک جامعهشناس، تنها کاری که میکند، شنیدن قصه و روایت سوزناک مردم است. مدام درباره ناامیدی و وادادگی و تقدیرگرایی بر سر آینده ایران از خودش پرسش میکند. از نیمقرنی که به امید واهی گذراند.
اعتراف میکند که جامعهشناسی ساختارگرا گاهی درست میگوید که ما انسانها نقش چندانی در تغییر اوضاع زندگیمان نداریم. من هم مدتها است فکر میکنم #نظریه_ساختار_عاملیت چالش بیهودهای است که یک جواب بیشتر ندارد: حق تقدم با ساختار است و اگر ساختار اجازه ندهد، عامیلت هیچ معنایی ندارد. ایجاد تغییر با وجود این حقیقت ناامیدکننده، از نظر کاظمی هم ناشدنی است.
او در این سن متقاعد شده ناامیدیاش را به رسمیت بشناسد و در میانه «گذشته ازدسترفته» و «آینده تباهشده» کشور منتظر اتفاقی است که خودمان در ساختناش سهمی نداریم و این خیلی ترسناک است. اینها چیزهایی است که من هم مدتها است میخواهم بنویسم و رویم نمیشود، خجالت میکشم، اعتمادبهنفساش را ندارم. میترسم بگویند غر میزنی و بدبینی.
پیام میدهم و تولدش را تبریک میگویم. تشکر میکنم که یادداشتاش بهم اعتمادبهنفس داد از خشم و ناامیدیام بنویسم. شاید حالا وظیفه و رسالتمان اعلام و فریاد همین خشم و ناامیدی باشد. تشکر میکند و مینویسد: «بنویس جابرجان!»
تا جایی که یادم مانده، حرف «سفر نظریهها» این است که نظریهها صلب نیستند و لزوماً همهجا جواب نمیدهند. مثل من که حالا میخواهم به فارسی با #گرامشی شوخی کنم و بگویم غلط کردی که رابطه ساختار و عاملیت، یک رابطه دیالکتیکی و دوطرفه و پویا است.
همین روزها باید این کتاب را از نو بخوانم. این بار حتماً تمامش میکنم.
1405/6/6
⏺️ کانال نویسنده:
t.me/jabertavazoee
⏺️ اینستاگرام نویسنده:
instagram.com/jaber_tavazoee
#جابر_تواضعی
خسته و بیحوصلهام. دلودماغ هیچ کاری را ندارم، نوشتن و خواندن که هیچی. دستم به نوشتن نمیرود و چند داستانم نیمهکاره مانده. از فجازی هم حالم به هم میخورد. بااینحال یادداشت آخر دکتر#عباس_کاظمی را در کانال تلگرامش میخوانم. من با «پرسهزنی و زندگی روزمره ایرانی» و «امر روزمره در جامعه پساانقلابی» به #مطالعات_فرهنگی علاقهمند شدم و همان گفتوگوی اولمان در سال 98 حسابی بهم چسبید. حالا «سفر نظریهها»یش مدتها است نیمهخوانده مانده.
او در کنار یادداشت تولد 53 سالگیاش کلی غر زده و جالب این است همان چیزهایی را نوشته که من میخواهم بگویم. اینکه مدتها است دستش به کاری نمیرود. نه میتواند بنویسد و نه حتی رمان نیمه خواندهاش را تمام کند. مثل من مردد است این ناتوانی عمومی، عوارض پیری و سنوسال خودش باشد. بهعنوان یک جامعهشناس، تنها کاری که میکند، شنیدن قصه و روایت سوزناک مردم است. مدام درباره ناامیدی و وادادگی و تقدیرگرایی بر سر آینده ایران از خودش پرسش میکند. از نیمقرنی که به امید واهی گذراند.
اعتراف میکند که جامعهشناسی ساختارگرا گاهی درست میگوید که ما انسانها نقش چندانی در تغییر اوضاع زندگیمان نداریم. من هم مدتها است فکر میکنم #نظریه_ساختار_عاملیت چالش بیهودهای است که یک جواب بیشتر ندارد: حق تقدم با ساختار است و اگر ساختار اجازه ندهد، عامیلت هیچ معنایی ندارد. ایجاد تغییر با وجود این حقیقت ناامیدکننده، از نظر کاظمی هم ناشدنی است.
او در این سن متقاعد شده ناامیدیاش را به رسمیت بشناسد و در میانه «گذشته ازدسترفته» و «آینده تباهشده» کشور منتظر اتفاقی است که خودمان در ساختناش سهمی نداریم و این خیلی ترسناک است. اینها چیزهایی است که من هم مدتها است میخواهم بنویسم و رویم نمیشود، خجالت میکشم، اعتمادبهنفساش را ندارم. میترسم بگویند غر میزنی و بدبینی.
پیام میدهم و تولدش را تبریک میگویم. تشکر میکنم که یادداشتاش بهم اعتمادبهنفس داد از خشم و ناامیدیام بنویسم. شاید حالا وظیفه و رسالتمان اعلام و فریاد همین خشم و ناامیدی باشد. تشکر میکند و مینویسد: «بنویس جابرجان!»
تا جایی که یادم مانده، حرف «سفر نظریهها» این است که نظریهها صلب نیستند و لزوماً همهجا جواب نمیدهند. مثل من که حالا میخواهم به فارسی با #گرامشی شوخی کنم و بگویم غلط کردی که رابطه ساختار و عاملیت، یک رابطه دیالکتیکی و دوطرفه و پویا است.
همین روزها باید این کتاب را از نو بخوانم. این بار حتماً تمامش میکنم.
1405/6/6
⏺️ کانال نویسنده:
t.me/jabertavazoee
⏺️ اینستاگرام نویسنده:
instagram.com/jaber_tavazoee
Telegram
زیر درخت انجیر | جابر تواضعی
نویسنده، روزنامه نگار و ناشر
برای کامنت و اظهارنظر درباره مطالب با آدرس زیر مکاتبه کنید:
@tavazoeejaber
اینستاگرام:
@jaber_tavazoee
برای کامنت و اظهارنظر درباره مطالب با آدرس زیر مکاتبه کنید:
@tavazoeejaber
اینستاگرام:
@jaber_tavazoee
🔺یکصد و بیستودومین نشست تخصصی کتابخانه مرجع کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با موضوع بررسی نگارههای صنیعالملک برگزار میشود.
🔸این نشست با عنوان «خیال شهر به میانجی هزار و یک شب؛ تاملی بر نگارههای صنیعالملک» روز یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۵ از ساعت ۱۰ تا ۱۲ در خیابان وزرای تهران، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در سالن کتابخانه، برگزار خواهد شد.
https://www.kanoonnews.ir/news/378994/
🆔 @kanoonparvaresh
#کانون_پرورش_فکری_کودکان_و_نوجوانان
#نشست_تخصصی_کتابخانه
https://xn--r1a.website/Varijkazemi
🔸این نشست با عنوان «خیال شهر به میانجی هزار و یک شب؛ تاملی بر نگارههای صنیعالملک» روز یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۵ از ساعت ۱۰ تا ۱۲ در خیابان وزرای تهران، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در سالن کتابخانه، برگزار خواهد شد.
https://www.kanoonnews.ir/news/378994/
🆔 @kanoonparvaresh
#کانون_پرورش_فکری_کودکان_و_نوجوانان
#نشست_تخصصی_کتابخانه
https://xn--r1a.website/Varijkazemi
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کارگاه تخیل و امکان تغییر
مرداد ۱۴۰۵
خانهی گردو،دماوند
تصویربرداری و ایده : مصطفی حیدری
تدوین:فواد مسائلی
https://xn--r1a.website/Varijkazemi
مرداد ۱۴۰۵
خانهی گردو،دماوند
تصویربرداری و ایده : مصطفی حیدری
تدوین:فواد مسائلی
https://xn--r1a.website/Varijkazemi
Audio
🔻سخنرانی در باب رمان آوازهای چند فیل سوار، نوشتهی آیدا مرادی آهنی
▪️چهارشنبه یازده شهریور ۱۴۰۵
🔸زمان شنیدن ۱۸ دقیقه
🔹خانهی هنرمندان ایران
🔺شبهای بخارا
https://xn--r1a.website/Varijkazemi
▪️چهارشنبه یازده شهریور ۱۴۰۵
🔸زمان شنیدن ۱۸ دقیقه
🔹خانهی هنرمندان ایران
🔺شبهای بخارا
https://xn--r1a.website/Varijkazemi
جنبش ۱۴۰۱ احتمالا آخرین جنبش اجتماعی بزرگ و مصالحهجو در طول حیات جمهوری اسلامی، باقی خواهد ماند. از آنجا که، کمابیش نشانههای آن آشکار شدهاست، پس از آن با سلسله اعتراضات رادیکال، جنبشهای تودهای و انقلابی روبرو خواهیم بود.
یاد همهجانباختگان و جاویدنامان این جنبش به خصوص ژینا(مهسا) را گرامیمیداریم.
۲۵ شهریور ۱۴۰۵
یاد همهجانباختگان و جاویدنامان این جنبش به خصوص ژینا(مهسا) را گرامیمیداریم.
۲۵ شهریور ۱۴۰۵
Forwarded from عباس وریج کاظمی
▶️ برخی از نوشتهها و گفتوگوها و سخنرانیها در مورد جنبش مهسا در سال ۱۴۰۱
🔻دههی هشتادیها رهبران آینده جامعه (آذر ۱۴۰۲)
https://xn--r1a.website/Varijkazemi/1231
🔸جنبش اجتماعی نسل گیمرها(۱۶ مهر ۱۴۰۱)
https://xn--r1a.website/Varijkazemi/1149
🔻جابجاییهای عظیم فرهنگی و جنبش زندگی روزمره در ایران(آذر ۱۴۰۱)
https://xn--r1a.website/Varijkazemi/1178
🔸حیات شبکهای و جنبش زندگی در ایران(دی ۱۴۰۱)
https://xn--r1a.website/Varijkazemi/1201
🔻زمزمه تصنیفهای عصر مشروطه
https://xn--r1a.website/Varijkazemi/1157
🔸برای یک زندگی معمولی،مصاحبه با نوجوانان و جوانان (دی ۱۴۰۱)
https://xn--r1a.website/Varijkazemi/1253
🔻سخنرانی در انجمن جامعهشناسی ایران:فردا که بهار اید (۲۸ دی ۱۴۰۱)
https://xn--r1a.website/Varijkazemi/1259
🔸کار جامعهشناسان: گپ در جمع جامعهشناسان(اسفند ۱۴۰۱)
https://xn--r1a.website/Varijkazemi/1260
🔻میزگرد با حضور آگاهان اجتماعی
https://xn--r1a.website/Varijkazemi/1302
🔸جامعهشناسی جنبش زن،زندگی و آزادی،گفت و گو با جامعهشناسان ( نوروز ۱۴۰۲)
https://xn--r1a.website/Varijkazemi/1254
🔻دههی هشتادیها رهبران آینده جامعه (آذر ۱۴۰۲)
https://xn--r1a.website/Varijkazemi/1231
🔸جنبش اجتماعی نسل گیمرها(۱۶ مهر ۱۴۰۱)
https://xn--r1a.website/Varijkazemi/1149
🔻جابجاییهای عظیم فرهنگی و جنبش زندگی روزمره در ایران(آذر ۱۴۰۱)
https://xn--r1a.website/Varijkazemi/1178
🔸حیات شبکهای و جنبش زندگی در ایران(دی ۱۴۰۱)
https://xn--r1a.website/Varijkazemi/1201
🔻زمزمه تصنیفهای عصر مشروطه
https://xn--r1a.website/Varijkazemi/1157
🔸برای یک زندگی معمولی،مصاحبه با نوجوانان و جوانان (دی ۱۴۰۱)
https://xn--r1a.website/Varijkazemi/1253
🔻سخنرانی در انجمن جامعهشناسی ایران:فردا که بهار اید (۲۸ دی ۱۴۰۱)
https://xn--r1a.website/Varijkazemi/1259
🔸کار جامعهشناسان: گپ در جمع جامعهشناسان(اسفند ۱۴۰۱)
https://xn--r1a.website/Varijkazemi/1260
🔻میزگرد با حضور آگاهان اجتماعی
https://xn--r1a.website/Varijkazemi/1302
🔸جامعهشناسی جنبش زن،زندگی و آزادی،گفت و گو با جامعهشناسان ( نوروز ۱۴۰۲)
https://xn--r1a.website/Varijkazemi/1254
Telegram
عباس وریج کاظمی
🔻دهه هشتادیها؛ رهبران آینده ایران
دهه هشتادیها دراعتراضات اخیر تصورات جامعه نسبت به خود را تغییر دادند و اعتراضات متفاوتی را رقم زدند.
اعتراضاتی که صدای معترضانش را جهانی کرد.
ما در این برنامه به پدیده نسلی و ویژگیهای دهه هشتادیها میپردازیم و اینکه…
دهه هشتادیها دراعتراضات اخیر تصورات جامعه نسبت به خود را تغییر دادند و اعتراضات متفاوتی را رقم زدند.
اعتراضاتی که صدای معترضانش را جهانی کرد.
ما در این برنامه به پدیده نسلی و ویژگیهای دهه هشتادیها میپردازیم و اینکه…
https://etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/252830/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF-%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%83%D8%A7%D9%84
▪️امید رادیکال
🔻عباس کاظمی
🔸این نشست در دل اندوه برآمده از دو جنگ و ویرانیروانی ناشی از کشتار بزرگ در دیماه شکل گرفت. متن این سخنرانی که در روزنامهی اعتماد منتشر شده، اشارهام در مورد استیصال ناشی از کشتار دیماه حذف شد و فقط بخش جنگ و فاجعهیمدرسه میناب نگاه داشتهشد.
🔹سخنرانی درباب کتاب فلسفه زیستن با دلقکها در کتابفروشی «دی»، روز یکشنبه (۱۰ خرداد ۱۴۰۵) برگزار شد.
.
https://xn--r1a.website/Varijkazemi
▪️امید رادیکال
🔻عباس کاظمی
🔸این نشست در دل اندوه برآمده از دو جنگ و ویرانیروانی ناشی از کشتار بزرگ در دیماه شکل گرفت. متن این سخنرانی که در روزنامهی اعتماد منتشر شده، اشارهام در مورد استیصال ناشی از کشتار دیماه حذف شد و فقط بخش جنگ و فاجعهیمدرسه میناب نگاه داشتهشد.
🔹سخنرانی درباب کتاب فلسفه زیستن با دلقکها در کتابفروشی «دی»، روز یکشنبه (۱۰ خرداد ۱۴۰۵) برگزار شد.
.
https://xn--r1a.website/Varijkazemi
روزنامه اعتماد
اميد راديكال
عباس كاظمي
صفحه_اندیشه_اعتماد_پنجشنبه_۲۶_شهریور_۱۴۰۵.pdf
777.5 KB
▪️امید رادیکال
🔻عباس کاظمی
🔸این نشست در دل اندوه برآمده از دو جنگ و ویرانیروانی ناشی از کشتار بزرگ در دیماه شکل گرفت. متن این سخنرانی که در روزنامهی اعتماد منتشر شده، اشارهام در مورد استیصال ناشی از کشتار دیماه حذف شد و فقط بخش جنگ و فاجعهیمدرسه میناب نگاه داشتهشد.
🔹سخنرانی درباب کتاب فلسفه زیستن با دلقکها در کتابفروشی «دی»، روز یکشنبه (۱۰ خرداد ۱۴۰۵) برگزار شد.
.
https://xn--r1a.website/Varijkazemi
🔻عباس کاظمی
🔸این نشست در دل اندوه برآمده از دو جنگ و ویرانیروانی ناشی از کشتار بزرگ در دیماه شکل گرفت. متن این سخنرانی که در روزنامهی اعتماد منتشر شده، اشارهام در مورد استیصال ناشی از کشتار دیماه حذف شد و فقط بخش جنگ و فاجعهیمدرسه میناب نگاه داشتهشد.
🔹سخنرانی درباب کتاب فلسفه زیستن با دلقکها در کتابفروشی «دی»، روز یکشنبه (۱۰ خرداد ۱۴۰۵) برگزار شد.
.
https://xn--r1a.website/Varijkazemi
Audio
🔻خوانشی کوتاه از جستار پهن کردن بساط کتابخانهام
🔸والتر بنیامین
🔹ترجمه محسن ملکی (در کتاب متافیزیک جوانی و چند مقالهی دیگر)
🔺عباس کاظمی، کلاس جستارنویسی نظری و مفهومی
🕒 ۱۴ آذر ۱۴۰۴، زمان شنیدن ۲۰ دقیقه
فایل پیش جلسه کلاس. این فایل برای کلاس تهیه شده بود و بی نقص نیست. اما با خود گفتم برای مخاطبان کانال هم شاید جذاب باشد.
@varijkazemi
🔸والتر بنیامین
🔹ترجمه محسن ملکی (در کتاب متافیزیک جوانی و چند مقالهی دیگر)
🔺عباس کاظمی، کلاس جستارنویسی نظری و مفهومی
🕒 ۱۴ آذر ۱۴۰۴، زمان شنیدن ۲۰ دقیقه
فایل پیش جلسه کلاس. این فایل برای کلاس تهیه شده بود و بی نقص نیست. اما با خود گفتم برای مخاطبان کانال هم شاید جذاب باشد.
@varijkazemi
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
معرفی کوتاه دو کتاب قدیمیام در برنامهی اکنون که در نشر فرهنگ جاوید در دهه هشتاد و دهه نود منتشر شد.
عباس کاظمی
@varijkazemi
فرهنگ جاوید
https://xn--r1a.website/farhangejavidpub
عباس کاظمی
@varijkazemi
فرهنگ جاوید
https://xn--r1a.website/farhangejavidpub
Audio
عباس کاظمی
▪️جستارهای "زندگی سیاسی اشیا" در دههی ۶۰ ابتدا در سالهای ۱۳۸۹ تا ۱۳۹۳ در مجلات شهروند امروز و مجله اندیشه پویا منتشر شده. در سالهایی آن جستارها را نوشتم که شغل خاصی نداشتم و در وضعیت بیکاری اجباری، ناشی از لطف احمدینژاد و دوستانش در دانشگاه تهران شدم و از اینرو، کاری دیگری جز نوشتن این یادداشتها نداشتم.
@varijkazemi
🔹در این پادکست خلاصه فصل زندگی سیاسی اشیا، بر اساس کتاب امر روزمره در جامعهپساانقلابی روایت میشه. اگر حوصله خواندن کتاب را تا حالا نداشتید این فایل صوتی که با هوش مصنوعی درست شده شاید بتونه نشون بده که "جامعهشناسی جدید" ،چگونه به موضوعات نگاه میکنه.
این پادکست را امین عزیز با کمک هوش مصنوعی تدارک دیده است.
https://xn--r1a.website/irCDS
کانال انتشارات فرهنگ جاوید
https://xn--r1a.website/farhangejavidpub
🔸زمان شنیدن ۱۵ دقیقه
#اشیا #زندگی_روزمره
▪️جستارهای "زندگی سیاسی اشیا" در دههی ۶۰ ابتدا در سالهای ۱۳۸۹ تا ۱۳۹۳ در مجلات شهروند امروز و مجله اندیشه پویا منتشر شده. در سالهایی آن جستارها را نوشتم که شغل خاصی نداشتم و در وضعیت بیکاری اجباری، ناشی از لطف احمدینژاد و دوستانش در دانشگاه تهران شدم و از اینرو، کاری دیگری جز نوشتن این یادداشتها نداشتم.
@varijkazemi
🔹در این پادکست خلاصه فصل زندگی سیاسی اشیا، بر اساس کتاب امر روزمره در جامعهپساانقلابی روایت میشه. اگر حوصله خواندن کتاب را تا حالا نداشتید این فایل صوتی که با هوش مصنوعی درست شده شاید بتونه نشون بده که "جامعهشناسی جدید" ،چگونه به موضوعات نگاه میکنه.
این پادکست را امین عزیز با کمک هوش مصنوعی تدارک دیده است.
https://xn--r1a.website/irCDS
کانال انتشارات فرهنگ جاوید
https://xn--r1a.website/farhangejavidpub
🔸زمان شنیدن ۱۵ دقیقه
#اشیا #زندگی_روزمره
Forwarded from نشر اگر
وقتی در سال ۱۳۷۱ دانشجوی دانشکدهٔ علوم اجتماعی دانشگاه تهران شد، آموزش نظریه برایش با زندگی اجتماعی پیرامونش پیوند چندانی نداشت. سالها بعد، این تجربه به پرسشی دربارهٔ شیوهٔ مواجههٔ دانشگاهیان ایرانی با نظریه تبدیل شد که چرا گاهی نامها و اصطلاحات نظری را خوب میشناسیم، اما برای فهم یک مسئلهٔ مشخص در جامعهٔ خودمان به دشواری از آنها استفاده میکنیم؟
کتاب با ایدهٔ «نظریههای مسافر» ادوارد سعید پیش میرود و سپس به نقش ترجمه، جابهجایی مفاهیم و رابطهٔ نابرابر شمال و جنوب در تولید دانش میرسد. عباس کاظمی خواننده را به این فکر میاندازد که یک نظریه در ایران چگونه خوانده و تدریس میشود، کدام بخشهایش دیده نمیشود و آیا میتواند در برخورد با تجربهٔ ایرانی تغییر کند.
«سفر نظریهها» برای علاقمندان علوم انسانی بویژه جامعهشناسی و بویژهتر کسانی خواندنی است که سر کلاس، در کتاب یا در بحثهای عمومی با نام نظریهپردازان روبهرو شده و از خود پرسیدهاند که این بحثها دقیقاً چه کمکی به فهم زندگی ما در ایران میکند؟
چاپ دوم «سفر نظریهها»، نوشتهی عباس کاظمی، توسط نشر اگر منتشر شد.
کتاب با ایدهٔ «نظریههای مسافر» ادوارد سعید پیش میرود و سپس به نقش ترجمه، جابهجایی مفاهیم و رابطهٔ نابرابر شمال و جنوب در تولید دانش میرسد. عباس کاظمی خواننده را به این فکر میاندازد که یک نظریه در ایران چگونه خوانده و تدریس میشود، کدام بخشهایش دیده نمیشود و آیا میتواند در برخورد با تجربهٔ ایرانی تغییر کند.
«سفر نظریهها» برای علاقمندان علوم انسانی بویژه جامعهشناسی و بویژهتر کسانی خواندنی است که سر کلاس، در کتاب یا در بحثهای عمومی با نام نظریهپردازان روبهرو شده و از خود پرسیدهاند که این بحثها دقیقاً چه کمکی به فهم زندگی ما در ایران میکند؟
چاپ دوم «سفر نظریهها»، نوشتهی عباس کاظمی، توسط نشر اگر منتشر شد.
Audio
🔻خلاصه مقدماتی کتاب سفر نظریهها که در یک فایل گفت گویی توسط هوش مصنوعی به همت امین عزیز تدارک دیده شده تقدیمتان میشود. با شنیدن این فایل با ایدههای اصلی کتاب آشنا میشوید.
🔺چاپ دوم کتاب سفر نظریهها اخیرا به همت نشر اگر منتشر شده و میتوانید آن را از کتابفروشیها یا به صورت آنلاین تهیه کنید.
عباس کاظمی
@varijkazemi
🔺چاپ دوم کتاب سفر نظریهها اخیرا به همت نشر اگر منتشر شده و میتوانید آن را از کتابفروشیها یا به صورت آنلاین تهیه کنید.
عباس کاظمی
@varijkazemi
سفر_نظریه_ها.pdf
2.3 MB
سفر نظریهها
🔺چاپ دوم کتاب سفر نظریهها اخیرا به همت نشر اگر منتشر شده و میتوانید آن را از کتابفروشیها یا به صورت آنلاین تهیه کنید.
عباس کاظمی
سایر لینکهای خواندنی درباره کتاب
https://xn--r1a.website/Varijkazemi/1501
https://xn--r1a.website/Varijkazemi/1675
بتوارهشدن نظریهها
https://xn--r1a.website/Varijkazemi/1281
چشم جامعهشناختی
https://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/195634/
@varijkazemi
@irCDS
🔺چاپ دوم کتاب سفر نظریهها اخیرا به همت نشر اگر منتشر شده و میتوانید آن را از کتابفروشیها یا به صورت آنلاین تهیه کنید.
عباس کاظمی
سایر لینکهای خواندنی درباره کتاب
https://xn--r1a.website/Varijkazemi/1501
https://xn--r1a.website/Varijkazemi/1675
بتوارهشدن نظریهها
https://xn--r1a.website/Varijkazemi/1281
چشم جامعهشناختی
https://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/195634/
@varijkazemi
@irCDS
خیابان سنایی تهران بوی عشق میدهد. برای هر آدمی یک خیابان در شهرش وجود دارد که با قدم زدن در آن حال و هوایش به طرز محسوسی تغییر میکند؛ حتی گاهی با تلنگر عطر عابری ناشناس که از کنارش میگذرد.
من همیشه با بوهای غیرمعمول به وجد میآیم؛ بوی آسفالت گرم خیابانهای بازسازیشده، بوی بنزینی که از باک ماشین شُره میکند، بوی خشت خام، نان بیات، کاغذ کاهی، و همهی آن اسانسهای ساختگی و آزمایشگاهی که یک عمر باهاشان سروکار داشتهام. برای من این بوها حظ بدون مرز است.
بوی زنی که دوستش دارم هم از همینهاست. بوی لوسیونهای میوهای تنش، شامپو، لباسهایش؛ همه و همه جهانی است خارج از چیزهایی که تا به حال تجربه کرده بودم. .....
از دور تماشا کردن سخت است. این که هر شب وقت شنیدن صدایش،چشمهایت را ببندی و دست به دامن تخیل شوی از یکجایی به بعد دیگر افاقه نمیکند،کار چندانی از خیال بر نمیآید.....
از کتاب در تدارک زندگی نکرده
مائده مرتضوی
#معرفی_کتاب #شهر
@varijkazemi
من همیشه با بوهای غیرمعمول به وجد میآیم؛ بوی آسفالت گرم خیابانهای بازسازیشده، بوی بنزینی که از باک ماشین شُره میکند، بوی خشت خام، نان بیات، کاغذ کاهی، و همهی آن اسانسهای ساختگی و آزمایشگاهی که یک عمر باهاشان سروکار داشتهام. برای من این بوها حظ بدون مرز است.
بوی زنی که دوستش دارم هم از همینهاست. بوی لوسیونهای میوهای تنش، شامپو، لباسهایش؛ همه و همه جهانی است خارج از چیزهایی که تا به حال تجربه کرده بودم. .....
از دور تماشا کردن سخت است. این که هر شب وقت شنیدن صدایش،چشمهایت را ببندی و دست به دامن تخیل شوی از یکجایی به بعد دیگر افاقه نمیکند،کار چندانی از خیال بر نمیآید.....
از کتاب در تدارک زندگی نکرده
مائده مرتضوی
#معرفی_کتاب #شهر
@varijkazemi