دعوتید به شبهای گفتوگوی فرهنگی وزندنیا
🔻مهمانان شنبه ۶ تیر با موضوع جنگ، شهر و امر روزمره
🔸عباس کاظمی، نوید پورمحمدرضا و شادی عزیزی
🔺آدرس: خ طالقانی، بین وصال و نادری، مجموعه تئاتر لبخند، ساعت ۱۷ تا ۱۹
چشمبهراه حضورتان
کتابخانهی وزندنیا
@varijkazemi
🔻مهمانان شنبه ۶ تیر با موضوع جنگ، شهر و امر روزمره
🔸عباس کاظمی، نوید پورمحمدرضا و شادی عزیزی
🔺آدرس: خ طالقانی، بین وصال و نادری، مجموعه تئاتر لبخند، ساعت ۱۷ تا ۱۹
چشمبهراه حضورتان
کتابخانهی وزندنیا
@varijkazemi
بسیاری از کنشهای فردی، معنایی مشترک را در بستر زمانی خاصی تولید میکنند. عکس را خالهی همسرم از دیوار شام غریبان در بلواراندرزگو گرفتهاست. خودش نذر داشت از سال پیش که بیاید و شمع هدیهکند تا مگرروشنایی بیاورد در این جامعهای که روزها و شبهایش یکی شده است. شام غریبان مناسک سوگ است برای جامعهی که فرصت سوگواری نداشتهاست و همیشه بغضی در گلو دارد که گاهی به فریاد بدل میشود و گاهی به اشکی در چشم و گاهی هم به سکوت. سکوتی که خود را در بدنهای مذاب شده و به جا مانده شمعها روی دیوارها نشان میدهد. حضور بدنهای منفرد در این عکس،نوعی بدن جمعی و نوعی بازسازیحافظهیجمعی است برای جوانانی که مانند شمع ذوب شدند و ما فرصت گریه و عزاداری برایشان نداشتیم. اینک این بغضهای در گلوست که در شمع خود را به نمایش میگذارد. شمع، هم نمایش بدنهای از دست رفته، هم بدنها و روحهایداغدار و هم حافظهیآسیبدیدهی ماست.
آنسو، یک ماشین، کیک و آبمیوه توزیع میکرد میگفت: "این برای جانهای از دست رفتهی دی ماه است"!. شام غریبان همیشه متنی متکثر بودهاست و هیچگاه کاملا در قالب روایت رسمی در نیامده است.
عباس کاظمی
@varijkazemi
آنسو، یک ماشین، کیک و آبمیوه توزیع میکرد میگفت: "این برای جانهای از دست رفتهی دی ماه است"!. شام غریبان همیشه متنی متکثر بودهاست و هیچگاه کاملا در قالب روایت رسمی در نیامده است.
عباس کاظمی
@varijkazemi
این عکس را نیما در اسفند ۱۴۰۲ در شهر لاهیجان گرفت بعد از پیادهروی طولانی از کوچهها و خیابانهای لاهیجان در کافهای که تو پیشنهاد دادی نشستیم. اون روز اصلا خستهنشدی،مثل همیشه تا پاسی از شب، گفتوگو کردیم. ... هفتهی پیش برای بار آخر، در بیمارستان جم دیدمت. خوشحال بودی و برای ما توضیح دادی که چگونه به بیماری نگاه میکنی. بعد بیش از دو سال خسته نبودی، پر بودی از نیروی زندگی اما چه میشود کرد که رانهی مرگ نیرومندتر بود.....
چر ادمی نمیداند کدام دیدار، دیدار آخر است، تا یک دل سیر خداحافظی کند؟
خداحافظ رفیق! خدا حافظ سعید!
#اسماعیل_خلیلی
چر ادمی نمیداند کدام دیدار، دیدار آخر است، تا یک دل سیر خداحافظی کند؟
خداحافظ رفیق! خدا حافظ سعید!
#اسماعیل_خلیلی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تخیل و امکان تغییر
🔻عباس کاظمی
آیا هنوز میتوان به تغییر فکر کرد؟
از پس روزهای دهشتناکی که گذراندیم، ما ماندیم و تجربههایی مشترک یاس و ناامیدی؛ تجربهی خستگی، ناتوانی، تعلیق و این احساس که سامان دادن به آیندهمان، بیش از هر زمان دیگری دور از دسترس به نظر میرسد.
در چنین وضعیتی، شاید مهمترین پرسش این باشد:
آیا هنوز میتوان تخیل ورزید و دست به عمل زد؟ آیا هنوز میتوان به امکانهای تغییر اندیشید؟
بوتکمپ «تخیل و امکان تغییر» تلاشی است برای بازگشت به این پرسش؛ از مسیر خواندن، گفتوگو و تجربهی جمعی.
ما در دماوند، دور یک میز جمع میشویم؛ میخوانیم، بحث میکنیم، تجربههایمان را به اشتراک میگذاریم و در پایان، هر کدام پروژهای فردی برای ادامهی مسیر خود تعریف میکنیم.
این بوتکمپ بر ایدهی «اندیشیدن در کنار یکدیگر» استوار است.
📅 ۱ و ۲ مرداد ۱۴۰۵
👥 ظرفیت: حداکثر ۱۵ نفر
برای ثبتنام، به آیدی تلگرامی @taherezayat پیام دهید.
@varijkazemi
🔻عباس کاظمی
آیا هنوز میتوان به تغییر فکر کرد؟
از پس روزهای دهشتناکی که گذراندیم، ما ماندیم و تجربههایی مشترک یاس و ناامیدی؛ تجربهی خستگی، ناتوانی، تعلیق و این احساس که سامان دادن به آیندهمان، بیش از هر زمان دیگری دور از دسترس به نظر میرسد.
در چنین وضعیتی، شاید مهمترین پرسش این باشد:
آیا هنوز میتوان تخیل ورزید و دست به عمل زد؟ آیا هنوز میتوان به امکانهای تغییر اندیشید؟
بوتکمپ «تخیل و امکان تغییر» تلاشی است برای بازگشت به این پرسش؛ از مسیر خواندن، گفتوگو و تجربهی جمعی.
ما در دماوند، دور یک میز جمع میشویم؛ میخوانیم، بحث میکنیم، تجربههایمان را به اشتراک میگذاریم و در پایان، هر کدام پروژهای فردی برای ادامهی مسیر خود تعریف میکنیم.
این بوتکمپ بر ایدهی «اندیشیدن در کنار یکدیگر» استوار است.
📅 ۱ و ۲ مرداد ۱۴۰۵
👥 ظرفیت: حداکثر ۱۵ نفر
برای ثبتنام، به آیدی تلگرامی @taherezayat پیام دهید.
@varijkazemi
📅 ۱ و ۲ مرداد ۱۴۰۵
🔸عباس کاظمی
برای ثبتنام، و کسب اطلاعات بیشتر به آیدی تلگرامی @taherezayat پیام دهید.
🔸عباس کاظمی
برای ثبتنام، و کسب اطلاعات بیشتر به آیدی تلگرامی @taherezayat پیام دهید.
قبایل دانشگاهی.pdf
813.7 KB
عباس کاظمی
در ادبیات کلاسیک، دانشگاه بهمثابه «اجتماع علمی» فهم میشود؛ فضایی که بر هنجارهای مشترک، گفتوگوی علمی و اخلاق دانشگاهی استوار است. اما این مقاله استدلال میکند که سه دهه پژوهش درباره دانشگاه ایران نشان دادهاند چنین اجتماعی عملاً شکل نگرفته است. نویسنده بهجای تکرار روایت «ضعف اجتماع علمی»، پیشنهاد میکند چارچوب نظری خود را تغییر دهیم و دانشگاه را از دریچه مفهوم «قبایل دانشگاهی» ببینیم.
با الهام از نظریه مافزولی و آثار بچر و تراولر، مقاله نشان میدهد مناسبات دانشگاهی تنها بر عقلانیت علمی استوار نیست، بلکه شبکههایی از دوستی، وفاداری، رقابت، حسادت، تعلقات سیاسی و منافع مادی و منزلتی نیز در آن نقش تعیینکننده دارند. از این منظر، فرایندهایی مانند جذب اعضای هیئت علمی، انتشار مقاله، تخصیص منابع و شکلگیری همکاریهای پژوهشی، اغلب در دل روابط غیررسمی و مرزبندیهای گروهی سامان مییابند.
نویسنده نتیجه میگیرد که مفهوم «قبایل دانشگاهی» نسبت به «اجتماع علمی» قدرت توضیحی بیشتری برای فهم واقعیت دانشگاه معاصر ایران دارد .
@varijkazemi
لینک مقاله در مجله
https://journal.asi.org.ir/article_737382.html
در ادبیات کلاسیک، دانشگاه بهمثابه «اجتماع علمی» فهم میشود؛ فضایی که بر هنجارهای مشترک، گفتوگوی علمی و اخلاق دانشگاهی استوار است. اما این مقاله استدلال میکند که سه دهه پژوهش درباره دانشگاه ایران نشان دادهاند چنین اجتماعی عملاً شکل نگرفته است. نویسنده بهجای تکرار روایت «ضعف اجتماع علمی»، پیشنهاد میکند چارچوب نظری خود را تغییر دهیم و دانشگاه را از دریچه مفهوم «قبایل دانشگاهی» ببینیم.
با الهام از نظریه مافزولی و آثار بچر و تراولر، مقاله نشان میدهد مناسبات دانشگاهی تنها بر عقلانیت علمی استوار نیست، بلکه شبکههایی از دوستی، وفاداری، رقابت، حسادت، تعلقات سیاسی و منافع مادی و منزلتی نیز در آن نقش تعیینکننده دارند. از این منظر، فرایندهایی مانند جذب اعضای هیئت علمی، انتشار مقاله، تخصیص منابع و شکلگیری همکاریهای پژوهشی، اغلب در دل روابط غیررسمی و مرزبندیهای گروهی سامان مییابند.
نویسنده نتیجه میگیرد که مفهوم «قبایل دانشگاهی» نسبت به «اجتماع علمی» قدرت توضیحی بیشتری برای فهم واقعیت دانشگاه معاصر ایران دارد .
@varijkazemi
لینک مقاله در مجله
https://journal.asi.org.ir/article_737382.html
در کارگاه «تخیل و امکان تغییر» در یکم و دوم مرادماه یکی از کتابهایی که قصد دارم با هم بخوانیم، Making Space for Justice: Social Movements, Collective Imagination, and Political Hope (2022) نوشته Michele Moody-Adams است؛ فیلسوف برجسته اخلاق و سیاست و استاد دانشگاه کلمبیا. این کتاب به نظرم یکی از مهمترین آثاری است که در سالهای اخیر درباره نسبت میان عدالت، جنبشهای اجتماعی و تخیل نوشته شده است. مودی-آدامز تلاش میکند نشان دهد آنچه یک جنبش را زنده و پایدار میکند، تنها نارضایتی، منابع یا فرصتهای سیاسی نیست؛ بلکه توانایی تصور جهانی است که هنوز وجود ندارد.
آنچه بیش از هر چیز در این کتاب برای من اهمیت دارد، بازتعریف مفهوم «تخیل» است. ما معمولاً تخیل را با خیالپردازی یا فاصله گرفتن از واقعیت یکی میگیریم، اما مودی-آدامز معنایی کاملاً متفاوت از آن ارائه میکند. از نظر او، تخیل یک توانایی شناختی و اخلاقی است؛ ظرفیتی که به انسان امکان میدهد فراتر از وضعیت موجود بیندیشد و افقهایی را ببیند که هنوز تحقق نیافتهاند اما میتوانند تحقق یابند. اگر نتوانیم جهانی متفاوت را تصور کنیم، هرگز برای ساختن آن نیز دست به عمل نخواهیم زد.
به همین دلیل، او جنبشهای اجتماعی را صرفاً واکنشی به بیعدالتی نمیداند. جنبشها فقط برای تغییر قانون یا سیاست شکل نمیگیرند؛ آنها در جریان مبارزه، معنای عدالت، کرامت، شهروندی و حتی شیوه فهم ما از جهان را تغییر میدهند. به تعبیر او، جنبشهای اجتماعی تولیدکننده «امکان» هستند. آنها افق امر ممکن را گسترش میدهند و نشان میدهند آنچه امروز ناممکن به نظر میرسد، فردا میتواند بخشی از واقعیت باشد.
یکی از ایدههای درخشان کتاب، تمایز میان تخیل فردی و تخیل جمعی است. هر انسانی میتواند رؤیاها و آرزوهای شخصی داشته باشد، اما جنبش اجتماعی زمانی متولد میشود که این رؤیاهای پراکنده به تصویری مشترک از آینده تبدیل شوند. آنچه مردم را به کنش جمعی پیوند میدهد، فقط اشتراک در رنج نیست؛ اشتراک در تخیل است. انسانها زمانی حاضر میشوند هزینه تغییر را بپردازند که بتوانند آیندهای را ببینند که ارزش مبارزه کردن داشته باشد.
از این منظر، سیاست نیز معنای تازهای پیدا میکند. هر نظم سیاسی میکوشد افق تخیل شهروندان را محدود کند و آینده را امتداد اجتنابناپذیر اکنون جلوه دهد. در مقابل، جنبشهای اجتماعی مرزهای امر ممکن را جابهجا میکنند. آنها بیش از آنکه صرفاً با قدرت سیاسی درگیر باشند، با مرزهای تخیل ما درگیرند.
مودی-آدامز در ادامه پیوند مهمی میان حافظه، روایت و تخیل برقرار میکند. گذشته صرفاً چیزی برای یادآوری نیست؛ ماده خامی است که از دل آن آینده ساخته میشود. جنبشهای اجتماعی گذشته را بازخوانی میکنند، اما هدفشان ماندن در گذشته نیست؛ آنها گذشته را دوباره روایت میکنند تا آیندهای متفاوت را ممکن سازند. روایتها نیز در این میان نقشی اساسی دارند، زیرا انسانها جهان اجتماعی را بیش از آنکه از خلال دادهها بفهمند، از خلال داستانها میفهمند. تغییر روایتها، بخشی از تغییر جهان است.
مودی-آدامز میان خوشبینی و امید تفاوت میگذارد. خوشبینی انتظار منفعلانه برای بهتر شدن اوضاع است، اما امید یک عمل اخلاقی و سیاسی است. امید دقیقاً زمانی معنا پیدا میکند که آینده نامطمئن باشد. از این جهت، او به سنتی نزدیک میشود که ارنست بلوخ آن را «نه-هنوز» مینامید؛ آیندهای که هنوز وجود ندارد، اما میتواند ساخته شود. و شاید زیباترین ایده کتاب همین باشد: امید نتیجه موفقیت جنبشها نیست؛ پیششرط موفقیت آنهاست. مردم ابتدا باید بتوانند آیندهای متفاوت را تصور کنند تا اساساً برای تغییر آن به میدان بیایند. بدون تخیل، امیدی شکل نمیگیرد و بدون امید، هیچ کنش جمعی پایداری ممکن نیست. برای من، ارزش این کتاب دقیقاً در همین بازگرداندن مفهوم «امکان» به قلب اندیشه اجتماعی است. اگر جامعهشناسی رسمی، اغلب به توصیف آنچه هست مشغول بوده، مودی-آدامز یادآوری میکند که فهم جامعه بدون اندیشیدن به آنچه میتواند باشد ناقص است. شاید بزرگترین وظیفه اندیشه، پیش از هر برنامه سیاسی یا اصلاح نهادی، گشودن فضای تخیل باشد؛ زیرا هر تغییری، ابتدا در قلمرو امکان و در ذهن انسانها آغاز میشود.
عباس کاظمی
@varijkazemi
آنچه بیش از هر چیز در این کتاب برای من اهمیت دارد، بازتعریف مفهوم «تخیل» است. ما معمولاً تخیل را با خیالپردازی یا فاصله گرفتن از واقعیت یکی میگیریم، اما مودی-آدامز معنایی کاملاً متفاوت از آن ارائه میکند. از نظر او، تخیل یک توانایی شناختی و اخلاقی است؛ ظرفیتی که به انسان امکان میدهد فراتر از وضعیت موجود بیندیشد و افقهایی را ببیند که هنوز تحقق نیافتهاند اما میتوانند تحقق یابند. اگر نتوانیم جهانی متفاوت را تصور کنیم، هرگز برای ساختن آن نیز دست به عمل نخواهیم زد.
به همین دلیل، او جنبشهای اجتماعی را صرفاً واکنشی به بیعدالتی نمیداند. جنبشها فقط برای تغییر قانون یا سیاست شکل نمیگیرند؛ آنها در جریان مبارزه، معنای عدالت، کرامت، شهروندی و حتی شیوه فهم ما از جهان را تغییر میدهند. به تعبیر او، جنبشهای اجتماعی تولیدکننده «امکان» هستند. آنها افق امر ممکن را گسترش میدهند و نشان میدهند آنچه امروز ناممکن به نظر میرسد، فردا میتواند بخشی از واقعیت باشد.
یکی از ایدههای درخشان کتاب، تمایز میان تخیل فردی و تخیل جمعی است. هر انسانی میتواند رؤیاها و آرزوهای شخصی داشته باشد، اما جنبش اجتماعی زمانی متولد میشود که این رؤیاهای پراکنده به تصویری مشترک از آینده تبدیل شوند. آنچه مردم را به کنش جمعی پیوند میدهد، فقط اشتراک در رنج نیست؛ اشتراک در تخیل است. انسانها زمانی حاضر میشوند هزینه تغییر را بپردازند که بتوانند آیندهای را ببینند که ارزش مبارزه کردن داشته باشد.
از این منظر، سیاست نیز معنای تازهای پیدا میکند. هر نظم سیاسی میکوشد افق تخیل شهروندان را محدود کند و آینده را امتداد اجتنابناپذیر اکنون جلوه دهد. در مقابل، جنبشهای اجتماعی مرزهای امر ممکن را جابهجا میکنند. آنها بیش از آنکه صرفاً با قدرت سیاسی درگیر باشند، با مرزهای تخیل ما درگیرند.
مودی-آدامز در ادامه پیوند مهمی میان حافظه، روایت و تخیل برقرار میکند. گذشته صرفاً چیزی برای یادآوری نیست؛ ماده خامی است که از دل آن آینده ساخته میشود. جنبشهای اجتماعی گذشته را بازخوانی میکنند، اما هدفشان ماندن در گذشته نیست؛ آنها گذشته را دوباره روایت میکنند تا آیندهای متفاوت را ممکن سازند. روایتها نیز در این میان نقشی اساسی دارند، زیرا انسانها جهان اجتماعی را بیش از آنکه از خلال دادهها بفهمند، از خلال داستانها میفهمند. تغییر روایتها، بخشی از تغییر جهان است.
مودی-آدامز میان خوشبینی و امید تفاوت میگذارد. خوشبینی انتظار منفعلانه برای بهتر شدن اوضاع است، اما امید یک عمل اخلاقی و سیاسی است. امید دقیقاً زمانی معنا پیدا میکند که آینده نامطمئن باشد. از این جهت، او به سنتی نزدیک میشود که ارنست بلوخ آن را «نه-هنوز» مینامید؛ آیندهای که هنوز وجود ندارد، اما میتواند ساخته شود. و شاید زیباترین ایده کتاب همین باشد: امید نتیجه موفقیت جنبشها نیست؛ پیششرط موفقیت آنهاست. مردم ابتدا باید بتوانند آیندهای متفاوت را تصور کنند تا اساساً برای تغییر آن به میدان بیایند. بدون تخیل، امیدی شکل نمیگیرد و بدون امید، هیچ کنش جمعی پایداری ممکن نیست. برای من، ارزش این کتاب دقیقاً در همین بازگرداندن مفهوم «امکان» به قلب اندیشه اجتماعی است. اگر جامعهشناسی رسمی، اغلب به توصیف آنچه هست مشغول بوده، مودی-آدامز یادآوری میکند که فهم جامعه بدون اندیشیدن به آنچه میتواند باشد ناقص است. شاید بزرگترین وظیفه اندیشه، پیش از هر برنامه سیاسی یا اصلاح نهادی، گشودن فضای تخیل باشد؛ زیرا هر تغییری، ابتدا در قلمرو امکان و در ذهن انسانها آغاز میشود.
عباس کاظمی
@varijkazemi
بحران رابطه در نسل زد: تاملی بر فیلم Obsession
🔹عباس کاظمی
ژانر وحشت همواره درباره هیولاها نبوده است. فیلمهای مهم این ژانر، ترسهای هر دوره را به تصویر میکشند؛ زمانی هیولا از دل طبیعت بیرون میآمد، زمانی از فناوری و زمانی از جنگ. Obsession ساخته کری بارکر نیز از همین جنس است. این فیلم، بیش از آنکه درباره جادو یا نیروهای ماورایی باشد، درباره بحرانی است که در متن زندگی روزمره نسل جوان شکل گرفته است؛ بحرانی که نامش اضطراب رابطه است. اگر قرار باشد هیولای این فیلم را نامگذاری کنیم، آن هیولا نه موجودی فراطبیعی، بلکه خودِ رابطه است.
داستان فیلم ساده است. «بر» جوانی است که عاشق همکارش «نیکی» است اما جرأت بیان احساسش را ندارد. او به جای مواجهه با امکان «نه» شنیدن، به شیئی جادویی پناه میبرد تا نیکی را وادار کند بیش از هر چیز دیگری او را دوست داشته باشد. همین آرزو، که در ظاهر چیزی جز تمنای عشق نیست، به کابوسی هولناک تبدیل میشود. فیلم از همین نقطه، یکی از بنیادیترین پرسشهای اخلاقی زمانه ما را مطرح میکند: اگر بتوان عشق را به اجبار به دست آورد، آیا هنوز چیزی از عشق باقی میماند؟
منتقدان نیز همین پرسش را محور خوانش خود قرار دادهاند. آدام کمپنار در پادکست سینمایی Filmspotting میگوید که اگر بخواهی کسی را مجبور کنی عاشقت باشد، ناچار باید انسانیت او را از او بگیری؛ زیرا عشق تنها زمانی معنا دارد که آزادی انتخاب وجود داشته باشد. وحشت واقعی فیلم دقیقاً از همین لحظه آغاز میشود؛ لحظهای که میل به دوست داشته شدن، به میل برای حذف آزادی دیگری تبدیل میشود.
اما آنچه Obsession را به فیلمی مهم برای نسل زد تبدیل میکند، صرفاً این ایده اخلاقی نیست. کری بارکر خود از همین نسل است و بسیاری از منتقدان نیز تأکید کردهاند که فیلم مستقیماً با اضطرابهای عاطفی همنسلانش سخن میگوید. اما استفانسکی در The Atlantic این فیلم را ترجمه سینمایی بحرانهای بینفردی نسل زد میداند؛ نسلی که بیش از هر زمان دیگری در معرض ارتباط دائمی است، اما همزمان تجربهای عمیق از تنهایی، تردید و ترس از آسیبپذیری دارد.
شبکههای اجتماعی وعده داده بودند که فاصلهها را از میان بردارند در عمل، روابط را به عرصهای از نظارت، مقایسه و اضطراب بدل کردهاند. رابطه دیگر پناهگاه نیست؛ میدان دائمی ارزیابی است. در چنین جهانی، آسیبپذیر بودن هزینه دارد و «نه» شنیدن میتواند به تجربهای ویرانگر تبدیل شود. «بر» نیز دقیقاً از همین امکان میترسد. او از شکست عاشقانه نمیگریزد؛ از بیقطعیتی رابطه میترسد. برای او، حذف آزادی دیگری آسانتر از تحمل نااطمینانی است.
از این منظر، فیلم تنها درباره وسواس یک فرد نیست؛ درباره دگرگونی معنای عشق در فرهنگ معاصر است. عشق آرامآرام جای خود را به تملک میدهد. میل به نزدیکی، به میل به کنترل تبدیل میشود. دیگری دیگر سوژهای آزاد نیست، بلکه باید تضمینکننده امنیت عاطفی ما باشد. به همین دلیل است که خشونت در فیلم نه با ضربه یا قتل، بلکه با یک آرزو آغاز میشود؛ آرزویی که ظاهراً عاشقانه است اما در بنیاد خود، آزادی دیگری را انکار میکند.فیلم نشان میدهد که سلطه همیشه با خشونت آشکار آغاز نمیشود؛ گاه خود را در زبان عشق پنهان میکند.
از همین رو، Obsession را میتوان نقدی بر مردانگی شکننده نیز دانست. «بر» نه مردی شرور است و نه هیولایی بالفطره؛ جوانی تنها، خجالتی و حتی همدلیبرانگیز است. اما فیلم نشان میدهد که خشونت الزاماً از نفرت زاده نمیشود؛ گاهی از این تصور آغاز میشود که دیگری موظف است نیازهای عاطفی ما را برآورده کند. هنگامی که این انتظار با حق انتخاب دیگری برخورد میکند، عشق بهتدریج به سلطه تبدیل میشود.
شاید همین ویژگی، راز موفقیت غیرمنتظره فیلم نیز باشد. Obsession با بودجهای اندک ساخته شد، اما به پدیدهای جهانی بدل شد؛ زیرا مخاطبان جوان در آن نه یک داستان فراطبیعی، بلکه بازتاب تجربه زیسته خود را دیدند. بسیاری از تحلیلها نیز موفقیت فیلم را با توانایی آن در بیان اضطرابهای نسلی که پس از همهگیری کرونا، با تنهایی، فرسودگی دیجیتال و بحران صمیمیت دستوپنجه نرم میکند، مرتبط دانستهاند. شاید این مهمترین تصویر فیلم از نسل زد باشد؛ نسلی که بیش از آنکه از تنهایی بترسد، از صمیمیت میترسد، زیرا صمیمیت مستلزم پذیرفتن آسیبپذیری است و درست در همین نقطه است که عشق، اگر از مسیر آزادی و رضایت عبور نکند، به هیولای اصلی داستان تبدیل میشود.
@varijkazemi
#نقد_فیلم
🔹عباس کاظمی
ژانر وحشت همواره درباره هیولاها نبوده است. فیلمهای مهم این ژانر، ترسهای هر دوره را به تصویر میکشند؛ زمانی هیولا از دل طبیعت بیرون میآمد، زمانی از فناوری و زمانی از جنگ. Obsession ساخته کری بارکر نیز از همین جنس است. این فیلم، بیش از آنکه درباره جادو یا نیروهای ماورایی باشد، درباره بحرانی است که در متن زندگی روزمره نسل جوان شکل گرفته است؛ بحرانی که نامش اضطراب رابطه است. اگر قرار باشد هیولای این فیلم را نامگذاری کنیم، آن هیولا نه موجودی فراطبیعی، بلکه خودِ رابطه است.
داستان فیلم ساده است. «بر» جوانی است که عاشق همکارش «نیکی» است اما جرأت بیان احساسش را ندارد. او به جای مواجهه با امکان «نه» شنیدن، به شیئی جادویی پناه میبرد تا نیکی را وادار کند بیش از هر چیز دیگری او را دوست داشته باشد. همین آرزو، که در ظاهر چیزی جز تمنای عشق نیست، به کابوسی هولناک تبدیل میشود. فیلم از همین نقطه، یکی از بنیادیترین پرسشهای اخلاقی زمانه ما را مطرح میکند: اگر بتوان عشق را به اجبار به دست آورد، آیا هنوز چیزی از عشق باقی میماند؟
منتقدان نیز همین پرسش را محور خوانش خود قرار دادهاند. آدام کمپنار در پادکست سینمایی Filmspotting میگوید که اگر بخواهی کسی را مجبور کنی عاشقت باشد، ناچار باید انسانیت او را از او بگیری؛ زیرا عشق تنها زمانی معنا دارد که آزادی انتخاب وجود داشته باشد. وحشت واقعی فیلم دقیقاً از همین لحظه آغاز میشود؛ لحظهای که میل به دوست داشته شدن، به میل برای حذف آزادی دیگری تبدیل میشود.
اما آنچه Obsession را به فیلمی مهم برای نسل زد تبدیل میکند، صرفاً این ایده اخلاقی نیست. کری بارکر خود از همین نسل است و بسیاری از منتقدان نیز تأکید کردهاند که فیلم مستقیماً با اضطرابهای عاطفی همنسلانش سخن میگوید. اما استفانسکی در The Atlantic این فیلم را ترجمه سینمایی بحرانهای بینفردی نسل زد میداند؛ نسلی که بیش از هر زمان دیگری در معرض ارتباط دائمی است، اما همزمان تجربهای عمیق از تنهایی، تردید و ترس از آسیبپذیری دارد.
شبکههای اجتماعی وعده داده بودند که فاصلهها را از میان بردارند در عمل، روابط را به عرصهای از نظارت، مقایسه و اضطراب بدل کردهاند. رابطه دیگر پناهگاه نیست؛ میدان دائمی ارزیابی است. در چنین جهانی، آسیبپذیر بودن هزینه دارد و «نه» شنیدن میتواند به تجربهای ویرانگر تبدیل شود. «بر» نیز دقیقاً از همین امکان میترسد. او از شکست عاشقانه نمیگریزد؛ از بیقطعیتی رابطه میترسد. برای او، حذف آزادی دیگری آسانتر از تحمل نااطمینانی است.
از این منظر، فیلم تنها درباره وسواس یک فرد نیست؛ درباره دگرگونی معنای عشق در فرهنگ معاصر است. عشق آرامآرام جای خود را به تملک میدهد. میل به نزدیکی، به میل به کنترل تبدیل میشود. دیگری دیگر سوژهای آزاد نیست، بلکه باید تضمینکننده امنیت عاطفی ما باشد. به همین دلیل است که خشونت در فیلم نه با ضربه یا قتل، بلکه با یک آرزو آغاز میشود؛ آرزویی که ظاهراً عاشقانه است اما در بنیاد خود، آزادی دیگری را انکار میکند.فیلم نشان میدهد که سلطه همیشه با خشونت آشکار آغاز نمیشود؛ گاه خود را در زبان عشق پنهان میکند.
از همین رو، Obsession را میتوان نقدی بر مردانگی شکننده نیز دانست. «بر» نه مردی شرور است و نه هیولایی بالفطره؛ جوانی تنها، خجالتی و حتی همدلیبرانگیز است. اما فیلم نشان میدهد که خشونت الزاماً از نفرت زاده نمیشود؛ گاهی از این تصور آغاز میشود که دیگری موظف است نیازهای عاطفی ما را برآورده کند. هنگامی که این انتظار با حق انتخاب دیگری برخورد میکند، عشق بهتدریج به سلطه تبدیل میشود.
شاید همین ویژگی، راز موفقیت غیرمنتظره فیلم نیز باشد. Obsession با بودجهای اندک ساخته شد، اما به پدیدهای جهانی بدل شد؛ زیرا مخاطبان جوان در آن نه یک داستان فراطبیعی، بلکه بازتاب تجربه زیسته خود را دیدند. بسیاری از تحلیلها نیز موفقیت فیلم را با توانایی آن در بیان اضطرابهای نسلی که پس از همهگیری کرونا، با تنهایی، فرسودگی دیجیتال و بحران صمیمیت دستوپنجه نرم میکند، مرتبط دانستهاند. شاید این مهمترین تصویر فیلم از نسل زد باشد؛ نسلی که بیش از آنکه از تنهایی بترسد، از صمیمیت میترسد، زیرا صمیمیت مستلزم پذیرفتن آسیبپذیری است و درست در همین نقطه است که عشق، اگر از مسیر آزادی و رضایت عبور نکند، به هیولای اصلی داستان تبدیل میشود.
@varijkazemi
#نقد_فیلم
اوبنا و بن سایق در کتاب"مقاومت آفرینش است" با نقل قولی، از قاضی جوان بریلینی به نام سباستیان هافر در 1938 حل و هوای به قدرت رسیدن نازی ها( در دهه 1930) در آلمان را به ما نشان میدهند:
«ابتدا از ترس در تظاهرات { نازی ها} شرکت میکردیم. سپس با شرکت در آنها... خودمان و روح مان را با اوضاع تطبیق دادیم.. نازیها در 5 مارس 1933 هنوز در اقلیت بودند، چنانچه انتخابات جدیدی سه هفته بعد جریان مییافت واقعا اکثریت میشدند. این همه فقط ناشی از وحشت، سرمستی و یا ناشی از جشن و سرور نبود. بلکه بیش از همه ناشی از خشم و نفرت از بیعاری و خیانت رهبران اپوزیسیون بود که ناگهان بر خشم و نفرت از دشمن واقعی غلبه یافت.در خلال ماه مارس 1933 صدها هزار نفر از مخالفان قدیمی حزب نازی.... به آن جنبش پیوستند... ما به مارکس مقدس ایمان داشتیم،ولی او به کمک پیروانش نشتافت، در حالی که هیتلر مقدس آشکارا نیرومندتر بود» (ص 43)
۲۹ تیر ۱۴۰۵
@varijkazemi
«ابتدا از ترس در تظاهرات { نازی ها} شرکت میکردیم. سپس با شرکت در آنها... خودمان و روح مان را با اوضاع تطبیق دادیم.. نازیها در 5 مارس 1933 هنوز در اقلیت بودند، چنانچه انتخابات جدیدی سه هفته بعد جریان مییافت واقعا اکثریت میشدند. این همه فقط ناشی از وحشت، سرمستی و یا ناشی از جشن و سرور نبود. بلکه بیش از همه ناشی از خشم و نفرت از بیعاری و خیانت رهبران اپوزیسیون بود که ناگهان بر خشم و نفرت از دشمن واقعی غلبه یافت.در خلال ماه مارس 1933 صدها هزار نفر از مخالفان قدیمی حزب نازی.... به آن جنبش پیوستند... ما به مارکس مقدس ایمان داشتیم،ولی او به کمک پیروانش نشتافت، در حالی که هیتلر مقدس آشکارا نیرومندتر بود» (ص 43)
۲۹ تیر ۱۴۰۵
@varijkazemi
Forwarded from حسین سناپور
اعدام نکنید
حسین سناپور
☑️اعدامهایی که بیاعتنا به اضطراب و حال خراب مردم از شرایط جنگی انجام میشود و بیاعتنا به توصیهی انواعی از آدمها و جریانهای نزدیک به حکومت و دور از آن و بیاعتنا به شرایطی که مسبب حوادث دی ماه و نظایر آن بوده، چه معنایی میتواند داشته باشد؟
☑️چه انگیزهیی میتواند حکومت داشته باشد از این سلسله اعدامهایی که دادگاهشان و حکمشان برای عامهی مردم ناروشن است؟ قصد ایجاد تعادل اجتماعی است؟ هیچ نشانهیی از چنین قصدی دیده نمیشود وگرنه دادگاهها علنی و مسیر دادرسی شفاف و همه چیز برای عموم مردم روشن میشد. قصد ایجاد ترس است؟ شاید، ولی حکمدهندهگان و اجراکنندهگان نمیدانند که این اعدامها بیشتر خشم ایجاد میکند تا ترس؟ شاید نمیدانند.
☑️آنچه بیشتر از هر دلیل دیگری میتوان حدس زد، جلوگیری از اتفاقات مشابه دی ماه است. به نظر میرسد آگاهی از خشم و نارضایتی و اضطراب اجتماع، کسانی را به این جمعبندی رسانده است که اعدام بهترین وسیلهی شوکهکردن و منفعلکردن حاملان این خشم و نارضایتی و اضطراب است.
☑️درست فکر کردهاند یا نه، زمان نشان خواهد داد. اما هر چه هست، نشان دادهاند که اعتنایی ندارند به توصیهها و درخواستها و نظرات آحاد مردم، چه خودی باشند و چه غیرخودی، چه مصلح باشند و چه انقلابی و چه شناختهشده باشند و اعتبار فراوان اجتماعی داشته باشند چه نه. پس نه فقط خودشان را جدای از این همه و منفک از جامعه میدانند که شاید بعضیشان حتا استقبال هم میکنند از خشمگینتر شدن و اعتراضیتر شدن جامعه.
☑️پس با همهی ناامیدی از شنیدهشدن و مؤثربودن حرفمان و فقط تا بدانند که چه قدر مخالفیم با این نحوهی دادرسیها و محاکمهها و اعدامها، میگوییم:
#اعدام_نکنید!
۷ مرداد ۱۴۰۵
@sanapourhossein
حسین سناپور
☑️اعدامهایی که بیاعتنا به اضطراب و حال خراب مردم از شرایط جنگی انجام میشود و بیاعتنا به توصیهی انواعی از آدمها و جریانهای نزدیک به حکومت و دور از آن و بیاعتنا به شرایطی که مسبب حوادث دی ماه و نظایر آن بوده، چه معنایی میتواند داشته باشد؟
☑️چه انگیزهیی میتواند حکومت داشته باشد از این سلسله اعدامهایی که دادگاهشان و حکمشان برای عامهی مردم ناروشن است؟ قصد ایجاد تعادل اجتماعی است؟ هیچ نشانهیی از چنین قصدی دیده نمیشود وگرنه دادگاهها علنی و مسیر دادرسی شفاف و همه چیز برای عموم مردم روشن میشد. قصد ایجاد ترس است؟ شاید، ولی حکمدهندهگان و اجراکنندهگان نمیدانند که این اعدامها بیشتر خشم ایجاد میکند تا ترس؟ شاید نمیدانند.
☑️آنچه بیشتر از هر دلیل دیگری میتوان حدس زد، جلوگیری از اتفاقات مشابه دی ماه است. به نظر میرسد آگاهی از خشم و نارضایتی و اضطراب اجتماع، کسانی را به این جمعبندی رسانده است که اعدام بهترین وسیلهی شوکهکردن و منفعلکردن حاملان این خشم و نارضایتی و اضطراب است.
☑️درست فکر کردهاند یا نه، زمان نشان خواهد داد. اما هر چه هست، نشان دادهاند که اعتنایی ندارند به توصیهها و درخواستها و نظرات آحاد مردم، چه خودی باشند و چه غیرخودی، چه مصلح باشند و چه انقلابی و چه شناختهشده باشند و اعتبار فراوان اجتماعی داشته باشند چه نه. پس نه فقط خودشان را جدای از این همه و منفک از جامعه میدانند که شاید بعضیشان حتا استقبال هم میکنند از خشمگینتر شدن و اعتراضیتر شدن جامعه.
☑️پس با همهی ناامیدی از شنیدهشدن و مؤثربودن حرفمان و فقط تا بدانند که چه قدر مخالفیم با این نحوهی دادرسیها و محاکمهها و اعدامها، میگوییم:
#اعدام_نکنید!
۷ مرداد ۱۴۰۵
@sanapourhossein
⭕️ اگر دیگر نتوان دست به عمل زد، علوم اجتماعی چه معنایی دارد؟
فراخوان شماره نخست «فلات» (ضمیمه مجله جامعهشناسی ایران)
پرونده ویژه: عاملیت در زمانه تعلیق
اگر هر بحران به تعلیقی تازه بینجامد، اگر هر امیدی به آیندهای نامعلوم حواله داده شود، اگر هر کنشی پیشاپیش ناممکن تصور شود، اگر جهان هر روز بیش از پیش در انبوهی از دادهها، تصاویر، روایتها و تفاسیر غرق شود، بیآنکه فهمی روشنتر یا امکانی تازه برای عمل بیافریند، آنگاه وظیفه علوم اجتماعی چیست؟ و، آیا رسالت علوم اجتماعی صرفاً افزودن بر تفاسیر جهان است، یا مداخله در آن؟ آیا هنوز میتوان از عاملیت سخن گفت؟
شماره نخست «فلات»، به سردبیری دکتر فؤاد حبیبی، که در حال حاضر به عنوان ضمیمه مجله «جامعهشناسی ایران» (از مجلات تحت امتیاز انجمن جامعهشناسی ایران) منتشر میشود، به پرونده ویژه «عاملیت در زمانه تعلیق» اختصاص دارد. به زعم ما، عاملیت صرفاً یک مفهوم نظری نیست؛ گرهگاهی است که وضعیت کنونی، علوم اجتماعی و مسئولیت اندیشیدن را به یکدیگر پیوند میزند. در جهانی که با فرسودگی، انفعال، انتظار، تعویق و درماندگی احاطه شده، بازاندیشی امکان کنش، آفرینش، مقاومت، رخداد، سازمانیابی، مسئولیت و دگرگونی، دیگر یک انتخاب نظری نیست؛ ضرورتی برای خودِ اندیشیدن است.
فلات میخواهد قلمرویی باشد برای شدتبخشی به ایدهها، مفاهیم، تجربهها و آزمونهای خلاق؛ میدانی برای خلق مسئله، آزمودن نظریهها و گشودن راههای تازه برای فهم و مداخله در اکنون. ما در پی افزودن بر تفاسیر سرد، خنثی و بیتفاوت نیستیم؛ بلکه میخواهیم علوم اجتماعی را دوباره به متن زندگی، به دل بحرانها و به امکانهای دگرگونسازی وضعیت بازگردانیم.
این امر ممکن نیست مگر با دست کشیدن از سیاست نوستالژی؛ با پایان دادن به انتظار بیپایان برای گودو، برای مداخلهای بیرونی که هرگز از راه نمیرسد؛ با دلکندن از حسرت گذشتههای ازدسترفته و وعدههای خیالین آینده. آنچه پیش روی ماست، مخاطره اکنون است؛ درآمیختن با حال حاضری که هرگز به تمامی در آن نبودهایم و افزودن چیزی به وضعیت که بتواند آن را دگرگون سازد.
از همین رو، فلات از استادان، پژوهشگران، دانشجویان، نویسندگان، مترجمان، فعالان اجتماعی و همه علاقهمندان علوم اجتماعی دعوت میکند با مقاله، جستار، ترجمه، گزارش میدانی، روایت، گفتوگو، یادداشت انتقادی و هر شکل دیگری از نوشتار خلاق و مداخلهگر در این پرونده مشارکت کنند.
ما از شما نمیخواهیم صرفاً درباره عاملیت بنویسید؛ از شما دعوت میکنیم امکانهای عاملیت را بیازمایید. بپرسید چگونه میتوان در زمانه تعلیق دوباره عمل کرد؛ چگونه میتوان امکان کنش را از دل انفعال، امکان امید را از دل فرسودگی، و امکان رخداد را از دل بنبستها بیرون کشید.
این، به تعبیر دیگر، دعوتی است به معاصر بودن. دعوتی به پذیرفتن مخاطره اندیشیدن در اکنون؛ به پذیرفتن مسئولیتی که زمانه ما بر دوش علوم اجتماعی نهاده است؛ و به شجاعتی که بدون آن هیچ اندیشهای معاصر نخواهد بود. چنانکه جورجو آگامبن میگوید: «معاصر بودن پیش از هر چیز کسبوکار شجاعت است: چراکه معاصر بودن نهتنها توانایی خیرهشدن به تیرگیهای زمانه، بلکه مشاهدهی نوریست که در بطن این تیرگیها سوسو میزند؛ نوری که رو به سوی ما دارد، و در عین حال پیوسته از ما فاصله میگیرد.»
***
🚨 حجم مطالب ارسالی حداقل ۱۰۰۰ و حداکثر ۳۰۰۰ کلمه باشد.
🚨 در ترجمه، ذکر دقیق منبع ضروری است.
🚨 مطالب ارسالی پیشتر در جای دیگری منتشر نشده باشد.
🚨 لطفاً مطالب خود را، در هر یک از قالبهای یادداشت، تحلیل، گزارش، نقد و ...، حداکثر تا ۱۵ شهریور ۱۴۰۵ ارسال کنید.
📮 ایمیل فلات:
falaat.mag@isa.org.ir
#انجمن_جامعه_شناسی_ایران
@iran_sociology
فراخوان شماره نخست «فلات» (ضمیمه مجله جامعهشناسی ایران)
پرونده ویژه: عاملیت در زمانه تعلیق
اگر هر بحران به تعلیقی تازه بینجامد، اگر هر امیدی به آیندهای نامعلوم حواله داده شود، اگر هر کنشی پیشاپیش ناممکن تصور شود، اگر جهان هر روز بیش از پیش در انبوهی از دادهها، تصاویر، روایتها و تفاسیر غرق شود، بیآنکه فهمی روشنتر یا امکانی تازه برای عمل بیافریند، آنگاه وظیفه علوم اجتماعی چیست؟ و، آیا رسالت علوم اجتماعی صرفاً افزودن بر تفاسیر جهان است، یا مداخله در آن؟ آیا هنوز میتوان از عاملیت سخن گفت؟
شماره نخست «فلات»، به سردبیری دکتر فؤاد حبیبی، که در حال حاضر به عنوان ضمیمه مجله «جامعهشناسی ایران» (از مجلات تحت امتیاز انجمن جامعهشناسی ایران) منتشر میشود، به پرونده ویژه «عاملیت در زمانه تعلیق» اختصاص دارد. به زعم ما، عاملیت صرفاً یک مفهوم نظری نیست؛ گرهگاهی است که وضعیت کنونی، علوم اجتماعی و مسئولیت اندیشیدن را به یکدیگر پیوند میزند. در جهانی که با فرسودگی، انفعال، انتظار، تعویق و درماندگی احاطه شده، بازاندیشی امکان کنش، آفرینش، مقاومت، رخداد، سازمانیابی، مسئولیت و دگرگونی، دیگر یک انتخاب نظری نیست؛ ضرورتی برای خودِ اندیشیدن است.
فلات میخواهد قلمرویی باشد برای شدتبخشی به ایدهها، مفاهیم، تجربهها و آزمونهای خلاق؛ میدانی برای خلق مسئله، آزمودن نظریهها و گشودن راههای تازه برای فهم و مداخله در اکنون. ما در پی افزودن بر تفاسیر سرد، خنثی و بیتفاوت نیستیم؛ بلکه میخواهیم علوم اجتماعی را دوباره به متن زندگی، به دل بحرانها و به امکانهای دگرگونسازی وضعیت بازگردانیم.
این امر ممکن نیست مگر با دست کشیدن از سیاست نوستالژی؛ با پایان دادن به انتظار بیپایان برای گودو، برای مداخلهای بیرونی که هرگز از راه نمیرسد؛ با دلکندن از حسرت گذشتههای ازدسترفته و وعدههای خیالین آینده. آنچه پیش روی ماست، مخاطره اکنون است؛ درآمیختن با حال حاضری که هرگز به تمامی در آن نبودهایم و افزودن چیزی به وضعیت که بتواند آن را دگرگون سازد.
از همین رو، فلات از استادان، پژوهشگران، دانشجویان، نویسندگان، مترجمان، فعالان اجتماعی و همه علاقهمندان علوم اجتماعی دعوت میکند با مقاله، جستار، ترجمه، گزارش میدانی، روایت، گفتوگو، یادداشت انتقادی و هر شکل دیگری از نوشتار خلاق و مداخلهگر در این پرونده مشارکت کنند.
ما از شما نمیخواهیم صرفاً درباره عاملیت بنویسید؛ از شما دعوت میکنیم امکانهای عاملیت را بیازمایید. بپرسید چگونه میتوان در زمانه تعلیق دوباره عمل کرد؛ چگونه میتوان امکان کنش را از دل انفعال، امکان امید را از دل فرسودگی، و امکان رخداد را از دل بنبستها بیرون کشید.
این، به تعبیر دیگر، دعوتی است به معاصر بودن. دعوتی به پذیرفتن مخاطره اندیشیدن در اکنون؛ به پذیرفتن مسئولیتی که زمانه ما بر دوش علوم اجتماعی نهاده است؛ و به شجاعتی که بدون آن هیچ اندیشهای معاصر نخواهد بود. چنانکه جورجو آگامبن میگوید: «معاصر بودن پیش از هر چیز کسبوکار شجاعت است: چراکه معاصر بودن نهتنها توانایی خیرهشدن به تیرگیهای زمانه، بلکه مشاهدهی نوریست که در بطن این تیرگیها سوسو میزند؛ نوری که رو به سوی ما دارد، و در عین حال پیوسته از ما فاصله میگیرد.»
***
🚨 حجم مطالب ارسالی حداقل ۱۰۰۰ و حداکثر ۳۰۰۰ کلمه باشد.
🚨 در ترجمه، ذکر دقیق منبع ضروری است.
🚨 مطالب ارسالی پیشتر در جای دیگری منتشر نشده باشد.
🚨 لطفاً مطالب خود را، در هر یک از قالبهای یادداشت، تحلیل، گزارش، نقد و ...، حداکثر تا ۱۵ شهریور ۱۴۰۵ ارسال کنید.
📮 ایمیل فلات:
falaat.mag@isa.org.ir
#انجمن_جامعه_شناسی_ایران
@iran_sociology
Forwarded from باشگاه کتابخوانی ازتا
آیا میشود تاریخ یک جامعه را از روی اشیایش خواند؟
اگر روزی بخواهند داستان ایران معاصر را روایت کنند، از کجا شروع خواهند کرد؟
از انقلابها و دولتها؟
از جنگها و انتخابات؟
یا از یک پیکان، یک صف طولانی، یک شلوار جین، یک ویدئو، یک کراوات، دیوارهای شهر، خانهها، مراکز خرید و چیزهایی که هر روز در کنارشان زندگی میکنیم؟
چرا بعضی اشیا ناگهان سیاسی میشوند؟
چرا پوشیدن یک لباس یا داشتن یک وسیله، گاهی معنایی فراتر از خودش پیدا میکند؟
چه زمانی مصرف، سلیقه و سبک زندگی، به زبان جامعه تبدیل میشوند؟
آیا تغییرات بزرگ، ابتدا در زندگی روزمره رخ میدهند و بعد به سیاست و فرهنگ راه پیدا میکنند؟
و اصلاً «امر روزمره» تا چه اندازه میتواند کلید فهم جامعه باشد؟
گروه ایوان تلاشی است برای دیدن جامعه از زاویههایی که معمولاً نادیده میمانند؛ از خلال ادبیات، فرهنگ و تجربههای زیسته. این بار، همراه با دکتر عباس کاظمی، نویسنده کتاب امر روزمره در جامعه پساانقلابی، در ایوان مینشینیم و سراغ کتابی میرویم که تحولات ایران پس از انقلاب را نه از خلال روایتهای رسمی، بلکه از دل زندگی روزمره، فرهنگ مادی و تجربههای زیسته روایت میکند. کتابی که نشان میدهد چگونه اشیا، عادتها، خاطرهها و جزئیات بهظاهر پیشپاافتاده زندگی، میتوانند روایت دیگری از جامعه ایران پیش روی ما بگذارند.
شاید در پایان این مسیر، بیش از آنکه به پاسخهای قطعی برسیم، بتوانیم از ایوان به جامعه، زندگی روزمره و حتی خودمان، از زاویهای دیگر نگاه کنیم؛ از همان چیزهایی که هر روز از کنارشان عبور میکنیم، بیآنکه متوجه باشیم چه داستانهایی در خود پنهان کردهاند.
با حضور دکتر عباس کاظمی
تسهیلگر: فواد فراهانی
سهشنبهها، ساعت ۱۶:۳۰ تا ۱۸
ثبتنام:
https://aztaclub.ir/product/eyvan/
اگر روزی بخواهند داستان ایران معاصر را روایت کنند، از کجا شروع خواهند کرد؟
از انقلابها و دولتها؟
از جنگها و انتخابات؟
یا از یک پیکان، یک صف طولانی، یک شلوار جین، یک ویدئو، یک کراوات، دیوارهای شهر، خانهها، مراکز خرید و چیزهایی که هر روز در کنارشان زندگی میکنیم؟
چرا بعضی اشیا ناگهان سیاسی میشوند؟
چرا پوشیدن یک لباس یا داشتن یک وسیله، گاهی معنایی فراتر از خودش پیدا میکند؟
چه زمانی مصرف، سلیقه و سبک زندگی، به زبان جامعه تبدیل میشوند؟
آیا تغییرات بزرگ، ابتدا در زندگی روزمره رخ میدهند و بعد به سیاست و فرهنگ راه پیدا میکنند؟
و اصلاً «امر روزمره» تا چه اندازه میتواند کلید فهم جامعه باشد؟
گروه ایوان تلاشی است برای دیدن جامعه از زاویههایی که معمولاً نادیده میمانند؛ از خلال ادبیات، فرهنگ و تجربههای زیسته. این بار، همراه با دکتر عباس کاظمی، نویسنده کتاب امر روزمره در جامعه پساانقلابی، در ایوان مینشینیم و سراغ کتابی میرویم که تحولات ایران پس از انقلاب را نه از خلال روایتهای رسمی، بلکه از دل زندگی روزمره، فرهنگ مادی و تجربههای زیسته روایت میکند. کتابی که نشان میدهد چگونه اشیا، عادتها، خاطرهها و جزئیات بهظاهر پیشپاافتاده زندگی، میتوانند روایت دیگری از جامعه ایران پیش روی ما بگذارند.
شاید در پایان این مسیر، بیش از آنکه به پاسخهای قطعی برسیم، بتوانیم از ایوان به جامعه، زندگی روزمره و حتی خودمان، از زاویهای دیگر نگاه کنیم؛ از همان چیزهایی که هر روز از کنارشان عبور میکنیم، بیآنکه متوجه باشیم چه داستانهایی در خود پنهان کردهاند.
با حضور دکتر عباس کاظمی
تسهیلگر: فواد فراهانی
سهشنبهها، ساعت ۱۶:۳۰ تا ۱۸
ثبتنام:
https://aztaclub.ir/product/eyvan/
عباس کاظمی
1. امروز یکشنبه 1 شهریور بعد از نزدیک به یکماه تعطیلات تابستانی به موسسه آمدم. تا تکلیف یکسری چیزها را هم مشخص کنم. در راه که میآمدم به کافههایی برخوردم که با اغلبشان خاطره دارم. یکجورایی دلم برای محلهی پاسداران تنگ شده بود. همان روزهایی که گمان میکردم روزهای نه چندان خوبی است در طول سالهای 1404 و نیمه اول 1405 چه خاطرات لذتبخشی در حین عبورم از خیابانها برایم تداعی شد. جلوی موسسه ماشین را پارک کردم اما همچنان دل و دماغ رفتن به موسسه را ندارم. به سرعت خودم را به اتاقم رساندم و خوشبختانه بدون اینکه کسی را ببینم رسیدم به اتاق و در را قفل کردم. آن همه شیرینی عبور خاطرات ازذهنم با طعم گس خاطرات موسسه ترکیب شد. شدم اینی که الان هستم. موبایلم را هم خاموش میکنم تا لحظاتی از این جهان منفصل شوم.
2. مرداد ماه، به سرعت گذشت. هر ساله برایش برنامه میریختم اما به گمان دو سالی است که هیچ نمیکنم. حجم کارهای تلنبار شده بر ذهن و روانم سنگینی میکند. ظاهرا خودم را خیلی مشغول نشان میدهم. پیامهای تلگرامی که کاری باشند را بیپاسخ میگذارم. دستم پیکاری نمیرود. برای روزها، کامپیوتر اتاقم را روشن نکردم که بنویسم. رمان نیمه کارهای میخوانم که در طول یکماه حتی به نیمه نرساندمش. مکانم را تغییر میدهم، از این شهر به آن شهر میروم. تنها میشوم و دوباره به جمع میپیوندم، نمیدانم از چه فرار میکنم. سفر برای من شده گریز اما موفق نمیشوم. این همه مشغله و عدم توانایی انجام سادهترین کارها آیا به من نشان میدهد که دیگر پیر و زمینگیر شدهام. این پیری و ناتوانی را در بخش عظیمی از جامعه مشاهده میکنم. جامعهای که دیگر چیزی جز اشکهایش برایش باقی نمانده چطور میتواند برای برخاستن، توانی داشته باشد.؟ من هم اینجا همچون مرغ بسملی شدم که در دقایق آخر بیهوده دست و پا می زند. دیگر نه دستانم و حتی کیبورد کامپیوتر یاریام نمیکند.
3. این روزها کارم این شده تا قصه دیگران را گوش کنم. اینجا و آنجا. بعد آدمها که قصهی زندگیشان را برایم تعریف میکنند به لحظاتی میرسند که چشمانشان تر میشود و در حالی که بغضشان را پنهان میکنند به صحبت ادامه میدهند من درست همانجا که بغض، پنهان شده و چشمان، تر شدهاند توقف میکنم. براستی چه شد آن همه انرژی و پویایی که باید در ما باشد جای خودش را به بغض،به اشک و به سکوت داده است. احساسات خرد و کوچک ما هم اجتماعیاند. آنها گرچه از تجربههای خاص خودمان بیرون میجوشند اما مهم این است که در چه شرایط اجتماعی و در چه جامعهای رخ دادهاند. به قصهگویان یادآور میشوم که تنها نیستند، این تنها کاری است که برای دوام آدمها می توانم بکنم.
4. وضعیت جامعهی ما که به کل اسفناک است اما طرح جدید مجلس که فعالیتهای علمی ما دانشگاهیان را محدود میکند حس ناامیدی و پیشیمانی از اینکه هنوز در این کشور نفس میکشم را در من بیشتر میکند. این طرح مجلس، آخرین تلاشهای مرغ سربریدهای که برای حرکت و نجات، دست و پا میزند را با تیری خلاص به انتها میرساند. خوب میدانم که ناامیدی با وادادگی و باز کردن راه برای نوعی تقدیرگرایی بر سر آینده ایران همراه است. مدام با خودم صحبت می کنم، از وضعیتی که در آن قرار گرفتم و تفسیری که از این وضعیت دارم پرسش میکنم.
5. امروز تولد 53 سالگی من است. همیشه برای من نیم قرن، خیلی عظیم و دور از دسترس بودهاست. اما باید بگویم که من از نسلی هستم که نیم قرن را به امیدی گذراند که در انتهایش دود شد و به هوا رفت. جامعهشناسی ساختارگرا گاهی درست میگوید که ما انسانها نقش چندانی در تغییر اوضاع زندگیمان نداریم و این خیلی ناامید کننده است. پیدا کردن نقطهای که در آن تغییر ایجاد بشود کار سادهای نیست. این توهم محض است که میتوانی زندگی خود را تغییر دهی بدون تغییر محیط اطرافت و جامعهات . نمیتوانی در جامعهای که اغلب مضطرب و نگرانند به تنهایی خوشحال باشی. تغییر جامعه هم با کنشی فردی( احتمالا قهرمانی در کار نیست!) محقق نمیشود بلکه زنجیرهای از کنشها و چیزهای دیگر که از جنس کنش نیستند باید کنار هم قرار بگیرند.
6. من هم داستان زندگی خودم را دارم. از دور شاید بنظر برسد که برای جامعهشناس، پدیدها باید عادی بنظر برسند و آنها باید" همیشهحاضر" به همه پدیدهها واکنش نشان دهند، در متن جامعه ما مثل همه، ناامید و امیدوار میشویم. گاهی زبانمان نه صرفا از ترس بلکه ناامیدی و خشم بند میآید. چه کسی میگوید باید با سیلی صورت خود را سرخ نشان دهیم؟ در عوض در این سن متقاعد شدم که ناامیدی خودم را به رسمیت بشناسم!. در میانه سال 1405 چشمم از یکسو، در پی "گذشته از دست رفته" و از سوی دیگر "آینده تباه شده" این کشور است. اینکه منتظریم اتفاقی بیفتد و خودمان در ساختن این اتفاق سهمی نداشته باشیم ترسناک است!
@varijkazemi
1. امروز یکشنبه 1 شهریور بعد از نزدیک به یکماه تعطیلات تابستانی به موسسه آمدم. تا تکلیف یکسری چیزها را هم مشخص کنم. در راه که میآمدم به کافههایی برخوردم که با اغلبشان خاطره دارم. یکجورایی دلم برای محلهی پاسداران تنگ شده بود. همان روزهایی که گمان میکردم روزهای نه چندان خوبی است در طول سالهای 1404 و نیمه اول 1405 چه خاطرات لذتبخشی در حین عبورم از خیابانها برایم تداعی شد. جلوی موسسه ماشین را پارک کردم اما همچنان دل و دماغ رفتن به موسسه را ندارم. به سرعت خودم را به اتاقم رساندم و خوشبختانه بدون اینکه کسی را ببینم رسیدم به اتاق و در را قفل کردم. آن همه شیرینی عبور خاطرات ازذهنم با طعم گس خاطرات موسسه ترکیب شد. شدم اینی که الان هستم. موبایلم را هم خاموش میکنم تا لحظاتی از این جهان منفصل شوم.
2. مرداد ماه، به سرعت گذشت. هر ساله برایش برنامه میریختم اما به گمان دو سالی است که هیچ نمیکنم. حجم کارهای تلنبار شده بر ذهن و روانم سنگینی میکند. ظاهرا خودم را خیلی مشغول نشان میدهم. پیامهای تلگرامی که کاری باشند را بیپاسخ میگذارم. دستم پیکاری نمیرود. برای روزها، کامپیوتر اتاقم را روشن نکردم که بنویسم. رمان نیمه کارهای میخوانم که در طول یکماه حتی به نیمه نرساندمش. مکانم را تغییر میدهم، از این شهر به آن شهر میروم. تنها میشوم و دوباره به جمع میپیوندم، نمیدانم از چه فرار میکنم. سفر برای من شده گریز اما موفق نمیشوم. این همه مشغله و عدم توانایی انجام سادهترین کارها آیا به من نشان میدهد که دیگر پیر و زمینگیر شدهام. این پیری و ناتوانی را در بخش عظیمی از جامعه مشاهده میکنم. جامعهای که دیگر چیزی جز اشکهایش برایش باقی نمانده چطور میتواند برای برخاستن، توانی داشته باشد.؟ من هم اینجا همچون مرغ بسملی شدم که در دقایق آخر بیهوده دست و پا می زند. دیگر نه دستانم و حتی کیبورد کامپیوتر یاریام نمیکند.
3. این روزها کارم این شده تا قصه دیگران را گوش کنم. اینجا و آنجا. بعد آدمها که قصهی زندگیشان را برایم تعریف میکنند به لحظاتی میرسند که چشمانشان تر میشود و در حالی که بغضشان را پنهان میکنند به صحبت ادامه میدهند من درست همانجا که بغض، پنهان شده و چشمان، تر شدهاند توقف میکنم. براستی چه شد آن همه انرژی و پویایی که باید در ما باشد جای خودش را به بغض،به اشک و به سکوت داده است. احساسات خرد و کوچک ما هم اجتماعیاند. آنها گرچه از تجربههای خاص خودمان بیرون میجوشند اما مهم این است که در چه شرایط اجتماعی و در چه جامعهای رخ دادهاند. به قصهگویان یادآور میشوم که تنها نیستند، این تنها کاری است که برای دوام آدمها می توانم بکنم.
4. وضعیت جامعهی ما که به کل اسفناک است اما طرح جدید مجلس که فعالیتهای علمی ما دانشگاهیان را محدود میکند حس ناامیدی و پیشیمانی از اینکه هنوز در این کشور نفس میکشم را در من بیشتر میکند. این طرح مجلس، آخرین تلاشهای مرغ سربریدهای که برای حرکت و نجات، دست و پا میزند را با تیری خلاص به انتها میرساند. خوب میدانم که ناامیدی با وادادگی و باز کردن راه برای نوعی تقدیرگرایی بر سر آینده ایران همراه است. مدام با خودم صحبت می کنم، از وضعیتی که در آن قرار گرفتم و تفسیری که از این وضعیت دارم پرسش میکنم.
5. امروز تولد 53 سالگی من است. همیشه برای من نیم قرن، خیلی عظیم و دور از دسترس بودهاست. اما باید بگویم که من از نسلی هستم که نیم قرن را به امیدی گذراند که در انتهایش دود شد و به هوا رفت. جامعهشناسی ساختارگرا گاهی درست میگوید که ما انسانها نقش چندانی در تغییر اوضاع زندگیمان نداریم و این خیلی ناامید کننده است. پیدا کردن نقطهای که در آن تغییر ایجاد بشود کار سادهای نیست. این توهم محض است که میتوانی زندگی خود را تغییر دهی بدون تغییر محیط اطرافت و جامعهات . نمیتوانی در جامعهای که اغلب مضطرب و نگرانند به تنهایی خوشحال باشی. تغییر جامعه هم با کنشی فردی( احتمالا قهرمانی در کار نیست!) محقق نمیشود بلکه زنجیرهای از کنشها و چیزهای دیگر که از جنس کنش نیستند باید کنار هم قرار بگیرند.
6. من هم داستان زندگی خودم را دارم. از دور شاید بنظر برسد که برای جامعهشناس، پدیدها باید عادی بنظر برسند و آنها باید" همیشهحاضر" به همه پدیدهها واکنش نشان دهند، در متن جامعه ما مثل همه، ناامید و امیدوار میشویم. گاهی زبانمان نه صرفا از ترس بلکه ناامیدی و خشم بند میآید. چه کسی میگوید باید با سیلی صورت خود را سرخ نشان دهیم؟ در عوض در این سن متقاعد شدم که ناامیدی خودم را به رسمیت بشناسم!. در میانه سال 1405 چشمم از یکسو، در پی "گذشته از دست رفته" و از سوی دیگر "آینده تباه شده" این کشور است. اینکه منتظریم اتفاقی بیفتد و خودمان در ساختن این اتفاق سهمی نداشته باشیم ترسناک است!
@varijkazemi
Forwarded from زیر درخت انجیر | جابر تواضعی (Jaber Tavazoee)
🔹از خشم و ناامیدی
#جابر_تواضعی
خسته و بیحوصلهام. دلودماغ هیچ کاری را ندارم، نوشتن و خواندن که هیچی. دستم به نوشتن نمیرود و چند داستانم نیمهکاره مانده. از فجازی هم حالم به هم میخورد. بااینحال یادداشت آخر دکتر#عباس_کاظمی را در کانال تلگرامش میخوانم. من با «پرسهزنی و زندگی روزمره ایرانی» و «امر روزمره در جامعه پساانقلابی» به #مطالعات_فرهنگی علاقهمند شدم و همان گفتوگوی اولمان در سال 98 حسابی بهم چسبید. حالا «سفر نظریهها»یش مدتها است نیمهخوانده مانده.
او در کنار یادداشت تولد 53 سالگیاش کلی غر زده و جالب این است همان چیزهایی را نوشته که من میخواهم بگویم. اینکه مدتها است دستش به کاری نمیرود. نه میتواند بنویسد و نه حتی رمان نیمه خواندهاش را تمام کند. مثل من مردد است این ناتوانی عمومی، عوارض پیری و سنوسال خودش باشد. بهعنوان یک جامعهشناس، تنها کاری که میکند، شنیدن قصه و روایت سوزناک مردم است. مدام درباره ناامیدی و وادادگی و تقدیرگرایی بر سر آینده ایران از خودش پرسش میکند. از نیمقرنی که به امید واهی گذراند.
اعتراف میکند که جامعهشناسی ساختارگرا گاهی درست میگوید که ما انسانها نقش چندانی در تغییر اوضاع زندگیمان نداریم. من هم مدتها است فکر میکنم #نظریه_ساختار_عاملیت چالش بیهودهای است که یک جواب بیشتر ندارد: حق تقدم با ساختار است و اگر ساختار اجازه ندهد، عامیلت هیچ معنایی ندارد. ایجاد تغییر با وجود این حقیقت ناامیدکننده، از نظر کاظمی هم ناشدنی است.
او در این سن متقاعد شده ناامیدیاش را به رسمیت بشناسد و در میانه «گذشته ازدسترفته» و «آینده تباهشده» کشور منتظر اتفاقی است که خودمان در ساختناش سهمی نداریم و این خیلی ترسناک است. اینها چیزهایی است که من هم مدتها است میخواهم بنویسم و رویم نمیشود، خجالت میکشم، اعتمادبهنفساش را ندارم. میترسم بگویند غر میزنی و بدبینی.
پیام میدهم و تولدش را تبریک میگویم. تشکر میکنم که یادداشتاش بهم اعتمادبهنفس داد از خشم و ناامیدیام بنویسم. شاید حالا وظیفه و رسالتمان اعلام و فریاد همین خشم و ناامیدی باشد. تشکر میکند و مینویسد: «بنویس جابرجان!»
تا جایی که یادم مانده، حرف «سفر نظریهها» این است که نظریهها صلب نیستند و لزوماً همهجا جواب نمیدهند. مثل من که حالا میخواهم به فارسی با #گرامشی شوخی کنم و بگویم غلط کردی که رابطه ساختار و عاملیت، یک رابطه دیالکتیکی و دوطرفه و پویا است.
همین روزها باید این کتاب را از نو بخوانم. این بار حتماً تمامش میکنم.
1405/6/6
⏺️ کانال نویسنده:
t.me/jabertavazoee
⏺️ اینستاگرام نویسنده:
instagram.com/jaber_tavazoee
#جابر_تواضعی
خسته و بیحوصلهام. دلودماغ هیچ کاری را ندارم، نوشتن و خواندن که هیچی. دستم به نوشتن نمیرود و چند داستانم نیمهکاره مانده. از فجازی هم حالم به هم میخورد. بااینحال یادداشت آخر دکتر#عباس_کاظمی را در کانال تلگرامش میخوانم. من با «پرسهزنی و زندگی روزمره ایرانی» و «امر روزمره در جامعه پساانقلابی» به #مطالعات_فرهنگی علاقهمند شدم و همان گفتوگوی اولمان در سال 98 حسابی بهم چسبید. حالا «سفر نظریهها»یش مدتها است نیمهخوانده مانده.
او در کنار یادداشت تولد 53 سالگیاش کلی غر زده و جالب این است همان چیزهایی را نوشته که من میخواهم بگویم. اینکه مدتها است دستش به کاری نمیرود. نه میتواند بنویسد و نه حتی رمان نیمه خواندهاش را تمام کند. مثل من مردد است این ناتوانی عمومی، عوارض پیری و سنوسال خودش باشد. بهعنوان یک جامعهشناس، تنها کاری که میکند، شنیدن قصه و روایت سوزناک مردم است. مدام درباره ناامیدی و وادادگی و تقدیرگرایی بر سر آینده ایران از خودش پرسش میکند. از نیمقرنی که به امید واهی گذراند.
اعتراف میکند که جامعهشناسی ساختارگرا گاهی درست میگوید که ما انسانها نقش چندانی در تغییر اوضاع زندگیمان نداریم. من هم مدتها است فکر میکنم #نظریه_ساختار_عاملیت چالش بیهودهای است که یک جواب بیشتر ندارد: حق تقدم با ساختار است و اگر ساختار اجازه ندهد، عامیلت هیچ معنایی ندارد. ایجاد تغییر با وجود این حقیقت ناامیدکننده، از نظر کاظمی هم ناشدنی است.
او در این سن متقاعد شده ناامیدیاش را به رسمیت بشناسد و در میانه «گذشته ازدسترفته» و «آینده تباهشده» کشور منتظر اتفاقی است که خودمان در ساختناش سهمی نداریم و این خیلی ترسناک است. اینها چیزهایی است که من هم مدتها است میخواهم بنویسم و رویم نمیشود، خجالت میکشم، اعتمادبهنفساش را ندارم. میترسم بگویند غر میزنی و بدبینی.
پیام میدهم و تولدش را تبریک میگویم. تشکر میکنم که یادداشتاش بهم اعتمادبهنفس داد از خشم و ناامیدیام بنویسم. شاید حالا وظیفه و رسالتمان اعلام و فریاد همین خشم و ناامیدی باشد. تشکر میکند و مینویسد: «بنویس جابرجان!»
تا جایی که یادم مانده، حرف «سفر نظریهها» این است که نظریهها صلب نیستند و لزوماً همهجا جواب نمیدهند. مثل من که حالا میخواهم به فارسی با #گرامشی شوخی کنم و بگویم غلط کردی که رابطه ساختار و عاملیت، یک رابطه دیالکتیکی و دوطرفه و پویا است.
همین روزها باید این کتاب را از نو بخوانم. این بار حتماً تمامش میکنم.
1405/6/6
⏺️ کانال نویسنده:
t.me/jabertavazoee
⏺️ اینستاگرام نویسنده:
instagram.com/jaber_tavazoee
Telegram
زیر درخت انجیر | جابر تواضعی
نویسنده، روزنامه نگار و ناشر
برای کامنت و اظهارنظر درباره مطالب با آدرس زیر مکاتبه کنید:
@tavazoeejaber
اینستاگرام:
@jaber_tavazoee
برای کامنت و اظهارنظر درباره مطالب با آدرس زیر مکاتبه کنید:
@tavazoeejaber
اینستاگرام:
@jaber_tavazoee
🔺یکصد و بیستودومین نشست تخصصی کتابخانه مرجع کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با موضوع بررسی نگارههای صنیعالملک برگزار میشود.
🔸این نشست با عنوان «خیال شهر به میانجی هزار و یک شب؛ تاملی بر نگارههای صنیعالملک» روز یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۵ از ساعت ۱۰ تا ۱۲ در خیابان وزرای تهران، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در سالن کتابخانه، برگزار خواهد شد.
https://www.kanoonnews.ir/news/378994/
🆔 @kanoonparvaresh
#کانون_پرورش_فکری_کودکان_و_نوجوانان
#نشست_تخصصی_کتابخانه
https://xn--r1a.website/Varijkazemi
🔸این نشست با عنوان «خیال شهر به میانجی هزار و یک شب؛ تاملی بر نگارههای صنیعالملک» روز یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۵ از ساعت ۱۰ تا ۱۲ در خیابان وزرای تهران، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در سالن کتابخانه، برگزار خواهد شد.
https://www.kanoonnews.ir/news/378994/
🆔 @kanoonparvaresh
#کانون_پرورش_فکری_کودکان_و_نوجوانان
#نشست_تخصصی_کتابخانه
https://xn--r1a.website/Varijkazemi
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کارگاه تخیل و امکان تغییر
مرداد ۱۴۰۵
خانهی گردو،دماوند
تصویربرداری و ایده : مصطفی حیدری
تدوین:فواد مسائلی
https://xn--r1a.website/Varijkazemi
مرداد ۱۴۰۵
خانهی گردو،دماوند
تصویربرداری و ایده : مصطفی حیدری
تدوین:فواد مسائلی
https://xn--r1a.website/Varijkazemi