🔷 شلیک به قلب «شلیک»
🔹 ماجرای قتل یک استاد و فروپاشیِ گروهی که میخواست به فلسفه لباس علم بپوشاند
🔸 وینِ اوایل قرن بیستم فقط پایتخت اتریش نبود؛ دیگ جوشانی بود از هنر، موسیقی، ادبیات، معماری و علم. شهر فرویدِ روانکاو، شونبرگِ آهنگساز، موزیلِ نویسنده، لوسِ معمار و شنیتسلرِ نمایشنامهنویس، جایی که مدرنیسم متولد شد و نگاههای تازه به انسان، ذهن و جهان را مدام در تعارض با سنت، مذهب و سیاست قرار میداد.
🔸 در چنین فضایی، گروهی از فیلسوفان، ریاضیدانان و دانشمندان گرد هم آمدند که بعدها «حلقۀ وین» نام گرفتند. آنها خودشان را انقلابی نمیدانستند؛ فکر میکردند فقط دارند فلسفه را از ابهام و رازآلودگیِ بیثمر نجات میدهند و آن را به علم نزدیکتر میکنند.
🔸 حلقۀ وین همۀ پاسخهای مهم را در اختیار نداشت، اما پرسشهای درستی مطرح کرد که هنوز فیلسوفان با آنها دستوپنجه نرم میکنند. پرسش اصلی آنها این بود: چه چیزی یک گزاره را معنادار میکند؟ چه تفاوتی میان علم و شبهعلم وجود دارد؟ آنها معتقد بودند بسیاری از بحثهای فلسفیِ رایج نه نادرست، بلکه اساساً بیمعنا هستند.
🔸 الهامبخش اصلی آنها فیزیکدانی بود به نام ارنست ماخ. از نظر ماخ، هر ادعای علمی درنهایت باید به تجربۀ حسی بازگردد: دیدن، شنیدن، لمسکردن. ماخ به ایدههایی که از تجربۀ مستقیم فراتر میرفتند بدگمان بود؛ حتی «اتم» را، تا وقتی مشاهدهپذیر نبود، صرفاً برساختی ذهنی میدانست. این شک رادیکال نسبت به مفاهیم نادیدنی بعدها به یکی از سرچشمههای اصلی حملۀ حلقۀ وین به متافیزیک بدل شد.
🔸 موریتس شلیک، رهبر حلقه، این موضع را صریح بیان میکرد: «مُرید تجربهگرایی به مُرید متافیزیک نمیگوید حرفت غلط است؛ میگوید اصلاً حرفی نزدهای». این وسواس بیدلیل هم نبود؛ در همان سالها، اینشتاین فیزیک را دگرگون کرده بود. نظریۀ «نسبیت» مطرح شده بود، و «زمان» و «مکان» دیگر کمیتهای ثابت به شمار نمیآمد. حلقۀ وین میخواست زبانی دقیق برای این علم نو بسازد.
🔸 موریتس شلیک رهبر آرام و اجماعسازی بود، استاد کشف استعدادهای بکر. اعضا در جلسات پرحرارت بحث میکردند و نسبت به کلمات حساس بودند. در این جلسات، وضوحِ معنای کلمات مهمتر از هر چیز دیگری بود. دربارۀ اصطلاحاتی که در فلسفه متداول بود اما هیچ فهم مشترک یا تعریف مشخصی از آنها وجود نداشت تردید داشتند، اصطلاحاتی مانند «ذاتی»، «واقعیت»، «وجود».
🔸 اکثر اعضا چپگرا بودند، اما مواضع آنها حتی در میان جریانهای چپ هم حاشیه درست میکرد. ولادیمیر ایلیچ اولیانوف، که بعدها با نام لنین شناخته شد، در سال ۱۹۰۹ به ماخ و پیروانش تاخته بود و آنها را به نسبیگرایی و ضدرئالیسم متهم کرده بود. به نظر لنین، اگر همهچیز به تجربۀ حسی وابسته باشد، دیگر نمیتوان از واقعیتی مستقل از ذهن سخن گفت، و این خطرناک بود.
🔸 نزاع بر سر معنا، و پروژهای که قرار بود علمی و فلسفی باشد، به نبردی سیاسی بدل شد. حمله به متافیزیک و سنت حلقۀ وین را در چشم راستهای افراطی نیز به دشمن تبدیل کرد. سال ۱۹۳۶ موریتس شلیک به قتل رسید. حلقۀ وین از هم پاشید، اعضایش تبعید شدند و رؤیای «جمهوری اهل علم» ناتمام ماند. اما پرسشی که آنها مطرح کردند هنوز زنده است: در جهانی پر از گزاره، از کجا بفهمیم کدام ادعا واقعاً «معنا» دارد؟
🔺 دیوید ادموندز در کتاب «قتل پروفسور شلیک» به ریشههای ظهور و دلایل فروپاشی حلقۀ وین میپردازد. این کتاب را مهگل جابرانصاری به فارسی ترجمه کرده است. برای مطالعۀ بخشهایی از این کتاب و تهیۀ آن، میتوانید به فروشگاه اینترنتی ترجمان بروید.
🔗 لینک خرید:
https://B2n.ir/mk1739
🔸 قتل پروفسور شلیک: ظهور و افول حلقهٔ وین
✍🏻 نوشتۀ دیوید ادموندز
✍🏻 ترجمۀ مهگل جابرانصاری
📚 ۳۷۶ صفحه؛ رقعی؛ جلد نرم؛ قیمت، همراه با تخفیف: ۴۷۴٫۳۰۰ تومان
@tarjomaanweb
🔹 ماجرای قتل یک استاد و فروپاشیِ گروهی که میخواست به فلسفه لباس علم بپوشاند
🔸 وینِ اوایل قرن بیستم فقط پایتخت اتریش نبود؛ دیگ جوشانی بود از هنر، موسیقی، ادبیات، معماری و علم. شهر فرویدِ روانکاو، شونبرگِ آهنگساز، موزیلِ نویسنده، لوسِ معمار و شنیتسلرِ نمایشنامهنویس، جایی که مدرنیسم متولد شد و نگاههای تازه به انسان، ذهن و جهان را مدام در تعارض با سنت، مذهب و سیاست قرار میداد.
🔸 در چنین فضایی، گروهی از فیلسوفان، ریاضیدانان و دانشمندان گرد هم آمدند که بعدها «حلقۀ وین» نام گرفتند. آنها خودشان را انقلابی نمیدانستند؛ فکر میکردند فقط دارند فلسفه را از ابهام و رازآلودگیِ بیثمر نجات میدهند و آن را به علم نزدیکتر میکنند.
🔸 حلقۀ وین همۀ پاسخهای مهم را در اختیار نداشت، اما پرسشهای درستی مطرح کرد که هنوز فیلسوفان با آنها دستوپنجه نرم میکنند. پرسش اصلی آنها این بود: چه چیزی یک گزاره را معنادار میکند؟ چه تفاوتی میان علم و شبهعلم وجود دارد؟ آنها معتقد بودند بسیاری از بحثهای فلسفیِ رایج نه نادرست، بلکه اساساً بیمعنا هستند.
🔸 الهامبخش اصلی آنها فیزیکدانی بود به نام ارنست ماخ. از نظر ماخ، هر ادعای علمی درنهایت باید به تجربۀ حسی بازگردد: دیدن، شنیدن، لمسکردن. ماخ به ایدههایی که از تجربۀ مستقیم فراتر میرفتند بدگمان بود؛ حتی «اتم» را، تا وقتی مشاهدهپذیر نبود، صرفاً برساختی ذهنی میدانست. این شک رادیکال نسبت به مفاهیم نادیدنی بعدها به یکی از سرچشمههای اصلی حملۀ حلقۀ وین به متافیزیک بدل شد.
🔸 موریتس شلیک، رهبر حلقه، این موضع را صریح بیان میکرد: «مُرید تجربهگرایی به مُرید متافیزیک نمیگوید حرفت غلط است؛ میگوید اصلاً حرفی نزدهای». این وسواس بیدلیل هم نبود؛ در همان سالها، اینشتاین فیزیک را دگرگون کرده بود. نظریۀ «نسبیت» مطرح شده بود، و «زمان» و «مکان» دیگر کمیتهای ثابت به شمار نمیآمد. حلقۀ وین میخواست زبانی دقیق برای این علم نو بسازد.
🔸 موریتس شلیک رهبر آرام و اجماعسازی بود، استاد کشف استعدادهای بکر. اعضا در جلسات پرحرارت بحث میکردند و نسبت به کلمات حساس بودند. در این جلسات، وضوحِ معنای کلمات مهمتر از هر چیز دیگری بود. دربارۀ اصطلاحاتی که در فلسفه متداول بود اما هیچ فهم مشترک یا تعریف مشخصی از آنها وجود نداشت تردید داشتند، اصطلاحاتی مانند «ذاتی»، «واقعیت»، «وجود».
🔸 اکثر اعضا چپگرا بودند، اما مواضع آنها حتی در میان جریانهای چپ هم حاشیه درست میکرد. ولادیمیر ایلیچ اولیانوف، که بعدها با نام لنین شناخته شد، در سال ۱۹۰۹ به ماخ و پیروانش تاخته بود و آنها را به نسبیگرایی و ضدرئالیسم متهم کرده بود. به نظر لنین، اگر همهچیز به تجربۀ حسی وابسته باشد، دیگر نمیتوان از واقعیتی مستقل از ذهن سخن گفت، و این خطرناک بود.
🔸 نزاع بر سر معنا، و پروژهای که قرار بود علمی و فلسفی باشد، به نبردی سیاسی بدل شد. حمله به متافیزیک و سنت حلقۀ وین را در چشم راستهای افراطی نیز به دشمن تبدیل کرد. سال ۱۹۳۶ موریتس شلیک به قتل رسید. حلقۀ وین از هم پاشید، اعضایش تبعید شدند و رؤیای «جمهوری اهل علم» ناتمام ماند. اما پرسشی که آنها مطرح کردند هنوز زنده است: در جهانی پر از گزاره، از کجا بفهمیم کدام ادعا واقعاً «معنا» دارد؟
🔺 دیوید ادموندز در کتاب «قتل پروفسور شلیک» به ریشههای ظهور و دلایل فروپاشی حلقۀ وین میپردازد. این کتاب را مهگل جابرانصاری به فارسی ترجمه کرده است. برای مطالعۀ بخشهایی از این کتاب و تهیۀ آن، میتوانید به فروشگاه اینترنتی ترجمان بروید.
🔗 لینک خرید:
https://B2n.ir/mk1739
🔸 قتل پروفسور شلیک: ظهور و افول حلقهٔ وین
✍🏻 نوشتۀ دیوید ادموندز
✍🏻 ترجمۀ مهگل جابرانصاری
📚 ۳۷۶ صفحه؛ رقعی؛ جلد نرم؛ قیمت، همراه با تخفیف: ۴۷۴٫۳۰۰ تومان
@tarjomaanweb
🔴 کتاب هفتۀ ترجمان
📖 زندگی خوب
🔵 معرفی کتاب «زندگی خوب» از زبان علیرضا شفیعینسب، مترجم کتاب
🔸 علیرضا شفیعینسب دانشآموختۀ رشتۀ زبان و ادبیات انگلیسی از دانشگاه تهران است. او از زبانهای انگلیسی و اسپانیایی ترجمه میکند و تاکنون آثار مختلفی در حوزۀ ادبیات و علوم انسانی ترجمه کرده است که از میان آنها میتوان به «ویجر»، «سرگذشت انسان»، «اقتصادهای نابهنجار»، «آزاد» و «گریزی از شکست نیست» اشاره کرد.
🔹 پروژۀ «پژوهش هاروارد دربارۀ رشد بزرگسالان» که در سال ۱۹۳۸ آغاز شده و اکنون بیش از ۸۰ سال است که همچنان ادامه دارد، وسیعترین و طولانیترین پژوهشی است که تاکنون در حوزۀ شادکامی و سلامت روان انجام شده است. این پژوهش زندگیِ صدها فرد و خانواده را زیر نظر گرفته و طیف گستردهای از اطلاعات مرتبط با سلامت جسمی و روانی آنها را بررسی و ثبت کرده است.
🔹 رابرت والدینگر و مارک شولتس، مدیران کنونی پروژه، در کتاب حاضر و ضمن روایت زندگی پُرفرازونشیب و حیرتانگیز افراد تحت بررسی، و با ارائۀ دادهها و شواهد علمی متعدد، یافتههای این پژوهش را برای خوانندگان غیرمتخصص گردآوری و ارائه کردهاند. حاصل کار آنها کتابی است سرشار از نکتههایی کاربردی و بصیرتهایی بنیادین دربارۀ بعضی از مهمترین پرسشهای زندگی: خوبزیستن چه معنایی دارد؟ شادکامی و رضایتمندی چگونه به دست میآید؟ رنجها چگونه ما را میسازند؟ چطور دوستیها و روابط سالم و پربار داشته باشیم؟ و چگونه با چالشهای روابطمان سازگار شویم؟
🔺 «زندگی خوب» کتاب این هفتۀ ترجمان است. در این هفته میتوانید این کتاب را با ۳۰ درصد تخفیف از فروشگاه اینترنتی ترجمان تهیه کنید.
🔗 لینک خرید:
https://b2n.ir/ru4533
🔸 زندگی خوب: پژوهش ۸۴سالۀ دانشگاه هاروارد دربارۀ شادکامی چه میگوید؟
✍🏻 نوشتۀ رابرت والدینگر و مارک شولتز
✍🏻 ترجمۀ علیرضا شفیعینسب
📚 ۳۳۶ صفحه؛ رقعی؛ جلد نرم؛ قیمت، همراه با ۳۵ درصد تخفیف: ۳۰۳٫۰۰۰ تومان
@tarjomaanweb
📖 زندگی خوب
🔵 معرفی کتاب «زندگی خوب» از زبان علیرضا شفیعینسب، مترجم کتاب
🔸 علیرضا شفیعینسب دانشآموختۀ رشتۀ زبان و ادبیات انگلیسی از دانشگاه تهران است. او از زبانهای انگلیسی و اسپانیایی ترجمه میکند و تاکنون آثار مختلفی در حوزۀ ادبیات و علوم انسانی ترجمه کرده است که از میان آنها میتوان به «ویجر»، «سرگذشت انسان»، «اقتصادهای نابهنجار»، «آزاد» و «گریزی از شکست نیست» اشاره کرد.
🔹 پروژۀ «پژوهش هاروارد دربارۀ رشد بزرگسالان» که در سال ۱۹۳۸ آغاز شده و اکنون بیش از ۸۰ سال است که همچنان ادامه دارد، وسیعترین و طولانیترین پژوهشی است که تاکنون در حوزۀ شادکامی و سلامت روان انجام شده است. این پژوهش زندگیِ صدها فرد و خانواده را زیر نظر گرفته و طیف گستردهای از اطلاعات مرتبط با سلامت جسمی و روانی آنها را بررسی و ثبت کرده است.
🔹 رابرت والدینگر و مارک شولتس، مدیران کنونی پروژه، در کتاب حاضر و ضمن روایت زندگی پُرفرازونشیب و حیرتانگیز افراد تحت بررسی، و با ارائۀ دادهها و شواهد علمی متعدد، یافتههای این پژوهش را برای خوانندگان غیرمتخصص گردآوری و ارائه کردهاند. حاصل کار آنها کتابی است سرشار از نکتههایی کاربردی و بصیرتهایی بنیادین دربارۀ بعضی از مهمترین پرسشهای زندگی: خوبزیستن چه معنایی دارد؟ شادکامی و رضایتمندی چگونه به دست میآید؟ رنجها چگونه ما را میسازند؟ چطور دوستیها و روابط سالم و پربار داشته باشیم؟ و چگونه با چالشهای روابطمان سازگار شویم؟
🔺 «زندگی خوب» کتاب این هفتۀ ترجمان است. در این هفته میتوانید این کتاب را با ۳۰ درصد تخفیف از فروشگاه اینترنتی ترجمان تهیه کنید.
🔗 لینک خرید:
https://b2n.ir/ru4533
🔸 زندگی خوب: پژوهش ۸۴سالۀ دانشگاه هاروارد دربارۀ شادکامی چه میگوید؟
✍🏻 نوشتۀ رابرت والدینگر و مارک شولتز
✍🏻 ترجمۀ علیرضا شفیعینسب
📚 ۳۳۶ صفحه؛ رقعی؛ جلد نرم؛ قیمت، همراه با ۳۵ درصد تخفیف: ۳۰۳٫۰۰۰ تومان
@tarjomaanweb
🎯 چطور زوال دموکراسی در جهان به نفع نتانیاهو عمل کرد؟
🔴 ما در عصری زندگی میکنیم که قدرتپرستی آشکار و عوافریبی آنقدر بین سیاستمداران رایج شده است که بهدرستی میتوانیم آن را «عصر مستبدان» بنامیم. از نظر گیدئون راخمن، نویسندۀ کتابی به همین نام، مشخصۀ عصر مستبدان ظهور رهبرانی است که سرنوشت خودشان را با سرنوشت تمام ملت یکی میدانند و باقیماندن بر سریر فرمانروایی را بر همهچیز، و از جمله بر دموکراسی، ارحج میشمارند. در این سالها نمونههای زیادی از این دست سیاستمداران در سرتاسر کرۀ زمین ظهور کردهاند، اما بیتردید یکی از قدیمیترینهایشان بنیامین نتانیاهو است.
🔴 سیاستهای افراطی نتانیاهو ریشه در تاریخچۀ خانوادگی او دارد. بنیامین نتانیاهو، متولد ۱۹۴۹ در تلآویو، پسر بنزیون نتانیاهو است که از نوجوانی به عضویت در تندروترین شاخۀ صهیونیسم، یعنی «صهیونیسم تجدیدنظرطلب» درآمده بود. این ایدئولوژی بر پایۀ فلسفۀ سیاسی فردی به نام زیو ژابوتینسکی شکل گرفته بود. ژابوتیسنکی با سوسیالیسم بنگورینِ بنیانگذار اسرائیل مخالف بود و درعوض از نوعی نظامیگری دفاع میکرد که مدافع از میان بردن اعراب فلسطینی، به هر قیمتی، بود. بنگورین ژابوتینسکی را فاشیست میدانست.
🔴 ژابوتینسکی حزبی به نام «لیکود» تأسیس کرد و در سال ۱۹۷۷ برای اولین بار توانست قدرت را در اسرائیل دست بگیرد. نتانیاهو بعدها رهبریِ همین حزب را برعهده گرفت. لیکود حزب حاشیهنشینان و منتقدان بود و علیه نخبگان لیبرال، روشنفکر و طرفدار دموکراسی.
🔴 بدینترتیب، مدتها پیش از اینکه راست افراطی در سیاست جهانی ظهور کند، نتانیاهو بسیاری از خصوصیات آن را لیکود به ارث برده بود. تاریخ اسرائیل در داشتنِ سیاستمداران بدنام و جنایتکار هیچ کمبودی ندارد، اما حتی در مقایسه با آنها، نتانیاهو ملیگرایی تندتر، پوپولیستیتر و راستگرایانهتری را ترجیح میدهد. فرهنگ والاستریت و فضای کسبوکار در آمریکا نیز بهشدت بر او اثرگذار بودند. از یاد نبریم که نتانیاهو تمام جوانیاش را در آمریکا گذراند و پیش از سیاستمدار شدن، دلش میخواست یک «سرمایهدار آمریکایی» بشود.
🔴 نتانیاهو در ۱۹۹۶، در چهلوششسالگی، جوانترین نخستوزیر اسرائیل شد. و از آن موقع پیدرپی در چند انتخابات دیگر هم پیروز شده اما معمولاً با اختلاف آرای کم. برای همین مجبور بوده با غیرهمفکران خودش با دشواری ائتلاف بکند. نتانیاهو هرچه بیشتر در قدرت ماند، با گروههای افراطیتری همپیمان شد و وخود نیز رفته رفته به یک مستبد کهنهکار تبدیل شد. پوسترهای تبلیغاتی لیکود برای سال ۲۰۲۰ عکسهایی از نتانیاهو بود که در کنار مودی، ترامپ و پوتین ایستاده بود و بالایش شعار «یک لیگ متفاوت» نوشته شده بود.
🔴 انتخاب ترامپ در سال ۲۰۱۶، برای نتانیاهو رؤیایی بود که محقق شد. ترامپ در مقام رئیسجمهور آمریکا فهرست بلندی از اهداف او را به واقعیت تبدیل کرد. پیوند آنها علاوه بر روابط دیپلماتیک، پیوندی ایدئولوژیک است که از نگاه مشترک آنها به اقتصاد، امنیت و قدرت سرچشمه میگیرد.
🔴 علاوه بر ترامپ، نتانیاهو با رهبران مستبد دیگری در سراسر جهان پیوندهای نزدیک ایجاد کرده است. «ملیگرایی قومی» او را به ویکتور اوربان، نخستوزیر مجارستان، نزدیک کرده است، دوستیِ او با نارندرا مودی، نخستوزیر هند، به واسطۀ «اسلامهراسی» شکل گرفته است، و نهایتاً «ایمان به تکنولوژی» برگ برندۀ او برای ایجاد تعاملی پایدار با چینِ تحت رهبریِ شی جین پینگ بوده است. از نظر او هر رهبری که به نظم جهانیای معتقد باشد که «اهمیت کمتری برای حقوق بشر» قائل باشد، میتواند دوست او به حساب بیاید.
📌 آنچه خواندید مروری کوتاه است بر مطلب «چطور زوال دموکراسی در جهان به نفع نتانیاهو عمل کرد؟» که در سیوششمین شمارۀ مجلۀ ترجمان علوم انسانی منتشر شده است. این مطلب برشی است از فصل نهم کتاب عصر مستبدان «The Age Of The Strongman» و نوشتۀ گیدئون راخمن است.
🔗 لینک خرید شمارۀ ۳۶ مجلۀ ترجمان:
https://B2n.ir/kz3315
🔗 لینک خرید اشتراک مجلۀ ترجمان:
https://B2n.ir/bp3486
@tarjomaanweb
🔴 ما در عصری زندگی میکنیم که قدرتپرستی آشکار و عوافریبی آنقدر بین سیاستمداران رایج شده است که بهدرستی میتوانیم آن را «عصر مستبدان» بنامیم. از نظر گیدئون راخمن، نویسندۀ کتابی به همین نام، مشخصۀ عصر مستبدان ظهور رهبرانی است که سرنوشت خودشان را با سرنوشت تمام ملت یکی میدانند و باقیماندن بر سریر فرمانروایی را بر همهچیز، و از جمله بر دموکراسی، ارحج میشمارند. در این سالها نمونههای زیادی از این دست سیاستمداران در سرتاسر کرۀ زمین ظهور کردهاند، اما بیتردید یکی از قدیمیترینهایشان بنیامین نتانیاهو است.
🔴 سیاستهای افراطی نتانیاهو ریشه در تاریخچۀ خانوادگی او دارد. بنیامین نتانیاهو، متولد ۱۹۴۹ در تلآویو، پسر بنزیون نتانیاهو است که از نوجوانی به عضویت در تندروترین شاخۀ صهیونیسم، یعنی «صهیونیسم تجدیدنظرطلب» درآمده بود. این ایدئولوژی بر پایۀ فلسفۀ سیاسی فردی به نام زیو ژابوتینسکی شکل گرفته بود. ژابوتیسنکی با سوسیالیسم بنگورینِ بنیانگذار اسرائیل مخالف بود و درعوض از نوعی نظامیگری دفاع میکرد که مدافع از میان بردن اعراب فلسطینی، به هر قیمتی، بود. بنگورین ژابوتینسکی را فاشیست میدانست.
🔴 ژابوتینسکی حزبی به نام «لیکود» تأسیس کرد و در سال ۱۹۷۷ برای اولین بار توانست قدرت را در اسرائیل دست بگیرد. نتانیاهو بعدها رهبریِ همین حزب را برعهده گرفت. لیکود حزب حاشیهنشینان و منتقدان بود و علیه نخبگان لیبرال، روشنفکر و طرفدار دموکراسی.
🔴 بدینترتیب، مدتها پیش از اینکه راست افراطی در سیاست جهانی ظهور کند، نتانیاهو بسیاری از خصوصیات آن را لیکود به ارث برده بود. تاریخ اسرائیل در داشتنِ سیاستمداران بدنام و جنایتکار هیچ کمبودی ندارد، اما حتی در مقایسه با آنها، نتانیاهو ملیگرایی تندتر، پوپولیستیتر و راستگرایانهتری را ترجیح میدهد. فرهنگ والاستریت و فضای کسبوکار در آمریکا نیز بهشدت بر او اثرگذار بودند. از یاد نبریم که نتانیاهو تمام جوانیاش را در آمریکا گذراند و پیش از سیاستمدار شدن، دلش میخواست یک «سرمایهدار آمریکایی» بشود.
🔴 نتانیاهو در ۱۹۹۶، در چهلوششسالگی، جوانترین نخستوزیر اسرائیل شد. و از آن موقع پیدرپی در چند انتخابات دیگر هم پیروز شده اما معمولاً با اختلاف آرای کم. برای همین مجبور بوده با غیرهمفکران خودش با دشواری ائتلاف بکند. نتانیاهو هرچه بیشتر در قدرت ماند، با گروههای افراطیتری همپیمان شد و وخود نیز رفته رفته به یک مستبد کهنهکار تبدیل شد. پوسترهای تبلیغاتی لیکود برای سال ۲۰۲۰ عکسهایی از نتانیاهو بود که در کنار مودی، ترامپ و پوتین ایستاده بود و بالایش شعار «یک لیگ متفاوت» نوشته شده بود.
🔴 انتخاب ترامپ در سال ۲۰۱۶، برای نتانیاهو رؤیایی بود که محقق شد. ترامپ در مقام رئیسجمهور آمریکا فهرست بلندی از اهداف او را به واقعیت تبدیل کرد. پیوند آنها علاوه بر روابط دیپلماتیک، پیوندی ایدئولوژیک است که از نگاه مشترک آنها به اقتصاد، امنیت و قدرت سرچشمه میگیرد.
🔴 علاوه بر ترامپ، نتانیاهو با رهبران مستبد دیگری در سراسر جهان پیوندهای نزدیک ایجاد کرده است. «ملیگرایی قومی» او را به ویکتور اوربان، نخستوزیر مجارستان، نزدیک کرده است، دوستیِ او با نارندرا مودی، نخستوزیر هند، به واسطۀ «اسلامهراسی» شکل گرفته است، و نهایتاً «ایمان به تکنولوژی» برگ برندۀ او برای ایجاد تعاملی پایدار با چینِ تحت رهبریِ شی جین پینگ بوده است. از نظر او هر رهبری که به نظم جهانیای معتقد باشد که «اهمیت کمتری برای حقوق بشر» قائل باشد، میتواند دوست او به حساب بیاید.
📌 آنچه خواندید مروری کوتاه است بر مطلب «چطور زوال دموکراسی در جهان به نفع نتانیاهو عمل کرد؟» که در سیوششمین شمارۀ مجلۀ ترجمان علوم انسانی منتشر شده است. این مطلب برشی است از فصل نهم کتاب عصر مستبدان «The Age Of The Strongman» و نوشتۀ گیدئون راخمن است.
🔗 لینک خرید شمارۀ ۳۶ مجلۀ ترجمان:
https://B2n.ir/kz3315
🔗 لینک خرید اشتراک مجلۀ ترجمان:
https://B2n.ir/bp3486
@tarjomaanweb
🔷 عاقلانه خرجکردن
🔹 کتاب هفتۀ ترجمان
🔸 بعد از خوردن غذا از پشت میز بلند میشویم و بهسمت پیشخوان رستوران میرویم. کارت میکشیم و هزینه را پرداخت میکنیم. شاید در آن لحظه ذهنمان چندان درگیر مبلغ هم نباشد. اما اگر قرار باشد دست در کیف پولمان کنیم، اسکناسهایمان را بیرون بیاوریم و همین مبلغ را با پول نقد بپردازیم، کار کمی سخت میشود؛ انگار دارند تکهای از وجودمان را جدا میکنند.
🔸 در بازار قدم میزنیم و یک کفش گرانقیمت چشممان را میگیرد. دل به دریا میزنیم و میخریمش. چند دقیقه بعد، در مغازهای دیگر همان مدل را با قیمتی کمتر میبینیم و افسوس میخوریم؛ حس میکنیم سرمان کلاه رفته. اما اگر قیمت کفش در مغازۀ دوم بالاتر باشد، احساس رضایتخاطر میکنیم و با خود میگوییم «چه خرید خوبی کردم». در هر دو حالت، مبلغی که برای کفش پرداختهایم یکسان بوده، اما احساسی که در ما به وجود آورده متفاوت است.
🔸 پول ظاهراً چیزی از جنس عدد و رقم است؛ یک محاسبۀ منطقی و سرد. اما این نمونهها نشان میدهد که رفتار ما با پول بیشتر شبیه یک نمایش احساسیِ پیچیده است. تصور میکنیم مدیریت پول فقط به عقل نیاز دارد، اما در لحظۀ تصمیمگیری، این احساسات ماست که فرماندهی را به دست میگیرد و ما را به انتخابهایی سوق میدهد که گاهی بعداً از آنها پشیمان میشویم و با خودمان میگوییم «اصلاً چرا آن کار را کردم؟».
🔸 این تناقض عجیب بین آنچه فکر میکنیم و آنچه در عمل انجام میدهیم ریشه در خطاهای ذهنی ما دارد. دَن آریلی، اقتصاددان رفتاریِ نامآشنا، بههمراه جف کرایسلر، در کتاب «عاقلانه خرجکردن» پرده از این خطاها برمیدارند. زبان این کتاب طنزآمیز است و در توصیف خطاهای ذهنی از موقعیتهایی بهره میگیرند که برای تکتک ما آشناست.
🔸 آنها نشان میدهند که چرا «پیشپرداخت» ذهن ما را فریب میدهد، چرا «قیمت اولیه» همچون یک قلاب در ذهن ما میماند، و چگونه تبلیغات و بستهبندیها ما را وادار میکنند برای چیزهایی پول بدهیم که نیازی به آنها نداریم.
🔸 هدف نهایی این کتاب بازنگری در رابطۀ احساسیِ ما با پول است، اینکه بتوانیم تلههای ذهنی خرجکردن را بشناسیم و کنترل تصمیمهای مالیمان را دوباره به دست عقل بسپاریم.
🔺 «عاقلانه خرجکردن» کتاب این هفتۀ ترجمان است. در این هفته میتوانید این کتاب را با ۳۵ درصد تخفیف از فروشگاه اینترنتی ترجمان تهیه کنید.
🔗 لینک خرید:
https://B2n.ir/wh4443
🔸 عاقلانه خرجکردن: پول چیست و راهوروش درستخرجکردن چگونه است؟
✍🏻 نوشتۀ دَن آریلی و جف کرایسلر
✍🏻 ترجمۀ بابک حافظی
📚 ۲۹۲ صفحه؛ رقعی؛ جلد نرم؛ قیمت، همراه با ۳۵ تخفیف ۲۰۸٫۰۰۰ تومان.
@tarjomaanweb
🔹 کتاب هفتۀ ترجمان
🔸 بعد از خوردن غذا از پشت میز بلند میشویم و بهسمت پیشخوان رستوران میرویم. کارت میکشیم و هزینه را پرداخت میکنیم. شاید در آن لحظه ذهنمان چندان درگیر مبلغ هم نباشد. اما اگر قرار باشد دست در کیف پولمان کنیم، اسکناسهایمان را بیرون بیاوریم و همین مبلغ را با پول نقد بپردازیم، کار کمی سخت میشود؛ انگار دارند تکهای از وجودمان را جدا میکنند.
🔸 در بازار قدم میزنیم و یک کفش گرانقیمت چشممان را میگیرد. دل به دریا میزنیم و میخریمش. چند دقیقه بعد، در مغازهای دیگر همان مدل را با قیمتی کمتر میبینیم و افسوس میخوریم؛ حس میکنیم سرمان کلاه رفته. اما اگر قیمت کفش در مغازۀ دوم بالاتر باشد، احساس رضایتخاطر میکنیم و با خود میگوییم «چه خرید خوبی کردم». در هر دو حالت، مبلغی که برای کفش پرداختهایم یکسان بوده، اما احساسی که در ما به وجود آورده متفاوت است.
🔸 پول ظاهراً چیزی از جنس عدد و رقم است؛ یک محاسبۀ منطقی و سرد. اما این نمونهها نشان میدهد که رفتار ما با پول بیشتر شبیه یک نمایش احساسیِ پیچیده است. تصور میکنیم مدیریت پول فقط به عقل نیاز دارد، اما در لحظۀ تصمیمگیری، این احساسات ماست که فرماندهی را به دست میگیرد و ما را به انتخابهایی سوق میدهد که گاهی بعداً از آنها پشیمان میشویم و با خودمان میگوییم «اصلاً چرا آن کار را کردم؟».
🔸 این تناقض عجیب بین آنچه فکر میکنیم و آنچه در عمل انجام میدهیم ریشه در خطاهای ذهنی ما دارد. دَن آریلی، اقتصاددان رفتاریِ نامآشنا، بههمراه جف کرایسلر، در کتاب «عاقلانه خرجکردن» پرده از این خطاها برمیدارند. زبان این کتاب طنزآمیز است و در توصیف خطاهای ذهنی از موقعیتهایی بهره میگیرند که برای تکتک ما آشناست.
🔸 آنها نشان میدهند که چرا «پیشپرداخت» ذهن ما را فریب میدهد، چرا «قیمت اولیه» همچون یک قلاب در ذهن ما میماند، و چگونه تبلیغات و بستهبندیها ما را وادار میکنند برای چیزهایی پول بدهیم که نیازی به آنها نداریم.
🔸 هدف نهایی این کتاب بازنگری در رابطۀ احساسیِ ما با پول است، اینکه بتوانیم تلههای ذهنی خرجکردن را بشناسیم و کنترل تصمیمهای مالیمان را دوباره به دست عقل بسپاریم.
🔺 «عاقلانه خرجکردن» کتاب این هفتۀ ترجمان است. در این هفته میتوانید این کتاب را با ۳۵ درصد تخفیف از فروشگاه اینترنتی ترجمان تهیه کنید.
🔗 لینک خرید:
https://B2n.ir/wh4443
🔸 عاقلانه خرجکردن: پول چیست و راهوروش درستخرجکردن چگونه است؟
✍🏻 نوشتۀ دَن آریلی و جف کرایسلر
✍🏻 ترجمۀ بابک حافظی
📚 ۲۹۲ صفحه؛ رقعی؛ جلد نرم؛ قیمت، همراه با ۳۵ تخفیف ۲۰۸٫۰۰۰ تومان.
@tarjomaanweb
🔵 نشست تخصصی «دارودستۀ اسرائیلی»
🔷 بنیامین نتانیاهو چگونه برآیند کل جامعۀ صهیونیسم است؟
🔷 پیوند فاشیسم و نژادپرستی چگونه آیندۀ بشریت را تیره و تار کرد؟
🔷 بازخوانی کارنامۀ فردی که چرخۀ خشونت و مرگ را در جهان امروز نهادینه کرد
🔹 دکتر مصطفی غفاری ساروی
🔸 عضو هیئتعلمی دانشگاه امام صادق (ع)
🔹 دکتر محمد ملاعباسی
🔸 عضو هیئتعلمی دانشگاه علامه طباطبایی و جانشین سردبیر سایت و فصلنامۀ ترجمان
🔹 علی صمدزاده
🔸 پژوهشگر امنیت و روابط بینالملل
🔺 سهشنبه ۹ دی، ساعت ۱۵ تا ۱۷
🔺 تهران، بلوار کشاورز، خیابان وصال شیرازی، کوچۀ فرهنگی، پلاک ۱۹
🔺 ورود برای عموم آزاد است.
@tarjomaanweb
🔷 بنیامین نتانیاهو چگونه برآیند کل جامعۀ صهیونیسم است؟
🔷 پیوند فاشیسم و نژادپرستی چگونه آیندۀ بشریت را تیره و تار کرد؟
🔷 بازخوانی کارنامۀ فردی که چرخۀ خشونت و مرگ را در جهان امروز نهادینه کرد
🔹 دکتر مصطفی غفاری ساروی
🔸 عضو هیئتعلمی دانشگاه امام صادق (ع)
🔹 دکتر محمد ملاعباسی
🔸 عضو هیئتعلمی دانشگاه علامه طباطبایی و جانشین سردبیر سایت و فصلنامۀ ترجمان
🔹 علی صمدزاده
🔸 پژوهشگر امنیت و روابط بینالملل
🔺 سهشنبه ۹ دی، ساعت ۱۵ تا ۱۷
🔺 تهران، بلوار کشاورز، خیابان وصال شیرازی، کوچۀ فرهنگی، پلاک ۱۹
🔺 ورود برای عموم آزاد است.
@tarjomaanweb
🔷 اقتصادِ بازاری ناگزیر است، اما آدمها عدد نیستند
🔹 پنج سال بعد از سقوط سوسیالیسم، پدرم مدیرکل بندر شد. در شغل جدیدش حقوق بالاتری میگرفت و رانندۀ شخصی داشت. یک روز صبح آرام پرده را کنار زد و بیست-سی نفر را دیدیم که توی باغچه جمع شده بودند. تعدادی هم بیرون دروازه ایستاده بودند. وقتی متوجه شدند پدرم پرده را باز کرده، تکاپویی در حیاط شکل گرفت. پدرم پرده را کشید. لرزش دستهایش بیشتر از همیشه بود.
🔹 از ابتدای قراردادش در اسکله، در حال مذاکره با کارشناسان خارجی بود تا دربارۀ چیزی بحث کنند که بانک جهانی آن را «اصلاحات ساختاری» مینامید. بندر نیز، مثل همۀ بخشهای دولتی، کسری داشت و باید هزینهها را کم میکرد. کارشناسان «نقشۀ راه» را ترسیم میکردند که اولین مرحلهاش تعدیل نیرو بود. صدها نفر در بندر کار میکردند و پدرم مسئول اخراج همۀ آنها بود.
🔹 جمعیت هر روز بیشتر و بیشتر میشد. «رئیس، تو آدم خوبی هستی. نکن این کار را؛ به حرف آن دزدها گوش نکن». «من فقط دو سال تا بازنشستگیام مانده، رئیس. از سیزدهسالگی توی این بندر کار میکنم». «اجازه بده کارم را بکنم. کارم را دوست دارم. کار سختی است، ولی دوستش دارم».
🔹 پدرم گفت «به اینها نگاه کن. خیال میکنند تصمیم با من است. نمیدانم چی بهشان بگویم. حالا ضوابط جدیدی ابلاغ شده. بعضی از بخشهای بندر باید خصوصیسازی شوند. اگر من نبودم هم کس دیگری از کار بیکارشان میکرد. نمیتوانیم به همهشان حقوق بدهیم. کارشناسان هم طوری حرف میزنند که انگار آنها ماشیناند. بهشان میگویند اصلاحات ساختاری. اصلاحات ساختاری!».
🔹 رفت بیرون. دو زن هقهقکنان به پایش افتادند و التماس میکردند که نان شوهرانشان را نبُرد. بچههایشان هم زدند زیر گریه. اعتراض نبود، بیشتر شبیه عزاداری بود. هیچ خشمی در کار نبود، فقط ناامیدی بود و استیصال. پدرم گفت «من بهشخصه دوست دارم همه سر کار بمانند، ولی دستم به جایی بند نیست. من تصمیمگیرنده نیستم. یعنی ... چرا، تصمیم با من است، ولی خب ... دست من نیست».
🔹 خودش هم فهمید که دارد دریوری میگوید. رو کرد به جمعیت و گفت «ببینید، این قانون است. باید اقتصاد بازاری را راه بیندازیم. مسیری است که باید طی کنیم. اوضاع برای همۀ ما بهتر میشود. اینها اصلاحات ساختاریاند. بهزودی برای همه کار پیدا میشود، اوضاع بهتر میشود. اما فعلاً مجبوریم».
🔹 با معاون وزیر و بعد خودِ وزیر و بعد نخستوزیر جلسه گذاشت. همۀ آنها هشدارهای کارشناسان را تکرار میکردند: «اصلاحات ساختاری مثل مراجعه به دندانپزشکی است: میشود به تعویقش انداخت، ولی هرچه بیشتر عقب بیندازی دردش بیشتر میشود». اما پدرم هرگز نمیخواست دندانپزشک باشد.
🔹 پدرم از سرمایهداری انتقاد میکرد. اما به سوسیالیسم هم ایمانی نداشت. سوسیالیسمِ سالهای پیشین نگذاشته بود او راه خود را برود، اشتباه کند، از اشتباهاتش عبرت بیاموزد و دنیا را به شیوۀ خود کندوکاو کند. سرمایهداری هم حالا این اجازهها را از دیگران، از همانهایی که در بندر کار میکردند و سرنوشتشان در گروِ امضای پدرم بود، دریغ میکرد.
🔹 دوست نداشت دنیا جایی باشد که فقط قویترینها زنده میمانند و هزینۀ موفقیتِ بعضیها نابودی امید دیگران است. اما نمیتوانست بگوید کدام جامعه درست است. نمیتوانست مثال از جایی بیاورد که اوضاع خوب باشد. با رمانهای سوسیالیستی و فیلمهای شوروی بار آمده بود که درستوغلط و نحوۀ ظهور عدالت و تحقق آزادیها را توضیح میدادند. نیت خوبشان را میستود، اما در تأیید تجویزهایشان مردد بود.
🔹 وقتی سرآغاز جنبشی را میدید که دربرابر وضع موجود مقاومت میکرد، امیدوار میشد. اما همینکه جنبش شکل ملموستری به خود میگرفت، همینکه جنبش رهبرانی پیدا میکرد و محدودیتها و عرفهایی در آن شکل میگرفت، همین که به قالب «چیزی» درمیآمد نه «مخالفت با چیزی»، ایمانش را به آن از دست میداد. میدانست هر تصمیمی هزینهای دارد، اما نمیخواست هزینههای آن را بپردازد.
🔹 سعی میکرد اسم تکتک کارکنان بندر را، که صدها نفر بودند، به خاطر بسپارد. میگفت «اگر اسمشان را از یاد ببرم، زندگیشان را از یاد میبرم. آنوقت دیگر آدم نیستند؛ تبدیل به عدد میشوند. آرزوها و ترسهایشان دیگر اهمیتی نخواهد داشت». میدانست چیزی مثل اقتصاد بازاری موردنیاز است، اما این را هم میدانست که میتوان با نیت خوب هم به دیگران آسیب رساند.
🔺شما برشی از کتاب «آزاد» را خواندید، نوشتۀ لیا اوپی و با ترجمۀ علیرضا شفیعینسب. برای مطالعۀ بخشهایی از کتاب و تهیۀ آن میتوانید به فروشگاه اینترنتی ترجمان بروید.
🔗 لینک خرید:
https://B2n.ir/ek7353
🔸 آزاد: یک کودک و یک کشور در پایان تاریخ
✍🏻 نوشتۀ لیا اوپی
✍🏻 ترجمۀ علیرضا شفیعینسب
📚 ۲۸۰ صفحه؛ رقعی؛ جلد نرم؛ قیمت، همراه با تخفیف: ۳۲۸٫۵۰۰ تومان
@tarjomaanweb
🔹 پنج سال بعد از سقوط سوسیالیسم، پدرم مدیرکل بندر شد. در شغل جدیدش حقوق بالاتری میگرفت و رانندۀ شخصی داشت. یک روز صبح آرام پرده را کنار زد و بیست-سی نفر را دیدیم که توی باغچه جمع شده بودند. تعدادی هم بیرون دروازه ایستاده بودند. وقتی متوجه شدند پدرم پرده را باز کرده، تکاپویی در حیاط شکل گرفت. پدرم پرده را کشید. لرزش دستهایش بیشتر از همیشه بود.
🔹 از ابتدای قراردادش در اسکله، در حال مذاکره با کارشناسان خارجی بود تا دربارۀ چیزی بحث کنند که بانک جهانی آن را «اصلاحات ساختاری» مینامید. بندر نیز، مثل همۀ بخشهای دولتی، کسری داشت و باید هزینهها را کم میکرد. کارشناسان «نقشۀ راه» را ترسیم میکردند که اولین مرحلهاش تعدیل نیرو بود. صدها نفر در بندر کار میکردند و پدرم مسئول اخراج همۀ آنها بود.
🔹 جمعیت هر روز بیشتر و بیشتر میشد. «رئیس، تو آدم خوبی هستی. نکن این کار را؛ به حرف آن دزدها گوش نکن». «من فقط دو سال تا بازنشستگیام مانده، رئیس. از سیزدهسالگی توی این بندر کار میکنم». «اجازه بده کارم را بکنم. کارم را دوست دارم. کار سختی است، ولی دوستش دارم».
🔹 پدرم گفت «به اینها نگاه کن. خیال میکنند تصمیم با من است. نمیدانم چی بهشان بگویم. حالا ضوابط جدیدی ابلاغ شده. بعضی از بخشهای بندر باید خصوصیسازی شوند. اگر من نبودم هم کس دیگری از کار بیکارشان میکرد. نمیتوانیم به همهشان حقوق بدهیم. کارشناسان هم طوری حرف میزنند که انگار آنها ماشیناند. بهشان میگویند اصلاحات ساختاری. اصلاحات ساختاری!».
🔹 رفت بیرون. دو زن هقهقکنان به پایش افتادند و التماس میکردند که نان شوهرانشان را نبُرد. بچههایشان هم زدند زیر گریه. اعتراض نبود، بیشتر شبیه عزاداری بود. هیچ خشمی در کار نبود، فقط ناامیدی بود و استیصال. پدرم گفت «من بهشخصه دوست دارم همه سر کار بمانند، ولی دستم به جایی بند نیست. من تصمیمگیرنده نیستم. یعنی ... چرا، تصمیم با من است، ولی خب ... دست من نیست».
🔹 خودش هم فهمید که دارد دریوری میگوید. رو کرد به جمعیت و گفت «ببینید، این قانون است. باید اقتصاد بازاری را راه بیندازیم. مسیری است که باید طی کنیم. اوضاع برای همۀ ما بهتر میشود. اینها اصلاحات ساختاریاند. بهزودی برای همه کار پیدا میشود، اوضاع بهتر میشود. اما فعلاً مجبوریم».
🔹 با معاون وزیر و بعد خودِ وزیر و بعد نخستوزیر جلسه گذاشت. همۀ آنها هشدارهای کارشناسان را تکرار میکردند: «اصلاحات ساختاری مثل مراجعه به دندانپزشکی است: میشود به تعویقش انداخت، ولی هرچه بیشتر عقب بیندازی دردش بیشتر میشود». اما پدرم هرگز نمیخواست دندانپزشک باشد.
🔹 پدرم از سرمایهداری انتقاد میکرد. اما به سوسیالیسم هم ایمانی نداشت. سوسیالیسمِ سالهای پیشین نگذاشته بود او راه خود را برود، اشتباه کند، از اشتباهاتش عبرت بیاموزد و دنیا را به شیوۀ خود کندوکاو کند. سرمایهداری هم حالا این اجازهها را از دیگران، از همانهایی که در بندر کار میکردند و سرنوشتشان در گروِ امضای پدرم بود، دریغ میکرد.
🔹 دوست نداشت دنیا جایی باشد که فقط قویترینها زنده میمانند و هزینۀ موفقیتِ بعضیها نابودی امید دیگران است. اما نمیتوانست بگوید کدام جامعه درست است. نمیتوانست مثال از جایی بیاورد که اوضاع خوب باشد. با رمانهای سوسیالیستی و فیلمهای شوروی بار آمده بود که درستوغلط و نحوۀ ظهور عدالت و تحقق آزادیها را توضیح میدادند. نیت خوبشان را میستود، اما در تأیید تجویزهایشان مردد بود.
🔹 وقتی سرآغاز جنبشی را میدید که دربرابر وضع موجود مقاومت میکرد، امیدوار میشد. اما همینکه جنبش شکل ملموستری به خود میگرفت، همینکه جنبش رهبرانی پیدا میکرد و محدودیتها و عرفهایی در آن شکل میگرفت، همین که به قالب «چیزی» درمیآمد نه «مخالفت با چیزی»، ایمانش را به آن از دست میداد. میدانست هر تصمیمی هزینهای دارد، اما نمیخواست هزینههای آن را بپردازد.
🔹 سعی میکرد اسم تکتک کارکنان بندر را، که صدها نفر بودند، به خاطر بسپارد. میگفت «اگر اسمشان را از یاد ببرم، زندگیشان را از یاد میبرم. آنوقت دیگر آدم نیستند؛ تبدیل به عدد میشوند. آرزوها و ترسهایشان دیگر اهمیتی نخواهد داشت». میدانست چیزی مثل اقتصاد بازاری موردنیاز است، اما این را هم میدانست که میتوان با نیت خوب هم به دیگران آسیب رساند.
🔺شما برشی از کتاب «آزاد» را خواندید، نوشتۀ لیا اوپی و با ترجمۀ علیرضا شفیعینسب. برای مطالعۀ بخشهایی از کتاب و تهیۀ آن میتوانید به فروشگاه اینترنتی ترجمان بروید.
🔗 لینک خرید:
https://B2n.ir/ek7353
🔸 آزاد: یک کودک و یک کشور در پایان تاریخ
✍🏻 نوشتۀ لیا اوپی
✍🏻 ترجمۀ علیرضا شفیعینسب
📚 ۲۸۰ صفحه؛ رقعی؛ جلد نرم؛ قیمت، همراه با تخفیف: ۳۲۸٫۵۰۰ تومان
@tarjomaanweb
🎯 داستان یک فروپاشی
— چطور توانایی تشخیص درست و غلط را از دست دادیم؟
🔴 چطور ممکن است نیمی از مردم آمریکا آدمی دروغگو و بیرحم مثل دونالد ترامپ را از نظر اخلاقی نفرتانگیز ندانند؟ چطور ممکن است نخبگان جامعه، با آسودگی خاطر، درگیر فسادهای مشمئزکنندهای باشند که در فرایند پروندۀ اپستاین افشا شده است؟ این «شوکهای اخلاقی» که ناشی از اختلافات عمیق در زندگی ماست چرا به وجود آمدهاند؟ السدیر مکاینتایر، فیلسوف برجستۀ اخلاق که به تازگی درگذشت، میگوید داستان از فروپاشیِ بنیانهای جمعی اخلاقی در جامعه نشئت میگیرد.
🔴 مکاینتایر میگوید در دنیای باستان، در شهرهایی مثل آتن در زمانۀ ارسطو، پرسش «هدف زندگیات چیست؟» بیمعنا بود، چون یافتن هدف زندگی تصمیمی فردی به شمار نمیرفت. مردم در شبکهای از خانواده، قبیله و شهر بزرگ میشدند و از این نهادها وظایف، مسئولیتها و تعهداتی را به ارث میبردند، همراه با نقشی اجتماعی: سرباز، کشاورز، تاجر، مادر یا معلم. هر نقش هم معیارهایی داشت که شیوۀ درست ایفای آن را مشخص میکرد. فرد میکوشید با این معیارها هماهنگ باشد، نهفقط برای احترام یا پاداش، بلکه چون میخواست «فضیلتمند» باشد.
🔴 هزار سال جلوتر بیاییم، به قرونوسطا. یهودیت، مسیحیت و اسلام معیارها را برای آنچه مایۀ برتری یا کمال انسانی به شمار میرفت دگرگون کردند و بر ایمان و شفقت و فروتنی تأکید بیشتری داشتند، اما بسیاری از پیشفرضهای قدیمی همچنان پابرجا ماند. اخلاقْ انتخابی فردی نبود؛ نظمی اخلاقی و ذاتی بر جهان حاکم بود. هدف زندگی نیز انتخاب شخصی نبود، بلکه در دل خیر جمعی معنا مییافت: ایفای نقشی مشخص در جامعه، انتقال سبک زندگی به نسل بعد، و اطاعت از قانون الهی.
🔴 جنگهای مذهبی قرن هفدهم و فجایع خونینشان انزجار عمومیای پدید آورد که به یکی از عوامل شکلگیری روشنگری بدل شد، عصری که دین را افسونزدایی کرد و عقل را جایگزین آن ساخت. اندیشمندان گفتند نمیتوان بهخاطر اختلاف بر سر اخلاق یکدیگر را کشت. بیایید اخلاق را به حوزۀ خصوصی بسپاریم. هرکس میتواند ارزشهای خودش را تعریف کند، و باید بیاموزیم با این تنوع کنار بیاییم. روشنگری اولویت را از جامعه گرفت و به فرد خودمختار داد.
🔴 مکاینتایر پروژۀ روشنگری را شکستخورده میدانست، چون نظامهای اخلاقیای که پدید آورد، چنان نحیف و انتزاعی بودند که نمیتوانستند به زندگی واقعی معنا ببخشند. نظامهای منسجم اخلاقی ویران شد و انسانها تنها و بیپناه ماندند.
🔴 در قرن نوزدهم و بیستم، کسانی آمدند تا خلأ اخلاقی ناشی از روشنگری را پُر کنند. نیچه گفت خدا مرده است، ما او را کشتهایم. عقل نجاتبخش ما نیست. باید، با کنشی جسورانه از اراده، معنا را بیافرینیم. ما خدای خود خواهیم شد. روانشناسان میگویند سختترین بخش برای درمانْ تلاش خود بیمار برای درمان خویش است. ما نیز کوشیدیم خلأ اخلاقیای را که مکاینتایر در دل روشنگری میدید با خودشیفتگی، تعصب و اقتدارگرایی پُر کنیم و حاصلش درمانی بود بدتر از بیماری.
🔴 در نبود نظم اخلاقی پایدار، افراد بر پایۀ آنچه در لحظه درست به نظر میرسد تصمیم میگیرند. مکاینتایر این را «عاطفهگرایی» مینامد، یعنی داوریهای اخلاقی چیزی جز بیان ترجیح، نگرش یا احساس نیستند. این تلقی در جامعۀ سرمایهداری طبیعی جلوه میکند، چون خود سرمایهداری نیز بر پایۀ ترجیحات فردی مصرفکنندگان بنا شده است. یکی از پیامدهای زندگی در جامعهای فاقد اخلاقِ مشترک ناتوانی در حل اختلافات است. هیچ معیار عینیای برای اثبات درستی یا نادرستی یک دیدگاه وجود ندارد. در چنین شرایطی، فقط دو راه باقی میماند: اجبار یا فریب.
🔴 در دهۀ ۱۹۸۰، آلن بلوم نوشت که در جهانی بیمعیار، مردم به نسبیگرایانی بیتفاوت تبدیل میشوند: «تو کار خودت را بکن، من کار خودم را؛ و هیچکدام هم مهم نیست». نظر شما چیست؟
📌 آنچه خواندید مروری کوتاه است بر مطلب «چرا خیلیها گمان میکنند ترامپ آدم خوبی است؟» که در سیوششمین شمارۀ مجلۀ ترجمان علوم انسانی منتشر شده است. این مطلب گزارشی است از «Why Do So Many People Think Trump Is Good» که نوشتۀ دیوید بروکس است. این مطلب در تاریخ ۸ ژوئیۀ ۲۰۲۵ در وبسایت آتلانتیک منتشر شده است.
🔗 لینک خرید شمارۀ ۳۶ مجلۀ ترجمان:
https://B2n.ir/kz3315
🔗 لینک خرید اشتراک مجلۀ ترجمان:
https://B2n.ir/bp3486
@tarjomaanweb
— چطور توانایی تشخیص درست و غلط را از دست دادیم؟
🔴 چطور ممکن است نیمی از مردم آمریکا آدمی دروغگو و بیرحم مثل دونالد ترامپ را از نظر اخلاقی نفرتانگیز ندانند؟ چطور ممکن است نخبگان جامعه، با آسودگی خاطر، درگیر فسادهای مشمئزکنندهای باشند که در فرایند پروندۀ اپستاین افشا شده است؟ این «شوکهای اخلاقی» که ناشی از اختلافات عمیق در زندگی ماست چرا به وجود آمدهاند؟ السدیر مکاینتایر، فیلسوف برجستۀ اخلاق که به تازگی درگذشت، میگوید داستان از فروپاشیِ بنیانهای جمعی اخلاقی در جامعه نشئت میگیرد.
🔴 مکاینتایر میگوید در دنیای باستان، در شهرهایی مثل آتن در زمانۀ ارسطو، پرسش «هدف زندگیات چیست؟» بیمعنا بود، چون یافتن هدف زندگی تصمیمی فردی به شمار نمیرفت. مردم در شبکهای از خانواده، قبیله و شهر بزرگ میشدند و از این نهادها وظایف، مسئولیتها و تعهداتی را به ارث میبردند، همراه با نقشی اجتماعی: سرباز، کشاورز، تاجر، مادر یا معلم. هر نقش هم معیارهایی داشت که شیوۀ درست ایفای آن را مشخص میکرد. فرد میکوشید با این معیارها هماهنگ باشد، نهفقط برای احترام یا پاداش، بلکه چون میخواست «فضیلتمند» باشد.
🔴 هزار سال جلوتر بیاییم، به قرونوسطا. یهودیت، مسیحیت و اسلام معیارها را برای آنچه مایۀ برتری یا کمال انسانی به شمار میرفت دگرگون کردند و بر ایمان و شفقت و فروتنی تأکید بیشتری داشتند، اما بسیاری از پیشفرضهای قدیمی همچنان پابرجا ماند. اخلاقْ انتخابی فردی نبود؛ نظمی اخلاقی و ذاتی بر جهان حاکم بود. هدف زندگی نیز انتخاب شخصی نبود، بلکه در دل خیر جمعی معنا مییافت: ایفای نقشی مشخص در جامعه، انتقال سبک زندگی به نسل بعد، و اطاعت از قانون الهی.
🔴 جنگهای مذهبی قرن هفدهم و فجایع خونینشان انزجار عمومیای پدید آورد که به یکی از عوامل شکلگیری روشنگری بدل شد، عصری که دین را افسونزدایی کرد و عقل را جایگزین آن ساخت. اندیشمندان گفتند نمیتوان بهخاطر اختلاف بر سر اخلاق یکدیگر را کشت. بیایید اخلاق را به حوزۀ خصوصی بسپاریم. هرکس میتواند ارزشهای خودش را تعریف کند، و باید بیاموزیم با این تنوع کنار بیاییم. روشنگری اولویت را از جامعه گرفت و به فرد خودمختار داد.
🔴 مکاینتایر پروژۀ روشنگری را شکستخورده میدانست، چون نظامهای اخلاقیای که پدید آورد، چنان نحیف و انتزاعی بودند که نمیتوانستند به زندگی واقعی معنا ببخشند. نظامهای منسجم اخلاقی ویران شد و انسانها تنها و بیپناه ماندند.
🔴 در قرن نوزدهم و بیستم، کسانی آمدند تا خلأ اخلاقی ناشی از روشنگری را پُر کنند. نیچه گفت خدا مرده است، ما او را کشتهایم. عقل نجاتبخش ما نیست. باید، با کنشی جسورانه از اراده، معنا را بیافرینیم. ما خدای خود خواهیم شد. روانشناسان میگویند سختترین بخش برای درمانْ تلاش خود بیمار برای درمان خویش است. ما نیز کوشیدیم خلأ اخلاقیای را که مکاینتایر در دل روشنگری میدید با خودشیفتگی، تعصب و اقتدارگرایی پُر کنیم و حاصلش درمانی بود بدتر از بیماری.
🔴 در نبود نظم اخلاقی پایدار، افراد بر پایۀ آنچه در لحظه درست به نظر میرسد تصمیم میگیرند. مکاینتایر این را «عاطفهگرایی» مینامد، یعنی داوریهای اخلاقی چیزی جز بیان ترجیح، نگرش یا احساس نیستند. این تلقی در جامعۀ سرمایهداری طبیعی جلوه میکند، چون خود سرمایهداری نیز بر پایۀ ترجیحات فردی مصرفکنندگان بنا شده است. یکی از پیامدهای زندگی در جامعهای فاقد اخلاقِ مشترک ناتوانی در حل اختلافات است. هیچ معیار عینیای برای اثبات درستی یا نادرستی یک دیدگاه وجود ندارد. در چنین شرایطی، فقط دو راه باقی میماند: اجبار یا فریب.
🔴 در دهۀ ۱۹۸۰، آلن بلوم نوشت که در جهانی بیمعیار، مردم به نسبیگرایانی بیتفاوت تبدیل میشوند: «تو کار خودت را بکن، من کار خودم را؛ و هیچکدام هم مهم نیست». نظر شما چیست؟
📌 آنچه خواندید مروری کوتاه است بر مطلب «چرا خیلیها گمان میکنند ترامپ آدم خوبی است؟» که در سیوششمین شمارۀ مجلۀ ترجمان علوم انسانی منتشر شده است. این مطلب گزارشی است از «Why Do So Many People Think Trump Is Good» که نوشتۀ دیوید بروکس است. این مطلب در تاریخ ۸ ژوئیۀ ۲۰۲۵ در وبسایت آتلانتیک منتشر شده است.
🔗 لینک خرید شمارۀ ۳۶ مجلۀ ترجمان:
https://B2n.ir/kz3315
🔗 لینک خرید اشتراک مجلۀ ترجمان:
https://B2n.ir/bp3486
@tarjomaanweb
🔴 کتاب «چگونه آدمها را بشناسیم؟» منتشر شد.
🔹 چهار سالم که بود، مربی مهدکودکمان به پدر و مادرم گفته بود «دیوید خیلی وقتها با بچههای دیگر بازی نمیکند، گوشهای میایستد و تماشایشان میکند».
🔹 نمیدانم ذاتم بود یا تأثیر تربیت، ولی نوعی دلگسستگی وارد شخصیتم شده بود.
🔹 بزرگتر که شدم، دبیرستان و حتی دانشگاه هم نتوانست من را با احساساتم آشتی دهد و این یخبندان عاطفیام را کمی آب کند.
🔹 استاد جیمشدن بودم. وقتی دیگران نکتهای صمیمانه را با من در میان میگذاشتند، استاد این کار بودم که ارتباط چشمی معناداری با کفشهایشان برقرار کنم و بعد عذر بخواهم و از آنجا بروم.
🔹 ته دلم دوست داشتم ارتباط برقرار کنم، اما نمیدانستم چه بگویم. سرکوب احساسات برای من تبدیل شده بود به شیوۀ پیشفرضِ گذران زندگی.
🔹 فهمیدم که زندگی با دلگسستگی یعنی دلبریدن از زندگی، یعنی بیگانگی با دیگران و البته با خود.
🔹 پس سفری را آغاز کردم.
🔺 از امروز میتوانید این کتاب را از کتابفروشیهای سراسر کشور یا از فروشگاه اینترنتی ترجمان تهیه کنید.
🔺 برای مطالعۀ بخشهایی از این کتاب و تهیۀ آن میتوانید به فروشگاه اینترنتی ترجمان بروید.
🔗 لینک خرید:
https://B2n.ir/du8823
🔸 چگونه آدمها را بشناسیم؟ هنر عمیقدیدن و عمیقاً دیدهشدن
✍🏻 نوشتۀ دیوید بروکس
✍🏻 ترجمۀ علیرضا شفیعینسب
📚 ۲۷۲ صفحه؛ رقعی؛ جلد نرم؛ قیمت، همراه با تخفیف: ۳۱۷٫۷۰۰ تومان
@tarjomaanweb
🔹 چهار سالم که بود، مربی مهدکودکمان به پدر و مادرم گفته بود «دیوید خیلی وقتها با بچههای دیگر بازی نمیکند، گوشهای میایستد و تماشایشان میکند».
🔹 نمیدانم ذاتم بود یا تأثیر تربیت، ولی نوعی دلگسستگی وارد شخصیتم شده بود.
🔹 بزرگتر که شدم، دبیرستان و حتی دانشگاه هم نتوانست من را با احساساتم آشتی دهد و این یخبندان عاطفیام را کمی آب کند.
🔹 استاد جیمشدن بودم. وقتی دیگران نکتهای صمیمانه را با من در میان میگذاشتند، استاد این کار بودم که ارتباط چشمی معناداری با کفشهایشان برقرار کنم و بعد عذر بخواهم و از آنجا بروم.
🔹 ته دلم دوست داشتم ارتباط برقرار کنم، اما نمیدانستم چه بگویم. سرکوب احساسات برای من تبدیل شده بود به شیوۀ پیشفرضِ گذران زندگی.
🔹 فهمیدم که زندگی با دلگسستگی یعنی دلبریدن از زندگی، یعنی بیگانگی با دیگران و البته با خود.
🔹 پس سفری را آغاز کردم.
🔺 از امروز میتوانید این کتاب را از کتابفروشیهای سراسر کشور یا از فروشگاه اینترنتی ترجمان تهیه کنید.
🔺 برای مطالعۀ بخشهایی از این کتاب و تهیۀ آن میتوانید به فروشگاه اینترنتی ترجمان بروید.
🔗 لینک خرید:
https://B2n.ir/du8823
🔸 چگونه آدمها را بشناسیم؟ هنر عمیقدیدن و عمیقاً دیدهشدن
✍🏻 نوشتۀ دیوید بروکس
✍🏻 ترجمۀ علیرضا شفیعینسب
📚 ۲۷۲ صفحه؛ رقعی؛ جلد نرم؛ قیمت، همراه با تخفیف: ۳۱۷٫۷۰۰ تومان
@tarjomaanweb
🎯 او یک عمر کوشید تا وفاداریاش به آمریکا را ثابت کند، اما کافی نبود
🔴 جوزف کوریهارا سال ۱۸۹۵ در هاوایی به دنیا آمده بود. والدینش کارگران کشاورزی بودند که به گروهی از «ایسِی»ها، یعنی نسل اول مهاجران ژاپنی، پیوسته و از ژاپن مهاجرت کرده بودند. کوریهارا جزء «نیسِی»ها بود - اعضای نسل دوم. سهسال بعد آمریکا هاوایی را تصرف کرد و کوریهارا و دیگر متولدان آن جزیره، به تابعیت آمریکا درآمدند. جوزف بیستساله بود که به کالیفرنیا رفت تا پزشکی بخواند، و ۲۲ساله بود که به ارتش آمریکا پیوست در جنگ جهانی اول در آلمان برای ارتش آمریکا جنگید.
🔴 کوریهارا به تمام معنی آمریکایی بود، در نامهای خودش را « یک آمریکایی تا آخرین نفس» نامیده بود. فقط یک مشکل داشت: قیافهاش مثل ژاپنیها بود.
🔴 در آمریکای آن روزگار کلمۀ تحقیرآمیزی برای نامیدنِ ژاپنیآمریکاییها رایج بود: «جَپ». کوریهارا به شنیدن این لقب عادت داشت. در زندگینامهاش مینویسد وقتی از جنگ در آلمان به آمریکا بازگشت، هنوز یونیفرم نظامی به تن داشت که در تراموا مردی به او گفت جپ. اما همیشه فکر میکرد این تحقیرها چیزی عمومی نیست، و ربطی به آمریکا در کلیت آن ندارد، بلکه از روی بدجنسی بعضی از آدمهاست. کوریهارا بعد از جنگ ساکن لسآنجلس شد. ماهیگیری میکرد و زندگی را میگذارند، تا آنکه یک روز وقتی از دریا بازگشت، فهمید دنیا عوض شده است.
🔴 امپراتوری ژاپن به پرل هاربر حمله کرده بود و در پاسخ، ایالات متحده به ژاپن اعلان جنگ کرده بود. دو ماه و نیم بعد، نیروی دریایی آمریکا به ساکنان جزیرهای که کوریهارا در آن زندگی میکرد، و عمدتاً ماهیگیران ژاپنیآمریکایی بودند، چهلوهشت ساعت مهلت داده بود تا وسایلشان را جمع کنند و بروند.
🔴 کوریهارا اسباباثاثیهها را میدید که در خیابانها روی هم تلنبار میشوند و مثل کوه بالا و بالاتر میروند. میز و صندلی، تشک و تخت، و یخچال و رادیو بود که پشتسرهم به کوچهها منتقل شده و بهشکل نامنظمی روی هم چیده میشد. ژاپنیآمریکاییها را به اردوگاههای کار اجباریای در رشتهکوههای نوادا فرستادند، چون ژنرال دویت، فرماندۀ دفاع غربی آمریکا، معتقد بود ژاپنیها نژادی غیرقابلاعتمادند و حتی آنهایی که شهروند و کهنهسربازند، ممکن است جاسوس باشند: «جَپ هر چه باشد، جَپ است».
🔴 در اردوگاه بود که کوریهارا با خود فکر میکرد «آیا این همان آمریکاست، همان آمریکایی که آشکارا دم از ’دمکراسی‘ میزند؟» تصمیم گرفت علیه این تبعیض ناروا در همان اردوگاه اعتراض کند، اما بیشترِ زندانیان آن زندان روباز، میخواستند با مطیعنشان دادن هر چه بیشترِ خودشان، به دولت ثابت کنند واقعاً آمریکایی هستند. بعد از یک درگیری که باعث کشتهشدن دو نفر از همفکران شد، کوریهارا به کنج انزوا خزید، انجیل میخواند و زبان ژاپنی میآموخت – زبانی تا آن روز که نزدیک به پنجاه سالش بود، حتی یک روز هم به آن سخن نگفته بود.
🔴 پس از تسلیم ژاپن، کوریهارا به همراه ۱۵۰۰ ژاپنیآمریکاییِ دیگر از یک کشتی ترابری، در خلیج توکیو پیاده شد. همزمان یک بمبافکن آمریکایی بالای سرشان دور میزد تا یادآور همۀ چیزهایی باشد که در این چند ماه بر ژاپن گذشته بود. ویرانیِ بیپایان، نور سفیدِ انفجارهای هستهای و انبوه کشتگان و آوارگان. کوریهارا تابعیت آمریکایی خودش را لغو کرد و برای زندگی، به روستایی رفت که پیشتر خواهرش از هاوایی به آنجا نقل مکان کرده بود. اما به آنجا هم تعلق نداشت، در عینحال نمیتوانست آمریکا را هم ببخشد. کوریهارا سرانجام در ژاپن از دنیا رفت، بدون آنکه بفهمد چرا زادگاهش با او چنین کرد.
📌 آنچه خواندید مروری کوتاه است بر مطلب «با آن چشمهای آسیایی هیچوقت نمیتوانی آمریکایی شوی» که در سیوششمین شمارۀ مجلۀ ترجمان علوم انسانی منتشر شده است. این مطلب گزارشی است از «He Spent His Life Trying to Prove That He Was a Loyal U.S. Citizen. It Wasn’t Enough» که نوشتۀ اندرو آیاما است و علی کریمی آن را ترجمه کرده است. این مطلب در تاریخ ۹ ژوئیۀ ۲۰۲۵ در وبسایت آتلانتیک منتشر شده است.
🔗 لینک خرید شمارۀ ۳۶ مجلۀ ترجمان:
https://B2n.ir/kz3315
🔗 لینک خرید اشتراک مجلۀ ترجمان:
https://B2n.ir/bp3486
@tarjomaanweb
🔴 جوزف کوریهارا سال ۱۸۹۵ در هاوایی به دنیا آمده بود. والدینش کارگران کشاورزی بودند که به گروهی از «ایسِی»ها، یعنی نسل اول مهاجران ژاپنی، پیوسته و از ژاپن مهاجرت کرده بودند. کوریهارا جزء «نیسِی»ها بود - اعضای نسل دوم. سهسال بعد آمریکا هاوایی را تصرف کرد و کوریهارا و دیگر متولدان آن جزیره، به تابعیت آمریکا درآمدند. جوزف بیستساله بود که به کالیفرنیا رفت تا پزشکی بخواند، و ۲۲ساله بود که به ارتش آمریکا پیوست در جنگ جهانی اول در آلمان برای ارتش آمریکا جنگید.
🔴 کوریهارا به تمام معنی آمریکایی بود، در نامهای خودش را « یک آمریکایی تا آخرین نفس» نامیده بود. فقط یک مشکل داشت: قیافهاش مثل ژاپنیها بود.
🔴 در آمریکای آن روزگار کلمۀ تحقیرآمیزی برای نامیدنِ ژاپنیآمریکاییها رایج بود: «جَپ». کوریهارا به شنیدن این لقب عادت داشت. در زندگینامهاش مینویسد وقتی از جنگ در آلمان به آمریکا بازگشت، هنوز یونیفرم نظامی به تن داشت که در تراموا مردی به او گفت جپ. اما همیشه فکر میکرد این تحقیرها چیزی عمومی نیست، و ربطی به آمریکا در کلیت آن ندارد، بلکه از روی بدجنسی بعضی از آدمهاست. کوریهارا بعد از جنگ ساکن لسآنجلس شد. ماهیگیری میکرد و زندگی را میگذارند، تا آنکه یک روز وقتی از دریا بازگشت، فهمید دنیا عوض شده است.
🔴 امپراتوری ژاپن به پرل هاربر حمله کرده بود و در پاسخ، ایالات متحده به ژاپن اعلان جنگ کرده بود. دو ماه و نیم بعد، نیروی دریایی آمریکا به ساکنان جزیرهای که کوریهارا در آن زندگی میکرد، و عمدتاً ماهیگیران ژاپنیآمریکایی بودند، چهلوهشت ساعت مهلت داده بود تا وسایلشان را جمع کنند و بروند.
🔴 کوریهارا اسباباثاثیهها را میدید که در خیابانها روی هم تلنبار میشوند و مثل کوه بالا و بالاتر میروند. میز و صندلی، تشک و تخت، و یخچال و رادیو بود که پشتسرهم به کوچهها منتقل شده و بهشکل نامنظمی روی هم چیده میشد. ژاپنیآمریکاییها را به اردوگاههای کار اجباریای در رشتهکوههای نوادا فرستادند، چون ژنرال دویت، فرماندۀ دفاع غربی آمریکا، معتقد بود ژاپنیها نژادی غیرقابلاعتمادند و حتی آنهایی که شهروند و کهنهسربازند، ممکن است جاسوس باشند: «جَپ هر چه باشد، جَپ است».
🔴 در اردوگاه بود که کوریهارا با خود فکر میکرد «آیا این همان آمریکاست، همان آمریکایی که آشکارا دم از ’دمکراسی‘ میزند؟» تصمیم گرفت علیه این تبعیض ناروا در همان اردوگاه اعتراض کند، اما بیشترِ زندانیان آن زندان روباز، میخواستند با مطیعنشان دادن هر چه بیشترِ خودشان، به دولت ثابت کنند واقعاً آمریکایی هستند. بعد از یک درگیری که باعث کشتهشدن دو نفر از همفکران شد، کوریهارا به کنج انزوا خزید، انجیل میخواند و زبان ژاپنی میآموخت – زبانی تا آن روز که نزدیک به پنجاه سالش بود، حتی یک روز هم به آن سخن نگفته بود.
🔴 پس از تسلیم ژاپن، کوریهارا به همراه ۱۵۰۰ ژاپنیآمریکاییِ دیگر از یک کشتی ترابری، در خلیج توکیو پیاده شد. همزمان یک بمبافکن آمریکایی بالای سرشان دور میزد تا یادآور همۀ چیزهایی باشد که در این چند ماه بر ژاپن گذشته بود. ویرانیِ بیپایان، نور سفیدِ انفجارهای هستهای و انبوه کشتگان و آوارگان. کوریهارا تابعیت آمریکایی خودش را لغو کرد و برای زندگی، به روستایی رفت که پیشتر خواهرش از هاوایی به آنجا نقل مکان کرده بود. اما به آنجا هم تعلق نداشت، در عینحال نمیتوانست آمریکا را هم ببخشد. کوریهارا سرانجام در ژاپن از دنیا رفت، بدون آنکه بفهمد چرا زادگاهش با او چنین کرد.
📌 آنچه خواندید مروری کوتاه است بر مطلب «با آن چشمهای آسیایی هیچوقت نمیتوانی آمریکایی شوی» که در سیوششمین شمارۀ مجلۀ ترجمان علوم انسانی منتشر شده است. این مطلب گزارشی است از «He Spent His Life Trying to Prove That He Was a Loyal U.S. Citizen. It Wasn’t Enough» که نوشتۀ اندرو آیاما است و علی کریمی آن را ترجمه کرده است. این مطلب در تاریخ ۹ ژوئیۀ ۲۰۲۵ در وبسایت آتلانتیک منتشر شده است.
🔗 لینک خرید شمارۀ ۳۶ مجلۀ ترجمان:
https://B2n.ir/kz3315
🔗 لینک خرید اشتراک مجلۀ ترجمان:
https://B2n.ir/bp3486
@tarjomaanweb
🔴 کتاب «چگونه آدمها را بشناسیم؟» منتشر شد.
🔷 بخشی از متن کتاب:
🔸 انسانها، بیش از هر نیاز دیگر، دوست دارند فردی با احترام و عشق و پذیرش به آنها نگاه کند. متأسفانه دانش عملی نداریم که چطور آن توجه پربار مطلوب خودمان را در اختیار دیگران بگذاریم.
🔸 مدارس و نهادهای آموزشی هموغمشان را میگذارند روی اینکه افراد را برای آیندۀ شغلی آماده کنند، اما مهارتهای ملاحظۀ اطرافیان انگار محلی از اعراب ندارد. در شبکههای اجتماعی ممکن است توهم ارتباط اجتماعی داشته باشیم، بیآنکه لازم باشد کارهایی کنیم که واقعاً اعتماد و التفات و محبت را ایجاد میکند. قضاوت همهجا هست و درک و تفاهم هیچجا نیست.
🔸 کیفیت زندگی و سلامت جامعه، تا حد زیادی، در گروِ رفتار ما با یکدیگر در مراودات جزئی زندگی روزمره است که بر پایۀ یک مهارت بنیادین استوارند: توانایی درک آنچه در دل دیگری میگذرد. هر فرد و مدرسه و اجتماع و جامعۀ سالمی یک مهارت بسیار مهم دارد: این توانایی که کسی را عمیق ببیند و به او حس دیدهشدن بدهد.
🔺 برای مطالعۀ بخشهای بیشتری از این کتاب و تهیۀ آن میتوانید به فروشگاه اینترنتی ترجمان بروید.
🔗 لینک خرید:
https://B2n.ir/du8823
🔸 چگونه آدمها را بشناسیم؟ هنر عمیقدیدن و عمیقاً دیدهشدن
✍🏻 نوشتۀ دیوید بروکس
✍🏻 ترجمۀ علیرضا شفیعینسب
📚 ۲۷۲ صفحه؛ رقعی؛ جلد نرم؛ قیمت، همراه با تخفیف: ۳۱۷٫۷۰۰ تومان
@tarjomaanweb
🔷 بخشی از متن کتاب:
🔸 انسانها، بیش از هر نیاز دیگر، دوست دارند فردی با احترام و عشق و پذیرش به آنها نگاه کند. متأسفانه دانش عملی نداریم که چطور آن توجه پربار مطلوب خودمان را در اختیار دیگران بگذاریم.
🔸 مدارس و نهادهای آموزشی هموغمشان را میگذارند روی اینکه افراد را برای آیندۀ شغلی آماده کنند، اما مهارتهای ملاحظۀ اطرافیان انگار محلی از اعراب ندارد. در شبکههای اجتماعی ممکن است توهم ارتباط اجتماعی داشته باشیم، بیآنکه لازم باشد کارهایی کنیم که واقعاً اعتماد و التفات و محبت را ایجاد میکند. قضاوت همهجا هست و درک و تفاهم هیچجا نیست.
🔸 کیفیت زندگی و سلامت جامعه، تا حد زیادی، در گروِ رفتار ما با یکدیگر در مراودات جزئی زندگی روزمره است که بر پایۀ یک مهارت بنیادین استوارند: توانایی درک آنچه در دل دیگری میگذرد. هر فرد و مدرسه و اجتماع و جامعۀ سالمی یک مهارت بسیار مهم دارد: این توانایی که کسی را عمیق ببیند و به او حس دیدهشدن بدهد.
🔺 برای مطالعۀ بخشهای بیشتری از این کتاب و تهیۀ آن میتوانید به فروشگاه اینترنتی ترجمان بروید.
🔗 لینک خرید:
https://B2n.ir/du8823
🔸 چگونه آدمها را بشناسیم؟ هنر عمیقدیدن و عمیقاً دیدهشدن
✍🏻 نوشتۀ دیوید بروکس
✍🏻 ترجمۀ علیرضا شفیعینسب
📚 ۲۷۲ صفحه؛ رقعی؛ جلد نرم؛ قیمت، همراه با تخفیف: ۳۱۷٫۷۰۰ تومان
@tarjomaanweb
🔹 خوشقلببودن شرط لازم تبدیلشدن به انسان چندُبعدی، مهربان و حکیم است، ولی شرط کافی نیست. انسانها به مهارتهای اجتماعی نیاز دارند.
🔹 باید اینطور باشد که اختلافنظر داشته باشیم و رابطه را سمی نکنیم؛ خوب گوش بدهیم؛ گفتوگویی را مؤدبانه به پایان برسانیم؛ عذر بخواهیم و ببخشیم؛ دست رد به سینۀ کسی بزنیم بیآنکه دلش را بشکنیم؛ پای صحبت کسی بنشینیم که رنج میکشد؛ میزبان جمعی باشیم که همه در آن احساس راحتی کنند؛ مسائل را از منظر افراد دیگر ببینیم.
🔹 اینها برخی از مهمترین مهارتهای هر انسان هستند، اما در مدرسه آموزششان نمیدهیم. گاهی به نظر میآید بهعمد جامعهای ساختهایم که مردمش بلد نباشند مهمترین فعالیتهای زندگی را انجام دهند.
🔺 آنچه خواندید برشی بود از کتاب «چگونه آدمها را بشناسیم؟». برای مطالعۀ بخشهای بیشتری از این کتاب و تهیۀ آن میتوانید به فروشگاه اینترنتی ترجمان بروید.
🔗 لینک خرید:
https://B2n.ir/du8823
🔸 چگونه آدمها را بشناسیم؟ هنر عمیقدیدن و عمیقاً دیدهشدن
✍🏻 نوشتۀ دیوید بروکس
✍🏻 ترجمۀ علیرضا شفیعینسب
📚 ۲۷۲ صفحه؛ رقعی؛ جلد نرم؛ قیمت، همراه با تخفیف: ۳۱۷٫۷۰۰ تومان
@tarjomaanweb
🔹 باید اینطور باشد که اختلافنظر داشته باشیم و رابطه را سمی نکنیم؛ خوب گوش بدهیم؛ گفتوگویی را مؤدبانه به پایان برسانیم؛ عذر بخواهیم و ببخشیم؛ دست رد به سینۀ کسی بزنیم بیآنکه دلش را بشکنیم؛ پای صحبت کسی بنشینیم که رنج میکشد؛ میزبان جمعی باشیم که همه در آن احساس راحتی کنند؛ مسائل را از منظر افراد دیگر ببینیم.
🔹 اینها برخی از مهمترین مهارتهای هر انسان هستند، اما در مدرسه آموزششان نمیدهیم. گاهی به نظر میآید بهعمد جامعهای ساختهایم که مردمش بلد نباشند مهمترین فعالیتهای زندگی را انجام دهند.
🔺 آنچه خواندید برشی بود از کتاب «چگونه آدمها را بشناسیم؟». برای مطالعۀ بخشهای بیشتری از این کتاب و تهیۀ آن میتوانید به فروشگاه اینترنتی ترجمان بروید.
🔗 لینک خرید:
https://B2n.ir/du8823
🔸 چگونه آدمها را بشناسیم؟ هنر عمیقدیدن و عمیقاً دیدهشدن
✍🏻 نوشتۀ دیوید بروکس
✍🏻 ترجمۀ علیرضا شفیعینسب
📚 ۲۷۲ صفحه؛ رقعی؛ جلد نرم؛ قیمت، همراه با تخفیف: ۳۱۷٫۷۰۰ تومان
@tarjomaanweb