بگذار تمامِ جهان تو را بخواهند !
من به جاذبه ی عشقِ خودم شک ندارم !
تو تا آخرِ دنیا
غیر از من ؛
هیچ کس را نخواهی خواست !
من به جاذبه ی عشقِ خودم شک ندارم !
تو تا آخرِ دنیا
غیر از من ؛
هیچ کس را نخواهی خواست !
چنان یک كودک گریه كردم؛
همانگونه خالى،
همانطور بى معنى و بىدليل.
زيرا كه من؛
خيلى به ناحق از تو دور هستم...!
همانگونه خالى،
همانطور بى معنى و بىدليل.
زيرا كه من؛
خيلى به ناحق از تو دور هستم...!
میخواهم به طول بینجامد
چون کتاب کلیدر
چون درهی پروانه
بوسههای تو را میگویم
که چون کمربندی به دور کمرم
نگهم داشت.
چون کتاب کلیدر
چون درهی پروانه
بوسههای تو را میگویم
که چون کمربندی به دور کمرم
نگهم داشت.
محبوبم !
اگر روزی از تو درباره من پرسیدند
زیاد فکر نکن ، مغرور به ایشان بگو :
دوستم دارد ... بسیار دوستم دارد ...!
اگر روزی از تو درباره من پرسیدند
زیاد فکر نکن ، مغرور به ایشان بگو :
دوستم دارد ... بسیار دوستم دارد ...!
برام هیچ حسی شبیه تو نیست
تو پایان هر جستجوی منی
تماشای تو عین آرامشه
تو زیباترین آرزوی منی...
تو پایان هر جستجوی منی
تماشای تو عین آرامشه
تو زیباترین آرزوی منی...
هرشب دلم بهانهی تو ،
هیچ ...
بگذریم ...
امشب دلم دوباره تو را ...
هیچ ...
شب بخیر ...!
هیچ ...
بگذریم ...
امشب دلم دوباره تو را ...
هیچ ...
شب بخیر ...!
آغوشم بوی تنهایی میده
خودم وقتی خودمو بغل میکنم تمام تنم بوی غم میگیره
همه ی وجودم میشه دلتنگی
واسه کی و چرا و چگونش بمونه بین منو خدا
مرا از دور تماشا کن
من از نزدیک غمگینم
خودم وقتی خودمو بغل میکنم تمام تنم بوی غم میگیره
همه ی وجودم میشه دلتنگی
واسه کی و چرا و چگونش بمونه بین منو خدا
مرا از دور تماشا کن
من از نزدیک غمگینم
مرگم بهانه شد به منِ عاشقت کمی
بینِ تمامِ مشغلههایت زمان دهی
تا روی تیر برقِ سرِ کوچهی شما
عکسی زنند، خاطرهها را تکان دهی
تن بی تو در مزارِ خودش دفن شد ولی
دل پایِ حرفهای قدیمی همیشه هست
حالا تو هم بیا و کنارِ جنازهام
اشکی بریز تا که غمت را نشان دهی
یادت که هست وقتِ جدایی دلِ مرا
با خود به ناکجایِ جهان کوچ دادهای
امروز مردهام، به همین نیز راضیام
یک مشت خاک بر جسدم جای آن دهی
همسایه، شهر، خانه، خیابان، غزل، اجل
در مرگِ من تمامیشان دست داشتند
اما تو هیچ در پی تقصیرِ خود نباش
من خواستم که ختم بر این داستان دهی
دنیا بدون من به کسی سخت نگذرد
هرکس به فکر زندگی و کسبِ روزیاش
تنها سفارش اینکه بیاموز بعدِ من
باید به عشق تن بدهی یا که جان دهی
این بیت را وصیتِ آخر حساب کن
مثل همیشه دردسرت میدهم ببخش
خانم بدان که منتظرم عصرِ جمعهای
گنجشکهای قبرِ مرا خرده نان دهی
بینِ تمامِ مشغلههایت زمان دهی
تا روی تیر برقِ سرِ کوچهی شما
عکسی زنند، خاطرهها را تکان دهی
تن بی تو در مزارِ خودش دفن شد ولی
دل پایِ حرفهای قدیمی همیشه هست
حالا تو هم بیا و کنارِ جنازهام
اشکی بریز تا که غمت را نشان دهی
یادت که هست وقتِ جدایی دلِ مرا
با خود به ناکجایِ جهان کوچ دادهای
امروز مردهام، به همین نیز راضیام
یک مشت خاک بر جسدم جای آن دهی
همسایه، شهر، خانه، خیابان، غزل، اجل
در مرگِ من تمامیشان دست داشتند
اما تو هیچ در پی تقصیرِ خود نباش
من خواستم که ختم بر این داستان دهی
دنیا بدون من به کسی سخت نگذرد
هرکس به فکر زندگی و کسبِ روزیاش
تنها سفارش اینکه بیاموز بعدِ من
باید به عشق تن بدهی یا که جان دهی
این بیت را وصیتِ آخر حساب کن
مثل همیشه دردسرت میدهم ببخش
خانم بدان که منتظرم عصرِ جمعهای
گنجشکهای قبرِ مرا خرده نان دهی