برام هیچ حسی شبیه تو نیست
تو پایان هر جستجوی منی
تماشای تو عین آرامشه
تو زیباترین آرزوی منی...
تو پایان هر جستجوی منی
تماشای تو عین آرامشه
تو زیباترین آرزوی منی...
هرشب دلم بهانهی تو ،
هیچ ...
بگذریم ...
امشب دلم دوباره تو را ...
هیچ ...
شب بخیر ...!
هیچ ...
بگذریم ...
امشب دلم دوباره تو را ...
هیچ ...
شب بخیر ...!
آغوشم بوی تنهایی میده
خودم وقتی خودمو بغل میکنم تمام تنم بوی غم میگیره
همه ی وجودم میشه دلتنگی
واسه کی و چرا و چگونش بمونه بین منو خدا
مرا از دور تماشا کن
من از نزدیک غمگینم
خودم وقتی خودمو بغل میکنم تمام تنم بوی غم میگیره
همه ی وجودم میشه دلتنگی
واسه کی و چرا و چگونش بمونه بین منو خدا
مرا از دور تماشا کن
من از نزدیک غمگینم
مرگم بهانه شد به منِ عاشقت کمی
بینِ تمامِ مشغلههایت زمان دهی
تا روی تیر برقِ سرِ کوچهی شما
عکسی زنند، خاطرهها را تکان دهی
تن بی تو در مزارِ خودش دفن شد ولی
دل پایِ حرفهای قدیمی همیشه هست
حالا تو هم بیا و کنارِ جنازهام
اشکی بریز تا که غمت را نشان دهی
یادت که هست وقتِ جدایی دلِ مرا
با خود به ناکجایِ جهان کوچ دادهای
امروز مردهام، به همین نیز راضیام
یک مشت خاک بر جسدم جای آن دهی
همسایه، شهر، خانه، خیابان، غزل، اجل
در مرگِ من تمامیشان دست داشتند
اما تو هیچ در پی تقصیرِ خود نباش
من خواستم که ختم بر این داستان دهی
دنیا بدون من به کسی سخت نگذرد
هرکس به فکر زندگی و کسبِ روزیاش
تنها سفارش اینکه بیاموز بعدِ من
باید به عشق تن بدهی یا که جان دهی
این بیت را وصیتِ آخر حساب کن
مثل همیشه دردسرت میدهم ببخش
خانم بدان که منتظرم عصرِ جمعهای
گنجشکهای قبرِ مرا خرده نان دهی
بینِ تمامِ مشغلههایت زمان دهی
تا روی تیر برقِ سرِ کوچهی شما
عکسی زنند، خاطرهها را تکان دهی
تن بی تو در مزارِ خودش دفن شد ولی
دل پایِ حرفهای قدیمی همیشه هست
حالا تو هم بیا و کنارِ جنازهام
اشکی بریز تا که غمت را نشان دهی
یادت که هست وقتِ جدایی دلِ مرا
با خود به ناکجایِ جهان کوچ دادهای
امروز مردهام، به همین نیز راضیام
یک مشت خاک بر جسدم جای آن دهی
همسایه، شهر، خانه، خیابان، غزل، اجل
در مرگِ من تمامیشان دست داشتند
اما تو هیچ در پی تقصیرِ خود نباش
من خواستم که ختم بر این داستان دهی
دنیا بدون من به کسی سخت نگذرد
هرکس به فکر زندگی و کسبِ روزیاش
تنها سفارش اینکه بیاموز بعدِ من
باید به عشق تن بدهی یا که جان دهی
این بیت را وصیتِ آخر حساب کن
مثل همیشه دردسرت میدهم ببخش
خانم بدان که منتظرم عصرِ جمعهای
گنجشکهای قبرِ مرا خرده نان دهی
جانا ! کجایِ جهانی بدونِ من ؟!
برگرد ، بی تو ، نبضِ جهانم نمی زند ،
با شانه ها و آینه ها ، قهر کرده ام ،
لکنت گرفته قلبِ زمانم ، نمی زند !!!
برگرد ، بی تو ، نبضِ جهانم نمی زند ،
با شانه ها و آینه ها ، قهر کرده ام ،
لکنت گرفته قلبِ زمانم ، نمی زند !!!
آخرين لحظه تلخ ديدار
سر به سر پوچ ديدم جهان را
باد ناليد و من گوش كردم
خش خش برگهاي خزان را
باز خواندي
باز راندي
باز بر تخت عاجم نشاندي
باز در كام موجم كشاندي
گر چه در پرنيان غمي شوم
سالها در دلم زيستي تو
آه هرگز ندانستم از عشق
چيستي تو؟
كيستي تو؟
سر به سر پوچ ديدم جهان را
باد ناليد و من گوش كردم
خش خش برگهاي خزان را
باز خواندي
باز راندي
باز بر تخت عاجم نشاندي
باز در كام موجم كشاندي
گر چه در پرنيان غمي شوم
سالها در دلم زيستي تو
آه هرگز ندانستم از عشق
چيستي تو؟
كيستي تو؟
منی که میبینی اینجا نشستم، همه چیزم رو فروختم... نگاهم رو به سنگ فرشِ زمین فروختم تا چشمهام به هر کس و ناکسی نیفته ! صدام رو به سکوت فروختم تا مبادا با کسِ دیگهای همصدا بشم ! خورشیدم رو به سایهی سردی فروختم تا دلم گرم بشه !
اما دلم... دلم گرون بود، خیلی گرون، اما اون رو هم ارزون فروختم، به تو !
میگن چیزهای ارزون زود بیارزش میشن ... نه ؟
اما دلم... دلم گرون بود، خیلی گرون، اما اون رو هم ارزون فروختم، به تو !
میگن چیزهای ارزون زود بیارزش میشن ... نه ؟