رباعیات فارسی
1.79K subscribers
143 photos
7 videos
6 files
92 links
به دنيای زيبای رباعیات فارسی خوش آمديد!
دوستانتان را نيز دعوت كنيد
ارتباط : @Abbas_Hosseinnejad
Download Telegram
ای لعل لبت به دلنوازى مشهور
وی روی خوشت به ترکتازی مشهور

با زلف تو قصه‌ای‌ست ما را مشکل
همچون شب يلدا به درازی مشهور

#عبید_زاکانی
قرن ۸ قمری



✍️✍️✍️
دوستانتان را به دنیای رباعیات زیبای فارسی دعوت کنید!
@robaeeyat
5
گیسوی تو قصه‌ای پر از تعلیق است
جمعی است که حاصلش فقط تفریق است

موهات چلیپایی و ابرو کوفی
خط لب تو چقدر نستعلیق است


****


وقتی «به سلامت» است روی لب تو
انگار قیامت است روی لب تو

لب بر لب تو ... دوباره بر می‌گردم
این بوسه امانت است روی لب تو


****


زیبایی تو خواب مرا ریخت به هم
آرامش مرداب مرا ریخت به هم

زیباتر از آنی که تحمل بکنم
زیبایی‌ات اعصاب مرا ریخت به هم


#جلیل_صفربیگی



✍️✍️✍️
دوستانتان را به دنیای رباعیات زیبای فارسی دعوت کنید!
11👏3
Forwarded from خشت روی خشت (محمد)
حس می‌کردم پرنده آواز من است
حس می‌کردم که ابر پرواز من است
حس می‌کردم که در تماشای وجود
سرسبزی هر درخت ابراز من است
▪️▫️▪️

گُل در این باغ، عندلیبی دارد
این باغ خودش درخت سیبی دارد
در دشت شقایقیم و بر وفق مراد
از داغ تو، هر دلی نصیبی دارد
▪️▫️▪️

گفتم خواهم که تا کنار تو رسم
سر بردارم، فرازِ دارِ تو رسم
گفتا به کنار دار خواهی تو‌ رسید
اما نرسد مرا به کار تو رسم
▪️▫️▪️

می‌آمد و جان عاشقانش در مشت
زرتشت و صلیب تازیانش بر پشت
هم جام می‌ام گرفت پیش از چرخشت
هم پیش رخم سیاوشانم را کشت
▪️▫️▪️

با نرگسِِ خویش، مست پنداشت مرا
با آن لبِ لعل، باده انگاشت مرا
گفتا لبِ سرخ و باده‌ی سرخ خوش است
گفتا و به خون خویش واداشت مرا
▪️▫️▪️

در میکده شد غالیه‌مویی که مپرس
در سوگ نشست ماهرویی که مپرس
من، کینِ سیاوشم، تو، سوگند خوری؟
[هِق‌هِق زد خنجر از گلویی که مپرس]
▪️▫️▪️

این ابر اگر هوای پرواز کند
این سرو اگر اقامه‌ی ناز کند
آن خطبه‌ی خون چقدر جاری نشود؟
زخم من و تو چنانچه سر باز کند
▪️▫️▪️

ایکاش شقایقی به بار آید از او
یا سرو قدی که سر به دار آید از او
ما را نبوَد دلی که در کار آید
ما منتظریم تا چه کار آید از او
▪️▫️▪️

با ناز خود از نیاز گویم؟ هیهات
با شمع ز سوز و ساز گویم؟ هیهات
بر کُشته‌ی خود نماز گویم؟ هیهات
وان قصه دوباره باز گویم؟ هیهات
▪️▫️▪️

گفتا که تو را چگونه تصویر کنم؟
گفتم زخمم! فقط نمک‌گیر کنم
این‌سان که مُزوِّران به تعجیل خوشند
بد نیست در انتظارشان دیر کنم
▪️▫️▪️

هر‌چند که جهد کرده‌ای بسیاری
نتوانستی مرا ز خود واداری
ای آن که تو کُشته‌ی دو صد بازاری
جز با لب یار، بر نیاید کاری

https://xn--r1a.website/DoBeytKashi
7
تا بندۀ دودمان باور شده‌ام
در آتش عاشقی شناور شده‌ام

دستم به تمام قله‌ها می‌چربد
امروز که خاک پای حیدر شده‌ام

#سیدحسن_حسینی
#امام_علی


✍️✍️✍️

دوستانتان را به دنیای رباعيات زيبای فارسی دعوت کنید!
@robaeeyat
9
سرمست ز گیرایی جامی رفته
مجنون شده در حسرت کامی رفته

این‌گونه اگر کعبه ترک خورده یقین
در بدرقۀ علی دو گامی رفته

#مرتضی_برخورداری
#رباعیات_ارسالی



✍️✍️✍️
دوستانتان را به دنیای رباعیات زیبای فارسی دعوت کنید!
12
Forwarded from چهار خطی
گدایی بر سر گنج!

ای در طلب گره‌گشایی مُرده
در وصل بزاده، از جدایی مُرده
ای بر لب بحر، تشنه با خاک شده
وی بر سر گنج، از گدایی مُرده!

عطار نیشابوری
(د. ۶۲۷ ق)
‏●
کاری ندارم که عطاملک جوینی، رباعی را در کار دق‌مرگ شدن سلطان محمد خوارزمشاه، به سال ۶۱۷ ق، کرده و گفته: «و وقت وفات او، یکی در نظم آورده است».
نیز کاری به این ندارم که شمس تبریزی و افلاکی و ترمذی و سلطان ولد از رباعی خوش‌شان‌آمده و مریدان مولانا آن را به حضرت مولوی بسته‌اند.
انتساب رباعی به افضل کاشانی و شاه نعمت الله ولی نیز به بنده ربطی ندارد. دوستداران افضل، مانند دوستداران ابوسعید، هر رباعی به دردبخوری در تاریخ رباعی فارسی بوده، به ایشان اعطا کرده‌اند. به این مطلب هم کاری ندارم.
حتی کاری ندارم به اینکه عطار در مصیبت‌نامه عین همین مطلب را به نظم در آورده است:
ای دریغا! روبهی شد شیر تو
تشنه می‌میری و دریا زیر تو
تشنه از دریا جدایی می‌کنی
بر سر گنجی گدایی می‌کنی

فقط، رباعی عطار را نوشتم که بگویم، شیخنا! سخن عارفانۀ تو را فرخی یزدی، این شاعر لب دوخته و جگر سوخته، ۷۰۰ سال بعد، این جوری به حوزۀ اجتماعیات بُرده است:

دردی بتر از علت نادانی نیست
جز علم، دوای این پریشانی نیست
با آنکه به روی گنج منزل دارد
بدبخت و فقیرتر ز ایرانی نیست!

‏●
منابع:
مختارنامه، ۱۴۹؛ مصیبت‌نامه، ۹۸؛ تاریخ جهانگشای، ۲: ۱۱۷؛ مقالات شمس، ۲۴۱؛ کلیات شمس، ۸: ۲۶۹؛ معارف سلطان ولد، ۵۴؛ معارف ترمذی، ۶۱؛ مناقب العارفین، ۵۵۸؛ دیوان بابا افضل، ۱۷۶؛ دیوان شاه نعمت الله، ۸۰۱؛ دیوان فرخی یزدی، ۲۱۱
‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from خشت روی خشت (محمد)
نذر و نیاز برادرم رضا امیرخانی
۱)
هرچند پرندگی پریدن دارد
دل با تو گلایه‌اش شنیدن دارد:
تا مهر، امیدِ بردمیدن دارد
بازآ که جهان هنوز دیدن دارد
۲)
ما با تو قرار بر تپیدن داریم
امید به صبح بردمیدن داریم‌
با سرو بلند قامت دوست هنوز
در باغ، قرار قد کشیدن داریم

تهران | ۱۲ آذر ۱۴۰۴ خورشیدی

https://xn--r1a.website/DoBeytKashi
3
با گرد و غبار ِ کوی تو آغشته
ای هر نفَسم به بوی تو آغشته

آلوده‌ام و نهاد پاکی که مراست
خاکی است به ‌آرزوی تو آغشته!

#زهیر_توکلی



✍️
دوستانتان را به دنیای رباعيات زیبای فارسی دعوت کنید!
@robaeeyat
4
از غصّهٔ روزهای بد گریه نکن
فردا از راه می‌رسد، گریه نکن

همخانه! بیا پاک کنم اشکت را
همسایه نگاه می‌کند، گریه نکن

#امید_مهدی_نژاد


دوستانتان را به دنیای رباعيات زيبای فارسی دعوت کنید!
@robaeeyat
6
ما به غم دوری از تو عادت کردیم
شرمنده که با جز تو رفاقت کردیم

شد نیمه شعبان و نشستیم همه
پشت سر غیبت تو غیبت کردیم

#امیر_فرخنده
#رباعیات_ارسالی


✍️✍️✍️

دوستانتان را به دنیای رباعيات زيبای فارسی دعوت کنید!
@robaeeyat
شعبان که به نیمه می‌رسد ...

یک عمر تو زخم‌های ما را بستی
هر روز کشیدی به سر ما دستی
شعبان که به نیمه می‌رسد آقاجان!
ما تازه به یادمان می‌آید هستی!

  ✍️

هر چند که خسته‌ایم از این حال نیا!
شرمنده! اگر ندارد اشکال نیا!
ما خط تمام نامه‌هامان کوفی است
آقای گلم زبان من لال نیا!

 ✍️

 سرتاسر جان ما پر از تب نشده
چون جام جنون ما لبالب نشده
ما منتظریم ماه کامل بشود
دور قمری چهارده شب نشده

 ✍️

 هر چند که بیمار تو هستیم همه
دیوانه‌ی دیدار تو هستیم همه
بین خودمان بماند آقا عمری است
انگار طلب‌کار تو هستیم همه

  ✍️

هر روز به ما اگر که سر هم بزنی
بر ریشه‌ی خواب ما تبـر هم بزنی
آقا تو که خوب می‌شناسی ما را
زنگ در خانه را اگر هم بزنی…

  ✍️

از مزرعه‌های کوچک بعضی‌ها
برچیده شود مترسک بعضی‌ها
آقا خودمانیم چه کیفی دارد
وقتی بزنی به برجک بعضی‌ها

 ✍️

 این مرد که در ره است باید او را…
می‌ترسم اگر سرزده آید او را…
از هر که سراغ او گرفتم دیدم
در شهر کسی نمی‌شناسد او را

 #جلیل_صفربیگی


🌸🌸🌸
میلاد حضرت صاحب الامر مبارک

✍️
کانال رباعیات زیبای فارسی
@robaeeyat
10
دو رباعی

ـ یک

با حسرت پروانه شکستش دادند
کنجی ز مزار، پای‌بستش دادند

تا مردن خویش را ببیند این شمع
آیینه‌ای از شعله به دستش دادند!


ـ دو

صد غصه ز روزگار بر تن دارد
صد دانه اشک روی دامن دارد

باید که به خودخوری خود فکر کند
شمعی که چنین ضمیر روشن دارد!


#مسعود_سعادتی
#رباعیات_ارسالی


✍️✍️✍️

دوستانتان را به دنیای رباعيات زيبای فارسی دعوت کنید!
@robaeeyat