تویِ مطب، داخل آن اتاق انتظارِ بوگندو، یکی از مریضها[؟] هزار ادا و اطوار درآورد تا زبان مرا باز کرده، همصحبت خودش کند. کاری که اکثر آدمیان در مطب ها و داخل اتوبوس و مترو و توی صف نان بربری و سنگک می کُنند، لیکن نباید بکُنند.
واکنشی به او نشان ندادم. الکی دستم را روی دهانم محکم فشردم تا یا باز نشود و جوابش را ندهد، یا لااقل اویِ سمج فکر کند دندان دردم شدید است؛ شاید رحم آورد و دست از سرم برداشت!
ولی هیچکدام افاقه نکرد. نه او دست از سر من برداشت، نه دهانم حرف گوش کرد و بسته ماند!
اتفاقاً مرد ساده لوح هم کم نیآورد. یا صلوات نصفه-نیمه می فرستاد، یا دندان قروچه می کرد و دوباره شروع می نمود به غُر زدن. سپس، یک دفعه مثل لال های مادرزادی ساکتِ ساکت می شد. چند ثانیه بعد، باز از نو، غُرزنی و غُرزنی!
بعد از چند بار چرت و پرت گویی و صحبت از سرد شدن هوا و باران رگباری دیروز عصر و احتمال شروع حملات تمامی کشورهای جهان به ایرانِ تنها[!] و غیره؛ بلند شد آمد درست رو در روی من ایستاد و با صدای بلند پرسید:
- تو، برای چی آمده ای مطب؟!
چاره ای نبود؛ باید یک حرفی می زدم؛ یا اگر شده فحش و ناسزایی تحویلش می دادم تا ولم کند. مگر آدم قحطی است آخِر، یقه مرا چسبیده و ول کن هم نیست!؟
ولی، عارم آمد در کسوت یک فرهنگیِ خاموش و یک نویسنده یِ منزوی و یک انسانِ همواره مردم دوست، بزنم توی ذوقش و یا حرفی نامربوط تحویلش بدهم.
لهذا، زیرپوستی، لعنتی خاکستری فرستادم بر شیطان و گفتم:
- آقاجان! آمده ام دندانِ عقلِ دکتر را بکِشم¡
طرف نمی دانم حالیش شد یا نه؛ مدتی رفت در سکوتِ گُنگ و مُمتد. بعد از دَه دقیقه ای، یک دفعه مثل اسپندی که ناگهانی بجَهد، از روی صندلی پرید هوا؛ انگشتِ هُشدارش را به طرف من نشانه رفت و گفت:
- تو عقل و شعور نداری! مگه آدم به دکتر مملکت هم جسارت می کند؟! یعنی چه که آمده ام دندان دکتر را بکِشم! لابُد دیوانه ای! تو جایت باید تیمارستان باشد، نه اینجا!
✍ علی آرغین
@qhjournalist
واکنشی به او نشان ندادم. الکی دستم را روی دهانم محکم فشردم تا یا باز نشود و جوابش را ندهد، یا لااقل اویِ سمج فکر کند دندان دردم شدید است؛ شاید رحم آورد و دست از سرم برداشت!
ولی هیچکدام افاقه نکرد. نه او دست از سر من برداشت، نه دهانم حرف گوش کرد و بسته ماند!
اتفاقاً مرد ساده لوح هم کم نیآورد. یا صلوات نصفه-نیمه می فرستاد، یا دندان قروچه می کرد و دوباره شروع می نمود به غُر زدن. سپس، یک دفعه مثل لال های مادرزادی ساکتِ ساکت می شد. چند ثانیه بعد، باز از نو، غُرزنی و غُرزنی!
بعد از چند بار چرت و پرت گویی و صحبت از سرد شدن هوا و باران رگباری دیروز عصر و احتمال شروع حملات تمامی کشورهای جهان به ایرانِ تنها[!] و غیره؛ بلند شد آمد درست رو در روی من ایستاد و با صدای بلند پرسید:
- تو، برای چی آمده ای مطب؟!
چاره ای نبود؛ باید یک حرفی می زدم؛ یا اگر شده فحش و ناسزایی تحویلش می دادم تا ولم کند. مگر آدم قحطی است آخِر، یقه مرا چسبیده و ول کن هم نیست!؟
ولی، عارم آمد در کسوت یک فرهنگیِ خاموش و یک نویسنده یِ منزوی و یک انسانِ همواره مردم دوست، بزنم توی ذوقش و یا حرفی نامربوط تحویلش بدهم.
لهذا، زیرپوستی، لعنتی خاکستری فرستادم بر شیطان و گفتم:
- آقاجان! آمده ام دندانِ عقلِ دکتر را بکِشم¡
طرف نمی دانم حالیش شد یا نه؛ مدتی رفت در سکوتِ گُنگ و مُمتد. بعد از دَه دقیقه ای، یک دفعه مثل اسپندی که ناگهانی بجَهد، از روی صندلی پرید هوا؛ انگشتِ هُشدارش را به طرف من نشانه رفت و گفت:
- تو عقل و شعور نداری! مگه آدم به دکتر مملکت هم جسارت می کند؟! یعنی چه که آمده ام دندان دکتر را بکِشم! لابُد دیوانه ای! تو جایت باید تیمارستان باشد، نه اینجا!
✍ علی آرغین
@qhjournalist
تورک، نُماد غیرت و متانت و سربلندی
برخلاف عده ای خودپرست، که تحت الامر کینه توزان و بدخواهان منافق و نیرنگ باز هستند و در هر فرصتی، به ساحت شهروندان تُرک جسارتها می کنند و عِرضِ خود می بَرَند؛ ملتِ تُرک، اعم از کودک و نوجوان و میانسال و پیرسال یا دختر و پسر، چون از پیشینه تاریخی قوی ای برخوردارند و افتخارات علمی و صنعتی و فرهنگی و تمدنی و تاریخی بیشتری نسبت به دیگران دارند، لذا در هر حرکت اجتماعی و رفتار فردی-حتی در اوج هیجانات دسته جمعی- هم شخصیت استوار و متانت مثال زدنی خود را به نمایش می گذارند، هم حرمت و احترام شهروندان و هموطنان دیگر را نگه می دارند.
یک نگاه به تاریخ گذشته های دور و نزدیک، بویژه قرن معاصر، گواه همه چیز است. تُرکان، معدن معرفت و گذشت و بُردباری و مُدارا بوده اند و هستند.
امیدوارم این اخلاق مداری و حفظ منزلت و جایگاه ورزشگاهها و مجامع عمومی در طرفداران همه تیم های ورزشی این سرزمین مشاهده و تثبیت شود.
🔖✍ علی آرغین
۳۰ / ۰۷ / ۱۴۰۵
@qhjournalist
برخلاف عده ای خودپرست، که تحت الامر کینه توزان و بدخواهان منافق و نیرنگ باز هستند و در هر فرصتی، به ساحت شهروندان تُرک جسارتها می کنند و عِرضِ خود می بَرَند؛ ملتِ تُرک، اعم از کودک و نوجوان و میانسال و پیرسال یا دختر و پسر، چون از پیشینه تاریخی قوی ای برخوردارند و افتخارات علمی و صنعتی و فرهنگی و تمدنی و تاریخی بیشتری نسبت به دیگران دارند، لذا در هر حرکت اجتماعی و رفتار فردی-حتی در اوج هیجانات دسته جمعی- هم شخصیت استوار و متانت مثال زدنی خود را به نمایش می گذارند، هم حرمت و احترام شهروندان و هموطنان دیگر را نگه می دارند.
یک نگاه به تاریخ گذشته های دور و نزدیک، بویژه قرن معاصر، گواه همه چیز است. تُرکان، معدن معرفت و گذشت و بُردباری و مُدارا بوده اند و هستند.
امیدوارم این اخلاق مداری و حفظ منزلت و جایگاه ورزشگاهها و مجامع عمومی در طرفداران همه تیم های ورزشی این سرزمین مشاهده و تثبیت شود.
🔖✍ علی آرغین
۳۰ / ۰۷ / ۱۴۰۵
@qhjournalist
Forwarded from شرکت خدماتی کیاران کیومرث
پس این آمار
زن کشی
کودک همسری
خلاف و دزدی و سرقت و دعوا و قتل و اشخاصی که در زندان هستند
و مسئولینی آذری زبان که در مناطق تورک و غیر تورک نشین فعالیت میکنند و گاها هم آن خصوصیاتی که در بالا ذکر فرمودین را ندارند
را با چه ترازوی وزن کنیم؟؟
اگرچه
ما به زبان و هویت خود افتخار میکنیم
ولی آدم کثیف و دزد و متجاوز به نوامیس مردم و خائن هم کم نداریم
مثل سایر اقوام
زن کشی
کودک همسری
خلاف و دزدی و سرقت و دعوا و قتل و اشخاصی که در زندان هستند
و مسئولینی آذری زبان که در مناطق تورک و غیر تورک نشین فعالیت میکنند و گاها هم آن خصوصیاتی که در بالا ذکر فرمودین را ندارند
را با چه ترازوی وزن کنیم؟؟
اگرچه
ما به زبان و هویت خود افتخار میکنیم
ولی آدم کثیف و دزد و متجاوز به نوامیس مردم و خائن هم کم نداریم
مثل سایر اقوام
Forwarded from ق - حاجیوند
درود
اخلاق یک امر نسبی است؛ مثل تمامی امور و پدیده ها.
هدف بنده در آن مطلب، ارائه گزارش مختصری از بُنیه های فرهنگی موجود در هویت و تاریخ ملت تُرک بود و تشویق و تقویت بُعد پسندیده اخلاق که همان مُداراست.
انسانها نوعاً بدِ بد که نیستند. در هر شهر و روستا و قوم و طایفه و ملت و کشوری، هم آدم خوبها هست هم آدم بدها.
ممنون به خاطر ابراز نظر و واکنش تان.🙏💐
اخلاق یک امر نسبی است؛ مثل تمامی امور و پدیده ها.
هدف بنده در آن مطلب، ارائه گزارش مختصری از بُنیه های فرهنگی موجود در هویت و تاریخ ملت تُرک بود و تشویق و تقویت بُعد پسندیده اخلاق که همان مُداراست.
انسانها نوعاً بدِ بد که نیستند. در هر شهر و روستا و قوم و طایفه و ملت و کشوری، هم آدم خوبها هست هم آدم بدها.
ممنون به خاطر ابراز نظر و واکنش تان.🙏💐
Forwarded from در حوالی ادبیات📚☕
هنوز، مانده تا روحِ زخمیِ این جامعه، با خرید و خوانش کتاب، التیام یابد.
چیزی که امروزه زیاده از حدِّ تصوّر و انتظار نقل محافل و مجالس می باشد، مبحث تکراری خورد و خوراک است و پوشاک فاخر و دکوراسیون منزل و خودروهای گرانقیمت؛ در کنار صدها کالای لوکس و تجملاتی و تزئینی دیگر.
و چون سخن به کتاب می رسد، فاتحه اش با این عبارت خوانده می شود: 'کتاب، گران است'!
✍️ #ق_حاجیوند
📕 سمفونیِ جنگ
🌿https://xn--r1a.website/darhavaliadabiatt
✅ #کتاب_بخوانیم!
چیزی که امروزه زیاده از حدِّ تصوّر و انتظار نقل محافل و مجالس می باشد، مبحث تکراری خورد و خوراک است و پوشاک فاخر و دکوراسیون منزل و خودروهای گرانقیمت؛ در کنار صدها کالای لوکس و تجملاتی و تزئینی دیگر.
و چون سخن به کتاب می رسد، فاتحه اش با این عبارت خوانده می شود: 'کتاب، گران است'!
✍️ #ق_حاجیوند
📕 سمفونیِ جنگ
🌿https://xn--r1a.website/darhavaliadabiatt
✅ #کتاب_بخوانیم!
پدرم آدم خاصی نبود، کار خاصی هم نداشت؛ ولی مَرد بود. مَردی که مُردن را خوب می فهمید و با مُردن سازگاری و آشنایی غریبی داشت. شاید برای همین باشد که بین آن عارضه سکته مغزی که در هفتاد و پنج سالگی برایش پیش آمد تا لحظه ای که جان به جان آفرین تسلیم کرد، فاصله اش یک روز بیشتر نشد.
من، امّا آدم خاصی هستم؛ کارهایم هم خاص اند. مثل پدرم مُردن را می فهمم، بلکه هم بهتر و زودتر و شیرین تر از پدرم.
صحبت از مرگ و مُردن، در این نوشته ام، عَمدی است. من همچنان معتقد به آن جمله ام که گفت:'النومُ اَخ المَوت'.
و لابُد برای همین نکته است که از پدرم خاص ترم. چرا؟ چون او بیسواد مادرزاد بود و من باسوادم. او بیداریش به دلیل پیام و مفهوم این حدیث نبود؛ چون بیسوادی اجازه نمی داد او سررشته ای از نوشتن و خواندن داشته باشد!
البته، این دلیل بر تحقیر و تخریب شخصیت قابل احترام پدرم نیست؛ چرا که بیسوادی عار نیست. بیسوادی آنقدر لذت دارد و مزه خاص می دهد که باید جای من باشید و درک و مزمزه اش بکنید.
این نکته را از من هدیه داشته باشید:
از آن پدر بیسواد، دو تا فرزند پسر تحویل این دنیای نامربوط شده که هر دو مُعَلِّم، هر دو مُدرِّس، هر دو باسواد، هر دو نویسنده و تا بخواهی آدم خاص و خاص ترند.
اما مقصد اصلی ام از ورود به بحث مُردن و مرگ و یادآوری آن پدر که مُردن را می فهمید و خوب هم هضمش کرد؛ این نکته است که من هر روزم در زندگی، مرگ و مُردگیست! روزی نیست که ساعت بیدار شدنم با ساعت بیدار شدن آن سالهای دور و درازِ با پدر بودنم و در خانه او نان خوردن و رشد کردن و بزرگ شدنم، فرق چندانی بکند.
باز برمی گردم به اوّل سطر. پدرم آدم خاصی نبود، کار خاصی هم نداشت؛ ولی مَرد بود.
از صبح علی الطلوع، شاید بعد از خروسخوان و برپایی نماز سحرگاهی و پاس کردن چند واحد درسی مکالمه یکطرفه با خدا، دیگر خواب و استراحت را بر خویشتن حرام می کرد و می رفت دنبال نان درآوردن برای زندگی چهار سر عائله.
صبح، در آن ساعات از هر روز، کمتر کسی بیدار می شد و یا بیدار می بود؛ لیکن کار پدرم بیدار شدن بود و بیدار کردن؛ بیدار شدن خودش، بیدار کردن ما.
لابد می پرسید، چرا ما! مگر ما هم مثل او بقّال بودیم و باید از خروسخوان سحر می رفتیم آنجا و پشت پیشخوان می نشستیم؛ آن هم به امید آن که یکی دو تا از کارگران کارخانه قند میاندوآب، موقع عبور از مقابل بقّالی، شاید از دوچرخه پیاده شوند و به اندازه یک وعده صبحانه پنیر کوزه بخرند و بروند سر کار و زندگی خودشان.
درست است فقط پدر باید بیدار می شد و می رفت؛ ولی مادر هم به پای او، حتی زودتر از او بیدار می شد. باید هم بیدار می شد، چون هم مَرد آن سالهای بچگی ما حُرمت داشت، هم مادر اهل حُرمت و احترام بود، هم اینکه لازم بود صبحانه شوهر را مهیا می ساخت.
و امّا، ما. بیدار شدن مان از سر عادت نبود، اجباری در کار بود. چه کار داشتیم، چه نه! باید که همزمان با خیزش انقلابی و جهادی پدر بیدار می شدیم. لازم نبود در همان لحظات و دقایق و حتی همان ساعت-حدودهای ۵ تا ۶ صبح- مدرسه و جایی برویم؛ ولی سیستم خانواده آن طور بود؛ برخلاف خانواده های امروزی که اگر پدر بیدار می شود، خوب، می تواند اصلاً بیدار نشود! چون سر و صدایش، سرفه اش در سرویس بهداشتی، باز و بسته کردن درب ها، حتی خروجش از منزل و رفتن سراغ نان داغ و سنگک خوش عطر و بو آن هم صرفاً جهت صرف و حیف و میل اهل خانه، مزاحمتی می شود به خواب ناز و پریشان اهل خانه که دمرو و پشت به رادیات و رو به قبله و خُر و پف کنان دراز به دراز افتاده اند؛ که اگر صدایی از دهان و دماغ و خروجی های دیگرشان خارج نشود، آدمی احساس می کند مُردگانی بیش نیستند. ...
این عبارات آخِری را تصحیح شده و واضح می نویسم: من آدم خاصی نیستم، کار خاصی هم ندارم؛ ولی همچون پدرم، از صبح علی الطلوع بیدار می شوم؛ بدون آن که کسی را بیدار بکنم. چون در زندگی و مردانگی من اجباری در کار نیست؛ بدتر اینکه الآن با پنجاه سال پیش کلی فرق کرده. الآن نسلی جای مای پنجاه سال پیش آمده و جایگزین شده اند که تا لنگ ظهر هم بخوابند، که البته هم می خوابند؛ کسی نمی تواند مجبور به بیدار کردن شان بکند. و ما، این تغییر و تبدُّل زمانه و نسل و آدم و حیوان و دیگر پدیده های آفرینش را زورکی هم که شده باید بپذیریم و دَم هم نزنیم؛ که هوا بس ناجوانمردانه پس است!
خلاصه، بیداری مُزمن، سر ساعت هر روزی، می آید سراغ من. و من می بینم که ناخودآگاه دستم رفت به طرف گوشی تلفن همراه تا ساعت را بنگرم.
🔖👇
من، امّا آدم خاصی هستم؛ کارهایم هم خاص اند. مثل پدرم مُردن را می فهمم، بلکه هم بهتر و زودتر و شیرین تر از پدرم.
صحبت از مرگ و مُردن، در این نوشته ام، عَمدی است. من همچنان معتقد به آن جمله ام که گفت:'النومُ اَخ المَوت'.
و لابُد برای همین نکته است که از پدرم خاص ترم. چرا؟ چون او بیسواد مادرزاد بود و من باسوادم. او بیداریش به دلیل پیام و مفهوم این حدیث نبود؛ چون بیسوادی اجازه نمی داد او سررشته ای از نوشتن و خواندن داشته باشد!
البته، این دلیل بر تحقیر و تخریب شخصیت قابل احترام پدرم نیست؛ چرا که بیسوادی عار نیست. بیسوادی آنقدر لذت دارد و مزه خاص می دهد که باید جای من باشید و درک و مزمزه اش بکنید.
این نکته را از من هدیه داشته باشید:
از آن پدر بیسواد، دو تا فرزند پسر تحویل این دنیای نامربوط شده که هر دو مُعَلِّم، هر دو مُدرِّس، هر دو باسواد، هر دو نویسنده و تا بخواهی آدم خاص و خاص ترند.
اما مقصد اصلی ام از ورود به بحث مُردن و مرگ و یادآوری آن پدر که مُردن را می فهمید و خوب هم هضمش کرد؛ این نکته است که من هر روزم در زندگی، مرگ و مُردگیست! روزی نیست که ساعت بیدار شدنم با ساعت بیدار شدن آن سالهای دور و درازِ با پدر بودنم و در خانه او نان خوردن و رشد کردن و بزرگ شدنم، فرق چندانی بکند.
باز برمی گردم به اوّل سطر. پدرم آدم خاصی نبود، کار خاصی هم نداشت؛ ولی مَرد بود.
از صبح علی الطلوع، شاید بعد از خروسخوان و برپایی نماز سحرگاهی و پاس کردن چند واحد درسی مکالمه یکطرفه با خدا، دیگر خواب و استراحت را بر خویشتن حرام می کرد و می رفت دنبال نان درآوردن برای زندگی چهار سر عائله.
صبح، در آن ساعات از هر روز، کمتر کسی بیدار می شد و یا بیدار می بود؛ لیکن کار پدرم بیدار شدن بود و بیدار کردن؛ بیدار شدن خودش، بیدار کردن ما.
لابد می پرسید، چرا ما! مگر ما هم مثل او بقّال بودیم و باید از خروسخوان سحر می رفتیم آنجا و پشت پیشخوان می نشستیم؛ آن هم به امید آن که یکی دو تا از کارگران کارخانه قند میاندوآب، موقع عبور از مقابل بقّالی، شاید از دوچرخه پیاده شوند و به اندازه یک وعده صبحانه پنیر کوزه بخرند و بروند سر کار و زندگی خودشان.
درست است فقط پدر باید بیدار می شد و می رفت؛ ولی مادر هم به پای او، حتی زودتر از او بیدار می شد. باید هم بیدار می شد، چون هم مَرد آن سالهای بچگی ما حُرمت داشت، هم مادر اهل حُرمت و احترام بود، هم اینکه لازم بود صبحانه شوهر را مهیا می ساخت.
و امّا، ما. بیدار شدن مان از سر عادت نبود، اجباری در کار بود. چه کار داشتیم، چه نه! باید که همزمان با خیزش انقلابی و جهادی پدر بیدار می شدیم. لازم نبود در همان لحظات و دقایق و حتی همان ساعت-حدودهای ۵ تا ۶ صبح- مدرسه و جایی برویم؛ ولی سیستم خانواده آن طور بود؛ برخلاف خانواده های امروزی که اگر پدر بیدار می شود، خوب، می تواند اصلاً بیدار نشود! چون سر و صدایش، سرفه اش در سرویس بهداشتی، باز و بسته کردن درب ها، حتی خروجش از منزل و رفتن سراغ نان داغ و سنگک خوش عطر و بو آن هم صرفاً جهت صرف و حیف و میل اهل خانه، مزاحمتی می شود به خواب ناز و پریشان اهل خانه که دمرو و پشت به رادیات و رو به قبله و خُر و پف کنان دراز به دراز افتاده اند؛ که اگر صدایی از دهان و دماغ و خروجی های دیگرشان خارج نشود، آدمی احساس می کند مُردگانی بیش نیستند. ...
این عبارات آخِری را تصحیح شده و واضح می نویسم: من آدم خاصی نیستم، کار خاصی هم ندارم؛ ولی همچون پدرم، از صبح علی الطلوع بیدار می شوم؛ بدون آن که کسی را بیدار بکنم. چون در زندگی و مردانگی من اجباری در کار نیست؛ بدتر اینکه الآن با پنجاه سال پیش کلی فرق کرده. الآن نسلی جای مای پنجاه سال پیش آمده و جایگزین شده اند که تا لنگ ظهر هم بخوابند، که البته هم می خوابند؛ کسی نمی تواند مجبور به بیدار کردن شان بکند. و ما، این تغییر و تبدُّل زمانه و نسل و آدم و حیوان و دیگر پدیده های آفرینش را زورکی هم که شده باید بپذیریم و دَم هم نزنیم؛ که هوا بس ناجوانمردانه پس است!
خلاصه، بیداری مُزمن، سر ساعت هر روزی، می آید سراغ من. و من می بینم که ناخودآگاه دستم رفت به طرف گوشی تلفن همراه تا ساعت را بنگرم.
🔖👇
👆🔖👇
درست است، همان ثانیه و دقیقه و ساعتِ هر روزی؛ پنج صبح و یک چند دقیقه و ثانیه اینطرف و آنطرف تر. ...
برمی خیزم! بعد از کارهای پیش پا افتاده هر روزی، خرید نان و بربری و سنگک داغ و انداختنش بر سفره اهل بیت و خوردن کَمَکی از نان کهنه دیروزی و پنیر بی مزه فروشگاهی، خواه ناخواه راهی کلبه کتابفروشی می شوم؛ آن هم نه صرفاً به خاطر نان درآوردن به سبک پدر، برای خود و خانواده، بلکه بیشتر به این خاطر که آنجا مستاجرم و مالک را باید به نان و نوای اجاره بهایی اش رسانید. ...
🔖✍ علی آرغین
صبحِ جمعه/ یکم آبانماه ۱۴۰۵
@qhjournalist
درست است، همان ثانیه و دقیقه و ساعتِ هر روزی؛ پنج صبح و یک چند دقیقه و ثانیه اینطرف و آنطرف تر. ...
برمی خیزم! بعد از کارهای پیش پا افتاده هر روزی، خرید نان و بربری و سنگک داغ و انداختنش بر سفره اهل بیت و خوردن کَمَکی از نان کهنه دیروزی و پنیر بی مزه فروشگاهی، خواه ناخواه راهی کلبه کتابفروشی می شوم؛ آن هم نه صرفاً به خاطر نان درآوردن به سبک پدر، برای خود و خانواده، بلکه بیشتر به این خاطر که آنجا مستاجرم و مالک را باید به نان و نوای اجاره بهایی اش رسانید. ...
🔖✍ علی آرغین
صبحِ جمعه/ یکم آبانماه ۱۴۰۵
@qhjournalist
شاید این که می نویسم و می خوانیدش، تکراری باشد؛ ولی مطمئنم که نیست. این هم که احتمال دادم تکرار باشد، برای خودم است.
برخی چیزها هست که در ذهن و حافظه ام بارها و بارها می چرخند و سرگشته می گردند و چون راه خروجی پیدا نمی کنند، می روند آرام و ساکت در یک گوشه ای از شیارهای ظریف مغز ضعیفم می نشینند.
لابُد آن چیزها هم همچون خودم ناآرامند که یک جا بند نمی شوند و پیوسته، همچون طغیان رود و دریا و دریاچه ها، هر لحظه خود را بر ساحل چشم و گوش و هوش و تمامیت وجود شکسته و تنِ نزار و لاغرم می زنند تا دهانم باز شود و آنها راه خروجی برای خود بیابند.
اینکه می نویسم و می خوانیدش، شاید تکراری باشد؛ ولی مطمئنم که نیست.
آنچه من و توی نویسنده را به انزوا می کِشاند، خواست و دلخواه خودمان نیست. آن گستاخی و نفهمی و نادانی و بی نزاکتی احمق های دور و بر ماست که از گردش روزگار ناخالص به تور سرنوشت ما خورده اند و یا ما با بدبختی تمام در تله شیطانی آنها افتاده ایم که همرنگ دنیا و آلودگیها و پلشتی ها و پلیدی هایش هستند.
و من و تو چون نخواسته ایم همرنگ جماعت شان بشویم، به ناگاه، سر از انزوای کُشنده درآورده ایم.
تنهایی بد نیست؛ بلکه بدتر است؛ حتی بدترین!
وحشتناکترین لحظه آدمی، همان موقعیست که فکر می کند با همه است ولیکن با هیچکس نیست! هیچکس هم با او نیست!
اینها شعر نیست؛ تراوشات قلب و دل پُراحساس نیست. اینها اگر به جای سرانگشت زُمخت بر صفحه کلید گوشی، همچون گذشتگان دور و نزدیک، با قلم و خودکاری نوشته می شد؛ زَهر هِجری بود به رنگ سیاه، که بر روی کاغذ می لغزید و همه جا و همه چیز را سیاه و تاریک و دوداندود می نمود؛ مگر اشخاص را؛ به غیر از احمق ها را، نادانان عالِم نما را، بینایانِ نابینا را، خودشیفتگانِ بدترکیب را، باسوادانِ پُر بیسواد را!
گاهی که حس با هم بودن و با دیگران زیستن و با همگان آشنا بودن می آید سراغم؛ احساس آشنایی بر روحم سایه می اندازد و بر تمامیت وجودم غلبه می کند: من یک تنهایِ بی همتایم!
📂🔖✍ علی آرغین
@qhjournalist
برخی چیزها هست که در ذهن و حافظه ام بارها و بارها می چرخند و سرگشته می گردند و چون راه خروجی پیدا نمی کنند، می روند آرام و ساکت در یک گوشه ای از شیارهای ظریف مغز ضعیفم می نشینند.
لابُد آن چیزها هم همچون خودم ناآرامند که یک جا بند نمی شوند و پیوسته، همچون طغیان رود و دریا و دریاچه ها، هر لحظه خود را بر ساحل چشم و گوش و هوش و تمامیت وجود شکسته و تنِ نزار و لاغرم می زنند تا دهانم باز شود و آنها راه خروجی برای خود بیابند.
اینکه می نویسم و می خوانیدش، شاید تکراری باشد؛ ولی مطمئنم که نیست.
آنچه من و توی نویسنده را به انزوا می کِشاند، خواست و دلخواه خودمان نیست. آن گستاخی و نفهمی و نادانی و بی نزاکتی احمق های دور و بر ماست که از گردش روزگار ناخالص به تور سرنوشت ما خورده اند و یا ما با بدبختی تمام در تله شیطانی آنها افتاده ایم که همرنگ دنیا و آلودگیها و پلشتی ها و پلیدی هایش هستند.
و من و تو چون نخواسته ایم همرنگ جماعت شان بشویم، به ناگاه، سر از انزوای کُشنده درآورده ایم.
تنهایی بد نیست؛ بلکه بدتر است؛ حتی بدترین!
وحشتناکترین لحظه آدمی، همان موقعیست که فکر می کند با همه است ولیکن با هیچکس نیست! هیچکس هم با او نیست!
اینها شعر نیست؛ تراوشات قلب و دل پُراحساس نیست. اینها اگر به جای سرانگشت زُمخت بر صفحه کلید گوشی، همچون گذشتگان دور و نزدیک، با قلم و خودکاری نوشته می شد؛ زَهر هِجری بود به رنگ سیاه، که بر روی کاغذ می لغزید و همه جا و همه چیز را سیاه و تاریک و دوداندود می نمود؛ مگر اشخاص را؛ به غیر از احمق ها را، نادانان عالِم نما را، بینایانِ نابینا را، خودشیفتگانِ بدترکیب را، باسوادانِ پُر بیسواد را!
گاهی که حس با هم بودن و با دیگران زیستن و با همگان آشنا بودن می آید سراغم؛ احساس آشنایی بر روحم سایه می اندازد و بر تمامیت وجودم غلبه می کند: من یک تنهایِ بی همتایم!
📂🔖✍ علی آرغین
@qhjournalist
در وضعیت فوق العاده ای گیر کرده ایم!
جهان، بویژه غرب و مرکز اروپا، نگران گرانتر شدن قیمت نفت؛
آمریکا و اسرائیل هم نگران نتیجه حملات دوباره، هم در حال تهدید بیشتر؛
خودی ها ماشاءالله-چشم بد دور- همچنان دست به ماشه؛
دلسوزان مملکت، نگران از دست رفتن فرصتهای آبادانی و تلاش در جهت بازگشت به مسیر کم هزینه دیپلماسی؛
تراستی ها و شرکتهای زنجیره ای تولید و توزیع با پیشگامی محتکران کالاهای اساسی زندگی در حال روانی سازی بازار و تقلای وافر جهت انبار نمودن مایحتاج عمومی و اجناس برند خارجی؛
مردم مترصد صلح و بازگشت قیمتها به قبل از نهم اسفند سالِ قبل!
اتفاقاً همه هم شدنیست! فقط باید زنده ماند و دید اولویت در شدن با کدام خواهدبود:
گرانی قیمت نفت جهانی؛
حملات نابودگر دشمن آمریکایی-صهیونیستی؛
پروار شدن تراستی ها و محتکران و دلالان بازار ارز و طلا و اقلام و مصالح؛
یا چه!؟
📂🔖✍ آرغین
@qhjournalist
جهان، بویژه غرب و مرکز اروپا، نگران گرانتر شدن قیمت نفت؛
آمریکا و اسرائیل هم نگران نتیجه حملات دوباره، هم در حال تهدید بیشتر؛
خودی ها ماشاءالله-چشم بد دور- همچنان دست به ماشه؛
دلسوزان مملکت، نگران از دست رفتن فرصتهای آبادانی و تلاش در جهت بازگشت به مسیر کم هزینه دیپلماسی؛
تراستی ها و شرکتهای زنجیره ای تولید و توزیع با پیشگامی محتکران کالاهای اساسی زندگی در حال روانی سازی بازار و تقلای وافر جهت انبار نمودن مایحتاج عمومی و اجناس برند خارجی؛
مردم مترصد صلح و بازگشت قیمتها به قبل از نهم اسفند سالِ قبل!
اتفاقاً همه هم شدنیست! فقط باید زنده ماند و دید اولویت در شدن با کدام خواهدبود:
گرانی قیمت نفت جهانی؛
حملات نابودگر دشمن آمریکایی-صهیونیستی؛
پروار شدن تراستی ها و محتکران و دلالان بازار ارز و طلا و اقلام و مصالح؛
یا چه!؟
📂🔖✍ آرغین
@qhjournalist
موبایل در مدارس!
ممکن بودن یا نبودن؛ مساله است.
معاون دبیرکل شورای عالی آموزش و پرورش به استناد ماده ۱۲۰ آییننامه اجرایی، بُردن گوشیهای هوشمند به فضای آموزشی و استفاده از آن در کلاس درس را مُجاز اعلام نموده!
از آنجا که در کشور، بویژه در سیستم آموزش و پرورش ما، همیشه اما و اگر و باید و نباید بر اکثر قوانین و بخشنامه ها چیرگی داشته؛ لذا در مورد ورود گوشیهای همراه-اعم از هوشمند یا غیر آن- به مدارس، به این سرعت، آنهم بدون مطالعه و آسیب شناسی، نمی توان نظریه واحدی صادر کرد.
موانع اجرایی شدن چنین قانونی زیاد است؛ مدیریتهای بسته، سیستم سنتی کلاسهای درس، عدم کفایت مالی همه خانواده ها، محدودیتهای والدین و معلمان با توجه به پیشینه و ذهنیت منفی از قاچاقی آوردن گوشیها به کلاس؛ و نبود امکانات دیجیتالی و لوازم الکترونیکی مورد نیاز برای اتصالات برق و شبکه در کلیه مدارس؛ دستیابی به موفقیت در این بخش را به حداقل می رساند.
مزید بر این، نگاه علمی داشتن به مدارس و انتظار تغییر در رفتار آموزشی و پیشرفت دانش آموزان، مستلزم برنامه ریزی منسجم، بسترسازی و سرمایه گذاری جامع در سطح ملی است.
✍ علی آرغین
۱/۰۸/۱۴۰۵
@qhjournalist
ممکن بودن یا نبودن؛ مساله است.
معاون دبیرکل شورای عالی آموزش و پرورش به استناد ماده ۱۲۰ آییننامه اجرایی، بُردن گوشیهای هوشمند به فضای آموزشی و استفاده از آن در کلاس درس را مُجاز اعلام نموده!
از آنجا که در کشور، بویژه در سیستم آموزش و پرورش ما، همیشه اما و اگر و باید و نباید بر اکثر قوانین و بخشنامه ها چیرگی داشته؛ لذا در مورد ورود گوشیهای همراه-اعم از هوشمند یا غیر آن- به مدارس، به این سرعت، آنهم بدون مطالعه و آسیب شناسی، نمی توان نظریه واحدی صادر کرد.
موانع اجرایی شدن چنین قانونی زیاد است؛ مدیریتهای بسته، سیستم سنتی کلاسهای درس، عدم کفایت مالی همه خانواده ها، محدودیتهای والدین و معلمان با توجه به پیشینه و ذهنیت منفی از قاچاقی آوردن گوشیها به کلاس؛ و نبود امکانات دیجیتالی و لوازم الکترونیکی مورد نیاز برای اتصالات برق و شبکه در کلیه مدارس؛ دستیابی به موفقیت در این بخش را به حداقل می رساند.
مزید بر این، نگاه علمی داشتن به مدارس و انتظار تغییر در رفتار آموزشی و پیشرفت دانش آموزان، مستلزم برنامه ریزی منسجم، بسترسازی و سرمایه گذاری جامع در سطح ملی است.
✍ علی آرغین
۱/۰۸/۱۴۰۵
@qhjournalist
Forwarded from در حوالی ادبیات📚☕
✨ استاد حاجیوند گرامی✨
تولدتان، بهانه ایست برای تشکر از حضورِ ارزشمند انسانی که کلماتش فقط نوشته نمی شوند؛
بلکه اندیشه می سازند، دل می نوازند و پنجره ای رو به روشنایی می گشایند.
۲ آبان، زادروزِ فرخنده تان مبارک!
برایتان روزهایی پُرثمر، دلی آرام و لحظه هایی سرشار از عشق و لبخند آرزو داریم.♥️
با مهر و احترام💐
از طرف کانال در حوالی ادبیات📚☕
🌿https://xn--r1a.website/darhavaliadabiatt
تولدتان، بهانه ایست برای تشکر از حضورِ ارزشمند انسانی که کلماتش فقط نوشته نمی شوند؛
بلکه اندیشه می سازند، دل می نوازند و پنجره ای رو به روشنایی می گشایند.
۲ آبان، زادروزِ فرخنده تان مبارک!
برایتان روزهایی پُرثمر، دلی آرام و لحظه هایی سرشار از عشق و لبخند آرزو داریم.♥️
با مهر و احترام💐
از طرف کانال در حوالی ادبیات📚☕
🌿https://xn--r1a.website/darhavaliadabiatt
Forwarded from reihaneh
سلام استاد حاجیوند عزیز، امیدوارم حالتان خوب باشد و در کنار خانواده محترم شاد و سرزنده باشید.🌹
بابتِ تمامی زحماتی که برای من، کشیدید خیلی ممنون هستم
از اینکه باعث شدید روز به روز، به نویسندگی و خواندن کتاب علاقهمند شوم و بیشتر و بیشتر به سمت نویسندگی کشش پیدا کنم.
امیدوارم روزی فرا برسد که حاصل تمام سالهای تلاش و مهربانیتان را در موفقیت شاگردانتان ببینید و با رضایتی عمیق در دل، بدانید که حضورتان در زندگی انسانهای بسیاری، تأثیری ماندگار داشته است.
شما الگوی من، بهترین استادِ من و بهترین معلم ادبیات بودید که من در طول زندگی دیده ام، یاد شما در هرلحظه زندگی ام با من است و با من خواهد بود.
امیدوارم همیشه سالم و سلامت باشید.
از خداوند مهربان میخواهم که سال تازه زندگیتان، سرشار از سلامتی، آرامش، عزت، برکت و اتفاقات شیرین باشد. آرزو میکنم لبخند از چهرهتان دور نشود، دلتان همواره آرام بماند و زندگی، به پاس تمام خوبیهایی که به دیگران بخشیدهاید، زیباترین لحظههایش را به شما هدیه کند🌷
{تولدتان مبارک استادِ عزیز و مهربانم🌷🎂}
بابتِ تمامی زحماتی که برای من، کشیدید خیلی ممنون هستم
از اینکه باعث شدید روز به روز، به نویسندگی و خواندن کتاب علاقهمند شوم و بیشتر و بیشتر به سمت نویسندگی کشش پیدا کنم.
امیدوارم روزی فرا برسد که حاصل تمام سالهای تلاش و مهربانیتان را در موفقیت شاگردانتان ببینید و با رضایتی عمیق در دل، بدانید که حضورتان در زندگی انسانهای بسیاری، تأثیری ماندگار داشته است.
شما الگوی من، بهترین استادِ من و بهترین معلم ادبیات بودید که من در طول زندگی دیده ام، یاد شما در هرلحظه زندگی ام با من است و با من خواهد بود.
امیدوارم همیشه سالم و سلامت باشید.
از خداوند مهربان میخواهم که سال تازه زندگیتان، سرشار از سلامتی، آرامش، عزت، برکت و اتفاقات شیرین باشد. آرزو میکنم لبخند از چهرهتان دور نشود، دلتان همواره آرام بماند و زندگی، به پاس تمام خوبیهایی که به دیگران بخشیدهاید، زیباترین لحظههایش را به شما هدیه کند🌷
{تولدتان مبارک استادِ عزیز و مهربانم🌷🎂}
اینترنت گِران شد؛ سرعت همچنان پایین مانده!
از مزایای دوران نه ج.ن.گ و نه صُلح، یکی هم افزایش فصلیِ نرخِ خدمات عمومی است.
افزایش ۴۰درصدی قیمت اینترنت از دیروز، نرخ تعرفه ها و بسته های روزانه و شبانه اپراتورها را سرسام آور تغییر داده است.
اگر وضعیت به همین منوال پیش برود؛ استفاده از اینترنت بین المللی، با اخذ تسهیلات مضاربه ای بانکی ممکن خواهدشد!☑️
✍ علی آرغین
شنبه/ ۲ آبان ۱۴۰۵
@qhjournalist
🔖بعدُالتَّحریر:
سالها پیشتر از این در 📘کتابِ #خنده_به_شرط_چاقو، در یک ترانه تلخ، اشاره کرده بودم که:
حس می کنم دستِ یکی تو جیبمه!
الآن، تصوِّر بفرمایید جیبهای جلویی شلوارِ نخ نما شده یِ مان در قُرُق اُپراتورهاست؛ لهذا، واجب است چهار چشمی مواظب باشیم ببینیم کدام دست از کدامین جناح به جیبهای عقبمان فروخواهدشد!🔖📂😳🙈
از مزایای دوران نه ج.ن.گ و نه صُلح، یکی هم افزایش فصلیِ نرخِ خدمات عمومی است.
افزایش ۴۰درصدی قیمت اینترنت از دیروز، نرخ تعرفه ها و بسته های روزانه و شبانه اپراتورها را سرسام آور تغییر داده است.
اگر وضعیت به همین منوال پیش برود؛ استفاده از اینترنت بین المللی، با اخذ تسهیلات مضاربه ای بانکی ممکن خواهدشد!☑️
✍ علی آرغین
شنبه/ ۲ آبان ۱۴۰۵
@qhjournalist
🔖بعدُالتَّحریر:
سالها پیشتر از این در 📘کتابِ #خنده_به_شرط_چاقو، در یک ترانه تلخ، اشاره کرده بودم که:
حس می کنم دستِ یکی تو جیبمه!
الآن، تصوِّر بفرمایید جیبهای جلویی شلوارِ نخ نما شده یِ مان در قُرُق اُپراتورهاست؛ لهذا، واجب است چهار چشمی مواظب باشیم ببینیم کدام دست از کدامین جناح به جیبهای عقبمان فروخواهدشد!🔖📂😳🙈
کیهان: تمام عقاید سیاسی و مذهبی در تجمعات شبانه حضور دارند.
'--------------------------؛
🔖✍ پینوشتِ آرغین:
فکر کنم برادر حسین شریعتمداری، چون ورژن تاریخ گذشته انقلاب است و همپای روزها و ماههای چهل و هشت سال پیش، افزایش حقوق از صدقه سری انقلاب مردمی نصیبش می شود؛ فکر و ذهنش هم مانده در همان ایامُ اللهِ مخصوص به سالهای ۵۶ و ۵۷.
ملاک تعیین یا تخمین شریعتمداری از حضور تمام عقاید سیاسی و مذهبی، لباس و نوع پوشش رهگذران از حواشی تجمعات شبانه بوده است.
یک نکته به ذهنم رسید؛ مثلاً طالبان و داعشی ها که لباس های متفاوت می پوشند و تا نیم متر هم ریش و پشم با خود حمل می کنند؛ آیا می تواند دلیلی بر مذهبی بودن و مجاهد فی سبیل الله[!] شدن آنها باشد؟!
وانگهی، شما مگر به عقاید سیاسی و دِگراندیشان هم بها می دهید که در آمار تجمعات آدم حسابشان کرده اید؟!
اگر واقعاً اینطور است؛ چرا در همان رسانه انحصاری خودت[روزنامه کیهان] یک ستون تحت عنوان تریبون آزاد و همه پرسی راه نمی اندازی تا معلوم شود چند درصد از جمعیت ۹۰میلیونی راضی به ج.ن.گ و فلاکت و ویرانی و گرانیِ زندگیخوار می باشند!؟/ 🔖✍
@qhjournalist
'--------------------------؛
🔖✍ پینوشتِ آرغین:
فکر کنم برادر حسین شریعتمداری، چون ورژن تاریخ گذشته انقلاب است و همپای روزها و ماههای چهل و هشت سال پیش، افزایش حقوق از صدقه سری انقلاب مردمی نصیبش می شود؛ فکر و ذهنش هم مانده در همان ایامُ اللهِ مخصوص به سالهای ۵۶ و ۵۷.
ملاک تعیین یا تخمین شریعتمداری از حضور تمام عقاید سیاسی و مذهبی، لباس و نوع پوشش رهگذران از حواشی تجمعات شبانه بوده است.
یک نکته به ذهنم رسید؛ مثلاً طالبان و داعشی ها که لباس های متفاوت می پوشند و تا نیم متر هم ریش و پشم با خود حمل می کنند؛ آیا می تواند دلیلی بر مذهبی بودن و مجاهد فی سبیل الله[!] شدن آنها باشد؟!
وانگهی، شما مگر به عقاید سیاسی و دِگراندیشان هم بها می دهید که در آمار تجمعات آدم حسابشان کرده اید؟!
اگر واقعاً اینطور است؛ چرا در همان رسانه انحصاری خودت[روزنامه کیهان] یک ستون تحت عنوان تریبون آزاد و همه پرسی راه نمی اندازی تا معلوم شود چند درصد از جمعیت ۹۰میلیونی راضی به ج.ن.گ و فلاکت و ویرانی و گرانیِ زندگیخوار می باشند!؟/ 🔖✍
@qhjournalist
Forwarded from نسیم بوی باروت
سلام آقای حاجیوند گرانقدر✋
؏ــصــــــــــرتـون دلنشـین
منتـخباتــــون قابـل تحســین
🌺🍃᭄
☕️🍱𝐋𝐢𝐤𝐞𝐋𝐢𝐤𝐞▔🌺🍃᭄
؏ــصــــــــــرتـون دلنشـین
منتـخباتــــون قابـل تحســین
🌺🍃᭄
☕️🍱𝐋𝐢𝐤𝐞𝐋𝐢𝐤𝐞▔🌺🍃᭄
سالها پیشتر از این، #روزنامه_جوان، در ضمیمه به اصطلاح طنز خود[#کشیده]، حکایتی همسنگ آن ماجرای مهندسی شده #روزنامه_ایران دهه هشتاد، در جسارت به تُرکان منتشر کرده بود.
شماره مربوط توسط یکی از دوستان مطبوعاتی در اختیار من قرار گرفت و من در نوشتاری مختصر، به تجزیه و تحلیل و گزارش اندک آن پرداختم.
موضوع تُرک در ایران امروز، شاید به خاطر ازدیاد رسانه ها و رسانه داران وصل به #سیستم_تفرقه_انداز[!]، از حساسیت بیشتری برخوردار شده. به طوری که هر کس از هر کجا دلش پُر می شود برمی گردد یک بی ادبی و گستاخی هم به ملت تُرک می کند تا شاید عقده اش فرونشست و به حساب خودش حال و هوایی عوض کرد!
. . .
در آن روزها از پاییز دهه نود، همزمانی انتشار تحلیلم در وبلاگ شخصی با مناسبت ۲۱ آذر[که البته هیچ ارتباطی هم با آن نداشت!]، باعث شد از سوی برادران به یک جلسه مذاکره دعوت شوم.
در آن دیدار، که با اصرار من به جای ساختمان سفید مخصوص برادران، در داخل یک خودرو شکل گرفت و به خوشی[؟] هم پایان یافت؛ در دفاع از دیدگاه و نوشتار خودم به خاطر پاسداشت هویت تُرکی و حیثیت فرهنگی،-مِن بابِ مثال- به آن برادر عرض کردم که کسی نمی تواند سگان را رها سازد تا پیوسته پاس کنند و هر وقت هم میل شان کشید حمله کرده، قصد جان یک نفر را بکنند! بعد اگر آن فرد برای دفاع از خود آمادگی نشان داد و یا خم شد یک پاره سنگی و کلوخی برداشت تا سگان را دفع کند، بگوییم که تو حق نداشتی سنگ برداری، یا سنگ بزنی به سگ و یا اینکه مقابل حمله آن سگ و دیگر سگان هار، از خودت واکنشی نشان بدهی!
. . .
حالا حکایت ماست در این روزهای نزدیک به حوادث زشتی که در انزلی رُخ نمود و دل جمعیتی عظیم از کشور و هواداران و مسوولان تیم #تراکتور را به درد آورد.
امروز، در نهایت حیرت متوجه شدم که #روزنامه_اطلاعات، با مخاطب سازی مالک باشگاه، زنوزی، ماهیت واقعه اسفناک هواداران #ملوان را کاملاً ویرایش کرده، ناسزاگویان را اقلیتی تماشاگرنما معرفی نموده و بدتر از همه اینها، مخاطب توهین ها را-نه تُرکها و تبریز و هواداران تراکتور-، بلکه فرد و شخص خاصی در همان میدان جا زده!
این نهایت وقاحت و بی انصافیست که روزنامه ای در قد و قواره اطلاعات، با آن پیشینه بلند در تاریخ #مطبوعات کشور، بر واقعیات مسجل پرده بکِشد و به جای تحلیل سوژه و گره گشایی از حقایق پشت پرده، سعی در پیشبرد ایده هایی بکند که ما به آن #نژادپرستی و یا #ترویج_خشونت و #تطهیر_توهین و اهانت قومیتی می گوییم!
اینکه فردی، اعم از ذینفع یا طرفدار یا مُغرض، در مقام دفاع از یک تیم بربیاید، زیاد مهم نیست؛ لیکن وقتی یک رسانه و روزنامه سراسری مرتزق از بیت المال و درآمدهای عمومی، چشم و گوش تیزبین خود را ببندد و تلاش وافر در وارونه جلوه دادن واقعیات از خود نشان بدهد؛ نه قابل قبول است، نه در شان رسانه ها و مطبوعات است که چنان رفتار غیراخلاقی و غیرحرفه ای داشته باشند.
. . . ؛ ✍
علی آرغین
شنبه/ ۲ آبان ۱۴۰۵
@qhjournalist
شماره مربوط توسط یکی از دوستان مطبوعاتی در اختیار من قرار گرفت و من در نوشتاری مختصر، به تجزیه و تحلیل و گزارش اندک آن پرداختم.
موضوع تُرک در ایران امروز، شاید به خاطر ازدیاد رسانه ها و رسانه داران وصل به #سیستم_تفرقه_انداز[!]، از حساسیت بیشتری برخوردار شده. به طوری که هر کس از هر کجا دلش پُر می شود برمی گردد یک بی ادبی و گستاخی هم به ملت تُرک می کند تا شاید عقده اش فرونشست و به حساب خودش حال و هوایی عوض کرد!
. . .
در آن روزها از پاییز دهه نود، همزمانی انتشار تحلیلم در وبلاگ شخصی با مناسبت ۲۱ آذر[که البته هیچ ارتباطی هم با آن نداشت!]، باعث شد از سوی برادران به یک جلسه مذاکره دعوت شوم.
در آن دیدار، که با اصرار من به جای ساختمان سفید مخصوص برادران، در داخل یک خودرو شکل گرفت و به خوشی[؟] هم پایان یافت؛ در دفاع از دیدگاه و نوشتار خودم به خاطر پاسداشت هویت تُرکی و حیثیت فرهنگی،-مِن بابِ مثال- به آن برادر عرض کردم که کسی نمی تواند سگان را رها سازد تا پیوسته پاس کنند و هر وقت هم میل شان کشید حمله کرده، قصد جان یک نفر را بکنند! بعد اگر آن فرد برای دفاع از خود آمادگی نشان داد و یا خم شد یک پاره سنگی و کلوخی برداشت تا سگان را دفع کند، بگوییم که تو حق نداشتی سنگ برداری، یا سنگ بزنی به سگ و یا اینکه مقابل حمله آن سگ و دیگر سگان هار، از خودت واکنشی نشان بدهی!
. . .
حالا حکایت ماست در این روزهای نزدیک به حوادث زشتی که در انزلی رُخ نمود و دل جمعیتی عظیم از کشور و هواداران و مسوولان تیم #تراکتور را به درد آورد.
امروز، در نهایت حیرت متوجه شدم که #روزنامه_اطلاعات، با مخاطب سازی مالک باشگاه، زنوزی، ماهیت واقعه اسفناک هواداران #ملوان را کاملاً ویرایش کرده، ناسزاگویان را اقلیتی تماشاگرنما معرفی نموده و بدتر از همه اینها، مخاطب توهین ها را-نه تُرکها و تبریز و هواداران تراکتور-، بلکه فرد و شخص خاصی در همان میدان جا زده!
این نهایت وقاحت و بی انصافیست که روزنامه ای در قد و قواره اطلاعات، با آن پیشینه بلند در تاریخ #مطبوعات کشور، بر واقعیات مسجل پرده بکِشد و به جای تحلیل سوژه و گره گشایی از حقایق پشت پرده، سعی در پیشبرد ایده هایی بکند که ما به آن #نژادپرستی و یا #ترویج_خشونت و #تطهیر_توهین و اهانت قومیتی می گوییم!
اینکه فردی، اعم از ذینفع یا طرفدار یا مُغرض، در مقام دفاع از یک تیم بربیاید، زیاد مهم نیست؛ لیکن وقتی یک رسانه و روزنامه سراسری مرتزق از بیت المال و درآمدهای عمومی، چشم و گوش تیزبین خود را ببندد و تلاش وافر در وارونه جلوه دادن واقعیات از خود نشان بدهد؛ نه قابل قبول است، نه در شان رسانه ها و مطبوعات است که چنان رفتار غیراخلاقی و غیرحرفه ای داشته باشند.
. . . ؛ ✍
علی آرغین
شنبه/ ۲ آبان ۱۴۰۵
@qhjournalist
Forwarded from R Naseri
عالی بود استاد حاجی وند عزیز
بخصوص اشاره هوشمندانه تان به رسانه داران وصل به سیستم تفرقه انداز که خودش سرفصلهای جداگانه می طلبد و حتی نباید از کنار جناب زنوزی هم، بدون تأمل رد شد.....
استاد جان
اگر اقوام در کشورهایی مثل ایران و ده ها کشور دنیا، میتوانند با هم بمانند به خاطر این نیست که خطاهای طرف مقابل را فراموش میکنند؛ بلکه به خاطر این است که هم دیگر را میبخشند...
کاش روی سیستم تفرقه انداز که مختص ایران نیست حتی در خود انگلستان و ایرلند نیز وجود دارد؛ کمی بیشتر چکش کاری شود!
سخن اصلی اینکه عده ای بی رحمانه از این پدیده، با موج سواری، به آلاف اولوفی هم می رسند!
آنها دل شان در گروه هیچ قومی نبوده، نیست و نخواهد بود!
بخصوص اشاره هوشمندانه تان به رسانه داران وصل به سیستم تفرقه انداز که خودش سرفصلهای جداگانه می طلبد و حتی نباید از کنار جناب زنوزی هم، بدون تأمل رد شد.....
استاد جان
اگر اقوام در کشورهایی مثل ایران و ده ها کشور دنیا، میتوانند با هم بمانند به خاطر این نیست که خطاهای طرف مقابل را فراموش میکنند؛ بلکه به خاطر این است که هم دیگر را میبخشند...
کاش روی سیستم تفرقه انداز که مختص ایران نیست حتی در خود انگلستان و ایرلند نیز وجود دارد؛ کمی بیشتر چکش کاری شود!
سخن اصلی اینکه عده ای بی رحمانه از این پدیده، با موج سواری، به آلاف اولوفی هم می رسند!
آنها دل شان در گروه هیچ قومی نبوده، نیست و نخواهد بود!
Forwarded from ق - حاجیوند
درود و سپاس جناب دکتر
ممنون به خاطر ابراز نظر و همراهی تان.
درست می فرمایید؛ ولی بنده اعتقادی به بخشش ندارم؛ این مُداراست؛ که امری ریشه ای و سابقه دار نیز می باشد.
تاریخ مکتوب بدون سانسور، گواهست که تمامی اقوام تُرک، چه تُرک ایران، چه آناتولی، چه چین و قبرس و عراق و افغانستان و...، همیشه معرفت و متانت تُرک بودن را حفظ کرده و در گفتار و رفتار بر آن تاکید نموده اند.
فقط یک چیز را نباید فراموش کنیم که جریان تُرک ستیزی موجود در ایران، در هیچ جایی نمونه و شاهد مثال ندارد.
حیف که دیگر اقوام هموطن، بویژه اغلب فارس ها-حتی گروههای مشخصی از تحصیلکردگانش-، دچار عقده تاریخی شده و توهین و تحقیر و جسارت را بخشی از امور روزمره خویش کرده اند!/🔖✍
ممنون به خاطر ابراز نظر و همراهی تان.
درست می فرمایید؛ ولی بنده اعتقادی به بخشش ندارم؛ این مُداراست؛ که امری ریشه ای و سابقه دار نیز می باشد.
تاریخ مکتوب بدون سانسور، گواهست که تمامی اقوام تُرک، چه تُرک ایران، چه آناتولی، چه چین و قبرس و عراق و افغانستان و...، همیشه معرفت و متانت تُرک بودن را حفظ کرده و در گفتار و رفتار بر آن تاکید نموده اند.
فقط یک چیز را نباید فراموش کنیم که جریان تُرک ستیزی موجود در ایران، در هیچ جایی نمونه و شاهد مثال ندارد.
حیف که دیگر اقوام هموطن، بویژه اغلب فارس ها-حتی گروههای مشخصی از تحصیلکردگانش-، دچار عقده تاریخی شده و توهین و تحقیر و جسارت را بخشی از امور روزمره خویش کرده اند!/🔖✍
