پرنیان ۷ رنگ
634 subscribers
129 photos
5 videos
24 files
115 links
یادداشت‌های ادبی
مهدی دهقان
@Mehdi52d
Download Telegram
🔹 هندوانه یلدا

بو قارپیز چیلله قارپیز
دوشوبدور دیله قارپیز
ییغیلیب خورجونلارا
گئدیر یار گیله قارپیز
#بایاتی
(دوبیتی محلی آذربایجانی)
ترجمه:
این هندوانه هندوانه چلّه* است
همو که نامش بر سر زبانها افتاده
در خورجین‌ها گذارده شده
و بسوی خانه یار می‌رود!

در آذربایجان در شب یلدا مانند اعیاد دیگر رسم است از طرف داماد و خانواده‌اش هدیه‌ای به خانه تازه عروس ارسال می‌شود و در میان هدایای شب یلدا هندوانه جایگاه ویژه خود را دارد.

* در آذربایجان به شب یلدا #چیلله_گئجه‌سی می‌گویند. چیلله بنا به نظری با واژه چهل فارسی مرتبط است و بنا به نظر دیگر برگرفته از واژه ترکی چیلله به معنی زه کمان و تداعی کننده نهایت کشیدگی شب و سرما است.

#مهدی_دهقان
@parniyan7rang
Forwarded from گاهنامۀ ادبی (محسن شریفی صَحی)
*یشم یا پشم؟ (نظری بر رباعیاتی منسوب به مهستی)

دیروز یادداشتی نوشتم و در آن سه رباعی منسوب به مهستی را از برگی نونویس در نسخۀ دیوان انوری (کتابخانۀ فاتح، ش 3784، مورخ 708ق) آوردم و گفتم اگر این رباعیات، در چاپ فریتز مایر، نباشد، نویافته و ارزشمند خواهد بود.
از قضا جناب دهقان، نشانی رباعیات را در چاپ محرابی که رونویسی از چاپ مایر است، یافت و معلوم شد که وی، به نسخۀ فاتح دسترسی داشته است؛ از این رو، نگارنده، کل یادداشت را با این تصور که تکرار گفتار مایر است، حذف نمود.
اما با بررسی بیش‌تر، متوجه شدم که مایر، رباعیات را ناقص ثبت کرده و از عهدۀ خواندن آنها، برنیامده است؛ جناب میرافضلی، از روی لطف، تصاویر رباعیات مورد نظر را از روی متن مایر برایم ارسال نمودند و پیشنهادهایی ارزشمند در ضبط واژگان ارائه کردند.
رباعی اول:

-معشوق من ........ پشم آورد
اسب طربم .......... خشم آورد
یار از بر من برفت بی دنبه و پشم
باز آمد و هم پنبه و هم پشم آورد

خوانش من چنین است:

معشوقۀ من تا شبه در یشم آورد (شبه، با تخفیف ه)
اسب طربم تاخته در چشم آورد
پار از بر من برفت بی پنبه و پشم
باز آمد و هم پنبه و هم پشم آورد

رباعی دوم:
هرکس که ورا ساعد چون پشم بود
برگشتن از آن پشم که را چشم بود
این خوش پسران صوف از آن می‌پوشند
زیرا که مقام دنبه در پشم بود

خوانش من:
هرکس که ورا ساعد چون یشم بود
برگشتن از آن یشم که را چشم بود
این خوش پسران صوف از آن می‌پوشند
زیرا که مقام دنبه در پشم بود

رباعی سوم:
تا خط شبه‌رنگ تو بر پشم افتاد
رخسارۀ تو از دل و از چشم افتاد
دیگر نبرم دست به شفتالویت
سیب زنخت در سبد پشم افتاد

خوانش من:
تا خط شبه‌رنگ تو بر یشم افتاد
رخسارۀ تو از دل و وز چشم افتاد
دیگر نبرم دست به شفتالویت
سیب زنخد (زنخت) در سبد پشم افتاد

مایر، تمام قوافی را «پشم» خوانده است؛ من نیز در بادی امر، به تصور قصد شاعر در تولید ردّالقافیه‌ای سه‌گانه‌، چنین کردم. این نوع بازیِ زبانی، از مهستی یا از کسانی که رباعیاتِ لفظ‌پردازانه، به نام وی نوشته‌اند، بعید نیست. تمام رباعیات در مصراع اول قافیۀ یشم و در مصراع چهارم، قافیۀ پشم دارند.
اما نگارنده، در یادداشتی دیگر، به مهستی و معضل ریش! پرداخته و گفته که بسیاری از رباعیات منسوب به مهستی، رباعیاتی است، که «ریش» دارد و انتساب تمامی اینها به مهستی، غلط است؛ زیرا برخی جامعان رباعیات مهستی، هر جا و از هر کسی، رباعی با مضمون ریش دیده‌اند، به نام مهستی ثبت کرده‌اند (رک: مهستی و ریش!)
*
https://xn--r1a.website/gahnameyeadabi
گیتی که سمند ستمش در زین است
با کس نرود راست که او فرزین‌است
هر دم جگری به تیغ هجری بخلد
تا بود و بُود پیشه و کارش این‌است


#جنگ_نظم_و_نثر سده ۸ ق. ص ۱۹۸
به شماره ۱۰۹۴.or کتابخانه لیدن هلند

@parniyan7rang
#شیخ_نجم‌الدین_کبری قدس سره فرماید:

هر که ما را یاد کرد ، ایزد مر او را یار باد
وانکه ما را خوار کرد از عمر برخوردار باد

هر که او در راه ما خاری فکند از دشمنی
هر گلی کز باغ وصلش بشکفد بی‌خار باد

نیست ما را با کسی جنگ و نزاع و دشمنی
هر که ما را رنجه دارد ، راحتش بسیار باد


منبع: نسخه خطی به تاریخ کتابت ۸۶۱ ق

این شعر به میر سیدعلی همدانی ( ۷۱۴ - ۷۸۶ ق ) از مشایخ و خلفای طریقت نجم‌ کبری ( کبرویه ) نیز منسوب است.

@parniyan7rang
گر عشق نبودی و غم عشق نبودی
چندین سخن نغز كه گفتی؟ كه شنودی؟
ور باد نبودی كه سر ِ زلف ربودی
رخساره معشوق به عاشق ، كه نمودی؟

#منسوب_به_سهروردی

این دو بیت زیبا از معروف‌ترین اشعار منسوب به سهروردی است که در ابتدای رساله مونس‌العشاق ( فی حقیقه‌العشق ) آمده است.
#شیخ_شهاب‌الدین_یحیی_سهروردی معروف به شیخ اشراق، شیخ مقتول و شیخ شهید ( ۵۴۹ ـ ۵۸۷ ق ) فیلسوف نامدار ایرانی است که بر سبیل تفنن شعر نیز می‌سروده‌است. اکثر اشعار منسوب به سهروردی به زبان عربی است. اشعار فارسی منسوب به وی بیشتر در متن نوشته‌های فلسفی کوتاه او ( و بدون اشاره به نام گوینده شعر ) آمده‌اند.
در دیوان #سید_شرف‌الدین_بوعلی_قلندر از عرفای شاعر سده ۷ و ۸ هجری ( وفات ۷۲۴ ق ) غزلی موجود است که ابیات بالا را در بر دارد و مطلع آن عینا بیت اول شعر منسوب به سهروردی است:

گر عشق نبودی و غم عشق نبودی
چندین سخن نغز که گفتی؟ که شنودی؟

گر عشق نبودی به خدا کس نرسیدی
حُسن ازلی پرده ز رخ برنکشیدی

معشوق ربودی دل و جان از همه عشاق
گر پرده برافکندی و رخسار نمودی

گر ساقی وحدت در میخانه گشودی
در دهر یکی عاقل و هشیار نبودی

من مست خرابات و نمازی که گذارم
در وی نه قیامی نه رکوعی نه سجودی!

گر الفت توحید نباشد به دل تو
حق را نشناسی ز قیامی و قعودی

ای آنکه عدم شکل وجود از تو پذیرد
غیر از تو نیاید به نظر هیچ وجودی

ای بوعلی، این هر دو جهان پاک بسوزی
آن دم که برآری ز دل سوخته دودی

@parniyan7rang
#مهستی_دبیره گوید در پسر بُتُک زن:

من بنده‏‌ی آن جَستن چُست و سُبُکت
لرزان بـه تـو بر قـُرطه‏‌ی‏ تَرّ و تُـنُکت
گـویی بـاشد کـه بی رقیب خُـنُـکـت
بر پای تو من بوسه زنم چون بُتُکت


#مسعود_سعد گوید در این معنی:

در لعب بُتُک شد متقاضی رایت
ای مـن رَهی ِ روی جهان آرایت
از پات سوی سر کند آهنگ بُتُک
وز تارک سر کند ، فتد در پایت


#مجمع‌الرباعیات ، ابوحنیفه عبدالکریم بن ابی‌بکر اواخر سده‏‌ی ۶ هجری

بتک: پتک آهنگری ، چکش بزرگ فولادین
قرطه: پیراهن ، جامه کوتاه
لعب: بازی ، تفریح ، سرگرمی
رهی: چاکر ، غلام ، بنده

@parniyan7rang
Forwarded from گاهنامۀ ادبی (محسن شریفی صَحی)
*هزار بادۀ ناخورده در رگ تاک است!

برای اولین بار در ایران، در کانال گاهنامۀ ادبی، با ذکر مصادیق، شواهد و نام افراد، به مفاسد ادبی و علمی ایشان پرداختم.
خدا را گواه می‌گیرم که تا به اکنون، به چیزی جز حقیقت و عدالت نیندیشیده‌ام.

حدود یک سال مداوم، برای هدفی مقدس، کار کردم و این کار نه برای من نانی داشته و نه آبی؛ تنها ارمغان آن، استرس، سر درد و فحش و توهین بوده است.

بسیاری از همراهان و اعضای گاهنامۀ ادبی، از فرهیختگان و استادان ادبیات فارسی هستند، و برخی از ایشان از دوستان منند. از حمایتهای پیدا و ناپیدای ایشان سپاس!

فی‌الحال، نیاز به استراحت دارم و چند وقتی نامعلوم، یادداشتی در کانال قرار نخواهم داد.
اما:
گمان مبر که به پایان رسید کار مغان
هزار بادهٔ ناخورده در رگ تاک است!
@m_sharifi_sahi آیدی من
*
https://xn--r1a.website/gahnameyeadabi
گفتم ز دو لعل تـو دلم خرم کن
گفتا تو برو نخست ترک غم کن
یک بوسه از آن دو لعل بربودم، گفت
کـوتـه‌پـایـا درازدستـی کـم کــن
#کمال_کوته‌پای

یک رباعی از شاعری گمنام و ناشناخته در امالی امین‌الدین ( ۷۲۲ ق )
ذکر تخلص بلند کوته‌پای در قالب کوتاه رباعی جالب توجه است. رباعی دیگری از این شاعر با ذکر تخلص در جنگ ۹۰۰ مجلس نیز آمده و پیشتر پژوهشگر فاضل جناب طهماسبی در کانال ریزنکته‌ها بدان اشاره کرده‌اند:

گفتم که لبت فر و بهایی دارد
صحرای رخ تو خوش هوایی دارد
گفتا مبر این هوس که راه غم من
کوته پایا دراز نایی دارد

کمال‌الدین کوته‌پای گویا از علاقمندان و سرایندگان شهرآشوب بوده و متاسفانه اشعار کمی از او بدست ما رسیده است. در جنگ ۹۰۰ مجلس از او قطعه‌ای در جواب مجیر بیلقانی، و در هجو مجیر و خاقانی نوشته شده؛ و بر این اساس معلوم می‌شود کوته‌پای از شاعران نیمه دوم سده ۶ هجری است. به نوشته اوحدی بلیانی در تذکره عرفات‌العاشقین، کوته‌پای عامل و حاکم منطقه‌ای به نام کینوس از جبال بدخشان بوده است. بلیانی قصیده‌ای در ذمّ اهالی کینوس و نیز سه رباعی از این شاعر نقل کرده است.

#مهدی_دهقان
@parniyan7rang
بـا آنکه شراب پرده‌ی مـا بدرید؛
تا جان دارم از او نخواهم ببرید
آید عجبم ز می‌فروشان کایشان
زین به که فروشند چه خواهند خرید؟
#ابن_سینا

این رباعی که در جنگ سعدالدین الهی به ابوعلی سینا نسبت داده شده؛ با اختلاف در مصرع اول در مجموعه‌های سده نهمی از جمله طربخانه، نسخه نخجوانی، نسخه ایاصوفیه و نسخه کتابخانه اسعد افندی به خیام منسوب است:

تا زهره و مه بر آسمان گشت پدید
بهتـر ز می لعل کسـی هیـچ ندیـد.
من در عجبم ز می‌فروشـان کایشان
به زین که فروشند چه خواهند خرید؟
#خیام

گرچه تاریخ کتابت جنگ سعدالدین ( دستنویس شماره ۵۳۴ مجلس ) به تقریب سده ۱۰ هجری حدس زده می‌شود، اما از آنجایی که کلیه اشعار مندرج در آن به شعرای سده ۸ و پیش از آن تعلق دارد؛ احتمال استنساخ آن از نسخه‌ای متقدم‌تر وجود دارد.

#مهدی_دهقان
@parniyan7rang
Forwarded from نُسخۀ خطی
📌 گویی مطلب، نقد وضعیت امروز ماست!

#نسخه_خوانی

بسم الله الرحمن الرحیم

من گُنگِ خواب‌دیده و عالَم تمام، کر
من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش

تنزّلات محسوسه و امراض مزمنه که از این ریاست بی‌حرکت آناً فاناً عارض دولت ایران می‌شود، به قاطبۀ اهالی مملکت محروسه وعده می‌دهد وقوع امر عظیمی را که احدی از آحاد خلق، نتوانند از آلایش آن مستثنی بمانند! ...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

🔸 نویسنده: #میرزا_محمدخان_مجدالملک_سینکی ، از رجال عصر قاجار (متولد 1224ق )
📕 نسخه خطی کشف الغرائب، کتابخانۀ مجلس، به شمارۀ بازیابی 9546
✍️تک‌بیت زیبای ابتدای مطلب نیز که بعضا به‌اشتباه، به مولوی نسبت داده‌شده، به احتمال قوی باید سرودۀ خود نویسنده باشد.

@manuscript_ir

〰️🍃🌺
🔹 ویرایش دوم رباعیّات مؤمن یزدی به کوشش استاد حسین مسرّت از سوی مرکز پژوهشی نشر میراث مکتوب به زودی منتشر خواهد شد.

درود بر همه دوستداران میراث مکتوب
با پیدا شدن دو نسخه تازه‌یاب و چندین جنگ در خور اعتنا در کار ساماندهی ویرایش دوم رباعیات مومن یزدی هستم. از پژوهشگران بویژه دوستداران شعر فارسی و ویژه‌تر دوستداران رباعی درخواست می‌شود اگر نکته‌ای در ویرایش نخست آن دیدند یادآور شوند تا با اصلاح آن، کتاب را پاکیزه‌تر به دست دوستداران برسانم.
با سپاس فراوان
حسین مسرت
4_5773890656757876867.mp4
2.8 MB
گویا ایشان دکترای ادبیات هستند!... قبایی که بر تنشان بسیار گشاد به نظر می‌رسد!

#صائب سی و چند سال پس از درگذشت #فضولی به دنیا آمده است...
نوشته‌ای که ستردن نمی‌توان از دل

نگارنامه عشق است و مشق استاد است


#شهریار
🔹 رباعیات مهستی در روضةالناظر

«روضةالناظر و نزهةالخاطر» مجموعه ارزشمندی از منتخب اشعار عربی و فارسی تالیف عبدالعزیز کاشی در نیمه نخست سده ۸ هجری؛ و از منابع مغتنم در شناسایی اشعار شعرای بی‌دیوان است.
صاحب روضةالناظر ۶ رباعی، ۱ غزل، ۱ قطعه و ۱ تک بیت به نام مهستی گنجوی نقل کرده است.

رباعیات مهستی مندرج در روضةالناظر:

۱) ای رشته چو قصد لعل کانی کردی
با مرکب باد هم عنانی کردی
در سوزن او عمر تو کوتاه چراست
چون غسل به آب زندگانی کردی

در مونس الاحرار (۷۴۲ ق)، جُنگ اسکندرمیرزا (۸۱۴ ق) و نسخه خطی شماره 587 FY (سده ۸ هـ) کتابخانه دانشگاه استانبول از منابع فریتز مایر نیز به نام مهستی است.

۲) قصاب چنانکه عادت اوست مرا
بفکند و بکشت گفت کین خوست مرا
سر باز به عذر می نهد بر پایم
دم میدهدم تا بکند پوست مرا

از رباعیات معروف مهستی است و در تاریخ گزیده (۷۳۱ ق)، مونس الاحرار (۷۴۲ ق)، جنگ اسکندرمیرزا (۸۱۴ ق) ، آتشکده آذر (۱۱۷۴ ق) و نسخه خطی شماره 587 FY (سده ۸ هـ) به نام مهستی است.

۳) زیب چمن حسن قوام قد توست
در شهر قیامت از قیام قد توست
دانی که چرا سرو سهی آزاد است
زیرا که به راستی غلام قد توست

این رباعی دو بار در دستنویس آمده یک بار به نام مهستی و بار دیگر به نام شمس قواس تبریزی.

۴) چون شانه و سنگ اگر پذیرد رایت
یا فرمایی به لفظ گوهرزایت
دستی به صد انگشت زنم در زلفت
بوسی به هزار لب نهم بر پایت

در نسخه خطی شماره 587 FY (سده ۸ هـ) نیز به نام مهستی است.

۵) سرمایه خرمی بجز روی تو نیست
وآرامگه خلق بجز کوی تو نیست
آن جفت که طاق است قد و سایه توست
وآن طاق که جفت است جز ابروی تو نیست

این رباعی نیز در نسخه خطی شماره 587 FY (سده ۸ هـ) به نام مهستی است.
و در سفینه دستنویس همایی (۶۵۱ ق) و مونس الاحرار (۷۴۲ ق) بدون نام سراینده نقل شده است.

۶) بر عارض یار من سپهر از انگِشت
منشور زوال حسن او خواست نوشت
پیش اندیشی نمود آن حورسرشت
زان پیش که دوزخی شود شد به بهشت

در تذکره عرفات (۱۰۲۴ ق) به نام مهستی است.

نسخه خطی شماره 587 FY (سده ۸ هـ) کتابخانه دانشگاه استانبول که از منابع فریتز مایر در کتاب مهستی زیبا بوده، ۴ رباعی مشترک با روضةالناظر دارد و بعید نیست نسخه‌ی دیگری از روضةالناظر یا گزیده‌ای از همین اثر بوده باشد‌.

#مهدی_دهقان
@parniyan7rang
گـوینـد کــه هـر چیـز بـه هنگـام بُـــوَد خـوش
ای عشق چه چیزی؟ که خوشی در همه هنگام


#ادیب_صابر

یک بیت بسیار زیبا و دلنشین از ادیب صابر ترمذی شاعر شیرین‌گفتار سده ۶ هجری؛
که به اشتباه در فضای مجازی و سایت‌ها و کانال‌های پرشماری به #سعدی نسبت داده شده، گاه به نام #سوزنی_سمرقندی نیز نوشته می‌شود. اما در اصل بیتی است از یک قصیده در دیوان ادیب صابر با مطلع:
بستَد ز من آن پسته‌دهن، دل به دو بادام
از پسته و بادام که سـازد به از او دام؟

و بیت مذکور به همراه بیت ماقبل:
همواره دلم خانه‌ی عشق است و روا بـاد
هر چند که‌ش از آتش و آب است در و بام
گـوینـد کـه هـر چیـز بـه هنگـام بُـــود خـوش
ای عشق چه چیزی؟ که خوشی در همه هنگام

#مهدی_دهقان
@parniyan7rang
📔صدای حیرت انسان با سخنرانی سید علی میر افضلی

🗓 زمان: دوشنبه 27 اردیبهشت 1400، ساعت 20:30

🔺پخش از صفحه اینستاگرام "خانه اندیشمندان علوم انسانی

▫️https://www.instagram.com/iranianhht.ir
در کیش و قربان بستن*

در تنها نسخه‌ی بازمانده از مجمع‌الرباعیات (اواخر سده ۶) رباعی زیر در ابتدای صفحه‌ای آمده که صفحه ماقبل آن افتاده و نام سراینده از بین رفته است:
گه جای کمان بازو و دوش تو رسد
گه تیر سوی چشمه‌ی نوش تو رسد
وان زه مگر از حدیث من ساخته‌اند
زیرا[که]به صد حیله به گوش تو رسد
#مجمع‌الرباعیات

چند دهه بعد رباعی با اختلاف جزئی در واژگان متن و کلمه ردیف، بدون ذکر نام شاعر در نزهةالمجالس (اواسط سده ۷) نقل شده است:
چون زور کمان بر بر و دوش تو رسید
تیرش به لب چشمه‌ی نوش تو رسید
گویی زهش از حدیث من بافته بود
زیرا که به صد جهد به گوش تو رسید
#نزهةالمجالس

بعدها سه منبع #خلاصةالاشعار (۷۲۱ ق) #امالی‌امین‌الدین (۷۲۲ ق) و #جنگ‌اسکندرمیرزا (۸۱۴ ق) نام سراینده رباعی را مهستی ذکر کرده‌اند.

* عنوان مطلب برگرفته از نزهةالمجالس
کیش: تیردان ، ترکش، و آن جایی است که تیر در آن کنند و بر کمر بندند.
قربان: کمان‌دان، غلاف کمان، آلتی که کمان را در آن جا دهند.

#مهدی_دهقان
@parniyan7rang
Forwarded from چهار خطی
چارراه رسوایی!

دیدم چو مه و مهر میان کویش
گرمابه زده، آب‌چکان از مویش
گفتم که یکی بوسه زنم بر رویش
زین سو زن من رسید و زآن‌سو شویَش!

منسوب به مهستی گنجوی

رباعی بالا، یکی از نمونه‌های نادری است که جنس معشوق در آن به روشنی مشخص شده است! و همین وضوح، دلالتی است که گویندۀ رباعی نمی‌تواند زن باشد. رباعی، در سفینۀ اشعار کتابخانۀ مجلس که در قرن هشتم فراهم آمده، به مهستی گنجوی منسوب شده است (ص ۵۲۸) و در حیرتم که گرد آورنده با خودش در مورد این انتساب چه فکری کرده است! با همۀ روشنی جنس گویندۀ رباعی و جنس مخاطبش، در بسیاری از مجموعه‌های رباعیات مهستی گنجوی، این رباعی هست؛ از جمله دیوان مهستی تصحیح طاهری شهاب (ص ۵۴)، مهستی زیبا به اهتمام فریتز مایر (ص ۲۷۰)؛ مهستی گنجوی گردآوردۀ معین الدین محرابی (ص ۱۰۵) که نسخۀ ایرانی کتاب فریتز مایر است و رباعیات مهستی دبیر تدوین مهدی دهقان (ص ۱۲۵). در بعضی مجموعه‌های کهن، رباعی بدون نام شاعر آمده است (سفینۀ کهن رباعیات، ۳۲۱؛ بیاض اسعد افندی، برگ ۴۲۴) که حاکی از قدمت و قبول رباعی است.

در این رباعی، تصویر سازی شاعر، بسیار ملموس و سینمایی است؛ یعنی در چهار فریم، شاعر توانسته صحنه‌هایی بدیع خلق کند و فیلم‌نامه‌ای موجز اما پُر حادثه، برای یک فیلم مینی‌مال بنویسد. اولین صحنۀ این فیلم، مواجهۀ ناگهانی و بدون برنامه‌ریزی عاشق با معشوق در میان کوچه است. این تصویر، از نمای دور گرفته شده است. تصویر دوم، در نمای نزدیک (کلوزآپ)، حالت معشوق را روایت می‌کند که از حمام برگشته و احتمالاً چهره‌ای گلگون و عرق کرده دارد و آب از موهایش می‌چکد. قاعدتاً چنین صحنه‌ای، به دلیل پوشش نامناسب هنرپیشۀ زن، و بیرون بودن موهایش از روسری، و از آن بدتر، خیس بودن آن، قابل پخش از سیما و سینمای جمهوری اسلامی نخواهد بود. در مصراع سوم، شاعر از عزم بی خلل خود برای بوسیدن معشوق در ملأ عام سخن می‌گوید و شاید اقدامکی هم برای تحقق این نیت کرده باشد. در صحنه چهارم، در حینی که شاعر می‌خواهد نقشۀ شوم خود را عملی کند، از آن سوی کوچه، زن خودش سر می‌رسد و از آن طرف کوچه، شوهر طرف! خدا چنین روزی را نصیب هیچ مؤمنی نکند. پایان این فیلم کوتاه، باز است و خدا می‌داند و تخیل خوانندگان که پس از این صحنه، چه سرنوشتی برای عاشق و معشوق رقم خورده است!

رباعی بالا را که می‌خواندم، یادم از دو رباعی خیلی خاص عثمان مختاری (درگذشتۀ حدود ۵۱۳ ق) آمد که در مورد زن خودش و شوهر معشوقش گفته است (دیوان، ۶۱۴، ۶۳۴):
ای در خوبی بزرگ و در معنی خُرد
تو چون می روشنی و شوی تو چو دُرد
مُرد از پی تو زن من و رشک تو بُرد
پس، چون زن من، شوی تو کی خواهد مُرد؟
..
یا خصم من و تو در دهد تن روزی
یا شوی تو میرد و زن من روزی
یا برسازیم هر دو یک فن روزی
تو شوی رها کنی و من زن روزی!

به طور قطع، رباعی دوم پیش از رباعی اول سروده شده است و در آن، شاعر آرزوی مرگ زن خود و شوهر (خصم) معشوقش را داشته و به یار خود پیشنهاد داده که اگر این دو نمُردند، کلکی سوار کنند و با رها کردن همسران‌شان، به آرزوی دل برسند. عشق مختاری به یک زن شوهردار، کار را بدانجا رسانده که زنش از رشک این واقعه، دق مرگ شده است. رباعی اول، گویای این اتفاق است. این سنگدلی عاشقانه، از شگفتی‌های شعر فارسی است که تا روزگار ما هم ادامه داشته است و دارد. بسیاری از شاعران، شیوۀ پرده‌پوشی و تقیه به کار بسته‌اند و حرف دل خود را با اشاره و ایما گفته‌اند. تنها عثمان مختاری است که آرزوی دل خود را آشکارا بر زبان رانده است.
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
رباعیات سفینه ۹۰۰.pdf
757.6 KB
در میان نفایس کتابخانه مجلس، سفینه‌ای خطّی به شماره ۹۰۰ با عنوان تذکره شعرا نگهداری می‌شود که طی سده گذشته در تحقیقات ادبی و تدوین دیوان شعرا محل رجوع ادیبان و محققان بوده و از ارزش و اهمیّت زیادی برخوردار است. این مجموعه که به «جنگ ۹۰۰ مجلس» معروف است نام کاتب و تاریخ کتابت ندارد، اما با توجه به این‌که اشعار شعرای پیش از سده ۸ در آن آمده و نیز با توجه به نوع کاغذ، شیوه نگارش و رسم‌الخط متعلق به سده ۸ هجری دانسته شده است. همام در این مجموعه با عنوان مولانا همام‌الدین تبریزی رحمة‌الله، غفرالله و نوّر قبره یاد شده، لذا کتابت سفینه پس از سال ۷۱۴ هجری ( درگذشت همام ) روی داده است. از نظر تبارشناختی همانندی‌هایی بین این سفینه با مونس‌الاحرار ( ۷۴۱ هجری )، سفینه ترمذ ( اوایل سده ۸ هجری ) و سفینه شمس‌حاجی ( ۷۴۱ هجری ) وجود دارد و قابل تحقیق و بررسی است. بخش پایانی این نسخه به رباعی اختصاص یافته و در مجموع حاوی ۲۵۳ رباعی است که به ترتیب الفبایی کلمه آغازین رباعی تنظیم گردیده است. رباعیات مندرج در سفینه جهت مطالعه و استفاده علاقه‌مندان و پژوهشگران تقدیم می‌گردد.

#مهدی_دهقان
@parniyan7rang
گل گفت: چمن چنین که آراست که من؟
نرگس به کرشمه گفت: پیداست که من

سوسن هم از این نوع حدیثی می‌گفت
باد سحر از میانه برخاست: که من . . .

#شاعر_نامعلوم
منبع: #امالی‌امین‌الدین_سده‌۸
🔹 مَهستی (ماه‌ستی) : ماه‌بانو

تا خسته دلم به عشقت اندر پیوست
دانی که همه فضول بنهاد ز دست
چندان که تو خواهی ز تو نومیدی هست
خود را به رسن بر تو همی نتوان بست
#ماه‌ستی_دبیر

در بین منابع کهن نخستین بار آذر بیگدلی در آتشکده نام مهستی را مورد توجه قرار داده و می‌نویسد: "مهستی کلمه مرکب است چه مه به فتح میم مخفف ماه است و به کسر میم به معنی بزرگ، و ستی مخفف سیدتی است که در این زمان خانم را گویند‌." و برای این نام دو معنی به دست می‌دهد:
۱. مَهستی: ماه‌بانو ۲. مِهستی: بزرگ‌بانو

اثر تازه‌یافته رسائل‌العشاق تالیف سیفی نیشابوری در سال ۶۸۵ ق بر مورد اول از این دو نظر صحه می‌گذارد سیفی دو بار از این شاعر نام برده یک بار او را ماهستی دبیر و بار دیگر مهستی دبیر خوانده است. بعدها در جنگ سده یازدهمی متعلق به کتابخانه مجلس سنا به شماره ۶۵۱ نیز نام شاعر ماهستی ذکر شده است.
بنابراین می‌توان گفت جزء اول این نام، کلمه ماه و یا مخفف آن مَه بوده و مَهستی به معنای ماه‌بانو است.

#مهدی_دهقان
@parniyan7rang