پرنیان ۷ رنگ
و باشد که ردیف از دو کلمه و سه کلمه زیادت باشد چنانکه #مهستی گفته است؛ رباعی: ای دوست که دل ز بنده برداشتهای نیکوست کـه، دل ز بنده برداشتهای [ تــا بشنیـدهسـت مینگنجـد دشمـن در پوست، که دل ز بنده برداشتهای] ▫️نقل از: المعجم فی معائیر اشعارالعجم، شمسالدّین…
.
آگاهی یافتم که فاضل ارجمند، دکتر محسن شریفی صحی، پیشتر در بررسی نسخۀ «لالهلی المعجم»، شماری از اشعار نویافتۀ این نسخه - از جمله همین رباعی - را شناسایی و در کانال گاهنامۀ ادبی منتشر کردهاند.
یافتهها و نکتههایی از المعجم: 👇
https://xn--r1a.website/gahnameyeadabi/323
الفضل للمتقدم
https://xn--r1a.website/parniyan7rang
آگاهی یافتم که فاضل ارجمند، دکتر محسن شریفی صحی، پیشتر در بررسی نسخۀ «لالهلی المعجم»، شماری از اشعار نویافتۀ این نسخه - از جمله همین رباعی - را شناسایی و در کانال گاهنامۀ ادبی منتشر کردهاند.
یافتهها و نکتههایی از المعجم: 👇
https://xn--r1a.website/gahnameyeadabi/323
الفضل للمتقدم
https://xn--r1a.website/parniyan7rang
Telegram
گاهنامۀ ادبی
* یافتهها و نکتههایی از المعجمِ ترکیه و ابیاتی تازه از رودکی و مهستی و فلکی شروانی و ...
دستنویسی ارزشمند از المعجمِ شمس قیس رازی، با شمارۀ 1981 در کتابخانۀ لاله لی ترکیه موجود است که به سال 829ق، به قلم الغنی اشرف بن محمدالرضا الحسینی العریضی، کتابت…
دستنویسی ارزشمند از المعجمِ شمس قیس رازی، با شمارۀ 1981 در کتابخانۀ لاله لی ترکیه موجود است که به سال 829ق، به قلم الغنی اشرف بن محمدالرضا الحسینی العریضی، کتابت…
درباره لغتنامه ترکی شمس قیس رازی.pdf
293 KB
📑 مقاله
یک کتاب مفقود؛ لغتنامه ترکی شمس قیس رازی
✍ علی طارمی
فصلنامه بایرام - شماره ۵ / مسلسل ۸۷
تابستان ۱۴۰۱
https://xn--r1a.website/parniyan7rang
یک کتاب مفقود؛ لغتنامه ترکی شمس قیس رازی
✍ علی طارمی
فصلنامه بایرام - شماره ۵ / مسلسل ۸۷
تابستان ۱۴۰۱
https://xn--r1a.website/parniyan7rang
پرنیان ۷ رنگ
درباره لغتنامه ترکی شمس قیس رازی.pdf
... و کـُتـّاب ترکان در مِثل این کلمات بجای ها، الف نویسند برای آنکه الف خفیتر است از ها . . . چنانکه در تالیفی که در لغت ترکی ساختهایم بیان کرده آمده است.
#شمسقیسرازی
▫️نقل از: المعجم فی معاییر اشعار العجم، شمسالدّین محمّدبن قیس رازی، دستنویس شمارهٔ ۴۲۷۲ کتابخانهٔ ایاصوفیا، کاتب سلطانعلیّبن حافظ عرب، کتابت ۸۸۱ هق، برگ ۲۸.
https://xn--r1a.website/parniyan7rang
#شمسقیسرازی
▫️نقل از: المعجم فی معاییر اشعار العجم، شمسالدّین محمّدبن قیس رازی، دستنویس شمارهٔ ۴۲۷۲ کتابخانهٔ ایاصوفیا، کاتب سلطانعلیّبن حافظ عرب، کتابت ۸۸۱ هق، برگ ۲۸.
https://xn--r1a.website/parniyan7rang
👍3❤2
🟠 جدال ریال با تومان
حدود یکصد سال از جدال ریال با تومان میگذرد و همچنان تومان ملت بر ریال دولت غالب است!
🔹 تومان به عنوان واحد پولی در ایران، در طول سدههای متمادی به کار میرفته و هنوز هم بهعنوان واحد شمارش پول مورد استفاده قرار میگیرد. تومان تا سال ۱۳۰۸ واحد رسمی پول ایران بود اما رضا پهلوی آن را به ریال تغییر داد. با وجود این تغییر و با گذشت حدود یکصد سال، مردم همچنان از تومان استفاده میکنند.
🔹 شیخ محمود کاشغری هزار سال پیش در دیوان «لغاتالتُرک» تومان را به معنای بسیار، فراوان و هزار نوشته است. این واژه بعدها به مفهوم ۱۰ هزار مورد استفاده قرار گرفت. هر ۱۰ هزار سرباز را یک تومان و فرمانده ۱۰ هزار سرباز را امیر تومان نامیدهاند. واحد پولی تومان را بخاطر برابری آن با ۱۰۰۰۰ دینار چنین نام نهادهاند.
🔹 تا پیش از دوره پهلوی ۱۰۰۰ دینار را «قِران» و ۱۰۰۰۰ دینار را «تومان» میگفتند.
ریال واژهای برگرفته از زبان اسپانیایی است که رژیم پهلوی سعی کرد به جای قران و تومان بنشاند، اما مقبول مردم نیفتاد و فقط در نوشتههای دولتی و اسناد بانکی ماند. در سال ۱۳۹۹ اعلام شد با حذف چهار صفر، واحد پول ملی ایران به تومان تغییر یافته و هر تومان معادل دههزار ریال سابق خواهد شد.
🔹 اخیرا خبری مبنی بر ابقای ریال از طرف مجلس منتشر شد. اصرار مجدد بر ابقای واژه ریال، دوگانگی واحد پولی را تداوم خواهد بخشید. چه اصراری هست که مخالف با خواست عموم مردم و برخلاف نظر و عملکرد یکصد ساله اکثریت جامعه دوگانگی واحد پولی را ادامه دهیم، به استقبال مشکلات عدیده اداری، نوشتاری و اجتماعی برویم؛ و علیرغم تظاهر به مخالفت با فرهنگ بیگانه، باز هم فرهنگ و واژه غربی را بر پیشینه خودی ترجیح دهیم؟
https://xn--r1a.website/parniyan7rang
حدود یکصد سال از جدال ریال با تومان میگذرد و همچنان تومان ملت بر ریال دولت غالب است!
🔹 تومان به عنوان واحد پولی در ایران، در طول سدههای متمادی به کار میرفته و هنوز هم بهعنوان واحد شمارش پول مورد استفاده قرار میگیرد. تومان تا سال ۱۳۰۸ واحد رسمی پول ایران بود اما رضا پهلوی آن را به ریال تغییر داد. با وجود این تغییر و با گذشت حدود یکصد سال، مردم همچنان از تومان استفاده میکنند.
🔹 شیخ محمود کاشغری هزار سال پیش در دیوان «لغاتالتُرک» تومان را به معنای بسیار، فراوان و هزار نوشته است. این واژه بعدها به مفهوم ۱۰ هزار مورد استفاده قرار گرفت. هر ۱۰ هزار سرباز را یک تومان و فرمانده ۱۰ هزار سرباز را امیر تومان نامیدهاند. واحد پولی تومان را بخاطر برابری آن با ۱۰۰۰۰ دینار چنین نام نهادهاند.
🔹 تا پیش از دوره پهلوی ۱۰۰۰ دینار را «قِران» و ۱۰۰۰۰ دینار را «تومان» میگفتند.
ریال واژهای برگرفته از زبان اسپانیایی است که رژیم پهلوی سعی کرد به جای قران و تومان بنشاند، اما مقبول مردم نیفتاد و فقط در نوشتههای دولتی و اسناد بانکی ماند. در سال ۱۳۹۹ اعلام شد با حذف چهار صفر، واحد پول ملی ایران به تومان تغییر یافته و هر تومان معادل دههزار ریال سابق خواهد شد.
🔹 اخیرا خبری مبنی بر ابقای ریال از طرف مجلس منتشر شد. اصرار مجدد بر ابقای واژه ریال، دوگانگی واحد پولی را تداوم خواهد بخشید. چه اصراری هست که مخالف با خواست عموم مردم و برخلاف نظر و عملکرد یکصد ساله اکثریت جامعه دوگانگی واحد پولی را ادامه دهیم، به استقبال مشکلات عدیده اداری، نوشتاری و اجتماعی برویم؛ و علیرغم تظاهر به مخالفت با فرهنگ بیگانه، باز هم فرهنگ و واژه غربی را بر پیشینه خودی ترجیح دهیم؟
https://xn--r1a.website/parniyan7rang
Telegram
پرنیان ۷ رنگ
یادداشتهای ادبی
مهدی دهقان
@Mehdi52d
مهدی دهقان
@Mehdi52d
👍9
#شیخنظامی:
چون رزق مقدر است کم کوشی به
چون جامه حساب است نمد پوشی به
چون مرگ حقیقت است درویشی به
هر چند سخن خوش است خاموشی به
▫️نقل از: جُنگ شمارهٔ ۱۴۰۵۳ کتابخانهٔ مجلس، برگ ۶۹.
https://xn--r1a.website/parniyan7rang
چون رزق مقدر است کم کوشی به
چون جامه حساب است نمد پوشی به
چون مرگ حقیقت است درویشی به
هر چند سخن خوش است خاموشی به
▫️نقل از: جُنگ شمارهٔ ۱۴۰۵۳ کتابخانهٔ مجلس، برگ ۶۹.
https://xn--r1a.website/parniyan7rang
❤2👍2🔥1
#نزاریقهستانه
گر باز چو آستین به دست آریمش
دامـن دگـر از دســت بنگـذاریمـش
گر هر چه وجود است و عدم برگیرند
مائیم و کسی کـه دوست میداریمش
▫️نقل از: جُنگ شمارهٔ ۱۴۰۵۳ کتابخانهٔ مجلس، کتابت ۱۱۹۶ ه.ق، برگ ۵۲.
https://xn--r1a.website/parniyan7rang
گر باز چو آستین به دست آریمش
دامـن دگـر از دســت بنگـذاریمـش
گر هر چه وجود است و عدم برگیرند
مائیم و کسی کـه دوست میداریمش
▫️نقل از: جُنگ شمارهٔ ۱۴۰۵۳ کتابخانهٔ مجلس، کتابت ۱۱۹۶ ه.ق، برگ ۵۲.
https://xn--r1a.website/parniyan7rang
❤5🔥2
#شیخ_صفی_علیهالرحمه
روی تو چو مصحف است بیسهو و غلط
کش[کهاَش] کِلک قضا نوشته از مُشک فقط
چشم و دهنت : آیـه و وقـف ، اَبـرو : مَـدّ
مژگان: اِعراب و، خال و خط: حرف و نُقَط
▫️نقل از: جُنگ شمارهٔ ۱۴۰۵۳ کتابخانهٔ مجلس، کتابت ۱۱۹۶ ه.ق، برگ ۵۳.
https://xn--r1a.website/parniyan7rang
روی تو چو مصحف است بیسهو و غلط
کش[کهاَش] کِلک قضا نوشته از مُشک فقط
چشم و دهنت : آیـه و وقـف ، اَبـرو : مَـدّ
مژگان: اِعراب و، خال و خط: حرف و نُقَط
▫️نقل از: جُنگ شمارهٔ ۱۴۰۵۳ کتابخانهٔ مجلس، کتابت ۱۱۹۶ ه.ق، برگ ۵۳.
https://xn--r1a.website/parniyan7rang
👍4❤2🔥1
Forwarded from ادب و حکمت
«غزل»
خیالی[بخارایی] «رَحِمَهُ الله»¹
ای تیر غمت را دل عشّاق نشانه
خلقی به تو مشغول و تو غائب ز میانه
مقصود من از کعبه و بت خانه تو بودی
مقصود تویی کعبه و بت خانه به خانه
گه معتکفِ دِیرم و گه ساکن مسجد
یعنی که ترا میطلبم خانه به خانه
حاجی به رهِ کعبه و من طالب دیدار
او خانه همی جوید و من صاحب خانه
تقصیر خیالی به امید کرم تست
یعنی که گنه را به ازین نیست بهانه
____
1_احمد بن موسی خیالی معروف به خیالی بخاری از شاعران قرن نهم است که در ماوراءالنهر میزیسته است. خیالی بخاری از معاصران و شاگردان خواجه عصمت بخاری است. او در عهد الغبیک میزیست و در حدود سال ۸۵۰ بدرود حیات گفت.
شیخ بهایی غزل او به مطلع «ای تیر غمت را دل عشاق نشانه ...» را تخمیس کرده که بسیار معروف است.
🌾🍃🍃@adabvahekmat
خیالی[بخارایی] «رَحِمَهُ الله»¹
ای تیر غمت را دل عشّاق نشانه
خلقی به تو مشغول و تو غائب ز میانه
مقصود من از کعبه و بت خانه تو بودی
مقصود تویی کعبه و بت خانه به خانه
گه معتکفِ دِیرم و گه ساکن مسجد
یعنی که ترا میطلبم خانه به خانه
حاجی به رهِ کعبه و من طالب دیدار
او خانه همی جوید و من صاحب خانه
تقصیر خیالی به امید کرم تست
یعنی که گنه را به ازین نیست بهانه
____
1_احمد بن موسی خیالی معروف به خیالی بخاری از شاعران قرن نهم است که در ماوراءالنهر میزیسته است. خیالی بخاری از معاصران و شاگردان خواجه عصمت بخاری است. او در عهد الغبیک میزیست و در حدود سال ۸۵۰ بدرود حیات گفت.
شیخ بهایی غزل او به مطلع «ای تیر غمت را دل عشاق نشانه ...» را تخمیس کرده که بسیار معروف است.
🌾🍃🍃@adabvahekmat
❤4👏1
🔹 نکویی کن و در آب انداز
بیا ز چهرهی گلگون می، نقاب انداز
به جام چون مه نو، جرم آفتاب انداز
مرا به باده فکن یک ره و، نکویی کن
که گفتهاند: «نکویی کن و به آب انداز»
#سراجالدینقمری
بیا و کشتی ما در شط شراب انداز
خروش و ولوله در جان شیخ و شاب انداز
مرا به کشتی باده درافکن ای ساقی
که گفتهاند؛ «نکویی کن و در آب انداز»
#حافظ
https://xn--r1a.website/parniyan7rang
بیا ز چهرهی گلگون می، نقاب انداز
به جام چون مه نو، جرم آفتاب انداز
مرا به باده فکن یک ره و، نکویی کن
که گفتهاند: «نکویی کن و به آب انداز»
#سراجالدینقمری
بیا و کشتی ما در شط شراب انداز
خروش و ولوله در جان شیخ و شاب انداز
مرا به کشتی باده درافکن ای ساقی
که گفتهاند؛ «نکویی کن و در آب انداز»
#حافظ
https://xn--r1a.website/parniyan7rang
Telegram
پرنیان ۷ رنگ
یادداشتهای ادبی
مهدی دهقان
@Mehdi52d
مهدی دهقان
@Mehdi52d
❤4🥰1
Forwarded from چهار خطی
مولانا قوام الدین کربالی رحمه الله
ای مُغبچۀ مسیح اگر ترسایی
باید که به نزد ما تو بی ترس آیی
یا چشم ترم به آستین خشک کنی
یا بر لب خشک من لبی تر سایی
منبع رباعی، مجموعۀ نظم و نثر شمارۀ ۱۲۷۳۸ کتابخانۀ مرعشی قم است (برگ ۵۴پ) که در اواخر قرن نهم هجری کتابت شده است. کاتب دستنویس، هبةالله بن قاضی جلالالدین هاشمی کازرونی است و کتابت نسخه را روز دوازدهم ربیع الاول ۸۹۷ق به پایان بُرده است. نام قوامالدین کربالی را در تذکرههای شعر نیافتم، ولی با توجه به عبارت «رحمه الله» معلوم میشود که وی پیش از تاریخ کتابت نسخه از دنیا رفته و کاتب دستنویس، با او آشنایی داشته و از احوالات او باخبر بوده است.
مولی قوامالدین کربالی (زنده در ۸۳۹ق) از شاگردان سید شریف جرجانی (د. ۸۱۶ق) دانشمند معروف قرن هشتم و اوایل قرن نهم هجری است. میرصدرالدین محمد دشتکی شیرازی (د.۹۰۴ق) و ضیاءالدین نورالله تستری (د.۹۲۵ق) را از شاگردان قوامالدین برشمردهاند. کربال یکی از بخشهای شهرستان خزامه در استان فارس است.
قوامالدین در قوافی رباعی بالا از صنعت تجنیس استفاده کرده و این شگرد، در رباعی فارسی بسیار مورد توجه بوده است (رک. سفینۀ ترمذ، ۴۹۰؛ مونس الاحرار، ۲: ۱۱۶۲). یکی از شاعران قرن ششم هجری به نام امیرخواجه سمرقندی رباعیی با همین شگرد ادبی دارد که احتمالاً الگوی سرودن رباعی فوق بوده است (مجمع الرباعیات، ۱۹۷ر):
ای آنکه صلیب داری و ترسایی
لب بر لب من به بوسه کمتر سایی
ور زآنکه به زلف عنبرِ تر سایی
از بهر چه پیش من تو با ترس آیی؟
در مونس الاحرار (۲: ۱۱۶۴) محمدبن بدر جاجرمی که در ۷۴۱ق گردآوری شده، رباعی زیر با عنوان «لواحد من الافاضل» نقل شده و مشتمل بر همین صنعت است:
هرگه که به زلف عنبر تر سایی
بیم است کز او تازه شود ترسایی
تو پای ز هفت چرخ برتر سایی
چون است که نزد بنده با ترس آیی؟
رباعی منسوب به قوامالدین کربالی در منابع متأخّر به شیخ ابوسعید ابوالخیر (سخنان منظوم ابوسعید، ۱۰۲) و مهستی گنجوی (رباعیات مهستی، ۹۵) منسوب است. ولی نکتۀ مهمی که وجود دارد این است که ما رباعی مورد نظر را در سه منبع متعلّق به قرن هشتم میبینیم: سفینۀ اشعار گردآوردۀ سراج تبریزی در ۷۳۰ق (دستنویس ایاصوفیا، برگ ۲۸۵ر)، دقایق الشعر تاج حلوایی که در حدود ۷۵۰ق تألیف شده (چاپی، ۱۴) و سفینۀ رباعیات (دستنویس شمارۀ ۱۲۰۳ دانشگاه استانبول، برگ ۲۴۱ر). در هر سه منبع، رباعی فاقد نام گوینده است. اما وجود رباعی در این سه منبع، به ما میگوید که نمیتواند سرودۀ شاعری از قرن نهم باشد. بنابراین، هبةالله کازرونی در انتساب رباعی به قوامالدین کربالی خطا کرده است.
ناگفته نماند که نسبت قوامالدین در بعضی منابع (فهرست نسخههای خطی مجلس، حائری، ۹: ۴۸۱) کرمانی ضبط شده که خطاست و همین اشتباه مدتها مرا در شناخت گویندۀ رباعی به خطا افکنده بود.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
ای مُغبچۀ مسیح اگر ترسایی
باید که به نزد ما تو بی ترس آیی
یا چشم ترم به آستین خشک کنی
یا بر لب خشک من لبی تر سایی
منبع رباعی، مجموعۀ نظم و نثر شمارۀ ۱۲۷۳۸ کتابخانۀ مرعشی قم است (برگ ۵۴پ) که در اواخر قرن نهم هجری کتابت شده است. کاتب دستنویس، هبةالله بن قاضی جلالالدین هاشمی کازرونی است و کتابت نسخه را روز دوازدهم ربیع الاول ۸۹۷ق به پایان بُرده است. نام قوامالدین کربالی را در تذکرههای شعر نیافتم، ولی با توجه به عبارت «رحمه الله» معلوم میشود که وی پیش از تاریخ کتابت نسخه از دنیا رفته و کاتب دستنویس، با او آشنایی داشته و از احوالات او باخبر بوده است.
مولی قوامالدین کربالی (زنده در ۸۳۹ق) از شاگردان سید شریف جرجانی (د. ۸۱۶ق) دانشمند معروف قرن هشتم و اوایل قرن نهم هجری است. میرصدرالدین محمد دشتکی شیرازی (د.۹۰۴ق) و ضیاءالدین نورالله تستری (د.۹۲۵ق) را از شاگردان قوامالدین برشمردهاند. کربال یکی از بخشهای شهرستان خزامه در استان فارس است.
قوامالدین در قوافی رباعی بالا از صنعت تجنیس استفاده کرده و این شگرد، در رباعی فارسی بسیار مورد توجه بوده است (رک. سفینۀ ترمذ، ۴۹۰؛ مونس الاحرار، ۲: ۱۱۶۲). یکی از شاعران قرن ششم هجری به نام امیرخواجه سمرقندی رباعیی با همین شگرد ادبی دارد که احتمالاً الگوی سرودن رباعی فوق بوده است (مجمع الرباعیات، ۱۹۷ر):
ای آنکه صلیب داری و ترسایی
لب بر لب من به بوسه کمتر سایی
ور زآنکه به زلف عنبرِ تر سایی
از بهر چه پیش من تو با ترس آیی؟
در مونس الاحرار (۲: ۱۱۶۴) محمدبن بدر جاجرمی که در ۷۴۱ق گردآوری شده، رباعی زیر با عنوان «لواحد من الافاضل» نقل شده و مشتمل بر همین صنعت است:
هرگه که به زلف عنبر تر سایی
بیم است کز او تازه شود ترسایی
تو پای ز هفت چرخ برتر سایی
چون است که نزد بنده با ترس آیی؟
رباعی منسوب به قوامالدین کربالی در منابع متأخّر به شیخ ابوسعید ابوالخیر (سخنان منظوم ابوسعید، ۱۰۲) و مهستی گنجوی (رباعیات مهستی، ۹۵) منسوب است. ولی نکتۀ مهمی که وجود دارد این است که ما رباعی مورد نظر را در سه منبع متعلّق به قرن هشتم میبینیم: سفینۀ اشعار گردآوردۀ سراج تبریزی در ۷۳۰ق (دستنویس ایاصوفیا، برگ ۲۸۵ر)، دقایق الشعر تاج حلوایی که در حدود ۷۵۰ق تألیف شده (چاپی، ۱۴) و سفینۀ رباعیات (دستنویس شمارۀ ۱۲۰۳ دانشگاه استانبول، برگ ۲۴۱ر). در هر سه منبع، رباعی فاقد نام گوینده است. اما وجود رباعی در این سه منبع، به ما میگوید که نمیتواند سرودۀ شاعری از قرن نهم باشد. بنابراین، هبةالله کازرونی در انتساب رباعی به قوامالدین کربالی خطا کرده است.
ناگفته نماند که نسبت قوامالدین در بعضی منابع (فهرست نسخههای خطی مجلس، حائری، ۹: ۴۸۱) کرمانی ضبط شده که خطاست و همین اشتباه مدتها مرا در شناخت گویندۀ رباعی به خطا افکنده بود.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
❤4
انوری:
اگر محول حال جهانیان نه قضاست
چرا مجاری احوال بر خلاف هواست
بلی قضاست به هر نیک و بد عنانکش خلق
بدان دلیل که تدبیرهای جمله خطاست
هزار نقش برآرد زمانه و نبُود
یکی چنانکه در آیینهٔ تصور ماست
کسی ز چون و چرا دم همی نیارد زد
که نقشبند حوادث ورای چون و چراست
به دست ما چو از این حل و عقد چیزی نیست
به عیش ناخوش و خوش گر رضا دهیم سزاست
که زیر گنبد خضرا چنان توان بودن
که اقتضای قضاهای گنبد خضراست
▫️جُنگ اشعار، دستنویس شماره ۳۰۴۷ کتابخانه مرکزی تبریز [روضةالناظر]، سده ۸ هجری، صفحه ۱۴۴.
https://xn--r1a.website/parniyan7rang
اگر محول حال جهانیان نه قضاست
چرا مجاری احوال بر خلاف هواست
بلی قضاست به هر نیک و بد عنانکش خلق
بدان دلیل که تدبیرهای جمله خطاست
هزار نقش برآرد زمانه و نبُود
یکی چنانکه در آیینهٔ تصور ماست
کسی ز چون و چرا دم همی نیارد زد
که نقشبند حوادث ورای چون و چراست
به دست ما چو از این حل و عقد چیزی نیست
به عیش ناخوش و خوش گر رضا دهیم سزاست
که زیر گنبد خضرا چنان توان بودن
که اقتضای قضاهای گنبد خضراست
▫️جُنگ اشعار، دستنویس شماره ۳۰۴۷ کتابخانه مرکزی تبریز [روضةالناظر]، سده ۸ هجری، صفحه ۱۴۴.
https://xn--r1a.website/parniyan7rang
❤5
🔹 پسانداز یا پساندوز؟
رباعیه:
تا پیروی چرخ بدآموز کنم
هر لحظه هزار غم #پساندوز کنم
چون چرخ بر آنم که به قرصی پس از این
روزی به شب آرم و شبی روز کنم
▫️نقل از: جُنگ اشعار، دستنویس شماره ۳۰۴۷ کتابخانه مرکزی تبریز [روضةالناظر]، سده ۸ هجری، صفحه ۱۵۳.
آیا این رباعی میتواند دلیلی بر تایید این نکته باشد که آنچه امروز ما پسانداز میگوییم در گذشته پساندوز خوانده میشدهاست؟
🔸 در متون کهن، مادهٔ #انداز ( از ریشهٔ انداختن ) غالباً بر انداختن و پرتاب کردن دلالت میکند. مانند:
ناوکانداز، تیرانداز، برقعانداز، کلوخانداز، آتشانداز، پایانداز و . . .
همچنین، #اندوز ( از ریشهٔ اندوختن ) بر جمع کردن، ذخیره کردن و انباشتن دلالت دارد. مثل:
دانشاندوز، عشرتاندوز، زراندوز، حکمتاندوز، درهماندوز، و . . .
🔸 اما نکتهٔ جالب و ظریف این که: در زبان معاصر ترکیب "پسانداز" نه تنها بار معنایی "پرتاب کردن" را ندارد، بلکه برعکس، بر نگهداری، حفظ و جمعکردن دلالت میکند.
پسانداختن امروزه در گفتار عامیانه با لحن تحقیر و طنز به معنای به دنیا آوردن و زاییدن کاربرد دارد که در واقع بر همان مفهوم انداختن دلالت میکند.
اما پسانداز گرچه در ظاهر و ساختار مطابق الگوی اول است، اما از نظر معنایی از الگوی دوم پیروی میکند و به معنای "برای بعد انباشتن و ذخیره کردن" است.
🔸 به نظر میرسد این تحول، نمونهای استثنایی و جالب از تثبیت یک ترکیب خاص (پسانداز) در معنایی خلاف جهت ریشهٔ یکی از اجزایش در زبان امروز است.
پسانداز را تاکنون تنها در یک بیت از یغمای جندقی ( سده ۱۳ ) دیدهام:
کی رفت باری از پیش کاری
تا این پسانداز خود پیشکار است.
https://xn--r1a.website/parniyan7rang
رباعیه:
تا پیروی چرخ بدآموز کنم
هر لحظه هزار غم #پساندوز کنم
چون چرخ بر آنم که به قرصی پس از این
روزی به شب آرم و شبی روز کنم
▫️نقل از: جُنگ اشعار، دستنویس شماره ۳۰۴۷ کتابخانه مرکزی تبریز [روضةالناظر]، سده ۸ هجری، صفحه ۱۵۳.
آیا این رباعی میتواند دلیلی بر تایید این نکته باشد که آنچه امروز ما پسانداز میگوییم در گذشته پساندوز خوانده میشدهاست؟
🔸 در متون کهن، مادهٔ #انداز ( از ریشهٔ انداختن ) غالباً بر انداختن و پرتاب کردن دلالت میکند. مانند:
ناوکانداز، تیرانداز، برقعانداز، کلوخانداز، آتشانداز، پایانداز و . . .
همچنین، #اندوز ( از ریشهٔ اندوختن ) بر جمع کردن، ذخیره کردن و انباشتن دلالت دارد. مثل:
دانشاندوز، عشرتاندوز، زراندوز، حکمتاندوز، درهماندوز، و . . .
🔸 اما نکتهٔ جالب و ظریف این که: در زبان معاصر ترکیب "پسانداز" نه تنها بار معنایی "پرتاب کردن" را ندارد، بلکه برعکس، بر نگهداری، حفظ و جمعکردن دلالت میکند.
پسانداختن امروزه در گفتار عامیانه با لحن تحقیر و طنز به معنای به دنیا آوردن و زاییدن کاربرد دارد که در واقع بر همان مفهوم انداختن دلالت میکند.
اما پسانداز گرچه در ظاهر و ساختار مطابق الگوی اول است، اما از نظر معنایی از الگوی دوم پیروی میکند و به معنای "برای بعد انباشتن و ذخیره کردن" است.
🔸 به نظر میرسد این تحول، نمونهای استثنایی و جالب از تثبیت یک ترکیب خاص (پسانداز) در معنایی خلاف جهت ریشهٔ یکی از اجزایش در زبان امروز است.
پسانداز را تاکنون تنها در یک بیت از یغمای جندقی ( سده ۱۳ ) دیدهام:
کی رفت باری از پیش کاری
تا این پسانداز خود پیشکار است.
https://xn--r1a.website/parniyan7rang
Telegram
پرنیان ۷ رنگ
یادداشتهای ادبی
مهدی دهقان
@Mehdi52d
مهدی دهقان
@Mehdi52d
❤6
Forwarded from پرنیان ۷ رنگ
ای لعل لبـت بــه دلنوازی مشهــور
وی روی خوشت به ترکتازی مشهور
بـا زلف تو قصهایست ما را مشکل
همچون شب یلدا به درازی مشهور
#عبید_زاکانی
خط: محمدعلی فرزبود
@parniyan7rang
وی روی خوشت به ترکتازی مشهور
بـا زلف تو قصهایست ما را مشکل
همچون شب یلدا به درازی مشهور
#عبید_زاکانی
خط: محمدعلی فرزبود
@parniyan7rang
❤2
جُنگ_اشعار_کتابخانۀ_مرکزی_تبریز_جُنگ_نخجوانی،_نسخهای_دیگر_از_روضةالناظر.pdf
1.3 MB
▫️جُنگ اشعار کتابخانۀ مرکزی تبریز (جُنگ نخجوانی)، نسخهای دیگر از روضةالناظر و نزهةالخاطر
✍ مهدی دهقان، امین یعقوبی(ماریف)
مجله شعرپژوهی(بوستان ادب) دانشگاه شیراز، دوره 17، شماره 3 ، آبان 1404، صفحه 19-30
🔹 در کتابخانه مرکزی (ملی سابق) تبریز نسخهای با عنوان جنگ اشعار به شمارۀ ۳۰۴۷ محفوظ است که با بررسی کامل و مطابقت این نسخه با نسخۀ روضةالناظر و نزهةالخاطر، دریافتیم این جنگ اشعار، نسخهای دیگر از روضةالناظر و نزهةالخاطر است. اشعار شاعران، ترتیب و توالی آنها، نام شاعران، بعضاً حتی خطاهایی که در انتساب اشعار رخ داده، موید این یکسانی در دو نسخه است. در بخشهایی اگرچه اندک، تفاوتهایی نیز وجود دارد؛ به عنوان نمونه، در جاهایی از روضةالناظر نام شاعر نیامده که در جنگ تبریز ذکر شده است. رسمالخط دو نسخه و نوع کتابت آنها به هم نزدیک است و به احتمال قوی کاتب هر دو نسخه یک نفر است. ضمن اینکه با توجه به قرائن متنی کاتب هر دو نسخه از نوادگان شمسالدین کیشی است.
https://xn--r1a.website/parniyan7rang
✍ مهدی دهقان، امین یعقوبی(ماریف)
مجله شعرپژوهی(بوستان ادب) دانشگاه شیراز، دوره 17، شماره 3 ، آبان 1404، صفحه 19-30
🔹 در کتابخانه مرکزی (ملی سابق) تبریز نسخهای با عنوان جنگ اشعار به شمارۀ ۳۰۴۷ محفوظ است که با بررسی کامل و مطابقت این نسخه با نسخۀ روضةالناظر و نزهةالخاطر، دریافتیم این جنگ اشعار، نسخهای دیگر از روضةالناظر و نزهةالخاطر است. اشعار شاعران، ترتیب و توالی آنها، نام شاعران، بعضاً حتی خطاهایی که در انتساب اشعار رخ داده، موید این یکسانی در دو نسخه است. در بخشهایی اگرچه اندک، تفاوتهایی نیز وجود دارد؛ به عنوان نمونه، در جاهایی از روضةالناظر نام شاعر نیامده که در جنگ تبریز ذکر شده است. رسمالخط دو نسخه و نوع کتابت آنها به هم نزدیک است و به احتمال قوی کاتب هر دو نسخه یک نفر است. ضمن اینکه با توجه به قرائن متنی کاتب هر دو نسخه از نوادگان شمسالدین کیشی است.
https://xn--r1a.website/parniyan7rang
و بدان که دنیا به دست اوباش است و نیکان به گناه ِ لیاقت میمیرند. تو را خدا به دنیا میآورد ولی کُرنش به اوباش زنده نگه میدارد!
📕 طومار شیخ شرزین
✍ بهرام بیضایی ( ۱۴۰۴ - ۱۳۱۷ )
https://xn--r1a.website/parniyan7rang
📕 طومار شیخ شرزین
✍ بهرام بیضایی ( ۱۴۰۴ - ۱۳۱۷ )
https://xn--r1a.website/parniyan7rang
❤6
#عبدالرزاقکاشی:
گر بر فلکی به خاک باز آرندت
ور بر سر نازی بـه نیاز آرندت
ای جان عزیز مطلق از من بشنو
آزار مکـن ، تـا بـنـَیـازارنـدت!
▫️نقل از: «روضةالناظر و نزهةالخاطر» تالیف عبدالعزیز کاشی در نیمه نخست سده ۸ هجری، دستنویس شماره ۷۶۶ کتابخانه دانشگاه استانبول؛ برگ ۱۰۷.
https://xn--r1a.website/parniyan7rang
گر بر فلکی به خاک باز آرندت
ور بر سر نازی بـه نیاز آرندت
ای جان عزیز مطلق از من بشنو
آزار مکـن ، تـا بـنـَیـازارنـدت!
▫️نقل از: «روضةالناظر و نزهةالخاطر» تالیف عبدالعزیز کاشی در نیمه نخست سده ۸ هجری، دستنویس شماره ۷۶۶ کتابخانه دانشگاه استانبول؛ برگ ۱۰۷.
https://xn--r1a.website/parniyan7rang
🔹 در جستجوی پدر
✍ استاد سیدمحمدحسین شهریار
دلتنگ غروبی خفه بیرون زدم از در
در مُشت گرفته مُچ دست پسرم را
یا رب به چه سنگی زنم از دست غریبی
این کلّه پوک و سر و مغز پکرم را
هم در وطنم بار غریبی به سر دوش
کوهی است که خواهد بشکاند کمرم را
من مرغ خوش آواز و همه عمر به پرواز
چون شد که شکستند چنین بال و پرم را
رفتم که به کوی پدر و مسکن مألوف
تسکین دهم آلام دل جان به سرم را
گفتم به سرِ راهِ همان خانه و مکتب
تکرار کنم درس سنین صغرم را
گر خود نتوانست زدودن غمم از دل
زان منظره باری بنوازد نظرم را
کانون پدر جویم و گهواره مادر
کانِ گهرم یابم و مهد هنرم را
تا قصّه رویین تنی و تیر پرانی است
از قلعه سیمرغ ستانم سپرم را
با یاد طفولیّت و نشخوار جوانی
میرفتم و مشغول جویدن جگرم را
پیچیدم از آن کوچه مأنوس که در کام
باز آورد آن لذّت شیر و شکرم را
افسوس که کانون پدر نيز فروکشت
از آتش دل باقی برق و شررم را
چون بقعه اموات فضايی همه خاموش
اخطار کنان منزل خوف و خطرم را
درها همه بسته است و به رخ گرد نشسته
يعنی نزنی در که نيابی اثرم را
در گرد و غبار سر آن کوی نخواندم
جز سرزنش عمر هبا و هدرم را
مهدی که نه پاس پدرم داشته زين پيش
کی پاس مرا دارد و زين پس پسرم را
ای داد که از آن همه يار و سر و همسر
يک در نگشايد که بپرسد خبرم را
يک بچه همسايه نديدم به سر کوی
تا شرح دهم قصه سير و سفرم را
اشکم به رخ از ديده روان بود وليکن
پنهان که نبيند پسرم چشم ترم را
میخواستم اين شيب و شبابم بستانند
طفليم دهند و سر پر شور و شرم را
چشم خردم را ببرند و به من آرند
چشم صغرم را و نقوش و صورم را
کم کم همه را در نظر آوردم و ناگاه
ارواح گرفتند همه دور و برم را
گويی پی ديدار عزيزان بگشودند
هم چشم دل کورم و هم گوش کرم را
يکجا همه گمشدگان يافته بودم
از جمله حبيب و رفقای دگرم را
اين خنده وصلش به لب آن گريه هجران
اين يک سفرم پرسد و آن يک حضرم را
اين ورد شبم خواهد و ناليدن شبگير
وآن زمزمه صبح و دعای سحرم را
تا خود به تقلا به در خانه کشاندم
بستند به صد دايره راه گذرم را
يکباره قرار از کف من رفت ونهادم
بر سينه ديوار در خانه سرم را
صوت پدرم بود که مي گفت چه کردی؟
در غيبت من عائله در به درم را
حرفم به زبان بود ولی سکسکه نگذاشت
تا باز دهم شرح قضا و قدرم را
فیالجمله شدم ملتمس از در به دعايي
کز حق طلبد فرصت صبر و ظفرم را
اشکم به طواف حرم کعبه چنان گرم
کز دل بزدود آن همه زنگ و کدرم را
ناگه پسرم گفت چه میخواهی از اين در
گفتم پسرم بوی صفای پدرم را
https://xn--r1a.website/parniyan7rang
✍ استاد سیدمحمدحسین شهریار
دلتنگ غروبی خفه بیرون زدم از در
در مُشت گرفته مُچ دست پسرم را
یا رب به چه سنگی زنم از دست غریبی
این کلّه پوک و سر و مغز پکرم را
هم در وطنم بار غریبی به سر دوش
کوهی است که خواهد بشکاند کمرم را
من مرغ خوش آواز و همه عمر به پرواز
چون شد که شکستند چنین بال و پرم را
رفتم که به کوی پدر و مسکن مألوف
تسکین دهم آلام دل جان به سرم را
گفتم به سرِ راهِ همان خانه و مکتب
تکرار کنم درس سنین صغرم را
گر خود نتوانست زدودن غمم از دل
زان منظره باری بنوازد نظرم را
کانون پدر جویم و گهواره مادر
کانِ گهرم یابم و مهد هنرم را
تا قصّه رویین تنی و تیر پرانی است
از قلعه سیمرغ ستانم سپرم را
با یاد طفولیّت و نشخوار جوانی
میرفتم و مشغول جویدن جگرم را
پیچیدم از آن کوچه مأنوس که در کام
باز آورد آن لذّت شیر و شکرم را
افسوس که کانون پدر نيز فروکشت
از آتش دل باقی برق و شررم را
چون بقعه اموات فضايی همه خاموش
اخطار کنان منزل خوف و خطرم را
درها همه بسته است و به رخ گرد نشسته
يعنی نزنی در که نيابی اثرم را
در گرد و غبار سر آن کوی نخواندم
جز سرزنش عمر هبا و هدرم را
مهدی که نه پاس پدرم داشته زين پيش
کی پاس مرا دارد و زين پس پسرم را
ای داد که از آن همه يار و سر و همسر
يک در نگشايد که بپرسد خبرم را
يک بچه همسايه نديدم به سر کوی
تا شرح دهم قصه سير و سفرم را
اشکم به رخ از ديده روان بود وليکن
پنهان که نبيند پسرم چشم ترم را
میخواستم اين شيب و شبابم بستانند
طفليم دهند و سر پر شور و شرم را
چشم خردم را ببرند و به من آرند
چشم صغرم را و نقوش و صورم را
کم کم همه را در نظر آوردم و ناگاه
ارواح گرفتند همه دور و برم را
گويی پی ديدار عزيزان بگشودند
هم چشم دل کورم و هم گوش کرم را
يکجا همه گمشدگان يافته بودم
از جمله حبيب و رفقای دگرم را
اين خنده وصلش به لب آن گريه هجران
اين يک سفرم پرسد و آن يک حضرم را
اين ورد شبم خواهد و ناليدن شبگير
وآن زمزمه صبح و دعای سحرم را
تا خود به تقلا به در خانه کشاندم
بستند به صد دايره راه گذرم را
يکباره قرار از کف من رفت ونهادم
بر سينه ديوار در خانه سرم را
صوت پدرم بود که مي گفت چه کردی؟
در غيبت من عائله در به درم را
حرفم به زبان بود ولی سکسکه نگذاشت
تا باز دهم شرح قضا و قدرم را
فیالجمله شدم ملتمس از در به دعايي
کز حق طلبد فرصت صبر و ظفرم را
اشکم به طواف حرم کعبه چنان گرم
کز دل بزدود آن همه زنگ و کدرم را
ناگه پسرم گفت چه میخواهی از اين در
گفتم پسرم بوی صفای پدرم را
https://xn--r1a.website/parniyan7rang
Telegram
پرنیان ۷ رنگ
یادداشتهای ادبی
مهدی دهقان
@Mehdi52d
مهدی دهقان
@Mehdi52d
❤1
🔹 سالروز قتل بابک به دستور معتصم
"با قطع تدریجی دست، پا و اعضای بدن"
چون یک دست ببریدند، دست دیگر در خون زد و در روی مالید و همه روی از خون سرخ کرد.
معتصم گفت:«ای سگ، باز این چه علم است؟»
گفت:«در این حکمتی است.»
گفتند:«آخر بگوی، چه حکمت است؟» گفت:«شما هر دو دست و پای من بخواهید بریدن، و گونهٔ مردم از خون سرخ باشد، و چون خون از تن برود، روی زرد شود. هر که را دستها و پایها ببرند خون در تن وی بنماند. من روی خویش به خون سرخ کردم تا چون خون از تنم بیرون شود، نگویند که از بیم و ترس رویش زرد شد.»
▫️سیاستنامه، اندر خروج خرمدینان، خواجه نظامالملک طوسی، به کوشش دکتر جعفر شعار، ص۲۸۴.
https://xn--r1a.website/parniyan7rang
"با قطع تدریجی دست، پا و اعضای بدن"
چون یک دست ببریدند، دست دیگر در خون زد و در روی مالید و همه روی از خون سرخ کرد.
معتصم گفت:«ای سگ، باز این چه علم است؟»
گفت:«در این حکمتی است.»
گفتند:«آخر بگوی، چه حکمت است؟» گفت:«شما هر دو دست و پای من بخواهید بریدن، و گونهٔ مردم از خون سرخ باشد، و چون خون از تن برود، روی زرد شود. هر که را دستها و پایها ببرند خون در تن وی بنماند. من روی خویش به خون سرخ کردم تا چون خون از تنم بیرون شود، نگویند که از بیم و ترس رویش زرد شد.»
▫️سیاستنامه، اندر خروج خرمدینان، خواجه نظامالملک طوسی، به کوشش دکتر جعفر شعار، ص۲۸۴.
https://xn--r1a.website/parniyan7rang
Telegram
پرنیان ۷ رنگ
یادداشتهای ادبی
مهدی دهقان
@Mehdi52d
مهدی دهقان
@Mehdi52d
💔5👍2