پرنیان ۷ رنگ
634 subscribers
129 photos
5 videos
24 files
115 links
یادداشت‌های ادبی
مهدی دهقان
@Mehdi52d
Download Telegram
از مرداد ۱۳۷۹ تا مرداد ۱۴٠۴ 😔

😐 باور کردنی نیست، ولی اتفاق افتاد!

https://xn--r1a.website/parniyan7rang
😭1
هو الغنی

ای روی تو از لطافت آینه روح
خواهم که قدمهای خیالت به صبوح

در دیده کشم ولی ز خار مژه ام
ترسم که شود پای خیالت مجروح

@sepahsalaar
کتابخانه نسخ خطی سپهسالار
هو الغنی ای روی تو از لطافت آینه روح خواهم که قدمهای خیالت به صبوح در دیده کشم ولی ز خار مژه ام ترسم که شود پای خیالت مجروح @sepahsalaar
ای روی تو از لطافت آیینه روح
خواهم که قدمهای خیالت به صبوح
در دیده کشم، ولی ز خار مژه‌ام
ترسم که شود پای خیالت مجروح


این رباعی که گویا در منبع فوق بدون نام شاعر نقل شده، از رباعیات سرگردان است و آن را لااقل در ۳ منبع کهن به نام ۳ شاعر دیده‌ام:

🔹 در نزهةالمجالس ( اواسط سده ۷ هجری ) به نام #شرف_بیلقانی است.

🔹 در نسخه‌ای خطی حاوی مجموعه رسائل به تاریخ کتابت ۶۸۱ قمری به نام #مهستی آمده است.

🔹 در خلاصةالاشعار ابوالمجد تبریزی ( ۷۲۱ قمری ) به نام #سیف‌الدین_خوری ثبت شده است.

https://xn--r1a.website/parniyan7rang
مضراب ز زلف و نی ز قامت سازی
در شهــر تــو را رسـد کبوتربــازی
دل‌ها چو کبوترند در سینه تپان
تا تو نِی عشق در کدام اندازی


▫️منبع: نزهة‌المجالس، جمال‌الدین خلیل شروانی، تالیف اواسط سدۀ ۷ هجری (سال کتابت ۷۳۱ ق)، کاتب: اسماعیل بن اسفندیار ابهری، دست‌نویس شماره ۱۶۶۷ کتابخانۀ جارالله ترکیه، ص ۱۸۱.

🔹 این رباعی ِ شهرآشوب در وصف کبوترباز است و بدون ذکر نام شاعر در نزهة‌المجالس ( حوالی سال ۶۵۰ قمری ) نقل شده است.

🔹 حدوداً یکصد سال بعد، جاجرمی مؤلف مونس‌الاحرار ( ۷۴۱ قمری ) سرایندۀ این رباعی را #مهستی ذکر کرده است.

🔹 در سده‌های ۹ و ۱۰ هجری نیز به ترتیب در سفینه اسکندری ( ۸۱۴ قمری ) و جُنگ شمارۀ ۵۳۱۹ کتابخانۀ ملک، رباعی به نام #مهستی است.

🔸 مضراب: نوعی آلت صید پرنده بوده که بر سر نی نصب نموده و کبوتر ِ در حال پرواز را هدف قرار می‌داده‌اند.

https://xn--r1a.website/parniyan7rang
گفتم: چه سبب ماه تو در میغ گریخت
بـر گِرد رُخَت غالیه بر عاج کـه بیخت؟
گفتا کـه : چــو مشاطه بیاراست مــرا
از هوش برفت و سرمه بر آینه ریخت
#خلیل_شروانی

▫️منبع: نزهة‌المجالس، جمال‌الدین خلیل شروانی، تالیف اواسط سدۀ ۷ هجری، دست‌نویس شماره ۱۶۶۷ کتابخانۀ جارالله ترکیه، ص ۱۴۱.

🔹 جمال‌الدین خلیل شروانی مؤلف نزهةالمجالس در باب یازدهم ( در اوصاف و افعال معشوق ) نمط هفتم چند رباعی از سروده‌های خود را آورده که رباعی بالا یکی از آنهاست. رباعی مذکور سرگذشت جالبی دارد و لااقل به ۶ شاعر مختلف منتسب گردیده است.
1⃣ در خلاصةالاشعار ( ۷۲۱ ق ) ابوالمجد تبریزی آن را به نام #مهستی آورده است.
2⃣ جاجرمی در مونس‌الاحرار ( ۷۴۱ ق ) آن را بدون نام سراینده نقل کرده است.
3⃣ در جنگ رباعیات مرعشی ( سده ۸ ) و نیز مجمع‌البحور به #کمال‌الدین‌اسماعیل منتسب گردیده است.
4⃣ در خلاصةالاشعار تقی کاشی (  ۱۰۱۶ ق ) به نام #بدرجاجرمی آمده است.
5⃣ در دیوان #پوربهای‌جامی، همچنین در دیوان #ازرقی‌هروی نیز آمده است.

🔸 با توجه به منابع موجود، فعلا نزهةالمجالس قدیم‌ترین منبع و انتساب به خلیل شروانی قابل قبول‌ترین گزینه است.

https://xn--r1a.website/parniyan7rang
2💯1
رباعیات خیام .pdf
948.2 KB
رباعیات عمرخیام
برگ‌های ۴۴ - ۴۰ دست‌‌نویس شمارهٔ ۲۵ کتابخانهٔ دانشگاه استانبول، نستعلیق شکسته، بی‌کا، بی‌تا.

https://xn--r1a.website/parniyan7rang
Forwarded from چهار خطی
دو و لت

فردا بینی که بادِ این دولت‌ها
بیرون شده باشد از سر و سبلت‌ها
عاقل نکند به روز دولت شادی
کامروز همه دو است و فردا لت‌ها

اوحدالدین کرمانی
(انیس‌الطالبین، برگ ۲۱ر)

نام این شگردی که اوحد کرمانی در تفسیر کلمۀ «دولت» به کار بسته نمی‌دانم چیست. طبق تفسیر اوحد، «دولت» با همۀ معانی تاریخی‌اش (جاه و جبروت و شوکت و مکنت و سلطنت) چیزی جز «دو» یعنی دوندگی و «لَت» یعنی ضربه خوردن و لت و پار شدن نیست.
همین شگرد را نزاری قهستانی شاعر اوایل قرن هشتم در مطلع غزلی به کار بُرده است (کلیات نزاری، دستنویس تاجیکستان، برگ ۱۸۸ر):
دلا گر قدر این دولت بدانی
دو و لت را دگر دولت نخوانی

در چاپ مصحح مرحوم مظاهر مصفا (ج۲، ص ۵۷۹)، مصراع دوم چنین ثبت شده: دو دولت را دگر دولت نخوانی. این ضبط علاوه بر کژتابیی که دارد، با دستنویس کهن کلیات نزاری نیز همساز نیست.
‏..


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
👍1
Forwarded from چهار خطی
دو توضیح در مورد واژۀ دو

جناب آقای هومن گلهو در پیامی یادآور شدند که: واژه دُو یا دَو در زبان فارسی به معنای ناسزا و دشنام هم بوده است و هم‌اکنون هم در برخی گویش‌های این زبان کاربرد دارد. از جمله در گویش کدکنی، همراه با واژۀ دشنام و ترکیب « دُو دشنام» به کار می‌رود. اصطلاح «دو دادن» هم در برخی جاها به معنای ناسزا گفتن رایج است. شاعر دولت را ترکیبی از دشنام و لت و کوب (در اصطلاح مردم هزاره افغانستان) دانسته است.

آقای مهدی دهقان هم گفته‌اند که «دو» در اصطلاح مردم تبریز به معنی فرصت است و وقتی در اثر شرایط اجتماعی افرادی صاحب فرصت می‌شوند اصطلاحا می‌گوییم "الینه دو دوشوب" یعنی فرصت دستش افتاده (و اقبال بهش رو کرده). در کرمان خودمان هم «دو گرفتن» یا «دو برداشتن» را به معنی جولان دادن و مجال عرض اندام پیدا کردن را داریم.
با توجه به اینکه شاعر، این واژه را در وجه منفی به کار بُرده، دَو به معنی دشنام شاید مناسب‌تر باشد. خاصه آنکه این وجه، در افغانستان کنونی که زادگاه سنایی است، هنوز هم رایج است. در کتاب ضرب‌المثل‌های دری افغانستان مثلی هست (ص ۱۰۲) که هر دو واژۀ دو و لت در آن به کار رفته است:‌ «دو را باد می‌برد، لت را خر می‌خورد» (رک. فارسی ناشنیده، ۴۷۱). ما می‌گوییم: فحش‌ها را باد می‌برد، کتک‌ها را خر می‌خورد!
‏..

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
👍1
Forwarded from پرنیان ۷ رنگ
🔹 حیدربابا

دادم ز دل به همچو تو کوهی من این ندا
پژواک آن رسان تو بر این بی‌کران فضا
یارب! که جغد نیز نیفتد به تنگنا
▫️شیری فتاده در قفس اینجا کند فغان
▫️فریادرس طلب کند از بی‌مروّتان


منظومه حیدربابا بیان خلاصه شده حکایت انسان است؛ دفتر خاطرات تمامی انسانهاست و در بر گیرنده احساسات، عواطف و تجربیات مشترک تمام انسان‌های روی زمین...
حیدربابا توصیف پاکی‌ها و بی‌شائبگی‌های انسان و ذکر تکدُّرزای آلام و رنج‌هایی است که انسان معاصر متحمل می‌شود...
تعبیرات، اصطلاحات و کنایه‌های آن به قدری ظریف، لطیف و زیباست که تاب ترجمه ندارد! و ترک زبانان لطف و دقت آن را با تمام وجود درک و احساس می‌کنند.
با این وجود برای آشنایی ملل و اقوام دیگر چاره‌ای جز ترجمه نیست. بیش از ده ترجمه از این منظومه درخشان به زبان فارسی موجود است و یکی از زیباترین آنها ترجمه آقای کریم مشروطه‌چی، که یک بند در اول گفتار ذکر شد و با بندی دیگر مطلب را به پایان می‌برم:

یاد پدر به خیر، چه مهمان‌نواز بود!
کارش همه نوازش اهل نیاز بود
او، واپسین گل از چمن حسن و ناز بود
▫️او رفت و گشت قامت طالع سیاه پوش
▫️بی‌او، چراغ مهر و محبت شده خموش

@parniyan7rang
2
◾️ثمینه باغچه‌بان درگذشت.

ثمینه باغچه‌بان، نویسنده و فرزند جبار باغچه‌بان در ۹۷ سالگی از دنیا رفت.

▪️ثمینه باغچه‌بان در چهارم فروردین ۱۳۰۴ در تبریز در کودکستان «باغچه اطفال» به دنیا آمد. آن‌جا را پدرش جبار باغچه‌بان در ۱۳۰۳ به عنوان نخستین کودکستان ایران بنیاد نهاده بود.

▪️ثمینه باغچه‌بان آثاری برای کودکان نوشت و آهنگسازی کرد. از جمله آثار معروف او کتاب «گلین تورکجه دانیشاق» (بیایید ترکی حرف بزنیم) در آموزش زبان ترکی و مجموعه‌ی «رنگین‌کمان» است که شامل آهنگ‌هایی کودکانه بر پایه‌ی اشعار خودش است. او همچنین در زمینه ترجمه ادبیات کودک از زبان‌های دیگر فعالیت داشت.

https://xn--r1a.website/parniyan7rang
💔31
سنی فرزانه‌لر آتدی
قاپیب دیوانه‌لر توتدی
کیمی آلدی، کیمی ساتدی
آلان دونیا، ساتان دونیا
!
   
#شهریار

[دنیا] تو را خردمندان رها کردند،
دیوانگان تو را در چنگ گرفتند.
[ببین] که‌ها خریدند و که‌ها فروختند؟
[اینچنین است] دنیای خرنده، دنیای فروشنده!

https://xn--r1a.website/parniyan7rang
5
صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند
بــر اثــر صبــر نــوبت ظفــر آیــد
بگذرد این روزگار تلخ‌تر از زهر
باز یکی روزگار چون شکر آید


#قاضی‌همام‌الدین‌محمود‌صائن

نقل از: جُنگ شعر، دستنویس شماره ۲۴۴۶ کتابخانهٔ دانشگاه تهران، بی‌کا، بی‌تا (ظ.ق سده ۱۰ ه.ق)، ص ۷۸۶.

🔹 این دو بیتِ بسیار معروف در دیوان #حافظ وارد شده، اما سرودهٔ او نیست.

🔹 مؤلف تذکرهٔ عرفات این ابیات را به نام #حکیم‌تبیان ثبت کرده است.

https://xn--r1a.website/parniyan7rang
صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند
بر اثر صبر، نوبت ظفر آید

بگذرد این روزگار تلخ‌تر از زهر
باز یکی روزگار چون شکر آید

(تبیان)
روضه‌الناظر و نزهه‌الخاطر، عزالدین‌کاشی

با همین ضبط در
جنگ معانی، تدوین استاد گلچین معانی، ضمیمه شماره ۷ آینه‌ی‌میراث، ص ۱۱ نیز آمده است.

@atefeh_tayyeh
2
Forwarded from چهار خطی
گمانه‌زنی در مورد حکیم تبیان

«حکیم تبیان» نام شاعر گمنامی است که تقی اوحدی بلیانی او را به عالم ادبیات معرفی کرده و دوبیت از اشعار او را که در بعضی منابع متأخر به حافظ هم منسوب است، در تذکرۀ خود آورده است (عرفات العاشقین، چاپ میراث مکتوب، ۲: ۸۵۴):
«حکیم تبیان، از استادان قادر نادر ماهری است، در آنِ سخنوری. اما شعرش نایاب است:
صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند
بر اثر صبر، نوبت ظفر آید
بگذرد این روزگار تلخ‌تر از زهر
باز یکی روزگار چون شکر آید».

بلیانی هیچ اطلاعی در مورد این شاعر به دست نداده است. جستجوهای بنده نیز برای شناسایی این حکیم، به هیچ نتیجه‌ای نرسید. تا آنجا که دیده‌ام، پیش از عرفات العاشقین، هیچ منبعی از این شاعر گمنام نامی نیاورده است. تذکره‌نویسان بعدی نیز با اینکه عرفات العاشقین یکی از مراجع اصلی آن‌ها بوده است، این شاعر را نادیده گرفته‌اند. البته، بحث شعر مذکور و بحث گویندۀ آن، دو موضوع جداگانه است. چرا که خود شعر مربوط به روزگار قبل از حافظ است و حافظ را نمی‌توان گویندۀ این دو بیت مشهور دانست. این نکته را فاضل ارجمند آقای محمدرضا ضیا در یادداشتی توضیح داده‌اند. اما مأخذ ایشان، همان عرفات العاشقین و سپس جُنگ معانی است که مستند آن کتاب نیز، تذکرۀ مذکور است.

قدیم‌ترین جایی که دیده‌ام این دو بیت در آن نقل شده، روضة الناظر عزیر کاشانی است که مجموعۀ ارزشمند خود را در ربع اول قرن هشتم گرد آورده و به گمان من، اثر او یکی از منابع مطالعاتی حافظ بوده است. باری، کاشانی در فصل ششم از باب دوم کتابش که به موضوع «دگرگون شدن احوال و به آسانی رسیدن بعد از سختی» اختصاص دارد، دو بیت مذکور را با عنوان «غیره» نقل کرده است (برگ ۸۰ ر) و معنی‌اش این است که جزو اشعار مشهوری است که نام گوینده‌اش مشخص نیست. همین دو بیت را شرف‌الدین حسینی قزوینی (د. حدود ۷۴۰ ق) نویسندۀ‌ المعجم فی آثار ملوک العجم بی ذکر نام گوینده در کتاب خود آورده است (ص ۲۷۸).

اما حدسی که می‌خواهم در مورد حکیم «تبیان» مطرح کنم، ممکن است در بادی امر، پیش پا افتاده به نظر برسد، ولی دور از ذهن نیست. به نظر من، خلق شاعری به اسم «تبیان»، حاصل سوء برداشت یا بدخوانی بلیانی یا منبع اصلی اوست. در همین کتاب روضة الناظر که آن را قدیم ترین منبع دو بیت منسوب به حکیم تبیان می‌دانیم، بارها از عنوان «بیتان» برای اشعار منتخبی که دو بیت دارند و نام گوینده‌شان مشخص نبوده، استفاده شده است. اینکه اوحدی بلیانی کلمۀ «بیتان» را «تبیان» خوانده و آن را نام گویندۀ ناشناس شعر به حساب آورده باشد، محتمل تواند بود. با توجه به مضمون حکیمانۀ این قطعه، کلمۀ «حکیم» را از پیش خود به نام فرضی «تبیان» افزوده تا دهن‌پُر کن باشد. من خودم بنا به سابقۀ ذهنی، یک‌بار دچار این توهم شدم که شعری نویافته از حکیم تبیان به چنگم افتاده است. تصویری از چند «بیتان/ تبیان» روضة الناظر را ضمیمۀ این نوشته می‌کنم. از دوستان اهل فضل می‌خواهم که نظرشان را در مورد این حدس بنویسند و بگویند.

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
و باشد که ردیف از دو کلمه و سه کلمه زیادت باشد چنانکه #مهستی گفته است؛
رباعی:
ای دوست که دل ز بنده برداشته‌ای
نیکوست کـه، دل ز بنده برداشته‌ای

[ تــا بشنیـده‌سـت می‌نگنجـد دشمـن
در پوست، که دل ز بنده برداشته‌ای]

▫️نقل از: المعجم فی معائیر اشعارالعجم، شمس‌الدّین محمّدبن قیس رازی، دستنویس شماره ۱۹۸۱ کتابخانهٔ لاله‌لی، کاتب اشرف بن محمدرضاء حسینی، کتابت سال ۸۲۹ ه.ق، برگ ۷۵.

🔹 در نسخه فوق تنها بیت اول رباعی ثبت شده و بیت دوم از نسخه‌ شماره ۵۰۴۹۱ مجلس، برگ ۷۱ افزوده شد. در نسخه‌های دیگر المعجم نام شاعر این رباعی ذکر نشده و با عنوان "چنانک گفته‌اند" آمده است.

🔹 این رباعی با اختلاف اندک در واژگان، در بین رباعیات مولانا دیده می‌شود:
ای دوست کـه دل ز دوست برداشته‌ای
نیکوست کـه، دل ز دوست برداشته‌ای
دشمن چـو شنیـده می‌نگنجد از شوق
در پوست، که دل ز دوست برداشته‌ای

🔹 با توجه به تاریخ تالیف المعجم ( اوایل سده ۷ ه.ق )، سرایندهٔ این رباعی قاعدتاً باید از شعرای قرن ۶ یا اوایل قرن ۷ باشد. بنابر این انتساب آن به مولانا بعید ( بلکه مردود ) است.

https://xn--r1a.website/parniyan7rang
👍1
پرنیان ۷ رنگ
و باشد که ردیف از دو کلمه و سه کلمه زیادت باشد چنانکه #مهستی گفته است؛ رباعی: ای دوست که دل ز بنده برداشته‌ای نیکوست کـه، دل ز بنده برداشته‌ای [ تــا بشنیـده‌سـت می‌نگنجـد دشمـن در پوست، که دل ز بنده برداشته‌ای] ▫️نقل از: المعجم فی معائیر اشعارالعجم، شمس‌الدّین…
.
آگاهی یافتم که فاضل ارجمند، دکتر محسن شریفی صحی، پیش‌تر در بررسی نسخۀ «لاله‌لی المعجم»، شماری از اشعار نویافتۀ این نسخه - از جمله همین رباعی - را شناسایی و در کانال گاهنامۀ ادبی منتشر کرده‌اند.
یافته‌ها و نکته‌هایی از المعجم: 👇
https://xn--r1a.website/gahnameyeadabi/323

الفضل للمتقدم

https://xn--r1a.website/parniyan7rang
درباره لغتنامه ترکی شمس قیس رازی.pdf
293 KB
📑 مقاله
یک کتاب مفقود؛ لغتنامه ترکی شمس قیس رازی
علی طارمی
فصلنامه بایرام - شماره ۵ / مسلسل ۸۷
تابستان ۱۴۰۱

https://xn--r1a.website/parniyan7rang
پرنیان ۷ رنگ
درباره لغتنامه ترکی شمس قیس رازی.pdf
... و کـُتـّاب ترکان در مِثل این کلمات بجای ها، الف نویسند برای آنکه الف خفی‌تر است از ها . . . چنانکه در تالیفی که در لغت ترکی ساخته‌ایم بیان کرده آمده است.

#شمس‌قیس‌رازی

▫️نقل از: المعجم فی معاییر اشعار العجم، شمس‌الدّین محمّدبن قیس رازی، دست‌نویس شمارهٔ ۴۲۷۲ کتابخانهٔ ایاصوفیا، کاتب سلطان‌علی‌ّبن حافظ عرب، کتابت ۸۸۱ ه‌ق، برگ ۲۸.

https://xn--r1a.website/parniyan7rang
👍32
🟠 جدال ریال با تومان

حدود یکصد سال از جدال ریال با تومان می‌گذرد و همچنان تومان ملت بر ریال دولت غالب است!

🔹 تومان به عنوان واحد پولی در ایران، در طول سده‌های متمادی به کار می‌رفته و هنوز هم به‌عنوان واحد شمارش پول مورد استفاده قرار می‌گیرد. تومان تا سال ۱۳۰۸ واحد رسمی پول ایران بود اما رضا پهلوی آن را به ریال تغییر داد. با وجود این تغییر و با گذشت حدود یکصد سال، مردم همچنان از تومان استفاده می‌کنند.

🔹 شیخ محمود کاشغری هزار سال پیش در دیوان «لغات‌التُرک» تومان را به معنای بسیار، فراوان و هزار نوشته است. این واژه بعدها به مفهوم ۱۰ هزار مورد استفاده قرار گرفت. هر ۱۰ هزار سرباز را  یک تومان و فرمانده ۱۰ هزار سرباز را امیر تومان نامیده‌اند. واحد پولی تومان را بخاطر برابری آن با ۱۰۰۰۰ دینار چنین نام نهاده‌اند.

🔹 تا پیش از دوره پهلوی ۱۰۰۰ دینار را «قِران» و ۱۰۰۰۰ دینار را «تومان» می‌گفتند.
ریال واژه‌ای برگرفته از زبان اسپانیایی است که رژیم پهلوی سعی کرد به جای قران و تومان بنشاند، اما مقبول مردم نیفتاد و فقط در نوشته‌های دولتی و اسناد بانکی ماند. در سال ۱۳۹۹ اعلام شد با حذف چهار صفر، واحد پول ملی ایران به تومان تغییر یافته و هر تومان معادل ده‌هزار ریال سابق خواهد شد.

🔹 اخیرا خبری مبنی بر ابقای ریال از طرف مجلس منتشر شد. اصرار مجدد بر ابقای واژه ریال، دوگانگی واحد پولی را تداوم خواهد بخشید. چه اصراری هست که مخالف با خواست عموم مردم و برخلاف نظر و عملکرد یکصد‌ ساله اکثریت جامعه دوگانگی واحد پولی را ادامه دهیم، به استقبال مشکلات عدیده اداری، نوشتاری و اجتماعی برویم؛ و علیرغم تظاهر به مخالفت با فرهنگ بیگانه، باز هم فرهنگ و واژه غربی را بر پیشینه خودی ترجیح دهیم؟

https://xn--r1a.website/parniyan7rang
👍9