پرنیان ۷ رنگ
634 subscribers
129 photos
5 videos
24 files
115 links
یادداشت‌های ادبی
مهدی دهقان
@Mehdi52d
Download Telegram
Channel photo updated
گر چشم چو آهوت وفا داشتی_یی
از خوی پلنگ دست وا داشتی_یی
با ما چه کنی به حسن روبه بازی؟
ای یوسف روزگار گرگ آشتی یی؟!

#مهستی_گنجوی

یک رباعی زیبا و ارزشمند از مهستی که از دیدگاه ادبی ، لغوی و دستوری قابل توجه است.
شاید آنچه که بیش و پیش از هر نکته مورد توجه خواننده قرار گیرد افعال بکار رفته در متن رباعی باشند.

داشتی ساخت کهن ماضی استمراری + ی پسوند تمنایی ساز که البته به دلیل التقای حروف "ی" و دشواری تلفظ، میانوند "ی" دیگری مابین آنها قرار می گیرد.
#داشتی_یی : اگر می داشت ، کاش می داشت
وجه تمنایی که بر مفهوم تمنا، درخواست و آرزو دلالت دارد و امروزه به شکل مذکور کاربرد ندارد.

نکته دیگر اینکه مهستی با ظرافت خاصی و با عنوان یوسف روزگار برای معشوق در واقع ردپا و تصویری زنانه از خود در شعر به جای میگذارد.

روبه بازی: کنایه از مکر و فریب و دغل کاری
گرگ آشتی: صلح به نفاق و مکر

منبع: مجموعه خطی متعلق به کتابخانه صائب پاشا در ترکیه به تاریخ تالیف 681 هجری قمری که به دلیل احتوای یک رباعی از خیام مورد توجه قرار گرفته و نخستین بار توسط استاد میرافضلی معرفی شد.

#مهدی_دهقان
@parniyan7rang
🔹 یادداشت استاد میرافضلی در مورد دو اصطلاح #گرگ_آشتی و #روبه_بازی
با سپاس از ایشان

درست است که گرگ آشتی به معنی صلح به نفاق است.
ولی به تناسب معنا، اینجا شاعر از معشوق می‌خواهد که به تظاهر هم شده با او آشتی کند. نفاق، بار منفی بسیار زیادی دارد. تظاهر به نظرم بهترم است.
آشتی مصلحتی مثلا.
عزالدین اصفهانی در رباعیی گفته:
من گرگ عزیز مصرم، ای صدر بکن
با گرگ عزیز مصر گرگ آشتی یی!
قطعاً شاعر از مخاطبش نمی‌خواهد که با او از از در مکر و نفاق در آید. بلکه می‌گوید حتی شده با من آشتی الکی و مصلحتی بکن!

روبه بازی به معنی فریب‌کاری است و روباه از روزگاران قدیم، در بسیاری از فرهنگ‌ها تمثیل مکر و فریب بوده است. سرخسی گوید:
این سگ صفتان کنند ای آهو چشم
ناگاه تو را صید به روبه بازی

توصیه شاعر به معشوقش این است که دست از فریب و نیرنگ بردارد و با او از در آشتی درآید؛ ولو از نوع آشتی مصلحتی؛ در حد آبرو داری کردن!
امشب که برِ من است آن مایه ی ناز
یا رب تو کلید صبح در چاه انداز
ای روشنی روز به مشرق بنشین
وی ظلمت شب با من بیچاره بساز

این رباعی که بدون نام شاعر در "خلاصه الاشعار فی الرباعیات" تدوین ابوالمجد محمد تبریزی به سال 721 هجری قمری ثبت شده؛ در متن تصنیف معروف "امشب شب مهتابه..." ساخته علی اکبر شیدا در عصر قاجار خوانده می شود. روایت شفاهی رباعی با آنچه که در متن کهن آمده اختلاف جزئی در چند کلمه دارد که ذیلا مشخص شده:

امشب #به بر من است آن مایه ی ناز
یا رب تو کلید صبح در چاه انداز
ای روشنی #صبح به مشرق #برگرد
#ای ظلمت شب با من بیچاره بساز

#مهدی_دهقان
@parniyan7rang
🔹 خاقانی و خیام

یکی از منابع ارزشمند و مغتنم در شناخت شخصیت علمی و اجتماعی خیام که به جهت نزدیکی به عصر خیام اهمیتی ویژه در حوزه خیام پژوهی دارد؛ نامه ای از خاقانی به شروانشاه جلال الدین است که در ضمن آن و در تعریض به مغرضین خود حکایتی از خیام ذکر کرده و به نقل از خیام در مقام و منزلت او به نثری زیبا چنین می نویسد:

"هزار سال آسمان و اختران را در مدار و سیر به شیب و بالا جان باید کندن، تا از این آسیابک دانه ای #درست چون عمرخیام بیرون افتد؛ و از این هفت شهر پای_بالا و هفت دیه سرنشیب یک قافله سالار دانش چون من درآید.."

منشات خاقانی، محمد روشن، 1362 صفحه 333

⭕️ به نظرم آنجا که صحبت از آسیاب و دانه است #درشت صحیح تر از "درست" بوده باشد(!؟) و با توجه به شباهت املایی دو کلمه اشتباه کاتب چندان بعید نیست.

#مهدی_دهقان
@parniyan7rang
سلام،
به کانال #کتاب‌های_مجاز خوش آمدید.
همۀ کتاب‌ها در این کانال با اجازۀ نویسنده/ نویسندگان و ناشر آن‌ها منتشر می‌شود. در صورت تمایل فایل کتاب‌های خود را برای استفادۀ علاقه‌مندان به شناسۀ کاربری زیر ارسال فرمایید:
@manouchehr_forouzandeh
با سپاس
منوچهر فروزنده فرد
🔵 کژ_دار_و_مریز

ای در سر زلف تو صبا عنبر_بیز
وی نرگس شهلای تو بس شورانگیز
هر قطره که می چکد ز خون دل من
در جام وفای توست "کژ دار و مریز"
#سنائی_غزنوی
متوفی به سال 525 قمری


ای چهره_ی دلفریب تو مهرانگیز
مهر تو فکند در دلم آتش تیز
جام می لعل دلبری بر کف توست
ای مست جمال خویش "کژ دار و مریز"
#بدون_نام_شاعر
دستنویس شماره 1194478 کتابخانه ملی تاریخ کتابت 651 قمری


حکمی که از او مجال نبود پرهیز
فرموده و امر کرده از وی بگریز
وانگه به میان امر و حکمش عاجز
درمانده جهانیان که "کژ دار و مریز"
#عمرخیام
جنگ مرعشی کتابت سده 8 هجری

#مهدی_دهقان
@parniyan7rang
پرنیان ۷ رنگ
🔵 کژ_دار_و_مریز ای در سر زلف تو صبا عنبر_بیز وی نرگس شهلای تو بس شورانگیز هر قطره که می چکد ز خون دل من در جام وفای توست "کژ دار و مریز" #سنائی_غزنوی متوفی به سال 525 قمری ای چهره_ی دلفریب تو مهرانگیز مهر تو فکند…
🔹 توضیح محقق محترم جناب محسن شریفی درباره رباعی منسوب به خیام
با تشکر از ایشان

سلام؛ رباعی منسوب به خیام در جمع رباعیات اوحدالدین کرمانی دیده میشود (1366: 125).
این رباعی در اختیارات حاج بله (مورخ 721ق) نیز به نام اوحدی کرمانی ذکر شده است (رک جنگ رباعی 386).
🟣 دو رباعی از #فاطمه_خراسانی
که به
#عایشه_مقریه هم منسوبند.

دو رباعی زیر در اوایل سده 11 هجری در تذکره عرفات العاشقین (1024ق) بنام فاطمه خراسانی و در تذکره ناظم تبریزی (1036ق) بنام عایشه مقریه ثبت شده اند.

ای از تو وفا و مهربانی نایاب
بی وصل تو لذت جوانی نایاب
وصل تو حیات جاودانی، لیکن
ماننده ی آب زندگانی نایاب

آراسته باغ و بلبلانی سرمست
یاران همه از نشاط گل باده پرست
اسباب فراغت همه در هم زده دست
بشتاب که جز تو هر چه میباید هست!

فاصله زمانی بسیار نزدیک تالیف دو تذکره خواننده را در تعیین صحت انتساب رباعی ها مردد می کند. گرچه این دو رباعی در ریاض الشعرا (1160ق) ، مخزن الغرائب (1218ق) ، شمع انجمن (1292ق) و ریاض العارفین (1300ق) نیز بنام فاطمه خراسانی آمده؛ ولی به نظر می رسد منبع مورد استفاده آنها تذکره عرفات بوده است.
اما ثبت رباعی دوم در جنگ اسکندرمیرزا (814ق) بنام فاطمه خراسانی بر قول مولف تذکره عرفات صحه می گذارد.

از آثار دیگر و احوال فاطمه خراسانی اطلاعی در دست نیست.

#مهدی_دهقان
@parniyan7rang
ما را به دم پیر نگه نتوان داشت
در حجره ی دلگیر نگه نتوان داشت
آن را که سر زلف چو زنجیر بود
در خانه به زنجیر نگه نتوان داشت
#بنت_البخاریه

1⃣ این رباعی معروف نخستین بار در تاریخ گزیده بنام بنت البخاریه آمده و اصولا باید با توجه به قدمت و اعتبار اثر بنام همین شاعر ناشناخته که اطلاعات دیگری در مورد او ارائه نشده؛ پذیرفته شود.

2⃣ تقریبا 200 سال بعد حکیمشاه در ترجمه مجالس النفائس این رباعی را بنام #عایشه_مقریه ثبت کرده است.

3⃣ حدود 250 سال بعد آذر بیگدلی در آتشکده همین رباعی را این بار بنام #مهستی_گنجه_ای آورده است.

4⃣ پس از آن تعدادی از تذکره نویسان که استفاده آنها از آتشکده بعنوان منبع مشهود است رباعی را به مهستی نسبت داده اند از جمله تذکره اسحاق بیگ ، نقل مجلس ، ریاض العارفین ، مجمع الفصحا ، خیرات حسان

5⃣ و بدین ترتیب در کتب و مقالات معاصر و با استناد بر منابع متاخر این رباعی بنام مهستی مشهور گشته است.

6⃣ رباعی در برخی نسخ قصه امیراحمد و مهستی آمده و چه بسا منبع آذر همین داستان بی تاریخ و نامعتبر بوده باشد! در هر حال انتساب این شعر به مهستی منتفی است.

7⃣ مولف تاریخ گزیده از بنت البخاریه و عایشه مقریه جداگانه نام برده و بنام هر کدام یک رباعی نقل کرده است؛ این مطلب نظر آقای محرابی مبنی بر یکی بودن این دو شخص را به چالش می کشد مگر اینکه دلایل مستند ارائه شود.

#مهدی_دهقان

@parniyan7rang
🔹 حیدربابا

دادم ز دل به همچو تو کوهی من این ندا
پژواک آن رسان تو بر این بی‌کران فضا
یارب! که جغد نیز نیفتد به تنگنا
▫️شیری فتاده در قفس اینجا کند فغان
▫️فریادرس طلب کند از بی‌مروّتان


منظومه حیدربابا بیان خلاصه شده حکایت انسان است؛ دفتر خاطرات تمامی انسانهاست و در بر گیرنده احساسات، عواطف و تجربیات مشترک تمام انسان‌های روی زمین...
حیدربابا توصیف پاکی‌ها و بی‌شائبگی‌های انسان و ذکر تکدُّرزای آلام و رنج‌هایی است که انسان معاصر متحمل می‌شود...
تعبیرات، اصطلاحات و کنایه‌های آن به قدری ظریف، لطیف و زیباست که تاب ترجمه ندارد! و ترک زبانان لطف و دقت آن را با تمام وجود درک و احساس می‌کنند.
با این وجود برای آشنایی ملل و اقوام دیگر چاره‌ای جز ترجمه نیست. بیش از ده ترجمه از این منظومه درخشان به زبان فارسی موجود است و یکی از زیباترین آنها ترجمه آقای کریم مشروطه‌چی، که یک بند در اول گفتار ذکر شد و با بندی دیگر مطلب را به پایان می‌برم:

یاد پدر به خیر، چه مهمان‌نواز بود!
کارش همه نوازش اهل نیاز بود
او، واپسین گل از چمن حسن و ناز بود
▫️او رفت و گشت قامت طالع سیاه پوش
▫️بی‌او، چراغ مهر و محبت شده خموش

@parniyan7rang
🔹 جعل نام #مهستی در یک رباعی

در خلاصه الاشعار (721ق) و مونس الاحرار (741ق) رباعی زیر بدون نام سراینده نقل شده است:

ای باد که جان فدای پیغام تو باد
آن لحظه که بگذری بر آن حورنژاد
گو بر سر ره دلشده ای را دیدم
کز آرزوی تو جان شیرین می داد

این رباعی در جنگ لالااسماعیل (742ق) بنام مجد همگر شیرازی ثبت شده است.

در کتب و مقالات چاپی معاصر این رباعی با تغییر و تحریف به مهستی گنجوی منسوب شده؛ و تحریف چنان استادانه! بوده و خوش افتاده! که محقق سختگیری چون فریتز مایر نیز آن را در مهستی زیبا بنام مهستی آورده است:

ای باد که جان فدای پیغام تو باد
گر برگذری به کوی آن حورنژاد
گو بر سر راه #مهستی را دیدم
کز آرزوی تو جان شیرین می داد

این انتساب ظاهرا نخستین بار در مقاله آقای فریدون نوزاد در مجله گلهای رنگارنگ (1323ش) و پس از آن در چهار شاعره بزرگ ایران (1329ش) بدین شکل تحریف شده ثبت شد؛ و با چاپ در کتابهای زنان سخنور و دیوان مهستی گنجوی در سال 1335ش بنام مهستی تثبیت شد!

#مهدی_دهقان

@parniyan7rang
گر دست دهد ز مغز گندم نانی
با سر به گلی ز گوسفندی رانی
با یک دو حریف در بن ویرانی
ملکی باشد نه حد هر سلطانی
#بدون_نام_شاعر
جنگ لالااسماعیل(741ق)

گر دست دهد ز مغز گندم نانی
#از_می_دومنی ز گوسفندی رانی
#وانگه_من_وتو_نشسته_در ویرانی
#عیشی_بود_آن نه حد هر سلطانی
#خیام
نسخه آکسفورد (865ق)

گر دست دهد ز مغز گندم نانی
#وز_می_دومنی ز گوسفندی رانی
#با_ماهرخی نشسته در #ایوانی
عیشی بود آن نه حد هر سلطانی
#خیام
طربخانه (867ق)

گر دست دهد ز مغز گندم نانی
#وز_می_کدویی ز گوسفندی رانی
با ماهرخی نشسته در ویرانی
عیشی بود آن نه حد هر سلطانی
#خیام
نسخه نخجوانی (سده 9)

1⃣ تغییرات و تحریفات انجام یافته در گذر زمان قابل تامل است. مضمون رندانه رفته رفته شاعرانه می شود در نسخ بعدی و چاپی ماهرخ به لاله رخ ، کدویی به قدحی ، ایوان به بستان تبدیل می شود.

2⃣ در مجموعه ساختگی با تاریخ جعلی 604 ق بجای ماهرخ، #دلبرک نوشته و این خود به نظر تعبیری متاخر می نماید و شاید دلیلی باشد بر جعل مجموعه.

3⃣ مضمون رباعی نوعی خوش باشی و بی تفاوتی است که می تواند متعلق به شرایط اجتماعی سده 7 و پس از آن باشد. مضامین رباعیات خیام به مراتب عمیقتر و متفاوت تر از این بی تفاوتی است.

4⃣ تعمق و تفکر عمیق ، کلان بینی و پرداختن به سوالات و ابهاماتی چون چرایی ، بدایت و نهایت جهان از خصایص کلام خیام است. اختلاف ظریفی بین این تفکر عمیق و آن خوش باشی ساده است که در طول زمان و طبق ذائقه عام جابجا شده اند!

5⃣ این رباعی در دیوان نزاری قهستانی شاعر سده 7 و 8 هجری با تغییراتی آمده و به احتمال قریب به یقین سروده اوست.

ما را باید ز مغز گندم نانی
زآن سر به‌گلی، ز گوسفندی رانی
بنشسته بود به کنجکی، ویرانی
جاهی باشد نه حد هر سلطانی

#مهدی_دهقان

@parniyan7rang
🔹 رباعیات زنان شاعر در نزهه المجالس و #جعل آنها به نام #مهستی!

کتاب ارزشمند نزهه المجالس گرچه در سال 1320 بعنوان منبع رباعیات خیام مورد استفاده آقای فروغی قرار گرفت اما تا مدتها همچنان ناشناخته یا کم شناخته بود. چنانکه طاهری شهاب نیز در هنگام تدوین دیوان مهستی در سال 1335 اطلاعی از رباعیات مهستی مندرج در آن نداشت!

اما...
تعداد 16 رباعی از 5 شاعر زن (رضیه گنجوی، دختر سالار، دختر خطیب گنجه، دختر ستی، دختر حکیم کاو) که می توان گفت منبع آنها منحصرا نزهه المجالس می باشد* در دیوان یاد شده به مهستی منتسب گردیده است.

🔸 پارادوکسی عجیب و گیج کننده:

این 16 رباعی را آقای طاهری از چه منبعی بدست آورده است؟! ( در حالی که منبعی جز نزهه المجالس برای آنها نمی شناسیم )*
آیا شخص دیگری آنها را در اختیار او گذارده؟!
ایشان یا هر شخص دیگر که این رباعی ها را از لابلای صفحات نزهه المجالس برداشته، متوجه نام مهستی در این منبع نشده اند؟!
چگونه است که تمام 16 رباعی 5 شاعر زن مندرج در یک نسخه خطی منحصربفرد دقیقا و عینا به دیوان مهستی راه یافته اما مصحح دیوان از 59 رباعی مهستی در همان نسخه هیچ اطلاعی ندارد؟!
آیا نسخه یا منبع دیگری در اختیار او بوده که تاکنون برای ما ناشناخته مانده است؟

* شاید تعداد معدودی از این رباعی ها جسته و گریخته در برخی منابع به چشم بخورند اما تمام این 16 رباعی از این 5 شاعره یکجا فقط در نزهه المجالس آمده و همگی بی کم و کاست در دیوان مهستی بنام او ثبت شده است.

جهت پرهیز از اطاله کلام رباعیات یاد شده در پست جداگانه نقل خواهد شد.

#مهدی_دهقان
@parniyan7rang
پرنیان ۷ رنگ
🔹 رباعیات زنان شاعر در نزهه المجالس و #جعل آنها به نام #مهستی! کتاب ارزشمند نزهه المجالس گرچه در سال 1320 بعنوان منبع رباعیات خیام مورد استفاده آقای فروغی قرار گرفت اما تا مدتها همچنان ناشناخته یا کم شناخته بود. چنانکه طاهری شهاب نیز در هنگام تدوین دیوان…
.
در عالم جان خطبه به نام خط اوست
صبح دل عشاق، ز شام خط اوست
تشبیه خطش به مشک می کردم، عقل
گفتا: غلطی، مشک غلام خط اوست
#دختر_خطیب_گنجه

از دیده ی من چو اشک گلگون بچکد
هر لحظه هزار قطره افزون بچکد
بر آتش عشق تو کباب است دلم
چون گرم شود کباب، ازو خون بچکد
#دختر_سالار

تا حلقه به گوش لب چون نوش توام
ای رشک پری، عاجز و مدهوش توام
چون حلقه ی زرین تو پیچان بر خود
در حسرت آن گوش و بناگوش توام
#دختر_حکیم_کاو

چندان که به کار خویش وا می بینم
خود را به غم تو مبتلا می بینم
وین طرفه که در آینه دل شب و روز
من می نگرم، ولی تو را می بینم
#دختر_سالار

با درد تو نیست روی درمان دیدن
دشوار بود وصل تو آسان دیدن
من دوش به خواب دیده ام زلف تو را
گویی چه بود خواب پریشان دیدن؟
#دختر_سالار

ای کرده جفا و جور آئین، بحلی
وآورده به جای مهر من کین، بحلی
در بندگی ات هر چه بگویم، خجلم
وز هر چه کنی زین دل مسکین، بحلی
#دختر_سالار

گه خصم شوی مرا و گه یار آیی
روزی به هزار گونه در کار آیی
ای دوست نترسی که به خون دل من
روزی به چنین شبی گرفتار آیی؟
#دختر_ستی

#مهدی_دهقان
@parniyan7rang
پرنیان ۷ رنگ
🔹 رباعیات زنان شاعر در نزهه المجالس و #جعل آنها به نام #مهستی! کتاب ارزشمند نزهه المجالس گرچه در سال 1320 بعنوان منبع رباعیات خیام مورد استفاده آقای فروغی قرار گرفت اما تا مدتها همچنان ناشناخته یا کم شناخته بود. چنانکه طاهری شهاب نیز در هنگام تدوین دیوان…
.
رباعیات رضیه گنجوی:

تا شاه رخت ملک بهاری بگرفت
هر یک ز میانه پیشکاری بگرفت
شد غمزه وزیر و، ابرویت حاجب خاص
لعلت ز میانه آبداری بگرفت

زلف تو چو آه من درازی دارد
خلق خوش تو بنده نوازی دارد
چشم خوش تو، دوست از آن می دارم
کز منت سرمه بی نیازی دارد

مه بر رخ تو گزیدنم دل ندهد
وز تو صنما بریدنم دل ندهد
تا از لب نوش تو چشیدم شکری
از هیچ شکر، چشیدنم دل ندهد

تا در چشمی برفت خواب از چشمم
اشکی نرود به هیچ باب از چشمم
لیکن ز پی آن که تو در چشم منی
از تری آن می چکد آب از چشمم

شاگرد گره زنان موی تو منم
مولای مشاطگان روی تو منم
از بس که ز دیدگان همی ریزم آب
سقای مجاوران کوی تو منم

آن زلف نگر سر به سمن آورده
بر گرد سمن مشک ختن آورده
گویند خطی ست آن که گرد رخ اوست
خطی است، ولی به خون من آورده

ای در طلب تو عمر من فرسوده
نابود شده با تو دمی تا بوده
بر سفره ی انتظار خون جگرم
شد از پی حلوای لبت پالوده

مستش دیدم، گرفته راه خانه
خلقی با او، ز خویش و از بیگانه
خود را به ستم بر او زدم مستانه
زان گونه که با شمع کند پروانه

هر چند ز خاک راه خوارم گیری
خاک توام، ار چه خاکسارم گیری
در بحر غمم ز اشک، شاید که به لطف
نزدیک لب آیی ، به کنارم گیری

#مهدی_دهقان
@parniyan7rang
🔹#طاق_و_جفت

پشت دل خرمی بجز روی تو نیست
آرامگه خلق بجز کوی تو نیست
آن طاق که جفت است تو و سایه‌ی تو
وآن جفت که طاق است جز ابروی تو نیست
#مهستی_گنجوی

این رباعی نخستین بار بدون ذکر نام شاعر در سفینه دستنویس همایی (۶۵۱ ق) ثبت شده، در مونس الاحرار ( ۷۴۲ ق) نیز بدون نام سراینده نقل شده و در نسخه خطی دانشگاه استانبول کتابت سده ۸ به نام مهستی آمده است.

رباعی ویژگیهای سبک سخن مهستی را داراست. با اشاره‌ای ظریف که به بازی طاق و جفت دارد به اعتباری می‌توان گفت شهرآشوب است. ویژگی دیگر سخن مهستی نیز که همانا بازی با الفاظ و استفاده از صنایع بدیع لفظی و معنوی چون ایهام ، تضاد ، جناس ، مراعات نظیر و ... است؛ در این رباعی مشهود است.

#طاق در اینجا در دو معنی بکار رفته است
۱. در مصرع آخر به مفهوم خمیدگی و انحنا
طاق: آنچه خمیده باشد، انحنا، خمیدگی، مجازا بر خمیدگی ابرو و کمان اطلاق شود.
حافظ گوید:
طرب سرای محبت کنون شود معمور
که طاق ابروی یار منش مهندس شد.

۲. در مصرع سوم در معنای فرد
طاق: فرد، تک، یگانه، متضاد زوج. گویا نوشتار صحیح آن تاق باشد و صورت یا تعریبی از "تا، تای یا تک" است.

طاق و جفت: فرد و زوج، بازیی است که از چیزی یک یا چند عدد در دست دارند و از حریف جفت یا طاق بودن آن پرسند جواب حریف اگر مطابق واقع افتد برده، وگرنه باخته باشد.
وحید قزوینی گوید:
طاق و جفتی باختم با ابرویش، دلدار برد
طاق بود ابروی او، من جفت گفتم یار برد.

#مهدی_دهقان
@parniyan7rang
🔹 ذکر نام خیام در رباعی نشان از عدم صحت انتساب به خیام!

◀️ رباعی‌هایی که نام خیام در متن آنها ذکر شده از نظر سبک بیان، احتوای مفاهیم و ساختار فکری چندان سازگار با نگرش عمیق و فکور حکیم نیشابور به نظر نمی‌رسند. لحن بیان در این اشعار بیشتر بگونه‌ای است که گویا خطاب به خیام یا در جواب او گفته شده است.

◀️ از دیرباز رباعیات خیام به دلیل احتوای مضامین عمیق و سوالات بحث برانگیز مورد توجه ، تعریض و پاسخگویی از سوی مخالفان و موافقان بوده است. از آن جمله نجم الدین رازی در مرصادالعباد (۶۲۰ ق از قدیمترین منابع اشعار خیام) که به قصد طعن و جواب، شعر خیام را آورده و او را سرگشته و نابینا خوانده است.

◀️ خیام تنت به خیمه‌ای ماند راست
جان سلطانی که منزلش دار بقاست
فراش ز بهر منزل آینده
نه خیمه بیفکند چو سلطان برخاست؟

این رباعی که در جنگ لالااسماعیل (۷۴۲ ق) و مسالک الممالک (سده ۸) به نام خیام است؛ در دیوان سلطان ولد آمده و در یکی از نسخه‌های مرصادالعباد در حاشیه و جواب رباعی زیر درج شده:
"دارنده چو ترکیب طبایع آراست..."

◀️ رباعی زیر که در مجموعه رسائل عربی متعلق به کتابخانه لیدن هلند (۶۹۲ ق) بدون ذکر نام شاعر آمده، مضمونی خطاب به خیام یا تعریض به او دارد و چنانچه از لحن گوینده مشخص است نمی‌تواند از خیام باشد.
خیام که خیمه‌های حکمت می دوخت
در بوته‌ی غم فتاد، ناگاه بسوخت
مقراض اجل طناب عمرش ببرید
دلال ازل به رایگانش بفروخت

◀️ و نیز رباعی زیر که در همان منبع فوق و بدون نام شاعر نقل شده و تجویز نوعی خوش‌باشی و بی‌خیالی است که در گذر زمان جایگزین کلان‌بینی ، تفکر عمیق و ظریف خیام -اغتنام دم- گردیده است:
خیام اگر ز عشق مستی خوش باش
با تازه گلی اگر نشستی خوش باش
این غصه مخور که نیست خواهم گشتن
انگار که نیستی، چو هستی خوش باش

ابن سه رباعی نشانی از نگاه کلان‌نگر و اندیشمند خیام در خود ندارند.

◀️ با توجه به آنچه که ذکر شد به نظر می‌رسد نه تنها ذکر نام خیام در رباعی نشان اصالت شعر و تعلق آن به خیام نیست بلکه می‌تواند دلیلی بر الحاقی بودن و عدم انتساب آن به حکیم نیشابور باشد. در واقع دلیلی بر اینکه "خیام" بعنوان تخلص شعری حکیم عمرخیام مطرح بوده وجود ندارد.

#مهدی_دهقان
https://xn--r1a.website/parniyan7rang
🔵 چند رباعی دوست‌داشتنی که از خیّام نیست

در همۀ این سال‌ها که در حوزۀ رباعی مطالعه می‌کنم، آرزو داشتم که تکلیف چند رباعی دوست‌داشتنی را معلوم کنم و اگر از خیّام نیست، بدانم که واقعاً از کیست؟ این پرسش، همچنان بی پاسخ مانده و هیچ سرنخی، از آن‌ها در متون کهن به دست نیامده است. اغلب این رباعیّات در دورۀ تیموری به نام خیّام شده است. عجالتاً هیچ منبع کهن و قابل اعتمادی نیست که این رباعیّات را به خیّام ربط دهد. غیر از این، سبک رباعیّات، تراش‌خوردگی و ظرافت زبانی و فُرم بیان بسیاری از آن‌ها، به اشعار قرن هفتم و هشتم می‌مانَد.
ژرفای اندیشگانی، فُرم متعالی، و قدرت اقناعی بالا، این رباعیات را در ویترین بهترین‌های تاریخ رباعی خیّامانه قرار داده است.

جامی است که عقل آفرین می‌زندش
صد بوسه ز مهر بر جبین می‌زندش
این کوزه‌گر دهر، چنین جام لطیف
می‌سازد و باز بر زمین می‌زندش
..
چون عمر به‌سر رسد، چه بغداد و چه بلخ
پیمانه چو پُر شود، چه شیرین و چه تلخ
مَی نوش که بعد از من تو، ماه بسی
از سلخ به غرّه آید، از غرّه به سلخ
..
آنان‌که محیط فضل و‌آداب شدند
در کشف علوم، شمع اصحاب شدند
ره زین شب تاریک نبُردند برون
گفتند فسانه‌ای و در خواب شدند
..
آن قصر که بر چرخ همی‌زد پهلو
بر درگه او شهان نهادندی رو
دیدیم که بر کنگره‌اش، فاخته‌ای
بنشسته همی‌گفت که: کو کو کو کو
..
گردون کمری از تن فرسودۀ ماست
جیحون اثری ز چشم پالودۀ ماست
دوزخ شرری ز رنج بیهودۀ ماست
فردوس دری ز وقت آسودۀ ماست
..
نیکی و بدی که در نهاد بشر است
شادی و غمی که در قضا و قدر است
با چرخ مکن حواله، کاندر بر عقل
چرخ از تو هزار بار بیچاره‌تر است
..
ای‌کاش که جای آرمیدن بودی
یا این ره دور را رسیدن بودی
کاش از پس صدهزار سال از دل خاک
چون سبزه، امید بر دمیدن بودی
..
این قافلۀ عمر، عجب می‌گذرد
دریاب دمی که با طرب می‌گذرد
ساقی! غم فردای حریفان چه خوری
در ده قدح باده که شب می‌گذرد
..
ما لعبتکانیم و فلک لعبت‌باز
از روی حقیقتی، نه از روی مجاز
بازیچه همی‌کنیم بر نطع وجود
گردیم به صندوق عدم یک یک باز

▫️ یاراحمد رشیدی تبریزی، طربخانه (رباعیّات خیّام)، تألیف در ۸۶۷ ق

●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
رباعی فارسی به روایت سیدعلی میرافضلی
Kh.T.PDF
2.6 MB
رباعیات خیام
ترجمه منظوم ترکی
جبار باغچه بان