بهرام و گور!
آن قصر که بهرام در او جام گرفت
روبه بچه کرد و آهو آرام گرفت
تا جای گرفته است بهرام به گور
دیرست که گور جای بهرام گرفت
#خیام
سفینه رباعیات کتابخانه مرعشی سده ۸ هـ.ق
آن قصر که جمشید در او جام گرفت
روبه بچه کرد و آهو آرام گرفت
تا جای گرفته است بهرام به گور
دیریست که گور جای بهرام گرفت
#سنایی
جنگ محمود شاه نقیب کتابت ۸۲۷ هـ.ق
آن قصر که بهرام در او جام گرفت
روبه بچه کرد و شیر آرام گرفت
سرگشته همی گشت به گرد عالم
در گوشه مرو خفت و آرام گرفت
#خیام
رباعیات خیام نسخه کتابخانه اسعد افندی ۸۷۶ هـ.ق
آن قصر که بهرام در او جام گرفت
روبه بچه کرد و آهو آرام گرفت
بهرام که گور میگرفتی همه وقت
امروز ببین که گور بهرام گرفت
#خیام
رباعیات خیام نسخه نخجوانی سده ۹ هـ.ق
#مهدی_دهقان
@parniyan7rang
آن قصر که بهرام در او جام گرفت
روبه بچه کرد و آهو آرام گرفت
تا جای گرفته است بهرام به گور
دیرست که گور جای بهرام گرفت
#خیام
سفینه رباعیات کتابخانه مرعشی سده ۸ هـ.ق
آن قصر که جمشید در او جام گرفت
روبه بچه کرد و آهو آرام گرفت
تا جای گرفته است بهرام به گور
دیریست که گور جای بهرام گرفت
#سنایی
جنگ محمود شاه نقیب کتابت ۸۲۷ هـ.ق
آن قصر که بهرام در او جام گرفت
روبه بچه کرد و شیر آرام گرفت
سرگشته همی گشت به گرد عالم
در گوشه مرو خفت و آرام گرفت
#خیام
رباعیات خیام نسخه کتابخانه اسعد افندی ۸۷۶ هـ.ق
آن قصر که بهرام در او جام گرفت
روبه بچه کرد و آهو آرام گرفت
بهرام که گور میگرفتی همه وقت
امروز ببین که گور بهرام گرفت
#خیام
رباعیات خیام نسخه نخجوانی سده ۹ هـ.ق
#مهدی_دهقان
@parniyan7rang
Forwarded from بیاض | عاطفه طیّه (عاطفه طیّه)
این غزل از ابن یمین است:
نه هر گیاه که در باغ رُست شمشاد است
نه هر درخت که پیراست سرو آزاد است
نه هر که را لب چون شکّر است شیرین است
نه هر که کوه تواند بُرید فرهاد است
هزار فکر دقیق است فکر بکر اینجا
نه هر که لوح تواند نبشت استاد است
نه هر که صومعه دارد شقیق بلخی شد
نه هر که صوف بپوشد جنید بغداد است
رقیب! ابن یمین را چه میکنی انکار؟
جزالت سخن عَذب او خداداد است
مضمون این غزل یادآور شعر مشهور حافظ است:
نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
نه هر که آینه سازد سکندری داند
...
هنگام مرگ ابن یمین، حافظ در آغاز جوانی بوده. با توجه به بسیارخوان بودن و احاطهٔ او بر دفتر و دیوان شاعران گذشته و معاصر، هیچ دور نیست که مضمون غزل ابن یمین را پسند کرده و در غزلی از هر لحاظ بهتر بازآفرینی کرده باشد. ولی این شکارچی تیزبین به همان صید مضمون قناعت نکرده. بیت تخلص غزل ابن یمین را یک بار دیگر بخوانیم:
رقیب! ابن یمین را چه میکنی انکار؟
جزالت سخن عذب او خداداد است
این بیت هم در بیت تخلص یک غزل دیگر حافظ خرج شده است:
حسد چه میبری ای سستنظم بر حافظ؟
قبولِ خاطر و لطفِ سخن خدادادست
بخش قابل توجهی از هنر حافظ بازآفرینی چیرهدستانۀ سخن سرایندگان دیگر است و اهل تحقیق سرچشمههای شماری از اشعار او را در دیوان شاعران دیگر جسته و به دست دادهاند. اینجا هم رفیقمان شیر شعر ابنیمین را دوشیده، پوستش را کنده، گوشت و کلّهپاچهاش را هم پاک خورده و دستانش را فروشسته.
نوشجانش!
:))
@atefeh_tayyeh
نه هر گیاه که در باغ رُست شمشاد است
نه هر درخت که پیراست سرو آزاد است
نه هر که را لب چون شکّر است شیرین است
نه هر که کوه تواند بُرید فرهاد است
هزار فکر دقیق است فکر بکر اینجا
نه هر که لوح تواند نبشت استاد است
نه هر که صومعه دارد شقیق بلخی شد
نه هر که صوف بپوشد جنید بغداد است
رقیب! ابن یمین را چه میکنی انکار؟
جزالت سخن عَذب او خداداد است
مضمون این غزل یادآور شعر مشهور حافظ است:
نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
نه هر که آینه سازد سکندری داند
...
هنگام مرگ ابن یمین، حافظ در آغاز جوانی بوده. با توجه به بسیارخوان بودن و احاطهٔ او بر دفتر و دیوان شاعران گذشته و معاصر، هیچ دور نیست که مضمون غزل ابن یمین را پسند کرده و در غزلی از هر لحاظ بهتر بازآفرینی کرده باشد. ولی این شکارچی تیزبین به همان صید مضمون قناعت نکرده. بیت تخلص غزل ابن یمین را یک بار دیگر بخوانیم:
رقیب! ابن یمین را چه میکنی انکار؟
جزالت سخن عذب او خداداد است
این بیت هم در بیت تخلص یک غزل دیگر حافظ خرج شده است:
حسد چه میبری ای سستنظم بر حافظ؟
قبولِ خاطر و لطفِ سخن خدادادست
بخش قابل توجهی از هنر حافظ بازآفرینی چیرهدستانۀ سخن سرایندگان دیگر است و اهل تحقیق سرچشمههای شماری از اشعار او را در دیوان شاعران دیگر جسته و به دست دادهاند. اینجا هم رفیقمان شیر شعر ابنیمین را دوشیده، پوستش را کنده، گوشت و کلّهپاچهاش را هم پاک خورده و دستانش را فروشسته.
نوشجانش!
:))
@atefeh_tayyeh
ای یار جفا کردهی پیوند بریده
این بود وفاداری و عهد تو ندیده
در کوی تو معروفم و از روی تو محروم
گرگ دهن آلودهی یوسف ندریده
ما هیچ ندیدیم و همه شهر بگفتند
افسانهی مجنون به لیلی نرسیده
در خواب گزیده لب شیرین گلاندام
از خواب نباشد مگر انگشت گزیده
بس در طلبت کوشش بیفایده کردیم
چون طفل دوان از پی گنجشک پریده
مرغ دل صاحبنظران صید نکردی
الا به کمان مهرهی ابروی خمیده
میلت به چه ماند؟ به خرامیدن طاووس
غمزهت به نگه کردن آهوی رمیده
گر پای به در مینهم از خطّهی شیراز
ره نیست.. تو پیرامن دل حلقه کشیده
با دست بلورین تو پنجه نتوان کرد
رفتیم دعا گفته و دشنام شنیده
روی تو مبیناد مگر دیدهی سعدی
گر دیده به کس باز کند، روی تو دیده
#افصحالمتکلمین_سعدی
@parniyan7rang
این بود وفاداری و عهد تو ندیده
در کوی تو معروفم و از روی تو محروم
گرگ دهن آلودهی یوسف ندریده
ما هیچ ندیدیم و همه شهر بگفتند
افسانهی مجنون به لیلی نرسیده
در خواب گزیده لب شیرین گلاندام
از خواب نباشد مگر انگشت گزیده
بس در طلبت کوشش بیفایده کردیم
چون طفل دوان از پی گنجشک پریده
مرغ دل صاحبنظران صید نکردی
الا به کمان مهرهی ابروی خمیده
میلت به چه ماند؟ به خرامیدن طاووس
غمزهت به نگه کردن آهوی رمیده
گر پای به در مینهم از خطّهی شیراز
ره نیست.. تو پیرامن دل حلقه کشیده
با دست بلورین تو پنجه نتوان کرد
رفتیم دعا گفته و دشنام شنیده
روی تو مبیناد مگر دیدهی سعدی
گر دیده به کس باز کند، روی تو دیده
#افصحالمتکلمین_سعدی
@parniyan7rang
Forwarded from کتیبه
نه غُلاة و صوفیم نه شیخی و نه ناصبی/ شیعۀ کامل عیارم نوکر مولا علی.
معرفی کتیبه مقبره قُمری دربندی در شهر دربند روسیه.
قُمری دربندی (۱۲۳۵- ۱۳۰۹ق)، شاعر و مرثیهسرای ایرانی و اهل شهر دربند است. وی دو دیوان شعر به فارسی و ترکی به نامهای کنزالمعارف و کنزالمصائب سروده است.
همانگونه که در تصویر مشخص است، مقبره در پایین نارین قلعه و حصار تاریخی شهر دربند قرار دارد.
طبق پروندۀ ثبت جهانیِ دربند در یونسکو (۲۰۰۳م)، نارین قلعه و دیوار دربند نمادی از معماری ساسانی است که ۱۵۰۰ سال کارکرد دفاعی داشته است.
این دیوار ۴۰ کیلومتری، توسط قباد و فرزندش انوشیروان برای حفاظت از منطقۀ آذربایگان احداث شده است و جدای از ۳۲ کتیبۀ پهلوی دارای چندین کتیبه به خط فارسیِ دری است که غالباً به مرمت آن اشاره دارند.
در حاشیه شهر دربند دو روستا به نامهای جالقان و میتاقی قرار دارد که معتقدند هنوز به فارسی ساسانی تکلم میکنند.
مرتضی رضوانفر
عضو هیات علمی پژوهشگاه میراث فرهنگی
معرفی کتیبه مقبره قُمری دربندی در شهر دربند روسیه.
قُمری دربندی (۱۲۳۵- ۱۳۰۹ق)، شاعر و مرثیهسرای ایرانی و اهل شهر دربند است. وی دو دیوان شعر به فارسی و ترکی به نامهای کنزالمعارف و کنزالمصائب سروده است.
همانگونه که در تصویر مشخص است، مقبره در پایین نارین قلعه و حصار تاریخی شهر دربند قرار دارد.
طبق پروندۀ ثبت جهانیِ دربند در یونسکو (۲۰۰۳م)، نارین قلعه و دیوار دربند نمادی از معماری ساسانی است که ۱۵۰۰ سال کارکرد دفاعی داشته است.
این دیوار ۴۰ کیلومتری، توسط قباد و فرزندش انوشیروان برای حفاظت از منطقۀ آذربایگان احداث شده است و جدای از ۳۲ کتیبۀ پهلوی دارای چندین کتیبه به خط فارسیِ دری است که غالباً به مرمت آن اشاره دارند.
در حاشیه شهر دربند دو روستا به نامهای جالقان و میتاقی قرار دارد که معتقدند هنوز به فارسی ساسانی تکلم میکنند.
مرتضی رضوانفر
عضو هیات علمی پژوهشگاه میراث فرهنگی
Forwarded from چهار خطی
مهستی
گر شد گهری ز لعل نوشینت کم
یک ذرّه نشد ز حُسن و تمکینت کم
صد ماه ز اطراف رخت میتابد
گو باش ستارهای ز پروینت کم
..
منبع: دستنویس شمارۀ ۱۳۲۰۹۵ کتابخانۀ الأزهریۀ مصر، سال ۷۰۸ ق، برگ ۸ پ
..
بخش عمدۀ این دستنویس به کتاب هدایۀ الحکمة اثیرالدین ابهری (د. ۶۶۳ ق) اختصاص دارد و کاتب و صاحب آن، زکریّا بن علی بن احمد الخلخالی است. رباعی منسوب به مهستی، به خط این شخص نیست؛ بلکه آن را فردی نوشته که در بعضی مواضع نسخه یادداشتها و هوامش او دیده میشود و گمان میرود که مربوط به اواخر قرن هشتم یا اوایل قرن نهم هجری باشد.
..
رباعی در هیچ کدام از چاپهای دیوان مهستی گنجوی نیست و ما آن را در دیوان پوربهاء جامی یافتیم (جُنگ رباعی، ۴۵۷؛ ایضاً رک. هفت اقلیم؛ ۲: ۶۹۶؛ عرفات العاشقین، ۲: ۷۰۸) و به احتمال بسیار از اوست نه مهستی گنجوی. رباعی در مجمع البحور اشکذری به اسم «مولانا عمادالدین کاشی» است (برگ ۳۷ پ).
..
از دوست فاضلم احسان آسایش بابت معرفی این منبع سپاسگزارم.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
گر شد گهری ز لعل نوشینت کم
یک ذرّه نشد ز حُسن و تمکینت کم
صد ماه ز اطراف رخت میتابد
گو باش ستارهای ز پروینت کم
..
منبع: دستنویس شمارۀ ۱۳۲۰۹۵ کتابخانۀ الأزهریۀ مصر، سال ۷۰۸ ق، برگ ۸ پ
..
بخش عمدۀ این دستنویس به کتاب هدایۀ الحکمة اثیرالدین ابهری (د. ۶۶۳ ق) اختصاص دارد و کاتب و صاحب آن، زکریّا بن علی بن احمد الخلخالی است. رباعی منسوب به مهستی، به خط این شخص نیست؛ بلکه آن را فردی نوشته که در بعضی مواضع نسخه یادداشتها و هوامش او دیده میشود و گمان میرود که مربوط به اواخر قرن هشتم یا اوایل قرن نهم هجری باشد.
..
رباعی در هیچ کدام از چاپهای دیوان مهستی گنجوی نیست و ما آن را در دیوان پوربهاء جامی یافتیم (جُنگ رباعی، ۴۵۷؛ ایضاً رک. هفت اقلیم؛ ۲: ۶۹۶؛ عرفات العاشقین، ۲: ۷۰۸) و به احتمال بسیار از اوست نه مهستی گنجوی. رباعی در مجمع البحور اشکذری به اسم «مولانا عمادالدین کاشی» است (برگ ۳۷ پ).
..
از دوست فاضلم احسان آسایش بابت معرفی این منبع سپاسگزارم.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
زان پیش که بر ثور ، ثریا بستند
وین منطقه بر میان جوزا بستند
در کتم عدم ، بسـان آتش بر شمع
عشقت به هزار رشته بر ما بستند
#نجم_دایه (نجمالدین رازی)
▫️نقل از روضةالناظر (خطی)، عبدالعزیز کاشی، اوایل سده ۸ هجری
▫️مولف تذکره عرفاتالعاشقین (سده ۱۱ هجری) این رباعی را به نام #انوری نوشته، اما رباعی در نسخههای خطی و چاپی دیوان انوری مشاهده نشد.
@parniyan7rang
وین منطقه بر میان جوزا بستند
در کتم عدم ، بسـان آتش بر شمع
عشقت به هزار رشته بر ما بستند
#نجم_دایه (نجمالدین رازی)
▫️نقل از روضةالناظر (خطی)، عبدالعزیز کاشی، اوایل سده ۸ هجری
▫️مولف تذکره عرفاتالعاشقین (سده ۱۱ هجری) این رباعی را به نام #انوری نوشته، اما رباعی در نسخههای خطی و چاپی دیوان انوری مشاهده نشد.
@parniyan7rang
مراد من ز وصــــــال تو بر نمیآید
بلای عشق تو بر من به سر نمیآید
هزار تیر ز شست دعا رهــــا کردم
وزآن هــــزار یکی کارگـــر نمیآید
#مجدهمگر
ز شَستِ صدق گشادم هـــزار تیـــر ِ دعـــا
ولـــی چـــه ســـود یکی کارگـــر نمیآیــد
در این خیال به سر شد زمان عمر و هنوز
بلای ِ زلــف ِ سیاهـــت بـــه ســـر نمیآیــد
#حافظ
از هر کرانه تیر دعـــا کردهام روان
باشد کز آن میانه یکی کارگر شود!
#حافظ
@parniyan7rang
بلای عشق تو بر من به سر نمیآید
هزار تیر ز شست دعا رهــــا کردم
وزآن هــــزار یکی کارگـــر نمیآید
#مجدهمگر
ز شَستِ صدق گشادم هـــزار تیـــر ِ دعـــا
ولـــی چـــه ســـود یکی کارگـــر نمیآیــد
در این خیال به سر شد زمان عمر و هنوز
بلای ِ زلــف ِ سیاهـــت بـــه ســـر نمیآیــد
#حافظ
از هر کرانه تیر دعـــا کردهام روان
باشد کز آن میانه یکی کارگر شود!
#حافظ
@parniyan7rang
4_6019113442315603537.mp4
3.1 MB
ندیدم سری به سرداری، مگر بسیار سرها زیر پای او؛
خودستایان تكیه بر اریكهها زدهاند؛
كتاب خدا را چنان میخوانند كه سود ایشان است؛
آنان كه طیلسان زهد پوشیدهاند، تک پیرهنان را پیرهن بر تن میدرند؛
آنان كه دستار بر سر نهادهاند، سر از گردن خداترسان میاندازند؛
و آنان كه آب بر مردمان مىبندند، مردمان را آب از لبه تيغ مىدهند؛
این نیست آنچه ما میگفتیم...
اینان سپاه آز میآرایند
و دیوار غرور میفرازند
و کوشکهای خودپرستی میسازند.
و انبانشان را از انباشتن پایانی نیست...
#روز_واقعه
#بهرام_بیضایی
خودستایان تكیه بر اریكهها زدهاند؛
كتاب خدا را چنان میخوانند كه سود ایشان است؛
آنان كه طیلسان زهد پوشیدهاند، تک پیرهنان را پیرهن بر تن میدرند؛
آنان كه دستار بر سر نهادهاند، سر از گردن خداترسان میاندازند؛
و آنان كه آب بر مردمان مىبندند، مردمان را آب از لبه تيغ مىدهند؛
این نیست آنچه ما میگفتیم...
اینان سپاه آز میآرایند
و دیوار غرور میفرازند
و کوشکهای خودپرستی میسازند.
و انبانشان را از انباشتن پایانی نیست...
#روز_واقعه
#بهرام_بیضایی
خلاصه الاشعار.pdf
8 MB
#خلاصةالاشعار_فیالرباعیات تالیف و تدوین ابوالمجد محمد بن مسعود تبریزی در سال ۷۲۱ هجری قمری؛ بخشی از مجموعهی نفیس سفینه تبریز است که به شماره ۱۴۵۹۰ در کتابخانه مجلس نگهداری میشود.
ابوالمجد در
@parniyan7rang
ابوالمجد در
خلاصةالاشعار ۵۰۰ رباعی برگزیده از حدود ۱۲۰ شاعر گردآوری کرده است. حدود یکسوم رباعیات مذکور با عناوینی همچون لغیره، آخر و ... آمده و نام سراینده آنها بر مولف معلوم نبوده است. این اثر از منابع مغتنم در تدوین دیوان شاعران، بررسی سیر تالیف رباعینامهها و مطالعه و بررسی رباعیات سرگردان به شمار میرود.@parniyan7rang
Forwarded from از گذشته و اکنون (احمدرضا بهرامپور عمران)
«خدیجهسلطانخانم» (شاعر و محبوبِ والهٔ داغستانی)
شعرِ زنان هنوز چنانکه باید و شاید نقد و بررسی نشدهاست. نکاتِ تاریک و باریک همچنان باقی است. مثلاً جنابِ محمودِ مدبّری در کتابِ ارجمندِ شرحِ احوال و اشعارِ شاعرانِ بیدیوان، از «پروینخاتون»نامی یادمیکنند که به اعتقادِ ایشان دومین شاعرِ زنِ تاریخِ ادبیاتِ ایران است؛ شاعری که نامش در چندین نسخهٔ لغتِ فرس، احتمالاً بهنادرست پرویزخاتون ثبت شده. از او سه بیت در لغتِ فرس آمدهاست (نشرِ پانوس، ۱۳۷۰، ص ۲۸۳).
تاآنجا که جستجوکردهام بسیاری از زنانِ شاعری که نامشان در تذکرهها و مجموعهها و جنگها آمده شاهزاده یا خانزاده بودهاند. نشانبهآننشان که نامِ شمارِ قابلِ ملاحظهای از آنان با «خاتون» و «بیگُم» و «خانم» ترکیبشده (آغابیگم، بیگمِ دهلوی، پادشاه خاتون، جانانبیگم، جهانخاتون، حیاتخاتون، گلچهرهبیگم، گلبدنبیگم و ...). این نکته حکایت از واقعیتی دیگر نیز دارد: احتمالاً بسیاری از این شاعران از تبارِ ترکان و مغولان بودهاند؛ همانگونهکه برخی از زنانِ شاعر در این مجموعهها نیز هندوستانی هستند؛ و مشهور است که زنان در میانِ ترکان جایگاهِ ممتازی داشتند و برخی از آنان حتی به امارت و پادشاهی نیز رسیدهاند. آزادیهای زنانِ هندوستانی نیز مشهور است و حتی برخی بلاغتپژوهان (ازجمله آزاد بلگرامی در غزالان [غزلان]الهند) در آثارِ خویش به آزادیهای ابرازِ عشق ازسوی زنان در هند، بهعنوانِ مولفهای فرهنگی، پرداختهاند.
در سِمطُالعُلی لِلحضرةالعُلیاءِ ناصرالدین منشیِ کرمانی، ضمنِ شرحِ چندین صفحهای پیرامونِ پادشاهخاتون (هفتمین پادشاه [سدهٔ هفتم] از سلسلهٔ قراختائیانِ کرمان که مولف با او معاصر نیز بوده)، چندین قطعه از او نقلشده؛ برخی از آنها نیز شنیدنی است:
من آن زن ام که همه کارِ من نکوکاری است
بهزیرِ مقنعهٔ من بسی کلهداری است
درونِ پردهٔ عصمت که تکیهگاهِ من است
مسافرانِ صبا را گذر بهدشواری است! (بهتصحیحِ استاد عباس اقبال، شرکتِ سهامی چاپ، ۱۳۲۸، ص ۷۰).
همانگونه که در یادداشتِ پیشین اشاره شد، در یکیدو سدهٔ اخیر چندین مجموعه به شعرِ زنانِ قرونِ گذشته و متأخّر اختصاصیافته. یکی از این آثار «از رابعه تا پروین»، تألیفِ کشاورزِ صدر است. در این اثر بهنقل از کتابِ دانشمندانِ آذربایجانِ محمدعلیِ تربیت، از زنی شاعر به نامِ خدیجهسلطان خانم یادشده. زندگی و شعرِ این شاعر ( زیسته در سدهٔ دوازدهم)، جدا از زنانگی، هم از منظرِ دلدادگیِ پسرعمودخترعموها قابلِ توجه است و هم ازآنجهت که این پسرعمو، همان والهِ داغستانی (صاحبِ تذکرهٔ ریاضالشعرا) است. این دو دلداده در حوادثِ فتنهٔ افغان از هم دورافتادند و خدیجهسلطان درنهایت بههمسری میرزااحمد، وزیر ابراهیمشاه درآمد. فقیرِ دهلوی در منظومهٔ واله و سلطان، عشقِ ناکامِ آن دو دلداده را سرودهاست. این غزلِ زیبا و زنانه، سرودهٔ خدیجهسلطانخانم، بهگمانم بسیار شنیدنی است:
من ساقی ام و شراب حاضر
ای عاشقِ تشنه آب حاضر!
آب است شراب پیشِ لعلت
هان! لعلِ من و شراب حاضر!
با حُسنِ من آفتاب هیچ است
اینک من و آفتاب حاضر!
گفتی سخنت خوش است یا قند؟
گر فهم کنی جواب حاضر!
خواهم من اگر گزک ز جبریل
سازد ز جگر کباب حاضر
سلطان چو منی نبوده در دهر
عالمعالم کتاب حاضر!
چندین رباعی ازقولِ واله نیز دراینباره نقلکردهاند که خالی از لطفی نیست؛ هرچند دربابِ اصالتِ چنین اشعاری، که اغلب با افسانهپردازیهای مردم درمیآمیزد، چندان نمیتوان مطمئن بود. ازجمله این دو رباعی را به واله نسبتدادهاند:
_ واله! ز فراق روی جانان مُردم
در هند غریب و زار و حیران مُردم
نگذاشت اثر ز هستیام مِهرِ رخش
مردم ز غم خدیجهسلطان مُردم!
_ جانانه مرا بیسروسامان کردهاست
آشفتهام آن زلفِ پریشان کردهاست
گفتی: که تو را کرده چنین آواره؟
آواره مرا خدیجهسلطان کردهاست!
(از رابعه تا پروین: زنانی که بهفارسی شعر گفتند، تألیفِ کشاورزِ صدر، چاپِ کاویان، ۱۳۳۴، صص ۴_۱۵۲).
@azgozashtevaaknoon
شعرِ زنان هنوز چنانکه باید و شاید نقد و بررسی نشدهاست. نکاتِ تاریک و باریک همچنان باقی است. مثلاً جنابِ محمودِ مدبّری در کتابِ ارجمندِ شرحِ احوال و اشعارِ شاعرانِ بیدیوان، از «پروینخاتون»نامی یادمیکنند که به اعتقادِ ایشان دومین شاعرِ زنِ تاریخِ ادبیاتِ ایران است؛ شاعری که نامش در چندین نسخهٔ لغتِ فرس، احتمالاً بهنادرست پرویزخاتون ثبت شده. از او سه بیت در لغتِ فرس آمدهاست (نشرِ پانوس، ۱۳۷۰، ص ۲۸۳).
تاآنجا که جستجوکردهام بسیاری از زنانِ شاعری که نامشان در تذکرهها و مجموعهها و جنگها آمده شاهزاده یا خانزاده بودهاند. نشانبهآننشان که نامِ شمارِ قابلِ ملاحظهای از آنان با «خاتون» و «بیگُم» و «خانم» ترکیبشده (آغابیگم، بیگمِ دهلوی، پادشاه خاتون، جانانبیگم، جهانخاتون، حیاتخاتون، گلچهرهبیگم، گلبدنبیگم و ...). این نکته حکایت از واقعیتی دیگر نیز دارد: احتمالاً بسیاری از این شاعران از تبارِ ترکان و مغولان بودهاند؛ همانگونهکه برخی از زنانِ شاعر در این مجموعهها نیز هندوستانی هستند؛ و مشهور است که زنان در میانِ ترکان جایگاهِ ممتازی داشتند و برخی از آنان حتی به امارت و پادشاهی نیز رسیدهاند. آزادیهای زنانِ هندوستانی نیز مشهور است و حتی برخی بلاغتپژوهان (ازجمله آزاد بلگرامی در غزالان [غزلان]الهند) در آثارِ خویش به آزادیهای ابرازِ عشق ازسوی زنان در هند، بهعنوانِ مولفهای فرهنگی، پرداختهاند.
در سِمطُالعُلی لِلحضرةالعُلیاءِ ناصرالدین منشیِ کرمانی، ضمنِ شرحِ چندین صفحهای پیرامونِ پادشاهخاتون (هفتمین پادشاه [سدهٔ هفتم] از سلسلهٔ قراختائیانِ کرمان که مولف با او معاصر نیز بوده)، چندین قطعه از او نقلشده؛ برخی از آنها نیز شنیدنی است:
من آن زن ام که همه کارِ من نکوکاری است
بهزیرِ مقنعهٔ من بسی کلهداری است
درونِ پردهٔ عصمت که تکیهگاهِ من است
مسافرانِ صبا را گذر بهدشواری است! (بهتصحیحِ استاد عباس اقبال، شرکتِ سهامی چاپ، ۱۳۲۸، ص ۷۰).
همانگونه که در یادداشتِ پیشین اشاره شد، در یکیدو سدهٔ اخیر چندین مجموعه به شعرِ زنانِ قرونِ گذشته و متأخّر اختصاصیافته. یکی از این آثار «از رابعه تا پروین»، تألیفِ کشاورزِ صدر است. در این اثر بهنقل از کتابِ دانشمندانِ آذربایجانِ محمدعلیِ تربیت، از زنی شاعر به نامِ خدیجهسلطان خانم یادشده. زندگی و شعرِ این شاعر ( زیسته در سدهٔ دوازدهم)، جدا از زنانگی، هم از منظرِ دلدادگیِ پسرعمودخترعموها قابلِ توجه است و هم ازآنجهت که این پسرعمو، همان والهِ داغستانی (صاحبِ تذکرهٔ ریاضالشعرا) است. این دو دلداده در حوادثِ فتنهٔ افغان از هم دورافتادند و خدیجهسلطان درنهایت بههمسری میرزااحمد، وزیر ابراهیمشاه درآمد. فقیرِ دهلوی در منظومهٔ واله و سلطان، عشقِ ناکامِ آن دو دلداده را سرودهاست. این غزلِ زیبا و زنانه، سرودهٔ خدیجهسلطانخانم، بهگمانم بسیار شنیدنی است:
من ساقی ام و شراب حاضر
ای عاشقِ تشنه آب حاضر!
آب است شراب پیشِ لعلت
هان! لعلِ من و شراب حاضر!
با حُسنِ من آفتاب هیچ است
اینک من و آفتاب حاضر!
گفتی سخنت خوش است یا قند؟
گر فهم کنی جواب حاضر!
خواهم من اگر گزک ز جبریل
سازد ز جگر کباب حاضر
سلطان چو منی نبوده در دهر
عالمعالم کتاب حاضر!
چندین رباعی ازقولِ واله نیز دراینباره نقلکردهاند که خالی از لطفی نیست؛ هرچند دربابِ اصالتِ چنین اشعاری، که اغلب با افسانهپردازیهای مردم درمیآمیزد، چندان نمیتوان مطمئن بود. ازجمله این دو رباعی را به واله نسبتدادهاند:
_ واله! ز فراق روی جانان مُردم
در هند غریب و زار و حیران مُردم
نگذاشت اثر ز هستیام مِهرِ رخش
مردم ز غم خدیجهسلطان مُردم!
_ جانانه مرا بیسروسامان کردهاست
آشفتهام آن زلفِ پریشان کردهاست
گفتی: که تو را کرده چنین آواره؟
آواره مرا خدیجهسلطان کردهاست!
(از رابعه تا پروین: زنانی که بهفارسی شعر گفتند، تألیفِ کشاورزِ صدر، چاپِ کاویان، ۱۳۳۴، صص ۴_۱۵۲).
@azgozashtevaaknoon
ایــن قــافلهی عمــر عجب میگذرد
دریــاب دمی کـه بــا طرب میگذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری
در ده قدح بــاده کــه شب میگذرد
#منسوب_به_خیام
▫️این رباعی از معروفترین رباعیات منسوب به خیام؛ و به احتمال زیاد از سرودههای خیام نیست.
▫️جُنگ سده هشتمی شماره ۱۴۴۵۶ کتابخانه گنجبخش پاکستان قدیمترین منبعی است که رباعی در آن آمده و نام سراینده در آن ذکر نشده است. ( تصویر بالا )
▫️اولین بار در منبع سده نهمی طربخانه ۸۶۷ ق که رباعیات متفاوت و متعددی را بصورت فلهای به خیام بخشیده به نام خیام ثبت شده است.
▫️چند سال بعد در نسخه رباعیات خیام به شماره ۲۸۸۲ کتابخانه اسعد افندی و تاریخ کتابت ۸۷۶ ق آمده؛ با تفاوت مختصری در واژگان مصرع آخر:
پیش آر پیالهای کــه شب میگذرد
▫️ در دو نسخه از رباعیات خیام نیز که هر دو تاریخ جعلی دارند و قابل استناد نیستند یعنی نسخه کمبریج و نسخه روزن دیده میشود.
#مهدی_دهقان
@parniyan7rang
دریــاب دمی کـه بــا طرب میگذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری
در ده قدح بــاده کــه شب میگذرد
#منسوب_به_خیام
▫️این رباعی از معروفترین رباعیات منسوب به خیام؛ و به احتمال زیاد از سرودههای خیام نیست.
▫️جُنگ سده هشتمی شماره ۱۴۴۵۶ کتابخانه گنجبخش پاکستان قدیمترین منبعی است که رباعی در آن آمده و نام سراینده در آن ذکر نشده است. ( تصویر بالا )
▫️اولین بار در منبع سده نهمی طربخانه ۸۶۷ ق که رباعیات متفاوت و متعددی را بصورت فلهای به خیام بخشیده به نام خیام ثبت شده است.
▫️چند سال بعد در نسخه رباعیات خیام به شماره ۲۸۸۲ کتابخانه اسعد افندی و تاریخ کتابت ۸۷۶ ق آمده؛ با تفاوت مختصری در واژگان مصرع آخر:
پیش آر پیالهای کــه شب میگذرد
▫️ در دو نسخه از رباعیات خیام نیز که هر دو تاریخ جعلی دارند و قابل استناد نیستند یعنی نسخه کمبریج و نسخه روزن دیده میشود.
#مهدی_دهقان
@parniyan7rang
سایه جان رفتنی استیم بمانیم که چه؟
زنده باشیم و همه روضه بخوانیم که چه؟
درس این زندگی از بهر ندانستن ماست
این همه درس بخوانیم و ندانیم که چه؟
خود رسیدیم بجان، نقش عزیزی هر روز
دوش گیریم و بخاکش برسانیم که چه؟
آری این زهر هلاهل به تشخص هر روز
بچشیم و به عزیزان بچشانیم که چه؟
دور سر هلهله و هالهی شاهین اجل
ما به سرگیجه کبوتر بپرانیم که چه؟
کشتیی را که پی غرق شدن ساختهاند
هی به جان کندن از این ورطه برانیم که چه؟
قسمت خرس و شغال است خود این باغ مویز
بیثمر غورهی چشمی بچلانیم که چه؟
بدتر از خواستن این لطمهی نتوانستن
هی بخواهیم و رسیدن نتوانیم که چه؟
ما طلسمی که قضا بسته ندانیم شکست
کاسه و کوزه سر هم بشکانیم که چه؟
گر رهائی است برای همه خواهید از غرق
ورنه تنها خودی از لجه رهانیم که چه؟
قاتل مرغ و خروسیم یکیمان کمتر
این همه جان گرامی بستانیم که چه؟
شهریارا دگران فاتحه از ما خوانند
ما همه از دگران فاتحه خوانیم که چه؟
#شهریار
زنده باشیم و همه روضه بخوانیم که چه؟
درس این زندگی از بهر ندانستن ماست
این همه درس بخوانیم و ندانیم که چه؟
خود رسیدیم بجان، نقش عزیزی هر روز
دوش گیریم و بخاکش برسانیم که چه؟
آری این زهر هلاهل به تشخص هر روز
بچشیم و به عزیزان بچشانیم که چه؟
دور سر هلهله و هالهی شاهین اجل
ما به سرگیجه کبوتر بپرانیم که چه؟
کشتیی را که پی غرق شدن ساختهاند
هی به جان کندن از این ورطه برانیم که چه؟
قسمت خرس و شغال است خود این باغ مویز
بیثمر غورهی چشمی بچلانیم که چه؟
بدتر از خواستن این لطمهی نتوانستن
هی بخواهیم و رسیدن نتوانیم که چه؟
ما طلسمی که قضا بسته ندانیم شکست
کاسه و کوزه سر هم بشکانیم که چه؟
گر رهائی است برای همه خواهید از غرق
ورنه تنها خودی از لجه رهانیم که چه؟
قاتل مرغ و خروسیم یکیمان کمتر
این همه جان گرامی بستانیم که چه؟
شهریارا دگران فاتحه از ما خوانند
ما همه از دگران فاتحه خوانیم که چه؟
#شهریار
ز هشیاران عالم هر که را بینم غمی دارد
دلا! دیوانه شو، دیوانگی هم عالمی دارد
#امیر_عیسی_بیگ
از امرای ترخان
به عالم از جفایت هر که را بینم غمی دارد
جفا تا کی توان کردن؟ وفا هم عالمی دارد
#مولانا_علمی_قانونی
مگو: رسوای عشق از مردم عـالـم غـمـی دارد
که عاشق گشتن و رسوا شدن هم عالمی دارد
#دختر_قاضی_سمرقند
به عالم هر که را بینی به دل درد و غـمـی دارد
ز دست غم منال ای دل که غم هم عالمی دارد
#فخرالنساء
منبع:
تذکره جواهرالعجایب، فخری هروی، سده ۱۰هـ
@parniyan7rang
دلا! دیوانه شو، دیوانگی هم عالمی دارد
#امیر_عیسی_بیگ
از امرای ترخان
به عالم از جفایت هر که را بینم غمی دارد
جفا تا کی توان کردن؟ وفا هم عالمی دارد
#مولانا_علمی_قانونی
مگو: رسوای عشق از مردم عـالـم غـمـی دارد
که عاشق گشتن و رسوا شدن هم عالمی دارد
#دختر_قاضی_سمرقند
به عالم هر که را بینی به دل درد و غـمـی دارد
ز دست غم منال ای دل که غم هم عالمی دارد
#فخرالنساء
منبع:
تذکره جواهرالعجایب، فخری هروی، سده ۱۰هـ
@parniyan7rang
Forwarded from چهار خطی
دیوانگی هم عالمی دارد
(یادداشتی بر یک بیت مشهور)
یکی از دوستان در مورد گویندۀ بیت مشهور:
ز هشیاران عالم هر که را دیدم، غمی دارد
دلا دیوانه شو، دیوانگی هم عالمی دارد
از من سؤال کرد. بسیاری از ابیات مشهور که شکل زبانزد گرفتهاند، یا گویندهشان معلوم نیست، یا به چند نفر منسوباند. این بیت هم گرفتار همین مشکل است. قدیمترین منبعی که برای این بیت دیدهام، جواهر العجایب فخری هروی است. فخری هروی (زنده در ۹۷۰ ق)، این اثر را در سالهای میانی قرن دهم هجری در حدود ۹۶۲ در سند تألیف کرده و سرگذشت ۳۱ زن شاعر را در آن آورده است. مؤلف، ذیل شرح حال فخر النساء دختر امیر یادگار گوید (جواهر العجایب، ۱۳۵):
«امیر عیسی بیگ یکی از امرای ترخان بوده و در نظم چیزهای خوب دارد و این گوشه را گفته و نیک واقع شده و شهرت دارد: ز هشیاران عالم هر که را بینم، غمی دارد
دلا دیوانه شو، دیوانگی هم عالمی دارد».
این امیر عیسی را نباید با میرزا محمد عیسی ترخان، حاکم سند اشتباه گرفت. فخری هروی مدتی نزد این شخص و برادرش میرزا حسنشاه و همسرش، ماه بیگم، تقرّب داشته و در دیباچۀ جواهر العجایب با احترام بسیار از آنها یاد کرده است.
اوحدی بلیانی (عرفات العاشقین، ۴: ۲۵۳۴) که ظاهراً این بیت را در آثار فخری هروی دیده، آن را با مجالس النفائس امیر علیشیر قاطی کرده و آورده است: «و هم نقل مجلس مجالس شده که امیر عیسی لنگ از امرای ترخان است. قال:
ز هشیاران عالم هر که را بینم، غمی دارد
دلا دیوانه شو، دیوانگی هم عالمی دارد».
در مجالس النفائس این شرح حال و این بیت نیست، چرا که زمان حیات این شاعر نیم قرن بعد از تألیف مجالس النفائس بوده است. علّت اشتباه بلیانی آن میتواند باشد که فخری هروی، مجالس النفائس را به فارسی ترجمه کرده و همین ارتباط، مؤلف عرفات را دچار لغزش کرده است. کلمۀ «لنگ» در دنبالۀ نام امیر عیسی ممکن است تحریف شدۀ «بیگ» باشد؛ یا بر عکس. واله داغستانی که بسیاری از تراجم کتاب خود را از اوحدی بلیانی گرفته، تقریباً عین همین شرح حال را به همراه بیت مذکور در تذکرۀ خود تکرار کرده است (ریاض الشعراء، ۳: ۱۴۱۴).
شیر علیخان لودی، گویندۀ دیگری را برای بیت مذکور قائل شده است (تذکرۀ مرآت الخیال، ۲۸۰-۲۸۱):
«آقا بیگه، دختر مهتر قرای خراسانی بود که در سرکار محمدخان ترکمان به منصب مهتری رکابخانۀ خاص مقرّر بود. اما آقا بیگه بسیار خوشفکر بوده، و این مطلع رنگین که بر السنۀ اهل استعداد جاری است، از اوست و در عالم خود بسی نکوست:
ز هشیاران عالم هر که را دیدم، غمی دارد
دلا دیوانه شو، دیوانگی هم عالمی دارد».
این بانوی شاعر را در منابع به اسم آقا بیگم هم آوردهاند (رک. تذکرۀ صبح گلشن، ۷). به قاعدۀ خدمت پدر آقا بیگم در دستگاه محمدخان ترکمان که از سران قزلباش و از امرای دستگاه سلطان محمد خدابنده صفوی (از ۹۸۵ تا ۹۹۶ ق) بوده، وی را باید از شاعران اواخر قرن دهم هجری دانست. از آنجا که مرآت الخیال در سال ۱۱۰۲ ق نگارش یافته و فاصلۀ آن با جواهر العجایب فخری هروی، حدود ۱۵۰ سال است، به نظر میرسد که به قول فخری هروی اتکای بیشتری میتوان کرد و به احتمال بسیار سرایندۀ این بیت مشهور، همان امیر عیسی بیگ (لنگ) است.
زمینۀ بیت (وزن و قافیه و ردیف) در قرن نهم و دهم بین شاعران بسیار رایج بوده است. امیرعلیشیر نوایی در شرح حال مولانا پناهی هروی گوید (لطایف نامه، ۳۷۰): «این مطلع از اوست:
شدم دیوانه و عالم برای من غمی دارد
مرا غم نیست چون دیوانگی هم عالمی دارد».
بیت زیر را نیز به اسم مولانا علمی نوشته است (همانجا، ۳۳۳): «به فنون قانوننوازی در میان یاران مشهور است و دعوی مصنّفی نیز دارد و مرد نامراد است. این مطلع او مشهور است:
به عالم از جفایت هر که را بینم غمی دارد
جفا تا کی توان کردن، وفا هم عالمی دارد».
فخری هروی، این بیت را به اسم فخر النساء دختر امیر یادگار متخلّص به نسایی آورده است (جواهر العجایب، ۱۳۵): «این مطلع از اوست و جواب دختر قاضی سمرقند گفته است:
به عالم هر که را بینی، به دل درد و غمی دارد
ز دست غم منال ای دل که غم هم عالمی دارد».
بیت دختر قاضی سمرقند نیز چنین است (همانجا، ۱۳۴):
مگو رسوای عشق از مردم عالم غمی دارد
که عاشق گشتن و رسوا شدن هم عالمی دارد».
بنابراین، امیر عیسی بیگ (لنگ)، در زمینۀ مطالعات خود برای سرودن بیت معروفش حداقل چهار بیت بلندآوازه در اختیار داشته و حتی میتوان گفت که بیت او تلفیقی از مصراع اول مولانا علمی:
به عالم از جفایت هر که را بینم غمی دارد
و مصراع دوم پناهی هروی است:
مرا غم نیست چون دیوانگی هم عالمی دارد.
اما آنچه خود به این دو مصراع افزوده: ز هشیاران عالم/ دلا دیوانه شو، باعث کمال بیت و فُرم یافتنِ آن شده و بیت را تبدیل به یک شعرِ زبانزد کرده است.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
(یادداشتی بر یک بیت مشهور)
یکی از دوستان در مورد گویندۀ بیت مشهور:
ز هشیاران عالم هر که را دیدم، غمی دارد
دلا دیوانه شو، دیوانگی هم عالمی دارد
از من سؤال کرد. بسیاری از ابیات مشهور که شکل زبانزد گرفتهاند، یا گویندهشان معلوم نیست، یا به چند نفر منسوباند. این بیت هم گرفتار همین مشکل است. قدیمترین منبعی که برای این بیت دیدهام، جواهر العجایب فخری هروی است. فخری هروی (زنده در ۹۷۰ ق)، این اثر را در سالهای میانی قرن دهم هجری در حدود ۹۶۲ در سند تألیف کرده و سرگذشت ۳۱ زن شاعر را در آن آورده است. مؤلف، ذیل شرح حال فخر النساء دختر امیر یادگار گوید (جواهر العجایب، ۱۳۵):
«امیر عیسی بیگ یکی از امرای ترخان بوده و در نظم چیزهای خوب دارد و این گوشه را گفته و نیک واقع شده و شهرت دارد: ز هشیاران عالم هر که را بینم، غمی دارد
دلا دیوانه شو، دیوانگی هم عالمی دارد».
این امیر عیسی را نباید با میرزا محمد عیسی ترخان، حاکم سند اشتباه گرفت. فخری هروی مدتی نزد این شخص و برادرش میرزا حسنشاه و همسرش، ماه بیگم، تقرّب داشته و در دیباچۀ جواهر العجایب با احترام بسیار از آنها یاد کرده است.
اوحدی بلیانی (عرفات العاشقین، ۴: ۲۵۳۴) که ظاهراً این بیت را در آثار فخری هروی دیده، آن را با مجالس النفائس امیر علیشیر قاطی کرده و آورده است: «و هم نقل مجلس مجالس شده که امیر عیسی لنگ از امرای ترخان است. قال:
ز هشیاران عالم هر که را بینم، غمی دارد
دلا دیوانه شو، دیوانگی هم عالمی دارد».
در مجالس النفائس این شرح حال و این بیت نیست، چرا که زمان حیات این شاعر نیم قرن بعد از تألیف مجالس النفائس بوده است. علّت اشتباه بلیانی آن میتواند باشد که فخری هروی، مجالس النفائس را به فارسی ترجمه کرده و همین ارتباط، مؤلف عرفات را دچار لغزش کرده است. کلمۀ «لنگ» در دنبالۀ نام امیر عیسی ممکن است تحریف شدۀ «بیگ» باشد؛ یا بر عکس. واله داغستانی که بسیاری از تراجم کتاب خود را از اوحدی بلیانی گرفته، تقریباً عین همین شرح حال را به همراه بیت مذکور در تذکرۀ خود تکرار کرده است (ریاض الشعراء، ۳: ۱۴۱۴).
شیر علیخان لودی، گویندۀ دیگری را برای بیت مذکور قائل شده است (تذکرۀ مرآت الخیال، ۲۸۰-۲۸۱):
«آقا بیگه، دختر مهتر قرای خراسانی بود که در سرکار محمدخان ترکمان به منصب مهتری رکابخانۀ خاص مقرّر بود. اما آقا بیگه بسیار خوشفکر بوده، و این مطلع رنگین که بر السنۀ اهل استعداد جاری است، از اوست و در عالم خود بسی نکوست:
ز هشیاران عالم هر که را دیدم، غمی دارد
دلا دیوانه شو، دیوانگی هم عالمی دارد».
این بانوی شاعر را در منابع به اسم آقا بیگم هم آوردهاند (رک. تذکرۀ صبح گلشن، ۷). به قاعدۀ خدمت پدر آقا بیگم در دستگاه محمدخان ترکمان که از سران قزلباش و از امرای دستگاه سلطان محمد خدابنده صفوی (از ۹۸۵ تا ۹۹۶ ق) بوده، وی را باید از شاعران اواخر قرن دهم هجری دانست. از آنجا که مرآت الخیال در سال ۱۱۰۲ ق نگارش یافته و فاصلۀ آن با جواهر العجایب فخری هروی، حدود ۱۵۰ سال است، به نظر میرسد که به قول فخری هروی اتکای بیشتری میتوان کرد و به احتمال بسیار سرایندۀ این بیت مشهور، همان امیر عیسی بیگ (لنگ) است.
زمینۀ بیت (وزن و قافیه و ردیف) در قرن نهم و دهم بین شاعران بسیار رایج بوده است. امیرعلیشیر نوایی در شرح حال مولانا پناهی هروی گوید (لطایف نامه، ۳۷۰): «این مطلع از اوست:
شدم دیوانه و عالم برای من غمی دارد
مرا غم نیست چون دیوانگی هم عالمی دارد».
بیت زیر را نیز به اسم مولانا علمی نوشته است (همانجا، ۳۳۳): «به فنون قانوننوازی در میان یاران مشهور است و دعوی مصنّفی نیز دارد و مرد نامراد است. این مطلع او مشهور است:
به عالم از جفایت هر که را بینم غمی دارد
جفا تا کی توان کردن، وفا هم عالمی دارد».
فخری هروی، این بیت را به اسم فخر النساء دختر امیر یادگار متخلّص به نسایی آورده است (جواهر العجایب، ۱۳۵): «این مطلع از اوست و جواب دختر قاضی سمرقند گفته است:
به عالم هر که را بینی، به دل درد و غمی دارد
ز دست غم منال ای دل که غم هم عالمی دارد».
بیت دختر قاضی سمرقند نیز چنین است (همانجا، ۱۳۴):
مگو رسوای عشق از مردم عالم غمی دارد
که عاشق گشتن و رسوا شدن هم عالمی دارد».
بنابراین، امیر عیسی بیگ (لنگ)، در زمینۀ مطالعات خود برای سرودن بیت معروفش حداقل چهار بیت بلندآوازه در اختیار داشته و حتی میتوان گفت که بیت او تلفیقی از مصراع اول مولانا علمی:
به عالم از جفایت هر که را بینم غمی دارد
و مصراع دوم پناهی هروی است:
مرا غم نیست چون دیوانگی هم عالمی دارد.
اما آنچه خود به این دو مصراع افزوده: ز هشیاران عالم/ دلا دیوانه شو، باعث کمال بیت و فُرم یافتنِ آن شده و بیت را تبدیل به یک شعرِ زبانزد کرده است.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
Forwarded from محمدمهدے (عَلْیِ کامِلْی (کِرمانْشاهی))
▪️ساعت شنی در رباعی فکری
ای یاد تو فکر عالمم برده ز یاد
وی عشق تو خاک هستیَم داده به باد
بییاد تو دم اگر زنم یک ساعت
خاکم به دهن چو شیشهی ساعت باد!
فکری مشهدی (متوفی ۳-۹۷۲ ق)
منبع: رباعیّات فکری (سیّدمحمّد جامهباف)
دستنویس شمارهٔ ۴۸۰۰ کتابخانهٔ مجلس، کاتب: میرحسین الحسینی، کتابت: قرن ۱۱ق لاهور، گ ۱۴ ر
@shahreshgh7
ای یاد تو فکر عالمم برده ز یاد
وی عشق تو خاک هستیَم داده به باد
بییاد تو دم اگر زنم یک ساعت
خاکم به دهن چو شیشهی ساعت باد!
فکری مشهدی (متوفی ۳-۹۷۲ ق)
منبع: رباعیّات فکری (سیّدمحمّد جامهباف)
دستنویس شمارهٔ ۴۸۰۰ کتابخانهٔ مجلس، کاتب: میرحسین الحسینی، کتابت: قرن ۱۱ق لاهور، گ ۱۴ ر
@shahreshgh7
#خاقانی:
آزادهدلان گــــوش بـــــه مالش دادند
وز حسرت و غم سینه به نالش دادند
پشت هنـــــر آن روز شکستند درست
کاین بیهنران پشت بـــه بالش دادند
▫️این رباعی در دیوان خاقانی نیامده؛ در تاریخ جهانگشای جوینی و جُنگ روضةالناظر بدون نام سراینده نقل شده و در جُنگ اسکندر میرزا به نام مجدالملک آمده است.
@parniyan7rang
آزادهدلان گــــوش بـــــه مالش دادند
وز حسرت و غم سینه به نالش دادند
پشت هنـــــر آن روز شکستند درست
کاین بیهنران پشت بـــه بالش دادند
نزهةالمجالس، جمالالدین خلیل شروانی، تالیف اواسط سدۀ هفتم هجری (سال کتابت ۷۳۱ ق)، کاتب: اسماعیل بن اسفندیار ابهری، دستنویس شماره ۱۶۶۷ کتابخانۀ جارالله ترکیه▫️این رباعی در دیوان خاقانی نیامده؛ در تاریخ جهانگشای جوینی و جُنگ روضةالناظر بدون نام سراینده نقل شده و در جُنگ اسکندر میرزا به نام مجدالملک آمده است.
@parniyan7rang
مهستی راست:
آن کــو غـــم و شـــادیم بیفزود و بکـــاست
بودش شب و روز قول و قامت کژ و راست
بــا ما به بد و نیک نه بنشست و نه خــاست
تــا زیــر زبـــر شد همه کارش چپ و راست
مجموعه رسائل و اشعار عربی، تالیف ۷۱۳ - ۷۰۰ ق، دستنویس شماره 33.pococ کتابخانه بادلیان آکسفورد، فیلم شمارهٔ ۵۰۴۵ کتابخانهٔ دانشگاه تهران، برگ ۴.
▫️با سپاس از استاد میرافضلی بابت معرفی این منبع
@parniyan7rang
آن کــو غـــم و شـــادیم بیفزود و بکـــاست
بودش شب و روز قول و قامت کژ و راست
بــا ما به بد و نیک نه بنشست و نه خــاست
تــا زیــر زبـــر شد همه کارش چپ و راست
مجموعه رسائل و اشعار عربی، تالیف ۷۱۳ - ۷۰۰ ق، دستنویس شماره 33.pococ کتابخانه بادلیان آکسفورد، فیلم شمارهٔ ۵۰۴۵ کتابخانهٔ دانشگاه تهران، برگ ۴.
▫️با سپاس از استاد میرافضلی بابت معرفی این منبع
@parniyan7rang
❤1
بربسته دگر باشد و بررسته دگر!
الرباعیة فیالتضمین:
نی گفت: چو من به خدمت اهل هنر
شیرین نفسی دگر، نبستهاست کمر
گفتم: دف و چنگ را چه میگویی؟ گفت:
بربسته دگر باشد و بررسته دگر!
هم در معنی سابق:
میگفت به دندان بتم عِقد دُرَر
من همچو تواَم خوشاب و پاکیزه گهر
خندان خندان به زیر لب گفت: برو
بربسته دگر باشد و بررسته دگر!
هم در معنی سابق:
زلف بت من گفت: که در دور قمر
ماییم کشیده ماه را در چنبر!
خطش ز کنارهای برون آمد و گفت:
بربسته دگر باشد و بررسته دگر!
منبع: انیسالخلوة و جلیسالسلوة، مسافر ابن ناصر ملطوی، اواخر سده ۸ هجری، دستنویس شمارهٔ ۱۶۷۰ کتابخانهٔ ایاصوفیا، برگ ۲۰۲ و ۲۰۳.
▫️ مولف انیسالخلوه نام سرایندگان این سه رباعی را ذکر نکرده؛ رباعی دوم در تاریخ گزیده به نام #فخریاصفهانی آمده است.
@parniyan7rang
الرباعیة فیالتضمین:
نی گفت: چو من به خدمت اهل هنر
شیرین نفسی دگر، نبستهاست کمر
گفتم: دف و چنگ را چه میگویی؟ گفت:
بربسته دگر باشد و بررسته دگر!
هم در معنی سابق:
میگفت به دندان بتم عِقد دُرَر
من همچو تواَم خوشاب و پاکیزه گهر
خندان خندان به زیر لب گفت: برو
بربسته دگر باشد و بررسته دگر!
هم در معنی سابق:
زلف بت من گفت: که در دور قمر
ماییم کشیده ماه را در چنبر!
خطش ز کنارهای برون آمد و گفت:
بربسته دگر باشد و بررسته دگر!
منبع: انیسالخلوة و جلیسالسلوة، مسافر ابن ناصر ملطوی، اواخر سده ۸ هجری، دستنویس شمارهٔ ۱۶۷۰ کتابخانهٔ ایاصوفیا، برگ ۲۰۲ و ۲۰۳.
▫️ مولف انیسالخلوه نام سرایندگان این سه رباعی را ذکر نکرده؛ رباعی دوم در تاریخ گزیده به نام #فخریاصفهانی آمده است.
@parniyan7rang
پرنیان ۷ رنگ
بربسته دگر باشد و بررسته دگر! الرباعیة فیالتضمین: نی گفت: چو من به خدمت اهل هنر شیرین نفسی دگر، نبستهاست کمر گفتم: دف و چنگ را چه میگویی؟ گفت: بربسته دگر باشد و بررسته دگر! هم در معنی سابق: میگفت به دندان بتم عِقد دُرَر من همچو تواَم خوشاب و پاکیزه گهر…
.
بررسته دگر باشد و بربسته دگر!
#اسرارالتوحید
از پستهی تو سبزهی خط بررستهاست
یا مغز ز پستهی تو بیرون جستهاست
" بررسته دگر باشد و بربسته دگر! "
این طرفه که بر رستهی تو بر بستهاست
#عطار_نیشابوری
دیدم که یکی دو دسته از سنبل تر
بر بسته و خوش نهاده در پیش نظر
گفتم که برو دو زلف یارم بنگر
"بربسته دگر باشد و خودرسته دگر!"
#هلالی_جغتایی
@parniyan7rang
بررسته دگر باشد و بربسته دگر!
#اسرارالتوحید
از پستهی تو سبزهی خط بررستهاست
یا مغز ز پستهی تو بیرون جستهاست
" بررسته دگر باشد و بربسته دگر! "
این طرفه که بر رستهی تو بر بستهاست
#عطار_نیشابوری
دیدم که یکی دو دسته از سنبل تر
بر بسته و خوش نهاده در پیش نظر
گفتم که برو دو زلف یارم بنگر
"بربسته دگر باشد و خودرسته دگر!"
#هلالی_جغتایی
@parniyan7rang
ای لعل لبـت بــه دلنوازی مشهــور
وی روی خوشت به ترکتازی مشهور
بـا زلف تو قصهایست ما را مشکل
همچون شب یلدا به درازی مشهور
#عبید_زاکانی
خط: محمدعلی فرزبود
@parniyan7rang
وی روی خوشت به ترکتازی مشهور
بـا زلف تو قصهایست ما را مشکل
همچون شب یلدا به درازی مشهور
#عبید_زاکانی
خط: محمدعلی فرزبود
@parniyan7rang
لمهستی فی وصف الفم والبیضة الحمراء فی ید صبی ( از مهستی است در توصیف دهان و تخممرغ سرخ در دست یک پسر ) :
آن بت که فلک وِرا ستایش میکرد
دُرهــا ز دهــان او گشـایش میکرد
یک بـارهٔ لَعلِ اندرون پُر زَر و سیـم
بــا دانــهی گــوهر آزمایش میکرد
▫️منبع: جُنگ نظم و نثر، دستنویس شماره ۲۸۰ کتابخانه سلیمانیه، مسعود بن منصور متطبّب، ۷۶۳ هجری قمری، برگ ۱۵
#مهدی_دهقان
@parniyan7rang
آن بت که فلک وِرا ستایش میکرد
دُرهــا ز دهــان او گشـایش میکرد
یک بـارهٔ لَعلِ اندرون پُر زَر و سیـم
بــا دانــهی گــوهر آزمایش میکرد
▫️منبع: جُنگ نظم و نثر، دستنویس شماره ۲۸۰ کتابخانه سلیمانیه، مسعود بن منصور متطبّب، ۷۶۳ هجری قمری، برگ ۱۵
#مهدی_دهقان
@parniyan7rang