پرنیان ۷ رنگ
631 subscribers
129 photos
5 videos
24 files
115 links
یادداشت‌های ادبی
مهدی دهقان
@Mehdi52d
Download Telegram
۲۱ فوریه روز جهانی #زبان_مادری

زبان علاوه بر این که ابزاری برای انتقال اندیشه است، ابزاری هم هست برای اندیشیدن و تکوین آن. بنابراین بحث زبان علاوه بر موضوعیت، محوریت هم دارد.
Forwarded from نظامی پژوهی
با نام و یاد خدا


چهار دلیل برای اثبات
اینکه زادگاه نظامی گنجه است!



علي‌رغم تلاش برخي از محققان در انتساب نظامي گنجه ای به عراق عجم و ذكر شهر قم و تفرش به عنوان زادگاه وي، براساس شواهد و قرائن مسلّم، محل تولّد نظامي، شهر گنجه است و به احتمال زياد نياكان وي، «بومي ارّاني» هستند.
تنها دليل متقن این محققان محترم در تعيين تفرش / قم به عنوان زادگاه نظامي، وجود دو بيت در اسكندرنامه (بخش اقبال‌نامه) است كه به نقل و بررسي این دو بیت مي‌پردازم:

نظامي ز گنجينه بگشاي بند
گرفتاري گنجه تا چند چند
چو دُر گرچه در بحر گنجه گمم
ولي از قهستان شهر قمم
به تفرش دهي است «تا» نام او
نظامي از آنجا شده نامجو
برون آر اگر صيدي افكنده‌اي
روان كن اگر گنجي آكنده‌اي
(اقبال‌نامه/ 29)

تا آنجا که من می دانم، ظاهراً نخستین کسی که نظامی را به شهر قم منسوب کرده، تقي‌الدين كاشي مؤلف خلاصه الاشعاراست. پس از مؤلفِ خلاصه الاشعار، ملاعبدالنبي فخرالزماني قزويني صاحب تذكره ميخانه نیز در ترويج و تبليغ قمي بودن نظامي سنگ تمام گذاشته است.
پس از بررسی نظرات گوناگون در این حوزه، برای اثبات نادرستي ادعاي اين محققان محترم، چهار دلیل می آورم:


1 ـ بيت دوّم و سوّم در نسخه‌هاي نزديك به دوره‌ نظامي وجود ندارد. به نوشته مرحوم وحيد دستگردي « در اين دو بيت، هرچند به ابيات نظامي شباهت تام دارد و زبان همان زبان است، امّا در نسخ كهنسال ما اين دو بيت نيست» (وحيد دستجردي، 1385: 12) البته نگارنده بر خلاف سخن مرحوم وحید، معتقد است كه اتفاقاً زبان شعري سراينده‌ اين دو بيتِ الحاقي، به كلّي از لحن سروده‌هاي وزين نظامي فاصله دارد و هيچ شباهتي به زبان نظامی ندارد.


2 ـ با الحاقي دانستن ابيات دوّم و سوّم و حذف آنها، ارتباط بيت اوّل و چهارم، بيش از پيش آشكار مي‌شود. به عبارتي، صورت صحيح ابيات و توالي آنها ـ همان طور كه در نسخه‌ مرحوم وحيد نيز آمده ـ چنين است:

نظامي ز گنجينه بگشاي بند
گرفتاري گنجه تا چند چند
برون آر اگر صيدي افكنده‌اي
روان كن اگر گنجي آكنده‌اي

«اين دو بيت، كمال ارتباط معنوي و لفظي را با هم دارند و صاحب ذوق سليم مي‌داند كه جاي دو بيت قم و تفرش، در ميان اين دو بيت نيست» (وحيد دستگردي، 1385: 12).


3 ـ در روزگار نظامي، به آبادي معروفي كه اينك نام آن را «تفرش» مي‌نويسند، «طَبرِس» مي‌گفتند. واضح‌ترين دليل از كتاب «راحه الصدور» ابوبكر راوندي است كه به سال 599 (اواخر عمر نظامي) تأليف شده و در دو جا (صفحات 30 و 395) نامِ اين شهر را «طبرس» ضبط كرده است. اگر حدس و نتیجه تحقیق من درست باشد، نخستين جايي كه كلمه‌ تفرش را مي‌توان يافت، در قرن هشتم و كتاب نزهة القلوب حمدالله مستوفي است كه حدود دويست سال پس از نظامي تأليف شده است. هیچ بعید نیست که اين دو بيت الحاقي نيز در همين دوره ساخته شده باشد.


4 ـ سعيد نفيسي بر مبنای يك دليل روشن تاريخي مي‌نويسد: «دهي به نام «تا» را تاكنون در هيچ جاي ايران و در هيچ كتابي نيافته‌ام» (نفيسي، بي‌تا: 7)بنابراین اصلا در ایران دهی به نام "تا " وجود ندارد که نظامی را به آنجا منسوب کنیم.

كوتاه سخن درباره‌ زادگاه نظامي اين است كه محل تولّد اين شاعر بزرگ را جز يكي ـ دو تن از تذكره‌نويسان و اخيراً مقلدان ايشان، اغلب محققان و مورخان قديم و جديد ايراني و غيرايراني، در گذشته و حال، شهر معروف گنجه دانسته‌اند.
به قول مرحوم دکتر زرين‌كوب«انتساب نظامي به شهر قم، بي‌شك اختراع نسخه‌نويسان و تذكره‌پردازان متأخّر است و در آثار خود او، هيچ چيز آن را تأييد نمي‌كند».

یادداشتی از:

محمد طاهری خسروشاهی
دانشگاه تبریز


@nezamipazhohi
در حق ترسابچه *

امیر خواجه سمرقندی گوید:
ای آن‌که صلیب داری و ترسایی
لب بر لب من به بوسه کمتر سایی
وی آن‌که به زلف عنبر تر سایی
از بهر چه پیش من تو بی‌ترس آیی؟


#مجمع‌الرباعیات ( اواخر سده ۶ ق )

لواحد من الافاضل:
هرگه که به زلف عنبر تر سایی
بیم است کز او تازه شود ترسایی
تو پای ز هفت چرخ برتر سایی
چون است که نزد بنده با ترس آیی؟


#مونس‌الاحرار ( ۷۴۱ ق )

غیره:
ای دلبر عیسی نفس ترسایی
خواهم که مرا به خانه بی‌ترس آیی
گه چشم ترم به آستین خشک کنی
گه بر لب خشک من لب تر سایی


#دقایق‌الشعر ( اواسط سده ۸ ق )

در دلبر ترسا:
ای بت پسر مسیح اگر ترسایی
خواهم که به نزد ما تو بی‌ترس آیی
گه چشم ترم به آستین خشک کنی
گه بر لب خشک من لبی تر سایی

#رباعی‌نامه‌خطی ( کتابت سده ۱۰ – ۹ ق )

مسیحی:
ای دلبر عیسی نفس ترسایی
خواهم که مرا به خانه بی‌ترس آیی
گه خشک کنی به آستین چشم ترم
گه بر لب خشک من لب تر سایی


#آتشکده‌آذر ( ۱۱۷۴ ق )

▫️در کتب معاصر روایت دقایق‌الشعر و آتشکده با تغییرات و اختلافاتی در متن، و بدون منبع و سند به #مهستی_گنجوی و #ابوسعید_ابوالخیر نسبت داده شده است.

* : عنوان برگرفته از مجمع‌الرباعیات

#مهدی_دهقان
@parniyan7rang
Forwarded from پرنیان ۷ رنگ
آمد برِ من سحرگه آن مایهٔ روح
زآمد شدنِ نفَس، لبانش مجروح!
خوی کرده عذار نازکش زآتش می
چون ژاله که بر لاله نشیند به صبوح


#شیخ_نظامی
#جنگ‌نظم‌و‌نثر_سده_یازده

رباعی را تاکنون در منبع دیگری به نام نظامی ندیده‌ام، در دیوان چاپی نظامی نیز نیامده؛ اما در تذکره عرفات‌العاشقین اوحدی بلیانی به نام #سیدحسن_متکلم ثبت است.
تذکره عرفات از تالیفات اوایل سده ۱۱ هجری است.
سید حسن متکلم از شعرای بی‌دیوان سده ۸ هجری است و ذکر او در تذکرة‌الشعرای دولتشاه سمرقندی نیز آمده است.

#مهدی_دهقان
@parniyan7rang
#لمولفه:
در مملکت شرع شهنشاه علی‌ست
وز هر دو جهان حقیقت آگاه علی‌ست
سرحلقه‌ی اصحاب یمین، شیر خدا
سلطان طریقت ، ولی‌الله علی‌ست


منبع:
جُنگ خطی «روضةالناظر و نزهةالخاطر» تالیف عزالدین عبدالعزیز کاشی در نیمه نخست سده ۸ هجری؛ برگ ۶

@parniyan7rang
#رباعیه:

شاد آن که غمی دارد و بتواند گفت
غم از دل خود به گفت بتواند رُفت

این طرفه گلی نگر که ما را بشکفت
نی رنگ توان نمود و نی بوی نهفت
!

منبع:
«روضةالناظر و نزهةالخاطر» تالیف عبدالعزیز کاشی در نیمه نخست سده ۸ هجری؛ برگ ۲۹۹

@parniyan7rang
عشق و تعلیم از نخستین اوستاد              
کو به مـــــــــا آموختن را یاد داد

اول از استــــاد یاد آموختیم
پس سویدای سواد آموختیم

از سوادآموز مـــــــــا هم یاد باد
کو به ما خواندن نوشتن یاد داد

از پــدر گر قالب تن یافتیم
از معلم جان روشن یافتیم

صحبت آموزگاران یــاد باد                 
یاد باد آن روزگاران یاد باد

#شهریار
@parniyan7rang
قطعه:

آنکس که بداند و بداند که بداند
پیوسته تواضع کند و کبر نراند

آنکس که بداند و نداند که بداند
او مرکب خود را به مرادی بجهاند

آنکس که نداند و بداند که نداند
او خویشتن از ننگ جهالت برهاند

آنکس که نداند و نداند که نداند
مرده شمر او را که کسش زنده نخواند

اینک به عراق اندر شهریست معظم
کو را همه‌دان گویند او هیچ نداند..

سفینه شعر تاج‌الدین علی بن احمد تبریزی
تالیف ۸۲۷ ق برگ ۳۴۴
Forwarded from از گذشته و اکنون (احمدرضا بهرامپور عمران)
«نخستین ستایندهٔ صائب در سدهٔ اخیر»* (به‌مناسبتِ ۱۰ تیر، روزِ صائب)

واکنش علیهٔ شعرِ صائب از همان میانه‌های سدهٔ دوازدهم شدّت‌یافت. شعرِ دورهٔ بازگشت به‌روشنی نمایانگرِ این رویارویی است. پسندِ آذرِ بیگدلی در آتشکدهٔ آذر نیز به‌خوبی مخالفتِ ادبا با سبکِ هندی را نمایندگی می‌کند. نگرشِ رضاقلی‌خانِ هدایت (صاحبِ مجمع‌الفصحا) در عصرِ قاجار تداومِ همان سلیقهٔ شعریِ صائب‌ستیزانه است. هدایت شعرِ عصرِ صفوی را «پریشان‌گویی و یاوه‌سرایی و بیهوده‌سرایی» خوانده‌است.

در سدهٔ اخیر، نخستین‌بار محمدعلی تربیت (متوفی به‌سال ۱۳۱۸) سالِ ۱۳۰۱، در مقاله‌ای باعنوانِ «صائبِ تبریری» (منتشرشده در مجلهٔ «گنجینهٔ معارف» به‌مدیرتِ هم‌او)، اهمیّتِ صائب و شعرش را یادآور شد. او پس از اظهارِ تأسّف از گمنام‌ماندنِ صائب، می‌نویسد: بسیاری از ضرب‌المثل‌هایی که امروز بر سرِ زبان‌ها است و ما از گوینده‌اش بی‌خبریم، سرودهٔ صائب است؛ و درادامه می‌نویسد: «و چه‌قدر جای حیرت است که چنین شاعری در مملکتِ ایران، الحال شهرتی ندارد و هنوز مجموعهٔ گران‌بهای وی در ایران به طبع نرسیده‌است. او درادامه حدس‌می‌زند، چه‌بسا مخالفتِ آذرِ بیگدلی و هدایت، عمده‌ترین سببِ این گمنامی باشد.‌
تربیت آن‌گاه عباراتی از این دو تذکره‌نویس نقل‌می‌کند که در ارزیابیِ مشابهی می‌نویسند صائب «طرزی غریب داشته که اکنون پسندیده نیست» و آن‌گاه با اکراه و پرهیزِ فراوان، چند بیت از او نقل‌می‌کنند. تربیت درادامه عباراتِ ستایش‌آمیزی از تذکره‌نویسانی هم‌چون نصرآبادی، والهٔ داغستانی، آزادِ بلگرامی و سرخوش نقل‌می‌کند. او صائب را به‌سببِ «نکته‌سنجی»، «باریک‌بینی» و «ابتکار»، متنبّیِ شعرِ ایران می‌خواند.
تربیت چندسالِ بعد (۱۳۱۱)، نیز در نوشته‌ای باعنوانِ «یک صفحهٔ مختصر از رسالهٔ قرنِ حادی‌عَشَر» دربابِ صائب و «بیاضِ» او، که دربردارندهٔ بیست‌هزار بیتی لست که صائب از مطلعِ غزل‌ها و شاه‌بیت‌های خویش و دیگر سخنورانِ نامیِ «متقدّم و متأخّر و معاصر» برگزیده، سخن‌گفته‌است.

بدین‌ترتیب، تربیت از نخستین ستایندگانِ صائب و سبکِ هندی در سدهٔ اخیر است. اما این‌که او مخالفتِ آذرِ بیگدلی و هدایت را با صائب، عاملِ اساسیِ گمنامیِ او دانسته، چندان درست نمی‌نماید. توجه یا بی‌توجهیِ به شعرِ یک شاعر یا دورهٔ شعری بیش‌از‌آن‌که به موافقت‌ها و مخالفت‌های یک یا چند تذکره‌نویس بازگردد، به عواملِ تاریخی، اجتماعی، فرهنگی، و ذوقِ حاکم بر هر دوره وابسته است. نکتهٔ دیگر آن‌که، اگر مخالفتِ آذر و هدایت موجبِ فراموشیِ شعرِ صائب شده، چرا تعلّقِ‌خاطر و ستایش‌های دیگر تذکره‌نویسانی که تربیت خود از آن‌ها نام‌ برده، به کمکِ صائب و اثباتِ حقّانیّتِ شعرِ او نیامده‌است؟!
بعید می‌نماید مخاطبانِ شعر، رد یا تأییدِ صلاحیّتِ شعر یک شاعر را از لابه‌لای اظهارِ‌نظرهای تذکره‌نویسان جستجوکرده‌باشند؛ و مگر چند نسخه از دستنویسِ تذکره‌ای هم‌چون آتشکدهٔ آذر در دسترسِ همگان بوده تا موجبِ تغییرِ ذائقهٔ آنان شود؟!


*این یادداشت بخشی است از فصلِ «نیما و شعرِ سبکِ هندی»، از کتابِ نگارنده: درتمامِ طولِ شب: بررسیِ آراء نیما یوشیج، انتشاراتِ مروارید، چ دوم، ۱۳۹۷. صص۷_۲۵۶.

@azgozashtevaaknoon
بهرام و گور!

آن قصر که بهرام در او جام گرفت
روبه بچه کرد و آهو آرام گرفت
تا جای گرفته است بهرام به گور
دیرست که گور جای بهرام گرفت
#خیام
سفینه رباعیات کتابخانه مرعشی سده ۸ هـ.ق

آن قصر که جمشید در او جام گرفت
روبه بچه کرد و آهو آرام گرفت
تا جای گرفته است بهرام به گور
دیریست که گور جای بهرام گرفت
#سنایی
جنگ محمود شاه نقیب کتابت ۸۲۷ هـ.ق

آن قصر که بهرام در او جام گرفت
روبه بچه کرد و شیر آرام گرفت
سرگشته همی گشت به گرد عالم
در گوشه مرو خفت و آرام گرفت

#خیام
رباعیات خیام نسخه کتابخانه اسعد افندی ۸۷۶ هـ.ق

آن قصر که بهرام در او جام گرفت
روبه بچه کرد و آهو آرام گرفت
بهرام که گور می‌گرفتی همه وقت
امروز ببین که گور بهرام گرفت

#خیام
رباعیات خیام نسخه نخجوانی سده ۹ هـ.ق

#مهدی_دهقان
@parniyan7rang
Forwarded from بیاض | عاطفه طیّه (عاطفه طیّه)
این غزل از ابن یمین است:

نه هر گیاه که در باغ رُست شمشاد است
نه هر درخت که پیراست سرو آزاد است

نه هر که را لب چون شکّر است شیرین است
نه هر که کوه تواند بُرید فرهاد است

هزار فکر دقیق است فکر بکر اینجا
نه هر که لوح تواند نبشت استاد است

نه هر که صومعه دارد شقیق بلخی شد
نه هر که صوف بپوشد جنید بغداد است

رقیب! ابن یمین را چه می‌کنی انکار؟
جزالت سخن عَذب او خداداد است


مضمون این غزل یادآور شعر مشهور حافظ است:

نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
نه هر که آینه سازد سکندری داند
...

هنگام مرگ ابن یمین، حافظ در آغاز جوانی بوده. با توجه به بسیارخوان بودن و احاطهٔ او بر دفتر و دیوان شاعران گذشته و معاصر، هیچ دور نیست که مضمون غزل ابن یمین را پسند کرده و در غزلی از هر لحاظ بهتر بازآفرینی کرده باشد. ولی این شکارچی تیزبین به همان صید مضمون قناعت نکرده. بیت تخلص غزل ابن یمین را یک بار دیگر بخوانیم:

رقیب! ابن یمین را چه می‌کنی انکار؟
جزالت سخن عذب او خداداد است

این بیت هم در بیت تخلص یک غزل دیگر حافظ خرج شده است:

حسد چه می‌بری ای سست‌نظم بر حافظ؟
قبولِ خاطر و لطفِ سخن خدادادست


بخش قابل توجهی از هنر حافظ بازآفرینی چیره‌دستانۀ سخن‌ سرایندگان دیگر است و اهل تحقیق سرچشمه‌های شماری از اشعار او را در دیوان‌ شاعران دیگر جسته و به دست داده‌اند. اینجا هم رفیقمان شیر شعر ابن‌یمین را دوشیده، پوستش را کنده، گوشت و کلّه‌پاچه‌اش را هم پاک خورده و دستانش را فروشسته.

نوش‌جانش!
:))

@atefeh_tayyeh
ای یار جفا کرده‌‌ی پیوند بریده
این بود وفاداری و عهد تو ندیده

در کوی تو معروفم و از روی تو محروم
گرگ دهن آلوده‌ی یوسف ندریده

ما هیچ ندیدیم و همه شهر بگفتند
افسانه‌ی مجنون به لیلی نرسیده

در خواب گزیده لب شیرین گل‌اندام
از خواب نباشد مگر انگشت گزیده

بس در طلبت کوشش بی‌فایده کردیم
چون طفل دوان از پی گنجشک پریده

مرغ دل صاحبنظران صید نکردی
الا به کمان مهره‌ی ابروی خمیده

میلت به چه ماند؟ به خرامیدن طاووس
غمزه‌ت به نگه کردن آهوی رمیده

گر پای به در می‌نهم از خطّه‌ی شیراز
ره نیست.. تو پیرامن دل حلقه کشیده

با دست بلورین تو پنجه نتوان کرد
رفتیم دعا گفته و دشنام شنیده

روی تو مبیناد مگر دیده‌ی سعدی
گر دیده به کس باز کند، روی تو دیده

#افصح‌المتکلمین_سعدی

@parniyan7rang
Forwarded from کتیبه
نه غُلاة و صوفیم نه شیخی و نه ناصبی/ شیعۀ کامل عیارم نوکر مولا علی.

معرفی کتیبه مقبره قُمری دربندی در شهر دربند روسیه.

قُمری دربندی (۱۲۳۵- ۱۳۰۹ق)، شاعر و مرثیه‌سرای ایرانی و اهل شهر دربند است. وی دو دیوان شعر به فارسی و ترکی به نامهای کنزالمعارف و کنزالمصائب سروده است.
همانگونه که در تصویر مشخص است، مقبره در پایین نارین قلعه و حصار تاریخی شهر دربند قرار دارد.
طبق پروندۀ ثبت جهانیِ دربند در یونسکو (۲۰۰۳م)، نارین قلعه و دیوار دربند نمادی از معماری ساسانی است که ۱۵۰۰ سال کارکرد دفاعی داشته است.
این دیوار ۴۰ کیلومتری، توسط قباد و فرزندش انوشیروان برای حفاظت از منطقۀ آذربایگان احداث شده است و جدای از ۳۲ کتیبۀ پهلوی دارای چندین کتیبه به خط فارسیِ دری است که غالباً به مرمت آن اشاره دارند.
در حاشیه شهر دربند دو روستا به نامهای جالقان و میتاقی قرار دارد که معتقدند هنوز به فارسی ساسانی تکلم میکنند.

مرتضی رضوانفر
عضو هیات علمی پژوهشگاه میراث فرهنگی
Forwarded from چهار خطی
مهستی

گر شد گهری ز لعل نوشینت کم
یک ذرّه نشد ز حُسن و تمکینت کم
صد ماه ز اطراف رخت می‌تابد
گو باش ستاره‌ای ز پروینت کم
‏..
منبع: دستنویس شمارۀ ۱۳۲۰۹۵ کتابخانۀ الأزهریۀ مصر، سال ۷۰۸ ق، برگ ۸ پ
‏..
بخش عمدۀ این دستنویس به کتاب هدایۀ الحکمة اثیرالدین ابهری (د. ۶۶۳ ق) اختصاص دارد و کاتب و صاحب آن، زکریّا بن علی بن احمد الخلخالی است. رباعی منسوب به مهستی، به خط این شخص نیست؛ بلکه آن را فردی نوشته که در بعضی مواضع نسخه یادداشت‌ها و هوامش او دیده می‌شود و گمان می‌رود که مربوط به اواخر قرن هشتم یا اوایل قرن نهم هجری باشد.
‏..
رباعی در هیچ کدام از چاپ‌های دیوان مهستی گنجوی نیست و ما آن را در دیوان پوربهاء جامی یافتیم (جُنگ رباعی، ۴۵۷؛ ایضاً رک. هفت اقلیم؛ ۲: ۶۹۶؛ عرفات العاشقین، ۲: ۷۰۸) و به احتمال بسیار از اوست نه مهستی گنجوی. رباعی در مجمع البحور اشکذری به اسم «مولانا عمادالدین کاشی» است (برگ ۳۷ پ).
‏..
از دوست فاضلم احسان آسایش بابت معرفی این منبع سپاسگزارم.
‏..

"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
زان پیش که بر ثور ، ثریا بستند
وین منطقه بر میان جوزا بستند
در کتم عدم ، بسـان آتش بر شمع
عشقت به هزار رشته بر ما بستند


#نجم_دایه (نجم‌الدین رازی)

▫️نقل از روضةالناظر (خطی)، عبدالعزیز کاشی، اوایل سده ۸ هجری

▫️مولف تذکره عرفات‌العاشقین (سده ۱۱ هجری) این رباعی را به نام #انوری نوشته، اما رباعی در نسخه‌های خطی و چاپی دیوان انوری مشاهده نشد.

@parniyan7rang
مراد من ز وصــــــال تو بر نمی‌آید
بلای عشق تو بر من به سر نمی‌آید

هزار تیر ز شست دعا رهــــا کردم
وزآن هــــزار یکی کارگـــر نمی‌آید
#مجد‌همگر

ز شَستِ صدق گشادم هـــزار تیـــر ِ دعـــا
ولـــی چـــه ســـود یکی کارگـــر نمی‌آیــد

در این خیال به سر شد زمان عمر و هنوز
بلای ِ زلــف ِ سیاهـــت بـــه ســـر نمی‌آیــد
#حافظ

از هر کرانه تیر دعـــا کرده‌ام روان
باشد کز آن میانه یکی کارگر شود!
#حافظ

@parniyan7rang
4_6019113442315603537.mp4
3.1 MB
ندیدم سری به سرداری، مگر بسیار سرها زیر پای او؛
خودستایان تكیه بر اریكه‌ها زده‌اند؛
كتاب خدا را چنان می‌خوانند كه سود ایشان است؛
آنان كه طیلسان زهد پوشیده‌اند، تک پیرهنان را پیرهن بر تن می‌درند؛
آنان كه دستار بر سر نهاده‌اند، سر از گردن خداترسان می‌اندازند؛
و آنان كه آب بر مردمان مى‌بندند، مردمان را آب از لبه تيغ مى‌دهند؛
این نیست آنچه ما می‌گفتیم...
اینان سپاه آز می‌آرایند
و دیوار غرور می‌فرازند
و کوشک‌های خودپرستی می‌سازند.
و انبانشان را از انباشتن پایانی نیست...

#روز_واقعه
#بهرام_بیضایی
خلاصه الاشعار.pdf
8 MB
#خلاصةالاشعار_فی‌الرباعیات تالیف و تدوین ابوالمجد محمد بن مسعود تبریزی در سال ۷۲۱ هجری قمری؛ بخشی از مجموعه‏ی نفیس سفینه تبریز است که به شماره ۱۴۵۹۰ در کتابخانه مجلس نگهداری می‌شود.
ابوالمجد در خلاصةالاشعار ۵۰۰ رباعی برگزیده از حدود ۱۲۰ شاعر گردآوری کرده است. حدود یک‌سوم رباعیات مذکور با عناوینی همچون لغیره، آخر و ... آمده و نام سراینده آنها بر مولف معلوم نبوده است. این اثر از منابع مغتنم در تدوین دیوان شاعران، بررسی سیر تالیف رباعی‌نامه‌ها و مطالعه و بررسی رباعیات سرگردان به شمار می‌رود.

@parniyan7rang
Forwarded from از گذشته و اکنون (احمدرضا بهرامپور عمران)
«خدیجه‌سلطان‌خانم» (شاعر و محبوبِ والهٔ داغستانی)

شعرِ زنان هنوز چنان‌که باید و شاید نقد و بررسی نشده‌است. نکاتِ تاریک و باریک هم‌چنان باقی است. مثلاً جنابِ محمودِ مدبّری در کتابِ ارجمندِ شرحِ احوال و اشعارِ شاعرانِ بی‌دیوان، از «پروین‌خاتون»‌نامی یادمی‌کنند که به اعتقادِ ایشان دومین شاعرِ زنِ تاریخِ ادبیاتِ ایران است؛ شاعری که نامش در چندین نسخهٔ لغتِ فرس، احتمالاً به‌نادرست پرویزخاتون ثبت‌ شده‌. از او سه بیت در لغتِ فرس آمده‌است (نشرِ پانوس، ۱۳۷۰، ص ۲۸۳).
تاآن‌جا که جستجوکرده‌ام بسیاری از زنانِ شاعری که نامشان در تذکره‌ها و مجموعه‌ها ‌و جنگ‌ها آمده شاهزاده یا خان‌زاده بوده‌اند. نشان‌به‌آن‌نشان که نامِ شمارِ قابلِ ملاحظه‌ای از آنان با «خاتون» و «بیگُم» و «خانم» ترکیب‌شده‌ (آغابیگم، بیگمِ دهلوی، پادشاه خاتون، جانان‌بیگم، جهان‌خاتون، حیات‌خاتون، گلچهره‌بیگم، گلبدن‌بیگم و ...). این نکته حکایت از واقعیتی دیگر نیز دارد: احتمالاً بسیاری از این شاعران از تبارِ ترکان و مغولان بوده‌اند؛ همان‌گونه‌که برخی از زنانِ شاعر در این مجموعه‌ها نیز هندوستانی هستند؛ و مشهور است که زنان در میانِ ترکان جایگاهِ ممتازی داشتند و برخی از آنان حتی به امارت و پادشاهی نیز رسیده‌اند. آزادی‌های زنانِ هندوستانی نیز مشهور است و حتی برخی بلاغت‌پژوهان (ازجمله آزاد بلگرامی در غزالان [غزلان]‌الهند) در آثارِ خویش به آزادی‌های ابرازِ عشق ازسوی زنان در هند، به‌عنوانِ مولفه‌ای فرهنگی، پرداخته‌اند.
در سِمطُ‌العُلی لِلحضرة‌العُلیاءِ ناصرالدین منشیِ کرمانی، ضمنِ شرحِ چندین صفحه‌ای پیرامونِ پادشاه‌خاتون (هفتمین پادشاه [سدهٔ هفتم] از سلسلهٔ قراختائیانِ کرمان که مولف با او معاصر نیز بوده)، چندین قطعه از او نقل‌شده؛ برخی‌ از آن‌ها نیز شنیدنی است:

من آن زن ‌ام که همه کارِ من نکوکاری است
به‌زیرِ مقنعهٔ من بسی کله‌داری است
درونِ پردهٔ عصمت که تکیه‌گاهِ من است
مسافرانِ صبا را گذر به‌دشواری است! (به‌تصحیحِ استاد عباس اقبال، شرکتِ سهامی چاپ، ۱۳۲۸، ص ۷۰).

همان‌گونه که در یادداشتِ پیشین اشاره‌ شد، در یکی‌دو سدهٔ اخیر چندین مجموعه به شعرِ زنانِ قرونِ گذشته و متأخّر اختصاص‌یافته‌. یکی از این آثار «از رابعه تا پروین»، تألیفِ کشاورزِ صدر است. در این اثر به‌نقل از کتابِ دانشمندانِ آذربایجانِ محمدعلیِ تربیت، از زنی شاعر به نامِ خدیجه‌سلطان خانم یادشده. زندگی و شعرِ این شاعر ( زیسته در سدهٔ دوازدهم)، جدا از زنانگی، هم از منظرِ دلدادگیِ پسرعمودخترعموها قابلِ توجه است و هم ازآن‌جهت که این پسرعمو، همان والهِ داغستانی (صاحبِ تذکرهٔ ریاض‌الشعرا) است. این دو دلداده در حوادثِ فتنهٔ افغان‌ از هم دورافتادند و خدیجه‌سلطان درنهایت به‌همسری میرزااحمد، وزیر ابراهیم‌شاه درآمد. فقیرِ دهلوی در منظومهٔ واله و سلطان، عشقِ ناکامِ آن دو دلداده را سروده‌است. این غزلِ زیبا و زنانه، سرودهٔ خدیجه‌سلطان‌خانم، به‌گمانم بسیار شنیدنی است:

من ساقی ام و شراب حاضر
ای عاشقِ تشنه آب حاضر!
آب است شراب پیشِ لعلت
هان! لعلِ من و شراب حاضر!
با حُسنِ من آفتاب هیچ است
اینک من و آفتاب حاضر!
گفتی سخنت خوش است یا قند؟
گر فهم کنی جواب حاضر!
خواهم من اگر گزک ز جبریل
سازد ز جگر کباب حاضر
سلطان چو منی نبوده در دهر
عالم‌عالم کتاب حاضر!

چندین رباعی ازقولِ واله نیز دراین‌باره نقل‌کرده‌اند که خالی از لطفی نیست؛ هرچند دربابِ اصالتِ چنین اشعاری، که اغلب با افسانه‌‌پردازی‌های مردم درمی‌آمیزد، چندان نمی‌توان مطمئن‌ بود. ازجمله این دو رباعی را به واله نسبت‌داده‌اند:

_ واله! ز فراق روی جانان مُردم
در هند غریب و زار و حیران مُردم
نگذاشت اثر ز هستی‌ام مِهرِ رخش
مردم ز غم خدیجه‌سلطان مُردم!

_ جانانه مرا بی‌سروسامان کرده‌است
آشفته‌ام آن زلفِ پریشان کرده‌است
گفتی: که تو را کرده چنین آواره؟
آواره مرا خدیجه‌سلطان کرده‌است!

(از رابعه تا پروین: زنانی که به‌فارسی شعر گفتند، تألیفِ کشاورزِ صدر، چاپِ کاویان، ۱۳۳۴، صص ۴_۱۵۲).

@azgozashtevaaknoon
ایــن قــافله‌ی عمــر عجب می‌گذرد
دریــاب دمی کـه بــا طرب می‌گذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری
در ده قدح بــاده کــه شب می‌گذرد


#منسوب_به_خیام

▫️این رباعی از معروف‌ترین رباعیات منسوب به خیام؛ و به احتمال زیاد از سروده‌های خیام نیست.

▫️جُنگ سده هشتمی شماره ۱۴۴۵۶ کتابخانه گنج‌بخش پاکستان قدیم‌ترین منبعی است که رباعی در آن آمده و نام سراینده در آن ذکر نشده است. ( تصویر بالا )

▫️اولین بار در منبع سده نهمی طربخانه ۸۶۷ ق که رباعیات متفاوت و متعددی را بصورت فله‌ای به خیام بخشیده به نام خیام ثبت شده است.

▫️چند سال بعد در نسخه رباعیات خیام به شماره ۲۸۸۲ کتابخانه اسعد افندی و تاریخ کتابت ۸۷۶ ق آمده؛ با تفاوت مختصری در واژگان مصرع آخر:
پیش آر پیاله‌ای کــه شب می‌گذرد


▫️ در دو نسخه از رباعیات خیام نیز که هر دو تاریخ جعلی دارند و قابل استناد نیستند یعنی نسخه کمبریج و نسخه روزن دیده می‌شود.

#مهدی_دهقان
@parniyan7rang
سایه جان رفتنی استیم بمانیم ‌که چه‌؟
زنده باشیم و همه روضه بخوانیم‌ که چه‌؟

درس این زندگی از بهر ندانستن ماست
این همه درس بخوانیم و ندانیم که چه‌؟

خود رسیدیم بجان‌، نقش عزیزی هر روز
دوش گیریم و بخاکش برسانیم که چه‌؟

آری این زهر هلاهل به تشخص هر روز
بچشیم و به عزیزان بچشانیم که چه‌؟

دور سر هلهله و هاله‌ی شاهین اجل
ما به سرگیجه کبوتر بپرانیم که چه‌؟

کشتیی را که پی غرق شدن ساخته‌اند
هی به جان کندن از این ورطه برانیم که چه‌؟

قسمت خرس و شغال است خود این باغ مویز
بی‌ثمر غوره‌ی چشمی بچلانیم که چه‌؟

بدتر از خواستن این لطمه‌ی نتوانستن
هی بخواهیم و رسیدن نتوانیم که چه‌؟

ما طلسمی که قضا بسته ندانیم شکست
کاسه و کوزه سر هم بشکانیم که چه‌؟

گر رهائی است برای همه خواهید از غرق
ورنه تنها خودی از لجه رهانیم‌ که چه‌؟

قاتل مرغ و خروسیم یکی‌مان کمتر
این همه جان گرامی بستانیم که چه‌؟

شهریارا دگران فاتحه از ما خوانند
ما همه از دگران فاتحه خوانیم که چه‌؟

#شهریار