پرنیان ۷ رنگ
634 subscribers
129 photos
5 videos
24 files
115 links
یادداشت‌های ادبی
مهدی دهقان
@Mehdi52d
Download Telegram
گشتیم بسی گرد گلستــــان هنر
کردیم بسی خدمت سلطان هنـر
جز خار جفا نبود در گلشن فضل
جز خون جگر نبود بر خوان هنر


#مولانا_رکن‌الدین_ابهری

مجموعه اشعار و مراسلات دستنویس شماره ۴۸۷ر کتابخانه لالااسماعیل ترکیه کتابت سالهای ۷۴۱ و ۷۴۲ ق

@parniyan7rang
شدم طور سینا ، بگشتم تمـام
شب و روز، در طور سینا نبود

سوی منظر قاب قوسین شدم
در آن بارگــــاه معلّا نبـــــــود

بــه کعبه کشیدم عنان طلب
در آن مقصد پیر و برنا نبود

به بتخانه رفتم، به بتخانه در
از او هیچ رنگی هویدا نبـــود

در آتشکده [رفتم] ، آنجا درون
بجز آتش گبــــــر تنها نبـــــود

چلیپای نصرانیان یک به یک
ببوییدم اندر چلیپا نبــــــود

به عنقا شدم بر سر کوه قاف
در آن کوه جز جای عنقا نبود

بپرسیدم از ابن سیناش جای
به اندازه‌ی ابن سینا نبـــــود

نگــه کردم اندر دل خویشتن
بدیدم در آنجاش وآنجا نبود

#قطب‌الدین_عتیقی_تبریزی متوفی به سال ۶۷۵ هـ.ق

@parniyan7rang
🔹از مار چـه زاید بجـز از مـار بچه؟!

اندر دل من ای بت عیار بچه
مرغ غـم تو نهاده بسیار بچه
این پیچش و شورش دل از زلف تو زاد
از مـار چــه زایــد بجـز از مـار بچــه؟!.
#مهستی_گنجوی

منبع: تذکره عرفات (۱۰۲۴ هـ ق)
و رياض‏الشعرا (۱۱۶۱ هـ ق)


کُشتی تو به کینم ای ستمکار بچه
چون گربه که از مهر کشد زار بچه
طــرار بتــی ، ای بــت طرار بچــه
از مار چــه زاید بجز از مار بچه؟!
#عبدالواسع_جَبَلی

منبع: جنگ لالا اسماعیل (۷۴۲ ق)
رباعی در نسخه‌های دیوان عبدالواسع موجود نیست و در دیوان چاپی نیز ( به تصحیح دکتر صفا با مقابله ۱۰ نسخه ) نیامده است.

#مهدی_دهقان
@parniyan7rang
چون بند ز نامه‌ی تــو بگشاد رهی
بر دست‌خط تـو بوسه‌ها داد رهی
شد شاد به وعده‌ی تو دلشاد رهی
دیدار تــــو را دو چشم بنهاد رهی
#مهستی‌گنجوی

منبع: نزهةالمجالس (سده ۷) و دستنویس رباعیات کتابخانه دانشگاه استانبول (سده ۹)

در سفینه ترمذ (سده ۸) با تغییرات جزئی به نام پسر طلحه آمده است:

چون نامه‌ی زیبای تـــــو بگشاد رهی
بر دست‌خط تـــــو بوسه‌ها داد رهی
برخواند و به وعده‌ تو شد شاد رهی
دیدار تـــــــو را دو چشم بنهاد رهی
#پسرطلحه

رهی: بنده ، غلام ، چاکر ، رهرو

@parniyan7rang
گفتم: چشمت، گفت: که در مست مپیچ
گفتم: دهنت ، گفت: منه دل بر هیـچ

گفتم: زلفت، گفـت: پراکنـده مگـو!
بـاز آوردی حکـایـت پیچـاپـیـچ!


این رباعی در روضةالناظر از تالیفات اوایل سده ۸ هجری در دو جا، یک بار در برگ ۲۴۱ به نام #نجم_دایه و بار دیگر در برگ ۲۷۰ بدون نام سراینده نقل شده است.

و در خلاصةالاشعار تالیف ۷۲۱ هجری با عنوان لغیره و قیل لمهستی ( از آن دیگری است و به مهستی گفته شده ) آمده است.

@parniyan7rang
زان قطره شبنم که نسیم سحری
از ابر جدا کند بــه صد حیله‌گری
تا بر رخ گل چکاند ای رشک پری
حقــا کـه هــزار بــار پاکیزه‌تــری
#مجدبغدادی

این رباعی را که در جُنگ رباعیات کتابخانه آیت‌اله مرعشی به نام مجدالدین بغدادی عارف مشهور سده ۶ و ۷ هجری است؛ مولف روضةالناظر بدون ذکر نام شاعر و با عنوان رباعیه آورده است.
رباعیه:
زان قطـره آبـی کــه نسیـم سحـری
از ابـر جـدا کنـد بــه صـد حیله‌گری
پس بر رخ گل چکاند ای رشک پری
حقــا کـه هــزار بــاره پـاکیـزه‌تــری

در پشت نخستین برگ از دستنویس رساله عرفانيه شرف‌الدين قيصری با تاریخ کتابت ۱۰۳۵ ق چند رباعی نوشته شده است. از جمله همین رباعی که به نام #خواجه_نصیر_طوسی است.

@parniyan7rang
Forwarded from محمدمهدے‌ (عَلْیِ کامِلْی)
مهستی_گنجوی.pdf
2.5 MB
مهستی گنجوی یا مَه‌سَتی گنجه‌ای یا مِه‌سِتیِ گَنجَوی شاعر فارسی‌سرای که در سدهٔ پنجم و ششم هجری قمری می‌زیسته‌است. مه‌ستی متشکل از دو واژهٔ «مَه» و «سِتی» برابر با واژه «ماه‌بانو» است. مهستی پس از خیام، برجسته‌ترین رباعی‌سرای ایران به‌شمار می‌آید و او را پایه‌گذار مکتب شهرآشوب در قالب رباعی می‌دانند. جدیدترین و کاملترین تحقیقات را راجع به این شاعره، پژوهشگر ارجمند آقای «مهدی دهقان» انجام داده‌اند و چاپ دوم کتاب ایشان با عنوان «رباعیات مهستی دبیر گنجوی» بزودی منتشر میشود. دو فایل بالا، دوچاپ دیوان مهستی یکی از «طاهری شهاب» و دیگری از «رفائیل حسینوف» است.

#کتاب

@shahreshgh7
گویند صبر کن که تو را صبر بر دهد
آری دهد و لیک به عمری دگر دهد


من عمر خویشتن به صبوری گذاشتم
عمری دگر بباید تا صبر بر دهد...

#دقیقی (سده ۴ هجری)

ترسم که اشک در غم ما پرده‌در شود
وین راز سر به مهر به عالم سمر شود

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود و لیک به خون جگر شود


#حافظ (سده ۸ هجری)

@parniyan7rang
Robai...Mahsati.pdf
7.5 MB
فایل پی‌دی‌اف کتاب #رباعیات_مهستی_دبیر_گنجوی
مقدمه، تحقیق و تدوین: #مهدی_دهقان
چاپ اول ۱۳۹۴، نشر اختر تبریز

مهستی گنجوی از بزرگ‌ترین رباعی‌سرایان تاریخ ادبیات ایران و نخستین شاعره‌ی برخاسته از آذربایجان، در اواخر سده ۵ هجری در گنجه به دنیا آمد. وی سراینده‌ی زیباترین شهرآشوب‌های فارسی در قالب رباعی است.
دیوان شهرآشوب‌های مهستی به تاراج روزگار رفته و هیچ نسخه‌ای از آن در دست نیست. متاسفانه تحقیقات جامعی درباره زندگی و اشعار او به عمل نیامده و آثار منتشر شده در سده‌ی اخیر اغلب حاوی اشعار مجعول و انتسابات نادرست است. مجموعه‌ی حاضر تلاشی است در جهت زدودن غبار جعل و افسانه از چهره ادبی این شاعره‌ی نغزگو و تدوین رباعیات وی با تفحص و تحقیق در دهها منبع معتبر ادبی و تاریخی.
درگذشت مهستی به تقریب در اواسط سده ۶ هجری روی داده است.

@parniyan7rang
#اخسیکتی:
تیر ِ شده را باز به شست آوردن
خورشید بلند را به پست آوردن
بر لشکر تقدیر شکست آوردن
بتوان، نتوان تو را به دست آوردن

رباعیه:
بر آتش سوزنده درنگ آوردن
از تاک رزان تیر خدنگ آوردن
وز شاخ چنار بادرنگ آوردن
بتوان، نتوان تو را به چنگ آوردن

رباعیه:
مه را ز فلک به طرف بام آوردن
وز روم کلیسا[ی] به شام آوردن
وز گاه سحر نماز شام آوردن
بتوان، نتوان تو را به دام آوردن

منبع:
جُنگ خطی «روضةالناظر و نزهةالخاطر» تالیف عزالدین عبدالعزیز کاشی در نیمه نخست سده ۸ هجری؛ برگ ۱۳۴ و ۱۳۵
پرنیان ۷ رنگ
#اخسیکتی: تیر ِ شده را باز به شست آوردن خورشید بلند را به پست آوردن بر لشکر تقدیر شکست آوردن بتوان، نتوان تو را به دست آوردن رباعیه: بر آتش سوزنده درنگ آوردن از تاک رزان تیر خدنگ آوردن وز شاخ چنار بادرنگ آوردن بتوان، نتوان تو را به چنگ آوردن رباعیه: مه را…
تصحیح بیت دوم از رباعی سوم:

مه را ز فلک به طرف بام آوردن
وز روم کلیسیا به شام آوردن
وز گاه سحر نماز شام آوردن
بتوان، نتوان تو را به دام آوردن

با تشکر از خواننده فرهیخته کانال جناب محسن شفیعی بابت تذکر این نکته

و توضیح دیگر اینکه: این رباعی در کلیات سعدی آمده است.
Forwarded from چهار خطی
▫️بتوان / نتوان
(یادداشت تکمیلی)

برای: آرش عبدالله نژاد


همان‌گونه که پیش از این در یادداشت‌هایی نوشته‌ام، در تاریخ رباعی فارسی، رباعیاتی هستند که به دلیل داشتن «ساخت ویژه» مورد اقبال و استقبال شاعران چند نسل قرار گرفته‌اند. رباعیاتی که ذیل این یادداشت می‌آیند، نیز از این دست رباعیات هستند. آوردن چند شرط ناممکن در سه مصراع نخست رباعی، و پیوند زدن آن‌ها با یک امر عاشقانۀ محال با عبارت «بتوان، نتوان» در مصراع چهارم، اساس این ساخت است. خلق رباعی در ساخت‌های ویژه، هم آسان است و هم دشوار. آسان است از آن جهت که شاعر فرم آماده‌ای را در اختیار دارد که می‌تواند با جایگزین کردن کلمات مشابه، رباعیی در همان قد و اندازۀ رباعی الگو خلق کند. دشوار از این جهت که امکان ابداع و خلاقیت از شاعران دنباله‌رو، سلب می‌شود و جز ایجاد یک فضای تکراری و کلیشه‌ای، کاری از دست آن‌ها بر نمی‌آید.
در مورد خاقانی و اثیر اخسیکتی که دو شاعر رقیب و هم‌عصر بودند، مشکل است که بتوان مشخص کرد که کدام‌یک زودتر، به این ساخت ویژه دست پیدا کرده است. اگرچه در مورد آن‌ها، احتمال آنکه هر دو، هم‌زمان و به جهت نمایش قدرت بیان و برتری خود، به یک اقتراح پاسخ گفته باشند، وجود دارد. چنین اتفاق‌هایی در مورد شاعران هم‌دوره، بسیار محتمل است.

مَه را ز فلک به طـَرْفِ بام آوردن
وز ريگِ روان، روغن خام آوردن
از روم، کليسيا به شام آوردن
بتوان، نتوان ترا به دام آوردن!

خاقانی شروانی
(درگذشتۀ ۵۹۵ ق)
..
تیرِ شده را باز به شَست آوردن
بر لشکر تقدیر، شکست آوردن
خورشیدِ بلند را به پست آوردن
بتوان، نتوان ترا به دست آوردن!

اثیر اخسیکتی
(درگذشتۀ ۶۰۹ ق)
..
مَه را ز فلک به طـَرْفِ بام آوردن
وز روم، کليسيا به شام آوردن
در وقت سحر، نماز شام آوردن
بتوان، نتوان ترا به دام آوردن!

سعدی
(درگذشتۀ ۶۹۰ ق)
..
بر آتشِ سوزنده، درنگ آوردن
وز شاخِ چنار، بادْرَنگ آوردن
از تاکِ رَزان، تیرِ خدنگ آوردن
بتوان، نتوان ترا به چنگ آوردن!

شاعر: ناشناس (سدۀ هفتم ق)
..
بر گردش گردون درنگ آوردن
بر آینۀ سپهر ژنگ آوردن
وز بحر محیط، صد نهنگ آوردن
بتوان، نتوان تو را به چنگ آوردن.

احمد داعی
(درگذشتۀ حدود ۸۲۴ ق)
..
سرخی ز لب لعل به سنگ آوردن
وز گل به گیاه بوی و رنگ آوردن
مقصود دل از کام نهنگ آوردن
بتوان، نتوان تو را به چنگ آوردن.

عبدالرحمان جامی
(درگذشتۀ ۸۹۸ ق)

دو توضیح:
▪️ رباعی خاقانی و سعدی تقریباً یکی هستند با یک مصراع متفاوت! در دیوان چاپی خاقانی چنین رباعیی نیست و صاحب نزهة المجالس، آن را به او نسبت داده است. در بیاض اسعد افندی، دو رباعی اول و دوم بدون ذکر نام شاعر پشت سر هم نقل شده‌اند و نشان می‌دهد که ادبای قدیم، به ارتباط این دو رباعی واقف بوده‌اند. درج رباعی در نزهة المجالس، صحّت انتساب آن را به سعدی تا حدودی سست می‌کند. زیرا این کتاب، در ایام جوانی سعدی و در سرزمینی دور از دیار او گرد آمده است و احتمال نقل رباعی سعدی در آن ایّام در آن، ناممکن نیست، اما بسیار دور از ذهن است. طبق بررسی پژوهشگر ارجمند جناب رضا زنگنه، این رباعی در سه فقره از دستنویس‌های نسبتاً کهن دیوان سعدی (از اواخر قرن هشتم ق) هست؛ اما دستنویس‌های کهن‌تر، این رباعی را ندارند. شاید سعدی، بنا به سابقۀ ذهنی، رباعی مورد اشاره را از خاقانی وام ستانده باشد.
▪️ شبیه ساخت ویژۀ این رباعیات (یعنی شرط‌های متعدد سخت و جواب شرط)، در چند شعر غیر رباعی هم دیده می‌شود (البته با حال و هوای متفاوت) که معروف‌ترین آن‌ها، شاید این شعر مشهور جامی:
به دندان رخنه در پولاد کردن
به ناخن راه در خارا بُریدن

یا این قطعۀ هاتف اصفهانی باشد:
خار بدرودن به مژگان، خاره بشکستن به دست
سنگ خاییدن به دندان، کوه ببریدن به چنگ


منابع:
کتاب چهارخطی، ۴۱؛ ۱۴۱ – ۱۴۲؛ ۲۷۱؛ ۲۸۱؛ نزهة المجالس، ۵۱۹؛ روضة الناظر، برگ ۱۳۴؛ کلیات سعدی، ۶۷۸؛ بیاض اسعد افندی، برگ ۴۴۴؛ احوال و آثار و تحلیل اشعار احمد داعی، ۱۲۹؛ دیوان جامی، ج ۱، ۸۷۶، ۸۴۶؛ دیوان هاتف اصفهانی، ۱۰۶
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
۲۱ فوریه روز جهانی #زبان_مادری

زبان علاوه بر این که ابزاری برای انتقال اندیشه است، ابزاری هم هست برای اندیشیدن و تکوین آن. بنابراین بحث زبان علاوه بر موضوعیت، محوریت هم دارد.
Forwarded from نظامی پژوهی
با نام و یاد خدا


چهار دلیل برای اثبات
اینکه زادگاه نظامی گنجه است!



علي‌رغم تلاش برخي از محققان در انتساب نظامي گنجه ای به عراق عجم و ذكر شهر قم و تفرش به عنوان زادگاه وي، براساس شواهد و قرائن مسلّم، محل تولّد نظامي، شهر گنجه است و به احتمال زياد نياكان وي، «بومي ارّاني» هستند.
تنها دليل متقن این محققان محترم در تعيين تفرش / قم به عنوان زادگاه نظامي، وجود دو بيت در اسكندرنامه (بخش اقبال‌نامه) است كه به نقل و بررسي این دو بیت مي‌پردازم:

نظامي ز گنجينه بگشاي بند
گرفتاري گنجه تا چند چند
چو دُر گرچه در بحر گنجه گمم
ولي از قهستان شهر قمم
به تفرش دهي است «تا» نام او
نظامي از آنجا شده نامجو
برون آر اگر صيدي افكنده‌اي
روان كن اگر گنجي آكنده‌اي
(اقبال‌نامه/ 29)

تا آنجا که من می دانم، ظاهراً نخستین کسی که نظامی را به شهر قم منسوب کرده، تقي‌الدين كاشي مؤلف خلاصه الاشعاراست. پس از مؤلفِ خلاصه الاشعار، ملاعبدالنبي فخرالزماني قزويني صاحب تذكره ميخانه نیز در ترويج و تبليغ قمي بودن نظامي سنگ تمام گذاشته است.
پس از بررسی نظرات گوناگون در این حوزه، برای اثبات نادرستي ادعاي اين محققان محترم، چهار دلیل می آورم:


1 ـ بيت دوّم و سوّم در نسخه‌هاي نزديك به دوره‌ نظامي وجود ندارد. به نوشته مرحوم وحيد دستگردي « در اين دو بيت، هرچند به ابيات نظامي شباهت تام دارد و زبان همان زبان است، امّا در نسخ كهنسال ما اين دو بيت نيست» (وحيد دستجردي، 1385: 12) البته نگارنده بر خلاف سخن مرحوم وحید، معتقد است كه اتفاقاً زبان شعري سراينده‌ اين دو بيتِ الحاقي، به كلّي از لحن سروده‌هاي وزين نظامي فاصله دارد و هيچ شباهتي به زبان نظامی ندارد.


2 ـ با الحاقي دانستن ابيات دوّم و سوّم و حذف آنها، ارتباط بيت اوّل و چهارم، بيش از پيش آشكار مي‌شود. به عبارتي، صورت صحيح ابيات و توالي آنها ـ همان طور كه در نسخه‌ مرحوم وحيد نيز آمده ـ چنين است:

نظامي ز گنجينه بگشاي بند
گرفتاري گنجه تا چند چند
برون آر اگر صيدي افكنده‌اي
روان كن اگر گنجي آكنده‌اي

«اين دو بيت، كمال ارتباط معنوي و لفظي را با هم دارند و صاحب ذوق سليم مي‌داند كه جاي دو بيت قم و تفرش، در ميان اين دو بيت نيست» (وحيد دستگردي، 1385: 12).


3 ـ در روزگار نظامي، به آبادي معروفي كه اينك نام آن را «تفرش» مي‌نويسند، «طَبرِس» مي‌گفتند. واضح‌ترين دليل از كتاب «راحه الصدور» ابوبكر راوندي است كه به سال 599 (اواخر عمر نظامي) تأليف شده و در دو جا (صفحات 30 و 395) نامِ اين شهر را «طبرس» ضبط كرده است. اگر حدس و نتیجه تحقیق من درست باشد، نخستين جايي كه كلمه‌ تفرش را مي‌توان يافت، در قرن هشتم و كتاب نزهة القلوب حمدالله مستوفي است كه حدود دويست سال پس از نظامي تأليف شده است. هیچ بعید نیست که اين دو بيت الحاقي نيز در همين دوره ساخته شده باشد.


4 ـ سعيد نفيسي بر مبنای يك دليل روشن تاريخي مي‌نويسد: «دهي به نام «تا» را تاكنون در هيچ جاي ايران و در هيچ كتابي نيافته‌ام» (نفيسي، بي‌تا: 7)بنابراین اصلا در ایران دهی به نام "تا " وجود ندارد که نظامی را به آنجا منسوب کنیم.

كوتاه سخن درباره‌ زادگاه نظامي اين است كه محل تولّد اين شاعر بزرگ را جز يكي ـ دو تن از تذكره‌نويسان و اخيراً مقلدان ايشان، اغلب محققان و مورخان قديم و جديد ايراني و غيرايراني، در گذشته و حال، شهر معروف گنجه دانسته‌اند.
به قول مرحوم دکتر زرين‌كوب«انتساب نظامي به شهر قم، بي‌شك اختراع نسخه‌نويسان و تذكره‌پردازان متأخّر است و در آثار خود او، هيچ چيز آن را تأييد نمي‌كند».

یادداشتی از:

محمد طاهری خسروشاهی
دانشگاه تبریز


@nezamipazhohi
در حق ترسابچه *

امیر خواجه سمرقندی گوید:
ای آن‌که صلیب داری و ترسایی
لب بر لب من به بوسه کمتر سایی
وی آن‌که به زلف عنبر تر سایی
از بهر چه پیش من تو بی‌ترس آیی؟


#مجمع‌الرباعیات ( اواخر سده ۶ ق )

لواحد من الافاضل:
هرگه که به زلف عنبر تر سایی
بیم است کز او تازه شود ترسایی
تو پای ز هفت چرخ برتر سایی
چون است که نزد بنده با ترس آیی؟


#مونس‌الاحرار ( ۷۴۱ ق )

غیره:
ای دلبر عیسی نفس ترسایی
خواهم که مرا به خانه بی‌ترس آیی
گه چشم ترم به آستین خشک کنی
گه بر لب خشک من لب تر سایی


#دقایق‌الشعر ( اواسط سده ۸ ق )

در دلبر ترسا:
ای بت پسر مسیح اگر ترسایی
خواهم که به نزد ما تو بی‌ترس آیی
گه چشم ترم به آستین خشک کنی
گه بر لب خشک من لبی تر سایی

#رباعی‌نامه‌خطی ( کتابت سده ۱۰ – ۹ ق )

مسیحی:
ای دلبر عیسی نفس ترسایی
خواهم که مرا به خانه بی‌ترس آیی
گه خشک کنی به آستین چشم ترم
گه بر لب خشک من لب تر سایی


#آتشکده‌آذر ( ۱۱۷۴ ق )

▫️در کتب معاصر روایت دقایق‌الشعر و آتشکده با تغییرات و اختلافاتی در متن، و بدون منبع و سند به #مهستی_گنجوی و #ابوسعید_ابوالخیر نسبت داده شده است.

* : عنوان برگرفته از مجمع‌الرباعیات

#مهدی_دهقان
@parniyan7rang
Forwarded from پرنیان ۷ رنگ
آمد برِ من سحرگه آن مایهٔ روح
زآمد شدنِ نفَس، لبانش مجروح!
خوی کرده عذار نازکش زآتش می
چون ژاله که بر لاله نشیند به صبوح


#شیخ_نظامی
#جنگ‌نظم‌و‌نثر_سده_یازده

رباعی را تاکنون در منبع دیگری به نام نظامی ندیده‌ام، در دیوان چاپی نظامی نیز نیامده؛ اما در تذکره عرفات‌العاشقین اوحدی بلیانی به نام #سیدحسن_متکلم ثبت است.
تذکره عرفات از تالیفات اوایل سده ۱۱ هجری است.
سید حسن متکلم از شعرای بی‌دیوان سده ۸ هجری است و ذکر او در تذکرة‌الشعرای دولتشاه سمرقندی نیز آمده است.

#مهدی_دهقان
@parniyan7rang
#لمولفه:
در مملکت شرع شهنشاه علی‌ست
وز هر دو جهان حقیقت آگاه علی‌ست
سرحلقه‌ی اصحاب یمین، شیر خدا
سلطان طریقت ، ولی‌الله علی‌ست


منبع:
جُنگ خطی «روضةالناظر و نزهةالخاطر» تالیف عزالدین عبدالعزیز کاشی در نیمه نخست سده ۸ هجری؛ برگ ۶

@parniyan7rang
#رباعیه:

شاد آن که غمی دارد و بتواند گفت
غم از دل خود به گفت بتواند رُفت

این طرفه گلی نگر که ما را بشکفت
نی رنگ توان نمود و نی بوی نهفت
!

منبع:
«روضةالناظر و نزهةالخاطر» تالیف عبدالعزیز کاشی در نیمه نخست سده ۸ هجری؛ برگ ۲۹۹

@parniyan7rang
عشق و تعلیم از نخستین اوستاد              
کو به مـــــــــا آموختن را یاد داد

اول از استــــاد یاد آموختیم
پس سویدای سواد آموختیم

از سوادآموز مـــــــــا هم یاد باد
کو به ما خواندن نوشتن یاد داد

از پــدر گر قالب تن یافتیم
از معلم جان روشن یافتیم

صحبت آموزگاران یــاد باد                 
یاد باد آن روزگاران یاد باد

#شهریار
@parniyan7rang
قطعه:

آنکس که بداند و بداند که بداند
پیوسته تواضع کند و کبر نراند

آنکس که بداند و نداند که بداند
او مرکب خود را به مرادی بجهاند

آنکس که نداند و بداند که نداند
او خویشتن از ننگ جهالت برهاند

آنکس که نداند و نداند که نداند
مرده شمر او را که کسش زنده نخواند

اینک به عراق اندر شهریست معظم
کو را همه‌دان گویند او هیچ نداند..

سفینه شعر تاج‌الدین علی بن احمد تبریزی
تالیف ۸۲۷ ق برگ ۳۴۴