🔵 کژ دار و مریز !
◀️ ای در سر زلف تو صبا عنبربیز
وی نرگس شهلای تو بس شورانگیز
هر قطره که میچکد ز خون دل من
در جام وفای توست، کژ دار و مریز
#سنائی_غزنوی
متوفی به سال ۵۲۵ قمری
◀️ ای چهرهی دلفریب تو مهرانگیز
مهر تو فکند در دلم آتش تیز
جام می لعل دلبری بر کف توست
ای مست جمال خویش کژ دار و مریز
#بدون_نام_شاعر
دستنویس شماره ۱۱۹۴۴۷۸ کتابخانه ملی
تاریخ کتابت ۶۵۱ قمری
◀️ حکمی که از او مجال نبود پرهیز
فرموده و امر کرده از وی بگریز
وانگه به میان امر و حکمش عاجز
درمانده جهانیان که کژ دار و مریز
#اوحدالدین_کرمانی
اختیارات حاج بله ۷۲۱ ق
#عمرخیام
جنگ مرعشی کتابت سده ۸ هجری
◀️ مائیم و توئی و خانه خالی برخیز
هنگام ستیز نیست ای جان مستیز
چون آب و شراب با حریفان آمیز
چندانکه رسم بجای کج دار و مریز
#مولانا
◀️ ابر است گهربار و هوا عنبربیز
عاشق ز هوا چون کند آخر پرهیز؟
ساقی سپهر بر کف نرگس مست
بنهاد پیاله ای که کژ دار و مریز!
#سلمان_ساوجی
◀️ در بزم حكيمان ز مى شور انگيز
نى پاى نشستن است، نى پاى گريز
از بهر من تنگ سراب اى ساقى
مينا به سر پياله كج دار و مريز
#محتشم_کاشانی
◀️ رفتم به سر تربت شمس تبریز
دیـدم دو هــزار زنگیــان خونـریـز
هر یک به زبان حال با من میگفت
جامی که به دست توست کج دار و مریز
#شاعرنامعلوم
#مهدی_دهقان
@parniyan7rang
◀️ ای در سر زلف تو صبا عنبربیز
وی نرگس شهلای تو بس شورانگیز
هر قطره که میچکد ز خون دل من
در جام وفای توست، کژ دار و مریز
#سنائی_غزنوی
متوفی به سال ۵۲۵ قمری
◀️ ای چهرهی دلفریب تو مهرانگیز
مهر تو فکند در دلم آتش تیز
جام می لعل دلبری بر کف توست
ای مست جمال خویش کژ دار و مریز
#بدون_نام_شاعر
دستنویس شماره ۱۱۹۴۴۷۸ کتابخانه ملی
تاریخ کتابت ۶۵۱ قمری
◀️ حکمی که از او مجال نبود پرهیز
فرموده و امر کرده از وی بگریز
وانگه به میان امر و حکمش عاجز
درمانده جهانیان که کژ دار و مریز
#اوحدالدین_کرمانی
اختیارات حاج بله ۷۲۱ ق
#عمرخیام
جنگ مرعشی کتابت سده ۸ هجری
◀️ مائیم و توئی و خانه خالی برخیز
هنگام ستیز نیست ای جان مستیز
چون آب و شراب با حریفان آمیز
چندانکه رسم بجای کج دار و مریز
#مولانا
◀️ ابر است گهربار و هوا عنبربیز
عاشق ز هوا چون کند آخر پرهیز؟
ساقی سپهر بر کف نرگس مست
بنهاد پیاله ای که کژ دار و مریز!
#سلمان_ساوجی
◀️ در بزم حكيمان ز مى شور انگيز
نى پاى نشستن است، نى پاى گريز
از بهر من تنگ سراب اى ساقى
مينا به سر پياله كج دار و مريز
#محتشم_کاشانی
◀️ رفتم به سر تربت شمس تبریز
دیـدم دو هــزار زنگیــان خونـریـز
هر یک به زبان حال با من میگفت
جامی که به دست توست کج دار و مریز
#شاعرنامعلوم
#مهدی_دهقان
@parniyan7rang
تا طارم نُه سپهر آراستهاند
تا باغ چهار طبع پیراستهاند..
در خار فزوده و ، ز گل کاستهاند
چهتوان کردن چو اینچنین خواستهاند
#انوری_ابیوردی
( سده ۶ هجری )
تا باغ چهار طبع پیراستهاند..
در خار فزوده و ، ز گل کاستهاند
چهتوان کردن چو اینچنین خواستهاند
#انوری_ابیوردی
( سده ۶ هجری )
کلبهی احزان شود روزی گلستان غم مخور
بشکفد گلهای وصل از خار هجران غم مخور
گر چو گردون از بد دوران او سرگشتهای
آید این سرگشتگی روزی به پایان غم مخور
هر غمی را شادییی در پی بُود دل شاد دار
هیچ دردی نیست کو را نیست درمان غم مخور
آیهی " لاتقنطوا من رحمةالله " یاد کن
هست لاتقنط امیدی بس فراوان غم مخور
گر به تاریکی فتادی همچو اسکندر مترس
روشنی یابی چو خضر از آب حیوان غم مخور
بیسحر هرگز نماند شام، بیصبری مکن
هرچه دشوار است روزی گردد آسان غم مخور
تیره گردد روز خصم از یارب شبهای من
تیر یارب بگذرد از سنگ و سندان غم مخور
#شمسالدین_محمد_جوینی
صاحب دیوان (مقتول ۶۶۳ ق)
منبع:
«روضةالناظر و نزهةالخاطر» تدوین عبدالعزیز کاشی در نیمه نخست سده ۸ هجری؛ برگ ۸۶
@parniyan7rang
بشکفد گلهای وصل از خار هجران غم مخور
گر چو گردون از بد دوران او سرگشتهای
آید این سرگشتگی روزی به پایان غم مخور
هر غمی را شادییی در پی بُود دل شاد دار
هیچ دردی نیست کو را نیست درمان غم مخور
آیهی " لاتقنطوا من رحمةالله " یاد کن
هست لاتقنط امیدی بس فراوان غم مخور
گر به تاریکی فتادی همچو اسکندر مترس
روشنی یابی چو خضر از آب حیوان غم مخور
بیسحر هرگز نماند شام، بیصبری مکن
هرچه دشوار است روزی گردد آسان غم مخور
تیره گردد روز خصم از یارب شبهای من
تیر یارب بگذرد از سنگ و سندان غم مخور
#شمسالدین_محمد_جوینی
صاحب دیوان (مقتول ۶۶۳ ق)
منبع:
«روضةالناظر و نزهةالخاطر» تدوین عبدالعزیز کاشی در نیمه نخست سده ۸ هجری؛ برگ ۸۶
@parniyan7rang
🔷 غزلی منسوب به #مهستی_گنجوی و #سعدی
1⃣ تنها غزلی که در منابع کهن به نام مهستی ذکر شده غزلی ۵ بیتی است که نخستین بار در «روضةالناظر و نزهةالخاطر» تدوین عبدالعزیز کاشی در اوایل سده ۸ هجری آمده:
دائم گل رخسار تو پُربار نمانَد
وین دلشده اندر غم و تیمار نماند
گیرم که رخ تُست گل باغ لطافت
گل نیز فرو ریزد و بر بار نماند
چندین چه کنی ناز؟ که تا چشم کنی باز
از عشق من و حُسن تو آثار نماند
بازار تو تیز است و خریدار تو بسیار
من صبر کنم تا که خریدار نماند
چندین چه کنی تکیه بر اقبال زمانه؟
کآن نیز زوال آرد و بسیار نماند
2⃣ این غزل با تفاوت جزئی در برخی واژگان و بدون بیت چهارم، چند دهه بعد در بیاض تاجالدین احمد وزیر (۷۸۲ق) نیز به نام مهستی ذکر شده است:
دائم گل رخسار تو پُربار نمانَد
وین خسته دل اندر پی آزار نماند
گیرم که رخ تُست گل باغ طراوت
گل نیز فرو ریزد و جز خار نماند
تا چند کنی تکیه بر اقبال زمانه
کان زود زوال آید و بسیار نماند
تا چند کنی ناز که تا چشم کنی باز
از عشق من و حُسن تو آثار نماند
3⃣ دو بیت از این غزل بدون ذکر نام شاعر در دو منبع قدیمی آمده، یک بیت در جوامعالحکایات محمد عوفی (حوالی ۶۳۰ق):
چندین چه کنی ناز؟ که تا چشم کنی باز
از عشق من و حسن تو آثار نماند
و بیتی دیگر در تاریخ جهانگشای جوینی (۶۵۸ق) :
دایم گل رخسار تو بَر بار نماند
وین دلشده در حسرت و تیمار نماند
4⃣ در دیوان #هلالی_جغتایی ( سده ۱۰) مخمسی بر این غزل تحت عنوان مخمس بر غزل سعدی آمده و در بیت پایانی نیز تخلص سعدی را دارد. این غزل ۳ بیت مشترک با غزل منسوب به مهستی دارد و ۲ بیت افزون بر آن:
این تازگی حُسن تو بسیار نماند
دایم گل رخسار تو بر بار نماند
بازار تو را هست خریداری بسیار
من صبر کنم تا که خریدار نماند
بسیار غلامان کمربسته به پیشت
روزی شود ای دوست که دیّار نماند
تا چند کنی ناز؟ که تا چشم کنی باز
از عشق من و حسن تو آثار نماند
مشکن دل #سعدی که ازین باغ دلاویز
چون گل برود جز اَلَم خار نماند
5⃣ با توجه به ثبت بیتی از غزل در جوامعالحکایات که زمان تالیف آن اوایل سده هفتم و مقدم بر سالهای آفرینش ادبی سعدی بوده، احتمال انتساب این شعر به سعدی بسیار کم است. دلیل دیگر بر این مدعا اینکه این غزل در نسخههای کلیات سعدی وجود ندارد.
#مهدی_دهقان
@parniyan7rang
1⃣ تنها غزلی که در منابع کهن به نام مهستی ذکر شده غزلی ۵ بیتی است که نخستین بار در «روضةالناظر و نزهةالخاطر» تدوین عبدالعزیز کاشی در اوایل سده ۸ هجری آمده:
دائم گل رخسار تو پُربار نمانَد
وین دلشده اندر غم و تیمار نماند
گیرم که رخ تُست گل باغ لطافت
گل نیز فرو ریزد و بر بار نماند
چندین چه کنی ناز؟ که تا چشم کنی باز
از عشق من و حُسن تو آثار نماند
بازار تو تیز است و خریدار تو بسیار
من صبر کنم تا که خریدار نماند
چندین چه کنی تکیه بر اقبال زمانه؟
کآن نیز زوال آرد و بسیار نماند
2⃣ این غزل با تفاوت جزئی در برخی واژگان و بدون بیت چهارم، چند دهه بعد در بیاض تاجالدین احمد وزیر (۷۸۲ق) نیز به نام مهستی ذکر شده است:
دائم گل رخسار تو پُربار نمانَد
وین خسته دل اندر پی آزار نماند
گیرم که رخ تُست گل باغ طراوت
گل نیز فرو ریزد و جز خار نماند
تا چند کنی تکیه بر اقبال زمانه
کان زود زوال آید و بسیار نماند
تا چند کنی ناز که تا چشم کنی باز
از عشق من و حُسن تو آثار نماند
3⃣ دو بیت از این غزل بدون ذکر نام شاعر در دو منبع قدیمی آمده، یک بیت در جوامعالحکایات محمد عوفی (حوالی ۶۳۰ق):
چندین چه کنی ناز؟ که تا چشم کنی باز
از عشق من و حسن تو آثار نماند
و بیتی دیگر در تاریخ جهانگشای جوینی (۶۵۸ق) :
دایم گل رخسار تو بَر بار نماند
وین دلشده در حسرت و تیمار نماند
4⃣ در دیوان #هلالی_جغتایی ( سده ۱۰) مخمسی بر این غزل تحت عنوان مخمس بر غزل سعدی آمده و در بیت پایانی نیز تخلص سعدی را دارد. این غزل ۳ بیت مشترک با غزل منسوب به مهستی دارد و ۲ بیت افزون بر آن:
این تازگی حُسن تو بسیار نماند
دایم گل رخسار تو بر بار نماند
بازار تو را هست خریداری بسیار
من صبر کنم تا که خریدار نماند
بسیار غلامان کمربسته به پیشت
روزی شود ای دوست که دیّار نماند
تا چند کنی ناز؟ که تا چشم کنی باز
از عشق من و حسن تو آثار نماند
مشکن دل #سعدی که ازین باغ دلاویز
چون گل برود جز اَلَم خار نماند
5⃣ با توجه به ثبت بیتی از غزل در جوامعالحکایات که زمان تالیف آن اوایل سده هفتم و مقدم بر سالهای آفرینش ادبی سعدی بوده، احتمال انتساب این شعر به سعدی بسیار کم است. دلیل دیگر بر این مدعا اینکه این غزل در نسخههای کلیات سعدی وجود ندارد.
#مهدی_دهقان
@parniyan7rang
غنای روح بـُـــود بادهی رحیق الحق
که لون او کند از دور لون گل را دق
به رنگ، زنگ زداید ز جان اندُهگین
همـــای گردد اگر جرعهای بیابد بَق
به طعم، تلخ چو پند پدر ولیک مفید
به نــزد باطل باطل، به نــزد دانا حق
حلال گشته بــه احکام عقل بر دانا
حرام گشته به فتوی شرع بر احمق
منسوب به:
#ابنخطیب_فوشنجی
#پسرخطیب_گنجه
#انوری_ابیوردی
#ابوعلی_سینا
🔹 در تاریخنامه هرات که حوالی سال ۷۲۰ ه.ق تالیف یافته، سیفی هروی این شعر را در بخشی که از احوال ابنخطیب فوشنجی (پوشنگی) سخن میگوید و ظاهرا منتسب به او آورده؛ اما در کنار شعر نام شاعر آن پسر خطیب گنجه ذکر شده است! ابنخطیب فوشنجی (۷۰۲ - ۶۷۱ ق) که نام صدرالدین و تخلص ربیعی داشت شاعر دربار آل کرت و سراینده مثنوی کرتنامه بود.
🔹 دو جُنگ سده هشتمی این شعر را به نام دیگران ثبت کردهاند، مولف روضةالناظر آن را به نام ابوعلی سینا و مولف انیسالخلوه به نام انوری نوشته.
در روایت انیسالخلوه بیت دیگری نیز آمده:
غلام بــادهی نــابم کز او رخ خوبان
برآورد به سه کاسه هزار قطره عرق
🔹 ابیات سوم و چهارم در دو جنگ دیگر از سده ۸ یعنی جنگ گنج بخش و جنگ یحیی توفیق (که اشتراکات و همانندیهای زیادی با هم دارند) به نام ابن سینا ذکر شده است. بعدها در آتشکده آذر (۱۱۷۴ ق) نیز این دو بیت به ابوعلی سینا منسوب گردیده...
🔹 شعر در برخی از نسخههای دیوان انوری آمده، اما شمار نسخههایی که فاقد آن هستند از تعداد نسخههایی که شعر را دارند بیشتر است! نسخههایی از دیوان انوری که این قطعه را دارند متعلق به سدههای ۱۰ و ۱۱ بوده و نسخههای قدیمتر فاقد این شعرند.
🔹 در تذکره محمدصادق ناظم (سده ۱۱) سه بیت دیگر بر ۵ بیت مذکور افزوده شده، تخلص بوعلی را در بیت آخر دارد و به ابوعلی سینا منسوب گشته.. سه بیت اضافه چنین است:
می از جهالت جهال شد بــه شرع حرام
چو مه که از سبب منکران دین شد شق
شراب را چــــه گنه زانکه ابلهی نوشد
زبان به هرزه گشاید دهد ز دست ورق
چــو "بوعلی" می نــاب ار خوری حکیمانه
به حقِ حق که وجودت به حق شود ملحق
🔹 میدانیم حکیم ابوعلی سینا گاه شعر میسروده و ابیاتی پراکنده به نام او ثبت شده، اما شاعر حرفهای نبوده و دلیل و سندی بر اینکه تخلص شعری "بوعلی" داشته وجود ندارد. بنابر این آوردن تخلص بوعلی در بیت آخر، تردید خواننده را در انتساب بیت به ابن سینا برمیانگیزد و به نظر میرسد بیت الحاقی است.
#مهدی_دهقان
@parniyan7rang
که لون او کند از دور لون گل را دق
به رنگ، زنگ زداید ز جان اندُهگین
همـــای گردد اگر جرعهای بیابد بَق
به طعم، تلخ چو پند پدر ولیک مفید
به نــزد باطل باطل، به نــزد دانا حق
حلال گشته بــه احکام عقل بر دانا
حرام گشته به فتوی شرع بر احمق
منسوب به:
#ابنخطیب_فوشنجی
#پسرخطیب_گنجه
#انوری_ابیوردی
#ابوعلی_سینا
🔹 در تاریخنامه هرات که حوالی سال ۷۲۰ ه.ق تالیف یافته، سیفی هروی این شعر را در بخشی که از احوال ابنخطیب فوشنجی (پوشنگی) سخن میگوید و ظاهرا منتسب به او آورده؛ اما در کنار شعر نام شاعر آن پسر خطیب گنجه ذکر شده است! ابنخطیب فوشنجی (۷۰۲ - ۶۷۱ ق) که نام صدرالدین و تخلص ربیعی داشت شاعر دربار آل کرت و سراینده مثنوی کرتنامه بود.
🔹 دو جُنگ سده هشتمی این شعر را به نام دیگران ثبت کردهاند، مولف روضةالناظر آن را به نام ابوعلی سینا و مولف انیسالخلوه به نام انوری نوشته.
در روایت انیسالخلوه بیت دیگری نیز آمده:
غلام بــادهی نــابم کز او رخ خوبان
برآورد به سه کاسه هزار قطره عرق
🔹 ابیات سوم و چهارم در دو جنگ دیگر از سده ۸ یعنی جنگ گنج بخش و جنگ یحیی توفیق (که اشتراکات و همانندیهای زیادی با هم دارند) به نام ابن سینا ذکر شده است. بعدها در آتشکده آذر (۱۱۷۴ ق) نیز این دو بیت به ابوعلی سینا منسوب گردیده...
🔹 شعر در برخی از نسخههای دیوان انوری آمده، اما شمار نسخههایی که فاقد آن هستند از تعداد نسخههایی که شعر را دارند بیشتر است! نسخههایی از دیوان انوری که این قطعه را دارند متعلق به سدههای ۱۰ و ۱۱ بوده و نسخههای قدیمتر فاقد این شعرند.
🔹 در تذکره محمدصادق ناظم (سده ۱۱) سه بیت دیگر بر ۵ بیت مذکور افزوده شده، تخلص بوعلی را در بیت آخر دارد و به ابوعلی سینا منسوب گشته.. سه بیت اضافه چنین است:
می از جهالت جهال شد بــه شرع حرام
چو مه که از سبب منکران دین شد شق
شراب را چــــه گنه زانکه ابلهی نوشد
زبان به هرزه گشاید دهد ز دست ورق
چــو "بوعلی" می نــاب ار خوری حکیمانه
به حقِ حق که وجودت به حق شود ملحق
🔹 میدانیم حکیم ابوعلی سینا گاه شعر میسروده و ابیاتی پراکنده به نام او ثبت شده، اما شاعر حرفهای نبوده و دلیل و سندی بر اینکه تخلص شعری "بوعلی" داشته وجود ندارد. بنابر این آوردن تخلص بوعلی در بیت آخر، تردید خواننده را در انتساب بیت به ابن سینا برمیانگیزد و به نظر میرسد بیت الحاقی است.
#مهدی_دهقان
@parniyan7rang
تذکرةالشعرای لطیفی نسخه خطی شماره ۳۱۴۲ کتابخانه ایاصوفیه کتابت سال ۹۵۸ق برگ ۱۳۲
لطیفی معاصر فضولی بود و تذکرةالشعرای او قدیمترین اثری است که ذکر فضولی در آن آمده:
#فضولی_بغدادی از شعرای عصر حاضر و از افاضل شعراست. شیوه سخنوری دلفریب و اسلوبی عجیب دارد که به سبک نوایی قریب است. در سبک خود مبتدع و در شیوه خود مخترع است. این مطلع مطبوع زادهی طبع و خیال خاص اوست:
مقوّس قاشلارین کیم وسمه بیرله رنگ توتموشلار
قیلیجلاردیر کی قانلار تؤکمکایله زنگ توتموشلار
... این چند بیت از منظومات پُرفسون او در حکایت لیلی و مجنون است:
دهقان ِ حدیقهی روایت
صراف ِ جواهر ِ حکایت
معنی چمنینده گول تیکنده
سؤز رشتهسینه گهر چکنده
قیلمیش بو روشده نکتهدانلیق
گول ریزلیک و گهرفشانلیق ...
#مهدی_دهقان
@parniyan7rang
لطیفی معاصر فضولی بود و تذکرةالشعرای او قدیمترین اثری است که ذکر فضولی در آن آمده:
#فضولی_بغدادی از شعرای عصر حاضر و از افاضل شعراست. شیوه سخنوری دلفریب و اسلوبی عجیب دارد که به سبک نوایی قریب است. در سبک خود مبتدع و در شیوه خود مخترع است. این مطلع مطبوع زادهی طبع و خیال خاص اوست:
مقوّس قاشلارین کیم وسمه بیرله رنگ توتموشلار
قیلیجلاردیر کی قانلار تؤکمکایله زنگ توتموشلار
... این چند بیت از منظومات پُرفسون او در حکایت لیلی و مجنون است:
دهقان ِ حدیقهی روایت
صراف ِ جواهر ِ حکایت
معنی چمنینده گول تیکنده
سؤز رشتهسینه گهر چکنده
قیلمیش بو روشده نکتهدانلیق
گول ریزلیک و گهرفشانلیق ...
#مهدی_دهقان
@parniyan7rang
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
هرگز از یاد من آن زلف پریشان نرود
آنچه از عشق تو اندر دل مجنون منست
تا که باشد دل من، از دل من آن نرود
از دماغ من سرگشته خیال رخ تو
به جفای فلک و غصه دوران نرود
آن چنان مهر تو در جان رهی دارد جای
که گرم جان برود عشق تو از جان نرود
در ازل بست دلم با سر زلفت پیمان
تا ابد سر نکشد، وز سر پیمان نرود
تا بُوَم دور ز یاقوت تو از دیده من
جز عقیق یمن و لعل بدخشان نرود
بار هجر تو به گریه نرود از دل من
زانکه این کوه گران است به طوفان نرود
هر که خواهد که چو ناصر نشود سرگردان
دل به خوبان ندهد و از پی ایشان نرود
گر رود از پی خوبان دل من معذور است
درد دارد، چه کند؟ کز پی درمان نرود
#ناصر_بجهای_شیرازی
منبع: نسخه دستنویس شماره ۱۴۰۱۷ مجلس، زمان کتابت اوایل سده ۸ هجری
این غزل به اشتباه در دیوان حافظ و دیوان ناصر بخاری وارد شده، اما از ناصر بجهای شیرازی است.
@parniyan7rang
هرگز از یاد من آن زلف پریشان نرود
آنچه از عشق تو اندر دل مجنون منست
تا که باشد دل من، از دل من آن نرود
از دماغ من سرگشته خیال رخ تو
به جفای فلک و غصه دوران نرود
آن چنان مهر تو در جان رهی دارد جای
که گرم جان برود عشق تو از جان نرود
در ازل بست دلم با سر زلفت پیمان
تا ابد سر نکشد، وز سر پیمان نرود
تا بُوَم دور ز یاقوت تو از دیده من
جز عقیق یمن و لعل بدخشان نرود
بار هجر تو به گریه نرود از دل من
زانکه این کوه گران است به طوفان نرود
هر که خواهد که چو ناصر نشود سرگردان
دل به خوبان ندهد و از پی ایشان نرود
گر رود از پی خوبان دل من معذور است
درد دارد، چه کند؟ کز پی درمان نرود
#ناصر_بجهای_شیرازی
منبع: نسخه دستنویس شماره ۱۴۰۱۷ مجلس، زمان کتابت اوایل سده ۸ هجری
این غزل به اشتباه در دیوان حافظ و دیوان ناصر بخاری وارد شده، اما از ناصر بجهای شیرازی است.
@parniyan7rang
گشتیم بسی گرد گلستــــان هنر
کردیم بسی خدمت سلطان هنـر
جز خار جفا نبود در گلشن فضل
جز خون جگر نبود بر خوان هنر
#مولانا_رکنالدین_ابهری
مجموعه اشعار و مراسلات دستنویس شماره ۴۸۷ر کتابخانه لالااسماعیل ترکیه کتابت سالهای ۷۴۱ و ۷۴۲ ق
@parniyan7rang
کردیم بسی خدمت سلطان هنـر
جز خار جفا نبود در گلشن فضل
جز خون جگر نبود بر خوان هنر
#مولانا_رکنالدین_ابهری
مجموعه اشعار و مراسلات دستنویس شماره ۴۸۷ر کتابخانه لالااسماعیل ترکیه کتابت سالهای ۷۴۱ و ۷۴۲ ق
@parniyan7rang
شدم طور سینا ، بگشتم تمـام
شب و روز، در طور سینا نبود
سوی منظر قاب قوسین شدم
در آن بارگــــاه معلّا نبـــــــود
بــه کعبه کشیدم عنان طلب
در آن مقصد پیر و برنا نبود
به بتخانه رفتم، به بتخانه در
از او هیچ رنگی هویدا نبـــود
در آتشکده [رفتم] ، آنجا درون
بجز آتش گبــــــر تنها نبـــــود
چلیپای نصرانیان یک به یک
ببوییدم اندر چلیپا نبــــــود
به عنقا شدم بر سر کوه قاف
در آن کوه جز جای عنقا نبود
بپرسیدم از ابن سیناش جای
به اندازهی ابن سینا نبـــــود
نگــه کردم اندر دل خویشتن
بدیدم در آنجاش وآنجا نبود
#قطبالدین_عتیقی_تبریزی متوفی به سال ۶۷۵ هـ.ق
@parniyan7rang
شب و روز، در طور سینا نبود
سوی منظر قاب قوسین شدم
در آن بارگــــاه معلّا نبـــــــود
بــه کعبه کشیدم عنان طلب
در آن مقصد پیر و برنا نبود
به بتخانه رفتم، به بتخانه در
از او هیچ رنگی هویدا نبـــود
در آتشکده [رفتم] ، آنجا درون
بجز آتش گبــــــر تنها نبـــــود
چلیپای نصرانیان یک به یک
ببوییدم اندر چلیپا نبــــــود
به عنقا شدم بر سر کوه قاف
در آن کوه جز جای عنقا نبود
بپرسیدم از ابن سیناش جای
به اندازهی ابن سینا نبـــــود
نگــه کردم اندر دل خویشتن
بدیدم در آنجاش وآنجا نبود
#قطبالدین_عتیقی_تبریزی متوفی به سال ۶۷۵ هـ.ق
@parniyan7rang
🔹از مار چـه زاید بجـز از مـار بچه؟!
اندر دل من ای بت عیار بچه
مرغ غـم تو نهاده بسیار بچه
این پیچش و شورش دل از زلف تو زاد
از مـار چــه زایــد بجـز از مـار بچــه؟!.
#مهستی_گنجوی
منبع: تذکره عرفات (۱۰۲۴ هـ ق)
و رياضالشعرا (۱۱۶۱ هـ ق)
کُشتی تو به کینم ای ستمکار بچه
چون گربه که از مهر کشد زار بچه
طــرار بتــی ، ای بــت طرار بچــه
از مار چــه زاید بجز از مار بچه؟!
#عبدالواسع_جَبَلی
منبع: جنگ لالا اسماعیل (۷۴۲ ق)
رباعی در نسخههای دیوان عبدالواسع موجود نیست و در دیوان چاپی نیز ( به تصحیح دکتر صفا با مقابله ۱۰ نسخه ) نیامده است.
#مهدی_دهقان
@parniyan7rang
اندر دل من ای بت عیار بچه
مرغ غـم تو نهاده بسیار بچه
این پیچش و شورش دل از زلف تو زاد
از مـار چــه زایــد بجـز از مـار بچــه؟!.
#مهستی_گنجوی
منبع: تذکره عرفات (۱۰۲۴ هـ ق)
و رياضالشعرا (۱۱۶۱ هـ ق)
کُشتی تو به کینم ای ستمکار بچه
چون گربه که از مهر کشد زار بچه
طــرار بتــی ، ای بــت طرار بچــه
از مار چــه زاید بجز از مار بچه؟!
#عبدالواسع_جَبَلی
منبع: جنگ لالا اسماعیل (۷۴۲ ق)
رباعی در نسخههای دیوان عبدالواسع موجود نیست و در دیوان چاپی نیز ( به تصحیح دکتر صفا با مقابله ۱۰ نسخه ) نیامده است.
#مهدی_دهقان
@parniyan7rang
چون بند ز نامهی تــو بگشاد رهی
بر دستخط تـو بوسهها داد رهی
شد شاد به وعدهی تو دلشاد رهی
دیدار تــــو را دو چشم بنهاد رهی
#مهستیگنجوی
منبع: نزهةالمجالس (سده ۷) و دستنویس رباعیات کتابخانه دانشگاه استانبول (سده ۹)
در سفینه ترمذ (سده ۸) با تغییرات جزئی به نام پسر طلحه آمده است:
چون نامهی زیبای تـــــو بگشاد رهی
بر دستخط تـــــو بوسهها داد رهی
برخواند و به وعده تو شد شاد رهی
دیدار تـــــــو را دو چشم بنهاد رهی
#پسرطلحه
رهی: بنده ، غلام ، چاکر ، رهرو
@parniyan7rang
بر دستخط تـو بوسهها داد رهی
شد شاد به وعدهی تو دلشاد رهی
دیدار تــــو را دو چشم بنهاد رهی
#مهستیگنجوی
منبع: نزهةالمجالس (سده ۷) و دستنویس رباعیات کتابخانه دانشگاه استانبول (سده ۹)
در سفینه ترمذ (سده ۸) با تغییرات جزئی به نام پسر طلحه آمده است:
چون نامهی زیبای تـــــو بگشاد رهی
بر دستخط تـــــو بوسهها داد رهی
برخواند و به وعده تو شد شاد رهی
دیدار تـــــــو را دو چشم بنهاد رهی
#پسرطلحه
رهی: بنده ، غلام ، چاکر ، رهرو
@parniyan7rang
گفتم: چشمت، گفت: که در مست مپیچ
گفتم: دهنت ، گفت: منه دل بر هیـچ
گفتم: زلفت، گفـت: پراکنـده مگـو!
بـاز آوردی حکـایـت پیچـاپـیـچ!
این رباعی در روضةالناظر از تالیفات اوایل سده ۸ هجری در دو جا، یک بار در برگ ۲۴۱ به نام #نجم_دایه و بار دیگر در برگ ۲۷۰ بدون نام سراینده نقل شده است.
و در خلاصةالاشعار تالیف ۷۲۱ هجری با عنوان لغیره و قیل لمهستی ( از آن دیگری است و به مهستی گفته شده ) آمده است.
@parniyan7rang
گفتم: دهنت ، گفت: منه دل بر هیـچ
گفتم: زلفت، گفـت: پراکنـده مگـو!
بـاز آوردی حکـایـت پیچـاپـیـچ!
این رباعی در روضةالناظر از تالیفات اوایل سده ۸ هجری در دو جا، یک بار در برگ ۲۴۱ به نام #نجم_دایه و بار دیگر در برگ ۲۷۰ بدون نام سراینده نقل شده است.
و در خلاصةالاشعار تالیف ۷۲۱ هجری با عنوان لغیره و قیل لمهستی ( از آن دیگری است و به مهستی گفته شده ) آمده است.
@parniyan7rang
زان قطره شبنم که نسیم سحری
از ابر جدا کند بــه صد حیلهگری
تا بر رخ گل چکاند ای رشک پری
حقــا کـه هــزار بــار پاکیزهتــری
#مجدبغدادی
این رباعی را که در جُنگ رباعیات کتابخانه آیتاله مرعشی به نام مجدالدین بغدادی عارف مشهور سده ۶ و ۷ هجری است؛ مولف روضةالناظر بدون ذکر نام شاعر و با عنوان رباعیه آورده است.
رباعیه:
زان قطـره آبـی کــه نسیـم سحـری
از ابـر جـدا کنـد بــه صـد حیلهگری
پس بر رخ گل چکاند ای رشک پری
حقــا کـه هــزار بــاره پـاکیـزهتــری
در پشت نخستین برگ از دستنویس رساله عرفانيه شرفالدين قيصری با تاریخ کتابت ۱۰۳۵ ق چند رباعی نوشته شده است. از جمله همین رباعی که به نام #خواجه_نصیر_طوسی است.
@parniyan7rang
از ابر جدا کند بــه صد حیلهگری
تا بر رخ گل چکاند ای رشک پری
حقــا کـه هــزار بــار پاکیزهتــری
#مجدبغدادی
این رباعی را که در جُنگ رباعیات کتابخانه آیتاله مرعشی به نام مجدالدین بغدادی عارف مشهور سده ۶ و ۷ هجری است؛ مولف روضةالناظر بدون ذکر نام شاعر و با عنوان رباعیه آورده است.
رباعیه:
زان قطـره آبـی کــه نسیـم سحـری
از ابـر جـدا کنـد بــه صـد حیلهگری
پس بر رخ گل چکاند ای رشک پری
حقــا کـه هــزار بــاره پـاکیـزهتــری
در پشت نخستین برگ از دستنویس رساله عرفانيه شرفالدين قيصری با تاریخ کتابت ۱۰۳۵ ق چند رباعی نوشته شده است. از جمله همین رباعی که به نام #خواجه_نصیر_طوسی است.
@parniyan7rang
Forwarded from محمدمهدے (عَلْیِ کامِلْی)
مهستی_گنجوی.pdf
2.5 MB
مهستی گنجوی یا مَهسَتی گنجهای یا مِهسِتیِ گَنجَوی شاعر فارسیسرای که در سدهٔ پنجم و ششم هجری قمری میزیستهاست. مهستی متشکل از دو واژهٔ «مَه» و «سِتی» برابر با واژه «ماهبانو» است. مهستی پس از خیام، برجستهترین رباعیسرای ایران بهشمار میآید و او را پایهگذار مکتب شهرآشوب در قالب رباعی میدانند. جدیدترین و کاملترین تحقیقات را راجع به این شاعره، پژوهشگر ارجمند آقای «مهدی دهقان» انجام دادهاند و چاپ دوم کتاب ایشان با عنوان «رباعیات مهستی دبیر گنجوی» بزودی منتشر میشود. دو فایل بالا، دوچاپ دیوان مهستی یکی از «طاهری شهاب» و دیگری از «رفائیل حسینوف» است.
#کتاب
@shahreshgh7
#کتاب
@shahreshgh7
گویند صبر کن که تو را صبر بر دهد
آری دهد و لیک به عمری دگر دهد
من عمر خویشتن به صبوری گذاشتم
عمری دگر بباید تا صبر بر دهد...
#دقیقی (سده ۴ هجری)
ترسم که اشک در غم ما پردهدر شود
وین راز سر به مهر به عالم سمر شود
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود و لیک به خون جگر شود
#حافظ (سده ۸ هجری)
@parniyan7rang
آری دهد و لیک به عمری دگر دهد
من عمر خویشتن به صبوری گذاشتم
عمری دگر بباید تا صبر بر دهد...
#دقیقی (سده ۴ هجری)
ترسم که اشک در غم ما پردهدر شود
وین راز سر به مهر به عالم سمر شود
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود و لیک به خون جگر شود
#حافظ (سده ۸ هجری)
@parniyan7rang
Robai...Mahsati.pdf
7.5 MB
فایل پیدیاف کتاب #رباعیات_مهستی_دبیر_گنجوی
مقدمه، تحقیق و تدوین: #مهدی_دهقان
چاپ اول ۱۳۹۴، نشر اختر تبریز
مهستی گنجوی از بزرگترین رباعیسرایان تاریخ ادبیات ایران و نخستین شاعرهی برخاسته از آذربایجان، در اواخر سده ۵ هجری در گنجه به دنیا آمد. وی سرایندهی زیباترین شهرآشوبهای فارسی در قالب رباعی است.
دیوان شهرآشوبهای مهستی به تاراج روزگار رفته و هیچ نسخهای از آن در دست نیست. متاسفانه تحقیقات جامعی درباره زندگی و اشعار او به عمل نیامده و آثار منتشر شده در سدهی اخیر اغلب حاوی اشعار مجعول و انتسابات نادرست است. مجموعهی حاضر تلاشی است در جهت زدودن غبار جعل و افسانه از چهره ادبی این شاعرهی نغزگو و تدوین رباعیات وی با تفحص و تحقیق در دهها منبع معتبر ادبی و تاریخی.
درگذشت مهستی به تقریب در اواسط سده ۶ هجری روی داده است.
@parniyan7rang
مقدمه، تحقیق و تدوین: #مهدی_دهقان
چاپ اول ۱۳۹۴، نشر اختر تبریز
مهستی گنجوی از بزرگترین رباعیسرایان تاریخ ادبیات ایران و نخستین شاعرهی برخاسته از آذربایجان، در اواخر سده ۵ هجری در گنجه به دنیا آمد. وی سرایندهی زیباترین شهرآشوبهای فارسی در قالب رباعی است.
دیوان شهرآشوبهای مهستی به تاراج روزگار رفته و هیچ نسخهای از آن در دست نیست. متاسفانه تحقیقات جامعی درباره زندگی و اشعار او به عمل نیامده و آثار منتشر شده در سدهی اخیر اغلب حاوی اشعار مجعول و انتسابات نادرست است. مجموعهی حاضر تلاشی است در جهت زدودن غبار جعل و افسانه از چهره ادبی این شاعرهی نغزگو و تدوین رباعیات وی با تفحص و تحقیق در دهها منبع معتبر ادبی و تاریخی.
درگذشت مهستی به تقریب در اواسط سده ۶ هجری روی داده است.
@parniyan7rang
#اخسیکتی:
تیر ِ شده را باز به شست آوردن
خورشید بلند را به پست آوردن
بر لشکر تقدیر شکست آوردن
بتوان، نتوان تو را به دست آوردن
رباعیه:
بر آتش سوزنده درنگ آوردن
از تاک رزان تیر خدنگ آوردن
وز شاخ چنار بادرنگ آوردن
بتوان، نتوان تو را به چنگ آوردن
رباعیه:
مه را ز فلک به طرف بام آوردن
وز روم کلیسا[ی] به شام آوردن
وز گاه سحر نماز شام آوردن
بتوان، نتوان تو را به دام آوردن
منبع:
جُنگ خطی «روضةالناظر و نزهةالخاطر» تالیف عزالدین عبدالعزیز کاشی در نیمه نخست سده ۸ هجری؛ برگ ۱۳۴ و ۱۳۵
تیر ِ شده را باز به شست آوردن
خورشید بلند را به پست آوردن
بر لشکر تقدیر شکست آوردن
بتوان، نتوان تو را به دست آوردن
رباعیه:
بر آتش سوزنده درنگ آوردن
از تاک رزان تیر خدنگ آوردن
وز شاخ چنار بادرنگ آوردن
بتوان، نتوان تو را به چنگ آوردن
رباعیه:
مه را ز فلک به طرف بام آوردن
وز روم کلیسا[ی] به شام آوردن
وز گاه سحر نماز شام آوردن
بتوان، نتوان تو را به دام آوردن
منبع:
جُنگ خطی «روضةالناظر و نزهةالخاطر» تالیف عزالدین عبدالعزیز کاشی در نیمه نخست سده ۸ هجری؛ برگ ۱۳۴ و ۱۳۵
پرنیان ۷ رنگ
#اخسیکتی: تیر ِ شده را باز به شست آوردن خورشید بلند را به پست آوردن بر لشکر تقدیر شکست آوردن بتوان، نتوان تو را به دست آوردن رباعیه: بر آتش سوزنده درنگ آوردن از تاک رزان تیر خدنگ آوردن وز شاخ چنار بادرنگ آوردن بتوان، نتوان تو را به چنگ آوردن رباعیه: مه را…
تصحیح بیت دوم از رباعی سوم:
مه را ز فلک به طرف بام آوردن
وز روم کلیسیا به شام آوردن
وز گاه سحر نماز شام آوردن
بتوان، نتوان تو را به دام آوردن
با تشکر از خواننده فرهیخته کانال جناب محسن شفیعی بابت تذکر این نکته
و توضیح دیگر اینکه: این رباعی در کلیات سعدی آمده است.
مه را ز فلک به طرف بام آوردن
وز روم کلیسیا به شام آوردن
وز گاه سحر نماز شام آوردن
بتوان، نتوان تو را به دام آوردن
با تشکر از خواننده فرهیخته کانال جناب محسن شفیعی بابت تذکر این نکته
و توضیح دیگر اینکه: این رباعی در کلیات سعدی آمده است.
Forwarded from چهار خطی
▫️بتوان / نتوان
(یادداشت تکمیلی)
برای: آرش عبدالله نژاد
همانگونه که پیش از این در یادداشتهایی نوشتهام، در تاریخ رباعی فارسی، رباعیاتی هستند که به دلیل داشتن «ساخت ویژه» مورد اقبال و استقبال شاعران چند نسل قرار گرفتهاند. رباعیاتی که ذیل این یادداشت میآیند، نیز از این دست رباعیات هستند. آوردن چند شرط ناممکن در سه مصراع نخست رباعی، و پیوند زدن آنها با یک امر عاشقانۀ محال با عبارت «بتوان، نتوان» در مصراع چهارم، اساس این ساخت است. خلق رباعی در ساختهای ویژه، هم آسان است و هم دشوار. آسان است از آن جهت که شاعر فرم آمادهای را در اختیار دارد که میتواند با جایگزین کردن کلمات مشابه، رباعیی در همان قد و اندازۀ رباعی الگو خلق کند. دشوار از این جهت که امکان ابداع و خلاقیت از شاعران دنبالهرو، سلب میشود و جز ایجاد یک فضای تکراری و کلیشهای، کاری از دست آنها بر نمیآید.
در مورد خاقانی و اثیر اخسیکتی که دو شاعر رقیب و همعصر بودند، مشکل است که بتوان مشخص کرد که کدامیک زودتر، به این ساخت ویژه دست پیدا کرده است. اگرچه در مورد آنها، احتمال آنکه هر دو، همزمان و به جهت نمایش قدرت بیان و برتری خود، به یک اقتراح پاسخ گفته باشند، وجود دارد. چنین اتفاقهایی در مورد شاعران همدوره، بسیار محتمل است.
مَه را ز فلک به طـَرْفِ بام آوردن
وز ريگِ روان، روغن خام آوردن
از روم، کليسيا به شام آوردن
بتوان، نتوان ترا به دام آوردن!
خاقانی شروانی
(درگذشتۀ ۵۹۵ ق)
..
تیرِ شده را باز به شَست آوردن
بر لشکر تقدیر، شکست آوردن
خورشیدِ بلند را به پست آوردن
بتوان، نتوان ترا به دست آوردن!
اثیر اخسیکتی
(درگذشتۀ ۶۰۹ ق)
..
مَه را ز فلک به طـَرْفِ بام آوردن
وز روم، کليسيا به شام آوردن
در وقت سحر، نماز شام آوردن
بتوان، نتوان ترا به دام آوردن!
سعدی
(درگذشتۀ ۶۹۰ ق)
..
بر آتشِ سوزنده، درنگ آوردن
وز شاخِ چنار، بادْرَنگ آوردن
از تاکِ رَزان، تیرِ خدنگ آوردن
بتوان، نتوان ترا به چنگ آوردن!
شاعر: ناشناس (سدۀ هفتم ق)
..
بر گردش گردون درنگ آوردن
بر آینۀ سپهر ژنگ آوردن
وز بحر محیط، صد نهنگ آوردن
بتوان، نتوان تو را به چنگ آوردن.
احمد داعی
(درگذشتۀ حدود ۸۲۴ ق)
..
سرخی ز لب لعل به سنگ آوردن
وز گل به گیاه بوی و رنگ آوردن
مقصود دل از کام نهنگ آوردن
بتوان، نتوان تو را به چنگ آوردن.
عبدالرحمان جامی
(درگذشتۀ ۸۹۸ ق)
●
دو توضیح:
▪️ رباعی خاقانی و سعدی تقریباً یکی هستند با یک مصراع متفاوت! در دیوان چاپی خاقانی چنین رباعیی نیست و صاحب نزهة المجالس، آن را به او نسبت داده است. در بیاض اسعد افندی، دو رباعی اول و دوم بدون ذکر نام شاعر پشت سر هم نقل شدهاند و نشان میدهد که ادبای قدیم، به ارتباط این دو رباعی واقف بودهاند. درج رباعی در نزهة المجالس، صحّت انتساب آن را به سعدی تا حدودی سست میکند. زیرا این کتاب، در ایام جوانی سعدی و در سرزمینی دور از دیار او گرد آمده است و احتمال نقل رباعی سعدی در آن ایّام در آن، ناممکن نیست، اما بسیار دور از ذهن است. طبق بررسی پژوهشگر ارجمند جناب رضا زنگنه، این رباعی در سه فقره از دستنویسهای نسبتاً کهن دیوان سعدی (از اواخر قرن هشتم ق) هست؛ اما دستنویسهای کهنتر، این رباعی را ندارند. شاید سعدی، بنا به سابقۀ ذهنی، رباعی مورد اشاره را از خاقانی وام ستانده باشد.
▪️ شبیه ساخت ویژۀ این رباعیات (یعنی شرطهای متعدد سخت و جواب شرط)، در چند شعر غیر رباعی هم دیده میشود (البته با حال و هوای متفاوت) که معروفترین آنها، شاید این شعر مشهور جامی:
به دندان رخنه در پولاد کردن
به ناخن راه در خارا بُریدن
یا این قطعۀ هاتف اصفهانی باشد:
خار بدرودن به مژگان، خاره بشکستن به دست
سنگ خاییدن به دندان، کوه ببریدن به چنگ
●
منابع:
کتاب چهارخطی، ۴۱؛ ۱۴۱ – ۱۴۲؛ ۲۷۱؛ ۲۸۱؛ نزهة المجالس، ۵۱۹؛ روضة الناظر، برگ ۱۳۴؛ کلیات سعدی، ۶۷۸؛ بیاض اسعد افندی، برگ ۴۴۴؛ احوال و آثار و تحلیل اشعار احمد داعی، ۱۲۹؛ دیوان جامی، ج ۱، ۸۷۶، ۸۴۶؛ دیوان هاتف اصفهانی، ۱۰۶
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
(یادداشت تکمیلی)
برای: آرش عبدالله نژاد
همانگونه که پیش از این در یادداشتهایی نوشتهام، در تاریخ رباعی فارسی، رباعیاتی هستند که به دلیل داشتن «ساخت ویژه» مورد اقبال و استقبال شاعران چند نسل قرار گرفتهاند. رباعیاتی که ذیل این یادداشت میآیند، نیز از این دست رباعیات هستند. آوردن چند شرط ناممکن در سه مصراع نخست رباعی، و پیوند زدن آنها با یک امر عاشقانۀ محال با عبارت «بتوان، نتوان» در مصراع چهارم، اساس این ساخت است. خلق رباعی در ساختهای ویژه، هم آسان است و هم دشوار. آسان است از آن جهت که شاعر فرم آمادهای را در اختیار دارد که میتواند با جایگزین کردن کلمات مشابه، رباعیی در همان قد و اندازۀ رباعی الگو خلق کند. دشوار از این جهت که امکان ابداع و خلاقیت از شاعران دنبالهرو، سلب میشود و جز ایجاد یک فضای تکراری و کلیشهای، کاری از دست آنها بر نمیآید.
در مورد خاقانی و اثیر اخسیکتی که دو شاعر رقیب و همعصر بودند، مشکل است که بتوان مشخص کرد که کدامیک زودتر، به این ساخت ویژه دست پیدا کرده است. اگرچه در مورد آنها، احتمال آنکه هر دو، همزمان و به جهت نمایش قدرت بیان و برتری خود، به یک اقتراح پاسخ گفته باشند، وجود دارد. چنین اتفاقهایی در مورد شاعران همدوره، بسیار محتمل است.
مَه را ز فلک به طـَرْفِ بام آوردن
وز ريگِ روان، روغن خام آوردن
از روم، کليسيا به شام آوردن
بتوان، نتوان ترا به دام آوردن!
خاقانی شروانی
(درگذشتۀ ۵۹۵ ق)
..
تیرِ شده را باز به شَست آوردن
بر لشکر تقدیر، شکست آوردن
خورشیدِ بلند را به پست آوردن
بتوان، نتوان ترا به دست آوردن!
اثیر اخسیکتی
(درگذشتۀ ۶۰۹ ق)
..
مَه را ز فلک به طـَرْفِ بام آوردن
وز روم، کليسيا به شام آوردن
در وقت سحر، نماز شام آوردن
بتوان، نتوان ترا به دام آوردن!
سعدی
(درگذشتۀ ۶۹۰ ق)
..
بر آتشِ سوزنده، درنگ آوردن
وز شاخِ چنار، بادْرَنگ آوردن
از تاکِ رَزان، تیرِ خدنگ آوردن
بتوان، نتوان ترا به چنگ آوردن!
شاعر: ناشناس (سدۀ هفتم ق)
..
بر گردش گردون درنگ آوردن
بر آینۀ سپهر ژنگ آوردن
وز بحر محیط، صد نهنگ آوردن
بتوان، نتوان تو را به چنگ آوردن.
احمد داعی
(درگذشتۀ حدود ۸۲۴ ق)
..
سرخی ز لب لعل به سنگ آوردن
وز گل به گیاه بوی و رنگ آوردن
مقصود دل از کام نهنگ آوردن
بتوان، نتوان تو را به چنگ آوردن.
عبدالرحمان جامی
(درگذشتۀ ۸۹۸ ق)
●
دو توضیح:
▪️ رباعی خاقانی و سعدی تقریباً یکی هستند با یک مصراع متفاوت! در دیوان چاپی خاقانی چنین رباعیی نیست و صاحب نزهة المجالس، آن را به او نسبت داده است. در بیاض اسعد افندی، دو رباعی اول و دوم بدون ذکر نام شاعر پشت سر هم نقل شدهاند و نشان میدهد که ادبای قدیم، به ارتباط این دو رباعی واقف بودهاند. درج رباعی در نزهة المجالس، صحّت انتساب آن را به سعدی تا حدودی سست میکند. زیرا این کتاب، در ایام جوانی سعدی و در سرزمینی دور از دیار او گرد آمده است و احتمال نقل رباعی سعدی در آن ایّام در آن، ناممکن نیست، اما بسیار دور از ذهن است. طبق بررسی پژوهشگر ارجمند جناب رضا زنگنه، این رباعی در سه فقره از دستنویسهای نسبتاً کهن دیوان سعدی (از اواخر قرن هشتم ق) هست؛ اما دستنویسهای کهنتر، این رباعی را ندارند. شاید سعدی، بنا به سابقۀ ذهنی، رباعی مورد اشاره را از خاقانی وام ستانده باشد.
▪️ شبیه ساخت ویژۀ این رباعیات (یعنی شرطهای متعدد سخت و جواب شرط)، در چند شعر غیر رباعی هم دیده میشود (البته با حال و هوای متفاوت) که معروفترین آنها، شاید این شعر مشهور جامی:
به دندان رخنه در پولاد کردن
به ناخن راه در خارا بُریدن
یا این قطعۀ هاتف اصفهانی باشد:
خار بدرودن به مژگان، خاره بشکستن به دست
سنگ خاییدن به دندان، کوه ببریدن به چنگ
●
منابع:
کتاب چهارخطی، ۴۱؛ ۱۴۱ – ۱۴۲؛ ۲۷۱؛ ۲۸۱؛ نزهة المجالس، ۵۱۹؛ روضة الناظر، برگ ۱۳۴؛ کلیات سعدی، ۶۷۸؛ بیاض اسعد افندی، برگ ۴۴۴؛ احوال و آثار و تحلیل اشعار احمد داعی، ۱۲۹؛ دیوان جامی، ج ۱، ۸۷۶، ۸۴۶؛ دیوان هاتف اصفهانی، ۱۰۶
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
۲۱ فوریه روز جهانی #زبان_مادری
زبان علاوه بر این که ابزاری برای انتقال اندیشه است، ابزاری هم هست برای اندیشیدن و تکوین آن. بنابراین بحث زبان علاوه بر موضوعیت، محوریت هم دارد.
زبان علاوه بر این که ابزاری برای انتقال اندیشه است، ابزاری هم هست برای اندیشیدن و تکوین آن. بنابراین بحث زبان علاوه بر موضوعیت، محوریت هم دارد.