میبینم این روزها خیلی از بچهها دارن از یک دورهی سخت عبور میکنن. گفتم شاید بد نباشه کمی دربارهش حرف بزنیم.
برنامهنویس بودن ــ و کلاً کار کردن در حوزهی تکنولوژی ــ در کشوری مثل ایران، واقعاً از سختترین انتخابهاست. سالها با این جملهی کلیشهای که «آدم توی محدودیتها ستاره میشه» خودمون رو قانع کردیم و چشمهامون رو روی خیلی از واقعیتها بستیم.
اما واقعاً منظور از ستاره شدن چی بود؟
اینکه برای دیدن ۵ دقیقه ویدئو توی یوتیوب، یک ساعت درگیر پروکسی، VPN، تانل و هزار و یک داستان و کوفت و زهرمار باشی؟
اینکه به اینترنت آزاد دسترسی نداشته باشی؟
اینکه دستت از شبکههای پرداخت بینالمللی کوتاه باشه؟
ولی واقعاً لازم بود مادربزرگ من تو این سن دنبال سرور خارجی و کانفیگ باشه؟ 🙃
گاهی که به گذشته فکر میکنم، میبینم برای رد شدن از بعضی بنبستها و محدودیتها، چه ترفندهایی که نزدم. تازه الان میفهمم اون موقعها چقدر پشتکار و صبوری خرج کردم. چقدر علاقه داشتم که حاضر بودم برای چند دقیقه یاد گرفتن، ساعتها با فیلترینگ و محدودیت بجنگم.
مطمئنم خیلی از شما هم تجربههای مشابهی داشتید؛
چه در نرمافزار، چه در صنفها و شغلهای دیگه.
و در آخر، فقط اینو میخوام یادآوری کنم:
به کم قانع نباشید.
به حقتون قانع باشید.
قبل از ورود به هر کاری، حق و حقوقمون رو بدونیم.
نور بر تاریکی پیروز است.
برنامهنویس بودن ــ و کلاً کار کردن در حوزهی تکنولوژی ــ در کشوری مثل ایران، واقعاً از سختترین انتخابهاست. سالها با این جملهی کلیشهای که «آدم توی محدودیتها ستاره میشه» خودمون رو قانع کردیم و چشمهامون رو روی خیلی از واقعیتها بستیم.
اما واقعاً منظور از ستاره شدن چی بود؟
اینکه برای دیدن ۵ دقیقه ویدئو توی یوتیوب، یک ساعت درگیر پروکسی، VPN، تانل و هزار و یک داستان و کوفت و زهرمار باشی؟
اینکه به اینترنت آزاد دسترسی نداشته باشی؟
اینکه دستت از شبکههای پرداخت بینالمللی کوتاه باشه؟
ولی واقعاً لازم بود مادربزرگ من تو این سن دنبال سرور خارجی و کانفیگ باشه؟ 🙃
گاهی که به گذشته فکر میکنم، میبینم برای رد شدن از بعضی بنبستها و محدودیتها، چه ترفندهایی که نزدم. تازه الان میفهمم اون موقعها چقدر پشتکار و صبوری خرج کردم. چقدر علاقه داشتم که حاضر بودم برای چند دقیقه یاد گرفتن، ساعتها با فیلترینگ و محدودیت بجنگم.
مطمئنم خیلی از شما هم تجربههای مشابهی داشتید؛
چه در نرمافزار، چه در صنفها و شغلهای دیگه.
و در آخر، فقط اینو میخوام یادآوری کنم:
به کم قانع نباشید.
به حقتون قانع باشید.
قبل از ورود به هر کاری، حق و حقوقمون رو بدونیم.
2❤78💔8👍7🕊3
Sadra Codes pinned «میبینم این روزها خیلی از بچهها دارن از یک دورهی سخت عبور میکنن. گفتم شاید بد نباشه کمی دربارهش حرف بزنیم. برنامهنویس بودن ــ و کلاً کار کردن در حوزهی تکنولوژی ــ در کشوری مثل ایران، واقعاً از سختترین انتخابهاست. سالها با این جملهی کلیشهای که «آدم…»
🤬25👍2👏2💔2✍1🏆1
در هفته گذشته، بعد از ۱۵ سال اولین پیمنت ویزا و مستر کارت در سوریه انجام شد، همچنین اپل اولین نمایندگی رسمی خودش رو در افغانستان به ثبت رسوند.
پینوشت (خطاب به اون دلقکی که گفت از ایران برید):
در مملکت چو غرّش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد
آنکس که اسب داشت غبارش فرو نشست
گرد سُم خران شما نیز بگذرد
پینوشت (خطاب به اون دلقکی که گفت از ایران برید):
در مملکت چو غرّش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد
آنکس که اسب داشت غبارش فرو نشست
گرد سُم خران شما نیز بگذرد
💔32👍11👎7❤5🤣4🕊3❤🔥1🔥1
خب شادباش میگم (؟!). یکی از زنجیرهایی که به پامون بسته بودن رو باز کردن و تنها یک گام به اینترنت آزاد (چیزی که حق انکارناپذیر مردمه و همه دنیا آزادانه ازش استفاده میکنن) نزدیکتر شدیم. همونجایی که همیشه بودیم؛ پس خوشحالی نداره.
درضمن، تو این ۸۰-۹۰ روزی که پشت سر گذاشتیم، بیشرفی و شرافت خیلیا به مردم ثابت شد.
امیدوارم هنوز امیدتون رو از دست نداده باشین. به امید روزهای بهتر. 💪❤️
درضمن، تو این ۸۰-۹۰ روزی که پشت سر گذاشتیم، بیشرفی و شرافت خیلیا به مردم ثابت شد.
امیدوارم هنوز امیدتون رو از دست نداده باشین. به امید روزهای بهتر. 💪❤️
5❤38❤🔥4👎3👍1
Sadra Codes pinned «خب شادباش میگم (؟!). یکی از زنجیرهایی که به پامون بسته بودن رو باز کردن و تنها یک گام به اینترنت آزاد (چیزی که حق انکارناپذیر مردمه و همه دنیا آزادانه ازش استفاده میکنن) نزدیکتر شدیم. همونجایی که همیشه بودیم؛ پس خوشحالی نداره. درضمن، تو این ۸۰-۹۰ روزی…»
بنظرم یه واژه جدید باید داشته باشیم تحت عنوان “Shipophobia” به خصوص تو این دوره که ابزارهایی مثل Claude و Codex و.. روند توسعه رو به کل تغییر دادن.
به زودی راجع بهش مینویسم. بنظرم یه ترس و احساس خطریه که شاید اکثر کسایی که حرفهای (تا قبل از AI) کد میزدن تو این برهه باهاش مواجهان.
اینکه چطور باهاش مواجه شیم و بعنوان یه اهرم پیشرفت ازش استفاده کنیم رو واستون توضیح میدم.
به زودی راجع بهش مینویسم. بنظرم یه ترس و احساس خطریه که شاید اکثر کسایی که حرفهای (تا قبل از AI) کد میزدن تو این برهه باهاش مواجهان.
اینکه چطور باهاش مواجه شیم و بعنوان یه اهرم پیشرفت ازش استفاده کنیم رو واستون توضیح میدم.
❤15👌3
من برنامهنویسی در دبیرستان با csharp شروع کردم. کامپایلری بود، کد رو مینوشتی، کامپایل میشد و نهایتا یه فایل قابل اجرا بهت میداد که طبق منطقی که واسش برنامهنویسی کرده بودی، کار میکرد. اگه پروگرمت درست کار نمیکرد، دوباره باید ادیت میکردی، دوباره کامپایل و..
معقولانه بود. واسه شروع بد نبود. دید جالبی نسبت به برنامه نویسی بهم داد. بعد. رفتم سراغ پایتون. دیدم بهه بههه..! چه خوبه، سریع، بدون دردسر و خفنه ولی چرا نمیشه فایل اجرایی ازش گرفت؟ یعنی همیشه، پروگرمت هرجا میخواد بره، پایتونم باید اونجا نصب باشه؟ عهخ. این بده که.. اینجا بود که کم کم با مفهوم زبان های مفسری اشنا شدم.
فهمیدم اون فایل اجرایی که csharp بهم میداد هم همچین standalone نبود.. حتما باید dot net نصب داشته باشی واسه اجراش و چون بیسیک ترین ابزار ها روی ویندوز، دات نت از نیازمندیهاشونه (حتی خود سیستم عامل ویندوز)، واسه همین حس میکنی برنامه ای که نوشتی همه جا کار میکنه، روی تمام سیستم ها اجرا میشه و به به و اینا. (اینو موقعی فهمیدم که روی لینوکس اولین پروگرم سی شارپم رو کامپایل و اجرا کردم) 😁
بعد رفتم سراغ embedded و iot. دیدم اونجا، اکثر تمرکز دیگه سمت برنامه نویسی نیست. تقریبا ۷۰ درصد تمرکز سمت طراحی و معماری فیزیکی ماژول ها و الکترونیکه. برنامه نویسیش هم خیلی اصول خاصی نیاز نداره به رعایت کردن. (مگر در شرایط خاص که قرار باشه فریم ورک یا پروژه بزرگی رو پیاده کنی)
پلن بعدی جاوا اسکریپت و ریاکت بود. اولش خیلی گنگ بود واسم. حتی همون اوایل مسیرم. یه فانکشن مینوشتم، الان کار میکرد، نیم ساعت بعد هرچی رانش میکردم جواب نمیداد. کلا js تو دیدم یه چیز به شدت unreliable و غیرقابل اعتماد بود. نمیدونم چرا. 😂
یکم جی اس خوندم و ریکت رو شروع کردم. قشنگ لمس کردم که یه کمپانی یا تیم، چقدر خوب میتونه یه مفهوم رو به کل عوض کنه و کلا یک ساختار و معماری جدید، به شدت قدرتمند، زیبا و در عین حال باحال بسازه.
ریاکت، روی خوش js رو بهم نشون داد. واقعا کیف کردم از کار کردن با ریاکت. دیدم نسبت به این اکوسیستم و برنامهنویسی یکنواختی که انجام میدادیم عوض شد. ناگفته نماند، شما توی ریاکت، یه سری ساختارها و قابلیتهایی میبینید که هرکدومشون میتونن یه کورس جداگانه باشن بس که به ظاهر ساده و زیبا هستن، ولی به شدت عمیقان و سر از یه سری کانسپتهای خیلی پایهای در میارن. (دیگه یه سری از کتابخونه ها و پکیج هایی که واسه ریاکت درست شدنم نگم..)
بعد از ریاکت، صرفا بخاطر نیاز، یکم کوچ کردم به سمت ریاکت نیتیو و expo. تجربه جالب بود.
ولی خب پایتون یه چیز دیگهاس.. تو این مسیر، خیلی چیزا رو تجربه کردم. اینکه میگن ۱۰۰ درصد تمرکزت رو بذار روی یه زبان/فریم ورک یا تکنولوژی، بنظرم کاملا اشتباه هست. ناخوداگه داری جلوی بروز خلاقیت در ذهنت رو میگیری.
هر استکی دیدید باحاله، حتما یه چنگی بهش بزنید. در کنارش، سر کار هم برید و تایتل پروفایل کاریتون یه عنوان ثابت باشه.
بنظرم اینجوری، تجربه شیرینتره، مسیر کمتر یکنواخته، خستگی کمتره، هیجان و کنجکاوی بیشتره و چیزی جز خودپروری و پیشرفت درش نمیبینم.
موفق باشید. :) ❤️
معقولانه بود. واسه شروع بد نبود. دید جالبی نسبت به برنامه نویسی بهم داد. بعد. رفتم سراغ پایتون. دیدم بهه بههه..! چه خوبه، سریع، بدون دردسر و خفنه ولی چرا نمیشه فایل اجرایی ازش گرفت؟ یعنی همیشه، پروگرمت هرجا میخواد بره، پایتونم باید اونجا نصب باشه؟ عهخ. این بده که.. اینجا بود که کم کم با مفهوم زبان های مفسری اشنا شدم.
فهمیدم اون فایل اجرایی که csharp بهم میداد هم همچین standalone نبود.. حتما باید dot net نصب داشته باشی واسه اجراش و چون بیسیک ترین ابزار ها روی ویندوز، دات نت از نیازمندیهاشونه (حتی خود سیستم عامل ویندوز)، واسه همین حس میکنی برنامه ای که نوشتی همه جا کار میکنه، روی تمام سیستم ها اجرا میشه و به به و اینا. (اینو موقعی فهمیدم که روی لینوکس اولین پروگرم سی شارپم رو کامپایل و اجرا کردم) 😁
بعد رفتم سراغ embedded و iot. دیدم اونجا، اکثر تمرکز دیگه سمت برنامه نویسی نیست. تقریبا ۷۰ درصد تمرکز سمت طراحی و معماری فیزیکی ماژول ها و الکترونیکه. برنامه نویسیش هم خیلی اصول خاصی نیاز نداره به رعایت کردن. (مگر در شرایط خاص که قرار باشه فریم ورک یا پروژه بزرگی رو پیاده کنی)
پلن بعدی جاوا اسکریپت و ریاکت بود. اولش خیلی گنگ بود واسم. حتی همون اوایل مسیرم. یه فانکشن مینوشتم، الان کار میکرد، نیم ساعت بعد هرچی رانش میکردم جواب نمیداد. کلا js تو دیدم یه چیز به شدت unreliable و غیرقابل اعتماد بود. نمیدونم چرا. 😂
یکم جی اس خوندم و ریکت رو شروع کردم. قشنگ لمس کردم که یه کمپانی یا تیم، چقدر خوب میتونه یه مفهوم رو به کل عوض کنه و کلا یک ساختار و معماری جدید، به شدت قدرتمند، زیبا و در عین حال باحال بسازه.
ریاکت، روی خوش js رو بهم نشون داد. واقعا کیف کردم از کار کردن با ریاکت. دیدم نسبت به این اکوسیستم و برنامهنویسی یکنواختی که انجام میدادیم عوض شد. ناگفته نماند، شما توی ریاکت، یه سری ساختارها و قابلیتهایی میبینید که هرکدومشون میتونن یه کورس جداگانه باشن بس که به ظاهر ساده و زیبا هستن، ولی به شدت عمیقان و سر از یه سری کانسپتهای خیلی پایهای در میارن. (دیگه یه سری از کتابخونه ها و پکیج هایی که واسه ریاکت درست شدنم نگم..)
بعد از ریاکت، صرفا بخاطر نیاز، یکم کوچ کردم به سمت ریاکت نیتیو و expo. تجربه جالب بود.
ولی خب پایتون یه چیز دیگهاس.. تو این مسیر، خیلی چیزا رو تجربه کردم. اینکه میگن ۱۰۰ درصد تمرکزت رو بذار روی یه زبان/فریم ورک یا تکنولوژی، بنظرم کاملا اشتباه هست. ناخوداگه داری جلوی بروز خلاقیت در ذهنت رو میگیری.
هر استکی دیدید باحاله، حتما یه چنگی بهش بزنید. در کنارش، سر کار هم برید و تایتل پروفایل کاریتون یه عنوان ثابت باشه.
بنظرم اینجوری، تجربه شیرینتره، مسیر کمتر یکنواخته، خستگی کمتره، هیجان و کنجکاوی بیشتره و چیزی جز خودپروری و پیشرفت درش نمیبینم.
موفق باشید. :) ❤️
❤47👎3✍2