زندگی به عنوان سرویس
3.56K subscribers
1.2K photos
233 videos
137 files
961 links
هوش مصنوعی و زندگی کاری مهدی آخی.
لینک اولین پست:
https://xn--r1a.website/lifeAsAService/3
Download Telegram
آنکااارا مسی
آنکااارا مسی
آنکااارا مسی
آنکااارا مسی

🔥🔥🔥
🔥47👎247👍2🤗2👏1
تصویر بالا نتیجه‌ی یک ضربه‌ی شما در بازی تنیس هستش، ببینیدش. بعدش دو گروه جملات زیر رو بخونید.

گروه اول:
خراب کردم!
زدم به تور که!
این چه وضع ضربه زدنه!


گروه دوم:
راکت رو شل گرفته بودم.
باید محکم‌تر به توپ ضربه بزنم.
زاویه‌ی دستم باید تندتر باشه.


⭐️ هر دوی این گروه جملات رو شما می‌تونید بعد از زدن ضربه به خودتون بگید.
گروه اول بلافاصله به شما یک حس منفی رو منتقل می‌کنه و بدن رو توی حالت سرخوردگی و تدافعی فرو می‌بره. باعث می‌شه یک کشمکش درونی شکل بگیره که ضربه به ضربه شدیدتر می‌شه. نتیجه؟ از دست دادن قدرت بهبود، عصبانیت و از دست دادن کنترل، سرخوردگی، کم‌شدن عزت نفس و غیره.

⭐️ دسته‌ی دوم اما حس کمتری رو در شما به وجود میاره. معنی «بد» یا «خوب» بودن نمی‌ده. قضاوتی نسبت به شما درش وجود نداره و شما در مقابلش حالت تدافعی ندارید. در عوض informational هم هست! انگار دارید به خودتون بازخورد می‌دین. ایراد رو پیدا می‌کنید و در تلاش بعدی سعی می‌کنید بهترش کنید. حالت مناسبش اینه که از خودتون سوال بپرسید. مثلا:
چرا بالاتر نرفت؟
راکت رو درست گرفته بودم؟
بدنم حالتش خوب بود؟
بذار یه بار دیگه بزنم همینطوری ببینم چطور می‌شه؟

۱/۲
#artOfLearning
#اخلاق_یادگیری
#درهای_بسته

🆔 @lifeAsAService
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
15👏11👍1👎1
زندگی به عنوان سرویس
تصویر بالا نتیجه‌ی یک ضربه‌ی شما در بازی تنیس هستش، ببینیدش. بعدش دو گروه جملات زیر رو بخونید. گروه اول: خراب کردم! زدم به تور که! این چه وضع ضربه زدنه! گروه دوم: راکت رو شل گرفته بودم. باید محکم‌تر به توپ ضربه بزنم. زاویه‌ی دستم باید تندتر باشه. ⭐️ هر…
⭐️ لایه‌ی اول ما در دریافت شهود از دنیا از احساسات و ناخودآگاه تشکیل شده. برای همینه که صرف دیدن قیافه‌ی یه آدم می‌تونیم بهش اعتماد کنیم یا تصمیم بگیریم استخدامش کنیم. یا چون از ماشین‌های سوپر اسپرت خوشمون میاد و از عربستان خوشمون نمیاد پس نتیجه می‌گیریم سهام شرکت فراری بهتر از سهام شرکت آرامکو هستش! با این که وقتی الان بهشون فکر می‌کنیم این مثال‌ها عقلانی نیستن ولی انجامشون می‌دیم.

⭐️ خاموش کردن لایه‌ی اول ممکن نیست[احتمالا نیم‌ساعت بعدش مردین] اما اگه یک سری مهارت رو توی خودمون تقویت کنیم می‌تونیم از لایه‌ی اول به عنوان دریافت‌کننده استفاده کنیم و بعدش روی داده‌های دریافت شده یک فیلتر بذاریم و کنترلش رو به دست بگیریم. مهارت‌هایی مثل مشاهده‌گری، تفکیک کردن شرایط مختلف می‌تونن کمک‌کننده باشن.

⭐️ این رویکرد مخصوصا در زمان یادگیری مهارت به‌کار میاد. مثلا توی یادگیری تنیس چرا اصلا باید نسبت به یک ضربه حس داشته باشم؟ چرا باید قضاوتش کنم؟ باید مشاهده‌اش کنم. کم و کیفش رو ببینم نه حسی که بهم می‌ده رو.

ℹ️ حالا این دوتا پست رو یه بار دیگه با این دید بخونید که نسبت به دیگران هم همینطوری باشین.


⭐️پیشنهاد من برای پیدا کردن مهارت‌های مرتبط:
کتاب بازی درونی تنیس
مطالعه در مورد لایه‌های اولیه‌ی دریافت شهود از دید روانشناسی و اقتصاد رفتاری

۲/۲
✍🏻 مَهدی آخی
پیشنهاد می‌کنم این هشتگ‌ها رو دنبال کنید توی کانال:
#artOfLearning
#اخلاق_یادگیری
#درهای_بسته

🆔 @lifeAsAService
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
10👏7👍2🥰2👎1
✈️ فرض کنید می‌خواین یه کار بزرگ که از قسمت‌های مختلفی تشکیل شده رو با کمک AI انجام بدین. مثلا می‌خواین یه پروژه جدید توسعه بدید، یه فیچر جدید اضافه کنید، و یا نتایج یک آزمایش رو مطرح کنید. توی اینجور مواقع اگه فقط توضیحات/توصیفات پروژه رو به ابزار بدین معمولا شروع می‌کنه به انجام دادن کار و تا زمانی که خروجی انجام نشه شما اطلاعی در مورد شیوه‌ی انجام کار و جزئیاتش ندارید. این می‌تونه موجب مشکلات زیادی بشه:

😔 کدهای اضافی زده بشه.
😔 معماری مد نظر شما رعایت نشه.
😔 ترتیب انجام کارها درست نیست.
😔 جزئیاتی فراموش شدن.
😔 دید و کنترلی روی چگونگی انجام کار ندارید.
😔 و مشکلات دیگه.

راه حلش چیه؟ چی می‌شد اگه اول ایجنت فکر می‌کرد، بعدش برنامه‌ریزی می‌کرد، نتیجه رو با شما در میون می‌ذاشت و بعد از چک کردن با شما و اصلاح برنامه‌ریزی شروع می‌کرد اونو انجام دادن؟
خوشبختانه این امکان الان توی ابزار Claude Code در دسترسه و بهش می‌گن Plan Mode. برای فعال‌سازیش هم فقط کافیه دوبار shift+tab بزنید.

⭐️ وقتی با ایجنت توی پلن مود کار می‌کنید این مراحل طی می‌شه:

◀️بررسی(Inspect): یک توضیح دقیق و کامل در مورد پروژه/تسک/ایده رو به ایجنت می‌دین. توضیحات و نیازمندی‌های لازم مثل کدها یا هر چیز دیگه رو می‌خونه و می‌گرده.

◀️تفهیم و شفافیت(Reasoning and Clarify): بر اساس نیازمندی، توضیحات و وضعیت موجود ایجنت تلاش می‌کنه برای فهمیدن و شفاف کردن فضا. توی این مرحله ایجنت ازتون یه سری سوال می‌پرسه که ابهاماتش برطرف بشه. خودتون هم می‌تونید توی اگه چیزی جا مونده اینجا بهش بگید.

◀️تایید گرفتن(Verify): توی این مرحله ایجنت بهتون پلن رو ارائه می‌ده. این پلن شامل توضیحات تسک، اجزا، مراحل، خروجی‌ها، ارتباط‌ها و هر چیز دیگه است که لازمه. ازتون می‌خواد که پلن رو تایید یا ویرایش کنید.

◀️اجرا(Implementation): بعد از تایید و یا انجام اصلاحات نوبت به اجرا می‌رسه. توی این گام ایجنت مرحله به مرحله پلنی که مورد توافق قرار گرفته رو اجرا می‌کنه و نتیجه‌ی هر گام رو نشون می‌ده.

⭐️ با استفاده از این قابلیت دیگه ایجنت کارهای اضافه انجام نمی‌ده، همه چیز مورد انتظار شما پیش می‌ره، هزینه و زمان کمتری صرف می‌شه، و کیفیت خروجی بیشتر تحت کنترله.

⭐️ خودم همه‌ی کارهام رو با Claude Code انجام می‌دم و از قابلیت Plan Mode حتی برای کارهای زندگی شخصی و بیزینسی که پیچیدگی دارن و نیاز هست جزئیاتش دیده بشه و براش برنامه‌ریزی بشه هم استفاده می‌کنم. پلن نهایی رو می‌برم خودم اجرا می‌کنم.

منابع:
data camp
Vibe Coding Academy
Medium

#claudeCode
#tool

🆔 @lifeAsAService
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👌75👍3👎1
Forwarded from Out of Distribution
آیا زبان Go در عصر هوش مصنوعی ارزشمندتر می‌شود؟

امروز این پست رو می‌خوندم، که حرفش این بود که در دنیایی که هوش مصنوعی کد‌ها رو تولید می‌کنه، زبان‌های خسته‌کننده یا اصطلاحا Boring، ارزشمند‌تر از زبان‌های پر زرق و برق و پیچیده می‌شن. حالا زبان Boring یعنی چی اصلا؟ عبارت Boring Language یک تعریف منفی نیست بلکه بالعکس می‌تونه بار مثبت داشته باشه. زبانی مثل Go رو در نظر بگیرید. زبانی مثل Go مثل پایتون فیچرهای مندلک زیادی نداره و یک جورهایی شما رو مجبور می‌کنه برای حل یک مساله، یک سولوشن یا تعدادی کمی سولوشن برای پیاده‌سازیش داشته باشید. وقتی شما با Go کد می‌زنید دیگه نمی‌تونید مثل پایتون هزار جور مندلک دربیارید و هنرنمایی کنید موقع کد زدن. بنابراین با این که دستتون رو روی هنرنمایی می‌بنده اما در عوض کاری می کنه که هم کدتون برای دیگران قابل‌فهم‌تر و دیباگ‌پذیرتره و هم چون ساده کد می‌زنید کدتون پایداری بیشتری داره و یکهو از یک ناکجا آبادی یک حالت استثنایی رخ نمی‌ده.

حالا تو این بلاگ، الکس پلوتاو داره می‌گه که آینده برنامه نویسی برای Go هست. چرا؟ پلوتاو معقتده که قبل از هوش مصنوعی، زبان‌ها بر اساس راحتی کار انسان یا ارگونومی انسانی رقابت می‌کردند. اما الان که دیگه آدمها به زبان طبیعی پرامپت می‌دن و AI کد می‌زنه دیگه ارگونومی انسانی به اهمیت گذشته نیست بلکه ارگونومی هوشواره‌ای هست که مهمه. حالا چرا از نظرش Go برای هوش مصنوعی مناسبه؟ به این دلایل:

- سادگی و صراحت: Go زبون ساده‌ایه. کدهایی که توسط هوشواره در این زبان تولید می‌شن، معمولا تمیز و قابل‌نگهداری هستند چون روش‌های خلاقانه و مندلک زیادی برای نوشتن یک کار مشخص در اون وجود نداره.

- سرعت کامپایل: هوش مصنوعی برای حل یک مسئله ممکنه صدها بار کد رو تولید و تست کنه. سرعت بسیار بالای کامپایل Go، حلقه بازخورد هوش مصنوعی رو سریع‌تر می‌کنه (بر خلاف پایتون که مفسریه)

- کتابخانه استاندارد قدرتمند: اکثر نیازهای اولیه (HTTP، JSON، کار با فایل و...) در خود زبان هست. یعنی هوشواره کمتر به وابستگی‌های خارجی و پیچیده نیاز داره که ریسک امنیتی و ناسازگاری را پایین میاره.

- پایداری: تعهد تیم Go به این که کد ۱۰ سال پیش هنوز کار کنه، برای هوشواره‌ای که باید حجم انبوهی از کد تولید کنه حیاتیه. کد تولید شده در Go به این زودی‌ها منسوخ نمیشه (مثل پایتون نیست که یهو پایتون ۲ رو منسوخ کنه)

- فرمت‌بندی خودکار (gofmt): در Go همه کدها شبیه همند. این باعث میشه آشفتگی بصری در کدهای تولید شده توسط هوشواره به حداقل برسه.

- هندل کردن صریح خطاها: در Go برخلاف زبان‌های دیگ مثل پایتون زیقی، خطاها نادیده گرفته نمیشه و باید صراحتا مدیریت بشن. این صراحت برای هوشواره که باید یک منطق رو دنبال کنه حیاتیه (مثل پایتون نیست که try/except داشته باشید)

لینک:
https://packagemain.tech/p/my-thoughts-on-the-future-of-go-in-ai-era
10👎6👍4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دو ساعت مونده به ددلاین و کارو دادی دست AI:

🆔 @lifeAsAService
🤣564😐1
- هیچکدومتون اندازه من توی تلاش‌های اولش موفق نبوده.
+ تو هیچوقت اندازه ما تلاش اول نداشتی.

#مشاهده
👍21🤔62👎1🤓1
Forwarded from ایستارتاپس | حسین مرادی (Hossein Moradi)
💥نقطه‌ حداکثر تأمل کجاست؟

بهترین ایده‌ها زمانی به سراغ‌تان می‌آیند که مشغول نوشتن هستید، نه درحال فکرکردن.

اگر قرار باشد در یک جزیره‌ی دورافتاده در وسط اقیانوس یک همراه داشته باشید، چه کسی را با خودتان می‌برید؟ همسرتان؟ دوست‌تان؟ یک مشاور؟ باهوش‌ترین استاد دانشگاه؟ یک‌نفر که سرگرم‌تان کند؟ البته که هیچ‌کدام برای بلندمدت به‌کارتان نخواهد آمد. کسی را با خود ببرید که بتواند یک قایق بسازد.

دوستی دارم که برای راه‌اندازی و تاسیس شرکت داروسازی‌اش ده‌سال وقت گذاشت. او با دقت صدها کتاب در زمینه‌ی کارآفرینی مطالعه کرد، ساعت‌ها صرف یادگیری نحوه‌ عرضه‌ محصولاتش کرد. انبوهی از تحقیقات علمی درباره‌ بازار را بررسی کرد و دوجین طرح برای کسب و کارش نوشت. نتیجه‌ کار؟ فعلا هیچ؟ او همواره به نقطه‌ای می‌رسد که تفکراتش به او می‌گویند:
"ایده‌ خوبی است، اما بستگی به شیوه‌ اجرایی تو و عملکرد رقبایت دارد."

ما در زمان فکرکردن به یک موضوع، به ‌نقطه‌ای می‌رسیم که دیگر هرچه‌قدر هم که فکر کنیم، حتی یک میلی‌متر هم از این نقطه جلوتر نخواهیم رفت. از این لحظه به بعد، مقدار اطلاعات اضافی که با فکرکردن درباره‌ آن موضوع به‌دست می‌آوریم، به صفر می‌رسد. این همان لحظه‌ای است که "نقطه‌ی حداکثر تأمل" نام دارد.

البته منظورم این نیست که من با فکرکردن روی جزئیات مخالفم. بررسی‌کردن یک ایده حتی برای لحظاتی کوتاه می‌تواند دید فوق‌العاده‌ای به انسان بدهد. با این‌حال بازدهی این فرآیند به‌سرعت کاهش می‌یابد و شگفت‌آور است که چه‌قدر زود به نقطه حداکثر تأمل می‌رسیم.

البته ممکن است لازم شود کمی زمان اضافه هم به خودتان بدهید تا احساسات گذرا، بی‌جهت روی تصمیم‌تان تاثیر نگذارند. اما بعد از آن، فکرکردن، شما را از نتیجه‌ای که گرفته‌اید جلوتر نخواهد برد. اگر به اطلاعات جدید نیاز دارید، بهتر است دست‌به‌کار شوید.

اگر تأمل‌کردن را یک چراغ‌قوه‌ جیبی در نظر بگیریم، عمل‌کردن مانند یک نورافکن به‌معنای واقعی کلمه است. به‌محض اینکه به یک جایگاه جدید و جذاب رسیدید، می‌توانید مجددا چراغ‌قوه‌ خود را روشن کنید.

اما چرا ما عادت داریم بیش از اندازه روی مسائل فکر کنیم، بسیار فراتر از نقطه‌ حداکثر تأمل! چرا؟
چون این‌طور راحت‌تر است. خیلی ساده‌تر است که روی مسائل فکر کنیم تا این‌که ابتکار عمل آن‌ها را به‌دست بگیریم. گمانه‌زنی لذت‌بخش‌تر از عمل‌گرایی است. مادامی که هنوز درحال سبک‌سنگین‌کردن گزینه‌های‌تان هستید، احتمال شکست صفر است؛ اما به‌محض این‌که وارد عمل می‌شوید، خطر شکست‌خوردن به‌مراتب بیشتر خواهد بود. به‌همین دلیل است که مردم فکرکردن و تحلیل‌کردن را ترجیح می‌دهند.

پیکاسو می‌گوید برای اینکه بدانید می‌خواهید چه چیزی بکشید، باید دست‌به‌قلم شوید. در مورد امور زندگی‌تان هم همین‌طور است. برای اینکه بدانید چه می‌خواهید باید دست‌به‌کار شوید. این مطلب ممکن است تلنگری به شما بزند ولی حواس‌تان را جمع کنید که صرفا با فکرکردن به یک زندگی خوب، به آن نمی‌رسید.

لطفا دفعه‌ بعد که می‌خواهید تصمیم مهمی بگیرید، به‌دقت روی آن فکر کنید، اما فقط تا مرز نقطه‌ حداکثر تأمل. غافلگیر خواهید شد از اینکه چقدر زود به نقطه‌ حداکثر تأمل می‌رسید. به‌محض رسیدن، چراغ‌قوه‌ خود را خاموش و نورافکن را روشن کنید. این روش هم در محل‌کار و هم در خانه به‌کارتان خواهد آمد؛ چه مشغول سرمایه‌گذاری روی حرفه‌تان باشید، چه دنبال بهبود زندگی عاشقانه‌تان.

برگرفته از کتاب هنر خوب‌ زندگی‌ کردن، اثر رولف‌ دوبلی


📚 ایستارتاپس 👇
🆔 @eastartups 🎯
11👎2❤‍🔥1🥰1
👍1710👎5❤‍🔥3😢2
چطور یک پروژه نرم‌افزاری رو AI-Friendly کنیم؟

این نکات بر اساس تجربه‌های شخصی و دیده‌ها و شنیده‌هاست که من توی چند پست به مرور خدمت شما می‌گم و بهتون کمک می‌کنه به صورت موثرتر و ارزون‌تری از هوش مصنوعی استفاده کنید.

⭐️ پروژه باید لوکال قابل اجرا باشه
پروژه نباید فقط روی سرور قابل اجرا باشه. هر توسعه‌دهنده (و البته هر AI Agent) باید بتونه پروژه رو روی سیستم خودش بالا بیاره. اینطوری ایجنت می‌تونه کد بزنه، پروژه رو اجرا کنه، خطاها رو ببینه، اصلاح کنه، دوباره اجرا کنه. و این چرخه رو تا وقتی همه‌چیز درست بشه ادامه بده.

⭐️ تا جای ممکن Mono Repo باشید
اگر تغییرات یک سرویس روی سرویس‌های دیگه هم اثر می‌ذاره، Monorepo معجزه می‌کنه. ایجنت همزمان وابستگی‌ها رو می‌بینه و تغییرات لازم رو در سرویس‌های مرتبط اعمال می‌کنه. دیگه لازم نیست برای هر ریپو جداگانه دوباره ایجنت رو اجرا کنید.

⭐️ فایل `CLAUDE.md` از نون شب واجب‌تره!
این فایل عملاً نقشه پروژه است. ساختار پروژه، معماری، کانونشن‌ها، نحوه Build و Run، نکات مهم و هر چیزی که ایجنت باید بدونه رو اینجا بنویسید. هر دقیقه‌ای که برای بهبود این فایل وقت بذارید در آینده بهتون صد برابرش کمک می‌کنه.

⭐️ برای کارهای پیچیده از Planner Mode(اینجا در موردش بخونید) استفاده کنید
به جای اینکه مستقیم بگید «این فیچر رو پیاده کن»، بذارید اول برنامه‌ریزی کنه:
- مسئله رو می‌شکنه
- سؤال‌های لازم رو می‌پرسه
- یک Plan کامل End-to-End می‌نویسه
- با شما هماهنگ می‌کنه
- بعد اجراش می‌کنه


کم‌کم نقش ما از «برنامه‌نویس خوب» به «طراح و پلنر خوب» تغییر می‌کنه.

⭐️ مستندات رو کنار پروژه نگه دارید
اگر PRD، Design Doc یا هر مستند مهمی دارید، کنار پروژه قرارش بدید.

ایجنت هر بار می‌تونه به نیازمندی‌های محصول، محدودیت‌های بیزینسی و تصمیم‌های قبلی مراجعه کنه و بر همون اساس کد بزنه.

حتی می‌تونید داخل CLAUDE.md به مستندات ارجاع بدید، مثلاً:

Finance PRD
Path: docs/finance/prd.pdf

Description:
- Product requirements
- UI behavior
- Financial & tax rules
- Business constraints


توی این زمونه یکی از مهم‌ترین مهارت‌های تیم‌های نرم‌افزاری اینه که پروژه‌هاشون رو طوری طراحی کنن که AI بتونه بهترین عملکرد رو داشته باشه.

#tips
#claude
#software

🆔 @lifeAsAService
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
10👍5👎1👌1
Forwarded from آکادمی Med-AI
🧭 وقتی تصورمان از آینده دقیق نیست!

چند سال با روزی فاصله داریم که دیگر «متخصص» به معنای امروزی‌اش لازم نباشد؟

تصور کنید یک پزشک عمومی در مطبی کوچک نشسته؛ بیماری با علائم همزمان قلبی، غدد و روانی جلویش است. به‌جای سه ارجاع به سه فوق‌تخصص، او در عرض چند دقیقه با یک سامانه‌ی هوش مصنوعی مشورت می‌کند که هم‌زمان نقش کاردیولوژیست، اندوکرینولوژیست و روان‌پزشک را بازی می‌کند؛ نسخه می‌نویسد، توضیح می‌دهد و حتی لحن دلگرم‌کننده‌ی یک متخصص باتجربه را تقلید می‌کند. مسئله مهمی هست که بدانیم چند سال با آن فاصله داریم و اگر سیستم آموزش پزشکی برای آن روز آماده نباشد، چه نسلی از پزشکان قربانی این فاصله می‌شوند...

🔎 افسانه‌ای به‌نام جایگزینی
در ادبیات تعامل انسان-ماشین از دهه‌ی ۱۹۸۰، پژوهش‌های تخصیص‌وظیفه (function allocation) به باوری اشاره می‌کنند که آن را «افسانه‌ی جایگزینی» (substitution myth) می‌نامند: این تصور نادرست که می‌شود یک وظیفه‌ی انسانی را عیناً و بدون تغییر پویایی کل سیستم به ماشین منتقل کرد که به آن humanized کردن بیش از حد هوش مصنوعی می‌گویند :
یعنی وادار کردنش به این‌که دقیقاً مثل یک پزشک انسانی «رفتار» کند، نه این‌که با منطق محاسباتی متفاوت خودش نقشی مکمل (complementary) ایفا کند. وقتی این افسانه باور شود، نتیجه‌ی منطقی‌اش برون‌سپاری تدریجی وظایف فوق‌تخصصی به AI است؛ دقیقاً مسیری که مقاله‌ای در Health Affairs Scholar آن را با عنوان «پزشک همه‌کاره-متخصص» (generalist-specialist) صورت‌بندی کرده: مدلی که در آن مراقبت از بیماری‌های مزمن حول محور «بیماری» سازمان‌دهی می‌شود نه حول «دستگاه مبتلا در بدن»، و پزشک عمومیِ مجهز به AI بار زیادی از فوق‌تخصص‌ها را بر عهده می‌گیرد(1).

اما نکته‌ی اصلی این نیست که این افسانه درست است یا غلط؛ نکته این است که فاصله‌ی زمانی تا تحقق (یا شکستِ) آن، مستقیماً تعیین می‌کند سیستم آموزش پزشکی امروز باید چه تصمیمی بگیرد. اگر این افق ۲ سال باشد، برنامه‌ریزی درسی باید همین امروز از ریشه بازطراحی شود؛ اگر ۴۰ سال باشد، عجله در حذف چرخه‌های فوق‌تخصصی می‌تواند نسلی از پزشکان را با دانشی ناقص و اتکای زودهنگام به ابزاری تربیت کند که هنوز جای پزشک را نگرفته.

📊 چرا این پرسش فوری‌ست؟
طبق آخرین نظرسنجی انجمن پزشکی آمریکا (AMA) که در پستهای قبلی هم به آن اشاره شده، در ابتدای ۲۰۲۶ حدود ۸۱٪(2) از پزشکان گفته‌اند در کار حرفه‌ای‌شان از هوش مصنوعی استفاده می‌کنند؛ رقمی که در ۲۰۲۳ فقط ۳۸٪(2) بود؛ یعنی در کمتر از سه سال بیش از دو برابر شده، و شیب این منحنی خودش شاهدی‌ست بر این‌که افق «۲ سال» به‌اندازه‌ی افق «۴۰ سال» غیرمنطقی نیست. نویسندگان مقاله‌ی «همه‌کاره-متخصص» هم گزارش کرده‌اند در آزمایش‌های اولیه‌شان، ارجاع‌های تخصصی پیشنهادی توسط AI و پزشک انسانی هم‌خوانی قابل‌توجهی داشته‌اند(1)؛ یعنی فاصله تا جایگزینیِ حداقل بخشی از قضاوت تخصصی، شاید کوتاه‌تر از آن چیزی باشد که نظام آموزشی برایش برنامه دارد.

▫️ اما همین داده‌ها محدودیت هم دارند: بخشی از یافته‌های مقاله‌ی «همه‌کاره-متخصص» بر تجربه‌های منتشرنشده (unpublished) استوار است، نه کارآزمایی مستقل؛ و نظرسنجی AMA میزان «استفاده» را می‌سنجد، نه میزان «اتکا»ی واقعی پزشک به قضاوت AI به‌جای قضاوت خودش، که همان چیزی‌ست که افسانه‌ی جایگزینی درباره‌اش هشدار می‌دهد.

🔚 اگر باور کنیم این افسانه ظرف چند سال محقق می‌شود، باید همین حالا برنامه‌ی درسی پزشکان عمومی و حتی تخصص و فوق تخصص را حول همکاری با AI بازتعریف کنیم؛ اگر باور کنیم چند دهه فاصله داریم، عجله در این بازتعریف می‌تواند مهارت‌های بنیادینی را که هنوز جایگزینی برایشان وجود ندارد، از نسل‌های آینده‌ی پزشکان بگیرد. کدام برآورد زمانی را باید مبنای تصمیم قرار داد؟
و چه ساختاری مسئول اشتباه در این برآورد است؟

منابع:
1_https://academic.oup.com/healthaffairsscholar/article/4/4/qxag075/8541477
2_https://www.ama-assn.org/practice-management/digital-health/more-80-physicians-use-ai-professionally-ama-survey

در آکادمی Med-AI شبکه نخبگان ایران با ما همراه باشید 🎓
🌐
@MedAI_academy
6👍3👎1
اگه برنامه‌نویس هستین یا شغلی دارین که پیچیدگی‌های ذهنیش بیشتر از پیچیدگی‌های فیزیکیشه حتما یه سری فعالیت فیزیکی مخصوصا با دست‌ها برای خودتون در نظر بگیرید. مغز انسان اصلا عادت به پیچیدگی‌های ذهنی تا این حد نداشته و براش ناشناخته است برای همین بیش از حد تحت فشار قرار می‌گیره. یکی از راه‌های کاهش این فشار و جلوگیری از فرسودگی اینه که پیچیدگی‌های ذهنی و شناختی رو تبدیل به پیچیدگی‌های فیزیکی و ملموس کنید. این می‌تونه هم شامل تغییر سبک کاری باشه و هم شامل انجام یه سری فعالیت تفریحی/اضافه برنامه.

برای اولی: مثلا سعی کنید برنامه‌ی روزانه و یادداشت برداری رو حتما روی کاغذ انجام بدین. الگوریتم‌ها و دیزاین‌هایی که توی سرتون میاد برای برنامه‌ها رو به صورت چارت روی کاغذ بکشید(فلوچارت، سیستم دیزاین، erd و ...). نقشه‌های ذهنی رو روی کاغذ رسم کنید. و کلا هر فعالیت دیگه‌ای که بار شناختی رو تبدیل به بار فیزیکی می‌کنه و کمک می‌کنه اون پیچیدگی نمود بیرونی و فیزیکی پیدا کنه.

برای دومی: کاردستی درست کنید. نقاشی کنید، طراحی کنید، برید باغ بیل بزنید، فوتبال دستی بازی کنید، تنیس بازی کنید، بدوید، فوتبال بازی کنید، برید طبیعت آشغال جمع کنید، خونه رو مرتب کنید، آشپزی کنید و خلاصه هر فعالیتی که کمک می‌کنه اون اضطراب/فشار/خلاقیت/هیجان شناختی و فکری بیاد بیرون و نمود فیزیکی و ملموس پیدا کنه.

#تجربه
🆔 @lifeAsAService
34👍9👏7👎1
Forwarded from DeepMind AI Expert
در مدل جدیدی به اسم bina که برای ocr زبان فارسی فاین تیون کردن با عملکردی خیره کننده نسبت به مدل‌های سطح یک دنیا در رتبه ۱ برتری خودشو نشون داد
https://huggingface.co/Reza2kn/Bina-0.1

#متن_باز

☑️ @AI_DeepMind
@AI_Person
🔥11👍75👎1
جدی سلامت روان از منوچهر صدری چکه می‌کنه 🔥
9👍4😁3👎2👌2🤷‍♀1🙏1🍓1
Forwarded from T
مدل Opus 5 هم بنظر اومده. بنظر تو یه دامنه خوبی از تسک‌ها از Fable 5 بهتر شده. از اونجا که اکثر تسک‌های روزمره رو با Opus می‌زنم اگه تغییر ملموسی حس کردم در ادامه می‌گم ولی خب بنظر حداقل در اتومیشن که بیشتر استفاده‌م هست بهتر هستش.
👍5
Forwarded from T
T
مدل Opus 5 هم بنظر اومده. بنظر تو یه دامنه خوبی از تسک‌ها از Fable 5 بهتر شده. از اونجا که اکثر تسک‌های روزمره رو با Opus می‌زنم اگه تغییر ملموسی حس کردم در ادامه می‌گم ولی خب بنظر حداقل در اتومیشن که بیشتر استفاده‌م هست بهتر هستش.
به مقدار خوبی شبیه Fable 5 شده. ترجیح خودم همون Opus 4.8 بود. یکی از اصلی‌ترین تفاوت‌هایی که دارن اینه که مدل‌های جدیدتر بیشتر به سمت autonomous بودن آموزش داده شدن. قبلا وقتی Opus 4.8 می‌فهمید یه جایی رو داره نمی‌فهمه و مطمئن نیست می‌اومد از یوزر پرامپت می‌گرفت که من نمی‌دونم اینجا رو چیکار کنم هدایتم کن. الان ولی خودش یه تصمیم نسبتا خوبی می‌گیره و طبق اون جلو می‌ره. کمتر هم فلو فکریشو توضیح میده دیگه و داخل ترمینال یه مقدار خوبی فقط کامند می‌بینم بدون اینکه بفهمم مدل در اثر چه تصمیمی و برای کشف یا تغییر چه چیزی به سمتش رفته. این تبدیل طبیعی هست از اونجا که بیشتر یوزرها دنبال استفاده autonomous هستن و مخصوصا پاور یوزرها که بیشترین خرج‌کرد رو دارن ترجیح میدن N تا سشن همزمان تو worktree داشته باشن و همزمان کارها پیش بره و فرصت یا انرژی context switch برای بررسی یوزر پرامپت و گرفتن تصمیم درست رو ندارن. احتمالا بررسی کردن دیدن اکثر کاربرها موقع یوزر پرامپت همون گزینه recommended رو می‌زنن و از همین رو به این سمت رفتن. در کل ولی از اونجا که همواره این اعتماد رو ندارم که تصمیم خوبی می‌گیره و روی کد بیس بیشتر از کلاد آن‌برد هستم ترجیح میدم verboseتر باشه که بتونم تغییر جهت بدم اگه داره به سمت اشتباهی حرکت می‌کنه.
👍11
«وقتی بدن نه می‌گوید»

این روزها که ترس و اضطراب ناشی از شرایط، بیشتر از هر زمان دیگه‌ای مثل اکسیژن اطراف ما رو فرا گرفته دوست داشتم گریزی بزنم به کتابی که قبلا هم معرفیش کرده‌بودم: «وقتی بدن نه می‌گوید: هزینه‌ی استرس پنهان»
این کتاب در مورد بلایی که اضطراب و ترس مزمن به سر ما میاره صحبت می‌کنه. ترس‌هایی که از بچگیمون یا از یه جایی به بعد اینقدر باهامون بودن که دوستمون شدن. گاهی اونقدر صمیمی که نبودشون باعث ناآرامیه انگار که یه چیزی کمه وقتی نیستن ... .
این ترس‌ها در کنار حرف نزدن، بروز ندادن و «نه» نگفتن مثل موریانه در وجود ما لونه کردن. مضطرب‌تر می‌شیم و بیشتر تحت فشار قرار می‌گیریم، نمی‌گیم و بروز نمی‌دیم. اونقدر «نه» نمی‌گیم که بدنمون بهمون نه می‌گه ... .

می‌خوام بچه‌ی خوب خانواده و سنگ صبورشون باشم، من نه می‌گم -> بدن با سرطان می‌گه «نه»

منیّت ندارم و چیزی برای خودم نمی‌خوام. به خواسته‌های دیگران نه نمی‌گم -> بدن با ام‌اس می‌گه «نه»

می‌خوام کاملا مستقل باشم و از کسی کمک نخوام -> بدن با ALS بهت می‌گه «نه»

قبلا هم اشاره کرده بودم که نشر میلکان این کتاب رو چاپ کرده. حالا هم اومده هر شب یک بیماری از کتاب رو توی کانالش قرار داده. لینک‌هاش رو لیست می‌کنم که بخونید:

⭐️ معرفی
⭐️ اول- بیماری‌های خودایمنی: وقتی مرزهای «من» فرومی‌ریزد
⭐️ دوم- سرطان‌ها: بهای سنگین انزوای عاطفی
⭐️ سوم- بیماری‌های گوارشی: دردهایی که قورت می‌دهیم
⭐️ چهارم- آسم و بیماری‌های تنفسی: گریه‌هایی که در گلو حبس شدند
⭐️ پنجم- ALS: سندروم ویرانگر «بیش از حد خوب بودن/بیماری آدم‌های نایس»
⭐️ ششم: آلزایمر و زوال عقل: رنج سنگین بی‌تفاوتی عاطفی
⭐️ هفتم: بیماری‌های قلبی و عروقی: ناامنی در اعماق روان
⭐️ التیام از کجا آغاز می‌شود؟

این پست‌ها هم مرتبط هستن اگه دوست داشتین مطالعه کنید:
🔗 وظیفه‌ی حفاظت در مقابل ترس
🔗 نوشته‌ی خانم دکتر رضایی

🛒 لینک تهیه‌ی کتاب از نشر میلکان

#کتاب
🆔 @lifeAsAService
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
10👍2👏2💔2