خیالِ مبهم
237 subscribers
169 photos
241 videos
2 files
39 links
@vtffgirl
لعنت به ناشناس
Download Telegram
رسوایی از این بالاتر نمی‌توانست باشد
جنازه سیاه کفِ لیوان چایی.
هر چه «محبت» بود
کفِ سرامیک سردِ کثافت گرفته حجره!.

حواسم نبود
شیطان بود
یا به عادت...
نمی‌دانم.
البته فرقی هم دیگر نمی‌کند
مهم این است که حالا تو قرار است چطور برخورد کنی.

از من عصبانی باشی
آب دهان را قرقره کرده
جلوی پاهای چاق و لرزانم بیاندازی؟
یا اینکه
لیز بخوری و از دستِ من و زمانه باهم شاکی باشی؟

اوه ببین چگونه بر زمین، خانه می‌کند
پخش می‌شود
طوری که انگار می‌خواهد تمام خاک پوتین‌ها را بشوید
طوری که انگار از لاهیجان فرمان برده باشد:
«باید آرامش به دنیا بازگردد»
(خیلی باشد، از آب سرد کن حاج رضا است که همت نمی‌کند تعمیرش کند)

اوه ببین چگونه
بی جان می‌گوید: چرا محبت؟ چرا من؟

بوی گند سیگار می‌دهم
بهمن باشد یا شهریور
بازهم تو شاکی هستی.
در سرما می‌نویسم: بشنو از تفاله چای لاهیجان.

چرا باید «وجود»م را به آب می‌دادم؟
مگر او خودش مایه حیات نیست؟
چرا باید یکی می‌شدیم
در هم بلولیم
بعدش این چنین جدا شویم؟
هرگونه تصورِ «تقدیر» اینجا جایز نیست
مگر آنکه مرا از سخن بازدارید.
چرا عشقم را از من گرفتی؟

خب دلیلش این بود
شاید رسواترین مرگ‌ها
بهتر باشد از جان دادن با این مَثَل
«زِ گهواره تا گور دانش جوییدن».

نه احمق
تو اگر آنقدر آگاه بودی
با هر کام که به سینه می‌دهی
و سپس در پس دادنش
گلِ نرگس را مقابلت ظاهر می‌کردی
خیال باطلت را با عشق من نمی‌شستی!.
به قول شاعر
«اونکه رفته دیگه هیچوقت نمیاد».

کفِ زمین بود و تاجران لگدش می‌کردند
و او هنوز محبت داشت..
آه، طی به چه امید به دیوار تکیه داده؟
مگر می‌شود با انجامِ وظیفه‌ای روزانه
خدا را بشویی؟

اما صدا می‌آید
نه از تفاله
نه از آب
نه از تو
از لیوان
از تکه تکه
از اتم به اتمش.

«من بخشیدم
با هر قُلُپ چای نوشیدنت بخشیدم و خیال کردم
که آن روز می‌آید
تا هر آنچه در دل دارم را عیان کنم
میانِ چای و آب تفاوت نیست
یکی داستانِ تولدش را می‌نوشت
آن یکی می‌خواست بداند خالقِ چیست؟
حالا اینجا من می‌گویم:
«یک سیگار دیگر
یک عشق نافرجام دیگر
یک چایی به افتخار تاجرانی که مرا دوست دارند
خلاصه اگر نباشم
کلاس کاری کجا می‌رود؟»

/آرشام حقیقت/
@khialemobham
💔1
تو هیچوقت به شیرین نمی‌رسی مجنون!
تو هیچوقت به لیلی نمی‌رسی رومئو!

/حامد ابراهیم‌پور/
@khialemobham
🕊1
Forwarded from ذهنِ آقایِ نویسنده. (آقایِ نویسنده. (علی.))
همین.
@Noot_Tooday
💔1
Forwarded from MovieTwitte | مووی توییت (AmirReza)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فکرشو نمیکردم که یک‌روزی این سکانس رو زندگی کنم...

#ThePianist
@MovieTwitte | دکتر هارتمن
💔2
Channel photo removed
Channel photo updated
Forwarded from . humint
به نام خدای رنگین کمان؛
‏بچه‌ها نخندین.. درود به ملت شریف ایران، من هم فرزند کسی هستم. مبین مامان، اومدم مامان. سکوت شما یعنی حمایت از ظلم و ظالم. اگرم هر بلایی سرم اومد میخوام خبرش مثل بمب بترکه. سپهر من کجایی بابا؟ من نمی‌ترسم، چهل و هفت ساله مردم. من این حور و پری رو بیست و سه سال خودم پروردم، تو قبر نگاش کنم؟ مانی بابا تو برو منم میام. مگه ما چی هستیم که برای ما تانک میارن؟ ما اگه پول داشتیم اسلحه بخریم خب می‌رفتیم نون می‌خریدیم. اگر آزاد شد.. خوشحالی کن به جای من. ما تو این شهر غریبیم. به رونیکا چی بگم؟ بچه‌ام هشت سالشه. به مامان چیزی نگو. عزیز اینا برای ورزشه. اینا برای طناب دارشون دنبال گردن می‌گردن. الهی تیکه تیکه بشی، مرگ بر خامنه‌ای. وای محسن. سهم بچه‌ی من توی مملکت من پنج تا گلوله بود. سکوت ما خیانت است. آقا اونور هم جنازه هست؟ اوه تا دلت بخواد. حیدر حیدر کنان به بچه‌ی من شلیک کردن. پهلوونمو اینجا کشتن. هواپیما آتیش گرفته. ندا نترس، ندا بمون. بچه ها تیر خوردم؟ نمیرم فقط. آقا این خطو می‌شناسی؟ تیر خورده. نفس نمی‌کشه. خامنه‌ای الان حکومت کن. رو خون بچه‌هامون حکومت کن. ما را به خاطر بیاور که تازه جوانانی بیست و دو ساله بودیم. متهم ابراز پشیمانی نکرد. بچه‌ها کمک، ناموساً کمک. شما خودتونم می‌دونید با آبان نابود شدید و این آبان ادامه داره..
💔6🕊1
آمار آبان ۴۰۱ :)))
💔6
Forwarded from تته پته
آن که در خون‌اش طلا بود و شرف
شانه‌ای بالا تکاند و جام زد
چتر پولادین و ناپیدا به دست
رو به ساحل‌های دیگر گام زد

در شگفت از این غبار بی‌سوار
خشمگین، ما ناشریفان مانده‌ایم
آب‌ها از آسیا افتاده، لیک
باز ما با موج و توفان مانده‌ایم

هر که آمد بار خود را بست و رفت
ما همان بد بخت و خوار و بی‌نصیب
زان چه حاصل، جز دروغ و جز دروغ؟
زین چه حاصل، جز فریب و جز فریب؟

باز می‌گویند: فردای دگر
صبر کن تا دیگری پیدا شود
کاوه‌ای پیدا نخواهد شد، امید
کاشکی اسکندری پیدا شود

_مهدی اخوان ثالث
تهران، 1335
💔2
Forwarded from چامگ | čāmag
دی بر سرِ یک مرده دو صد گریان بود
امروز یکی نیست که بر صد گرید

- کمال‌الدین اسماعیل اصفهانی
@thechamag
💔6
ای شرقیِ غمگین
تو مثلِ کوهِ نوری
نذار خورشیدمون
بمیره.
🕊3💔2