خیالِ مبهم
233 subscribers
175 photos
245 videos
2 files
45 links
@vtffgirl
لعنت به ناشناس
Download Telegram
خیالِ مبهم
شبِ بعد از به خیر گفتن بود گفته بودیم چون به‌خیر گذشت صبح بعد از شب مخیرمان منطقی از کنار طیر گذشت ۱ در کنار هزار مرغ رها عشق عطار ناگزیری بود عشق خفاش بود و بعد از تو زندگی غار ناگزیری بود یار غارم به قدر_دانستن شاهدم بود و بعد از آن دم شد سگ اصحاب کهف…
۱. منطق‌الطیر عطار
۲. من زنده‌ام که دوست بدارم/ لطفا حرام زاده‌ی بعدی .طاهره خنیا.
۳. بوستان و گلستان سعدی
۴. حسین منزوی به استاد ابراهیم اسماعیلی اراضی چنین می‌گفته که اسم تو قربانی و دژخیم را توامان در خود دارد.
۵. تو خودت جای من اگر باشی/ ابتدا از کدام می‌چینی؟ .غلامرضا طریقی.
۶. مصرعی از شهرام میرزایی
۷. زندگی کودکانه‌ای کمدی‌ست/ من بخندم تو شاد گریه کنی و  کاری از عشق برنمی‌آید/ مرگ ما را نجات خواهد داد .زهرا معتمدی.
۸. مصرعی از پانته‌آ صفایی
۹. نی‌نامه‌ی مولوی
۱۰. مجموعه شعر حامد ابراهیم‌پور
۱۱. مرا بشکسته‌جان مگذار و مگذر/ هنوز این صید لاغر مردنی نیست ‌.علی معلم دامغانی.
۱۲. کتابی از جلال آل‌احمد
۱۳. کتابی از رضا براهنی
۱۴. بهارستان جامی
۱۵. ولنگاری صادق هدایت
۱۶. ابرشلوارپوش ولادیمر مایاکوفسکی
۱۸. رهابند ‌حمید چشم‌آور
۱۹. مونث ساجده جبارپور

عطار، سعدی، فردوسی، فریدون مشیری، طاهره خنیا، فریدون فروغی، فروغ فرخزاد، مسعود سعد سلمان، ابراهیم گلستان، ابراهیم اسماعیلی اراضی، غلامرضا طریقی، مشفق کاشانی، محمد مصدق، حمید مصدق، شاملو، آیدا، آیدا دانشمندی، شهرام میرزایی، محمدسعید میرزایی، حسین جلال‌پور، زهرا معتمدی، افشین یداللهی، هرمز علی‌پور، حسین صفا، صفا اصفهانی، پانته‌آ صفایی، مولوی، منوچهر نیستانی، منوچهر آتشی، حامد ابراهیم‌پور، هوشنگ ابتهاج، ری‌را، سید مهدی موسوی، فاطمه اختصاری، علی معلم دامغانی، ارمغان بهداروند، بیدل دهلوی، حسین پناهی، حسین منزوی، جلال آل‌احمد، رضا براهنی، هادی خوانساری، الهام میزبان، ملک‌الشعرا بهار، جامی، صادق هدایت، خیام، نیما، محسن نقدی، حمید چشم‌آور، ساجده جبارپور، پروین اعتصامی، سیمین بهبانی، شهریار، صائب، حافظ، نیلوفر لاری، نیلوفر بختیاری، ملیحه بهادران

این یک قدم است برای یکپارچگی اهالی شعر؛ آنکه همراه است را عشق است.
من مفتخرم که خالق جهانی هستم که مخلوقش در یک شعر بگنجند و در یک شهر، نه!

با عشق
رحمت رسولی مقدم
@rasooli_moghaddam
🤝3😭1
Under Pressure
Queen/ David Bowie
it's the terror of knowing
what this world is about
watching some good friends
screaming "let me out"
pray tomorrow gets me higher
pressure on people
people on streets

@khialemobham
🕊1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کوچه‌ها باریکن
دکونا بسته‌اس
خونه‌ها تاریکن،
طاقا شیکسته‌اس
از صدا افتاده
تار و کمونچه
مرده می‌برن
کوچه به کوچه

@khialemobham
💔6
کجای سینه‌ام پنهان کنم عشقِ بزرگت را
که قلبِ کوچکی دارند شاعرهای آبانی!...

/حامد ابراهیم‌پور/
@khialemobham
🕊5🍾1
ای هیچ دلبرم! ای دلبرانه هیچ!
طعم گرسنگی در بوی ساندویچ
روشن شود به تو از لامپ یا سوئیچ!
چشمان خیس من از انتهای شب؟!

قیلوله‌ی خوش‌ آروغ و آب‌دوغ!
ای میزِ ساکتِ در کافه‌ی شلوغ
هم کاملا درست! هم کاملا دروغ!
از مردهای شهر هر شب گرفته لب!

لولیده‌ی لوند! کرم کتاب من!
حمام مخفیِ در آفتاب من!
از چشم‌هات راست حال خراب من
باید نشوریا دست از من عذب!

ما تخم‌مرغ لق! اما دو‌ زرده تو
ما فعل ناتمام! کرده نکرده تو
ما فاش فاش فاش! در پشت پرده تو
لطفاً جلو جلو ما را ببر عقب!

ما بمب ساعتی، در قلب آبدار
ما بمب ساعتی؛ [ترکیدن انار]
ما بمب ساعتی؛ بشمار تا چهار
از فارس تا یهود! از روس تا عرب!

هم غایب از نظر! در پشت سُک‌سُکم
هم خنده‌ی ملیح در گریه‌ی رُکم
ای کرگدن‌ترين! من پوست‌نازکم
پلکِ بریده‌ ام از چشم بی‌عصب

هم منحصر به‌ فرد هم منحصر به جمع
هم پنبه توی گوش! هم استراق سمع
ما را ندیده است یک بار زیر شمع
ای مرگ! فوت کن پروانه را به شب

ای درد تو به دل با ما مرض «نباش»
هم با غرض بمان هم بی‌ غرض نباش
یا نون نهی را بردار از نباش
یا نان واجب شب باش بی‌سبب

ای ساعت مچی در دست آفتاب
ای دیرِ زودتر! ای خواب بعد خواب
صبح است ساقیا! ما مست! ما شراب!
در چشم‌های من رمّانة‌العنب!

تو! پوست‌نازکی، دستان من زمخت
من زشت‌مخفی‌ام تو ساق‌هات لخت
در کوره آب شد قلبم ولی نپخت
گرم است جان من، دامان یک وجب!

صبح از دهان تو حرفی شد و پرید
پروانه‌ای که شب لای کتاب ماند

پس قلب من نبود آن ساعتی که شب
از روی تخت تو افتاد و خواب ماند

هم قلب تنگ داشت هم قلب سنگ داشت
ماهی مرده‌ای که زیر آب ماند

پیغمبری شدم از معجزات خود
بر روی شانه‌هاش ابر عذاب ماند

از موی تو چه ماند؟! جز عطر و عطر و عطر
از مجلس عزا بوی گلاب ماند

ما چشم‌دوخته ما پوست‌سوخته
اسفنج خیس در پشت سراب داشت

ما خرد! ما خراب! ما کارتن‌نخواب!
او خوابِ تخت داشت، او تختخواب داشت

نه آتش دهان نه چشم خون‌چکان
این اژدها فقط قلبی کباب داشت

ای چیز دلبرم ای دلبرانه چیز!
ای مرگ کنجکاو! ای میخ در پریز!
مانند موی خود ما را به هم بریز
این نامنظمی یک‌ریز بهتر است

من کفر مطلقم تو مومنِ به من
من خائن به خود تو خائنِ به من
ای ممکن به هیچ! ای ممکنِ به من!
هم هیچ‌چیز از هرچیز بهتر است

هی لخت آمدی پشت درخت‌ها
پیراهن تو بود بر بند رخت‌ها
بند دل منی! با موی لخت، ها
که عشق هیز از پرهیز بهتر است

ای چشم گریه‌ی از قرمزی پفم
یعقوب قلب پاکِ بی‌تکلفم!
لطفا مرا بچین؛ من حسن یوسفم!
تا “مرگ رنگ” در پاییز بهتر است

/شهرام میرزایی/
@khialemobham
💘1
اپیزود اول:

به کفش پاشنه‌دار سپید گارسونش
به عطر قهوه همراه بوی ادکلنش

نگاه کرد به گوشه کنار کافه‌ی پیر
شیکاگوی دهه‌ی بیست بود و آل کاپونش

کلافه بود به فنجان خالی‌اش زل زد
و بی علاقه چنگال زد به ژامبونش

چهار انبارش توی هارلم لو رفت
در اوکلوهاما توقیف شد دو کامیونش

تپانچه‌اش را برداشت کافه خلوت بود
صدا نبود به جز ناله‌ی گرامافونش

صدا نبود به جز خواندن زنی در باد
میان لهجه‌ی دیوانه‌ی آکاردئونش

تپانچه را از روی شقیقه‌اش برداشت...

اپیزود دوم:

کتاب‌هایش را چید توی کارتنش
نگاه کرد به گوشه کنار پانسیونش

کسل کننده‌ترین روز احتمالی بود
فرانسه دهه‌ی شصت، بندر تولونش

نگاه کرد در آیینه: صورتش شل بود
درست چون گره بی اصول پاپیونش

شمرد تک تک از دست داده‌هایش را
نگاه کرد به سرتاسر کلکسیونش

دو مشت قرص به گیلاس بردواش حل کرد...

قرار بود بنوشد که بی حواسش کرد،
صدای پرضربان تلویزیونش

آپارتمان بود و میزبانی مک لین
کنار حسرت امیدوار جک لمونش

نگاه کرد و لیوان قرص را انداخت...

اپیزود سوم:

به میز و قوطی کنسرو نیمه سرد تنش
به جشن مورچه‌ها روی نان تافتنش

به دفتر خفه‌ی بی مجوزش زل زد
به شعر ـ زندگیِ زندگی خراب کنش ـ

کلافه بود، مسیر نماز را گم کرد
شکست لَمْ یَلِد و نیمه ماند لَمْ يَكُنَش

هزار و سیصد و هفتاد و هشت تهران بود...

دوباره سردش، شد فکر خودنویسش بود
نگاه کرد به جیب لباس گرم‌کنش

نوشت بر همه‌ی شیشه‌ها: خداحافظ
و بعد خم شد از نرده‌های بالکونش

بدون توضیح از چشم آسمان افتاد...

/حامد ابراهیم‌پور/
@khialemobham
💘1
Forwarded from 🎥 CinemaFact 📺
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ما با آن‌چه می‌سازیم ایرانی هستیم، نه فقط با آن‌چه از دست می‌دهیم؛ یعنی زبان، خاطره، فرهنگ و هویت...

— بهرام بیضایی

@MyCinemaFact
💘1
دل از انتظار خونین دهن از امید خندان...

/سعدی❤️‍🔥/
@khialemobham
😭3
هرکی میگه ۱۶ نیست
۱۷ ۱۸ ۱۹ ۲۰
🤝7🤣3
حافظ نهادِ نیکِ تو کامت بر آورد
جان‌ها فدایِ مردمِ نیکو نهاد باد
|حافظ|
🕊4😭1
با من اکنون چه نشستن‌ها ، خاموشی‌ها
با تو کنون چه فراموشی‌هاست
چه کسی می‌خواهد
من و تو ما نشویم؟
خانه‌اش ویران باد!
من اگر ما نشوم، تنهایم
تو اگر ما نشوی
خویشتنی
از کجا که من و تو
شور یکپارچگی را در شرق
باز برپا نکنیم
از کجا که من و تو
مشت رسوایان را وا نکنیم
من اگر برخیزم،
تو اگر برخیزی،
همه برمی خیزند!
من اگر بنشینم،
تو اگر بنشینی،
چه کسی برخیزد؟
چه کسی با دشمن بستیزد؟
چه کسی
پنجه در پنجه‌ی هر دشمن دون
آویزد
دشت‌ها نام تو را می‌گویند
کوه‌ها شعر مرا می‌خوانند
کوه باید شد و ماند
رود باید شد و رفت
دشت باید شد و خواند
در من این جلوه‌ی اندوه ز چیست؟
در تو این قصه‌ی پرهیز که چه؟
در من این شعله‌ی عصیان نیاز
در تو دمسردی پاییز که چه؟
حرف را باید زد
درد را باید گفت
سخن از مهر من و جور تو نیست
سخن از تو
متلاشی شدن دوستی است
و عبث بودن پندار سرورآور مهر
آشنایی با شور؟
و جدایی با درد؟
و نشستن در بهت فراموشی
یا غرق غرور؟
سینه ام آینه‌ایست
با غباری از غم
تو به لبخندی از این آینه بزدای غبار
آشیان تهی دست مرا
مرغ دستان تو پر می‌سازند
آه مگذار، که دستان من آن
اعتمادی که به دستان تو دارد به فراموشی‌ها بسپارد
آه مگذار که مرغان سپید دستت
دست پر مهر مرا سرد و تهی بگذارد
من چه می‌گویم، آه
با تو کنون چه فراموشی‌ها
با من کنون چه نشست‌ها، خاموشی‌هاست
تو مپندار که خاموشی من
هست برهان فراموشی من
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه برمی خیزند.

/حمید مصدق/
@khialemobham
😭3
مرگ بر...ماشه بر شقیقه چکید
وسط مرگ، حرف را خوردیم
شهر یعنی نفس‌کش...اما ما
توی سلولمان هوا خوردیم

یادمان رفت و خواب بودیم و
ترسِ پشت نقاب بودیم و
وسط انقلاب بودیم و
مثل ده سال پیش جا‌ خوردیم

سر زخمیم بلکه باز شویم
شعر باشیم و اعتراض شویم
رفته بودیم پیشتاز شویم
پیش رفتیم و پشت‌پا خوردیم

کار ما می‌رسد به جایی که
عشق بنشیند و حیا بکند
عقل در شهر کودتا بکند
که نفهمیم از کجا خوردیم

سیم اول به سیم آخر زد
سیم اول به سیم آخر خورد
سیم اول شدیم در زد و خورد
سیم آخر زدیم یا خوردیم؟

آخر کار گریه‌ی ما بود
دست‌های همیشه بالا بود
قاپ ما را زدند تا جا بود
جا نبود و زدند تا خوردیم!

آخر کار با غلط کردیم
نعش ما را به چاه می‌ریزند
داخل مستراح می‌ریزند
با ...ی که از ابتدا خوردیم...

/رحمت رسولی مقدم/
@khialemobham
🕊3😭2
چشم‌های مردمم
دیدگاه‌های تنگ...
دادگاه‌های باز...
معترض به انتقاد
منتقد به اعتقاد
معتقد به اعتراض...

/رحمت رسولی مقدم/
@khialemobham
🕊3😭2🤝1
Iran
Hossein Monzavi | @Schahrouzk
بازم این
@khialemobham
🍓1
مراقب خودتون باشید
🤝8
سرگیجه دارم دور میدان‌هایی از میدان
سرگیجه دارم... یک قدم مانده‌ست تا پایان!
سرگیجه دارم مثل یک کابوس در زندان
«ستارخان» نام خیابانی‌ست در تهران
که چند سالی می‌شود دائم ترافیک است!

بودم کسی که اولِ این قصه باشیده!
جنی که روزی آدمی از خود تراشیده
آن نصفه‌شب که بچه‌ام در تخت شاشیده
خونی که روی دست‌های شهر پاشیده
و اسلحه که واقعاً در حال شلیک است

یک عده غرقِ رؤیتِ تصویرِ ماهی که...
یک عده گم کردند ما را در سیاهی که...
یک عده برگشتند از ترس سپاهی که...
یک عده افتادیم توی پرتگاهی که...
این جاده هر جا می‌رود، بدجور باریک است

مجرم زنی در حال گردش در خیابان است
مجرم خیابانگرد پیری در پیِ نان است
مجرم «خس و خاشاکِ» در جریانِ طوفان است
و آن‌که می‌بیند... که می‌بیند... که انسان است
با دیدن این‌ها فقط در حال تحریک است!

یک مشت آدم در میان وحشت شب با...
یک مشت آدم، سوزن و نخ داخل لب با...
یک مشت آدم توی تعدادی مکعّب با...
آغاز این بوده‌ست تا پایان مطلب با...
چیزی نمی‌بینم که این تصویر تاریک است

از مستی «مهناز» و من تا هق‌هق «فاطی»
شب‌های برمی‌گردم از روز ملاقاتی
وصله شدن به زندگی با چرخ خیاطی
سرگیجه دارم خون و قرص و گریه را قاطی
و رادیو در حال پخش چند تبریک است!

گرچه سرِ سیمرغ آویزان شده با میخ
گرچه سرِ گنجشک‌ها را کنده‌اند از بیخ
گرچه تمام بال‌ها بر آتش است و سیخ
«ستارخان» هر مرد آزاده‌ست در تاریخ
که مطمئن هستیم: روز خوب نزدیک است...

/سید مهدی موسوی/
@khialemobham
💔1
رسوایی از این بالاتر نمی‌توانست باشد
جنازه سیاه کفِ لیوان چایی.
هر چه «محبت» بود
کفِ سرامیک سردِ کثافت گرفته حجره!.

حواسم نبود
شیطان بود
یا به عادت...
نمی‌دانم.
البته فرقی هم دیگر نمی‌کند
مهم این است که حالا تو قرار است چطور برخورد کنی.

از من عصبانی باشی
آب دهان را قرقره کرده
جلوی پاهای چاق و لرزانم بیاندازی؟
یا اینکه
لیز بخوری و از دستِ من و زمانه باهم شاکی باشی؟

اوه ببین چگونه بر زمین، خانه می‌کند
پخش می‌شود
طوری که انگار می‌خواهد تمام خاک پوتین‌ها را بشوید
طوری که انگار از لاهیجان فرمان برده باشد:
«باید آرامش به دنیا بازگردد»
(خیلی باشد، از آب سرد کن حاج رضا است که همت نمی‌کند تعمیرش کند)

اوه ببین چگونه
بی جان می‌گوید: چرا محبت؟ چرا من؟

بوی گند سیگار می‌دهم
بهمن باشد یا شهریور
بازهم تو شاکی هستی.
در سرما می‌نویسم: بشنو از تفاله چای لاهیجان.

چرا باید «وجود»م را به آب می‌دادم؟
مگر او خودش مایه حیات نیست؟
چرا باید یکی می‌شدیم
در هم بلولیم
بعدش این چنین جدا شویم؟
هرگونه تصورِ «تقدیر» اینجا جایز نیست
مگر آنکه مرا از سخن بازدارید.
چرا عشقم را از من گرفتی؟

خب دلیلش این بود
شاید رسواترین مرگ‌ها
بهتر باشد از جان دادن با این مَثَل
«زِ گهواره تا گور دانش جوییدن».

نه احمق
تو اگر آنقدر آگاه بودی
با هر کام که به سینه می‌دهی
و سپس در پس دادنش
گلِ نرگس را مقابلت ظاهر می‌کردی
خیال باطلت را با عشق من نمی‌شستی!.
به قول شاعر
«اونکه رفته دیگه هیچوقت نمیاد».

کفِ زمین بود و تاجران لگدش می‌کردند
و او هنوز محبت داشت..
آه، طی به چه امید به دیوار تکیه داده؟
مگر می‌شود با انجامِ وظیفه‌ای روزانه
خدا را بشویی؟

اما صدا می‌آید
نه از تفاله
نه از آب
نه از تو
از لیوان
از تکه تکه
از اتم به اتمش.

«من بخشیدم
با هر قُلُپ چای نوشیدنت بخشیدم و خیال کردم
که آن روز می‌آید
تا هر آنچه در دل دارم را عیان کنم
میانِ چای و آب تفاوت نیست
یکی داستانِ تولدش را می‌نوشت
آن یکی می‌خواست بداند خالقِ چیست؟
حالا اینجا من می‌گویم:
«یک سیگار دیگر
یک عشق نافرجام دیگر
یک چایی به افتخار تاجرانی که مرا دوست دارند
خلاصه اگر نباشم
کلاس کاری کجا می‌رود؟»

/آرشام حقیقت/
@khialemobham
💔1
تو هیچوقت به شیرین نمی‌رسی مجنون!
تو هیچوقت به لیلی نمی‌رسی رومئو!

/حامد ابراهیم‌پور/
@khialemobham
🕊1
Forwarded from ذهنِ آقایِ نویسنده. (آقایِ نویسنده. (علی.))
همین.
@Noot_Tooday
💔1