ای روی تو راحت دل من
چشم تو چراغ منزل من
آبیست محبت تو گویی
کآمیختهاند با گِل من
شادم به تو مرحبا و اهلا
ای بختِ سعیدِ مقبلِ من
با تو همه برگها مهیاست
بی تو همه هیچ، حاصل من
گویی که نشستهای شب و روز
هر جا که تویی مقابل من
گفتم که مگر نهان بماند
آنچ از غم توست بر دل من
بعد از تو هزار نوبت افسوس
بر دورِ حیاتِ باطلِ من
هر جا که حکایتی و جمعی
هنگامهی توست و محفل من
گر تیغ زند به دست سیمین
تا خون چکد از مفاصل من،
کس را به قصاص من مگیرید
کز من بحل است قاتل من!
/سعدی❤️🔥/
@khialemobham
چشم تو چراغ منزل من
آبیست محبت تو گویی
کآمیختهاند با گِل من
شادم به تو مرحبا و اهلا
ای بختِ سعیدِ مقبلِ من
با تو همه برگها مهیاست
بی تو همه هیچ، حاصل من
گویی که نشستهای شب و روز
هر جا که تویی مقابل من
گفتم که مگر نهان بماند
آنچ از غم توست بر دل من
بعد از تو هزار نوبت افسوس
بر دورِ حیاتِ باطلِ من
هر جا که حکایتی و جمعی
هنگامهی توست و محفل من
گر تیغ زند به دست سیمین
تا خون چکد از مفاصل من،
کس را به قصاص من مگیرید
کز من بحل است قاتل من!
/سعدی❤️🔥/
@khialemobham
💘5
به جنگ خاطرهها بی سلاح میآیم
حریف میطلبی؟! بی سپاه میآیم
اگر چه لحن کلام تو سردَوانده مرا
سکوت میکنم و با تو راه میآیم
به برکههای خیالت سری بزن گاهی
برای لمس تنت شکل ماه میآیم
نگاه کن که پر از خواهش است چشمانم
مرا به خلوت جانت بخواه، میآیم
غروب بود که رفتی و چشم من گم شد
کدام سمت ترا اشتباه میآیم؟
خدا به داد دل دردمند ما برسد
به داد درد دل ما مگر خدا برسد...
/زهرا اماموردی/
@khialemobham
حریف میطلبی؟! بی سپاه میآیم
اگر چه لحن کلام تو سردَوانده مرا
سکوت میکنم و با تو راه میآیم
به برکههای خیالت سری بزن گاهی
برای لمس تنت شکل ماه میآیم
نگاه کن که پر از خواهش است چشمانم
مرا به خلوت جانت بخواه، میآیم
غروب بود که رفتی و چشم من گم شد
کدام سمت ترا اشتباه میآیم؟
خدا به داد دل دردمند ما برسد
به داد درد دل ما مگر خدا برسد...
/زهرا اماموردی/
@khialemobham
🕊2🤣2
Forwarded from 🎥 CinemaFact 📺
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آخرین استوری امیرمحمد کوهکن از کشته شدگان نیریز استان فارس در اعتراضات 🖤
🤖ربات دانلود فیلم و سریال
@MyCinemaFact
🤖ربات دانلود فیلم و سریال
@MyCinemaFact
🕊4
Forwarded from دوزِ نیکوتین💉 (Asena)
۱۶ سالمون بیشتر نیس
ولی گرونی دیدیم
کرونا دیدیم
جنگ دیدیم
کشته شدن هم سن و سالامونو دیدیم
فشار هایی که به خانواده هامون وارد شد و دیدیم
ارزوهایی که همینجور یکی یکی از بین رفتو دیدیم...
واقعا گناه داریم :)
ولی گرونی دیدیم
کرونا دیدیم
جنگ دیدیم
کشته شدن هم سن و سالامونو دیدیم
فشار هایی که به خانواده هامون وارد شد و دیدیم
ارزوهایی که همینجور یکی یکی از بین رفتو دیدیم...
واقعا گناه داریم :)
💔7🍓1
از همان ابتدا مشخص بود
قرارداد بستیم.
یک A4 دست من باشد
بزرگترش، A3 دست تو
ما هیچ آیندهای باهم نداریم.
هیچ دفترخانهای نیست
که بتواند تأیید کند شناسنامههای ما
جعلی نیست.
به من فقط یک کپی رسیده
که نمیتوانم برابر اصلش کنم.
تو را نمیدانم
شخص حقیقی هستی یا حقوقی؟
خانواده ای؟
آبرویی؟
اصلا تلاشی برای یافتنشان
تا مطمعن بشوی از ابتدا بودی و خواهی بود.
من
مکث
شگفت انگیز است دوستِ خوبم
هرچند برایت مهم نیست،
برای من هم مهم نیست عقیدهات.
فقط میخواهم که بخوانی
اینجارا، کناری را، آسمانی را.
و با شمایل صدای کنترل نشده ام
بشنوی
اینجا را، دیوارِ همسایه را، صدای خدایی که امشب زرد پوشیده را
و تلاشت را بکنی
پرسپکتیوم را ایستاده تماشا کنی
اینجا را، دخترِ آدامس فروشی در کوچه را
یا بارانی که روزنامه شاعری را خیس میکند را،
طفلکی خودکار داشت
اما خانه گران قیمتی نداشت
که بر دیوارهای کاغذیاش بنویسد
«دوست کجا است؟ خانهاش را مصادره کرده ایم»
عرشیا، تو شاعر نیستی!.
وقتی تا حالا در شهر دولتیات
برف نیامده
دوست دخترت کسی را از دست نداده
تا بگوید: قبلی عاشقم بود
و تو بر آن سفیدیهای مسموم
سیگار بکشی
و به جای معین، شهره گوش کنی و برقصی!
بله دوستِ من
جدایی برای شاعران
سر به زیر افکندن و خندههای از ته دل است
شیرینی دادن و بنا کردن خانهای
بر قلهای است که تو هیچوقت ندیدیاش!
تماشا کن، عرشیا
در قدیمی ترین ردِ پاهایم
درختانی
تک، تک، تک
در وسعتِ جایی که هیچوقت لذت بخش نبود برایم
بدونِ اینکه حتی یک بار دیده شده باشند
خمیده مثلِ ستون فقراتت در انتهای شب
وقتی به رییس حجره میگویی «عشقم، خانه منتظر است»
و او اجازهی رفتن نمیدهد
ایستاده اند.
حضورشان به تنهایی آتشی است
رویِ ریشهایت که تازه در آمده اند
تا ثابت کنند
تو تنهایی بچه جون!
وسط بایستی میفهمی
دورت جمع شده اند
مثل روزی که در مدرسه غیر انتفاعی
اولین جام فوتبال را بالای سر بردی
و آنها، شاخه/دست دراز کردند
«ما همه باهم هستیم
معلم گوه میخورد
ما هیچ کدام سر کلاس نمیرویم».
برو عرشیا
در این زمین خشک
شده باشد
حتی اگر قدم زدن را فراموش کرده ای
تاتی تاتی راه برو
و انتظار نداشته باش درختانم میوه دهند.
بگو کجا نان بربری بپزیم؟
بگو کجا مرده ای را از گور بیرون کشیم
و آن را بپرستیم؟
ببین که هرچه است را باید خودت انجام بدهی.
عرشیا، کسی است که ما را برگرداند؟
تاکسی زردی گیر میآید که ما را ببرد میدان سعدی
تا کنار پاساژ صدف
با شناسنامههای جعلی
از این بنگاه به آن دفتر
دنبال زمین خالی و شخم نخورده باشیم؟
من و تو عاقبت بخیر نشدیم💔...
/آرشام حقیقت/
@khialemobham
قرارداد بستیم.
یک A4 دست من باشد
بزرگترش، A3 دست تو
ما هیچ آیندهای باهم نداریم.
هیچ دفترخانهای نیست
که بتواند تأیید کند شناسنامههای ما
جعلی نیست.
به من فقط یک کپی رسیده
که نمیتوانم برابر اصلش کنم.
تو را نمیدانم
شخص حقیقی هستی یا حقوقی؟
خانواده ای؟
آبرویی؟
اصلا تلاشی برای یافتنشان
تا مطمعن بشوی از ابتدا بودی و خواهی بود.
من
مکث
شگفت انگیز است دوستِ خوبم
هرچند برایت مهم نیست،
برای من هم مهم نیست عقیدهات.
فقط میخواهم که بخوانی
اینجارا، کناری را، آسمانی را.
و با شمایل صدای کنترل نشده ام
بشنوی
اینجا را، دیوارِ همسایه را، صدای خدایی که امشب زرد پوشیده را
و تلاشت را بکنی
پرسپکتیوم را ایستاده تماشا کنی
اینجا را، دخترِ آدامس فروشی در کوچه را
یا بارانی که روزنامه شاعری را خیس میکند را،
طفلکی خودکار داشت
اما خانه گران قیمتی نداشت
که بر دیوارهای کاغذیاش بنویسد
«دوست کجا است؟ خانهاش را مصادره کرده ایم»
عرشیا، تو شاعر نیستی!.
وقتی تا حالا در شهر دولتیات
برف نیامده
دوست دخترت کسی را از دست نداده
تا بگوید: قبلی عاشقم بود
و تو بر آن سفیدیهای مسموم
سیگار بکشی
و به جای معین، شهره گوش کنی و برقصی!
بله دوستِ من
جدایی برای شاعران
سر به زیر افکندن و خندههای از ته دل است
شیرینی دادن و بنا کردن خانهای
بر قلهای است که تو هیچوقت ندیدیاش!
تماشا کن، عرشیا
در قدیمی ترین ردِ پاهایم
درختانی
تک، تک، تک
در وسعتِ جایی که هیچوقت لذت بخش نبود برایم
بدونِ اینکه حتی یک بار دیده شده باشند
خمیده مثلِ ستون فقراتت در انتهای شب
وقتی به رییس حجره میگویی «عشقم، خانه منتظر است»
و او اجازهی رفتن نمیدهد
ایستاده اند.
حضورشان به تنهایی آتشی است
رویِ ریشهایت که تازه در آمده اند
تا ثابت کنند
تو تنهایی بچه جون!
وسط بایستی میفهمی
دورت جمع شده اند
مثل روزی که در مدرسه غیر انتفاعی
اولین جام فوتبال را بالای سر بردی
و آنها، شاخه/دست دراز کردند
«ما همه باهم هستیم
معلم گوه میخورد
ما هیچ کدام سر کلاس نمیرویم».
برو عرشیا
در این زمین خشک
شده باشد
حتی اگر قدم زدن را فراموش کرده ای
تاتی تاتی راه برو
و انتظار نداشته باش درختانم میوه دهند.
بگو کجا نان بربری بپزیم؟
بگو کجا مرده ای را از گور بیرون کشیم
و آن را بپرستیم؟
ببین که هرچه است را باید خودت انجام بدهی.
عرشیا، کسی است که ما را برگرداند؟
تاکسی زردی گیر میآید که ما را ببرد میدان سعدی
تا کنار پاساژ صدف
با شناسنامههای جعلی
از این بنگاه به آن دفتر
دنبال زمین خالی و شخم نخورده باشیم؟
من و تو عاقبت بخیر نشدیم💔...
/آرشام حقیقت/
@khialemobham
😭2
شبِ بعد از به خیر گفتن بود
گفته بودیم چون بهخیر گذشت
صبح بعد از شب مخیرمان
منطقی از کنار طیر گذشت ۱
در کنار هزار مرغ رها
عشق عطار ناگزیری بود
عشق خفاش بود و بعد از تو
زندگی غار ناگزیری بود
یار غارم به قدر_دانستن
شاهدم بود و بعد از آن دم شد
سگ اصحاب کهف گوشت نخورد
برهی ناسلامتی گم شد
شیخ ما با چراغ دنبالش
همهجا گشت و هیچچیز نیافت
آفتاب بدین بزرگی ما
لکهابری تر و تمیز نیافت
سعی فردوسی از بهشت به بعد
پاکزادی و پاکمیری بود
ما فریدونمان فرشته نبود
ما فریدونمان مشیری بود
روی نامحرمیت میافتد
لکهی ننگ خانوادهی بعد
زن خنیا بهرغم طاهرگی
گفت «لطفا حرامزادهی بعد!...»۲
دیوِ در قافبسته منتظرِ
میم امید بود یا آزاد؟
در فریدونِ بیفروغیِ من
تو فروغی، فروغِ فرخزاد
بوستانیست رسته در زندان ۳
هرکه مسعود سعد سلمان است
عشق در آتش است و ابراهیم
هرکجا میرود گلستان است
فیلم یا شعر؟ خانه یا کعبه؟
مشق یا عشق؟ عشق یا استاد؟
ای نگاهت دبیر بخش غزل!
اخمهایت معلم «آزاد»!
از مرا زیستن به اسماعیل
به اراضیستن به ابراهیم:
منزوی گفتن و شنیدنتان
جمع قربانی است با دژخیم ۴
دو درخت تناور از خودتان
در نگاهم [کنید] میبینید
خودتان جای من اگر باشید
ابتدا از کدام میچینید؟ ۵
شعر یا نفت...دین و یا ملت؟!
قلب کاشانی تو مشفق بود
ما حمید و محمدیم اگر
اسم فامیلمان مصدق بود
شاملو با مرکب حرکت_
_کرد و آیداش ماند با رویاش
بعد شهرام میرزائی گفت:
عاشقم باش و منطقی هم باش ۶
شب شعریم و ناروایی را
از زبانت بعید میدانیم
ما که این فرم از غزلها را
از محمدسعید میدانیم
شعر من را ادامه داد به تو
به تو که نور بعد نور شدی
به تو که شکل یک ستارهی دور
از حسین جلالپور شدی
مرگ یک پیرمرد جدی و
زندگی کودکانهای کمدیست ۷
طنز تلخ بهشت زهرایت
مرهم و التیام معتمدیست
زندگی دکتریست دلنازک
که شب و روز پای جراحیست
شعر شکل روانشناسی ماست
ما که افشینمان یداللهیست
زیر بیوزنی شناورها
موج نوی تو شعر منثور است
به زبان خلیج فارس، دلم
تنگهی هرمز علیپور است
شب شعریم چند اسم بگو
اولین اسم حسب نیت نیست
سر نوبت بایستد باید
هرکسی توی اولویت نیست
من ترانه که پانزده سال است
با صدای تو نصفهسیبترم
آشناییزدایی غزلم
با حسین صفا غریبترم
تو صفایی که رفت از وطنم
رفت تا پر کند جهانی را
با خودش برد و باخت بیمعنیست
با خودش برد اصفهانی را ۸
شهر از شهرتش سقوط نکرد
دهر افتاد دست علامه
زهر بالا کشیده شد با نی
بعد با هم شدیم نینامه ۹
نی بزن آتشم بزن شاید
در وجودم سیاوشی دارم
که نیستانی از نسوختنم
در منوچهر آتشی دارم
زندگی، چرخهی طبیعی ما
جز سفید و سیاه دوست نداشت
اولین سرخپوستاش بودی
توی شهری که سرخپوست نداشت ۱۰
شب جرمیم؛ ه.ا. سایه...
ا. بامداد با ریرا
فاطمه زیر گوش مهدی گفت
چند تا اسم اختصاری را
شب شعریم چند اسم بگو
که بهخاطر سپردنی باشد
تا به صبح رهاییات برسد
صید لاغر که مردنی باشد ۱۱
بلکه از فرط خال هندویت
طوطی توی بندمان باشیم
ارمغانی بیار بازرگان!
بلکه بهداروندمان باشیم
من که نسبت به فیلمهندیهات
بیدل از تو دهلویتریام
بیدل از بینشان چه گوید باز
پشت پیدا نمیشویتریام
من حسینم پناهیام آنگاه
عشق از دل نمیرویتریام
من که تا سال بعد، صدسال است
شاعر قرن منزویتریام
شعر گفتیم و قرن خاتمه یافت
شعر یک نوع ساعت شنی است
ما خسی مخلصیم در میقات ۱۲
او طلا در مس براهنی است ۱۳
شعر هادیست شعر خوانساریست
پیشروی هر آنکه خان دارد
شب شعریم و میهمانانِ
هر که الهام میزبان دارد
شاعری رفت در بهارستان ۱۴
اشک ما را چکاند در جامی
تو ولنگاری هدایتی و ۱۵
گم شدن توی شعر خیامی
داروگ مژده داد باران را
بلکه نیما به یوش برگردد
آفتاب برهنهام برود
ابر شلوار پوش برگردد ۱۶
کسب و کار منی و میدانی
کاسبی بین ما دو تا عشق است
موسم نانِ قرض دادن نیست
محسن نقدی تو را عشق است
ای دهان همیشه بسته و باز
ای رهابند این بگیر و ببر ۱۸
دستهای تو دستگیرند و
چشمهایت حمید چشمآور
بحث جنسیّتی نداشتهایم
بعد از اینکه مقایسه بس بود
بین جمع مذکر غایب
ساجده مفرد «مونث» بود ۱۹
شب شعریم چند اسم بیار
که بخوانند جمعخوانی را
اسم پروین اعتصامی را
شعر سمین بهبهانی را
که محمدحسین بهجت من
میتوانست صائبت بکند
شعر و جادوی شعر با حافظ
از جهانت مراقبت بکند
اسمهای بلند میدانند
هرکه نیلوفر است لاری نیست
تو محالی ولی چهارمحال!
هیچکس بی تو بختیاری نیست!
شب گذشت و همه نگنجیدند
در شب شعر توی کنداکتور
مرگ مالوف درد کرد مرا
زندگی گفت خانم دکتر!...
/رحمت رسولی مقدم/
@khialemobham
گفته بودیم چون بهخیر گذشت
صبح بعد از شب مخیرمان
منطقی از کنار طیر گذشت ۱
در کنار هزار مرغ رها
عشق عطار ناگزیری بود
عشق خفاش بود و بعد از تو
زندگی غار ناگزیری بود
یار غارم به قدر_دانستن
شاهدم بود و بعد از آن دم شد
سگ اصحاب کهف گوشت نخورد
برهی ناسلامتی گم شد
شیخ ما با چراغ دنبالش
همهجا گشت و هیچچیز نیافت
آفتاب بدین بزرگی ما
لکهابری تر و تمیز نیافت
سعی فردوسی از بهشت به بعد
پاکزادی و پاکمیری بود
ما فریدونمان فرشته نبود
ما فریدونمان مشیری بود
روی نامحرمیت میافتد
لکهی ننگ خانوادهی بعد
زن خنیا بهرغم طاهرگی
گفت «لطفا حرامزادهی بعد!...»۲
دیوِ در قافبسته منتظرِ
میم امید بود یا آزاد؟
در فریدونِ بیفروغیِ من
تو فروغی، فروغِ فرخزاد
بوستانیست رسته در زندان ۳
هرکه مسعود سعد سلمان است
عشق در آتش است و ابراهیم
هرکجا میرود گلستان است
فیلم یا شعر؟ خانه یا کعبه؟
مشق یا عشق؟ عشق یا استاد؟
ای نگاهت دبیر بخش غزل!
اخمهایت معلم «آزاد»!
از مرا زیستن به اسماعیل
به اراضیستن به ابراهیم:
منزوی گفتن و شنیدنتان
جمع قربانی است با دژخیم ۴
دو درخت تناور از خودتان
در نگاهم [کنید] میبینید
خودتان جای من اگر باشید
ابتدا از کدام میچینید؟ ۵
شعر یا نفت...دین و یا ملت؟!
قلب کاشانی تو مشفق بود
ما حمید و محمدیم اگر
اسم فامیلمان مصدق بود
شاملو با مرکب حرکت_
_کرد و آیداش ماند با رویاش
بعد شهرام میرزائی گفت:
عاشقم باش و منطقی هم باش ۶
شب شعریم و ناروایی را
از زبانت بعید میدانیم
ما که این فرم از غزلها را
از محمدسعید میدانیم
شعر من را ادامه داد به تو
به تو که نور بعد نور شدی
به تو که شکل یک ستارهی دور
از حسین جلالپور شدی
مرگ یک پیرمرد جدی و
زندگی کودکانهای کمدیست ۷
طنز تلخ بهشت زهرایت
مرهم و التیام معتمدیست
زندگی دکتریست دلنازک
که شب و روز پای جراحیست
شعر شکل روانشناسی ماست
ما که افشینمان یداللهیست
زیر بیوزنی شناورها
موج نوی تو شعر منثور است
به زبان خلیج فارس، دلم
تنگهی هرمز علیپور است
شب شعریم چند اسم بگو
اولین اسم حسب نیت نیست
سر نوبت بایستد باید
هرکسی توی اولویت نیست
من ترانه که پانزده سال است
با صدای تو نصفهسیبترم
آشناییزدایی غزلم
با حسین صفا غریبترم
تو صفایی که رفت از وطنم
رفت تا پر کند جهانی را
با خودش برد و باخت بیمعنیست
با خودش برد اصفهانی را ۸
شهر از شهرتش سقوط نکرد
دهر افتاد دست علامه
زهر بالا کشیده شد با نی
بعد با هم شدیم نینامه ۹
نی بزن آتشم بزن شاید
در وجودم سیاوشی دارم
که نیستانی از نسوختنم
در منوچهر آتشی دارم
زندگی، چرخهی طبیعی ما
جز سفید و سیاه دوست نداشت
اولین سرخپوستاش بودی
توی شهری که سرخپوست نداشت ۱۰
شب جرمیم؛ ه.ا. سایه...
ا. بامداد با ریرا
فاطمه زیر گوش مهدی گفت
چند تا اسم اختصاری را
شب شعریم چند اسم بگو
که بهخاطر سپردنی باشد
تا به صبح رهاییات برسد
صید لاغر که مردنی باشد ۱۱
بلکه از فرط خال هندویت
طوطی توی بندمان باشیم
ارمغانی بیار بازرگان!
بلکه بهداروندمان باشیم
من که نسبت به فیلمهندیهات
بیدل از تو دهلویتریام
بیدل از بینشان چه گوید باز
پشت پیدا نمیشویتریام
من حسینم پناهیام آنگاه
عشق از دل نمیرویتریام
من که تا سال بعد، صدسال است
شاعر قرن منزویتریام
شعر گفتیم و قرن خاتمه یافت
شعر یک نوع ساعت شنی است
ما خسی مخلصیم در میقات ۱۲
او طلا در مس براهنی است ۱۳
شعر هادیست شعر خوانساریست
پیشروی هر آنکه خان دارد
شب شعریم و میهمانانِ
هر که الهام میزبان دارد
شاعری رفت در بهارستان ۱۴
اشک ما را چکاند در جامی
تو ولنگاری هدایتی و ۱۵
گم شدن توی شعر خیامی
داروگ مژده داد باران را
بلکه نیما به یوش برگردد
آفتاب برهنهام برود
ابر شلوار پوش برگردد ۱۶
کسب و کار منی و میدانی
کاسبی بین ما دو تا عشق است
موسم نانِ قرض دادن نیست
محسن نقدی تو را عشق است
ای دهان همیشه بسته و باز
ای رهابند این بگیر و ببر ۱۸
دستهای تو دستگیرند و
چشمهایت حمید چشمآور
بحث جنسیّتی نداشتهایم
بعد از اینکه مقایسه بس بود
بین جمع مذکر غایب
ساجده مفرد «مونث» بود ۱۹
شب شعریم چند اسم بیار
که بخوانند جمعخوانی را
اسم پروین اعتصامی را
شعر سمین بهبهانی را
که محمدحسین بهجت من
میتوانست صائبت بکند
شعر و جادوی شعر با حافظ
از جهانت مراقبت بکند
اسمهای بلند میدانند
هرکه نیلوفر است لاری نیست
تو محالی ولی چهارمحال!
هیچکس بی تو بختیاری نیست!
شب گذشت و همه نگنجیدند
در شب شعر توی کنداکتور
مرگ مالوف درد کرد مرا
زندگی گفت خانم دکتر!...
/رحمت رسولی مقدم/
@khialemobham
💘1
خیالِ مبهم
شبِ بعد از به خیر گفتن بود گفته بودیم چون بهخیر گذشت صبح بعد از شب مخیرمان منطقی از کنار طیر گذشت ۱ در کنار هزار مرغ رها عشق عطار ناگزیری بود عشق خفاش بود و بعد از تو زندگی غار ناگزیری بود یار غارم به قدر_دانستن شاهدم بود و بعد از آن دم شد سگ اصحاب کهف…
۱. منطقالطیر عطار
۲. من زندهام که دوست بدارم/ لطفا حرام زادهی بعدی .طاهره خنیا.
۳. بوستان و گلستان سعدی
۴. حسین منزوی به استاد ابراهیم اسماعیلی اراضی چنین میگفته که اسم تو قربانی و دژخیم را توامان در خود دارد.
۵. تو خودت جای من اگر باشی/ ابتدا از کدام میچینی؟ .غلامرضا طریقی.
۶. مصرعی از شهرام میرزایی
۷. زندگی کودکانهای کمدیست/ من بخندم تو شاد گریه کنی و کاری از عشق برنمیآید/ مرگ ما را نجات خواهد داد .زهرا معتمدی.
۸. مصرعی از پانتهآ صفایی
۹. نینامهی مولوی
۱۰. مجموعه شعر حامد ابراهیمپور
۱۱. مرا بشکستهجان مگذار و مگذر/ هنوز این صید لاغر مردنی نیست .علی معلم دامغانی.
۱۲. کتابی از جلال آلاحمد
۱۳. کتابی از رضا براهنی
۱۴. بهارستان جامی
۱۵. ولنگاری صادق هدایت
۱۶. ابرشلوارپوش ولادیمر مایاکوفسکی
۱۸. رهابند حمید چشمآور
۱۹. مونث ساجده جبارپور
عطار، سعدی، فردوسی، فریدون مشیری، طاهره خنیا، فریدون فروغی، فروغ فرخزاد، مسعود سعد سلمان، ابراهیم گلستان، ابراهیم اسماعیلی اراضی، غلامرضا طریقی، مشفق کاشانی، محمد مصدق، حمید مصدق، شاملو، آیدا، آیدا دانشمندی، شهرام میرزایی، محمدسعید میرزایی، حسین جلالپور، زهرا معتمدی، افشین یداللهی، هرمز علیپور، حسین صفا، صفا اصفهانی، پانتهآ صفایی، مولوی، منوچهر نیستانی، منوچهر آتشی، حامد ابراهیمپور، هوشنگ ابتهاج، ریرا، سید مهدی موسوی، فاطمه اختصاری، علی معلم دامغانی، ارمغان بهداروند، بیدل دهلوی، حسین پناهی، حسین منزوی، جلال آلاحمد، رضا براهنی، هادی خوانساری، الهام میزبان، ملکالشعرا بهار، جامی، صادق هدایت، خیام، نیما، محسن نقدی، حمید چشمآور، ساجده جبارپور، پروین اعتصامی، سیمین بهبانی، شهریار، صائب، حافظ، نیلوفر لاری، نیلوفر بختیاری، ملیحه بهادران
این یک قدم است برای یکپارچگی اهالی شعر؛ آنکه همراه است را عشق است.
من مفتخرم که خالق جهانی هستم که مخلوقش در یک شعر بگنجند و در یک شهر، نه!
با عشق
رحمت رسولی مقدم
@rasooli_moghaddam
۲. من زندهام که دوست بدارم/ لطفا حرام زادهی بعدی .طاهره خنیا.
۳. بوستان و گلستان سعدی
۴. حسین منزوی به استاد ابراهیم اسماعیلی اراضی چنین میگفته که اسم تو قربانی و دژخیم را توامان در خود دارد.
۵. تو خودت جای من اگر باشی/ ابتدا از کدام میچینی؟ .غلامرضا طریقی.
۶. مصرعی از شهرام میرزایی
۷. زندگی کودکانهای کمدیست/ من بخندم تو شاد گریه کنی و کاری از عشق برنمیآید/ مرگ ما را نجات خواهد داد .زهرا معتمدی.
۸. مصرعی از پانتهآ صفایی
۹. نینامهی مولوی
۱۰. مجموعه شعر حامد ابراهیمپور
۱۱. مرا بشکستهجان مگذار و مگذر/ هنوز این صید لاغر مردنی نیست .علی معلم دامغانی.
۱۲. کتابی از جلال آلاحمد
۱۳. کتابی از رضا براهنی
۱۴. بهارستان جامی
۱۵. ولنگاری صادق هدایت
۱۶. ابرشلوارپوش ولادیمر مایاکوفسکی
۱۸. رهابند حمید چشمآور
۱۹. مونث ساجده جبارپور
عطار، سعدی، فردوسی، فریدون مشیری، طاهره خنیا، فریدون فروغی، فروغ فرخزاد، مسعود سعد سلمان، ابراهیم گلستان، ابراهیم اسماعیلی اراضی، غلامرضا طریقی، مشفق کاشانی، محمد مصدق، حمید مصدق، شاملو، آیدا، آیدا دانشمندی، شهرام میرزایی، محمدسعید میرزایی، حسین جلالپور، زهرا معتمدی، افشین یداللهی، هرمز علیپور، حسین صفا، صفا اصفهانی، پانتهآ صفایی، مولوی، منوچهر نیستانی، منوچهر آتشی، حامد ابراهیمپور، هوشنگ ابتهاج، ریرا، سید مهدی موسوی، فاطمه اختصاری، علی معلم دامغانی، ارمغان بهداروند، بیدل دهلوی، حسین پناهی، حسین منزوی، جلال آلاحمد، رضا براهنی، هادی خوانساری، الهام میزبان، ملکالشعرا بهار، جامی، صادق هدایت، خیام، نیما، محسن نقدی، حمید چشمآور، ساجده جبارپور، پروین اعتصامی، سیمین بهبانی، شهریار، صائب، حافظ، نیلوفر لاری، نیلوفر بختیاری، ملیحه بهادران
این یک قدم است برای یکپارچگی اهالی شعر؛ آنکه همراه است را عشق است.
من مفتخرم که خالق جهانی هستم که مخلوقش در یک شعر بگنجند و در یک شهر، نه!
با عشق
رحمت رسولی مقدم
@rasooli_moghaddam
🤝3😭1
Under Pressure
Queen/ David Bowie
it's the terror of knowing
what this world is about
watching some good friends
screaming "let me out"
pray tomorrow gets me higher
pressure on people
people on streets
@khialemobham
what this world is about
watching some good friends
screaming "let me out"
pray tomorrow gets me higher
pressure on people
people on streets
@khialemobham
🕊1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کوچهها باریکن
دکونا بستهاس
خونهها تاریکن،
طاقا شیکستهاس
از صدا افتاده
تار و کمونچه
مرده میبرن
کوچه به کوچه
@khialemobham
دکونا بستهاس
خونهها تاریکن،
طاقا شیکستهاس
از صدا افتاده
تار و کمونچه
مرده میبرن
کوچه به کوچه
@khialemobham
💔6
کجای سینهام پنهان کنم عشقِ بزرگت را
که قلبِ کوچکی دارند شاعرهای آبانی!...
/حامد ابراهیمپور/
@khialemobham
که قلبِ کوچکی دارند شاعرهای آبانی!...
/حامد ابراهیمپور/
@khialemobham
🕊5🍾1
ای هیچ دلبرم! ای دلبرانه هیچ!
طعم گرسنگی در بوی ساندویچ
روشن شود به تو از لامپ یا سوئیچ!
چشمان خیس من از انتهای شب؟!
قیلولهی خوش آروغ و آبدوغ!
ای میزِ ساکتِ در کافهی شلوغ
هم کاملا درست! هم کاملا دروغ!
از مردهای شهر هر شب گرفته لب!
لولیدهی لوند! کرم کتاب من!
حمام مخفیِ در آفتاب من!
از چشمهات راست حال خراب من
باید نشوریا دست از من عذب!
ما تخممرغ لق! اما دو زرده تو
ما فعل ناتمام! کرده نکرده تو
ما فاش فاش فاش! در پشت پرده تو
لطفاً جلو جلو ما را ببر عقب!
ما بمب ساعتی، در قلب آبدار
ما بمب ساعتی؛ [ترکیدن انار]
ما بمب ساعتی؛ بشمار تا چهار
از فارس تا یهود! از روس تا عرب!
هم غایب از نظر! در پشت سُکسُکم
هم خندهی ملیح در گریهی رُکم
ای کرگدنترين! من پوستنازکم
پلکِ بریده ام از چشم بیعصب
هم منحصر به فرد هم منحصر به جمع
هم پنبه توی گوش! هم استراق سمع
ما را ندیده است یک بار زیر شمع
ای مرگ! فوت کن پروانه را به شب
ای درد تو به دل با ما مرض «نباش»
هم با غرض بمان هم بی غرض نباش
یا نون نهی را بردار از نباش
یا نان واجب شب باش بیسبب
ای ساعت مچی در دست آفتاب
ای دیرِ زودتر! ای خواب بعد خواب
صبح است ساقیا! ما مست! ما شراب!
در چشمهای من رمّانةالعنب!
تو! پوستنازکی، دستان من زمخت
من زشتمخفیام تو ساقهات لخت
در کوره آب شد قلبم ولی نپخت
گرم است جان من، دامان یک وجب!
صبح از دهان تو حرفی شد و پرید
پروانهای که شب لای کتاب ماند
پس قلب من نبود آن ساعتی که شب
از روی تخت تو افتاد و خواب ماند
هم قلب تنگ داشت هم قلب سنگ داشت
ماهی مردهای که زیر آب ماند
پیغمبری شدم از معجزات خود
بر روی شانههاش ابر عذاب ماند
از موی تو چه ماند؟! جز عطر و عطر و عطر
از مجلس عزا بوی گلاب ماند
ما چشمدوخته ما پوستسوخته
اسفنج خیس در پشت سراب داشت
ما خرد! ما خراب! ما کارتننخواب!
او خوابِ تخت داشت، او تختخواب داشت
نه آتش دهان نه چشم خونچکان
این اژدها فقط قلبی کباب داشت
ای چیز دلبرم ای دلبرانه چیز!
ای مرگ کنجکاو! ای میخ در پریز!
مانند موی خود ما را به هم بریز
این نامنظمی یکریز بهتر است
من کفر مطلقم تو مومنِ به من
من خائن به خود تو خائنِ به من
ای ممکن به هیچ! ای ممکنِ به من!
هم هیچچیز از هرچیز بهتر است
هی لخت آمدی پشت درختها
پیراهن تو بود بر بند رختها
بند دل منی! با موی لخت، ها
که عشق هیز از پرهیز بهتر است
ای چشم گریهی از قرمزی پفم
یعقوب قلب پاکِ بیتکلفم!
لطفا مرا بچین؛ من حسن یوسفم!
تا “مرگ رنگ” در پاییز بهتر است
/شهرام میرزایی/
@khialemobham
طعم گرسنگی در بوی ساندویچ
روشن شود به تو از لامپ یا سوئیچ!
چشمان خیس من از انتهای شب؟!
قیلولهی خوش آروغ و آبدوغ!
ای میزِ ساکتِ در کافهی شلوغ
هم کاملا درست! هم کاملا دروغ!
از مردهای شهر هر شب گرفته لب!
لولیدهی لوند! کرم کتاب من!
حمام مخفیِ در آفتاب من!
از چشمهات راست حال خراب من
باید نشوریا دست از من عذب!
ما تخممرغ لق! اما دو زرده تو
ما فعل ناتمام! کرده نکرده تو
ما فاش فاش فاش! در پشت پرده تو
لطفاً جلو جلو ما را ببر عقب!
ما بمب ساعتی، در قلب آبدار
ما بمب ساعتی؛ [ترکیدن انار]
ما بمب ساعتی؛ بشمار تا چهار
از فارس تا یهود! از روس تا عرب!
هم غایب از نظر! در پشت سُکسُکم
هم خندهی ملیح در گریهی رُکم
ای کرگدنترين! من پوستنازکم
پلکِ بریده ام از چشم بیعصب
هم منحصر به فرد هم منحصر به جمع
هم پنبه توی گوش! هم استراق سمع
ما را ندیده است یک بار زیر شمع
ای مرگ! فوت کن پروانه را به شب
ای درد تو به دل با ما مرض «نباش»
هم با غرض بمان هم بی غرض نباش
یا نون نهی را بردار از نباش
یا نان واجب شب باش بیسبب
ای ساعت مچی در دست آفتاب
ای دیرِ زودتر! ای خواب بعد خواب
صبح است ساقیا! ما مست! ما شراب!
در چشمهای من رمّانةالعنب!
تو! پوستنازکی، دستان من زمخت
من زشتمخفیام تو ساقهات لخت
در کوره آب شد قلبم ولی نپخت
گرم است جان من، دامان یک وجب!
صبح از دهان تو حرفی شد و پرید
پروانهای که شب لای کتاب ماند
پس قلب من نبود آن ساعتی که شب
از روی تخت تو افتاد و خواب ماند
هم قلب تنگ داشت هم قلب سنگ داشت
ماهی مردهای که زیر آب ماند
پیغمبری شدم از معجزات خود
بر روی شانههاش ابر عذاب ماند
از موی تو چه ماند؟! جز عطر و عطر و عطر
از مجلس عزا بوی گلاب ماند
ما چشمدوخته ما پوستسوخته
اسفنج خیس در پشت سراب داشت
ما خرد! ما خراب! ما کارتننخواب!
او خوابِ تخت داشت، او تختخواب داشت
نه آتش دهان نه چشم خونچکان
این اژدها فقط قلبی کباب داشت
ای چیز دلبرم ای دلبرانه چیز!
ای مرگ کنجکاو! ای میخ در پریز!
مانند موی خود ما را به هم بریز
این نامنظمی یکریز بهتر است
من کفر مطلقم تو مومنِ به من
من خائن به خود تو خائنِ به من
ای ممکن به هیچ! ای ممکنِ به من!
هم هیچچیز از هرچیز بهتر است
هی لخت آمدی پشت درختها
پیراهن تو بود بر بند رختها
بند دل منی! با موی لخت، ها
که عشق هیز از پرهیز بهتر است
ای چشم گریهی از قرمزی پفم
یعقوب قلب پاکِ بیتکلفم!
لطفا مرا بچین؛ من حسن یوسفم!
تا “مرگ رنگ” در پاییز بهتر است
/شهرام میرزایی/
@khialemobham
💘1
اپیزود اول:
به کفش پاشنهدار سپید گارسونش
به عطر قهوه همراه بوی ادکلنش
نگاه کرد به گوشه کنار کافهی پیر
شیکاگوی دههی بیست بود و آل کاپونش
کلافه بود به فنجان خالیاش زل زد
و بی علاقه چنگال زد به ژامبونش
چهار انبارش توی هارلم لو رفت
در اوکلوهاما توقیف شد دو کامیونش
تپانچهاش را برداشت کافه خلوت بود
صدا نبود به جز نالهی گرامافونش
صدا نبود به جز خواندن زنی در باد
میان لهجهی دیوانهی آکاردئونش
تپانچه را از روی شقیقهاش برداشت...
اپیزود دوم:
کتابهایش را چید توی کارتنش
نگاه کرد به گوشه کنار پانسیونش
کسل کنندهترین روز احتمالی بود
فرانسه دههی شصت، بندر تولونش
نگاه کرد در آیینه: صورتش شل بود
درست چون گره بی اصول پاپیونش
شمرد تک تک از دست دادههایش را
نگاه کرد به سرتاسر کلکسیونش
دو مشت قرص به گیلاس بردواش حل کرد...
قرار بود بنوشد که بی حواسش کرد،
صدای پرضربان تلویزیونش
آپارتمان بود و میزبانی مک لین
کنار حسرت امیدوار جک لمونش
نگاه کرد و لیوان قرص را انداخت...
اپیزود سوم:
به میز و قوطی کنسرو نیمه سرد تنش
به جشن مورچهها روی نان تافتنش
به دفتر خفهی بی مجوزش زل زد
به شعر ـ زندگیِ زندگی خراب کنش ـ
کلافه بود، مسیر نماز را گم کرد
شکست لَمْ یَلِد و نیمه ماند لَمْ يَكُنَش
هزار و سیصد و هفتاد و هشت تهران بود...
دوباره سردش، شد فکر خودنویسش بود
نگاه کرد به جیب لباس گرمکنش
نوشت بر همهی شیشهها: خداحافظ
و بعد خم شد از نردههای بالکونش
بدون توضیح از چشم آسمان افتاد...
/حامد ابراهیمپور/
@khialemobham
به کفش پاشنهدار سپید گارسونش
به عطر قهوه همراه بوی ادکلنش
نگاه کرد به گوشه کنار کافهی پیر
شیکاگوی دههی بیست بود و آل کاپونش
کلافه بود به فنجان خالیاش زل زد
و بی علاقه چنگال زد به ژامبونش
چهار انبارش توی هارلم لو رفت
در اوکلوهاما توقیف شد دو کامیونش
تپانچهاش را برداشت کافه خلوت بود
صدا نبود به جز نالهی گرامافونش
صدا نبود به جز خواندن زنی در باد
میان لهجهی دیوانهی آکاردئونش
تپانچه را از روی شقیقهاش برداشت...
اپیزود دوم:
کتابهایش را چید توی کارتنش
نگاه کرد به گوشه کنار پانسیونش
کسل کنندهترین روز احتمالی بود
فرانسه دههی شصت، بندر تولونش
نگاه کرد در آیینه: صورتش شل بود
درست چون گره بی اصول پاپیونش
شمرد تک تک از دست دادههایش را
نگاه کرد به سرتاسر کلکسیونش
دو مشت قرص به گیلاس بردواش حل کرد...
قرار بود بنوشد که بی حواسش کرد،
صدای پرضربان تلویزیونش
آپارتمان بود و میزبانی مک لین
کنار حسرت امیدوار جک لمونش
نگاه کرد و لیوان قرص را انداخت...
اپیزود سوم:
به میز و قوطی کنسرو نیمه سرد تنش
به جشن مورچهها روی نان تافتنش
به دفتر خفهی بی مجوزش زل زد
به شعر ـ زندگیِ زندگی خراب کنش ـ
کلافه بود، مسیر نماز را گم کرد
شکست لَمْ یَلِد و نیمه ماند لَمْ يَكُنَش
هزار و سیصد و هفتاد و هشت تهران بود...
دوباره سردش، شد فکر خودنویسش بود
نگاه کرد به جیب لباس گرمکنش
نوشت بر همهی شیشهها: خداحافظ
و بعد خم شد از نردههای بالکونش
بدون توضیح از چشم آسمان افتاد...
/حامد ابراهیمپور/
@khialemobham
💘1
Forwarded from 🎥 CinemaFact 📺
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ما با آنچه میسازیم ایرانی هستیم، نه فقط با آنچه از دست میدهیم؛ یعنی زبان، خاطره، فرهنگ و هویت...
— بهرام بیضایی
@MyCinemaFact
— بهرام بیضایی
@MyCinemaFact
💘1
Forwarded from رَختکن بازندهها!
حافظ نهادِ نیکِ تو کامت بر آورد
جانها فدایِ مردمِ نیکو نهاد باد
|حافظ|
جانها فدایِ مردمِ نیکو نهاد باد
|حافظ|
🕊4😭1
با من اکنون چه نشستنها ، خاموشیها
با تو کنون چه فراموشیهاست
چه کسی میخواهد
من و تو ما نشویم؟
خانهاش ویران باد!
من اگر ما نشوم، تنهایم
تو اگر ما نشوی
خویشتنی
از کجا که من و تو
شور یکپارچگی را در شرق
باز برپا نکنیم
از کجا که من و تو
مشت رسوایان را وا نکنیم
من اگر برخیزم،
تو اگر برخیزی،
همه برمی خیزند!
من اگر بنشینم،
تو اگر بنشینی،
چه کسی برخیزد؟
چه کسی با دشمن بستیزد؟
چه کسی
پنجه در پنجهی هر دشمن دون
آویزد
دشتها نام تو را میگویند
کوهها شعر مرا میخوانند
کوه باید شد و ماند
رود باید شد و رفت
دشت باید شد و خواند
در من این جلوهی اندوه ز چیست؟
در تو این قصهی پرهیز که چه؟
در من این شعلهی عصیان نیاز
در تو دمسردی پاییز که چه؟
حرف را باید زد
درد را باید گفت
سخن از مهر من و جور تو نیست
سخن از تو
متلاشی شدن دوستی است
و عبث بودن پندار سرورآور مهر
آشنایی با شور؟
و جدایی با درد؟
و نشستن در بهت فراموشی
یا غرق غرور؟
سینه ام آینهایست
با غباری از غم
تو به لبخندی از این آینه بزدای غبار
آشیان تهی دست مرا
مرغ دستان تو پر میسازند
آه مگذار، که دستان من آن
اعتمادی که به دستان تو دارد به فراموشیها بسپارد
آه مگذار که مرغان سپید دستت
دست پر مهر مرا سرد و تهی بگذارد
من چه میگویم، آه
با تو کنون چه فراموشیها
با من کنون چه نشستها، خاموشیهاست
تو مپندار که خاموشی من
هست برهان فراموشی من
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه برمی خیزند.
/حمید مصدق/
@khialemobham
با تو کنون چه فراموشیهاست
چه کسی میخواهد
من و تو ما نشویم؟
خانهاش ویران باد!
من اگر ما نشوم، تنهایم
تو اگر ما نشوی
خویشتنی
از کجا که من و تو
شور یکپارچگی را در شرق
باز برپا نکنیم
از کجا که من و تو
مشت رسوایان را وا نکنیم
من اگر برخیزم،
تو اگر برخیزی،
همه برمی خیزند!
من اگر بنشینم،
تو اگر بنشینی،
چه کسی برخیزد؟
چه کسی با دشمن بستیزد؟
چه کسی
پنجه در پنجهی هر دشمن دون
آویزد
دشتها نام تو را میگویند
کوهها شعر مرا میخوانند
کوه باید شد و ماند
رود باید شد و رفت
دشت باید شد و خواند
در من این جلوهی اندوه ز چیست؟
در تو این قصهی پرهیز که چه؟
در من این شعلهی عصیان نیاز
در تو دمسردی پاییز که چه؟
حرف را باید زد
درد را باید گفت
سخن از مهر من و جور تو نیست
سخن از تو
متلاشی شدن دوستی است
و عبث بودن پندار سرورآور مهر
آشنایی با شور؟
و جدایی با درد؟
و نشستن در بهت فراموشی
یا غرق غرور؟
سینه ام آینهایست
با غباری از غم
تو به لبخندی از این آینه بزدای غبار
آشیان تهی دست مرا
مرغ دستان تو پر میسازند
آه مگذار، که دستان من آن
اعتمادی که به دستان تو دارد به فراموشیها بسپارد
آه مگذار که مرغان سپید دستت
دست پر مهر مرا سرد و تهی بگذارد
من چه میگویم، آه
با تو کنون چه فراموشیها
با من کنون چه نشستها، خاموشیهاست
تو مپندار که خاموشی من
هست برهان فراموشی من
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه برمی خیزند.
/حمید مصدق/
@khialemobham
😭3