This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
محبوب من !!
مرا ببخشید
که شما را
این همه دوست میدارم......
جناب صالح علا
مرا ببخشید
که شما را
این همه دوست میدارم......
جناب صالح علا
بگردید، بگردید، درین خانه بگردید
درین خانه غریبید، غریبانه بگردید
یکی مرغ چمن بود که جفت دل من بود
جهان لانهی او نیست، پی لانه بگردید
یکی ساقی مست است پس پرده نشستهست
قدح پیش فرستاد که مستانه بگردید
یکی لذت مستیست، نهان زیر لب کیست؟
ازین دست بدان دست چو پیمانه بگردید
یکی مرغ غریب است که باغ دل من خورد
به دامش نتوان یافت، پی دانه بگردید
نسیم نفس دوست به من خورد و چه خوشبوست
همین جاست، همین جاست، همه خانه بگردید
نوایی نشنیدهست که از خویش رمیدهست
به غوغاش مخوانید، خموشانه بگردید
سرشکی که بر آن خاک فشاندیم بن تاک
در این جوش شراب است، به خمخانه بگردید
چهشیرین و چهخوشبوست،کجا خوابگه اوست؟
پی آن گل پُرنوش چو پروانه بگردید
بر آن عقل بخندید که عشقش نپسندید
در این حلقهی زنجیر چو دیوانه بگردید
درین کنج غمآباد، نشانش نتوان داد
اگر طالب گنجید، به ویرانه بگردید
کلید در امید اگر هست شمایید
درین قفل کهن سنگ چو دندانه بگردید
رخ از سایه نهفتهست،به افسون که خفتهست؟
به خوابش نتوان دید، به افسانه بگردید
تن او به تنم خورد، مرا برد، مرا برد
گرم باز نیاورد، به شکرانه بگردید
#هوشنگ_ابتهاج
درین خانه غریبید، غریبانه بگردید
یکی مرغ چمن بود که جفت دل من بود
جهان لانهی او نیست، پی لانه بگردید
یکی ساقی مست است پس پرده نشستهست
قدح پیش فرستاد که مستانه بگردید
یکی لذت مستیست، نهان زیر لب کیست؟
ازین دست بدان دست چو پیمانه بگردید
یکی مرغ غریب است که باغ دل من خورد
به دامش نتوان یافت، پی دانه بگردید
نسیم نفس دوست به من خورد و چه خوشبوست
همین جاست، همین جاست، همه خانه بگردید
نوایی نشنیدهست که از خویش رمیدهست
به غوغاش مخوانید، خموشانه بگردید
سرشکی که بر آن خاک فشاندیم بن تاک
در این جوش شراب است، به خمخانه بگردید
چهشیرین و چهخوشبوست،کجا خوابگه اوست؟
پی آن گل پُرنوش چو پروانه بگردید
بر آن عقل بخندید که عشقش نپسندید
در این حلقهی زنجیر چو دیوانه بگردید
درین کنج غمآباد، نشانش نتوان داد
اگر طالب گنجید، به ویرانه بگردید
کلید در امید اگر هست شمایید
درین قفل کهن سنگ چو دندانه بگردید
رخ از سایه نهفتهست،به افسون که خفتهست؟
به خوابش نتوان دید، به افسانه بگردید
تن او به تنم خورد، مرا برد، مرا برد
گرم باز نیاورد، به شکرانه بگردید
#هوشنگ_ابتهاج
آن که از تحریر نامش، نامه بوی گل گرفت
دوش در بزم آمد و هنگامه بوی گل گرفت
با گریبانِ بهارافشان چو پیدا شد ز دور
بر تنِ مجلسنشینان جامه بوی گل گرفت
جوشِ بلبل امشب از بزمِ حریفان دور نیست
این چنین گر شعله ی هنگامه بوی گل گرفت
مشت خونی دوش کردم در گریبان سحر
کز نسیم صبحدم را جامه بوی گل گرفت
امتحان خامه میکردم به وصف روی دوست
یک رقم طی شد، تمام خامه بوی گل گرفت
دوش " #طالب" را بهوصف روی آن رنگین بهار
قطره ی خون بر زبان خامه بوی گل گرفت
طالب آملی
دوش در بزم آمد و هنگامه بوی گل گرفت
با گریبانِ بهارافشان چو پیدا شد ز دور
بر تنِ مجلسنشینان جامه بوی گل گرفت
جوشِ بلبل امشب از بزمِ حریفان دور نیست
این چنین گر شعله ی هنگامه بوی گل گرفت
مشت خونی دوش کردم در گریبان سحر
کز نسیم صبحدم را جامه بوی گل گرفت
امتحان خامه میکردم به وصف روی دوست
یک رقم طی شد، تمام خامه بوی گل گرفت
دوش " #طالب" را بهوصف روی آن رنگین بهار
قطره ی خون بر زبان خامه بوی گل گرفت
طالب آملی
کتاب خانه ی حسن ار ورق ورق سازند
ز جمله صفحه ی روی تو انتخاب شود
هوا به شیشه ی ما آب گشت و آب شراب
شراب اگر نفسی ماند آفتاب شود ...
طالب آملی
ز جمله صفحه ی روی تو انتخاب شود
هوا به شیشه ی ما آب گشت و آب شراب
شراب اگر نفسی ماند آفتاب شود ...
طالب آملی
هر دو را بِهْ،که همْ آغوشْ سپاریم به خاک
حسرت و دل دو شهیدند که در یکْ کفنند
طالب_آملی
حسرت و دل دو شهیدند که در یکْ کفنند
طالب_آملی
دلِ خود چون به سرِ زلفِ تو دیدم گفتم
ای خوش آن دَم که پریشانْ به پریشانْ برسد
طالب_آملی
ای خوش آن دَم که پریشانْ به پریشانْ برسد
طالب_آملی
در نشاطْ آشفتهمغزم،در مصیبتْ خوشدماغ
نغمه مخمورانه، اما شیوَنَمْ مستانه است...
طالب آملی
نغمه مخمورانه، اما شیوَنَمْ مستانه است...
طالب آملی
تو بدری و خورشید ترا بنده شدست
تا بنده ی تو شدست؛ تابنده شدست
زانروی که از شعاع نور رخ تو
خورشید منیر و ماه تابنده شدست
#حضرت_حافظ
تا بنده ی تو شدست؛ تابنده شدست
زانروی که از شعاع نور رخ تو
خورشید منیر و ماه تابنده شدست
#حضرت_حافظ
#مناجات
خداوندا به آن نور نظر در دیده جا بنما
به قدر انتظار ما جمال مدعا بنما
نه رنگی از طربداریم و نی ازخرمن بویی
چمنگمکردهایم آیینهٔ ما را به ما بنما
شفیعجرم مهجورانبهجز حیرتچه میباشد
به حق دیدهٔ بیدلکه ما را آن لقا بنما
#بيدل_دهلوى
خداوندا به آن نور نظر در دیده جا بنما
به قدر انتظار ما جمال مدعا بنما
نه رنگی از طربداریم و نی ازخرمن بویی
چمنگمکردهایم آیینهٔ ما را به ما بنما
شفیعجرم مهجورانبهجز حیرتچه میباشد
به حق دیدهٔ بیدلکه ما را آن لقا بنما
#بيدل_دهلوى
میگویند گاهی عشق دو انسان نسبت بهم میمیرد.
این درست نیست. عشق نمیمیرد،
تنها اگر آنچنان که باید لایق و شایستهی آن نباشید، شما را ترک میگوید و میرود.
عشق نمیمیرد؛ خود آدم است که میمیرد.
عشق به مانند دریاییست: اگر لایق آن نباشید، اگر باعث تعفن آن شوید، شما را به جایی پس خواهد زد تا بمیرید.
آدم که آخرش میمیرد، منتها من دلم میخواد غرق در دریا بمیرم...
#ویلیام_فاکنر
نخلهای_وحشی
این درست نیست. عشق نمیمیرد،
تنها اگر آنچنان که باید لایق و شایستهی آن نباشید، شما را ترک میگوید و میرود.
عشق نمیمیرد؛ خود آدم است که میمیرد.
عشق به مانند دریاییست: اگر لایق آن نباشید، اگر باعث تعفن آن شوید، شما را به جایی پس خواهد زد تا بمیرید.
آدم که آخرش میمیرد، منتها من دلم میخواد غرق در دریا بمیرم...
#ویلیام_فاکنر
نخلهای_وحشی
من زلف یار می کشم و دست روزگار
موی جبین گرفته، به خون می کشد مرا
زآن سو، به سایه ي من میدهد لباس
زین سو عدم ز پوست، برون می کشد مرا
طالب آملی
موی جبین گرفته، به خون می کشد مرا
زآن سو، به سایه ي من میدهد لباس
زین سو عدم ز پوست، برون می کشد مرا
طالب آملی
گُلِ عشقم که مرا آفتِ پژمردن نیست
صد خزان بینم و نه رنگ و نه بو گردانَم
طالب آملی
صد خزان بینم و نه رنگ و نه بو گردانَم
طالب آملی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
حافظ
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایان شکیبایی
دایم گل این بستان شاداب نمیماند
دریاب ضعیفان را در وقت توانایی
ساقی چمن و گل را بی روی تو رنگی نیست
شمشاد خرامان گل تا باغ بیارایی
ای درد تو هم درمان در بستر بیماری
ای یاد تو هم مونس در گوشه
در دایره قسمت ما نقطه پرگاریم
لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی
"هایده پادشه خوبان"
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایان شکیبایی
دایم گل این بستان شاداب نمیماند
دریاب ضعیفان را در وقت توانایی
ساقی چمن و گل را بی روی تو رنگی نیست
شمشاد خرامان گل تا باغ بیارایی
ای درد تو هم درمان در بستر بیماری
ای یاد تو هم مونس در گوشه
در دایره قسمت ما نقطه پرگاریم
لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی
"هایده پادشه خوبان"