گلها
1.98K subscribers
103K photos
24.3K videos
2.55K files
3.73K links
ساقیا باده بیاور که برانیم همه

که بجز عشق تو
از خویش برانیم همه

#مولانا

https://xn--r1a.website/goolfs
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
محبوب من !!
مرا ببخشید
که شما را
این‌ همه دوست می‌دارم......


جناب صالح علا
‏خذيني تَحت عَينيكِ

مرا زیر چشمانت نگاه‌دار...

#غسان_كنفانی
یک مطربتان عقل و دگر مطرب عشق است
یک ساقیتان حور و دگر ساقی روح است

#سنایی
بگردید، بگردید، درین خانه بگردید
درین خانه غریبید، غریبانه بگردید

یکی مرغ چمن بود که جفت دل من بود
جهان لانه‌ی او نیست، پی لانه بگردید

یکی ساقی مست است پس پرده نشسته‌ست
قدح پیش فرستاد که مستانه بگردید

یکی لذت مستی‌ست‌، نهان زیر لب کیست؟
ازین دست بدان دست چو پیمانه بگردید

یکی مرغ غریب است که باغ دل من خورد
به دامش نتوان یافت، پی دانه بگردید

نسیم نفس دوست به من خورد و چه خوشبوست
همین جاست، همین جاست، همه خانه بگردید

نوایی نشنیده‌ست که از خویش رمیده‌ست
به غوغاش مخوانید، خموشانه بگردید

سرشکی که بر آن خاک فشاندیم بن تاک
در این جوش شراب است‌، به خمخانه بگردید

چه‌شیرین و چه‌خوشبوست،کجا خوابگه اوست؟
پی آن گل پُرنوش چو پروانه بگردید

بر آن عقل بخندید که عشقش نپسندید
در این حلقه‌ی زنجیر چو دیوانه بگردید

درین کنج غم‌آباد، نشانش نتوان داد
اگر طالب گنجید، به ویرانه بگردید

کلید در امید اگر هست شمایید
درین قفل کهن سنگ چو دندانه بگردید

رخ از سایه نهفته‌ست،به افسون که خفته‌ست؟
به خوابش نتوان دید، به افسانه بگردید

تن او به تنم خورد، مرا برد، مرا برد
گرم باز نیاورد، به شکرانه بگردید

#هوشنگ_ابتهاج
آن که از تحریر نامش، نامه بوی گل گرفت
دوش در بزم آمد و هنگامه بوی گل گرفت

با گریبانِ بهارافشان چو پیدا شد ز دور
بر تنِ مجلس‌نشینان جامه بوی گل گرفت

جوشِ بلبل امشب از بزمِ حریفان دور نیست
این چنین گر شعله ی هنگامه بوی گل گرفت

مشت خونی دوش کردم در گریبان سحر
کز نسیم صبحدم را جامه بوی گل گرفت

امتحان خامه می‌کردم به وصف روی دوست
یک رقم طی شد، تمام خامه بوی گل گرفت

دوش " #طالب" را به‌وصف روی آن رنگین‌ بهار
قطره ی خون بر زبان خامه بوی گل گرفت


طالب آملی
کتاب خانه ی حسن ار ورق ورق سازند
ز جمله صفحه ی روی تو انتخاب شود

هوا به شیشه ی ما آب گشت و آب شراب
شراب اگر نفسی ماند آفتاب شود ...

طالب آملی
هر دو را بِهْ،که همْ آغوشْ سپاریم به خاک
حسرت و دل دو شهیدند که در یکْ کفنند

طالب_آملی
دلِ خود چون به سرِ زلفِ تو دیدم گفتم
ای خوش آن دَم که پریشانْ به پریشانْ برسد

طالب_آملی
در نشاطْ آشفته‌مغزم،در مصیبتْ خوش‌دماغ
نغمه مخمورانه، اما شیوَنَمْ مستانه است...

طالب آملی
مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم

به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت
که تندرست ملامت کند چو من بخروشم

مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن
سخن چه فایده گفتن چو پند می‌ننیوشم

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم



#سعدی
مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی
که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم

من رمیده دل آن به که در سماع نیایم
که گر به پای درآیم به دربرند به دوشم

بیا به صلح من امروز در کنار من امشب
که دیده خواب نکرده‌ست از انتظار تو دوشم


#سعدی
تو بدری و خورشید ترا بنده شدست
تا بنده ی تو شدست؛ تابنده شدست

زانروی که از شعاع نور رخ تو
خورشید منیر و ماه تابنده شدست

#حضرت_حافظ
#مناجات

خداوندا به آن نور نظر در دیده جا بنما
به قدر انتظار ما جمال مدعا بنما

نه رنگی از طرب‌داریم و نی ازخرمن بویی
چمن‌گم‌کرده‌ایم آیینهٔ ما را به ما بنما

شفیع‌جرم مهجوران‌به‌جز حیرت‌چه می‌باشد
به حق دیدهٔ بیدل‌که ما را آن لقا بنما

#بيدل_دهلوى
خرد بهتر از هر چه ایزدْت داد
سِتایش خرد را به از راه داد

خرد رهنِمای و خرد دلگشای
خرد دست گیرد به هر دو سَرای

از او شادمانی و زویت غمی‌ست
وُ زویت فُزونی و زویت کمی‌ست

خرد تیره و مرد روشن‌روان
نباشدهمی شادمان یَک‌زمان

#فردوسى

با آرزوی این:
که با جانِ پاکان خرد باد جفت
می‌گویند گاهی عشق دو انسان نسبت بهم می‌میرد.
این درست نیست. عشق نمی‌میرد،
تنها اگر آنچنان که باید لایق و شایسته‌ی آن نباشید، شما را ترک می‌گوید و می‌رود.
عشق نمی‌میرد؛ خود آدم است که می‌میرد.
عشق به مانند دریایی‌ست: اگر لایق آن نباشید، اگر باعث تعفن آن شوید، شما را به جایی پس خواهد زد تا بمیرید.
آدم که آخرش می‌میرد، منتها من دلم می‌خواد غرق در دریا بمیرم...

#ویلیام_فاکنر
نخل‌های_وحشی
به رحمت سر زلف تو واثقم ور نه
کشش چو نبْود از آن‌سو، چه سود کوشیدن؟

#حافظ غزل ۳۹۳
بی کشش، کوشش عاشق به مقامی نرسد
فارغ از سعی بوَد سالک اگر مجذوب است

#صائب_تبریزی۱۴۴۱
من زلف یار می کشم و دست روزگار
موی جبین گرفته، به خون می کشد مرا

زآن سو، به سایه ي من می‌دهد لباس
زین سو عدم ز پوست، برون می کشد مرا

طالب آملی
گُلِ عشقم که مرا آفتِ پژمردن نیست
صد خزان بینم و نه رنگ و نه بو گردانَم

طالب آملی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
حافظ

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایان شکیبایی
دایم گل این بستان شاداب نمیماند
دریاب ضعیفان را در وقت توانایی
ساقی چمن و گل را بی روی تو رنگی نیست
شمشاد خرامان گل تا باغ بیارایی
ای درد تو هم درمان در بستر بیماری
ای یاد تو هم مونس در گوشه
در دایره قسمت ما نقطه پرگاریم
لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی

"هایده پادشه خوبان"



‌‌‌‌
مِی دِه گزافه ساقیا تا کم شود خوف و رجا
گردن بزن اندیشه را ما از کجا او از کجا

پیش آر نوشانوش را از بیخ برکن هوش را
آن عیش بی‌روپوش را از بند هستی برگشا


#مولانا