گلها
1.97K subscribers
103K photos
24.3K videos
2.55K files
3.73K links
ساقیا باده بیاور که برانیم همه

که بجز عشق تو
از خویش برانیم همه

#مولانا

https://xn--r1a.website/goolfs
Download Telegram
آن کیست کاندر رفتنش صبر از دل ما می‌برد

ترک از خراسان آمدست از پارس یغما می‌برد

شیراز مشکین می‌کند چون ناف آهوی ختن

گر باد نوروز از سرش بویی به صحرا می‌برد

من پاس دارم تا به روز امشب به جای پاسبان

کان چشم خواب‌آلوده خواب از دیده ما می‌برد

برتاس در بر می‌کنم یک لحظه بی اندام او

چون خارپشتم گوییا سوزن در اعضا می‌برد

بسیار می‌گفتم که دل با کس نپیوندم ولی

دیدار خوبان اختیار از دست دانا می‌برد

دل برد و تن درداده‌ام ور می‌کُشد استاده‌ام

کآخر نداند بیش از این، یا می‌کُشد یا می‌بَرد

چون حلقه در گوشم کند هر روز لطفش وعده‌ای

دیگر چو شب نزدیک شد چون زلف در پا می‌برد

حاجت به ترکی نیستش تا در کمند آرد دلی

من خود به رغبت در کمند افتاده‌ام تا می‌برد

هر کو نصیحت می‌کند در روزگار حسن او

دیوانگان عشق را دیگر به سودا می‌برد

وصفش نداند کرد کس دریای شیرینست و بس

سعدی که شوخی می‌کند گوهر به دریا می‌برد

 

#سعدی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.

نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم
در این سراب فنا چشمهٔ حیات منم

وگر به خشم روی صدهزار سال ز من
به‌ عاقبت به من آیی که منتهات منم

نگفتمت که به نقش‌ جهان مشو راضی
که نقش‌بند سراپردهٔ رضات منم

نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی
مرو به خشک که دریای با صَفات منم

نگفتمت که چو مرغان به‌ سوی دام مرو
بیا که قدرت پرواز و پرّ و پات منم

نگفتمت که تو را ره‌ زنند و سرد کنند
که آتش و تبش و گرمی هوات منم

نگفتمت که صفت‌های زشت در تو نهند
که گم کنی که سرِ چشمه صفات منم

نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت
نظام گیرد؟ خلّاق بی‌جهات منم

اگر چراغ دلی، دان که راه خانه کجاست
وگر خداصفتی، دان که کدخدات منم


#دیوان_شمس
#مولانای_عزیز
بشنیده ام که عزم سفر میکنی، مکن!

                   مهر حریف و یار دگر میکنی، مکن!


#حضرت_مولانا
.

صبح اقبال من از کوه امل سر بر زد

بخت بیدار من از خواب گران باز آمد

رفت و می‌گفت که ‌آیم ز درت روزی باد

هر چه او گفت ازین باب بدان باز آمد


#سلمان_ساوجی
شنیده ام که به شاهان عشق بخشی تاج
به تاج عشق تو من مستحقم و محتاج

تو تاج بخشی و من شهریار ملک سخن
به دولت سرت از آفتاب دارم تاج

کمان آرشه زه کن که تیر لشگر غم
بر آن سر است که از قلب ما کند آماج

اگر که سالک عشقی به پیر دیر گرای
که گفته اند قمار نخست با لیلاج

به پای ساز تو از ذوق عرش کردم سیر
که روز وصل تو کم نیست از شب معراج

زبان شعر نیالوده ام به مدح کسی
ولیک ساز تو از طبع من ستاند باج

به تکیه گاه تو ای تاجدار حسن و هنر
سزد ز سینه سیمین سریر مرمر و عاج

به قول خواجه گر از جام می کناره کنم
به دور لاله دماغ مرا کنید علاج

به روزگار تو یابد کمال موسیقی
چنانکه شعر به دوران شهریار رواج

#شهریار 
.

برو ای زاهد و
بر دُردکشان خرده مگیر
که ندادند جز این
        تُحفه به ما روزِ الست

آن چه او ریخت
به پیمانهٔ ما نوشیدیم
اگر از خَمرِ بهشت است
                  وگر بادهٔ مست

خندهٔ جامِ می و
زلفِ گره‌گیرِ نگار
ای بسا توبه که چون
           توبه حافظ بشکست

#حضرت_حافظ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.

سحرم هاتف میخانه به دولتخواهی
گفت بازآی که دیرینه این درگاهی

همچو جم جرعه ما کش که ز سر دو جهان
پرتو جام جهان بین دهدت آگاهی

بر در میکده رندان قلندر باشند
که ستانند و دهند افسر شاهنشاهی

خشت زیر سر و بر تارک هفت اختر پای
دست قدرت نگر و منصب صاحب جاهی

سر ما و در میخانه که طرف بامش
به فلک بر شد و دیوار بدین کوتاهی

قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن
ظلمات است بترس از خطر گمراهی

اگرت سلطنت فقر ببخشند ای دل
کمترین ملک تو از ماه بود تا ماهی

تو دم فقر ندانی زدن از دست مده
مسند خواجگی و مجلس تورانشاهی

حافظ خام طمع شرمی از این قصه بدار
عملت چیست که فردوس برین می‌خواهی

#حضرت_حافظ
      
برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست
مرا فتاد دل از ره تو را چه افتادست

میان او که خدا آفریده است از هیچ
دقیقه‌ایست که هیچ آفریده نگشادست

به کام تا نرساند مرا لبش چون نای
نصیحت همه عالم به گوش من بادست

گدای کوی تو از هشت خلد مستغنیست
اسیر عشق تو از هر دو عالم آزادست

اگر چه مستی عشقم خراب کرد ولی
اساس هستی من زان خراب آبادست

دلا منال ز بیداد و جور یار که یار
تو را نصیب همین کرد و این از آن دادست

برو فسانه مخوان و فسون مدم حافظ
کز این فسانه و افسون مرا بسی یادست


#حافظ
.

تا شدم حلقه به‌ڪَوشِ در میخانه‌ٔ عشق
هر دم آید غمی از نو به مبارڪ‌ بادم...!!

#حافظ
.
این صبح سپید
وامدار نڪَاهِ توست ..
پلڪ ڪه می‌ڪَشایی
خورشید نورش را
به ؏شـق تو می‌رقصاند.....!!

#باران_قیصری
.

سلسله‌ی موی دوست، حلقه‌ی دام بلاست
هرکه در این حلقه نیست، فارغ از این ماجراست

گر برود جان ما، در طلب وصل دوست
حیف نباشد که دوست، دوست‌تر از جان ماست

مایه‌ی پرهیزگار، قوت صبر است و عقل
عقل گرفتار عشق، صبر زبون هواست


#سعدی
.

امروزْ سَرِ زلف تو مستانه گرفتیم
صد بار گُشادیمَش و صد بار ببستیم

رندان خرابات بِخوردند و برفتند
ماییم که جاوید بخوردیم و نِشَستیم

#مولانا
دل نباشد تن چه داند گفت و گو
دل نجوید تن چه داند جست و جو

پس نظرگاه شعاع آن آهنست
پس نظرگاه خدا دل نه تنست

#مولانا
.

دوش در خواب من آن لاله‌عذار آمده بود
شاهد عشق و شبابم به کنار آمده بود

در کهن گلشن طوفان‌زده خاطر من
چمن پر سمن تازه بهار آمده بود

سوسنستان که هم‌آهنگ صبا می‌رقصید
غرق بوی گل و غوغای هزار آمده بود

آسمان همره سنتور سکوت ابدی
با منش خنده خورشید‌نثار آمده بود

تیشه کوهکن افسانه شیرین می‌خواند
هم در آن دامنه خسرو به شکار آمده بود

عشق در آینه چشم و دلم چون خورشید
می‌درخشید بدان مژده که یار آمده بود

سرو ناز من شیدا که نیامد در بر
دیدمش خرم و سرسبز به بار آمده بود

خواستم چنگ به دامان زنمش بار دگر
ناگه آن گنج روان راهگذار آمده بود

لابه‌ها کردمش از دور و ثمر هیچ نداشت
آهوی وحشی من پا به فرار آمده بود

چشم بگشودم و دیدم ز پس صبح شباب
روز پیری به لباس شب تار آمده بود

مرده بودم من و این خاطره عشق و شباب
روح من بود و پریشان به مزار آمده بود

آوخ این عمر فسونکار به جز حسرت نیست
کس ندانست در اینجا به چه کار آمده بود

شهریار این ورق از عمر چو درمی‌پیچید
چون شکنج خم زلفت به فشار آمده بود

#شهریار
.

منم که گوشه میخانه خانقاه من است
دعای پیر مغان ورد صبحگاه من است

گرم ترانه چنگ صبوح نیست چه باک
نوای من به سحر آه عذرخواه من است

ز پادشاه و گدا فارغم بحمدالله
گدای خاک در دوست پادشاه من است

غرض ز مسجد و میخانه‌ام وصال شماست
جز این خیال ندارم خدا گواه من است

مگر به تیغ اجل خیمه برکنم ور نی
رمیدن از در دولت نه رسم و راه من است

از آن زمان که بر این آستان نهادم روی
فراز مسند خورشید تکیه گاه من است

گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ
تو در طریق ادب باش گو گناه من است

حافظ
با که گویم راز
محمدرضا شجریان
با که گویم راز

محمدرضا شجریان..🕊💕
شعر: سعدی
تار: حسین علیزاده
کمانچه: کیهان کلهر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زاهد از کوچهٔ رندان به سلامت بگذر
تا خرابت نکند صحبتِ بدنامی چند

عیبِ مِی جمله چو گفتی، هنرش نیز بگو
نفیِ حکمت مکن از بهرِ دلِ عامی چند

ای گدایانِ خرابات خدا یارِ شماست
چشمِ اِنعام مدارید ز اَنعامی چند

پیرِ میخانه چه خوش گفت به دُردی‌کشِ خویش
که مگو حالِ دلِ سوخته با خامی چند

#حافظ
تقویم یک اختراع احمقانه است. اگر زمان بال در بیاورد و پرواز کند، با سرعت یکسانی حرکت نخواهد کرد. فرض کنیم که روز "بد" سفید است و یک امتیاز دارد. روز بین "بد" و "افتضاح" هم به رنگ قرمز و دو امتیازی است روز "افتضاح" هم سیاه و دارای سه امتیاز باشد. مردی که سی روز "افتضاح" را سپری کرده باشد به سرعت پیر می‌شود، با سرعتی سه برابر سرعت رشد آدمی که شاید در طول یک ماه کامل حتی یک روز "افتضاح" هم به تورش نخورده باشد. با یک حساب سر انگشتی می‌توان متوجه شد که چرا بعضی انسان‌ها زود پیر می‌شوند.

#الیف_شافاک
شوق درون به سوی
دری می‌کشد مرا

من خود نمی‌روم،
دگری می‌کشد مرا

#محتشم_کاشانی