This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رو آن ربابی را بگو مستان سلامت میکنند
وان مرغ آبی را بگو مستان سلامت میکنند
وان میر ساقی را بگو مستان سلامت میکنند
وان عمر باقی را بگو مستان سلامت میکنند
وان میر غوغا را بگو مستان سلامت میکنند
وان شور و سودا را بگو مستان سلامت میکنند
ای مه ز رخسارت خجل مستان سلامت میکنند
وی راحت و آرام دل مستان سلامت میکنند
ای جان جان ای جان جان مستان سلامت میکنند
یک مست این جا بیش نیست مستان سلامت میکنند
ای آرزوی آرزو مستان سلامت میکنند
آن پرده را بردار زو مستان سلامت میکنند
#مولانا
رو آن ربابی را بگو مستان سلامت میکنند
وان مرغ آبی را بگو مستان سلامت میکنند
وان میر ساقی را بگو مستان سلامت میکنند
وان عمر باقی را بگو مستان سلامت میکنند
وان میر غوغا را بگو مستان سلامت میکنند
وان شور و سودا را بگو مستان سلامت میکنند
ای مه ز رخسارت خجل مستان سلامت میکنند
وی راحت و آرام دل مستان سلامت میکنند
ای جان جان ای جان جان مستان سلامت میکنند
یک مست این جا بیش نیست مستان سلامت میکنند
ای آرزوی آرزو مستان سلامت میکنند
آن پرده را بردار زو مستان سلامت میکنند
#مولانا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به باغی که چـون صبح خندیده بودم
ز هر بــرگِ گـــل دامــنی چــیده بودم
بـه زاهــد نـــگفتــم زِ درد مــــحـبت
که نشنیده بود آنچه من دیده بودم
چـرا خـطِ پـرگارِ وحـدت نـباشم
به گَردِ دلِ خویش گردیده بودم
جنون میچکد از در و بام امکان
دمــاغ خـیالـی خــراشیده بــودم
اگر سبـزه رَسْـتَم وَگَـر گل دمیدم
به مژگانِ نازت که خوابیده بودم
هنوزم همان جامِ ظرفِ محبت
نمِ اشـک چـندی تـراویده بودم
شَرَر جلوهای کرد و شد داغ خِجلَت
به ایـن رنـگ مـن نـیز نازیـده بـودم
قیامت غبار است صحرای اُلفت
من اینجا دَمی چندْ نالیده بودم
نـدزدیـدم آخر تـن از خـاکسـاری
عبیری بر این جامه مالیده بودم
ادب نــیست در راه او پا نـهادن
اگر سـر نـمیبود لغـزیـده بـودم
ندانم کجا رفتم از خویش، بیدل
به یاد خــرامی خــرامیده بــودم
#بیدل_دهلوی
.
حتی اگر نباشی...
میخواهمت چنانکه شب خسته خواب را
میجویمت چنانکه لب تشنه آب را
محو توام چنانکه ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیدهدمان آفتاب را
بیتابم آنچنانکه درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره تاب را
بایستهای چنان که تپیدن برای دل
یا آنچنان که بالِ پریدن عقاب را
حتی اگر نباشی، میآفرینمت
چونان که التهاب بیابان سراب را
ای خواهشی که خواستنیتر ز پاسخی
با چون تو پُرسشی چه نیازی جواب را
✍قیصر امینپور
📖از دفتر شعر «گلها همه آفتابگردانند»
فروردین ۱۳۷
🌺🌿
حتی اگر نباشی...
میخواهمت چنانکه شب خسته خواب را
میجویمت چنانکه لب تشنه آب را
محو توام چنانکه ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیدهدمان آفتاب را
بیتابم آنچنانکه درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره تاب را
بایستهای چنان که تپیدن برای دل
یا آنچنان که بالِ پریدن عقاب را
حتی اگر نباشی، میآفرینمت
چونان که التهاب بیابان سراب را
ای خواهشی که خواستنیتر ز پاسخی
با چون تو پُرسشی چه نیازی جواب را
✍قیصر امینپور
📖از دفتر شعر «گلها همه آفتابگردانند»
فروردین ۱۳۷
🌺🌿
حتی اگر نباشی ـ امین پور
کاتال شعر باران
📜 شعر: میخواهمت چنان که شب خسته خواب را
✍ شاعر: قیصر امینپور
🎙 با صدای:شاعر
🌿🌺
✍ شاعر: قیصر امینپور
🎙 با صدای:شاعر
🌿🌺
.
چون قلم بر سر غمنامه هجران آید
دل به جان، آه به لب، اشک به مژگان آید
گر شب هجر سیاهی شود و آه قلم
نامه شوق محال است به پایان آید
موج ساکن نشود قلزم بی پایان را
سخن شوق به پایان به چه عنوان آید؟
تا نیفتد به دو چشم تو مرا چشم، دگر
چه خیال است مرا خواب به مژگان آید؟
مژده وصل مگر مانع رفتن گردد
خسته ای را که ز هجر تو لب جان آید
چون گل از دست نگارین تو چون یاد کنم
چاکم از سینه جلوریز به دامان آید
کشت امید مرا ابر بهار دگرست
قاصدی کز سر کویت عرق افشان آید
گر بداند که چه خون می خورم از تنهایی
دل شب بر سر من مست و غزلخوان آید
چه نظر بر دل صد پاره ما خواهد کرد؟
لاله رویی که خراجش ز گلستان آید
گریه ای سر کنم از درد که آن سرو روان
همره قافله اشک به دامان آید
چشم یعقوب مرا پیرهن بینایی است
هر غباری که ز کوی تو خرامان آید
خنده شیشه می بر تو گران می آید
به چه امید کسی بر سر افغان آید
چه بهشتی است که تا پای در آن کوی نهم
یارم از خانه برون دست و گریبان آید
از غریبی دل من باز نیاید صائب
مگر آن روز که یارم به صفاهان آید
صائب_تبریزی
چون قلم بر سر غمنامه هجران آید
دل به جان، آه به لب، اشک به مژگان آید
گر شب هجر سیاهی شود و آه قلم
نامه شوق محال است به پایان آید
موج ساکن نشود قلزم بی پایان را
سخن شوق به پایان به چه عنوان آید؟
تا نیفتد به دو چشم تو مرا چشم، دگر
چه خیال است مرا خواب به مژگان آید؟
مژده وصل مگر مانع رفتن گردد
خسته ای را که ز هجر تو لب جان آید
چون گل از دست نگارین تو چون یاد کنم
چاکم از سینه جلوریز به دامان آید
کشت امید مرا ابر بهار دگرست
قاصدی کز سر کویت عرق افشان آید
گر بداند که چه خون می خورم از تنهایی
دل شب بر سر من مست و غزلخوان آید
چه نظر بر دل صد پاره ما خواهد کرد؟
لاله رویی که خراجش ز گلستان آید
گریه ای سر کنم از درد که آن سرو روان
همره قافله اشک به دامان آید
چشم یعقوب مرا پیرهن بینایی است
هر غباری که ز کوی تو خرامان آید
خنده شیشه می بر تو گران می آید
به چه امید کسی بر سر افغان آید
چه بهشتی است که تا پای در آن کوی نهم
یارم از خانه برون دست و گریبان آید
از غریبی دل من باز نیاید صائب
مگر آن روز که یارم به صفاهان آید
صائب_تبریزی
مست نگاه
@AvayeMehregan
لب خندان تو، برق چشمان تو
بـرده قـرار از دل عــاشـقزارم
تصنیف مست نگاه
• آواز : همایون شجریان..🕊💕
• آلبوم : شوق دوست
• آهنگ : محمد جواد ضرابیان
بـرده قـرار از دل عــاشـقزارم
تصنیف مست نگاه
• آواز : همایون شجریان..🕊💕
• آلبوم : شوق دوست
• آهنگ : محمد جواد ضرابیان
غیر مُشتی غنچهی پرپر چه باقی مانده است
از بهار ای باغبان دیگر چه باقی مانده است
عشق را در من دمیدی کاش میدیدی ز من
بعد از آن طوفان ویرانگر چه باقی مانده است
تا «چهل» پیمانه نوشیدم ولی معلوم نیست
از شراب عمر در ساغر چه باقی مانده است
زندهایم اما از این رنجی که نامش زندگیست
غیر تکراری ملالآور چه باقی مانده است
عشق بعد از مرگ هم بیاعتنا از من گذشت
رد پایش بر مزارم گرچه باقی مانده است
#فاضل_نظری
📕اکنون
از بهار ای باغبان دیگر چه باقی مانده است
عشق را در من دمیدی کاش میدیدی ز من
بعد از آن طوفان ویرانگر چه باقی مانده است
تا «چهل» پیمانه نوشیدم ولی معلوم نیست
از شراب عمر در ساغر چه باقی مانده است
زندهایم اما از این رنجی که نامش زندگیست
غیر تکراری ملالآور چه باقی مانده است
عشق بعد از مرگ هم بیاعتنا از من گذشت
رد پایش بر مزارم گرچه باقی مانده است
#فاضل_نظری
📕اکنون
تو زمین باش تا او آسمان باشد.
گاه بارانش بر تو میبارد
و گاه آفتابش بر تو میتابد
و گاه ابرش تو را در سایه خود میپروراند
و گاه نفحات لطف او بر تو میوزد
تا پخته گردی.
#عین_القضات_همدانی
گاه بارانش بر تو میبارد
و گاه آفتابش بر تو میتابد
و گاه ابرش تو را در سایه خود میپروراند
و گاه نفحات لطف او بر تو میوزد
تا پخته گردی.
#عین_القضات_همدانی
Dashti - Leyli
Asadollah Malek & Jahangir Malek
دشتی
گریه لیلی
استاد اسداله ملڪ
استاد جهانگیر ملڪ
ابریشم مهتاب بر رازقیهای عشق
بیپروا میتابد و من در خلوت شب،
بوهای نیاز را با عطر یادت بیبهانه نفس میڪشم.
این شب، شب تڪرار یادت است ڪه در دل دلم،به نیلوفرانهترین پروازها دعوت میڪند.مرا یاد در میآورد، یاد تو، یاد نگاههای بیپایان.
ڪاش شاپرڪ احساس،
با بالهای نازڪش سلام نگاهم را بر دستانت نقش میزد.
تا بدانی، اینگونه شبها،با تو بخیر میشود،سرشار از یاد تو،
آرامتر از مهتاب...
فرآفرینان فرهیخته،
شبتان زلال و بیملال ...
از آهوهای شاهو و ڪبڪ های دالاهو
تا بلدرچینهای هندوڪش،
و از گوزنهای آرارات تا
خرگوشهای دنا
سپاس سپاس ارزانی بلندای ڪوهسار،
و والامنشی بیپایانتان ڪه در قلبم همیشه زنده است.
با امیدی شڪوهمند،
شروع لحطه بینظیر را برایتان
آرزو دارم،
تا درودی دوباره در پناه عشق
بیهمتا
به شما ارزانی ڪنم
🤎💛🧡🍂🍁🎼🎼🎼🎼🥀
گریه لیلی
استاد اسداله ملڪ
استاد جهانگیر ملڪ
ابریشم مهتاب بر رازقیهای عشق
بیپروا میتابد و من در خلوت شب،
بوهای نیاز را با عطر یادت بیبهانه نفس میڪشم.
این شب، شب تڪرار یادت است ڪه در دل دلم،به نیلوفرانهترین پروازها دعوت میڪند.مرا یاد در میآورد، یاد تو، یاد نگاههای بیپایان.
ڪاش شاپرڪ احساس،
با بالهای نازڪش سلام نگاهم را بر دستانت نقش میزد.
تا بدانی، اینگونه شبها،با تو بخیر میشود،سرشار از یاد تو،
آرامتر از مهتاب...
فرآفرینان فرهیخته،
شبتان زلال و بیملال ...
از آهوهای شاهو و ڪبڪ های دالاهو
تا بلدرچینهای هندوڪش،
و از گوزنهای آرارات تا
خرگوشهای دنا
سپاس سپاس ارزانی بلندای ڪوهسار،
و والامنشی بیپایانتان ڪه در قلبم همیشه زنده است.
با امیدی شڪوهمند،
شروع لحطه بینظیر را برایتان
آرزو دارم،
تا درودی دوباره در پناه عشق
بیهمتا
به شما ارزانی ڪنم
🤎💛🧡🍂🍁🎼🎼🎼🎼🥀
جشن آذرگان خجسته و فرخنده باد
آذرماه که نام روز و ماه یکی میشود یعنی روز آذر در ماه آذر، جشن آذرگان برگزار میشود.
جشن آذرگان جشنی دیگر از جشنهایی است که آتش در آن بسیار مقدس است. گذشتگان ما آذرگان را روزی خجسته میدانستند و در خانهها و بامها آتش افروخته و آن روز را با شادی و شادمانی و خواندن نیایشها و گستردن سفره آیینی با خوراکیهای گوناگون جشن میگرفتند.
به هنگام جشن، بر آتش چوبهای خوش سوز و خوش بو مینهادند و آنگاه به مناسبت آغاز سرما، از آتش فروزان در آتشگاه هر کس اخگری به خانه برده و آن آتش تا پایان زمستان در خانهها فروزان بود و نمیگذاشتند خاموش شود و آن را نیک فرجام و فرخنده میدانستند.
جشنهای آتش بیتردید عمری دراز دارد و به کهن سالی فرهنگ میترایی است که نمایه آن میترا ( مهر) میانجی نور و روشنایی، ظلمت و تاریکی شناخته میشود.
آذرماه که نام روز و ماه یکی میشود یعنی روز آذر در ماه آذر، جشن آذرگان برگزار میشود.
جشن آذرگان جشنی دیگر از جشنهایی است که آتش در آن بسیار مقدس است. گذشتگان ما آذرگان را روزی خجسته میدانستند و در خانهها و بامها آتش افروخته و آن روز را با شادی و شادمانی و خواندن نیایشها و گستردن سفره آیینی با خوراکیهای گوناگون جشن میگرفتند.
به هنگام جشن، بر آتش چوبهای خوش سوز و خوش بو مینهادند و آنگاه به مناسبت آغاز سرما، از آتش فروزان در آتشگاه هر کس اخگری به خانه برده و آن آتش تا پایان زمستان در خانهها فروزان بود و نمیگذاشتند خاموش شود و آن را نیک فرجام و فرخنده میدانستند.
جشنهای آتش بیتردید عمری دراز دارد و به کهن سالی فرهنگ میترایی است که نمایه آن میترا ( مهر) میانجی نور و روشنایی، ظلمت و تاریکی شناخته میشود.
Forwarded from تـ بـ ا د لـ ا تـ د ر سـ یـ فـ ر هـ نـ گـ یـ ا نـ
.فقط امشب | دسترسی رایگان به کانالهای V.I.P
#مخصوص علاقهمندان به آموزشهای کاربردی و تخصصی در زمینههای: #درسی_ادبی_کنکور_مشاوره و ...
⏳ فرصت محدود برای استفاده رایگان
کافیه روی لینک زیر زده و گزینه( add یا افزودن )رو بزنید تا منتخبی از بهترین کانالها رو داشته باشی👇
https://xn--r1a.website/addlist/gMDAb7GfZWs4NjQ0
کانال های ویژه امشب :👇
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
🚀 آزمون دی ماه فارسی، تضمینی ✨📚
🆔 @adabiat_ghasemizade
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
🚀ادبیات و فنون ادبی با یگانه 📚
🆔@adabiat_yeganeh
🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺
ارتباط با ادمین⏬
🔻@Rahaii_moha
#مخصوص علاقهمندان به آموزشهای کاربردی و تخصصی در زمینههای: #درسی_ادبی_کنکور_مشاوره و ...
⏳ فرصت محدود برای استفاده رایگان
کافیه روی لینک زیر زده و گزینه( add یا افزودن )رو بزنید تا منتخبی از بهترین کانالها رو داشته باشی👇
https://xn--r1a.website/addlist/gMDAb7GfZWs4NjQ0
کانال های ویژه امشب :👇
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
🚀 آزمون دی ماه فارسی، تضمینی ✨📚
🆔 @adabiat_ghasemizade
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
🚀ادبیات و فنون ادبی با یگانه 📚
🆔@adabiat_yeganeh
🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺
ارتباط با ادمین⏬
🔻@Rahaii_moha
Telegram
دبیران کشوری
K invites you to add the folder “دبیران کشوری”, which includes 100 chats.
رنگِ رؤیا زدهام ، بر افقِ دیده و دل ،
تا تماشا کنم آن شاهدِ رؤیایی را ،
ناشناسی و ، چنین شیفتهام ساختهای ،
وای اگر باز کنی رویِ شناسایی را ،
از نسیمِ سحر آموختم و شعلهٔ شمع ،
رسمِ شوریدگی و شیوهٔ شیدایی را ،
پوستتختی و سبویی و کتابی ، شمعی ،
پُر کُنَد چالهٔ درویشی و دارایی را ،
#پوستتخت = پوست گوسفند را خشک کرده و روی آن مینشینند .
( البته در منطقهٔ ما به این معنی میباشد . )
جان چه باشد که به بازارِ تو آرَد عاشق؟ ،
قیمت ارزان نکنی ، گوهرِ زیبایی را ،
#شهریار
تا تماشا کنم آن شاهدِ رؤیایی را ،
ناشناسی و ، چنین شیفتهام ساختهای ،
وای اگر باز کنی رویِ شناسایی را ،
از نسیمِ سحر آموختم و شعلهٔ شمع ،
رسمِ شوریدگی و شیوهٔ شیدایی را ،
پوستتختی و سبویی و کتابی ، شمعی ،
پُر کُنَد چالهٔ درویشی و دارایی را ،
#پوستتخت = پوست گوسفند را خشک کرده و روی آن مینشینند .
( البته در منطقهٔ ما به این معنی میباشد . )
جان چه باشد که به بازارِ تو آرَد عاشق؟ ،
قیمت ارزان نکنی ، گوهرِ زیبایی را ،
#شهریار