آنها که دل از الست مست آوردند
جانرا ز عدم عشقپرست آوردند
از دل بنهادند قدم بر سر جان
تا یک دل پر درد بدست آوردند
#رباعی_مولانا
جانرا ز عدم عشقپرست آوردند
از دل بنهادند قدم بر سر جان
تا یک دل پر درد بدست آوردند
#رباعی_مولانا
بگردید، بگردید، درین خانه بگردید
درین خانه غریبید، غریبانه بگردید
یکی مرغ چمن بود که جفت دل من بود
جهان لانهی او نیست، پی لانه بگردید
یکی ساقی مست است پس پرده نشستهست
قدح پیش فرستاد که مستانه بگردید
یکی لذت مستیست، نهان زیر لب کیست؟
ازین دست بدان دست چو پیمانه بگردید
یکی مرغ غریب است که باغ دل من خورد
به دامش نتوان یافت، پی دانه بگردید
نسیم نفس دوست به من خورد و چه خوشبوست
همین جاست، همین جاست، همه خانه بگردید
نوایی نشنیدهست که از خویش رمیدهست
به غوغاش مخوانید، خموشانه بگردید
سرشکی که بر آن خاک فشاندیم بن تاک
در این جوش شراب است، به خمخانه بگردید
چهشیرین و چهخوشبوست،کجا خوابگه اوست؟
پی آن گل پُرنوش چو پروانه بگردید
بر آن عقل بخندید که عشقش نپسندید
در این حلقهی زنجیر چو دیوانه بگردید
درین کنج غمآباد، نشانش نتوان داد
اگر طالب گنجید، به ویرانه بگردید
کلید در امید اگر هست شمایید
درین قفل کهن سنگ چو دندانه بگردید
رخ از سایه نهفتهست،به افسون که خفتهست؟
به خوابش نتوان دید، به افسانه بگردید
تن او به تنم خورد، مرا برد، مرا برد
گرم باز نیاورد، به شکرانه بگردید
هوشنگ ابتهاج
درین خانه غریبید، غریبانه بگردید
یکی مرغ چمن بود که جفت دل من بود
جهان لانهی او نیست، پی لانه بگردید
یکی ساقی مست است پس پرده نشستهست
قدح پیش فرستاد که مستانه بگردید
یکی لذت مستیست، نهان زیر لب کیست؟
ازین دست بدان دست چو پیمانه بگردید
یکی مرغ غریب است که باغ دل من خورد
به دامش نتوان یافت، پی دانه بگردید
نسیم نفس دوست به من خورد و چه خوشبوست
همین جاست، همین جاست، همه خانه بگردید
نوایی نشنیدهست که از خویش رمیدهست
به غوغاش مخوانید، خموشانه بگردید
سرشکی که بر آن خاک فشاندیم بن تاک
در این جوش شراب است، به خمخانه بگردید
چهشیرین و چهخوشبوست،کجا خوابگه اوست؟
پی آن گل پُرنوش چو پروانه بگردید
بر آن عقل بخندید که عشقش نپسندید
در این حلقهی زنجیر چو دیوانه بگردید
درین کنج غمآباد، نشانش نتوان داد
اگر طالب گنجید، به ویرانه بگردید
کلید در امید اگر هست شمایید
درین قفل کهن سنگ چو دندانه بگردید
رخ از سایه نهفتهست،به افسون که خفتهست؟
به خوابش نتوان دید، به افسانه بگردید
تن او به تنم خورد، مرا برد، مرا برد
گرم باز نیاورد، به شکرانه بگردید
هوشنگ ابتهاج
همسخن دیدی تو خود را با خدا
ای بسا کو زین گمان افتد جدا
بنابراین تو، خود را با حضرت حق، همسخن دیدی.بر اثر عُجب چه بسیار انسان ها که با این غُرور از درگاه خداوند جُدا شده اند.
گرچه با تو شه نشیند بر زمین
خویشتن بشناس و نیکوتر نشین
هر چند که شاه با تو روی زمین بنشیند، ولی تو حدّ خود را بشناس و نیکوتر بنشین، ادب را همواره در حضور خداوند رعایت کن.
باز گفت ای شه پشیمان میشوم
توبه کردم نو مسلمان میشوم
باز به شاه گفت: ای شاه از کردار زشتم پشیمان شدم و توبه کردم و از نو مسلمان شدم.
آنک تو مستش کنی و شیرگیر
گر ز مستی کژ رود عذرش پذیر
کسی که تو مست و قوی و نیرومندش کردی، اگر از روی مستی به راه کج افتاده و گمراه شده عذرش را بپذیر.
شرح مثنوی شریف
استاد کریم زمانی
ای بسا کو زین گمان افتد جدا
بنابراین تو، خود را با حضرت حق، همسخن دیدی.بر اثر عُجب چه بسیار انسان ها که با این غُرور از درگاه خداوند جُدا شده اند.
گرچه با تو شه نشیند بر زمین
خویشتن بشناس و نیکوتر نشین
هر چند که شاه با تو روی زمین بنشیند، ولی تو حدّ خود را بشناس و نیکوتر بنشین، ادب را همواره در حضور خداوند رعایت کن.
باز گفت ای شه پشیمان میشوم
توبه کردم نو مسلمان میشوم
باز به شاه گفت: ای شاه از کردار زشتم پشیمان شدم و توبه کردم و از نو مسلمان شدم.
آنک تو مستش کنی و شیرگیر
گر ز مستی کژ رود عذرش پذیر
کسی که تو مست و قوی و نیرومندش کردی، اگر از روی مستی به راه کج افتاده و گمراه شده عذرش را بپذیر.
شرح مثنوی شریف
استاد کریم زمانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"زیبایی" دلیست برافروخته
و روحیست "سرمست" شده
زیبایی نقشی نیست که بنگرید یا نوایی که بشنوید
نقشیست که با چشم بسته هم میبینید
و نواییست که با گوش بسته هم میشنوید....
جبران خلیل جبران
و روحیست "سرمست" شده
زیبایی نقشی نیست که بنگرید یا نوایی که بشنوید
نقشیست که با چشم بسته هم میبینید
و نواییست که با گوش بسته هم میشنوید....
جبران خلیل جبران
برخی افراد ساده اندیش گمان می کنند که برخی اولیای الهی مانند حضرت امیرالمومنین علی (ع) "تجسّد" خداوند
و خدای روی زمین است
این یک اشتباه بزرگ است اگر کسی این طور فکر کند، این همان "بتی" است که بت پرستان عالم دچارش هستند.
اولیای الهی "مظهر و تجلیِ خداوند" هستند.
فرق بسیار زیادی بین "تجسُّد و تجلّی" هست که این فرق حتی مرز کفر و ایمان را مشخص می کند....
جناب ابراهیمی دینانی
و خدای روی زمین است
این یک اشتباه بزرگ است اگر کسی این طور فکر کند، این همان "بتی" است که بت پرستان عالم دچارش هستند.
اولیای الهی "مظهر و تجلیِ خداوند" هستند.
فرق بسیار زیادی بین "تجسُّد و تجلّی" هست که این فرق حتی مرز کفر و ایمان را مشخص می کند....
جناب ابراهیمی دینانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
محبوب من !!
مرا ببخشید
که شما را
این همه دوست میدارم......
جناب صالح علا
مرا ببخشید
که شما را
این همه دوست میدارم......
جناب صالح علا
بگردید، بگردید، درین خانه بگردید
درین خانه غریبید، غریبانه بگردید
یکی مرغ چمن بود که جفت دل من بود
جهان لانهی او نیست، پی لانه بگردید
یکی ساقی مست است پس پرده نشستهست
قدح پیش فرستاد که مستانه بگردید
یکی لذت مستیست، نهان زیر لب کیست؟
ازین دست بدان دست چو پیمانه بگردید
یکی مرغ غریب است که باغ دل من خورد
به دامش نتوان یافت، پی دانه بگردید
نسیم نفس دوست به من خورد و چه خوشبوست
همین جاست، همین جاست، همه خانه بگردید
نوایی نشنیدهست که از خویش رمیدهست
به غوغاش مخوانید، خموشانه بگردید
سرشکی که بر آن خاک فشاندیم بن تاک
در این جوش شراب است، به خمخانه بگردید
چهشیرین و چهخوشبوست،کجا خوابگه اوست؟
پی آن گل پُرنوش چو پروانه بگردید
بر آن عقل بخندید که عشقش نپسندید
در این حلقهی زنجیر چو دیوانه بگردید
درین کنج غمآباد، نشانش نتوان داد
اگر طالب گنجید، به ویرانه بگردید
کلید در امید اگر هست شمایید
درین قفل کهن سنگ چو دندانه بگردید
رخ از سایه نهفتهست،به افسون که خفتهست؟
به خوابش نتوان دید، به افسانه بگردید
تن او به تنم خورد، مرا برد، مرا برد
گرم باز نیاورد، به شکرانه بگردید
#هوشنگ_ابتهاج
درین خانه غریبید، غریبانه بگردید
یکی مرغ چمن بود که جفت دل من بود
جهان لانهی او نیست، پی لانه بگردید
یکی ساقی مست است پس پرده نشستهست
قدح پیش فرستاد که مستانه بگردید
یکی لذت مستیست، نهان زیر لب کیست؟
ازین دست بدان دست چو پیمانه بگردید
یکی مرغ غریب است که باغ دل من خورد
به دامش نتوان یافت، پی دانه بگردید
نسیم نفس دوست به من خورد و چه خوشبوست
همین جاست، همین جاست، همه خانه بگردید
نوایی نشنیدهست که از خویش رمیدهست
به غوغاش مخوانید، خموشانه بگردید
سرشکی که بر آن خاک فشاندیم بن تاک
در این جوش شراب است، به خمخانه بگردید
چهشیرین و چهخوشبوست،کجا خوابگه اوست؟
پی آن گل پُرنوش چو پروانه بگردید
بر آن عقل بخندید که عشقش نپسندید
در این حلقهی زنجیر چو دیوانه بگردید
درین کنج غمآباد، نشانش نتوان داد
اگر طالب گنجید، به ویرانه بگردید
کلید در امید اگر هست شمایید
درین قفل کهن سنگ چو دندانه بگردید
رخ از سایه نهفتهست،به افسون که خفتهست؟
به خوابش نتوان دید، به افسانه بگردید
تن او به تنم خورد، مرا برد، مرا برد
گرم باز نیاورد، به شکرانه بگردید
#هوشنگ_ابتهاج
آن که از تحریر نامش، نامه بوی گل گرفت
دوش در بزم آمد و هنگامه بوی گل گرفت
با گریبانِ بهارافشان چو پیدا شد ز دور
بر تنِ مجلسنشینان جامه بوی گل گرفت
جوشِ بلبل امشب از بزمِ حریفان دور نیست
این چنین گر شعله ی هنگامه بوی گل گرفت
مشت خونی دوش کردم در گریبان سحر
کز نسیم صبحدم را جامه بوی گل گرفت
امتحان خامه میکردم به وصف روی دوست
یک رقم طی شد، تمام خامه بوی گل گرفت
دوش " #طالب" را بهوصف روی آن رنگین بهار
قطره ی خون بر زبان خامه بوی گل گرفت
طالب آملی
دوش در بزم آمد و هنگامه بوی گل گرفت
با گریبانِ بهارافشان چو پیدا شد ز دور
بر تنِ مجلسنشینان جامه بوی گل گرفت
جوشِ بلبل امشب از بزمِ حریفان دور نیست
این چنین گر شعله ی هنگامه بوی گل گرفت
مشت خونی دوش کردم در گریبان سحر
کز نسیم صبحدم را جامه بوی گل گرفت
امتحان خامه میکردم به وصف روی دوست
یک رقم طی شد، تمام خامه بوی گل گرفت
دوش " #طالب" را بهوصف روی آن رنگین بهار
قطره ی خون بر زبان خامه بوی گل گرفت
طالب آملی
کتاب خانه ی حسن ار ورق ورق سازند
ز جمله صفحه ی روی تو انتخاب شود
هوا به شیشه ی ما آب گشت و آب شراب
شراب اگر نفسی ماند آفتاب شود ...
طالب آملی
ز جمله صفحه ی روی تو انتخاب شود
هوا به شیشه ی ما آب گشت و آب شراب
شراب اگر نفسی ماند آفتاب شود ...
طالب آملی
هر دو را بِهْ،که همْ آغوشْ سپاریم به خاک
حسرت و دل دو شهیدند که در یکْ کفنند
طالب_آملی
حسرت و دل دو شهیدند که در یکْ کفنند
طالب_آملی
دلِ خود چون به سرِ زلفِ تو دیدم گفتم
ای خوش آن دَم که پریشانْ به پریشانْ برسد
طالب_آملی
ای خوش آن دَم که پریشانْ به پریشانْ برسد
طالب_آملی
در نشاطْ آشفتهمغزم،در مصیبتْ خوشدماغ
نغمه مخمورانه، اما شیوَنَمْ مستانه است...
طالب آملی
نغمه مخمورانه، اما شیوَنَمْ مستانه است...
طالب آملی
تو بدری و خورشید ترا بنده شدست
تا بنده ی تو شدست؛ تابنده شدست
زانروی که از شعاع نور رخ تو
خورشید منیر و ماه تابنده شدست
#حضرت_حافظ
تا بنده ی تو شدست؛ تابنده شدست
زانروی که از شعاع نور رخ تو
خورشید منیر و ماه تابنده شدست
#حضرت_حافظ
#مناجات
خداوندا به آن نور نظر در دیده جا بنما
به قدر انتظار ما جمال مدعا بنما
نه رنگی از طربداریم و نی ازخرمن بویی
چمنگمکردهایم آیینهٔ ما را به ما بنما
شفیعجرم مهجورانبهجز حیرتچه میباشد
به حق دیدهٔ بیدلکه ما را آن لقا بنما
#بيدل_دهلوى
خداوندا به آن نور نظر در دیده جا بنما
به قدر انتظار ما جمال مدعا بنما
نه رنگی از طربداریم و نی ازخرمن بویی
چمنگمکردهایم آیینهٔ ما را به ما بنما
شفیعجرم مهجورانبهجز حیرتچه میباشد
به حق دیدهٔ بیدلکه ما را آن لقا بنما
#بيدل_دهلوى