مجلّه سياست‌نامه
4.68K subscribers
1.45K photos
45 videos
34 files
380 links
مجله مجازی فصل‌نامه اندیشه سیاسی ایران
سردبير: حامد زارع
کانال دوم: سیاست‌نامه پلاس
https://xn--r1a.website/politicalmag
Download Telegram
📰 یونانی‌ها برای دو مفهوم «دولت» و «قانون اساسی» تنها یک واژه داشتند. به گفته سقراط «پولیتیا روح دولت است». ارسطو نیز معتقد است «پولیتیا، دولت است.» ولی برای ما «دولت» مفهومی تجریدی است که وقتی به معنای دقیق آن به کار می‌رود، باید کل زندگی ملی را بیان کند و قانون اساسی بخشی از آن را بیان می‌کند. اندیشمندان سیاسی یونان نیز به این مفهوم اشاراتی داشته‌اند. جمهوری افلاطون با آرمانی دست‌نیافتنی سروکار دارد. دولتمرد (Politicus) او به امر دست‌یافتنی در رابطه با همین آرمان می‌پردازد. بهترین قاعده در جایی وجود دارد که حاکم توسط قانون محدود نمی‌شود، بلکه هنر را به یک قانون تبدیل می‌کند و هنر حاکم نشان‌دهنده قدرت هنر است که برتر از قانون است. به نظر می‌رسد دولتمرد نظرات واقعی افلاطون را واضح‌تر از توصیف او از استبداد حاکم-فیلسوف در آرمان دست‌نیافتنی جمهوری آشکار می‌کند. او مطمئناً طرفدار حکومت خودسرانه در دنیای سیاسی واقعی نبود.


🔖 متن کامل: 10,000 کلمه
زمان مطالعه: 55 دقیقه

📝این یادداشت در شماره ۳۲ سیاست‌نامه منتشر شده است.

🦉@goftemaann
11
📚فروغی در کسوت مترجم
توجهی در باب رساله «طغیان ارامنه» با ترجمه محمدعلی فروغی

✏️محسن نیکبین

♦️در میان گنجینه نسخ خطی کتابخانه ملی ایران، با شماره 901 ف، نسخه‌ای خطی و منحصر در 96 برگ با عنوان کامل طغیان ارامنه: مبدأ و مقصود آن، وجود دارد که پدیدآورنده‌اش در برگ پایانی آن آورده است: «ترجمه خانه‌زاد جان‌نثار، محمدعلی ابن ذکاءالملک». این رساله بدون تاریخ، در هفت فصل، عمدتاً بر اساس روزنامه‌های انگلیسی و همچنین برخی سفرنامه‌ها و در مواردی، مشاهدات نویسنده‌اش، به بررسی مسئله ارمنی می‌پردازد. با این حال، در بررسی تاریخی عمده اتفاقات اشاره‌شده در آن می‌توان حدس زد که رساله در سال‌های پایانی قرن نوزدهم و به احتمال در سال 1894 و یا 1895م تدوین شده باشد. بررسی محتوای رساله، فرصت دیگری می‌طلبد؛ اما به‌صورت خلاصه این‌که از منظر رساله طغیان ارامنه، منشأ مسئله ارمنی، کاملاً خارجی و خاصه انگلیسی است و علاوه بر آن، مجموعه اقدامات ارامنه را در عثمانی باید در چارچوب رشد فزاینده جنبش آنارشیسم در اروپای قرن نوزدهم فهم نمود. بررسی این هر دو ادعا، خود یادداشت دیگری را می‌طلبد که در آن، مجال طرح فرضیات قدرتمند رقیب نیز وجود داشته باشد. اما آن‌چه این قلم را به نوشتن یادداشت حاضر واداشت، نخست، چاپ نسخه تصحیح‌شده رساله طغیان ارامنه در ارومیه و سپس یادداشت دیگری است که در همین موضوع، در شماره نوروزی ماهنامه قلمیاران منتشر شده است. نوشتار حاضر به رفع ایرادات موجود در معرفی رساله طغیان ارامنه در دو نوشتار مزبور اختصاص یافته است. البته، تلاش خواهد شد که برای نخستین‌بار، اطلاعاتی صحیح و قابل استناد در باب این ترجمه فروغی ارائه شود.

♦️مصحح رساله طغیان ارامنه و نویسنده یادداشت پیش‌گفته، هر دو تاریخ نگارش رساله را در حدود سال 1896م = 1275–76 ش می‌دانند. با توجه به این‌که تاریخ ولادت محمدعلی فروغی 1294ق = 1256ش بوده، فروغی در زمان تدوین رساله مورد بحث، 19 یا 20 سال داشته است. شگفت نیست که بر همین اساس، در فهرست آثار فروغی، رساله طغیان ارامنه، نخستین متن منسوب به او پنداشته شده باشد. شگفت، اما عبارات اغراق‌آمیزی است که برخی پژوهشگران، بدون توجه به سن‌وسال فروغی در هنگام اتمام رساله مورد بحث، ابراز نموده‌اند. از جمله این‌که: «فروغی با نگاهی نقادانه، واقع‌نگر و بر اساس مشاهده سیاست‌های دولت بریتانیا و مسئله‌هایی که در آن روزگار در حال وقوع بود، به علل آشوب‌ها و اغتشاشات ارمنیان در برابر حکومت عثمانی و آن‌چه به قتل‌عام ارامنه توسط عثمانی منجر شد می‌پردازد» و یا «[فروغی] مبنای تشکیک و دیدگاه‌های بعدی را ناظر بر مندرجات و مقالات برگرفته از روزنامه گلوب چاپ لندن قرار داد. دیدگاه‌هایی که به دقت و با تحلیلی عمیق از وقایع منتشره و روند گفت‌وگوهای موجود در مقالات مذکور توسط فروغی مورد کنکاش قرار گرفت و به‌درستی با بهره‌گیری از قدرت اندیشه و تفکر، تلاش کرد تا منطق حاکم میان علل و معلول‌های حادث‌شده را بیابد و مورد تجزیه‌وتحلیل قرار دهد». یا پژوهشگر دیگری که افزوده است: «شاید به‌خاطر تحقیقات و مطالعاتی که فروغی درباره عثمانی و ترکیه انجام داده بود ـ و این کتاب، نمونه‌ای از آن بود ـ در خرداد 1306، رضاشاه وی را به سمت سفیر کبیر ایران در ترکیه رهسپار آنکارا کرد و مقدمات دوستی نزدیک رضاشاه با آتاتورک را فراهم ساخت».

🔹متن کامل این یادداشت را می‌توانید در شماره هفدهم سیاست‌نامه مطالعه کنید.

🦉@goftemaann
7🙏1
... آیا سنت‌گرایی می‌تواند حرفی برای زنان امروز داشته باشد؟ مسیر ساده این است که فمینیسم را به‌عنوان یکی از تئوری‌های محصول دوران تجدد قلمداد کرد و لذا مخالفت سنت‌گرایی با آن را نتیجه گرفت، اما درست‌تر آن است که گفت هرچند سنت‌گرایی، به‌ویژه تلقی سیدحسین نصر، با تجددگرایی و فردگرایی مخالف است و از ارزش‌های معنوی و الهی دفاع می‌کند، اما در هر صورت این جریان فکری برای تطابق و سازگاری خود با اکنون، به زنان و مقتضیات اکنون‌شان نیز توجه داشته است. پرداختن به زنان به‌عنوان یک «مساله» از منظر سنت‌گرایی شباهت‌های بسیار به راست‌گرایان مذهبی دارد که با ایجاد هاله‌ای از قدسیت و معنویت پیرامون نقش‌ها و موقعیت‌های زنانه، درصدد ایجاد محدودیت‌های ساختاری برای زنان هستند.

🔖متن کامل: 2400 کلمه
زمان مطالعه: 20 دقیقه

📝این یادداشت در شماره ۳۲ سیاست‌نامه منتشر شده است.

🦉@goftemaann
6
در تصویری که سنت‌گرایانی چون نصر از سنت ترسیم می‌کنند و در نوع مواجهه‌شان با تجدد، روایت آشنای این رویارویی طنینی چنان دراماتیک می‌یابد که با گذر از مرزهای انسانی به ملکوت آسمان می‌رسد، به گونه‌ای که آن را به ردیه‌ای پیامبرگونه بر تجدد بدل می‌کند. در این نگاه، ماهیت سنت و تجدد ‌ـ حتی آنجا که به‌اغماض سخن از دگرگونی آنهاست‌ ـ چنان ثابت، یکدست و متصلب و چنان یکی نماد خیر جاودان ملکوتی است و دیگری شر انسان فانی زیاده‌خواه، که گویی وضعیت پیچیده و بغرنج جهان امروز جز نتیجۀ رویارویی فرشتگان سنتی با شیاطین متجدد نیست. این تصویری سیاه و سفید از جهان سنت مقدس و تجدد خبیث است، از جهان خرد جاویدان خدشه‌ناپذیر و شکست و انهدام کامل عقل ناقص و ویرانگر انسان پرومته‌ای که دیگر عقل و ایمانی برای از دست دادن ندارد.

🔖متن کامل: 1800 کلمه
زمان مطالعه: 12 دقیقه

📝این یادداشت در شماره ۳۲ سیاست‌نامه منتشر شده است.

🦉@goftemaann
👍32
📚مسلمان مارکسی
درباره جایگاه و پایگاه علی شریعتی در روشنفکری معاصر

✏️حامد زارع

♦️اگر آل‌احمد نخستین چهره‌ی روشنفکری ایران معاصر است که تجددستیزی را در قالب اتخاذ موضع سیاسی تجویز کرد، اما این علی شریعتی بود که موفق شد تجددستیزی را تبدیل به یک سامانه‌ی منسجم کند. اگر چه آل‌احمد زمینه‌ساز آغاز نگرش‌های مبتنی بر ایدئولوژی بود، اما این شریعتی بود که توانست سنت را به ایدئولوژی تبدیل کند. همان‌طور که دهه‌ی چهل سال‌های حکمرانی آل‌احمد بود، دهه‌ی پنجاه نیز عرصه ترک‌تازی علی شریعتی بود. او روشنفکری به مراتب مشهورتر از آل‌احمد و سخنرانی تواناتر از او بود که ایده‌های مارکسیستی را در جهت تبیین تاریخ اسلام و همچنین نقد سیاست‌های اجتماعی و امور مذهبی حاکم بر جامعه‌ی ایران در دهه‌ی پنجاه خورشیدی به کار گرفت و از مقبولیتی فراگیر در میان جوانان و دانشجویان برخوردار شد.

♦️شریعتی در کوچک شمردن فیلسوفان تا جایی پیش می‌رفت که آنان را پفیوزان تاریخ می‌خواند و از سوی دیگر در بزرگداشت نویسندگان نه‌‌چندان مهمی نظیر ژرژ گورویچ، ژاک برک و لویی ماسینیون چنان راه اغراق را می‌پیمود که از آن سه به عنوان معبودان خود یاد می‌کرد. او معتقد بود برای غرب یک اسپارتاکوس بی‌سواد از یک آکادمی پر از سقراط کارآمدتر و برای شرق یک ابوذر بدوی اثربخش‌تر از صد دانشمند مثل ابوعلی‌سینا است. ذهنیت انقلابی شریعتی نمی‌توانست مقدمات، مبادی و مبانی مستتر در آراء و آثار فقیهان، متکلمان و فیلسوفان را بپذیرد و از سوی دیگر به دلیل اینکه به عمل بیش از نظر بها می‌داد، دلبسته‌ی حرکات اعتراضی و آنارشیستی بود. پرمبرهن است که شریعتی نمی‌توانست هیچ مجتهد، متکلم و فیلسوفی در تاریخ اندیشه‌ی ایران و اسلام را بجوید که اهل ایدئولوژی باشد و به همین دلیل در گفته‌ها و نوشته‌های پراکنده‌ی خویش کمتر فرصتی را برای تخفیف دادن آنان از دست داد. گفته‌ها و نوشته‌هایی که اکثرا «فاقد روش‌مندی علمی در تنظیم و تبویب است.

♦️شریعتی علاوه بر اینکه خود را مرجعی مستند می‌پنداشت، مهارت جالب‌توجهی در فروکاهش مکاتب و دگرگونی مفاهیم داشت. بدین‌ترتیب که فرهنگ ایرانی را به دیانت اسلامی، دیانت اسلامی را به هویت شیعی و هویت شیعی را به یک حزب کمونیستی فرومی‌کاست. اما این حزب دارای چه مختصاتی است؟ با توجه به آنچه که از آثار شریعتی در نقد لیبرالیسم و در ستایش آنارشیسم به دست ما رسیده است می‌توان اذعان کرد «حزب شریعتی، حزبی است تمامیت‌خواه، توتالیتر و اقتدارگرا که نه ماشین انتخابات یا نهاد اداره‌کننده‌ی دولت یا تشکیل‌دهنده‌ی مجلس، که عهده‌دار سبک زندگی و متولی عقیده‌ی مردم است. (قوچانی، 1396، ص 31) حزبی که شریعتی از آن نام می‌برد و سعی دارد اصول آن را با تشیع سازگار نشان دهند یک نماینده‌ی تاریخی به نام ابوذر غفاری دارد. شریعتی جمله‌ی معترضه‌ی ابوذر را در ابتدای کتابی با همین عنوان می‌آورد که می‌گوید: «در شگفتم از کسی که در خانه‌اش نانی نمی‌یابد و با شمشیر آخته‌اش بر مردم نمی‌شورد.» (شریعتی، 1375، ص 1) این جمله بیش از آنکه ارزشی تاریخی و مذهبی داشته باشد، برای شریعتی یک سرمایه‌ی سیاسی به شمار می‌رود.

🔹متن کامل این مقاله را می‌توانید در شماره هفدهم سیاست‌نامه مطالعه کنید.

🦉@goftemaann
👎86👏4👌3🥱1
به گمان من، برای ردپای پاسخ به کیستی آرنت پای صحبت خودش بنشینم، اصیل‌تر است. در 1972 کنفرانسی در تورنتو (شهر بزرگی در کانادا) برای فهم نظرات آرنت برگزار شد که از اندیشه‌ورزان بزرگ زمان دعوت شده بود و خود آرنت هم حضور داشت. هانس مورگانتا، بنیادگذار اندیشه واقعیت‌گرایی در روابط بین‌الملل از وی می‌پرسد: «شما چه هستید؟ آیا محافظه‌کارید؟ آیا لیبرالید؟ در افق سیاسی ممکن معاصر شما کجا قرار دارید»؟ به پاسخ آرنت توجه بفرمایید: «من نمی‌دانم. من واقعاً نمی‌دانم. و هرگز هم نمی‌دانستم. و فکر می‌کنم هرگز از موضع خاصی برخوردار نبوده‌ام. شما خبر دارید که چپ فکر می‌کند من محافظه‌‌کارم، و محافظه‌کاران گاه فکر می‌کنند که من مستقل و تکرو، خدا می‌داند چه هستم. من باید عرض کنم برای من هیچ اهمیتی ندارد [دیگران چه فکر می‌کنند]. من فکر نمی‌کنم که پرسش‌های حقیقی این سده با چنین مباحثی به کمترین روشن‌شدگی برسند» (جمعه 24 تا یکشنبه 26 نوامبر 1972، دانشگاه یورک].

🔖 متن کامل: 8000 کلمه
زمان مطالعه: 45 دقیقه

📝این یادداشت در شماره ۳۲ سیاست‌نامه منتشر شده است.

🦉@goftemaann
10🤮2
📚علم حقیقه الحقایق
جایگاه حکمت خالده در نظام فکری سید حسین نصر

✏️سید حسن حسینی

♦️سیّد حسین نصر در سال‌های ریاست دانشگاه صنعتی شریف (آریامهر قبل از انقلاب) دروس فلسفی و مضامین و تعالیم دینی و اسلامی را در دانشگاهی که به‌طور مطلق فنی و مهندسی و بر اساس الگوهای غربی توسعه طراحی‌شده بود، راه‌اندازی و ارائه کرد. دوستی و آشنایی با شهید مطهری و همکاری آن شهید با سیّد حسین نصر نیز بر اهمیّت این فضای فکری مهم افزود، و درزمانی کوتاه موردپذیرش و حتی استقبال بسیاری از دانشگاهیان و به‌ویژه استادان و دانشجویان آن دانشگاه قرار گرفت؛ همان طرحی که در دهه ۷۰ به همت و تلاش ستودنی دکتر مهدی گلشنی در قالب راه‌اندازی دورۀ کارشناسی ارشد و پس‌ازآن دورۀ دکتری فلسفه علم، احیا شد؛ و اینک ۳۷ و اندی سال از انقلاب شکوهمند اسلامی ایران سپری‌شده است، و در حوزۀ علوم انسانی و پرهیز از مهندسی زدگی و تکنوکراسی رادیکال، به‌وفور صحبت شده است، درعین‌حال در همین دانشگاه صنعتی شریف، غلبه مهندسی گرایی در حدی است که امروز هویت برخورداری از چنین امر مهمی با سؤال‌ها و تردیدهای زیادی مواجه است؛ تردیدهایی که ریشۀ آن علم‌زدگی افراطی، مهندسی گرایی رادیکال، تکنوکراسی مسلط بر جامعۀ علمی امروز، و الگوپذیری از توسعه غربی است؛ امری که سیّد حسین نصر بیش از چهل سال قبل دربارۀ آن مطالب مفید و متنوعی نوشت، و در کنار آن کارها و اقداماتی نیز به انجام رساند. سید حسین نصر، خود را با حکمت خالده (یا جاودان خرد) معرفی می‌کند و دیگران نیز از وی با همین عنوان و البته در غرب بیشتر با سنت‌گرایی می‌شناسند (به دلیل تقابل با مدرنیسم).

♦️روح، معنا و امر مطلق در حکمت خالده جدید محسوب نمی‌شود، اما آنچه سیّد حسین نصر در عصر حاضر معرفی کرده از چند سرچشمۀ ناب نشأت گرفته است؛ قرآن، سنت عقلانی اسلامی (به‌ویژه در ایران)، و تمدن‌های اصیل دینی. بنابراین حکمت نصر، حکمتی جدید و برآمده از سنتی دیرینه و تکمیل حلقه سنت‌گرایان غربی در اروپا و امریکا است. تفسیر بی‌نظیر سیّد حسین نصر در انسجام و هم‌آوایی این اصول، وی را در زمرۀ مهم‌ترین متفکران مسلمان عصر حاضر قرار داده است. محور همۀ پدیده‌های هستی، شئون انسان، و معرفت بشری، امر واحد و واحد مطلق و توحید محض است. خداوند به‌مثابۀ حق، نامتناهی و حقیقه الحقایق است و اصل و منشاء همه صور و جواهر است و آن واحدی یگانه است. نصر، شناخت این امر مطلق را فقط در سایۀ جاودان خرد و همراهی وحی و عقل می‌داند، و گمشدۀ عصر امروز را همین امر مطلق می‌داند که در اثر نفوذ شکاکیت و نسبیت دورۀ مدرن به گوشه‌ای رانده شده است. بازگشت به سنت و منابع سه‌گانۀ گفته‌شده (قرآن، سنت عقلانی اسلامی، تمدن‌های اصیل دینی) تنها راه ممکن برای درک این حقیقت را فراهم می‌کند. نصر معتقد است اسلام و حکمت اسلامی، می‌تواند منبع قابل‌اتکا و مهم‌ترین سرچشمۀ اصیل برای شناخت امر مطلق باشد.

♦️درنتیجه، جهان‌بینی الهی، جاودان خرد، و سنت‌گرایی سیّد حسین نصر، به‌رغم تکثر در عرصه‌های مختلف الهیات، علوم، هنر، اخلاق، و متافیزیک از روح و امر واحدی برخوردار است که اگر از آن خارج شود، چنان‌که اروپا پس از رنسانس دچار این آفت شد، موجب سرگشتگی، حیران، و سردرگمی بیشتر انسان می‌شود، و همۀ امور انسانی در پرتو اصولی مابعدالطبیعی است که مسیر وصول به حقیقت محض و امر واحد را طی می‌کند. تلقی سیّد حسین نصر از وحدت ادیان نیز کاملاً منطبق بر وحدت حقۀ الهی و شئون مختلف آن در رسالت انبیاء است، دیدگاهی که ضمن پذیرش اصل مهم نبوت و نسخ ناپذیری تعالیم و اهداف انبیاء الهی، و هم‌چنین پذیرش اصل خاتمیت دین اسلام به‌عنوان کامل‌ترین ادیان، مانع هرگونه نسبیت‌گرایی و بشری کردن وحی الهی است. تلقی سیّد حسین نصر از قرآن و ضرورت بازنشر تعالیم و اندیشه‌های جاودان این آخرین اعجاز خداوند، از دیگر دلایل ادعای این نوشته است.

🔹متن کامل این یادداشت را می‌توانید در شماره هفدهم سیاست‌نامه مطالعه کنید.

🦉@goftemaann
6👍3👎2🔥1
📚بنیان‌گذاری علوم سیاسی جدید در ایران

✏️ابوالفضل دلاوری

♦️در سال‏های میانی دهه‏ی 1360 که به عنوان دانشجوی دوره کارشناسی ارشد علوم سیاسی، نخستین بار در کلاس‏های درس اندیشه‏های سیاسی دکتر سید محمد رضوی حضور یافتم و با وسعت دانش، عمق بینش و روزآمدی مطالعات این استاد روبه‌رو شدم، همانند بسیاری دیگر از دانشجویان پیشین و پسین استاد در جست‌وجوی آثار منتشرشده یا منتظر انتشار آثار جدید ایشان بودم. در همان سال‏ها در مخزن کتابخانه دانشکده حقوق و علوم سیاسی و در لابه‌لای شماره‏های قدیمی مجله دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران چند مقاله از ایشان یافتم که همگی به سال‏های پیش از انقلاب تعلق داشت. علاوه بر جذابیت عناوین و موضوعات این مقاله‏ها، انتظام مباحث، دقت علمی و شیوایی نگارش آن‏ها، در مقایسه با دیگر آثاری که تا آن زمان (اعم از تألیف و ترجمه) درباره‏ آن موضوعات خوانده‏ بودم، آن‌چنان مرا جذب کرد که پس از مطالعه، یک کپی نیز از آن‏ها تهیه کرده و در قفسه‏ی کتاب‌ها و جزوات خود قرار دادم تا در صورت نیاز دوباره به آن‏ها رجوع کنم. از میان آن‏ها، مقاله‏ای با عنوان «مقوله‏ی قدرت و علم سیاست» که در سال 1354 منتشر شده بود، بیش از دیگر مقاله‏ها توجهم را برانگیخت. رضوی در آن مقاله به معرفی و نقد مهم‌ترین مباحث و نظریه‏هایی پرداخته بود که تا آن زمان از سوی دانشمندان معتبر علوم سیاسی و اجتماعی درباره‏ قدرت ارائه شده بود. چند سال بعد، کتابی از استیون لوکِس، که یکی از صاحب‌نظران شناخته‌شده‏ی مطالعات قدرت است، با عنوان: قدرت، فر انسانی یا شر شیطانی منتشر شد. در این کتاب مجموعه‏ای از آثار بزرگ‌ترین فیلسوفان و دانشمندان علوم اجتماعی و سیاسی معاصر درباره مقوله‏ی قدرت گردآوری شده بود و خود لوکِس نیز مقدمه‏ای بر آن نوشته و به مرور انتقادی و مقایسه نظرات این صاحب‌نظران پرداخته بود.

♦️
واقعیت این است که رشته علوم سیاسی در ایران به‌رغم سابقه نسبتا طولانی آن، تا اواخر دهه 1340 هنوز فاقد مشخصه‌های یک رشته‏ی علمی، در معنای مرسوم آن در دانشگاه‏های غربی بود و بیشتر ماهیتی تکنوکراتیک داشت،نه آکادمیک. این رشته در اواخر دهه‏ی 1270 شمسی، از سوی دولتمردان قاجار و برای تربیت کارگزاران حکومت، به ویژه مأموران دیپلماتیک تأسیس شده بود. محتوای آموزشی این رشته بر مباحث سیاست خارجی، آداب دیپلماتیک و حقوق بین‌الملل متمرکز بود. این ویژگی‏ها کم‌وبیش تا اواخر دهه 1340 در این رشته استمرار یافته بود. چنان‌که، بسیاری از دروس این رشته در آن دوره توسط استادانی با پیشینه‏ها و علایق حقوقی ارائه می‏شد. همچنین در شماره‌های اولیه مجله دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران که در نیمه دوم دهه‏ی 1340 منتشر شده‏اند، مقاله‏های چندانی از استادان علوم سیاسی آن دانشکده دیده نمی‌شود. اندک مقالات مربوط به این رشته نیز غالبا ترجمه‏ها یا اقتباس‏هایی از متون خارجی درباره موضوعاتی نظیر سیاست خارجی، روابط دیپلماتیک و حقوق بین‏الملل بود. از نیمه دوم این دهه با حضور و تلاش استادانی چون دکتر عنایت، دکتر عزیزی، دکتر رضوی، دکتر افتخاری و دکتر فرد سعیدی اولین تلاش‏ها برای توجه به مباحث علوم سیاسی جدید، در قالب ارائه‏ی دروس یا نگارش متونی درباره‏ی اندیشه‏ها و نظریه‏های سیاسی، سیاست مقایسه‏ای و روش‌شناسی آغاز شد. دکتر رضوی نیز در همان دوره است که می‏کوشد سهم و نقش خود را در انتظام بخشیدن به رشته علوم سیاسی در ایران ایفا کند. خلاصه اینکه، عناوین و محتوای این مقاله‏ها هنگامی که از منظر ویژگی‏ها و گرایش‏های علوم سیاسی در آن دوره نگریسته شود، اهمیت و ارزش خود را در بنیان‌گذاری علوم سیاسی جدید در ایران آشکار می‏سازد.

🔹متن کامل این یادداشت را می‌توانید در شماره ۲۱ سیاست‌نامه مطالعه کنید.

🦉@goftemaann
8
📚استادی با کیف سنگین

✏️طیبه دومانلو

♦️پیش از قبولی در دوره دکتری، دکتر معینی را چند باری دیده بودم اما فرصتی برای حضور در کلاس‏هایش پیدا نکرده بودم. یک‌بار در کلاس روش‏شناسی دوره ارشد شرکت کردم اما دانشجویان کلاس اعتراض کردند و نشد که ادامه بدهم. یک‌بار هم ایشان را در جلسه دفاع از پایان‏نامه ارشد دوستم دیدم، استاد مشاور بود و در تمام مدت از مرور و نشانه‏شناسی سینمای دهه 40 و 50 ایران و در اصل از پیوندی که میان زندگی روزمره و حوزه سیاست ایجاد شده بود، لذت می‏برد؛ چنان‌که گویی بار اول است این مطالب را می‏شنود. در جلسه مصاحبه دکتری هم ایشان را دیدم، خاطرم نیست سوالی کرد یا نه، دست بر سینه نشسته بود و مثل همیشه لبخندی به لب داشت، بیشتر شنونده بود، فقط جایی که احساس کرد کمی استرس دارم، به میوه‏ها اشاره‏ای کرد، تعارف کرد و با شوخ‌طبعی گفت برای خوردن است، تشکر کردم. اندیشه سیاسی قبول شدم و یک ترم طول کشید تا در کلاس درس دکتر معینی بنشینم. عنوان درس «سینار مسائل سیاسی روز» بود، تعجب کردم وقتی دکتر گفت که آثار ویتگنشتاین را خواهیم خواند. دکتر مثل همیشه در دوره دکتری، پروژه فکری خود را دنبال می‏کرد و در دروه‏ای که من دانشجوی ایشان شدم، مطالعاتش معطوف به زیست‏جهان، زندگی روزمره و زبان در حوزه‏ی سیاست بود. بر همین مبنا بحث کلاس ما، فلسفه تحلیلی بود، دو یا سه جلسه دکتر درس می‏داد و یک جلسه در اختیار ما بود تا درباره‏ی مقاله‏ یا کتابی که مشخص شده بود، بحث کنیم، امتحان آخر ترم هم نداشتیم. او حتی سوال امتحان جامع را نیز اواسط آن ترم مطرح کرد و گفت دو ترم وقت داریم درباره آن فکر و پژوهش کنیم.

♦️شیوه‏ی تدریس و کار دکتر معینی در دوره دکتری در راستای پروژه‏ی فکری‏اش یعنی نقش زیست‏جهان در سیاست، به گونه‏ای بود که به ما هم اجازه می‏داد در چارچوب بحث کلاس، پروژه‏ی خود را دنبال کنیم و در مباحث کلاس مشارکت کنیم و به همین دلیل بود که بحث شکل می‏گرفت. به نظرم می‏رسید که در جلسات متن‌‏خوانی بیش از ما علاقه‌مند به بحث و گفت‏و گو بوده و هست و همان‌قدر که از مطالعه لذت می‏بَرَد، در کلاس درس از مباحثه و پرسش‏های دانشجویانش نیز لذت می‏برد. دست‏کم من هر بار او را در اتاقش مشتاق بحث با دانشجویان و دادن مشاوره در رساله ارشد یا دکتری، حتی اگر دانشجویش نبودند، یافتم. استاد متواضعی که همیشه می‏توانم با کیف سنگینی پر از کتاب تصورش کنم، استادی که آدرس و تصویر کتاب‏ها را در کتابخانه‏ می‏دهد و تا لحظه آخر، یک روز قبل از امتحان جامع، یا حتی دفاع می‏تواند کتاب جدیدی درباره آن موضوع معرفی ‏کند و حسرت خواندنش را پیش از امتحان بر دل‏تان بگذارد.

♦️برخلاف جریان غالب در فضای دانشگاه و جامعه، دکتر معینی به رغم انتقادات فراوانی که به روشنفکری در ایران دارد، از کلیت پروژه دفاع می‏کند و آن را پروژه‏ای گشوده می‏داند. در واقع او باور دارد تا زمانی که توانایی نقادی وضع موجود و ترسیم چشم‏انداز آینده موجود است، این پروژه منتفی نیست و باید از آن دفاع کرد. پیش‏شرط نظری روشنفکری از منظر او استقلال اندیشه و حفظ منش انتقادی است و مهم‏ترین نقشی که در جامعه دارد، فعال کردن زندگی عمومی است و ناگفته پیداست که بدون توجه به زیست‏جهان و زندگی روزمره، امکان‏پذیر نیست. تفکر انتقادی به روشنفکر امکان فرارفتن از مسلمات زندگی روزمره و باورهای آن را می‏دهد تا در نظام‏بخشی به ایده‏های معقول و به چالش کشیدن دانش موجود، امکان به‏زیستی و رسیدن به توافق مشترک در حوزه‏ی اجتماعی و سیاسی را تسهیل کند.

🔹متن کامل این یادداشت را می‌توانید در شماره ۲۱ سیاست‌نامه مطالعه کنید.

🦉@goftemaann
7
📚تراژدی علم سیاست
نگاهی به سرگذشت علوم سیاسی در صد سال اخیر

✏️احمد نقیب‌زاده

♦️به یاد دارم که پروفسور ژان ژاک روویه (Rouvier) استاد اندیشه‌های سیاسی در دانشگاه سوربن در دهه 1980 به گونه‌ای متفاوت از همه استادانی که من می‌شناختم به این درس می‌پرداخت. او اندیشه سیاسی ملت‌ها را ذیل عنوان خلق‌و‌خو یا گرایش ملی (Tempérament National) مبنای مطالعات خود قرار داده بود، نه فیلسوفان را. طبعا منظور او ملت‌های کهن بود، نه یک کشور آفریقایی یا آمریکای لاتین. در یک جلسه که به مصر و ایران باستان اختصاص داشت، گفت مصری‌ها اندیشه خدا-شاهی داشتند. یعنی خود باری‌تعالی لطف فرموده و به کسوت افلاکیان درآمده تا به عنوان فرعون شخصا بر قوم برگزیده مصر حکومت کند. ولی ایرانی‌ها به اندیشه شاه-خدایی باور داشتند. یعنی شاه از طرف خداوند نیابتا حکومت می‌کند. پروفسور روویه سپس به این نکته پرداخت که این خوی ملی به انحای مختلف استمرار دارد. و این گزاره شگفت‌انگیز را بر زبان راند و گفت این خمینی همان کورش هخامنشی است که از طرف خدا حکم می‌کند و همان‌طور که کورش به مردم بابل پیام می‌فرستاد که این پادشاهی که دارید شایسته شما نیست و صلاح شما در این است که به ما بپیوندید تا با کرامت زندگی کنید، خمینی هم الان همین پیام را به مردم عراق می‌فرستد. صدام را بردارید تا ما حکومتی شایسته برای شما تدارک ببینیم و شما را به مقام انسانیت ارتقا دهیم. اگر نظر ژان ژاک روویه را اغراق بدانیم، حضور رگه‌هایی از اندیشه باستان را در نگاه ایرانیان حتی در قرن بیستم نمی‌توانیم انکار کنیم. این بدان معنا نیست که دوران‌های طولانی فترت و گسیخت در تاریخ تمدنی ایران، نه تنها ما را از تحول و تکامل اندیشه خودی بازنداشته است، بلکه از قافله تمدن جدید جهان نیز بازداشته است. ما زمانی با دنیای بیرون تماس برقرار کردیم که اروپای باختری زمام تمدن نوین را در دست گرفته بود. این تمدن هر جا غیر از محل تولد خود یعنی اروپای شمال باختری گام نهاد، بحران‌های تودرتویی ایجاد کرد؛ این بحران‌ها در جوامعی که خود صاحب فکر و اندیشه بوده‌اند، به مراتب سنگین‌تر است ولی توان حل بحران هم در این‌گونه جوامع از جوامع نوپا و بعضا بی‌هویت به همان میزان بیشتر است.

♦️در زمان دانشجویی یک بار هوس کردم به یکی از کلاس‌های این دانشگاه (پاریس ۸) سر بزنم. یک قهوه‌خانه شلوغ، کثیف با صندلی‌های چپ اندر قیچی را تصور کنید که عده‌ای مشغول خوردن قهوه و دود کردن سیگار هستند و یک مرشد که آن روز ژیل دولوز بود، در میان آنها چند جمله ادا می‌کند و بلافاصله با اعتراض و سوال دانشجویان سخنانش قطع می‌شود. چنین بود که بسیاری از کشورها از جمله ایران مدرک این دانشگاه را به رسمیت نمی‌شناختند. اما نکته اساسی اینجاست که بیشتر نظریه‌پردازان جامعه‌شناسی و سیاست از فوکو و دلوز و گواتاری و بسیاری دیگر در همین دانشگاه رشد کردند و معروف شدند. این تجربه نشان می‌دهد که آزاداندیشی به مثابه زمینه لازم برای تولید اندیشه، با قدرت رابطه معکوس دارد. به عبارت دیگر علوم انسانی زیر سایه قدرت پژمرده و در نهایت عقیم می‌شود. می‌توان نتیجه گرفت که علوم سیاسی در ایران تا چه اندازه زیر سایه دولت قرار داشت و توقعات دولت هم بیش از تربیت کارمند نبود. نگاهی به مشاغل دانش‌آموختگان این رشته نشان می‌دهد که فقط شمار اندکی از آنها که از اقبال برخوردار بودند، جذب وزارت خارجه می‌شدند و بقیه که در روزهای اول تحصیل خود در این رشته رویای خوشی در سر می‌پروراندند و معمولا پا را از وزارت و سفارت پایین‌تر نمی‌گذاشتند، به بخشداری ابرقو رضایت داده و رهسپار محل مأموریت خود می‌شدند. بخشی از آنها هم که در امتحان بخشداری قبول نمی‌شدند، به وزارت آموزش و پرورش و گاه ثبت احوال رضایت می‌دادند. درست یک یا دو سال پیش از انقلاب یک یادداشت فکاهی از یک دانش‌آموخته علوم سیاسی که به خدمت آموزش و پرورش درآمده بود، خواندم و لحظاتی را در هوای این طنز گذراندم. او دبیران را به سه دسته تقسیم کرده بود. یکی دبیران دولوکس که دبیران فیزیک و شیمی و ریاضیات بودند و دیگری دبیران یک لوکس که درسی هم‌نام با رشته تحصیلی خود در اختیار داشتند؛ مانند دبیران تاریخ و جغرافیا که دارای مدرک تاریخ یا جغرافیا هستند و سوم دبیران هیچ لوکس که درسی همسو یا هم‌نام با رشته تحصیلی آنها وجود نداشت و معمولا از آنها در زمان غیبت دبیران دیگر به عنوان زاپاس استفاده می‌شد، مثل لیسانسه‌های حقوق و علوم سیاسی. خودتان می‌توانید زهرخندی را که از خواندن این مطایبه بر لبان دانش‌آموختگان علوم سیاسی می‌نشست، تصور کنید.

🔹متن کامل این یادداشت را می‌توانید در شماره ۲۱ سیاست‌نامه مطالعه کنید.

🦉@goftemaann
8👍1
📚علوم سیاسی پدرسالارانه
 
✏️ویدا یاقوتی

♦️نگاه تاریخی به زنان البته با نگاه سیاسی و اجتماعی به آنان متفاوت است اما چنان‌که می‏دانیم، در هر حال هیچ جای تاریخ از مقوله سیاست خالی نیست. زنان ایران در این عصر مهم تاریخی حضور موثری داشتند. اما حضور آن‏ها همچنان در لابه‏لای صفحات تاریخ پنهان مانده است. کارنامه زنان ایران در علم، ادب، سیاست، مذهب، هنر، تعلیم و تربیت را می‏توان از تاریخ معاصر استخراج کرد و نمایان ساخت. به این ترتیب وجه بیانی گفتمان مقاومت زنان موجب شد به جایگاه اجتماعی خود از منظر سوژه فعال بیندیشند. این جنبش تاریخی نتیجه عقلانیت انضمامی دوران جدیدی بود که در ادامه جنبش قانون‏خواهی و تداوم منطقی انقلاب مشروطه اتفاق افتاد. زنان بعد از مشروطه به سبب پیوندشان با مفاهیم سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، جایگاه مدنی خود را در این گذار تاریخی با توسعه فعالیت‏های فکری و راه‏یابی به دانشگاه‏ها و کسب مدرک آموزش عالی به دست آوردند. با وجود تلاش برای ایجاد محدودیت در حوزه آموزشی که بیشتر تحت سلطه زنان قرار داشت، مشارکت زنان در آموزش کند نشد. تغییرات در آموزش زنان به افزایش استفاده و تسلط بر فرصت‌های موجود در زنان تقسیم‌شده ‏است، اما تحمیل الزامات سختگیرانه حاکم بر نقش آنها در آموزش و هدایت زنان به رشته‏های «زن‌محور» که مانع پیگیری مشاغل خاص می‏شود، همواره بخشی از مصایب آموزش به زنان بوده است. در آغاز سده بیستم،تحصیلات برای زنان به آرامی گسترش یافت؛ در سال ۱۳۱۳، هنگام تأسیس دانشگاه تهران، زنان برای اولین بار سیستم آموزشی ایران را تجربه کردند. از آنجا که سکولاریزاسیون کشور تقاضای دانش ‌آموزان آموزش‌دیده حرفه‌ای را ایجاد کرد، زنان برای حضور در مدارس تشویق شدند. آموزش و پرورش به یک هنجار اجتماعی و نشانگر موفقیت در جامعه ایران تبدیل شد. ورود زنان به دانشگاه‏ها و موفقیت آنان در فرآیند کسب علم و دانش همگام با مردان به موقعیت فرودست زنان در جامعه ایران پایان داد. یکی از مهم‏ترین حوزه‏های مطرح در گفتمان مقاومت زنان، ارزیابی شرایط سیاسی و اجتماعی و تحصیل در رشته‏ها و فعالیت‏هایی بود که در رأس آن مردان قرار داشتند.

♦️مغایر با آنچه متجدد شدن جامعه ایران در برابر ما می‏گذارد، نمی‏توان ادعا کرد در زمان حاضر تمامی موانع و مشکلات پیش‏روی آموزش زنان در ایران حل شده است. از سوی دیگر نمی‏توان گفت، فضای ذهنی حاکم بر جامعه مانند یک سده گذشته نیز کاملا در قیدوبند ارزش‏های سنتی مانده است. بنابراین، حتی‏المقدور باید کوشید؛ در شرایط کنونی فضای واقعی جامعه را درک کرد و با توجه به امکانات موجود و نگرش تاریخی وضعیت زنان را در گفتمان علوم انسانی به‏طور عام و علوم سیاسی به‏طور خاص مورد توجه و بازبینی قرار داد. آنچه که در ایران سیاست بر مبنای آن شکل گرفته است،پاتریمونیالیسم است. علوم انسانی نیز حول تعریفی گسترده از همین نظام ارزشی تحول یافته است. علوم سیاسی نیز از این قاعده مستثنی نبوده و همواره با روابط قدرت و روابط جامعه درگیر بوده است. به این ترتیب، ساختار حکومت در ایران به گونه‏ای بوده است که استقلال نهادی دانشگاه را به رسمیت نمی‏شناخته و نهاد دانشگاه ماهیتا ازخودآیینی، استقلال و اجرای قواعد میدان علم پیروی نمی‏کرده است. بر همین اساس، حکومت مستقیما تدوین برنامه‏های درسی، استخدام نیرو از هیات علمی و گزینش دانشجو را تحت سیطره خود داشته است(فاضلی،۱۴۰۰). به عنوان اولین آسیب چنین قاعده‏ای در ساختار آموزشی کشور به بروز نابرابری در تحصیل و انتخاب مسیرهای شغلی می‏انجامد. هم مرد و هم زن در بدو ورود به این رشته، نسبت به محتوای آموزشی در یکسطح از ناآگاهی هستند. آن‏ها از همان ابتدا سرمایهاجتماعی را که منجر به شهرت علمی پرمایه شود، ایجادنمی‏کنند، تفاوت اصلی اینجا است که مردان در آغاز ورود به این رشته با سیستم‏های حمایتی پدرسالارانه از پیش تعیین‌شده وارد محیط آموزشی می‏شوند که زنان، صرف نظر از رتبه، دسترسی کم‏تری به آن دارند. در نهایت، مطالعات مسیرهای شغلی نشان می‏دهد که زنان در علوم سیاسی در حاشیه مانده‏اند. به این‌ترتیب، چالش زنان در ارتقای جایگاه خود تلاش بسیاری می‏طلبد. دومین مسئله‏ای که به دنبال این نابرابری به چشم می‏خورد و می‏توان آن را یک آسیب در نظر گرفت، صرف نظر از اینکه علوم سیاسی در ایران به موفقیتی که در غرب شاهد آن بودیم نرسیده است. در توزیع عادلانه موفقیت و تضمین آینده شغلی نیز ناکام مانده است. در این اثنا، زنان «علوم سیاسی» بنا به اقتضائات و محدودیت‏های موجود اجتماعی به‌رغم تلاش‏های خود در این حوزه، در موقعیتی برابر با مردان قرار نگرفته‏اند، و هرگز بازیگران مهمی در عرصه سیاسی کشور نبوده‏اند.

🔹متن کامل این یادداشت را می‌توانید در شماره ۲۱ سیاست‌نامه مطالعه کنید.

🦉@goftemaann
9🤮2👎1🥱1
🔰نگاهی به کتاب «بوستان به مثابت سیاست‌نامه»؛
نقد جویا جهانبخش به سعدی‌شناسی سید جواد طباطبایی

🔸به نظر جهانبخش، «تکلیف طباطبایی، نه با مفاهیم تاریخی روشن است، نه با اعلام، نه با مواد تاریخ و تراث، نه با خودش». او تاکید می‌کند: «اضطراب حیرت‌انگیز نگاه ماسوف‌علیه طباطبایی تا بدان‌جاست که حتی در نوشتاری واحد و دانشنامگی، هم گلستان را سیاست‌نامه می‌خواند، و هم سیاست‌نامه‌بودن آن را نفی می‌نماید.»

🔸البته جهانبخش نیز قبول دارد که «سعدی هرگز سیاست‌اندیشی مثلاً از طراز ابن خلدون نبوده است و چنان توغل نظری دامن‌گستری در ژرفای سیاسیات نداشته است… ولی مشکل آن است که تصورات ماسوف‌علیه طباطبایی از این مقولات پریشان‌تر از این حرف‌هاست» (ص ۱۴۵). به نظر جهانبخش، «تکلیف سید ماسوف‌علیه طباطبایی، نه با مفاهیم تاریخی روشن است، نه با اعلام، نه با مواد تاریخ و تراث، نه با خودش» (همان). او تاکید می‌کند: «اضطراب حیرت‌انگیز نگاه ماسوف‌علیه طباطبایی تا بدان‌جاست که حتی در نوشتاری واحد و دانشنامگی، هم گلستان را سیاست‌نامه می‌خواند، و هم سیاست‌نامه‌بودن آن را نفی می‌نماید.» (ص ۱۴۶).

🔸جهانبخش معتقد است تکیه و تاکید طباطبایی بر گلستان سعدی باعث شده تصوری «کژ و کوژ از جهان‌بینی سعدی حاصل کند و از جمله تصویری سخت دنیاگریز از سعدی به دست دهد که با کلیت کلیات شیخ چندان درنمی‌سازد.» (ص ۱۵۰). او گواه این نگاه «مستعجلانه طباطبایی فقید» را لغزش آشکار طباطبایی در گزارش یکی از حکایت‌های گلستان می‌داند و نشان می‌دهد که طباطبایی منظور سعدی در این حکایت از باب هشتم گلستان را به درستی درک نکرده است (ص ۱۵۰ و ۱۵۱).


ibna.ir/x6FRn

@ibna_official
🤔4👍31
📚 بی‏اعتمادی به علوم سیاسی
آسیب‏شناسی دانش سیاسی: علوم سیاسی و ساختار تصمیم‌گیری
 
✏️مختار نوری

♦️برخلاف دیگر زیرشاخه‏های موجود که مسائل ملموس را بررسی می‏کنند، فلسفه سیاسی را دلالتی هنجاری و ذهنی تلقی می‏کنند. اما برخلاف چنین نگاه رایجی باور نویسنده این است که فلسفه سیاسی نیز از پتانسیل‏های زیادی برای کاربردی شدن در عرصه حکمرانی برخوردار است. بنابراین ما تا حد امکان باید از کژفهمی‏های موجود در خصوص فلسفه سیاسی عبور کنیم و به اهمیت و تعیین‏کنندگی این سطح از دانش سیاسی توجه کافی داشته باشیم. از این حیث اگر در میان انبوهی از فیلسوفان سیاسی در طول تاریخ تفکر سیاسی فقط با جان رالز فیلسوف لیبرال و احیاگر معاصر همراه شویم، مشاهده می‏کنیم این نوع دانش یعنی فلسفه سیاسی از چه امکانات و قابلیت‏هایی برای کاربست در یک جامعه سیاسی برخوردار است. از نظر رالز، فلسفه سیاسی چهار کارکرد عمده دارد که هر چهار مورد آن برای جوامع سیاسی و به طور کلی حکمرانی ضروری و حیاتی هستند: در نظر رالز اولین نقش و کارکرد فلسفه سیاسی نقش «عملی»(Practical) آن است، یعنی فلسفه و فیلسوف سیاسی می‏کوشند ملزومات نظم سیاسی سیاسی را در یک جامعه فراهم آورند. کما اینکه دل‌مشغولی اصلی توماس هابز در شاهکاری چون «لویاتان» برقرار نظم سیاسی در جامعه آشوب‏زده‏ای چون انگلستان بود. دومین نقش فلسفه سیاسی از نظر راولز «جهت‏گیری»(Orientation) است، یعنی فلسفه و فیلسوف سیاسی می‏کوشند غایات فردی و اجتماعی را در سطح فردی و اجتماعی به شهروندان آموزش دهند. در منظومه فکری رالز، سومین نقش و کارکرد فلسفه سیاسی «مصالحه»(Reconciliation) و برقراری آشتی است، یعنی فلسفه و فیلسوف سیاسی می‏کوشند تا سرخوردگی‏ها و خشم و نفرت انسان‏ها نسبت به یک جامعه و فرهنگ و تاریخ آن را کاهش دهند. در نهایت چهارمین کارکرد فلسفه سیاسی «امیدبخشی» است و فلسفه و فیلسوف سیاسی می‏کوشند حد و مرزهای امید اجتماعی و سیاسی را در جامعه گسترش دهند (ن.ک: رالز،1385). نتیجه آنکه در دانش سیاسی به طور عام و زیرشاخه‏های اصلی آن مانند فلسفه سیاسی توان و امکانات زیادی برای کاربردی شدن وجود دارد و به این اعتبار دانش سیاسی را علم اداره و مدیریت یک جامعه سیاسی تعریف کرده‏اند.

♦️در سال 1971 کتاب مهمی با عنوان «نظریه‏ای در باب عدالت» توسط جان رالز منتشر شد و سروصدای زیادی نیز در محافل علمی و دانشگاهی جهان برپا کرد (ن.ک: رالز، 1389). در این کتاب حجیم، خشک و بی‏روح رالز یک کلمه در مورد ساختار سیاسی آمریکا صحبت به میان نیامده است. این در حالی است که در دهه مذکور ایالات متحده با انبوهی از بحران‏های داخلی و خارجی دست به گریبان بود. بحران جنگ سرد در اوج بود، جنگ ویتنام و مداخله نظامی آمریکا در آن کشور به بحران مهمی در صحنه سیاست خارجی تبدیل شده بود، شورش‏های دانشجویی و اعتراضات برآمده از آن در جریان بودند و حسب بحران‏های مذکور نیز بحران نابرابری در این کشور اوج گرفته بود. این مسائل فقط بخشی از بحران‏های موجود این کشور در آن روزگار بودند. اگرچه رالز به صورت مشخص صحبتی از بحران‏های مذکور به میان نیاورده است، اما محتوای کتاب رالز و استدلال‏های او در دفاع از برابری عمدتاً و به صورت نانوشته معطوف به حل‌و‌فصل این بحران‏ها بود. بدین‏صورت که نظریه «عدالت به مثابه انصاف»(Justice as fairness) او تلاشی برای تزریق عنصر برابری به جامعه لیبرالی و سرمایه‏دارانه آمریکا بود و رالز تلاش داشت با ابتنای بر نوعی «برابری‌خواهی لیبرال» در کاستن از بحران‏های موجود در آمریکا نقش ایفا کند. لذا به پاس چنین خدماتی که این فیلسوف معاصر برای حل‌و‌فصل فکری بحران‏های موجود انجام داده بود، در سال 1999 در حوزه علوم انسانی توسط بیل کلینتون رئیس‌جمهور وقت ایالات متحده مورد تقدیر و ستایش قرار گرفت و «جایزه ملی علوم انسانی» در این کشور را دریافت کرد. به زعم نویسنده، نمونه رالز می‏تواند دو درس مهم برای ما داشته باشد: یکی معطوف کردن دانش سیاسی به حل‌و‌فصل بحران‏های موجود در یک جامعه سیاسی و دوم توجه داشتن سیستم سیاسی به این نوع اقدامات فکری که اهالی علوم انسانی یک کشور انجام می‏دهند.

🔹متن کامل این یادداشت را می‌توانید در شماره ۲۱ سیاست‌نامه مطالعه کنید.

🦉
@goftemaann
8
📚به زودی شماره سی‌ و ششم مجله سیاست‌نامه (پاییز و زمستان ۱۴۰۴) منتشر خواهد شد.

🦉@goftemaann
16👍1
📚رندی و قلندری و استادی

✏️مهدی فدایی مهربانی

♦️شاید بتوان گفت هر پدیده‌ای از دور یا از نگاه بیرونی همه چیزش ایده‌آل به نظر می‌رسد. یعنی از بیرون ما همواره نظم و هارمونی خدشه‌ناپذیری را شاهدیم که بیشتر تصویر خیالی ماست، گویی از دور همه چیز در سر جای خودش قرار گرفته است، اما وقتی وارد آن می‌شویم، تازه چیزها تصویر واقعی خود را به ما می‌نمایانند. تازه می‌فهمیم آنچه فکر می‌کردیم با واقعیت متفاوت است. من معتقدم این حتی در مورد بزرگ‌ترین دانشگاه‌ها هم حاکم است؛ خوب یادم هست که روزی در محوطه یک دانشگاه معتبر در نیویورک وقتی از دانشجویان در مورد یکی از اساتید مشهور ایرانی آن‌جا پرسیدم، با نارضایتی کامل از نحوه تدریس او، حتی اشاره کردند که استادی که با دمپایی در ساختمان دانشگاه حاضر شود، چیزی از دیسیپلین‌های دانشگاهی نمی‌داند. همان‌جا یاد سخن یکی از اساتید فاضل افتادم که در تهران نزد او فلسفه اسلامی می‌خواندم و یک بار به من گفت فلانی بسیاری از اساتید را سعی کن فقط از دور ببینی؛ به برخی کسان وقتی زیادی نزدیک شوی، می‌فهمی آنکه فکر می‌کردی نیستند! دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران مثل هر نهاد آکادمیک دیگر از بیرون ذیل ابهت و عظمت عنوان دانشگاه تهران قرار دارد و از درون با ترکیبی ناموزون از آن عظمت‌ها و رکودها مواجهیم. به نظر من تصویر واقعی از دانشکده حقوق و علوم سیاسی هم تنها با دیدن واقعیت‌های آن عیان می‌شود. حقیقت این است که از بیرون وقتی شما نام این رشته را بیاورید، برای عامه مردم ابتدا نام یکی دو فرد شومن به ذهن می‌آید، اما از درون مسئله چیز دیگری است.

♦️در دوران دانشجویی من تصوری که از اساتید داشتم، خیلی پیچیده نبود؛ نمی‌دانم الان این تصویر درست است یا نه، اما آن موقع اینطور فکر می‌کردم که اساتید هر دانشگاهی را به چند دسته می‌شد تقسیم کرد؛ گروه اول کسانی که اصالتاً معلم هستند و همواره برای دانشجویان مرجع علمی به شمار می‌روند؛ این‌ها افرادی هستند که به اهمیت علم آگاهند و مشقت مطالعه مداوم و بی‌وقفه را به جان می‌خرند تا دانشجو در دانشگاه بهره‌ای ببرد؛ به نظر من این گروه اول که مهم‌ترین گروه اساتید هستند، خودشان به دو دسته تقسیم می‌شدند که بعدا به آن اشاره خواهم کرد، گروه دوم در نظر من کسانی بودند که گاه‌گداری کتابی تورق می‌کننداما ظاهراً آگاهی یا شاید علاقه چندانی به معلمی ندارند و دست تقدیر آن‌ها را به چنین شغلی رسانده است؛ گروه سوم کسانی بودند که به اهمیت علم آگاهند ولی ذاتاً معلم و اهل علم و تعلیم نیستند چون معتقدند منافع آن‌ها نه در برخورداری از علم، که در برخورداری از موضع علم و عنوان استادی و معلمی است؛ این‌ها کرسی استادی را موضعی برای پیشرفت خود در قدرت و سیاست می‌دانند و تظاهر به علم را مهم‌تر از خود علم می‌دانند، و گروه چهارم را کسانی می‌دانستم که نه اهل علم هستند، نه به اهمیت آن آگاهی دارند و نه حتی کرسی استادی را موضعی برای قدرت می‌دانند؛ این‌ها غالباً افرادی هستند که مانند یک کارمند کلاس‌ها را منظم برگزار می‌کنند و در نهایت بازنشست می‌شوند. من در دوران دانشجویی همیشه تصور می‌کردم باید آن اساتید گروه اول را شناسایی کنم و بیشتر از آنها بهره بگیرم. آن موقع دو استاد بیش از همه توجه من را جلب کردند، یکی مرحوم استاد دکتر فیرحی بود و دیگری استاد دکتر احمد خالقی دامغانی. البته این بدان معنی نبود که من طوری از این اساتید متأثر شده باشم که پیروی فکری از آن‌ها داشته باشم؛ مسئله اصلی این بود که این دو استاد ارتباطی میان دغدغه شخصی خود و مسئله جامعه پیدا کرده بودند و در واقع کار علمی آن‌ها بخشی از زیست جهانشان بود. این نحوه برخورد با کار علمی برای من شگفت‌انگیز بود؛ حتی اگر با نتایج بحث آن‌ها موافق نمی‌بودم.

♦️راستش را بخواهید برای من استاد واقعی حوزه علوم انسانی کسی نیست که انبوه اطلاعات را مانند بهمنی روی سر دانشجو خراب کند، استاد واقعی برای من کسی است که جدای از دانش، به دانشجوی خود بینش، منش و آداب علم بیاموزد و به همین جهت این دو استاد برای من در دانشکده حقوق بسیار عزیز بودند. به نظرم فیرحی گرچه دارای فکری مدرن بود، اما منش و سلوک شخصی‌اش مانند یک درویش و صوفی بود، و خالقی به‌رغم غور عمیقش در اندیشه‌های سیاسی غرب، برای من همچون یک عیار و لوطی است. من ترکیب این دو روحیه را نوعی آیین رندی و قلندری می‌نامم؛ چیزی که این جامعه و به تبع آن دانشگاه روز‌به‌روز بیشتر از آن تهی می‌شود. امروز یکی از آن اساتید از میان ما رفته و من دعاگوی آن استاد دیگر و همه اساتید دیگر مانند این دو هستم. اکنون همواره ترس و دلهره‌ام آن است که روزی بیاید که دیگر اساتیدی این چنین در دانشگاه‌ها نباشند. مبادا!

🔹متن کامل این یادداشت را می‌توانید در شماره ۲۱ سیاست‌نامه مطالعه کنید.

🦉@goftemaann
13😍1
📚انسان دانشگاهی نوعی

✏️حمید ملک‌زاده

♦️معینی، انسانی است که مشغله‌ای جز ایده‌ها ندارد، و در پژوهش مدام در جهان ایده‌ها، پرسش‌های بنیادین خود را از واقعیات زندگی روزمره، ابتلائات سیاست روزمره و مسائلی که جامعه ایرانی به طور کلی در مقام یک هستی سیاسی با آن مواجه است،استخراج می‌کند. نوع آموزشی که معینی به آن باور داشته و در عمل آن را به اجرا می‌گذارد، نوعی آموزش سقراطی است. آموزشی که در آن استاد و دانشجو به یک اندازه در جهل، و در عین حال در میل بی‌پایان به جست‌وجوی حقیقت برابر هستند؛ این برابری میان استاد و دانشجو در منش دانشگاهی معینی را همچنین می‌توان به باور به ناکرانمندی حقیقت تسری داد.

♦️رویکرد معینی به سیاست همچنین، رویکردی عمیقاً سقراطی است. این مسئله را در مقاله‌ای که در همین مجلد از او به انتشار رسیده است، می‌توان مشاهده کرد.از این قرار فهم معینی از سیاست به نحو بنیادین با حکمت عملی پیوند خورده است. برای اینکه این ادعای اخیر را بهتر متوجه شوید، باید این فهم مبتدی و ناقص از حکمت عملی را که بر اساس آن حکمت عملی صرفاً از جنس تکنیک است، کنار بگذارید. حکمت عملی، مخصوصاً در روایت ارسطویی به هیچ عنوان با صرف تکنیک‌های حکمرانی این‌همان نیست. بلکه بر صورت‌بندی خاصی از سیاست در پیوند با فهمی متافیزیکی دلالت می‌کند که بر اساس آن، آنچه به عنوان سیاست می‌نامیم، به نقطه وحدت ضروریات برآمده از عقل نظری و اقتضائات عقل عملی تبدیل می‌شود. این روایت از سیاست، به بهترین نحو در آراء اهل مدینه فاضله فارابی صورت‌بندی شده است.

♦️برای اینکه بتوانیم آنچه پیشتر درباره رابطه مستقیم پروژه فکری معینی با زندگی واقعی، و نیاز واقعی سیاست عملی در ایران گفتیم را درک کنیم، باید این مسئله اساسی را در نظر بگیریم که حلقه گم‌شده کار فکری در دانشگاه ایرانی، و به طور کلی در سیاست ایرانی در جهان معاصر، نه فقدان ملی‌گرایی، و نه فقدان نظریه‌پردازانی است که فهم روشنی از دولت و کار دولت دارند، بلکه غیاب نظریه‌هایی درباره سیاست است که بتوانند پیچیدگی‌های سیاست، به عنوان مسئله‌ای که بیش از هر چیز به زندگی جمعی یک مردم مربوط می‌شود را صورت‌بندی کنند. نظریه‌هایی که بدون درافتادن به دام هستی‌شناسی‌های دولت پایه، رابطه دوسویه میان دولت و مردم را به عنوان رابطه‌ای محتوای موضوعی سیاست و به عنوان نقطه عزیمت فهمی از سیاست ارائه کنند که به طور همزمان دولت، و مردم را نسبت به مسئولیتی که درباره امر مشترک دارند، آگاه کنند.

♦️در عین حال، کار فکری معینی در حوزه سیاست را به هیچ عنوان نمی‌توان به عنوان پروژه‌ای مبهم و انتزاعی معرفی کرد. امروزه، و تقریباً به عنوان یک راهبرد عمومی در منازعات میان کسانی که به نحوی در دانشگاه مشغول هستند، انتزاعی‌گری به عنوان یک‌جور ناسزای محترمانه برای بی‌ارزش نشان دادن مشغله‌های فکری همکاران مختلف به کار می‌رود. انتزاعی بودن، شکل محترمانه‌تری از «بی‌فایده بودن» است و معمولاً همراه با نیشخندی کنایه‌آمیز مورد استفاده قرار می‌گیرد. وقتی کار فکری یکی از اهالی فکر و اندیشه سیاسی را انتزاعی می‌نامند، عموماً بنا دارند بگویند که کاری که او انجام می‌دهد، یک‌جور بازی بی‌فایده با مفاهیم است که «به کار ایران نمی‌آید».


🔹متن کامل این یادداشت را می‌توانید در شماره ۲۱ سیاست‌نامه مطالعه کنید.

🦉@goftemaann
7👎1
📚علوم سیاسی و سوگند سقراطی
ضرورت تعهد اخلاقی در علوم سیاسی

✏️حسین بشیریه

♦️می‌توان به شیوه پدیدارشناسان استدلال کرد که «امور واقع» درپرتو علایق انسان معنی و تعین پیدا می‌کند. به سخن دیگر عرصه آگاهی با عرصه وجود درآمیخته است. موضوع اصلی شناخت ما تجربه‌های ما از «امور واقع» است. اشیای بیرونی یا در خود متعلق شناخت و آگاهی ما نیستند. جهان تنها در ذهن پدیدارمی‌شود. ذهن با برخورداری از مقولات لازم برای شناخت، جهان رامی‌شناسد و یا به سخن بهتر، شناخت جهان را ممکن می‌سازد. به‌این معنی جهان و ذهن یکی هستند. عینیت غرق ذهنیت است. چنان‌که پدیدارشناسان می‌گویند، نگرش طبیعی یا طبیعت‌انگار که در سده‌های اخیر در همه حوزه‌های علمی مستولی شده است، جهان و تاریخ و جامعه و هر مجموعه‌ای از داده‌ها را بیرونی و خطی و متصلب تصور می‌کند. از دیدگاه طبیعت‌گرایانه، آن واقعیت‌های طبیعی در ذهن ما بازتاب می‌یابند و شناخته می‌شوند؛ ذهن ما تنها عرصه کارپذیری است که معنی را بدون خدشه و دخل و تصرف بازتاب می‌دهد. جهان واقعیات خط مستمر متصلب بیرونی و ممتدی است که هیچ نیرویی، چون نیروی ذهنیت ما در آن انحنا و انعطافی به وجود نمی‌آورد. اما برعکس از دیدگاه‌ پدیدارشناسی جهان واقع منفصل از ذهن نیست، بلکه به واسطه ذهن همچون افق انحنا می‌یابد. در هر نقطه‌ای که قرار بگیریم، افق معانی دیگری پدیدار می‌شود. ذهن در مرکزیت شناخت، انحنایی در افق «امور واقع» ایجاد می‌کند. از منظر نگرش طبیعی باید یک نوع انسان خارجی و عینی با هویتی معین وجود داشته باشد، اما از چشم‌انداز پدیدارشناسی چنین نوع انسانی وجود ندارد، بلکه در پرتو نیروی ذهنیت ما، به عنوان‌های گوناگون پدیدار می‌شود؛ گاه چون موجودی خودخواه و متجاوز، گاه چون موجودی نوع‌دوست و خیرخواه؛ گاه چون موجودی انفرادی و گاه چون موجودی اجتماعی. پس در پدیدارشناسی ما با امور واقع و عینی و خارجی نمی‌توانیم سروکار داشته باشیم و چنین اموری اصلا نمی‌توانند وجود مستقلی داشته باشند.

♦️مراد از اشاره به پدیدارشناسی این است که همچنان که به طورکلی «امور واقع» در پرتو ذهنیت معنی و سامان و تعین خاصی می‌یابند، به همین شیوه، در سطح بازتاب، عرصه و گستره علوم و دانش‌ها نیز با مداخله ذهنیت معنا و و وحدت و تمرکزی می‌یابد. آنچه امروزه گستره علوم سیاسی خوانده می‌شود، توده پراکنده و ازهم‌گسیخته و بی‌معنایی از حوزه‌ها، مطالعات وموضوعات است که معطوف به هیچ‌گونه ذهنیت و دغدغه‌ای نیست. در مقابل، ذهنیت و دیدگاه‌ها و اعتقادات ما تنها عامل ایجاد وحدت و مرکزیت می‌شود. علوم سیاسی امروز همچون دانه‌های پراکنده تسبیحِ بریده‌ای است و در نتیجه‌ شأن و منزلت و رسالت عالم سیاسی روشن نیست. علم سیاست در اصل رسالتی چون رشته پزشکی داشت که در نتیجه تهاجم علوم اثباتی و طبیعت‌گرا از دست رفت. بدین‌سان همچنان که در پزشکی بر طبق سوگند بقراطی تعهدی اخلاقی به تشخیص درست بیماری‌ها و درمان آن‌ها و بازگرداندن سلامت به بیمار وجود دارد و کل حوزه‌های مطالعات مربوطه در نهایت معطوف به این هدف است، در علوم سیاسی نیز تکیه بر تعهد اخلاقی مشابهی می‌تواند وحدت و رسالت آن را اعاده کند. اگر تعهد اخلاقی پزشکان درباره تامین سلامت بعد فردی دارد، چنین تعهدی نزد سیاست‌گران بعدی جمعی و اجتماعی پیدا می‌کند. اگر پزشک سوگند یاد می‌کند که تنها به تندرستی مردم نظر داشته باشد و از هر غرض دیگری بپرهیزد، عالم سیاست و سیاست‌گر نیز در سطح جمعی تعهد اخلاقی مشابهی پیدا می‌کند.

🔹متن کامل این یادداشت را می‌توانید در شماره ۲۱ سیاست‌نامه مطالعه کنید.

🦉@goftemaann
13
📚مقدمه‌ای درباره نظریه‌های علوم سیاسی
تقسیم‌بندی نظریه‌های علوم سیاسی

✏️شیرین نائف

♦️ملاک تقسیمات جریان‌های فکری در تاریخ اندیشه سیاسی معاصر ایران بر مبنای تلقی هر یک از آن‌ها از منطق مدرنیته است. بخشی این منطق را در توجه به حکومت قانون و حقوق مدنی، دسته‌ای آن را در تضاد با الزامات سنت و بخشی دیگر آن را در بی‌توجهی به عدالت اجتماعی می‌بینند. متمرکز بر روش به مثابه ایدئولوژی می‌توان جریان اندیشه سیاسی در ایران را به مشروطه‌خواهان، مارکسیست‌ها، پدیدارشناسان و پسامدرن‌ها تقسیم کرد. در این تقسیم‌بندی مشروطه‌خواهان اولین جریان روشی در ایران هستند که با آگاهی از سنت اندیشمندان عصر روشنگری و متفکرانی چون لاک، روسو، میل و منتسکیو و تلاش در راستای جهانی کردن سنت ملی ایران در اندیشه‌های حافظ، خیام، فردوسی و سعدی به دفاع از عقلانیت مدرن پرداختند. در ایرانی که هنوز مدرنیته و دستاوردهای عقلانی و نظری آن را تجربه و اندیشه‌ورزی نکرده است، مارکسیست‌ها دومین جریان روشی هستند که به نقد فرایند توسعه و عقلانیت مدرن پرداخته و با هجوم به جهان سرمایه‌داری به معنای کامل ایدئولوژی حزبی را به جای اندیشه قرار دادند. در بی‌توجهی به منافع ملی، مصلحت عمومی و حقوق شهروندی این جریان چپ‌گرا اصالت را به خلق آرمان‌شهری بر اساس عدالت قرار می‌دهد و اگرچه تاکنون موفق به بازسازی جامعه آرمانی خود نشده است، هر آنچه که به دنبال دستاورد فکری مشروطه‌خواهان ایجاد شده بود از بین می‌برد. کسانی چون احسان طبری، علی شریعتی و جلال آل احمد در این گروه قرار می‌گیرند. در حالی که ویژگی بارز جریان مشروطه‌خواهی آگاهی از ماهیت قانون اساسی و ساختن ایران در دوره جدید تاریخ خود بود، روش مارکسیستی دستاوردی جز تضعیف حاکمیت ملی و نقش قانون و تخریب مصالح عمومی نداشت.

♦️و آنچه که در مورد علوم سیاسی ایران گفته می‌شود این است که عمدتاً بر نظریه‌ها و مفاهیم شکل‌گرفته در غرب متمرکز است. در حالی که سیاست خارجی و علل انقلاب اسلامی رشته‌هایی هستند که به طور گسترده تدریس و مطالعه می‌شود، از بررسی مسائل مربوط به جامعه و سیاست ایران غافل است و به نگرانی‌های ایران، مقایسه علوم سیاسی و روش‌شناسی به ندرت پرداخته می‌شود. دروس اصلی در علوم سیاسی بیشتر ترجمه است و آثار کلاسیک دانشمندان ایرانی کمتر مورد تحلیل و بررسی قرار می‌گیرد. به طور کلی در میان برخی از متفکران برجسته سیاسی این احساس وجود دارد که این رشته در ایران دچار بحران شده است و بازنگری و اصلاح آن ضروری است. و تا زمانی که علوم سیاسی به صورت نظری و عاریتی باقی بماند، تا حد بسیار محدودی قادر به بررسی دولت و ملت در ایران خواهد بود.

♦️با این مقدمه کوتاه می‌توان به این حرف جواد طباطبایی همدل بود که «بازگشت به نویسندگان و نظریه‌پردازان پر اهمیتی مانند خواجه نظام‌الملک طوسی و کوشش برای تحلیل نظر و عمل آنان این سود بزرگ را دارد که منطق انحطاط تاریخی و زوال اندیشه را روشن می‌کند». تردیدی نیست که با پیگیری منطق مشروطه‌خواهی، بازگشت به اهمیت دانش حقوق و تحلیل میراث و تداوم اندیشه سیاسی در سنت و اندیشه ایرانی نسل آینده دانشمندان علوم سیاسی تغییر خواهد کرد.

🔹متن کامل این یادداشت را می‌توانید در شماره ۲۱ سیاست‌نامه مطالعه کنید.

🦉@goftemaann
14
📚عزت‌الله فولادوند
نظرسنجی سیاست‌نامه درباره کوشاترین مترجم

✏️مهدی تدینی

♦️سال‌هاست که شیفتگان سینما از عزت‌الله انتظامی با لقب «عزت سینمای ایران» یاد می‌کنند. اگر معیار این لقب‌دهی خدمات دیرینه و گذاشتن عمر و آبرو سر یک حرفه است، من هم اجازه می‌خواهم عزت‎الله فولادوند را «عزت ترجمه و مترجمان ایران» بنامم. «عزت» به معنای «ارجمندی» و «بزرگواری» است و کسی که «عزت ترجمه» است، با وجود گرانبهای خود، ارج و آبرویی برای حوزه و حرفه ترجمه آفریده است. پیش از هر چیز باید بگویم که همیشه باور داشته‌ام «ترجمه» یکی از اقسام «تألیف» است و یقین دارم گاه کار ترجمه سخت‌تر و مشقت‌بارتر از تألیف- به آن معنای رایج آن- است و از این مهم‌تر، می‌تواند فواید بیشتری برای جامعه ایرانی داشته باشد (و البته بارها این اندیشه‌ام را بازنگری کرده‌ام تا مطمئن شوم مبادا این ادعا را از این رو می‌گویم که خود دستی در کار ترجمه دارم).

♦️عزت‌الله فولادوند از خاندان شناخته‌شده‌ای سربرآورد. پدر او، شادروان غلامرضا فولادوند، سیاستمدار و دولتمرد بود: سال‌ها سابقه نمایندگی مجلس شورای ملی- کاری که پدر او، عزیزالله فولادوند نیز در کارنامه‌اش داشت- و خدمت به عنوان استاندار باعث شده بود در یک مقطع تاریخی حساس در دولت فضل‌الله زاهدی چند سالی به عنوان معاون پارلمانی نخست‌وزیر خدمت کند. او پیش از آن مدتی نیز مدیرکل ثبت اسناد و املاک بود. پدربزرگ، پدر و عموی عزت‌الله در کار دولتداری و نمایندگی مجلس بودند و طبعاً تعلق به چنین خانواده‌ای می‌توانست راه را برای پیشرفت پسری که در سال 1314 به دنیا آمده بود، همواره کند. برای چنین کسی راه تحصیل و انتصاب به مقامات دولتی یا تجارت و مهاجرت به سادگی باز است. در این میان، عزت‌الله پس از چند تجربه نیمه‌کاره و چند صباحی شاخه‌به‌شاخه کردن‌، از تحصیل فلسفه در آمریکا سردرآورد و این راه را تا مقطع دکتری در دانشگاه کلمبیا ادامه داد. عزت‌الله هم مانند پدر وارد کارهای دولتی شد، هم در شرکت ملی نفت کار کرد و هم در وزارت اقتصاد و دارایی. اما آنچه باعث شد نام او در زمره بزرگان فرهنگ و ادب ایران جای گیرد، همت والا و کمیابی بود که او در کار ترجمه آثار فلسفی و نظری مهم گذاشت. حقیقت بزرگی در ایران وجود دارد که باید به آن اعتراف کرد: بسیاری از کتاب‌های مهم و مرجع- حتی برخی از مهم‌ترین آثار- اگر با همت و اراده شخصی یک فرد به فارسی ترجمه نشود، ممکن است هیچ‌گاه ترجمه نشود یا پس از تأخیری نابخشودنی ترجمه شود. بی‌تعارف باید بگویم، هیچ بعید نبود اگر عزت‌الله فولادوند نبود، شاید تا همین امروز «جامعه باز و دشمنان آن» به فارسی ترجمه نشده بود. درست است که بازار ترجمه در ایران همیشه داغ- چه‌بسا داغ‌تر از تألیف- بوده است، اما آثار بی‌شماری هم هستند که به سادگی کسی نبوده است که زحمت ترجمه آن‌ها را به خود دهد؛ در حالی که هر چه از اهمیت آن‌ها بگوییم، کم است.

♦️آنچه ما را مدیون عزت‌الله می‌کند، همین است. قصد ندارم در این نوشته آثاری را که فولادوند در عمر پربار خود ترجمه کرده و یقین دارم شمارشان از ذهن خود او هم خارج شده، نام ببرم. فقط بگویم نام‌های بزرگ و آثار مهمی را ما از مجرای فولادوند شناختیم و خواندیم که اگر نشناخته و نخوانده بودیم، گناهی نابخشودنی بود. اگر این گناه بر گردن ما نیست، مرهون همت کسی است که از سر عشق عمرش را پای واژگان ریخته است. اما نکته مهم‌تری که در مواجهه با بزرگانی چون فولادوند همیشه دوست داشته‌ام بگویم، تمایز میان‌نسلی عظیمی است که میان ما- به عنوان نسل امروزی یا جوان‌تر مترجمان- و امثال فولادوند وجود دارد. ممکن است ما عشق فولادوند به ترجمه را بفهمیم، ممکن است شوق او را وقتی در پاراگراف‌های متنی دشوار گم می‌شد درک کنیم، و شاید مانند او یاد گرفته باشیم بی‌چشمداشت خاصی برای دل خود و علاقه‌مندانی که مانند ما شیفته یادگیری و دانشند، ترجمه کنیم و از بوی کتاب تازه‌چاپ‌شده‌ای سرمست شویم، اما از جهت امکانات و ابزارهای کمکی موجود در کار ترجمه تفاوتی وصف‌ناشدنی میان ما و آن‌ها وجود دارد. اینترنت و امکانات مجازی، دنیای بی‌کرانی از امکانات را روی نسل ما گشوده است که وجود آن‌ها حتی در مخیله نسل فولادوند نمی‌گنجید! ما نقص‌ها، نادانسته‌ها و کوتاهی‌هایمان را با کمک دنیای مجازی، اینترنت، سِرچ کردن و گوگل و هزار و صد نرم‌افزار و امکان مدرن دیگر می‌توانیم برطرف کنیم اما کسی چون فولادوند و نسل او باید همه‌چیز را از راه‌هایی دشوار و دور از دسترس کسب می‌کردند. اگر اهل کار ترجمه باشید این تمایز را با جسم و روح خود درک کرده‌اید. ترجمه دشواری‌های ناپیدایی دارد که مانند کوهنوردی است. در نگاه از کوهپایه، مسیر تا نوک قله ساده به نظر می‌رسد.

🔹متن کامل این یادداشت را می‌توانید در شماره ۲۱ سیاست‌نامه مطالعه کنید.

🦉@goftemaann
14🔥2
سومین سالگرد درگذشت سروایرانشهر در غربت و به دور از خاک میهن است. بنیاد و میراثی که طباطبایی به جا گذاشت، اکنون همچون شبحی بر آسمان ایران پرواز می‌کند. آرزو داشتیم که می‌بود و امروز در کنار ما به تماشا می‌نشست.

یادش گرامی باد، روانش به مینو، راهش پر رهرو


ما را سریست با تو که گر خلق روزگار
دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم


@JavadTaba 🌲
32💩8😁1