آسمان از هر کجا که تو باشی شروع میشود
کهکشان از کنار تو آغاز میشود
منظومهها در طواف توأند
تو در همهٔ کرات مهربانی میریزی
تو حتی کنار پنجرهٔ کوچک من
پیدا میشوی
همزمان با آن ماهی
که در اعماق اقیانوسها گریه میکند
یک پرنده در دفتر من
بال بال میزند
تو هر دو را میشنوی.
#سلمان_هراتی
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
کهکشان از کنار تو آغاز میشود
منظومهها در طواف توأند
تو در همهٔ کرات مهربانی میریزی
تو حتی کنار پنجرهٔ کوچک من
پیدا میشوی
همزمان با آن ماهی
که در اعماق اقیانوسها گریه میکند
یک پرنده در دفتر من
بال بال میزند
تو هر دو را میشنوی.
#سلمان_هراتی
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
❤9
مگر نمی شود آدم
سال های بعد را به یاد بیاورد
و برای خودش گریه کند؟
#عباس_معروفی
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
سال های بعد را به یاد بیاورد
و برای خودش گریه کند؟
#عباس_معروفی
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
❤8💔4
Forwarded from شعروصدای "جواد گنجعلی"
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
مه بود و ماه حامله
ده گاو نر دلم را شخم میزدند
پدر بزرگ برای اجنه
دور مجمعه ورد میخواند
بند رخت گیر کرد به پای باد
ملحفه لاجورد افتاد
روی صورت من
همان شبی که مرده بودم.
#جواد_گنجعلی
@javadganjali1
مه بود و ماه حامله
ده گاو نر دلم را شخم میزدند
پدر بزرگ برای اجنه
دور مجمعه ورد میخواند
بند رخت گیر کرد به پای باد
ملحفه لاجورد افتاد
روی صورت من
همان شبی که مرده بودم.
#جواد_گنجعلی
@javadganjali1
❤🔥7
این مردمان به نِفاقْ خوشدل میشوند،
و به راستی غمگین میشوند.
او را گفتم: "تو مرد بزرگی، و در عصرْ یگانهیی."
خوشدل شُد و دست من گرفت و گفت:
"مُشتاق بودم و مُقَصِّر بودم".
و پارسال به او راستی گفتم،
خَصْمِ من شُد و دشمن شُد.
عجب نیست این؟
با مردمانْ به نفاق میباید زیست،
تا در میان ایشان با خوشی باشی.
همین که راستی آغاز کردی،
به کوه و بیابان برون میباید رفت.
که میان خَلْق راه نیست.
#شمس_تبریزی
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
و به راستی غمگین میشوند.
او را گفتم: "تو مرد بزرگی، و در عصرْ یگانهیی."
خوشدل شُد و دست من گرفت و گفت:
"مُشتاق بودم و مُقَصِّر بودم".
و پارسال به او راستی گفتم،
خَصْمِ من شُد و دشمن شُد.
عجب نیست این؟
با مردمانْ به نفاق میباید زیست،
تا در میان ایشان با خوشی باشی.
همین که راستی آغاز کردی،
به کوه و بیابان برون میباید رفت.
که میان خَلْق راه نیست.
#شمس_تبریزی
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
❤10
همسایه کناریام غمگینم میکند.
زن و شوهر صبحِ زود بیدار میشوند،
سرِ کار میروند،
عصر باز میگردند.
یک پسر و دختر بچه دارند.
ساعتِ نُه شب، همه چراغهای خانه خاموش است.
صبحِ فردا نیز، زود بیدار میشوند،
سرِ کار میروند،
عصر باز میگردند،
ساعتِ نه، خاموشی.
همسایه کناریام، غمگینم میکند.
آدمهای خوبی هستند،
دوستشان دارم.
اما حس میکنم در حال غرق شدنند،
و من نمیتوانم کمکشان کنم.
گذرانِ زندگی میکنند.
بیخانمان نیستند.
اما بهای گزافی میپردازند.
گاهی در میانه روز،
به خانهشان مینگرم،
و خانه نگاهم میکند.
خانه، میگرید.
میتوانم حس کنم.
#چارلز_بوکفسکی
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
زن و شوهر صبحِ زود بیدار میشوند،
سرِ کار میروند،
عصر باز میگردند.
یک پسر و دختر بچه دارند.
ساعتِ نُه شب، همه چراغهای خانه خاموش است.
صبحِ فردا نیز، زود بیدار میشوند،
سرِ کار میروند،
عصر باز میگردند،
ساعتِ نه، خاموشی.
همسایه کناریام، غمگینم میکند.
آدمهای خوبی هستند،
دوستشان دارم.
اما حس میکنم در حال غرق شدنند،
و من نمیتوانم کمکشان کنم.
گذرانِ زندگی میکنند.
بیخانمان نیستند.
اما بهای گزافی میپردازند.
گاهی در میانه روز،
به خانهشان مینگرم،
و خانه نگاهم میکند.
خانه، میگرید.
میتوانم حس کنم.
#چارلز_بوکفسکی
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
❤10💔5
کاش اسبی بودم
ولی سوارم عاشق بود
کاش آیینهای بودم
ولی به دیوار اتاق زنی زیبا آویخته بودم
کاش گل سرخی بودم
ولی در روز عشاق به دختری هدیهام می دادند
کاش قرص نانی بودم
ولی بر سفره ی زنی گرسنه.
کاش رودی بودم
ولی از وطنم کردستان میگذشتم
کاش بی هیچ شرطی
برای آخرین بار
تو را در آغوش میکشیدم وُ
آنگاه جان میسپردم
#شیرکو_بیکس
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
ولی سوارم عاشق بود
کاش آیینهای بودم
ولی به دیوار اتاق زنی زیبا آویخته بودم
کاش گل سرخی بودم
ولی در روز عشاق به دختری هدیهام می دادند
کاش قرص نانی بودم
ولی بر سفره ی زنی گرسنه.
کاش رودی بودم
ولی از وطنم کردستان میگذشتم
کاش بی هیچ شرطی
برای آخرین بار
تو را در آغوش میکشیدم وُ
آنگاه جان میسپردم
#شیرکو_بیکس
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
❤12👏1
«باغِ من»
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر؛ با آن پوستینِ سردِ نمناکش.
باغ بیبرگی،
روز و شب تنهاست،
با سکوت پاک غمناکش.
ساز او باران، سرودش باد.
جامهاش شولای عریانیست.
ور جز اینش جامهای باید،
بافته بس شعلهٔ زرتارِ پودش باد
گو بروید، یا نروید، هر چه در هر جا که خواهد، یا نمیخواهد.
باغبان و رهگذاری نیست.
باغ نومیدان،
چشم در راه بهاری نیست.
گر ز چشمش پرتوِ گرمی نمیتابد،
ور برویش برگِ لبخندی نمیروید،
باغ بیبرگی که میگوید که زیبا نیست؟
داستان از میوههای سر به گردونسایِ اینک خفته در تابوتِ پست خاک میگوید.
باغ بیبرگی
خندهاش خونیست اشکآمیز.
جاودان بر اسبِ یالافشانِ زردش میچمد در آن
پادشاه فصلها، پاییز.
مهدی اخوان ثالث، زمستان، زمان، ۱۳۳۵: ۱۵۲-۱۵۳
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر؛ با آن پوستینِ سردِ نمناکش.
باغ بیبرگی،
روز و شب تنهاست،
با سکوت پاک غمناکش.
ساز او باران، سرودش باد.
جامهاش شولای عریانیست.
ور جز اینش جامهای باید،
بافته بس شعلهٔ زرتارِ پودش باد
گو بروید، یا نروید، هر چه در هر جا که خواهد، یا نمیخواهد.
باغبان و رهگذاری نیست.
باغ نومیدان،
چشم در راه بهاری نیست.
گر ز چشمش پرتوِ گرمی نمیتابد،
ور برویش برگِ لبخندی نمیروید،
باغ بیبرگی که میگوید که زیبا نیست؟
داستان از میوههای سر به گردونسایِ اینک خفته در تابوتِ پست خاک میگوید.
باغ بیبرگی
خندهاش خونیست اشکآمیز.
جاودان بر اسبِ یالافشانِ زردش میچمد در آن
پادشاه فصلها، پاییز.
مهدی اخوان ثالث، زمستان، زمان، ۱۳۳۵: ۱۵۲-۱۵۳
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
❤6👏3
گفته بودی که چرا محو تماشای منی
آنچنان مات که یکدم مژه بر هم نزنی
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی
#فریدون_مشیری
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
آنچنان مات که یکدم مژه بر هم نزنی
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی
#فریدون_مشیری
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
❤7❤🔥2
Forwarded from مجلهٔ شعر و سینمای شاعرانه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شاعر ترا زین خیل بی دردان کسی نشناخت
تو مشکلی و هرگزت آسان کسی نشناخت ...
#حسین_منزوی❤️
@Daar_wag
#هنررابهدستاهلشبرسانید
✅داروگ مجلهء شعر و سینمای شاعرانه✅
تو مشکلی و هرگزت آسان کسی نشناخت ...
#حسین_منزوی❤️
@Daar_wag
#هنررابهدستاهلشبرسانید
✅داروگ مجلهء شعر و سینمای شاعرانه✅
❤7💔1
لبت نه گوید و پیداست میگـوید دلـت آری
که اینسان دشمنی، یعنی که خیلی دوستم داری
دلت میآید آیا از زبانی این همه شیرین
تو تنها حرف تلخی را همیشه بر زبان آری؟
نمیرنجم اگــر باور نداری عشق نابم را
که عاشق از عیار افتاده در این عصر عیاری
چه میپرسی ضمیر شعرهایم کیست آنِ من
مبادا لحـظهای حتی مرا اینگونـه پنداری
ترا چون آرزوهایم همیشه دوست خواهم داشت
بـه شرطی کـه مرا در آرزوی خویش نگذاری
چــه زیبا میشود دنیا برای من اگر روزی
تو از آنی که هستی ای معما پرده برداری
چه فرقی میکند فریاد یا پژواک جان من
چه من خود را بیازارم چه تو خود را بیازاری
صدایی از صدای عشق خوشتر نیست حافظ گفت
اگرچـه بر صدایش زخمها زد تیـغ تاتاری
#محمدعلی_بهمنی
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
که اینسان دشمنی، یعنی که خیلی دوستم داری
دلت میآید آیا از زبانی این همه شیرین
تو تنها حرف تلخی را همیشه بر زبان آری؟
نمیرنجم اگــر باور نداری عشق نابم را
که عاشق از عیار افتاده در این عصر عیاری
چه میپرسی ضمیر شعرهایم کیست آنِ من
مبادا لحـظهای حتی مرا اینگونـه پنداری
ترا چون آرزوهایم همیشه دوست خواهم داشت
بـه شرطی کـه مرا در آرزوی خویش نگذاری
چــه زیبا میشود دنیا برای من اگر روزی
تو از آنی که هستی ای معما پرده برداری
چه فرقی میکند فریاد یا پژواک جان من
چه من خود را بیازارم چه تو خود را بیازاری
صدایی از صدای عشق خوشتر نیست حافظ گفت
اگرچـه بر صدایش زخمها زد تیـغ تاتاری
#محمدعلی_بهمنی
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
❤11
بسته بر فتراک
و میپرسد
که صیاد تو کیست
تیغ خون آلود خود دارد
که جلاد تو کیست
#وحشى_بافقى
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
و میپرسد
که صیاد تو کیست
تیغ خون آلود خود دارد
که جلاد تو کیست
#وحشى_بافقى
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
💔5❤1👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از در درآمدی و من از خود به در شدم
گفتی کز این جهان به جهان دگر شدم
گوشم به راه تا که خبر میدهد ز دوست
صاحب خبر بیامد و من بیخبر شدم
چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب
مهرم به جان رسید و به عَیّوق بر شدم
گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق
ساکن شود بدیدم و مشتاقتر شدم
دستم نداد قوت رفتن به پیش یار
چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم
تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم
از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم
من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت
کاول نظر به دیدن او دیدهور شدم
بیزارم از وفای تو یک روز و یک زمان
مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم
او را خود التفات نبودش به صید من
من خویشتن اسیر کمند نظر شدم
گویند روی سرخ تو سعدی چه زرد کرد
اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم
#سعدی
@Daar_wag
#هنررابهدستاهلشبرسانید
✅داروگ مجلهء شعر و سینمای شاعرانه✅
گفتی کز این جهان به جهان دگر شدم
گوشم به راه تا که خبر میدهد ز دوست
صاحب خبر بیامد و من بیخبر شدم
چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب
مهرم به جان رسید و به عَیّوق بر شدم
گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق
ساکن شود بدیدم و مشتاقتر شدم
دستم نداد قوت رفتن به پیش یار
چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم
تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم
از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم
من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت
کاول نظر به دیدن او دیدهور شدم
بیزارم از وفای تو یک روز و یک زمان
مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم
او را خود التفات نبودش به صید من
من خویشتن اسیر کمند نظر شدم
گویند روی سرخ تو سعدی چه زرد کرد
اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم
#سعدی
@Daar_wag
#هنررابهدستاهلشبرسانید
✅داروگ مجلهء شعر و سینمای شاعرانه✅
❤8
کاش دلتنگی نیز نام کوچکی میداشت
تا به جانش میخواندی:
نام کوچکی
تا به مهر آوازش میدادی
همچون مرگ
که نام کوچک زندگیست.
#احمد_شاملو
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
تا به جانش میخواندی:
نام کوچکی
تا به مهر آوازش میدادی
همچون مرگ
که نام کوچک زندگیست.
#احمد_شاملو
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
❤7
خاریم ولیکن نه چنان خوار، که هر گل
جا بر سر بیقدریِ ما داشته باشد
شهرت نکند دستِ کَرم بی کفِ سائل
یک دست محال است صدا داشته باشد
جز چرخ که هم کین بوَدش با من و هم مهر
یک بام ندیدم دو هوا داشته باشد!
#نجیب_کاشانی
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
جا بر سر بیقدریِ ما داشته باشد
شهرت نکند دستِ کَرم بی کفِ سائل
یک دست محال است صدا داشته باشد
جز چرخ که هم کین بوَدش با من و هم مهر
یک بام ندیدم دو هوا داشته باشد!
#نجیب_کاشانی
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
👏6👌3❤1
Forwarded from مجلهٔ شعر و سینمای شاعرانه
ز در در آ و شبستان ما منور کن
هوای مجلس روحانیان معطر کن
کارگروه فرهنگی ادبی هوا برگزار میکند
« آیین اختتامیه جایزه مستقل کتاب سال شعر هوا »
همراه با شعرخوانی و اجرای موسیقی
با حضور اساتید دانشگاه، شاعران و فعالان حوزهٔ فرهنگ، هنر و ادبیات
گاه:
پنجشنبه ۳۰مهرماه
ساعت پنج و نیم عصر
مکان:
مشهد
میدان حافظ کوشش ۳۶ مجتمع اداری آفتاب طبقه دوم سالن اجتماعات
@Daar_wag
#هنررابهدستاهلشبرسانید
✅داروگ مجلهء شعر و سینمای شاعرانه✅
هوای مجلس روحانیان معطر کن
کارگروه فرهنگی ادبی هوا برگزار میکند
« آیین اختتامیه جایزه مستقل کتاب سال شعر هوا »
همراه با شعرخوانی و اجرای موسیقی
با حضور اساتید دانشگاه، شاعران و فعالان حوزهٔ فرهنگ، هنر و ادبیات
گاه:
پنجشنبه ۳۰مهرماه
ساعت پنج و نیم عصر
مکان:
مشهد
میدان حافظ کوشش ۳۶ مجتمع اداری آفتاب طبقه دوم سالن اجتماعات
@Daar_wag
#هنررابهدستاهلشبرسانید
✅داروگ مجلهء شعر و سینمای شاعرانه✅
👏4❤3
من قصههایی رو دوست دارم که آخرش زنها خودشون رو نجات میدن.
#نیل_گیمن
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
#نیل_گیمن
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
❤8❤🔥2
Forwarded from شعروصدای "جواد گنجعلی"
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ماه کامل میشود
برای مردی که فکر میکند
حتی اگر فراموشی بگیرد
به اندازهٔ تمام آدمها تنهاست
عشق دست از سرم برنمیدارد
اوایل آبان
مثل سرماخوردگی بر میگردد
و بیمارم میکند.
#جواد_گنجعلی
@javadganjali1
برای مردی که فکر میکند
حتی اگر فراموشی بگیرد
به اندازهٔ تمام آدمها تنهاست
عشق دست از سرم برنمیدارد
اوایل آبان
مثل سرماخوردگی بر میگردد
و بیمارم میکند.
#جواد_گنجعلی
@javadganjali1
❤7❤🔥1💔1
به خودم آمدم انگار تویی در من بود
این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود
#علیرضا_آذر
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود
#علیرضا_آذر
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
❤🔥7❤1