425. #Soothe ˈsuːð
Quiet; calm; comfort
آرام کردن، ساکت کردن، آرامش دادن
a. With an embrace, the mother soothed the hurt child.
مادر با در آغوش گرفتن کودک رنجيده، او را آرام کرد.
b. Heat soothes some aches; cold soothes others.
بعضي از دردها را گرما و بعضي ديگر را سرما تسکين مي دهد.
c. Rosalie's nerves were soothed by the soft music.
اعصاب «روزالي» با يک موسيقي آرام تسکين يافت.
☘ @coding_504 ☘
Quiet; calm; comfort
آرام کردن، ساکت کردن، آرامش دادن
a. With an embrace, the mother soothed the hurt child.
مادر با در آغوش گرفتن کودک رنجيده، او را آرام کرد.
b. Heat soothes some aches; cold soothes others.
بعضي از دردها را گرما و بعضي ديگر را سرما تسکين مي دهد.
c. Rosalie's nerves were soothed by the soft music.
اعصاب «روزالي» با يک موسيقي آرام تسکين يافت.
☘ @coding_504 ☘
#soothe
دلجویی کردن، آرام کردن.
کدینگ:من از کسی دلجویی کردم که آرومش کنم ولی اون سوسه اومد
☘ @coding_504 ☘
دلجویی کردن، آرام کردن.
کدینگ:من از کسی دلجویی کردم که آرومش کنم ولی اون سوسه اومد
☘ @coding_504 ☘