157. #Unruly: ənˈruːli
Hard to rule or control; lawless
نافرمان، غیرقانونی، شرور، سرکش
a. Unruly behavior is prohibited at the pool.
رفتار غیر قانونی در استخر ممنوع است.
b. When he persisted in acting unruly, Ralph was fired from his job.
«رالف» وقتی بر نافرمانی اصرار ورزید، از کارش اخراج شد.
c. His unruly actions were a menace to those who were trying to work.
اعمال خلاف کارانه ی او برای کسانی که سعی داشتند کار کنند تهدیدی بود.
❄️ @coding_504 ❄️
Hard to rule or control; lawless
نافرمان، غیرقانونی، شرور، سرکش
a. Unruly behavior is prohibited at the pool.
رفتار غیر قانونی در استخر ممنوع است.
b. When he persisted in acting unruly, Ralph was fired from his job.
«رالف» وقتی بر نافرمانی اصرار ورزید، از کارش اخراج شد.
c. His unruly actions were a menace to those who were trying to work.
اعمال خلاف کارانه ی او برای کسانی که سعی داشتند کار کنند تهدیدی بود.
❄️ @coding_504 ❄️
157. #Unruly: ənˈruːli
Hard to rule or control; lawless
نافرمان، غیرقانونی، شرور، سرکش
a. Unruly behavior is prohibited at the pool.
رفتار غیر قانونی در استخر ممنوع است.
b. When he persisted in acting unruly, Ralph was fired from his job.
«رالف» وقتی بر نافرمانی اصرار ورزید، از کارش اخراج شد.
c. His unruly actions were a menace to those who were trying to work.
اعمال خلاف کارانه ی او برای کسانی که سعی داشتند کار کنند تهدیدی بود.
❄️ @coding_504 ❄️
Hard to rule or control; lawless
نافرمان، غیرقانونی، شرور، سرکش
a. Unruly behavior is prohibited at the pool.
رفتار غیر قانونی در استخر ممنوع است.
b. When he persisted in acting unruly, Ralph was fired from his job.
«رالف» وقتی بر نافرمانی اصرار ورزید، از کارش اخراج شد.
c. His unruly actions were a menace to those who were trying to work.
اعمال خلاف کارانه ی او برای کسانی که سعی داشتند کار کنند تهدیدی بود.
❄️ @coding_504 ❄️
#unruly
بی قانون، تخس، سرکش، نافرمان
کدینگ: آن رالی چون که روش بی قانونی رو پیش گرفته بود از دور مسابقه ها خارج شد.
❄️ @coding_504 ❄️
بی قانون، تخس، سرکش، نافرمان
کدینگ: آن رالی چون که روش بی قانونی رو پیش گرفته بود از دور مسابقه ها خارج شد.
❄️ @coding_504 ❄️