176. #Pursue pərˈsuː
Follow; proceed along
پیروی کردن، دنبال کردن
a. We pursued the bicycle thief until he vanished form our vision.
دزد دوچرخه را تا جایی تعقیب کردیم که از دید ما ناپدید شد.
b. Ernie rowed up the river, pursuing it to its source.
«ارنی» در رودخانه پارو زد و آن را تا سرچشمه دنبال کرد.
c. The senior wanted to pursue urban affairs as his life's work.
دانشجوی سال آخر تصمیم داشت شغل امور شهری را بعنوان کار دائمی دنبال کند.
❄️ @coding_504 ❄️
Follow; proceed along
پیروی کردن، دنبال کردن
a. We pursued the bicycle thief until he vanished form our vision.
دزد دوچرخه را تا جایی تعقیب کردیم که از دید ما ناپدید شد.
b. Ernie rowed up the river, pursuing it to its source.
«ارنی» در رودخانه پارو زد و آن را تا سرچشمه دنبال کرد.
c. The senior wanted to pursue urban affairs as his life's work.
دانشجوی سال آخر تصمیم داشت شغل امور شهری را بعنوان کار دائمی دنبال کند.
❄️ @coding_504 ❄️