سلام ای نقشهی زخمی، بلندای زمین خورده!
درود ای درد حاصلخیز، رویایِ وجین خورده!
نشان بوسهی تیغ است روی گونهی شرمت
گلاب قمصرت آب از لب حمام فین خورده
بهار جنگلات را باد وحشت برده بر دوشَش
بَرَت را زاهد بیآبرو با نام دین خورده
خلیج از موج مویت مویهخوان است و خزر در بغض
صدای گریههایت را گلوی آستین خورده
لبت را بسته زیبایی، صدایت سِحر در زنجیر
دو چشمت مست خواب و دامنت دریایِ چینخورده
تو را بیدرد و عاشقپیشه و خوشحال میخواهم
وطن! ای زخمهای بینهایت بر جبین خورده
#مرتضی_خدایگان
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
درود ای درد حاصلخیز، رویایِ وجین خورده!
نشان بوسهی تیغ است روی گونهی شرمت
گلاب قمصرت آب از لب حمام فین خورده
بهار جنگلات را باد وحشت برده بر دوشَش
بَرَت را زاهد بیآبرو با نام دین خورده
خلیج از موج مویت مویهخوان است و خزر در بغض
صدای گریههایت را گلوی آستین خورده
لبت را بسته زیبایی، صدایت سِحر در زنجیر
دو چشمت مست خواب و دامنت دریایِ چینخورده
تو را بیدرد و عاشقپیشه و خوشحال میخواهم
وطن! ای زخمهای بینهایت بر جبین خورده
#مرتضی_خدایگان
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این "دل"اگر کم است، بگو "سر" بیاورم
یا امر کن که یک "دل" دیگر بیاورم
خیلی خلاصه عرض کنم "دوست دارمت"
دیگر نشد عبارت بهتر بیاورم...
شاعر #سید_مهدی_موسوی
فیلم #آتابای
#سحر_دولتشاهی
#هادی_حجازیفر
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
یا امر کن که یک "دل" دیگر بیاورم
خیلی خلاصه عرض کنم "دوست دارمت"
دیگر نشد عبارت بهتر بیاورم...
شاعر #سید_مهدی_موسوی
فیلم #آتابای
#سحر_دولتشاهی
#هادی_حجازیفر
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
هرچه کردم به خودم کردم و وجدان ِخودم
پسر نوحم و قربانی طوفان خودم
تک و تنهاتر از آنم که به دادم برسند
آنچنانم که شدم دست به دامان خودم
موی تو ریخته بر شانه ی تو ٬ امّــا من
شانه ام ریخته بر موی پریشان ِ خودم!
از بهشتی که تو گفتی خبری نیست که نیست
می روم سر بگذارم به بیابان خودم
آسمان سرد و هوا سرد و زمین سردتر است
اخـــوانــم که رسیدم به زمستان خودم
تو گرفتار خودت هستی و آزادی هات
من گرفتار خودم هستم و زندان خودم
شب میلاد من ِ بی کس و کار است ولی
باید امشب بروم شام غریبان خودم…
#یاسر_قنبرلو
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
پسر نوحم و قربانی طوفان خودم
تک و تنهاتر از آنم که به دادم برسند
آنچنانم که شدم دست به دامان خودم
موی تو ریخته بر شانه ی تو ٬ امّــا من
شانه ام ریخته بر موی پریشان ِ خودم!
از بهشتی که تو گفتی خبری نیست که نیست
می روم سر بگذارم به بیابان خودم
آسمان سرد و هوا سرد و زمین سردتر است
اخـــوانــم که رسیدم به زمستان خودم
تو گرفتار خودت هستی و آزادی هات
من گرفتار خودم هستم و زندان خودم
شب میلاد من ِ بی کس و کار است ولی
باید امشب بروم شام غریبان خودم…
#یاسر_قنبرلو
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
معمولا زنها خواستار ازدواج اند...
مستبدانه و دیوانه وار می خواهند ازدواج کنند.
مردها انگار ازدواج را متحمل می شوند، مثل شروع یک کار جدید ، زندگیِ جدید را شروع می کنند. قوانینش را مثل بچه ای که درسش را یاد می گیرد، با غُرغُر می آموزند.از آنجایی که انتظار چندانی از ازدواج ندارند، از آن ناامید نمیشوند و حتی اگر ناموفق باشد نمیخواهند تمامش کنند "مثل چسبیدن به کاری که برایتان لذت بخش نیست ولی در پایان ماه، نیازتان را تامین می کند"
درمورد زن ها ماجرا متفاوت است.
مردها مثل همه اند،
زن ها مثل هیچکس.
#کریستین_بوبن
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
مستبدانه و دیوانه وار می خواهند ازدواج کنند.
مردها انگار ازدواج را متحمل می شوند، مثل شروع یک کار جدید ، زندگیِ جدید را شروع می کنند. قوانینش را مثل بچه ای که درسش را یاد می گیرد، با غُرغُر می آموزند.از آنجایی که انتظار چندانی از ازدواج ندارند، از آن ناامید نمیشوند و حتی اگر ناموفق باشد نمیخواهند تمامش کنند "مثل چسبیدن به کاری که برایتان لذت بخش نیست ولی در پایان ماه، نیازتان را تامین می کند"
درمورد زن ها ماجرا متفاوت است.
مردها مثل همه اند،
زن ها مثل هیچکس.
#کریستین_بوبن
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
جنبندهای نه! نیست در این گستره به جای من هرگز
نزدیک هم حتی نخواهد شد به گردِ پای من هرگز
دیروز شاید تر شدند این چشمها از اشکهای من
این ابرها اما نمیبارند در فردای من هرگز
هرچند بازار جدال و جنگ کرکسبازها داغ است
جز صلح و آزادی نشاید از کبوترهای من هرگز
پرهای باز من درونِ این قفسها جا نخواهد شد
سقفی نخواهد بود غیر از آسمان بالای من هرگز
این کور-آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانند؟!
خواهش نخواهد کرد از این بیچشمها نیمای من هرگز
دریا دلم! آنقدر بخشنده که ماهیهای من شادند
آری! نمیمیرد نهنگی در دلِ دریای من هرگز
دیوانهام، یاغی و مجنون، پشت کردم به تمام شهر
اما رفیقِ کوه! ای فرزاد! به لیلای من هرگز!
عشق است نام دومِ من! چشمهایم منشاءِ عشقاند
جز عشق... نه! چیزی نمییابید در دنیای من هرگز
یک روز میآید که نه من هستم و نه شعر، نه چیزی
شاید که پایان گیرد این دنیا ولی رویای من هرگز!
#مزدک_نظافت
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
نزدیک هم حتی نخواهد شد به گردِ پای من هرگز
دیروز شاید تر شدند این چشمها از اشکهای من
این ابرها اما نمیبارند در فردای من هرگز
هرچند بازار جدال و جنگ کرکسبازها داغ است
جز صلح و آزادی نشاید از کبوترهای من هرگز
پرهای باز من درونِ این قفسها جا نخواهد شد
سقفی نخواهد بود غیر از آسمان بالای من هرگز
این کور-آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانند؟!
خواهش نخواهد کرد از این بیچشمها نیمای من هرگز
دریا دلم! آنقدر بخشنده که ماهیهای من شادند
آری! نمیمیرد نهنگی در دلِ دریای من هرگز
دیوانهام، یاغی و مجنون، پشت کردم به تمام شهر
اما رفیقِ کوه! ای فرزاد! به لیلای من هرگز!
عشق است نام دومِ من! چشمهایم منشاءِ عشقاند
جز عشق... نه! چیزی نمییابید در دنیای من هرگز
یک روز میآید که نه من هستم و نه شعر، نه چیزی
شاید که پایان گیرد این دنیا ولی رویای من هرگز!
#مزدک_نظافت
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بیرون تراویده ست
از گـورِ من، بهـرام،
از کـوزه ام، خیـام،
از مستی ام؛ حافظ،
سر مشق میگیرد، هوشیار بودن را!
وقتی نمیمیرم،
هم دردسر سازم!
هم دست وُ پا گیــرم!
اما به هر تقدیر،
باید تحمل کرد
سَر بــار بودن را
#حسین_صفا
#محسن_چاوشی
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
از گـورِ من، بهـرام،
از کـوزه ام، خیـام،
از مستی ام؛ حافظ،
سر مشق میگیرد، هوشیار بودن را!
وقتی نمیمیرم،
هم دردسر سازم!
هم دست وُ پا گیــرم!
اما به هر تقدیر،
باید تحمل کرد
سَر بــار بودن را
#حسین_صفا
#محسن_چاوشی
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مردم سواد نداشتن، معلم رو از دِه انداختن بیرون ....
#دیالوگ
#سریال_شهرزاد
فرعون ها نمیتوانند برده ها رﺍ به وجود آورند. زیرا برده ها هم تعدادشاﻥ بیشتر است هم قدرتشان. این خود برده ها هستند که فرعون ها رﺍ میسازند.
#مارتین_لوترکینگ
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
#دیالوگ
#سریال_شهرزاد
فرعون ها نمیتوانند برده ها رﺍ به وجود آورند. زیرا برده ها هم تعدادشاﻥ بیشتر است هم قدرتشان. این خود برده ها هستند که فرعون ها رﺍ میسازند.
#مارتین_لوترکینگ
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انگار ضمیر ناخودآگاهم به تو وصل شده
#دیالوگ
فیلم #حسادت
کارگردان #فیلیپ_گرل
#Jealousy
Director #Philippe_Garrel
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
#دیالوگ
فیلم #حسادت
کارگردان #فیلیپ_گرل
#Jealousy
Director #Philippe_Garrel
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
برگشته بودی بشکنی من را، شکستی!
این زخـم ها جـز بانمک درمـان نمیشد
ممـکن نبـــود اصــلا مــرا از نــو بســــازی
تــا ایـن خــرابه کامــلا ویـــران نمیـــشد!
کارشبهطغیان میکشدرودیکهیکسد
راه وصــالــش را به دریــا بسـتــه باشــد
امــا اگـــر دریــا نــخــواهــد رود خـــود را
امــا اگــر رود از دویــدن خســــته باشد
می ترسم و اصلا برای تو مهم نیست
لعنت به این دلــشوره های دختـرانه!
حالا کجــایی بــا تعصب پـس بگیـــری
بغض مرا از دیـگران شانه به شانه؟!
دیگر حواس پرت من پیش خودم نیست
یادم نمــی مانــد تمــام حــرف هـا را
مادر نمی داند که دلتنگ تو هستم
وقتی نشسته می گذارم ظرف ها را
ازخانه بیرون می زنم در کوچه ها هم
دنــبـــال ردپـــای تــو دربـــــرف هــستــــم
گم می شوم دربین عابرهای این شهر
این روزها یک دختــر کم حـرف هستم
هر بــار بــادی آمــد از شــهر تـو گفـتم
شاید همین از بین موهایش گذشته
تــو مـثل دنیــای منــی، هــرچنــد دنـیا
این روزهــا از خــیر رویایش گــذشــته
شاعر شدم تا درخیابان های این شهـر
با ایــن جــنون لعنـتـــی درگیـــر بــاشــــم
آهو همیشه در پی یک تکیه گاه است
تـــرجیـــح دادم درنبـــودت شـیــر باشـم!
#رویا_باقری
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
این زخـم ها جـز بانمک درمـان نمیشد
ممـکن نبـــود اصــلا مــرا از نــو بســــازی
تــا ایـن خــرابه کامــلا ویـــران نمیـــشد!
کارشبهطغیان میکشدرودیکهیکسد
راه وصــالــش را به دریــا بسـتــه باشــد
امــا اگـــر دریــا نــخــواهــد رود خـــود را
امــا اگــر رود از دویــدن خســــته باشد
می ترسم و اصلا برای تو مهم نیست
لعنت به این دلــشوره های دختـرانه!
حالا کجــایی بــا تعصب پـس بگیـــری
بغض مرا از دیـگران شانه به شانه؟!
دیگر حواس پرت من پیش خودم نیست
یادم نمــی مانــد تمــام حــرف هـا را
مادر نمی داند که دلتنگ تو هستم
وقتی نشسته می گذارم ظرف ها را
ازخانه بیرون می زنم در کوچه ها هم
دنــبـــال ردپـــای تــو دربـــــرف هــستــــم
گم می شوم دربین عابرهای این شهر
این روزها یک دختــر کم حـرف هستم
هر بــار بــادی آمــد از شــهر تـو گفـتم
شاید همین از بین موهایش گذشته
تــو مـثل دنیــای منــی، هــرچنــد دنـیا
این روزهــا از خــیر رویایش گــذشــته
شاعر شدم تا درخیابان های این شهـر
با ایــن جــنون لعنـتـــی درگیـــر بــاشــــم
آهو همیشه در پی یک تکیه گاه است
تـــرجیـــح دادم درنبـــودت شـیــر باشـم!
#رویا_باقری
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چرا میخوای برگردی اینجا؟
اینجا کسی کتاب نمیخونه،
و آدمها درباره هیچچیز حرف نمیزنند.
#دیالوگ
#بار_هستی
#فیلیپ_کافمن
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
اینجا کسی کتاب نمیخونه،
و آدمها درباره هیچچیز حرف نمیزنند.
#دیالوگ
#بار_هستی
#فیلیپ_کافمن
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
کم کم به چشمهای تو ایمان می آورم
در پیش پای آمدنت جان می آورم
در غربت قدیمی این وسعت عبوس
ایمان به بی پناهی انسان می آورم
گفتی که قلبهای پریشان بیاورید
باشد به روی چشم، پریشان می آورم
ای بیکران گمشده در خاطرات من
در پیشگاه چشم تو باران می آورم
ای سفره های خالی غربت برایتان
از دور دست دهکده مهمان می آورم
لبخند و شادمانی و احساس و عشق را
با دستهای گرم پر از نان می آورم
از کوچه های خاطره از کوچه های یاد
یک دسته گل به یاد شهیدان می آورم!
#یدالله_گودرزی
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
در پیش پای آمدنت جان می آورم
در غربت قدیمی این وسعت عبوس
ایمان به بی پناهی انسان می آورم
گفتی که قلبهای پریشان بیاورید
باشد به روی چشم، پریشان می آورم
ای بیکران گمشده در خاطرات من
در پیشگاه چشم تو باران می آورم
ای سفره های خالی غربت برایتان
از دور دست دهکده مهمان می آورم
لبخند و شادمانی و احساس و عشق را
با دستهای گرم پر از نان می آورم
از کوچه های خاطره از کوچه های یاد
یک دسته گل به یاد شهیدان می آورم!
#یدالله_گودرزی
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
لبــاس باشـی و روی طناب، گریه کنی
به میـل بـاد از روی طنابِ خــود بپــری
به زنگ ســاعت دیـــوانه اعتـمـــاد کنـی
همیشه زودتر از رختخواب خود بپری
بـه چشــم آینــه بــا اضطـــراب زل بــزنـی
که در نــگاهت زخـمی جـدید کشف کنی
به گوشه های سرت بیشتر بُرس بکشی
کـه چــند تــاری مــوی سپــید کـشف کنی
اتــو کنی کت و شلوار آبی ات را، بعـد
میــان یک اقـیانــوس دست و پـا بزنـی
سلام! عرض ارادت! سلام! روزبخیر..!
مــودبــانه از این گــونـه حـرفـهــا بــزنــی
بهـــانـه بـاشـی و هـر بـار کـوچکت بکـنند
دوباره بغض کنی، خنده ها تو را بکشند
فقـط گـلایه نکـن … کـارمــند خوبی باش
که پشت میزت پـرونده هـا تو را بکشـند
صــــدای در را بـا احتـیــــاط گــوش کنــی
صدای در: صاحبخانهاتخبرشدهاست
ـ سلام اجاره ی این ماه؟
ـ چشم می ریزم!
بهخانه ات برگردیکهسردترشده است
به خـانه برگـردی مثل دستـمالی خیـس
نصیب گریه شوی، توی جیب تا بخوری
بـرای آنکــه نیفتــی کمـی نفــس بکــشی
بـــرای آنکــه نمیــری کمــی غـذا بخــوری
قـــرار نیست معــمــای بــی جـــوابت را
کسی بیاید و این جای قصه حل بکند
قرار نیست زنی که نبوده در این شعر
تـــو را در آخــر ایـن بیت ها بغـل بکند
کمی بخواب، که رویطنابخشکشوی
دوبــاره روز شــود، از طناب خــود بپــری
بــه زنگ ســاعت دیــوانـه اعتـمـــاد کنــی
دوباره زودتر از رختـخواب خــود بپــری…
#حامد_ابراهیم_پور
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
به میـل بـاد از روی طنابِ خــود بپــری
به زنگ ســاعت دیـــوانه اعتـمـــاد کنـی
همیشه زودتر از رختخواب خود بپری
بـه چشــم آینــه بــا اضطـــراب زل بــزنـی
که در نــگاهت زخـمی جـدید کشف کنی
به گوشه های سرت بیشتر بُرس بکشی
کـه چــند تــاری مــوی سپــید کـشف کنی
اتــو کنی کت و شلوار آبی ات را، بعـد
میــان یک اقـیانــوس دست و پـا بزنـی
سلام! عرض ارادت! سلام! روزبخیر..!
مــودبــانه از این گــونـه حـرفـهــا بــزنــی
بهـــانـه بـاشـی و هـر بـار کـوچکت بکـنند
دوباره بغض کنی، خنده ها تو را بکشند
فقـط گـلایه نکـن … کـارمــند خوبی باش
که پشت میزت پـرونده هـا تو را بکشـند
صــــدای در را بـا احتـیــــاط گــوش کنــی
صدای در: صاحبخانهاتخبرشدهاست
ـ سلام اجاره ی این ماه؟
ـ چشم می ریزم!
بهخانه ات برگردیکهسردترشده است
به خـانه برگـردی مثل دستـمالی خیـس
نصیب گریه شوی، توی جیب تا بخوری
بـرای آنکــه نیفتــی کمـی نفــس بکــشی
بـــرای آنکــه نمیــری کمــی غـذا بخــوری
قـــرار نیست معــمــای بــی جـــوابت را
کسی بیاید و این جای قصه حل بکند
قرار نیست زنی که نبوده در این شعر
تـــو را در آخــر ایـن بیت ها بغـل بکند
کمی بخواب، که رویطنابخشکشوی
دوبــاره روز شــود، از طناب خــود بپــری
بــه زنگ ســاعت دیــوانـه اعتـمـــاد کنــی
دوباره زودتر از رختـخواب خــود بپــری…
#حامد_ابراهیم_پور
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
عشق سوزاناست؟نه،سوزانتر از اینحرفهاست
نابسامان است و بیسامانتر از این حرفهاست
یوسف گمگشته باز آید به کنعان؟ ای دریغ
یوسف گمگشته بیکنعانتر از این حرفهاست
سوختن دارد، شکستن دارد... آری! ساده نیست
عشق، میپنداشتم آسانتر از این حرفهاست
چند اسماعیل قربان کرده باشد بهتر است؟
کار ابراهیم، کارستانتر از این حرفهاست
پیش پای گرگ، جایی که زلیخا میکُشند
قیمت یوسف بسی ارزانتر از این حرفهاست
بر بلندیها اذانت را شنیدند ای بلال!
جهلشان اما ابوسفیانتر از این حرفهاست!
ای کسانی که تصوّر کردهاید این حرفها-
رو به پایان است، بیپایانتر از این حرفهاست
عقل میپرسد چرا نازل نمیگردد عذاب
عشق میگوید خدا رحمانتر از این حرفهاست
سیّد و سالار مظلومان، "حسین بن علی"ست
نوح اگر نوحاست،کشتیبانتر از اینحرفهاست...
#مهدی_جهاندار
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
نابسامان است و بیسامانتر از این حرفهاست
یوسف گمگشته باز آید به کنعان؟ ای دریغ
یوسف گمگشته بیکنعانتر از این حرفهاست
سوختن دارد، شکستن دارد... آری! ساده نیست
عشق، میپنداشتم آسانتر از این حرفهاست
چند اسماعیل قربان کرده باشد بهتر است؟
کار ابراهیم، کارستانتر از این حرفهاست
پیش پای گرگ، جایی که زلیخا میکُشند
قیمت یوسف بسی ارزانتر از این حرفهاست
بر بلندیها اذانت را شنیدند ای بلال!
جهلشان اما ابوسفیانتر از این حرفهاست!
ای کسانی که تصوّر کردهاید این حرفها-
رو به پایان است، بیپایانتر از این حرفهاست
عقل میپرسد چرا نازل نمیگردد عذاب
عشق میگوید خدا رحمانتر از این حرفهاست
سیّد و سالار مظلومان، "حسین بن علی"ست
نوح اگر نوحاست،کشتیبانتر از اینحرفهاست...
#مهدی_جهاندار
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من چه می دانستم
سبزه می پژمرد از بی آبی
من چه می دانستم
دل هر کس دل نیست
من چه می دانستم معنی هرگز را
#حمید_مصدق
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
سبزه می پژمرد از بی آبی
من چه می دانستم
دل هر کس دل نیست
من چه می دانستم معنی هرگز را
#حمید_مصدق
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee