مسمومیت ۴۰۰ دانشجو در خوابگاه پسرانه دانشگاه يزد ،،
روز گذشته درجریان حادثه مسمومیت #دانشجویان پسر دانشگاه یزد 400 نفر مسموم شدندکه 150 نفر توسط تیم AMT مرکز فوریتهای پزشکی استان یزد در محل دانشگاه درمان شدند. طبق اطلاعات بدست آمده از مرکز فوریتهای پزشکی استان مسمویت غذایی عامل اصلی مسمومیت دانشجویان بیان شده است./ ایسنا
هر دم از اين باغ بري ميرسد ،،،
@bashtin
روز گذشته درجریان حادثه مسمومیت #دانشجویان پسر دانشگاه یزد 400 نفر مسموم شدندکه 150 نفر توسط تیم AMT مرکز فوریتهای پزشکی استان یزد در محل دانشگاه درمان شدند. طبق اطلاعات بدست آمده از مرکز فوریتهای پزشکی استان مسمویت غذایی عامل اصلی مسمومیت دانشجویان بیان شده است./ ایسنا
هر دم از اين باغ بري ميرسد ،،،
@bashtin
هیچ میدونستین برادر ارزشی #سوتین_بنفش کراواتیمون، برا انتخابات ریاست جمهوری ثبت نام کرده بود؟
@bashtin 🤔🤕
@bashtin 🤔🤕
پست #پنهلوپه_کروز در اینستاگرام به مناسبت تولد اصغر #فرهادی: تولدت مبارک اصغر عزیزم! مشتاقانه منتظرم همکاریام را با این نابغه شروع کنم.
@bashtin
@bashtin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شش کلاس سواد نداره ،
میخواد رئیس جمهور هم بشه!!
این اصلا نمیتونه سانتریفیوژ رو
تلفظ کنه🤔
خنده ی زیرکانه روحانی ،
بعد از تلفظ رو ببینید😂
@bashtin
میخواد رئیس جمهور هم بشه!!
این اصلا نمیتونه سانتریفیوژ رو
تلفظ کنه🤔
خنده ی زیرکانه روحانی ،
بعد از تلفظ رو ببینید😂
@bashtin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اين اقا نماينده مجلس ما بوده ،،
اين ادبيات حرف زدنه اين ادمهاست ،،،،
اخه ما چه كرديم كه به اينجا رسيديم 😞
@bashtin
اين ادبيات حرف زدنه اين ادمهاست ،،،،
اخه ما چه كرديم كه به اينجا رسيديم 😞
@bashtin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#جالب_بود
معنی واقعی کلمه ها
@bashtin
پدرم تعریف می کرد که پدرش همیشه وقتی می خواست علاقه خودش رو به او نشون بده، بهش می گفت "کپک اوغلان گودوخ!" یعنی توله سگ کره خر و بعد بغلش می کرد یا می شوندش روی شونه هاش و براش آب نبات می خرید. منم که به دنیا اومدم همه عمه ها و خاله ها برای اینکه بگن چقدر من رو دوست دارن بهم می گفتن "ذلیل مرده! بخورمت که اینقدر جیگری" من هم همیشه از تصور اینکه عمه ام بخواد من رو بخوره از ترس می مردم و حالم بد می شد وقتی بهم نزدیک می شد. در حالی که عمه جانم اصلا خطرناک نبود، بلکه فقط بخاطر عشقش به من می خواست منو بخوره.
مثلا همین مادرم، وقتی از مدرسه می اومدم و ازش می پرسیدم غذا چی داریم یا می گفت "گاو گو مسما" یا می گفت "زهر مار" و من می فهمیدم یک غذای خوشمزه برامون درست کرده. بعدا که بزرگ شدم، هر وقت دلش برای من تنگ می شد و من چند روزی بود که به خونه سر نزده بودم بهم می گفت "ذلیل مرده، نمی خوای به من یه سری بزنی" اون وقت بود که من می فهمیدم مامان خیلی دلش برام تنگ شده و وقتی می رفتم پیشش، می گفت: "الهی بمیری که اینقدر دیر دیر بهم سر می زنی" منم برای اینکه بهش بگم چقدر دوستش دارم، بهش می گفتم: "مامان! دوست داری من روی تخت مرده شور خونه بیافتم تو ببینی دارن منو می شورن؟" که مامانم دادش در می اومد که "الهی ذلیل بمیری، الهی تیکه تیکه بشی، نگو، من فقط تو رو دارم."
نه اینکه فکر کنید فقط من پسر مامانم بودم. نه. ولی مامان همه بچه ها رو همین جوری دوست داشت.
بعدها دوستان زیادی در مدرسه پیدا کردم، یا دوستانی که در دانشگاه داشتم. ولی هیچ کس مثل ایرج با من دوست نبود. همیشه وقتی همدیگه رو می دیدیم بهم می گفت: "عوضی! کجایی؟" منم جواب می دادم "ذلیلتم رفیق" تازه معلوم می شد که چقدر همدیگه رو دوست داریم.
وسط اون همه دخترهای " جیگر" و "هلو" و "خوردنی" عاشق یکی شدم به اسم مریم که می مردم براش.
جون می دادم براش، اونم جونش برای من در می رفت، وقتی گفت "هلاکتم، پرپر می زنم برات" فهمیدم که واقعا عاشق همدیگه شدیم.
دوست داشتم گازش بگیرم که بفهمه چقدر جونم براش در می ره.
یعنی در تمام اون شش ماه رویایی عاشقانه همیشه به من می گفت "عاشقتم بیشرف" و من جوابش می دادم "کثافت، دوستت دارم"
تا اینکه اون روز مریم من رو با سوسن دید. نه اینکه من با سوسن دوست باشم.
فقط می خواستم کتاب اقتصاد ۱۰۲ رو ازش قرض بگیرم. رفتم پیشش و گفتم "چطوری بیشرف؟
" گفت: "آقای محترم! دیگه با من اینجوری حرف نزنید، دیگه همه چیز تموم شد"
و وقتی برای اولین بار بعد از شش ماه طلایی به من گفت: "آقای محترم" فهمیدم دیگه همه چیز تموم شده.
دیگه باید رابطه مون رو قطع کنیم، یا حداکثر در سطح کاردار و کنسول نگه داریم.
وقتی بعد از سه ماه جلوی همه به من گفت: "آقای نبوی" فهمیدم دیگه باید رابطه مون در سطح دفتر حفاظت منافع بیاد پائین.
@bashtin
#ابراهیم_نبوی
معنی واقعی کلمه ها
@bashtin
پدرم تعریف می کرد که پدرش همیشه وقتی می خواست علاقه خودش رو به او نشون بده، بهش می گفت "کپک اوغلان گودوخ!" یعنی توله سگ کره خر و بعد بغلش می کرد یا می شوندش روی شونه هاش و براش آب نبات می خرید. منم که به دنیا اومدم همه عمه ها و خاله ها برای اینکه بگن چقدر من رو دوست دارن بهم می گفتن "ذلیل مرده! بخورمت که اینقدر جیگری" من هم همیشه از تصور اینکه عمه ام بخواد من رو بخوره از ترس می مردم و حالم بد می شد وقتی بهم نزدیک می شد. در حالی که عمه جانم اصلا خطرناک نبود، بلکه فقط بخاطر عشقش به من می خواست منو بخوره.
مثلا همین مادرم، وقتی از مدرسه می اومدم و ازش می پرسیدم غذا چی داریم یا می گفت "گاو گو مسما" یا می گفت "زهر مار" و من می فهمیدم یک غذای خوشمزه برامون درست کرده. بعدا که بزرگ شدم، هر وقت دلش برای من تنگ می شد و من چند روزی بود که به خونه سر نزده بودم بهم می گفت "ذلیل مرده، نمی خوای به من یه سری بزنی" اون وقت بود که من می فهمیدم مامان خیلی دلش برام تنگ شده و وقتی می رفتم پیشش، می گفت: "الهی بمیری که اینقدر دیر دیر بهم سر می زنی" منم برای اینکه بهش بگم چقدر دوستش دارم، بهش می گفتم: "مامان! دوست داری من روی تخت مرده شور خونه بیافتم تو ببینی دارن منو می شورن؟" که مامانم دادش در می اومد که "الهی ذلیل بمیری، الهی تیکه تیکه بشی، نگو، من فقط تو رو دارم."
نه اینکه فکر کنید فقط من پسر مامانم بودم. نه. ولی مامان همه بچه ها رو همین جوری دوست داشت.
بعدها دوستان زیادی در مدرسه پیدا کردم، یا دوستانی که در دانشگاه داشتم. ولی هیچ کس مثل ایرج با من دوست نبود. همیشه وقتی همدیگه رو می دیدیم بهم می گفت: "عوضی! کجایی؟" منم جواب می دادم "ذلیلتم رفیق" تازه معلوم می شد که چقدر همدیگه رو دوست داریم.
وسط اون همه دخترهای " جیگر" و "هلو" و "خوردنی" عاشق یکی شدم به اسم مریم که می مردم براش.
جون می دادم براش، اونم جونش برای من در می رفت، وقتی گفت "هلاکتم، پرپر می زنم برات" فهمیدم که واقعا عاشق همدیگه شدیم.
دوست داشتم گازش بگیرم که بفهمه چقدر جونم براش در می ره.
یعنی در تمام اون شش ماه رویایی عاشقانه همیشه به من می گفت "عاشقتم بیشرف" و من جوابش می دادم "کثافت، دوستت دارم"
تا اینکه اون روز مریم من رو با سوسن دید. نه اینکه من با سوسن دوست باشم.
فقط می خواستم کتاب اقتصاد ۱۰۲ رو ازش قرض بگیرم. رفتم پیشش و گفتم "چطوری بیشرف؟
" گفت: "آقای محترم! دیگه با من اینجوری حرف نزنید، دیگه همه چیز تموم شد"
و وقتی برای اولین بار بعد از شش ماه طلایی به من گفت: "آقای محترم" فهمیدم دیگه همه چیز تموم شده.
دیگه باید رابطه مون رو قطع کنیم، یا حداکثر در سطح کاردار و کنسول نگه داریم.
وقتی بعد از سه ماه جلوی همه به من گفت: "آقای نبوی" فهمیدم دیگه باید رابطه مون در سطح دفتر حفاظت منافع بیاد پائین.
@bashtin
#ابراهیم_نبوی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بخشی از جلسه آیتالله منتظری با گروه موسوم به «کمیته مرگ»: شما را در آینده جز جنایتکاران در تاریخ مینویسند.
@bashtin
@bashtin
تمام هزينه اموزشهاي نظامي تروريستهاي قبل از انقلاب كه مسءول انجام قتل ها و عمليات هاي تروريستي در اقصا نقاط مختلف جهان براي اهداف سازمانهاي اسلامي زير شاخه هاي حزب الله و بقيه بودند در قبل از انقلاب رو دولت ليبي و قذافي به واسطه صادق قطب زاده تامين ميكرد ،،،،،،
پدران شما آخوندها را نمیشناختند و انقلاب کردند، شما آخوندها را شناختید و بهشان رای میدهید و برایشان عزاداری میکنید. این یعنی پیشرفت
#آیتاللهتناسلی
@bashtin
#آیتاللهتناسلی
@bashtin