.
دو روز قبل از عید به عیادت یکی از بستگان نزدیک در بیمارستان نمازی شیراز رفتم اما آنچه مرا متاثر کرد نه حال عزیز بیمار گشته خودم بلکه حال دختر جوانی بود که تخت کناری او آرمیده بود.
@bashtin
اهل یکی از روستاهای دور افتاده تبریز بود. با مادر پیرش از آنجا آمده و فارسی نمی توانستند صحبت کند، سواد هم نداشتند.
جویای احوالش که شدم گفتند دو سال پیش پیوند کبد کرده و حال کبدش از کار افتاده.
پرسیدم چرا اینطور شده؟
گفتند پول دارو نداشته تا دارو بگیرد و طی دو ماه، کبدش از کار افتاده. با خودم گفتم آنکه پول ندارد، سلامتی هم ندارد.
فردای آن روز که بیمارستان رفتم و جویای احوال شدم، دختر فوت کرده بود و مادرش مرثیه خوان شده بود. مادری که در این ایام حتی پول خرید دستمال کاغذی هم نداشت.
روز عید بستگان از تبریز آمدند برای تحویل جنازه.
پدر جنازه، پیرمردی تکیده و لاغر با گردنی بسیار باریک و البته مبتلا به سرطان بود. می لرزید و راه می رفت.
و دختری که خواهر مرحوم بود که می گفت برادری عقب افتاده، را گذاشته و آمده.
آمدند تصویه کنند، شد هفتصد هزار تومان. نداشتند بدهند.
رفتیم کلی صحبت و التماس کردیم، تخفیف دادند، شد چهارصد تومان.
باز هم نداشتند.
خواستند جنازه را بگذارند و بروند. کسی که پول ندارد، حتی صاحب جنازه عزیزش هم نیست.
@bashtin
پیگیری کردیم از خیرین، پول را تهیه کردیم، رفتیم صندق بیمارستان که طرف گفت، این خانم دو سال پیش در این بیمارستان پیوند کبد کرده، هفتصد هزار تومان بدهکار بوده، نداده و شناسنامه اش را اینجا گرو گذاشته.
با خودم گفتم، آنکه پول ندارد، صاحب شناسنامه خودش هم نیست.
با هزار التماس گفتیم شناسنامه همچنان آنجا بماند. ما از همان اول هم بی شناسنامه بودیم، حال که مرده ایم، شناسنامه را می خواهیم چه کنیم ؟
با چهار صد تومان جسد را تحویل گرفتیم.
بعد از غسل گفتیم با آمبولانس ببرند جنازه را تا تبریز.
گفتند هزینه اش می شود، یک ملیون هفتصد هزار تومان.
آه از نهادشان برخاست.
این ها صد هزار تومان پول دارو نداشتند، حالا باید هفده برابر پول نعش کش بدهند.
باز دست به دامان خیرین شدیم و مبلغی جمع کردیم و جنازه را فرستادیم من اما در آن روزها به مصاحبه آقای #ولایتی که یکی دوهفته پیش با نشریه ای انجام داده بود می اندیشیدم که از خانه هزار متری اش در #تجریش می گفت که سال 71، #پنجاه_ملیون خریده بود.
@bashtin
به عروسی فرزند آقای خاموشی، رئیس سازمان تبلیغات فکر می کردم که با چه خرج و در چه تالار شمال شهری برگزار شده بود.
به خانه #چند_هزار_متری رئیس جمهور در #قیطریه، به #ویلاهایی که #مسئولین_ارشد_نظام در #لواسان و کنار #سد_لتیان برای خود دست و پا کرده اند، به آقا زاده هایشان که چون #شاهزادگان قجری در عیش و نوش خارج از کشور به سر می برند.
به #سفره_انقلاب که برای این #محرومین حتی تکه استخوان دندان خورده ای را نگذاشته، به اینکه فقه تشیع می گوید اگر کسی در شهری غریب و فقیر گرفتار شود، باید نیازهایش از #بیت_المال تامین شود تا به وطنش بازگردد.
بیت المالی که #مال_البیت شده و سر از حقوق ها و ملک های آنچنانی مسئولین درآورده است.
@bashtin
به این می اندیشیدم که #چهل_سال پس از انقلاب، جامعه ما در دو طبقه شکننده #دارا_و_ندار که یکی #حاکمان اند و دیگری #مردمان تقسیم شده اند.
یکی حتی شناسنامه ندارد و دیگر هواپیمای اختصاصی دارد!
یکی حتی صاحب جسد عزیزش نیست، دیگری را در #کاخ دفن می کنند.
یکی صدهزار تومان دارو ندارد دیگری صاحب بیمارستان های خصوصی تهران است.
یکی پول دستمال کاغذی ندارد دیگری گردش مالی اش #هزار_میلیارد است.
و به #خمینی می اندیشم ... آه میکشم ... بغض میکنم و #فاتحه می خوانم برای ... !
اي دوصد لعنت بر باعث و باني اين روزهاي فلاكت بار سرزمينم 🙏🙏🙏
#سلمان_کدیور
@bashtin
دو روز قبل از عید به عیادت یکی از بستگان نزدیک در بیمارستان نمازی شیراز رفتم اما آنچه مرا متاثر کرد نه حال عزیز بیمار گشته خودم بلکه حال دختر جوانی بود که تخت کناری او آرمیده بود.
@bashtin
اهل یکی از روستاهای دور افتاده تبریز بود. با مادر پیرش از آنجا آمده و فارسی نمی توانستند صحبت کند، سواد هم نداشتند.
جویای احوالش که شدم گفتند دو سال پیش پیوند کبد کرده و حال کبدش از کار افتاده.
پرسیدم چرا اینطور شده؟
گفتند پول دارو نداشته تا دارو بگیرد و طی دو ماه، کبدش از کار افتاده. با خودم گفتم آنکه پول ندارد، سلامتی هم ندارد.
فردای آن روز که بیمارستان رفتم و جویای احوال شدم، دختر فوت کرده بود و مادرش مرثیه خوان شده بود. مادری که در این ایام حتی پول خرید دستمال کاغذی هم نداشت.
روز عید بستگان از تبریز آمدند برای تحویل جنازه.
پدر جنازه، پیرمردی تکیده و لاغر با گردنی بسیار باریک و البته مبتلا به سرطان بود. می لرزید و راه می رفت.
و دختری که خواهر مرحوم بود که می گفت برادری عقب افتاده، را گذاشته و آمده.
آمدند تصویه کنند، شد هفتصد هزار تومان. نداشتند بدهند.
رفتیم کلی صحبت و التماس کردیم، تخفیف دادند، شد چهارصد تومان.
باز هم نداشتند.
خواستند جنازه را بگذارند و بروند. کسی که پول ندارد، حتی صاحب جنازه عزیزش هم نیست.
@bashtin
پیگیری کردیم از خیرین، پول را تهیه کردیم، رفتیم صندق بیمارستان که طرف گفت، این خانم دو سال پیش در این بیمارستان پیوند کبد کرده، هفتصد هزار تومان بدهکار بوده، نداده و شناسنامه اش را اینجا گرو گذاشته.
با خودم گفتم، آنکه پول ندارد، صاحب شناسنامه خودش هم نیست.
با هزار التماس گفتیم شناسنامه همچنان آنجا بماند. ما از همان اول هم بی شناسنامه بودیم، حال که مرده ایم، شناسنامه را می خواهیم چه کنیم ؟
با چهار صد تومان جسد را تحویل گرفتیم.
بعد از غسل گفتیم با آمبولانس ببرند جنازه را تا تبریز.
گفتند هزینه اش می شود، یک ملیون هفتصد هزار تومان.
آه از نهادشان برخاست.
این ها صد هزار تومان پول دارو نداشتند، حالا باید هفده برابر پول نعش کش بدهند.
باز دست به دامان خیرین شدیم و مبلغی جمع کردیم و جنازه را فرستادیم من اما در آن روزها به مصاحبه آقای #ولایتی که یکی دوهفته پیش با نشریه ای انجام داده بود می اندیشیدم که از خانه هزار متری اش در #تجریش می گفت که سال 71، #پنجاه_ملیون خریده بود.
@bashtin
به عروسی فرزند آقای خاموشی، رئیس سازمان تبلیغات فکر می کردم که با چه خرج و در چه تالار شمال شهری برگزار شده بود.
به خانه #چند_هزار_متری رئیس جمهور در #قیطریه، به #ویلاهایی که #مسئولین_ارشد_نظام در #لواسان و کنار #سد_لتیان برای خود دست و پا کرده اند، به آقا زاده هایشان که چون #شاهزادگان قجری در عیش و نوش خارج از کشور به سر می برند.
به #سفره_انقلاب که برای این #محرومین حتی تکه استخوان دندان خورده ای را نگذاشته، به اینکه فقه تشیع می گوید اگر کسی در شهری غریب و فقیر گرفتار شود، باید نیازهایش از #بیت_المال تامین شود تا به وطنش بازگردد.
بیت المالی که #مال_البیت شده و سر از حقوق ها و ملک های آنچنانی مسئولین درآورده است.
@bashtin
به این می اندیشیدم که #چهل_سال پس از انقلاب، جامعه ما در دو طبقه شکننده #دارا_و_ندار که یکی #حاکمان اند و دیگری #مردمان تقسیم شده اند.
یکی حتی شناسنامه ندارد و دیگر هواپیمای اختصاصی دارد!
یکی حتی صاحب جسد عزیزش نیست، دیگری را در #کاخ دفن می کنند.
یکی صدهزار تومان دارو ندارد دیگری صاحب بیمارستان های خصوصی تهران است.
یکی پول دستمال کاغذی ندارد دیگری گردش مالی اش #هزار_میلیارد است.
و به #خمینی می اندیشم ... آه میکشم ... بغض میکنم و #فاتحه می خوانم برای ... !
اي دوصد لعنت بر باعث و باني اين روزهاي فلاكت بار سرزمينم 🙏🙏🙏
#سلمان_کدیور
@bashtin
باشتين
اینکه یک نفر میتواند آزاداانه کلیه اش را بفروشد یعنی اینکه اینجا امنیت هست @bashtin
يعني تا اين حد كه ديگه اين بنده خدا هم درامون نيست البته الان بخواد بره كليه اش رو بفروشه امنيت كامل داره هاااااا ،،،،
مقتدر ترين كشور خاورميانه با امنيتي كامل ،،،
@bashtin
مقتدر ترين كشور خاورميانه با امنيتي كامل ،،،
@bashtin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حمله تند احمدینژاد به خامنه اي در اهواز: ٨٠ میلیون نفر نمیفهمند و تو میفهمی؟! این چه سلطنتی است
٩٧ ٪ مردم هيچكدوم از شما هارو نميخوان حالا چه تو چه اون كسي كه داري راجع بهش ميحرفي ،،،،
@bashtin
٩٧ ٪ مردم هيچكدوم از شما هارو نميخوان حالا چه تو چه اون كسي كه داري راجع بهش ميحرفي ،،،،
@bashtin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تصادف بيش از ٨٠ خودرو در اتوبان مشهد @bashtin 😳😳
باشتين
vhdo.nl/2mz4iQ0 💬 Cafe: "این بچه ۱۹ساله تو لاین مطالبی نوشته که به خاطرش حکم اعدام گرفته گیرم بیمنطق و توهین امیز نوشته به خاطرش ادم میکشین؟ t.co/O8DimuJWlD" twitter.com/_Cafe/status/840817860121366529 💬 علیرضا: سینا دهقان و محمد نوری هر دو ١٩ ساله جرم:…
تو قرن بيست و يك به اتهام توهين , جون كسي رو ميگيرن ، و اونم فقط تو ايرانه 😒😒
حمایت کنید
متاسفانه حکم قطعی اعدامش تایید شده
اتهام سب النبی..
@bashtin
حمایت کنید
متاسفانه حکم قطعی اعدامش تایید شده
اتهام سب النبی..
@bashtin
برف سنگینی در حال باریدن بود، ناصرالدین شاه هوس درشکه سواری به سرش زد،
🌨 دستور داد اتاقک درشکه را برایش گرم و منقل و وافور شاهی را هم در آن مهیا سازند، آنگاه در حالی که دو سوگلی اش در دو طرف او نشسته بودند، در اتاقک گرم و نرم درشکه، دستور حرکت داد، کمی که از تماشای برف و بوران بیرون و احساس گرمای مطبوع داخل کابین سرخوش شد، هوس بذله گویی به سرش زد و برای آنکه سوگلی هایش را بخنداند، با صدای بلند به پیرمرد درشکه چی که از شدت سرما می لرزید، گفت:
درشکه چی ! به سرما بگو ناصرالدین شاه "تره هم واست خرد نمی کنه!"
درشکه چی بیچاره سکوت کرد.
@bashtin
اندکی بعد ناصرالدین شاه👑 دوباره سرخوشانه فریاد زد:
درشکه چی! به سرما گفتی!؟
درشکه چی که از سردی هوا نای حرف زدن نداشت، پاسخ داد: بله قربان گفتم!
-خب چی گفت!؟
گفت: با حضرت اجل همایونی کاری ندارم، 👎🏽 اما پدر تو یکی رو درمی یارم❗
نتیجه:
این حکایت دقیقا حکایت حکومت هایی است که برای تحریم ها تره هم خورد نمیکنند؛ بلکه سران مملکتشان مشغول رجزخوانی و خط و نشان کشیدن برای قدرت های جهان هم هستند.
و ملت زیر خط فقر، همان درشکه چی اند که باید تمام سختی های تحریم را به جان بخرند.
@bashtin
🌨 دستور داد اتاقک درشکه را برایش گرم و منقل و وافور شاهی را هم در آن مهیا سازند، آنگاه در حالی که دو سوگلی اش در دو طرف او نشسته بودند، در اتاقک گرم و نرم درشکه، دستور حرکت داد، کمی که از تماشای برف و بوران بیرون و احساس گرمای مطبوع داخل کابین سرخوش شد، هوس بذله گویی به سرش زد و برای آنکه سوگلی هایش را بخنداند، با صدای بلند به پیرمرد درشکه چی که از شدت سرما می لرزید، گفت:
درشکه چی ! به سرما بگو ناصرالدین شاه "تره هم واست خرد نمی کنه!"
درشکه چی بیچاره سکوت کرد.
@bashtin
اندکی بعد ناصرالدین شاه👑 دوباره سرخوشانه فریاد زد:
درشکه چی! به سرما گفتی!؟
درشکه چی که از سردی هوا نای حرف زدن نداشت، پاسخ داد: بله قربان گفتم!
-خب چی گفت!؟
گفت: با حضرت اجل همایونی کاری ندارم، 👎🏽 اما پدر تو یکی رو درمی یارم❗
نتیجه:
این حکایت دقیقا حکایت حکومت هایی است که برای تحریم ها تره هم خورد نمیکنند؛ بلکه سران مملکتشان مشغول رجزخوانی و خط و نشان کشیدن برای قدرت های جهان هم هستند.
و ملت زیر خط فقر، همان درشکه چی اند که باید تمام سختی های تحریم را به جان بخرند.
@bashtin
باشتين
تو قرن بيست و يك به اتهام توهين , جون كسي رو ميگيرن ، و اونم فقط تو ايرانه 😒😒 حمایت کنید متاسفانه حکم قطعی اعدامش تایید شده اتهام سب النبی.. @bashtin
MTavoli: t.co/RV6WzMeXbE
@bashtin
💬
Radio Zamaneh:
تأیید یک حکم #اعدام در دیوان عالی کشور به اتهام توهین به #پیامبر t.co/41JPEw74Di
twitter.com/radiozamaneh/status/845220499244404736
💬
بهمن کلباسی:
دستگاه قضایی حکم اعدام جوانی ٢١ ساله را تایید کرد. به خاطر "توهین به پیامبر" ...خود پیامبر با کسانی که بهش توهین کردند چگونه برخورد کرد؟
twitter.com/bbckalbasi/status/844904414137761796
💬
Vahid Online:
در اعتراض به تایید شدن حکم #اعدام #سینا_دهقان کاربرانی با #SaveSina توییت میکنند.
اتهام #سینادهقان: توهین به #محمد پیامبر #اسلام.
#سب_النبی
twitter.com/Vahid/status/845363619386855426
💬
Alireza Rezaei:
حضرت از جائی رد میشد و فردی هر روز به او توهین میکرد
یکروز آن فرد نبود
حضرت نگران شد و به عیادتش رفت چون قوه قضائیه مستقل نداشتند
#SaveSina
twitter.com/alireza_rezaei/status/845348021965635589
💬
Melina:
در بازجویی به سینا گفته شده اگر اتهامها را بپذیرد و توبهنامه بنویسد بخشوده و آزاد میشود او هم برگه را امضا کرده اما بعد دادگاه حکم #اعدام صادر کرده
twitter.com/MelinaKh/status/845224693519056896
💬
Persian Banoo:
بار آخر نخواهد بود تا قانون اینست
محسن امیراصلانی برای تفسیر متفاوت قرآن، بدعت در اسلام، ارتداد و توهین به یونس نبی سال۹۳ اعدام شد
#SaveSina
twitter.com/persianbanoo/status/845369000548814850
💬
شاهین علیرضا:
زمان اعدام #محسن_امیراصلانی به خانوادهاش گفتند مصاحبه و اطلاع رسانی نکنید تا اعدام نکنیم
الان هم به خانواده سینادهقان همین رو گفتند...
#savesina
twitter.com/Shahin2065/status/845345610916089858
💬
قُصَباطنیه:
دارید حق زندگی رو از یه جوون بیست ساله به جرم توهین به مقدساتتون میگیرید
فرق شما با داعش چیه دقیقا؟
#savesina
twitter.com/saba_s_h/status/845348880241737729
💬
امیر باگزند🚷:
خیلیا توی ١٨سالگیشون،توی اوج بلوغ و تغییراتن، چجوری به حرفهای این سن میشه واسه گرفتن جان یه ادم میشه استناد کرد
مساله جان یک آدمه
#savesina
twitter.com/exjoker1/status/845349059862941696
💬
من با ١٨ سالگیم خیلی تفاوت دارم ازهمه نظر
خیلی از ادما همینطورن
اگه من اعدام شده بودم کسی مرده بود که عقایدش باامروزخیلی فرق داشت
#SaveSina
twitter.com/exjoker1/status/845350317948588034
💬
اسلیپ واکر:
قانون ممنوعیت توهین به مقدسات خودش توهین به مقدساته
چون نشون میده خدا و پیر و پیغمبر توانایی دفاع از خودشون دربرابر توهین رو ندارن
#SaveSina
twitter.com/Joinmeinsleep/status/845349122672615425
💬
یازده و نیم:
وقتی اعتقاداتتون آدمها رو قربانی میکنه چطور میتونید به درستیشون شک نکنید و همچنان مقدس بدونیدشون؟!
#SaveSina
twitter.com/11o_nim/status/845353813880033280
💬
بوتیمار:
طنز ماجرا استفاده از واژه های رحمان و رحیم در ابتدای قرائت حکمه! #savesina
twitter.com/bittern412/status/845352527449264129
💬
Schrocat:
#توهین_به_مقدسات فقط اونجاش که حضرت ابراهیم وارد کعبه شد و همه ی بت ها بجز بت بزرگ رو شکست . بت ها مقدسات بت پرستان بودند. نبودند؟
#savesina
twitter.com/PichaZai/status/845353890845405184
💬
Nick Rastin:
اعدام بخاطر ابزار عقیده، عوضش امنیت داریم! #savesina
twitter.com/NickRastin/status/845349333272813569
💬
ℜℯℨα▪️ ʝ:
میدونستین کلیسای قرون وسطا هم وقتی گالیله مشخصا فقط برای اعدام نشدن توبه کرد حکمشو نقض کرد و گالیله آزاد شد
#savesina
twitter.com/__rezajafari/status/845354898984243205
💬
نجوای زمینی:
#ستار_بهشتی رو کشتند گفتند «شک» شده. شکنجه نشده. این بیچاره چی؟ اینو که خودتون دارید می کشید. #savesina
twitter.com/xamini_/status/845360611680796672
💬
Yazookh:
اعدام به اسم پیامبری که نگران همسایه یهودی خودش بود. همسایه ای که هر روز روش خاکستر میریخت و بهش توهین میکرد
#savesina
twitter.com/Yazookh/status/845356898476068866
💬
آرسور:
ده آخه لا مصب پیامبر هندجگیرخوار که جیگر عموش رو به دندون کشیده بود بخشید
بعد تو کاسه داغ تر از آش شدی؟
#savesina
twitter.com/_ArsoR_/status/845360636406194177
💬
حاجی تریبیانی:
سرباز بوده و حرفشو زده زده، یعنی یکی شبیه خودم. من و خیلی های دیگه ممکن بود الان جاش باشیم. تنهاش نذاریم. #savesina
twitter.com/rumkal/status/845348622346661888
💬
Mohsen Tavoli:
سینا افسرده شده, مدام گریه میکنه. امیدشو ازدست داده، منتظر اعدامه. ولی امشب ما کاری میکنیم که به گوشش برسه به فکرشیم و کمکش میکنیم #SaveSina
twitter.com/MTavoli/status/845364508629590018
@bashtin
@bashtin
💬
Radio Zamaneh:
تأیید یک حکم #اعدام در دیوان عالی کشور به اتهام توهین به #پیامبر t.co/41JPEw74Di
twitter.com/radiozamaneh/status/845220499244404736
💬
بهمن کلباسی:
دستگاه قضایی حکم اعدام جوانی ٢١ ساله را تایید کرد. به خاطر "توهین به پیامبر" ...خود پیامبر با کسانی که بهش توهین کردند چگونه برخورد کرد؟
twitter.com/bbckalbasi/status/844904414137761796
💬
Vahid Online:
در اعتراض به تایید شدن حکم #اعدام #سینا_دهقان کاربرانی با #SaveSina توییت میکنند.
اتهام #سینادهقان: توهین به #محمد پیامبر #اسلام.
#سب_النبی
twitter.com/Vahid/status/845363619386855426
💬
Alireza Rezaei:
حضرت از جائی رد میشد و فردی هر روز به او توهین میکرد
یکروز آن فرد نبود
حضرت نگران شد و به عیادتش رفت چون قوه قضائیه مستقل نداشتند
#SaveSina
twitter.com/alireza_rezaei/status/845348021965635589
💬
Melina:
در بازجویی به سینا گفته شده اگر اتهامها را بپذیرد و توبهنامه بنویسد بخشوده و آزاد میشود او هم برگه را امضا کرده اما بعد دادگاه حکم #اعدام صادر کرده
twitter.com/MelinaKh/status/845224693519056896
💬
Persian Banoo:
بار آخر نخواهد بود تا قانون اینست
محسن امیراصلانی برای تفسیر متفاوت قرآن، بدعت در اسلام، ارتداد و توهین به یونس نبی سال۹۳ اعدام شد
#SaveSina
twitter.com/persianbanoo/status/845369000548814850
💬
شاهین علیرضا:
زمان اعدام #محسن_امیراصلانی به خانوادهاش گفتند مصاحبه و اطلاع رسانی نکنید تا اعدام نکنیم
الان هم به خانواده سینادهقان همین رو گفتند...
#savesina
twitter.com/Shahin2065/status/845345610916089858
💬
قُصَباطنیه:
دارید حق زندگی رو از یه جوون بیست ساله به جرم توهین به مقدساتتون میگیرید
فرق شما با داعش چیه دقیقا؟
#savesina
twitter.com/saba_s_h/status/845348880241737729
💬
امیر باگزند🚷:
خیلیا توی ١٨سالگیشون،توی اوج بلوغ و تغییراتن، چجوری به حرفهای این سن میشه واسه گرفتن جان یه ادم میشه استناد کرد
مساله جان یک آدمه
#savesina
twitter.com/exjoker1/status/845349059862941696
💬
من با ١٨ سالگیم خیلی تفاوت دارم ازهمه نظر
خیلی از ادما همینطورن
اگه من اعدام شده بودم کسی مرده بود که عقایدش باامروزخیلی فرق داشت
#SaveSina
twitter.com/exjoker1/status/845350317948588034
💬
اسلیپ واکر:
قانون ممنوعیت توهین به مقدسات خودش توهین به مقدساته
چون نشون میده خدا و پیر و پیغمبر توانایی دفاع از خودشون دربرابر توهین رو ندارن
#SaveSina
twitter.com/Joinmeinsleep/status/845349122672615425
💬
یازده و نیم:
وقتی اعتقاداتتون آدمها رو قربانی میکنه چطور میتونید به درستیشون شک نکنید و همچنان مقدس بدونیدشون؟!
#SaveSina
twitter.com/11o_nim/status/845353813880033280
💬
بوتیمار:
طنز ماجرا استفاده از واژه های رحمان و رحیم در ابتدای قرائت حکمه! #savesina
twitter.com/bittern412/status/845352527449264129
💬
Schrocat:
#توهین_به_مقدسات فقط اونجاش که حضرت ابراهیم وارد کعبه شد و همه ی بت ها بجز بت بزرگ رو شکست . بت ها مقدسات بت پرستان بودند. نبودند؟
#savesina
twitter.com/PichaZai/status/845353890845405184
💬
Nick Rastin:
اعدام بخاطر ابزار عقیده، عوضش امنیت داریم! #savesina
twitter.com/NickRastin/status/845349333272813569
💬
ℜℯℨα▪️ ʝ:
میدونستین کلیسای قرون وسطا هم وقتی گالیله مشخصا فقط برای اعدام نشدن توبه کرد حکمشو نقض کرد و گالیله آزاد شد
#savesina
twitter.com/__rezajafari/status/845354898984243205
💬
نجوای زمینی:
#ستار_بهشتی رو کشتند گفتند «شک» شده. شکنجه نشده. این بیچاره چی؟ اینو که خودتون دارید می کشید. #savesina
twitter.com/xamini_/status/845360611680796672
💬
Yazookh:
اعدام به اسم پیامبری که نگران همسایه یهودی خودش بود. همسایه ای که هر روز روش خاکستر میریخت و بهش توهین میکرد
#savesina
twitter.com/Yazookh/status/845356898476068866
💬
آرسور:
ده آخه لا مصب پیامبر هندجگیرخوار که جیگر عموش رو به دندون کشیده بود بخشید
بعد تو کاسه داغ تر از آش شدی؟
#savesina
twitter.com/_ArsoR_/status/845360636406194177
💬
حاجی تریبیانی:
سرباز بوده و حرفشو زده زده، یعنی یکی شبیه خودم. من و خیلی های دیگه ممکن بود الان جاش باشیم. تنهاش نذاریم. #savesina
twitter.com/rumkal/status/845348622346661888
💬
Mohsen Tavoli:
سینا افسرده شده, مدام گریه میکنه. امیدشو ازدست داده، منتظر اعدامه. ولی امشب ما کاری میکنیم که به گوشش برسه به فکرشیم و کمکش میکنیم #SaveSina
twitter.com/MTavoli/status/845364508629590018
@bashtin
Twitter
Mohsen Tavoli
پدربزرگ سینا شهید جنگ هشت ساله بوده. خود سینا دوسال خدمت کرده. سینا بیشترازخیلی ازمسئولین به گردن این کشورحق داره. #SaveSina
Forwarded from ☼𓃬
4_5922342962938773509.pdf
1.2 MB
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
《 من از خیاطی بدم میاد
من از عید نوروز متنفرم 》
@bashtin
حدود ۲۳ روز مانده به عید نوروز و من همچنان از عید نوروز متنفرم.
من از ۹ سالگی در زیر زمین های نمناک تولید خیاطی شروع به کارگری کردم.
از رباط کریم گرفته تا سلطان آباد و پاسگاه نعمت آباد و شوش مولوی گرفته تا آن بالا شهر تهران.
از همان ابتدائی کودکی از شب های عید متنفر بودم و هستم.
چرا که نزدیک شب عید که می شد صاحب کار ها مهربان می شدند مهر و محبت شان را توی استکان های چای همراه با تریاک می ریختند و به ما هدیه می دادند
تا ما شب ها تا صبح پشت چرخ خیاطی بیدار بمانیم و انرژی داشته باشیم تا پا هایمان را روی پدال چرخ فشار بدهیم.
در همین شب های عید بیشترین سوزن ها در انگشت های کارگران فرو می رفت.
در همین شب های عید رقابت برای بیشتر
کار کردن قیچی می شد و کارگران شکم های یک دیگر را می دریدند.
در همین شب های عید غریزه جنسی کارگران بزرگ سال از کودکان کار سواری گرفت !، اما کسی صدای کودکان کار را نمی شنید.! صاحب کار مهربان هم نبود،چون او در منزل گرم کنار زن زیبایش دراز کشیده بود.
در همین شب های عید برشکار خیاطی از شدت خستگی ناشی از کار زیاد انگشت هایش را پشت میز برش می برید و صاحب کار مهربان غم پارچه های به خون کشیده اش را می خورد و تنها چیزی که هیچ اهمیتی برایش نداشت انگشت های بریده شدی برشکار بود.!
در همین شب های عید، چیزهای است که آدم نمی توان به زبان بیاورد حتی.!
اما ما کارگران می دانستم که صاحب کار مهربان، بی شرفی بیش نیست همین که شب عید تمام شود او تک تک ما را اخراج می کند.
اما باز با وجود تمام اینها روزی شانزده ساعت پشت چرخ کار می کردیم و به فکر چشم درد،سر درد ....و قوز کمرمان هم نبودیم چرا که مسئله نان بود، خانواده بود، اجاره خانه بود...
بعد از پایان سه ما شب کاری ( شانزده ساعت ) جان کندن پشت چرخ و دوختن و ای دوختن همان صاحب کار بی شرفی که تلاش می کرد خودش را مهربان نشان بدهد
حال ماشین حساب به دست شده و حتی پول چای و تریاک را از جیب خود کارگران می گرفت.
حالا توی و پول چندی ماه اجاره پرداخت نشده و صاحبخانه خشمگین که چندین ماه تو را تحمل کرده است
توی و خرید مواد غذایی!
حال توی و خرید میوه و آجیل برای مهمان های که عید دیدنی می آیند!
از خانه که بیرون میزنی به مغازه آجیل فروشی نگاه می کنی به قیمت ها خیره می شوی، دیگر لازم نیست وارد مغازه شوی از همان بیرون تضاد در آمدم و هزینه مغزت را منفجر می کند.
وقتی دست خالی به خانه باز می گردی و خانواده به دستان خالی ات نگاه می کننداین غرور توست که می شکند کودک کارگر.
چیزی که تورا در همان لحظه نابود می کند این است که با خواهرت برای خرید لباس عیدی بزنی بیرون و خواهر ات با همان لهجه مادری بگوید: اُ بیادر جان بَرمه یک مانتو خریده مه تانی؟
و تو بگوی: بلی
به سمت مغازه ی شیک مانتو فروشی بروی و خواهر ات همان مانتوی را انتخاب کند که شب عید انگشت ات بخاطر دوختن اش زیر سوزن رفته بود.
از آقای فروشنده بپرسی این مانتو چند است؟
و آقای فروشنده با آن لباس های شیکی که برتن دارد خیلی شیک توی چشمانت نگاه کند و دروغ بگوید: این مانتو ترک، تازه از ترکیه وارد کردیم! البته قابل شما را هم ندارد صد و پنجاه هزار تومان!.
و تو آن قدر در درونت از خشم بسوزی که صورتت سرخ شود!،خواهرت از تغییر چهره و رفتار ات متوجه بشود که تو توانایی خرید آن را نداری و برای اینکه پیش او خرد نشوی به دروغ به تو می گوید: بیادر مه اصلا از ایِ مانتو خوش نداروم.
و از مغازه بزنی بیرون و تمام جان کندن هایت پشت آن چرخ خیاطی لعنتی را به یاد بیاوری و به این فکر کنی که مزده تو و دیگر کارگران از دوختن این مانتو فقط پنج هزار تومان بوده است!، و حال همان مانتو صد و پنجاه هزار تومان فروخته می شود و تو حتی توان خرید مانتویکه با خلاقیت و نیروی کار خودَت آن را درست کردی را نداری.!
آن روز از شدت خشم در خودم سوختم، به خودم و تمام همکار هایم فکر می کردم و این جمله را تا خود شب
در ذهنم تکرار می کردم "من از خیاطی بدم میاد
من از شب عید متنفرم"
#شهرام_عباسی
#کودکان_کار
#حقوق_کودک
@bashtin
من از عید نوروز متنفرم 》
@bashtin
حدود ۲۳ روز مانده به عید نوروز و من همچنان از عید نوروز متنفرم.
من از ۹ سالگی در زیر زمین های نمناک تولید خیاطی شروع به کارگری کردم.
از رباط کریم گرفته تا سلطان آباد و پاسگاه نعمت آباد و شوش مولوی گرفته تا آن بالا شهر تهران.
از همان ابتدائی کودکی از شب های عید متنفر بودم و هستم.
چرا که نزدیک شب عید که می شد صاحب کار ها مهربان می شدند مهر و محبت شان را توی استکان های چای همراه با تریاک می ریختند و به ما هدیه می دادند
تا ما شب ها تا صبح پشت چرخ خیاطی بیدار بمانیم و انرژی داشته باشیم تا پا هایمان را روی پدال چرخ فشار بدهیم.
در همین شب های عید بیشترین سوزن ها در انگشت های کارگران فرو می رفت.
در همین شب های عید رقابت برای بیشتر
کار کردن قیچی می شد و کارگران شکم های یک دیگر را می دریدند.
در همین شب های عید غریزه جنسی کارگران بزرگ سال از کودکان کار سواری گرفت !، اما کسی صدای کودکان کار را نمی شنید.! صاحب کار مهربان هم نبود،چون او در منزل گرم کنار زن زیبایش دراز کشیده بود.
در همین شب های عید برشکار خیاطی از شدت خستگی ناشی از کار زیاد انگشت هایش را پشت میز برش می برید و صاحب کار مهربان غم پارچه های به خون کشیده اش را می خورد و تنها چیزی که هیچ اهمیتی برایش نداشت انگشت های بریده شدی برشکار بود.!
در همین شب های عید، چیزهای است که آدم نمی توان به زبان بیاورد حتی.!
اما ما کارگران می دانستم که صاحب کار مهربان، بی شرفی بیش نیست همین که شب عید تمام شود او تک تک ما را اخراج می کند.
اما باز با وجود تمام اینها روزی شانزده ساعت پشت چرخ کار می کردیم و به فکر چشم درد،سر درد ....و قوز کمرمان هم نبودیم چرا که مسئله نان بود، خانواده بود، اجاره خانه بود...
بعد از پایان سه ما شب کاری ( شانزده ساعت ) جان کندن پشت چرخ و دوختن و ای دوختن همان صاحب کار بی شرفی که تلاش می کرد خودش را مهربان نشان بدهد
حال ماشین حساب به دست شده و حتی پول چای و تریاک را از جیب خود کارگران می گرفت.
حالا توی و پول چندی ماه اجاره پرداخت نشده و صاحبخانه خشمگین که چندین ماه تو را تحمل کرده است
توی و خرید مواد غذایی!
حال توی و خرید میوه و آجیل برای مهمان های که عید دیدنی می آیند!
از خانه که بیرون میزنی به مغازه آجیل فروشی نگاه می کنی به قیمت ها خیره می شوی، دیگر لازم نیست وارد مغازه شوی از همان بیرون تضاد در آمدم و هزینه مغزت را منفجر می کند.
وقتی دست خالی به خانه باز می گردی و خانواده به دستان خالی ات نگاه می کننداین غرور توست که می شکند کودک کارگر.
چیزی که تورا در همان لحظه نابود می کند این است که با خواهرت برای خرید لباس عیدی بزنی بیرون و خواهر ات با همان لهجه مادری بگوید: اُ بیادر جان بَرمه یک مانتو خریده مه تانی؟
و تو بگوی: بلی
به سمت مغازه ی شیک مانتو فروشی بروی و خواهر ات همان مانتوی را انتخاب کند که شب عید انگشت ات بخاطر دوختن اش زیر سوزن رفته بود.
از آقای فروشنده بپرسی این مانتو چند است؟
و آقای فروشنده با آن لباس های شیکی که برتن دارد خیلی شیک توی چشمانت نگاه کند و دروغ بگوید: این مانتو ترک، تازه از ترکیه وارد کردیم! البته قابل شما را هم ندارد صد و پنجاه هزار تومان!.
و تو آن قدر در درونت از خشم بسوزی که صورتت سرخ شود!،خواهرت از تغییر چهره و رفتار ات متوجه بشود که تو توانایی خرید آن را نداری و برای اینکه پیش او خرد نشوی به دروغ به تو می گوید: بیادر مه اصلا از ایِ مانتو خوش نداروم.
و از مغازه بزنی بیرون و تمام جان کندن هایت پشت آن چرخ خیاطی لعنتی را به یاد بیاوری و به این فکر کنی که مزده تو و دیگر کارگران از دوختن این مانتو فقط پنج هزار تومان بوده است!، و حال همان مانتو صد و پنجاه هزار تومان فروخته می شود و تو حتی توان خرید مانتویکه با خلاقیت و نیروی کار خودَت آن را درست کردی را نداری.!
آن روز از شدت خشم در خودم سوختم، به خودم و تمام همکار هایم فکر می کردم و این جمله را تا خود شب
در ذهنم تکرار می کردم "من از خیاطی بدم میاد
من از شب عید متنفرم"
#شهرام_عباسی
#کودکان_کار
#حقوق_کودک
@bashtin