باشتين
552 subscribers
14.2K photos
3.46K videos
192 files
2.01K links
باشتین
آنچه در فهم تو آید آن بود مفهوم تو

امروز فقط ایران. پاینده و جاوید ایران.

چرا باشتین 👇
https://xn--r1a.website/bashtin/15790
Download Telegram
‎دختر است دیگر...

@bashtin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پرویز پونه ماجرای خونه😉😂👍


😉👉 @bashtin 🍹
‏سعی کنین از چیزای اعتیاد آور دوری کنین سیگار ، الکل ، چایی
یه آدمی که به نظر خوب میاد
یه آدمی که به نظر خوب میاد‌
یه آدمی که به نظر خوب میاد ...

😉👉 @bashtin 💙
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مرض جدید سلفی آزاری

😉👉 @bashtin 🍹
افشاگري بزرگ سيد ابراهيم نبوي درباره گذشته ي مسعود فراستي ، در صفحه ي فيسبوك خود 👇👇👇👇👇👇
آدم فروش

مسعود عزیز!
می‌نویسم عزیز، بخاطر روزهای رفاقتی که گذراندیم و حدس می‌زنم آنقدر در آن روزها موجود پلیدی نشده بودی که فکر کنم رفاقت‌مان به تمامی دروغ بود. شاید هم امیدوارم این طور بوده باشد، وگرنه می‌دانی که آدمیزاد اگر امیدوار نباشد باید سرش را بگذارد زمین و بمیرد. مضمون این نامه را پیش از این نوشته و منتشر کرده بوده بودم، اما چون دلم برایت می‌سوخت، سعی کردم نام تو را پنهان کنم، فکر می‌کردم آنقدر مصیبت در زندانش کشیده‌ای که بهتر است بی‌خیال شوم، اما حالا می‌بینم موجود خطرناکی شده‌ای که دیگر جای دلسوزی ندارد.
داستان از یک دوستی در هفته نامه سروش آغاز شد. یادت هست؟ زمانی بود که من با دعوت مهدی فیروزان دبیر بخش سینمایی هفته نامه شدم. وقتی به نشریه سروش رفتم، هفته نامه کم کم تبدیل شد به یک هفته نامه سینمایی که بخش ادبی و هنری هم داشت. بخش سیاسی‌اش هم بتدریج کوچک شد. ما کیفیت مجله را دائم بالا بردیم. فکر می کنم سال 1367 بود که فیروزان یک آقایی به نام مسعود فراستی را به من معرفی کرد. یک مرد ریشوی قدکوتاه با چشم‌هایی که تهش به مخچه‌اش می رسید. از بس نافذ بود. در آن واحد به دویست جا نگاه می‌کرد و در آن روزهای اول شدیدا مضطرب بود. آن مرد تو بودی.
مهدی فیروزان تو را به من معرفی کرد: « آقای مسعود فراستی» و گفت که تو نویسنده خوبی هستی. قیافه‌ات شبیه داستایوفسکی بود و دلیلی نداشت که نویسنده خوبی نباشی. وقتی با هم آشنا شدیم، نیم ساعتی بعد مهدی مرا به دفترش صدا کرد و به من گفت که تو تازه از زندان آزاد شدی و حواسم به تو باشد. این جمله را چنان گفت که هم حواسم به تو باشد که زمین نخوری و هم حواسم باشد که خودم را جلوی تو لو ندهم. تو هدیه اوین بودی، از همین بسته‌های روبان پیچی شده که وقتی دریافت می‌کنی نمی‌دانی باید از گرفتنش خوشحال باشی و یا فکر کنی ده دقیقه بعد منفجر خواهد شد.
تقریبا از همان دو سه هفته اول با هم رفیق شدیم. یا شاید دو سه روز اول. دو سه روز بیشتر نگذشته بود که فهمیدم که تازه از وین آمده‌ای، خودت همیشه به اوین می گفتی « وین» و فهمیدم که اعدامی بودی و بعد ابد گرفتی و بعد هم شش سال کشیدی و بیرون آمدی. یک جورهایی حس می‌کردم باید حمایتت کنم. بعدا برایم تعریف کردی که وقتی دستگیر شدی توی خانه تیمی بودی و داشتی فیلم کویدان کوبایاشی را می‌دیدی که آمدند و دستگیرت کردند. تازه چند ماه بود که با مهوش ازدواج کرده بودی. مهوش بعدا دق کرد و خودش را کشت. یادت هست؟
سال 67 بود که بهزاد رحیمیان به من ویژه نامه سینمای ایران را پیشنهاد کرد. هشت صفحه ویژه نامه در بخش سینمایی که خودش ویژه نامه بود. پذیرفتم که آن کار را بکنیم و این شرط را پذیرفتم که هر کاری دوست دارند بکنند. بهزاد رحیمیان چهار شماره نشریه را درآورد، با مقالاتی از خسرو دهقان، امید روحانی، محمد علی سپانلو، آیدین آغداشلو، شمیم بهار، رحیم قاسمیان و خودش و شاید این چهار شماره عجیب‌ترین نشریه‌ای است که در همه عمرم منتشر کردم.
هفته چهارم که درآمد فیروزان مرا صدا کرد. دیدم حالش بد است. گفت: « وزارت اطلاعات بودم و گفتند شماها دارید توطئه می‌کنید علیه نظام و صفحه‌های ویژه نامه تو را نشان دادند.» فیروزان گفت: « به آنها گفتم ابراهیم نبوی بالای سر آنهاست» اطلاعاتی‌ها گفته بودند « نبوی خودش از بقیه‌شان بدتر است.» بعد به من گفت که آن شماره‌ها را تعطیل کنم. و گفت به آنها چیزی نگو. گفتم: نمی‌توانم نگویم. هر چه گفت گوش نکردم. نمی‌توانستم. به آنها همه چیزهایی را که فیروزان از جلسه با اطلاعاتی‌ها نقل کرده بود، گفتم. در آن جلسه که من همه نقل قول وزارت اطلاعات را برای آنها گفتم، تو مثل موش مرده نشسته بودی و هیچ نمی‌گفتی. از کجا باید می‌دانستم که همه آن حرفها را خودت برای آنها گزارش کرده بودی؟
مسعود!
رحیم قاسمیان و بهزاد رحیمیان را یادت هست؟ که با آنها رفیق بودی و خانه‌شان می‌رفتی و آنها دل‌شان برایت می‌سوخت که تو زندانی بودی و به تو اعتماد کرده بودند و نمی‌دانستند که تو هرچه از آنها می‌شنوی، گزارش می‌کنی. آن روز در پیتزافروشی به من گفتی که هر هفته باید بروی و دفتر امضا کنی. من احمق به این فکر نکردم که وقتی تو دفتر امضا می‌کنی لابد خیلی حرفهای دیگر را هم می‌زنی. که زده بودی. نه فقط در سروش که وقتی پیش آوینی بودی و او هم حواس‌اش به تو بود که آنچه با تو می‌گوید ممکن است دایورت بشود به بازجوهای وزارت.
پس از داستان ویژه نامه سینمای ایران که تو لو دادی و تعطیل شد، آن بچه‌ها از سروش رفتند و ما کارمان را ادامه داده بودیم. مجله همچنان پرفروش بود و فعال. وجود تو خودش یک نقطه مثبت بود. تازه می‌فهمیدم چه موجود پیچیده و عجیبی هستی. یادت هست که حتی سه ماهی اسم مستعار مشترک با هم داشتیم.
وقتی به جشنواره فیلم فجر
نزدیک شدیم، من به فارابی پیشنهاد کردم که اولین نشریه روزانه جشنواره فیلم فجر را در سال 1367 منتشر کنم. تو هم بودی و یک تیم حسابی هم داشتیم. در کنار انتشار نشریه روزانه و دو شماره هفته نامه در آن سال، که دقیقا یادم است که طرح روی جلد شماره ویژه جشنواره با عکس فیلم رنگ انار پاراجانوف بود، تصمیم گرفتیم تعدادی کتاب سینمایی هم منتشر کنیم. کتابی درباره یاساجیرو ازو، کتابی درباره سینمای چاپلین، کتابی درباره سینمای کمدی و باسترکیتون و دو سه کار دیگر که ترجمه یکی دوتاشان را مریم موسوی همسر امید روحانی انجام داد.
یک ماهی قبل از جشنواره فیروزان سفری به فرنگ رفته بود و برای من نامه‌ای نوشته بود که « در این مدتی که نیستم آسه بروید آسه بیاید که گربه شاختان نزند.» اینقدر شر به پا کرده بودم که این حرف‌هایش چندان هم بی‌ربط نبود. از قضا من طنزی روی فیلم « رد پایی بر شن» محمدرضا هنرمند نوشتم و حسابی اذیتش کردم. حاجی زم هم شدیدا عصبانی شد و به مهدی نامه نوشت و من واقعا تصمیم گرفتم از آزار دائمی فیروزان دست بردارم.
مسعود!
آن روزها را به یاد می‌آوری؟ روزهایی که من و تو نیمه شب به خانه کوچک تو در درکه می‌رفتیم و شب‌های سرخوشی که با هم می‌گذراندیم و مهوش که آن روزها رفیق من شد و هرگز یاد عزیزش را فراموش نمی‌کنم. در همان روزها آنقدر به تو نزدیک شدم که بسیاری از شب‌ها را تا نیمه شب در خانه تو و مهوش همسری که از دستت خودکشی کرد، کنارتان بودم. مهوش پس از تمام شدن رابطه من و تو همچنان با من دوست بود و زمانی هم میهمان خانه من و همسرم شد. دو ماه بعد خبر خودکشی‌اش را شنیدم و یاد روزهای سختی افتادم که گذرانده بود و رنج‌های همه سالهای انتظار و طاقت آوردنش را از تو گرفته بود.
در همان دوران من دو نقد کوتاه روی فیلم‌های « عروسی خوبان» و « بای سیکل ران» نوشتم. که نقد اولی‌ام شدیدا تند بود و بکلی به جنگ و انقلاب و بالا و پائین سیاست‌های دوره جنگ انتقاد کرده بودم. روز شنبه که رفتم به هفته نامه سروش، فیروزان گفت که بهتر است از سروش بروم. و گفت که مطلب اینقدر تند بوده که بکلی برای سروش دردسر درست کرده. مطمئن بودم که فیروزان هیچ امکانی برای ادامه همکاری با من نداشت، وگرنه حتما این کار را می‌کرد. با او روبوسی کردم. به اتاقم آمدم.
توی اتاق کارمان، در طبقه سوم ساختمان انتشارات سروش تو ساکت نشسته بودی. ساکت مثل ضبط صوتی که فقط صدا را ضبط می‌کند که منتقل کند. از همه چیز خبر داشتی. در تمام مدتی که من مثل احمق‌ها هر چه فکر می‌کردم به تو می‌گفتم خبر می‌دادی. تمام اطلاعات بچه‌های همکار ما از خسرو دهقان و رحیم قاسمیان و بهزاد رحیمیان و مرا که تمام مدت از تو حمایت کرده بودم و بقیه را که همه دوستانت بودند، گذاشته بودی کف دست اطلاعات. شاید هم چاره‌ای نداشتی، حتی نمی‌توانستم در ذهنم هم محکومت کنم. تو یک اعدامی بودی که باید تا آخر عمرت باید اثبات می‌کردی وفاداری. وسایلم را برداشتم و از دفتر برای همیشه بیرون رفتم.
@bashtin
افشاگري ابراهيم نبوي در رابطه چگونگي تعويض حكم اعدام مسعود فراستي با ازاد شدنش از زندان و خودكشي همسر مسعود و ادم فروشي او به مامورين حفاظت اطلاعات در پست قبلي بخوانيد 👆👆

@bashtin
انتقاد تند فرهاد اصلاني بازيگر سينما در اعتراض به الودگي هاي هواي اهواز در چند ماه اخير ؛

زندگيمان رابيشتر از اين جهنم نكنيد به بهشت بردنمان پيشكش
@bashtin
😅😅😅
@bashtin
والا بخدا😐


😉👉 @bashtin 🍹
Forwarded from باشتين
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شاهكار شهرداري خرم آباد!
يك خونه رو در حالي كه اعضاي خانواده و اثاثيه منزل توش بوده تخريب كرده، حتي مهلت تخليه بهشون ندادن😨😨😨
وجدانتون كجا رفته؟؟؟؟

🆑 @bashtin 🍹
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‼️فورى ‼️فورى
دعوت رسمى خانم گوگوش از دكتر محسن رضايى براى شركت در انتخابات رياست جمهورى!!
@bashtin 😅
Θบя gяεαтεรт gℓ๑яγ ïร ท๑т ïท ทενεя ƒαℓℓïทg.вบт ïท яïรïทg บρ ενεяγ тï๓ε พε ƒαℓℓ.😌👍

بزرگترین افتخارات ما درهرگز نیفتادن نیست.بلکه در به پاخواستن بعداز هربار افتادن است.🙂

😉👉 @bashtin 🍹🎈
حكايتِ تلخِ وضعيتِ بازارِ كارِ مهندسا مملكت در يك قاب!😞
😉👉 @bashtin 🍹
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#خانمهای مسلمان حتما نگاه کنید تا بدانید قانون #تک_همسری را مدیون چه کسی هستید.

😉👉 @bashtin 🍹
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فضولی موقوف 😂😂😂


😉👉 @bashtin 🍹
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وضعیت خیابان‌های ایران 😐

😉👉 @bashtin 🍹