بعضی از اخبار مهم توجه نشده
🤔🤔
دو هفته اخیر:
- حکم بازداشت پسر #معصومه_ابتکار
- درخواست برخورد با تخلفهای #حسین_فریدون (برادر روحانی)
- تایید و ابلاغ حکم اعدام #بابک_زنجانی
- ۵سال زندان برای #نازنین_زاغری و #عبدصالح
- ریاست #ولایتی بر هیات موسس #دانشگاه_آزاد (با حکم رهبر)
- بیخبری از #طاهره_ریاحی (بازداشت: ۷دی)
با مراجعه به لینک میتونید موارد دیگری رو زیرش اضافه کنید.
🙄🙄
@bashtin
🤔🤔
دو هفته اخیر:
- حکم بازداشت پسر #معصومه_ابتکار
- درخواست برخورد با تخلفهای #حسین_فریدون (برادر روحانی)
- تایید و ابلاغ حکم اعدام #بابک_زنجانی
- ۵سال زندان برای #نازنین_زاغری و #عبدصالح
- ریاست #ولایتی بر هیات موسس #دانشگاه_آزاد (با حکم رهبر)
- بیخبری از #طاهره_ریاحی (بازداشت: ۷دی)
با مراجعه به لینک میتونید موارد دیگری رو زیرش اضافه کنید.
🙄🙄
@bashtin
باشتين
یا جرجیس نبی! #نقشه_بدحجابی #مشهد! تا با چشمام نديدم باورم نميشد 😳😳 توسط #وحیدجلیلی معاون فرهنگی شهرداری مشهد (برادرسعید #جلیلی) رونمایی شد #نقشه_پراکندگی #حجاب #زنان @bashtin
باشتين
بخشی از گزارش «١٠ ثانیه التماس زیر آوار» #روزنامه_شهروند درباره موتورخونه #پلاسکو @bashtin
@bashtin
در میان آن همه جمعیت چند نفر از همکارانم که
آنها هم کارگر ساختمان پلاسکو بودند را دیدم. از آنها پرسیدم چه کسی داخل است. با گریه گفتند حبیب، قاسم، حیدر و محسن. خیلی ناراحت شدم؛ دلم میخواست خودم بروم داخل و نجاتشان دهم. با این حال مجبور بودیم که صبر کنیم. دقیقا یادم میآید. ساعت یک ظهر بود. دو ساعتی از فرو ریختن ساختمان میگذشت که موبایل یکی از همکارانم زنگ خورد. اتفاقا تلفنش دستم بود. گوشی را برداشتم؛ باور نمیکردم، حیدر بود. اشک میریخت و با گریه میگفت: «ما در موتورخانه هستیم. تروخدا نجاتمان بده.» حیدر گریه میکرد و التماس میکرد. دستانم میلرزید. به او گفتم نگران نباش الان میآییم و نجاتتان میدهیم. کل مکالمه ما ١٠ ثانیه هم طول نکشید. بلافاصله تماس قطع شد و من هم به سراغ بقیه رفتم. موضوع را گفتم. اما من خودم صدای حیدر را شنیدم. التماسهایش را شنیدم. حداقل میدانم که تا ساعت یک زنده بودند. از آن ساعت به بعد را نمیدانم.
http://shahrvand-newspaper.ir/News:NoMobile/Main/89975
@bashtin
در میان آن همه جمعیت چند نفر از همکارانم که
آنها هم کارگر ساختمان پلاسکو بودند را دیدم. از آنها پرسیدم چه کسی داخل است. با گریه گفتند حبیب، قاسم، حیدر و محسن. خیلی ناراحت شدم؛ دلم میخواست خودم بروم داخل و نجاتشان دهم. با این حال مجبور بودیم که صبر کنیم. دقیقا یادم میآید. ساعت یک ظهر بود. دو ساعتی از فرو ریختن ساختمان میگذشت که موبایل یکی از همکارانم زنگ خورد. اتفاقا تلفنش دستم بود. گوشی را برداشتم؛ باور نمیکردم، حیدر بود. اشک میریخت و با گریه میگفت: «ما در موتورخانه هستیم. تروخدا نجاتمان بده.» حیدر گریه میکرد و التماس میکرد. دستانم میلرزید. به او گفتم نگران نباش الان میآییم و نجاتتان میدهیم. کل مکالمه ما ١٠ ثانیه هم طول نکشید. بلافاصله تماس قطع شد و من هم به سراغ بقیه رفتم. موضوع را گفتم. اما من خودم صدای حیدر را شنیدم. التماسهایش را شنیدم. حداقل میدانم که تا ساعت یک زنده بودند. از آن ساعت به بعد را نمیدانم.
http://shahrvand-newspaper.ir/News:NoMobile/Main/89975
@bashtin
روزنامه شهروند
10 ثانیه التماس زیر آوار
خانواده 4 قربانی کشفشده حادثه پلاسکو صبح دیروز برای شناسایی اجساد و آزمایشات DNA به پزشکی قانونی رفتند
Forwarded from ☼𓃬
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from ☼𓃬
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آتشنشانها میگن از موتورخونه #پلاسکو صدا شنیدیم، منتظر دستور شماییم
#قالیباف: چندبارگفتم دوباره کاری نکنید، تماس دروغ بود.
😲😲
زنده بودن!؟!
#قالیباف_محاکمه
@bashtin
#قالیباف: چندبارگفتم دوباره کاری نکنید، تماس دروغ بود.
😲😲
زنده بودن!؟!
#قالیباف_محاکمه
@bashtin