This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#طنز
🔹ملا از حاکم خواست تا حکمی بنویسد که هر کس از زنش می ترسد، باید یک مرغ به ملا بدهد. حاکم که ملا را به شوخ طبعی می شناخت، حکم را نوشت و به او داد. ملا رفت و چند روز بعد با صد مرغ برگشت و به خانه حکم رفت. حاکم پرسید: ملا، این همه مرغ را از کجا آورده ای؟
ملا گفت: دیگر حوصله نداشتم وگرنه به تعداد مردان متاهل شهر مرغ بدست می آوردم. ضمنا شنیده ام در فلان محله شهر کنیز زیبایی هست و خوش سخن که جان میدهد برای مصاحبت شما! حاکم به ملا اشاره کرد: آهسته تر! ممکن است زنم پشت در گوش ایستاده باشد. ملا گفت: خب، من خیلی گرفتارم. دستور بدهید مرغی به من بدهند تا از حضور مرخص شوم.
👉 @bashtin 👈
🔹ملا از حاکم خواست تا حکمی بنویسد که هر کس از زنش می ترسد، باید یک مرغ به ملا بدهد. حاکم که ملا را به شوخ طبعی می شناخت، حکم را نوشت و به او داد. ملا رفت و چند روز بعد با صد مرغ برگشت و به خانه حکم رفت. حاکم پرسید: ملا، این همه مرغ را از کجا آورده ای؟
ملا گفت: دیگر حوصله نداشتم وگرنه به تعداد مردان متاهل شهر مرغ بدست می آوردم. ضمنا شنیده ام در فلان محله شهر کنیز زیبایی هست و خوش سخن که جان میدهد برای مصاحبت شما! حاکم به ملا اشاره کرد: آهسته تر! ممکن است زنم پشت در گوش ایستاده باشد. ملا گفت: خب، من خیلی گرفتارم. دستور بدهید مرغی به من بدهند تا از حضور مرخص شوم.
👉 @bashtin 👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عبور از چراغ زرد و حادثه ای هولناک
______________________________
کلیپ های دااغ وجذاب ومختلف ديگر 👇
@bashtin 👈
______________________________
کلیپ های دااغ وجذاب ومختلف ديگر 👇
@bashtin 👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
يكم حال و هواتون عوض بشه بريم تو قديما 😅😅😅
@bashtin 👈👈
@bashtin 👈👈
📝ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻛﻪ:
@bashtin
ﻧﺎﺩﺭﺷﺎﻩ ﺍﻓﺸﺎﺭ ﻋﺰﻡ ﺗﺴﺨﻴﺮ کشوری ﺭﺍ ﺩﺍشت. ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﻛﻮﺩکی ﺭﺍ ﺩﻳﺪ ﻛﻪ به ﻣﻜﺘﺐ میرفت. ﺍﺯ اﻭ ﭘﺮﺳﻴﺪ پسر ﭼﻪ میخوانی؟ ﭘﺴﺮ ﮔﻔﺖ: "ﻗﺮﺁﻥ".
ﻧﺎﺩﺭ ﺷﺎﻩ ﮔﻔﺖ : ﺍﺯ ﻛﺠﺎی ﻗﺮآﻥ میخوانی؟
پسر ﮔﻔﺖ : ﺍﻧﺎ ﻓﺘﺤﻨﺎ ...
نادر ﺍﺯ ﺷﻨﻴﺪﻥ ﻧﺎﻡ ﻗﺮﺁﻥ ﻭ ﺁﻳﻪ ”ﺍﻧﺎ ﻓﺘﺤﻨﺎ“ﺧﺮﺳﻨﺪ ﺷﺪ ﻭ این را نیز بر ﻓﺎﻝ ﭘﻴﺮﻭﺯی تعبیر نمود. ﭘﺲ ﺳﻜّﻪای ﺯﺭّ ﺑﻪ ﭘﺴﺮ ﺩﺍﺩ. ﺍمّا ﭘﺴﺮ اﺯ ﮔﺮﻓﺘﻦ سکّه ﺍﻣﺘﻨﺎﻉ بکرﺩ.!
ﻧﺎﺩﺭ ﮔﻔﺖ : ﭼﺮﺍ نمیگیری؟ ﭘﺴﺮ ﮔﻔﺖ : ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻣﺮﺍ تنبیه کرده ﻭ میگوﻳﺪ ﺍﺯ ﻛﺠﺎ ﺁﻭﺭﺩه ای.؟!
نادر گفت: ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﮕﻮ "ﻧﺎﺩﺭ ﺷﺎﻩ" ﺑﻪ ﻣﻦ ﺩﺍﺩﻩ.! ﭘﺴﺮ ﮔﻔﺖ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺑﺎﻭﺭ نمیکند. میگوید : ﻧﺎﺩﺭﺷﺎﻩ ﻣﺮﺩ بسیار ﺳﺨﺎﻭتمندی ﺍﺳﺖ.
ﺍﻭ ﺍﮔﺮ میخوﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺳﮑّﻪ ﺑﺪﻫﺪ، به ﺳﻜّﻪای اکتفاء نمیکرد و سکّههای بسیاری به تو میداﺩ و نیز تو را پیاده راهی نمیکرد.!
ﺣﺮﻑ پسرک به گرمی ﺑﺮ ﺩﻝ ﻧﺎﺩﺭﺷﺎﻩ بنشست ﻭ چندین ﻣﺸﺖ ﺳﮑّﻪ ﺯﺭّ ﺩﺭ ﺩﺍﻣﻦ او برﻳﺨﺖ و اسبی اصیل به وی بداده، او را راهیَش بنمود.
#طنز
ﺯﻣﺎنی ﻛﻪ ﻧﺎﺩﺭ به قصر خویش بازگشت، ﻗﺼّﻪ ﺭﺍ ﺑﺮﺍی ﻭﺯﻳﺮ اعظم خود ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻛﺮﺩ. ﻭﺯﻳﺮ ﮔﻔﺖ : پادشاها، اﻳﻦ بچه، "بابک زنجانی" بوده است و سرِ تو را هم کلاه گذاشته!!!....
😅😅
👉 @bashtin 👈
@bashtin
ﻧﺎﺩﺭﺷﺎﻩ ﺍﻓﺸﺎﺭ ﻋﺰﻡ ﺗﺴﺨﻴﺮ کشوری ﺭﺍ ﺩﺍشت. ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﻛﻮﺩکی ﺭﺍ ﺩﻳﺪ ﻛﻪ به ﻣﻜﺘﺐ میرفت. ﺍﺯ اﻭ ﭘﺮﺳﻴﺪ پسر ﭼﻪ میخوانی؟ ﭘﺴﺮ ﮔﻔﺖ: "ﻗﺮﺁﻥ".
ﻧﺎﺩﺭ ﺷﺎﻩ ﮔﻔﺖ : ﺍﺯ ﻛﺠﺎی ﻗﺮآﻥ میخوانی؟
پسر ﮔﻔﺖ : ﺍﻧﺎ ﻓﺘﺤﻨﺎ ...
نادر ﺍﺯ ﺷﻨﻴﺪﻥ ﻧﺎﻡ ﻗﺮﺁﻥ ﻭ ﺁﻳﻪ ”ﺍﻧﺎ ﻓﺘﺤﻨﺎ“ﺧﺮﺳﻨﺪ ﺷﺪ ﻭ این را نیز بر ﻓﺎﻝ ﭘﻴﺮﻭﺯی تعبیر نمود. ﭘﺲ ﺳﻜّﻪای ﺯﺭّ ﺑﻪ ﭘﺴﺮ ﺩﺍﺩ. ﺍمّا ﭘﺴﺮ اﺯ ﮔﺮﻓﺘﻦ سکّه ﺍﻣﺘﻨﺎﻉ بکرﺩ.!
ﻧﺎﺩﺭ ﮔﻔﺖ : ﭼﺮﺍ نمیگیری؟ ﭘﺴﺮ ﮔﻔﺖ : ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻣﺮﺍ تنبیه کرده ﻭ میگوﻳﺪ ﺍﺯ ﻛﺠﺎ ﺁﻭﺭﺩه ای.؟!
نادر گفت: ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﮕﻮ "ﻧﺎﺩﺭ ﺷﺎﻩ" ﺑﻪ ﻣﻦ ﺩﺍﺩﻩ.! ﭘﺴﺮ ﮔﻔﺖ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺑﺎﻭﺭ نمیکند. میگوید : ﻧﺎﺩﺭﺷﺎﻩ ﻣﺮﺩ بسیار ﺳﺨﺎﻭتمندی ﺍﺳﺖ.
ﺍﻭ ﺍﮔﺮ میخوﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺳﮑّﻪ ﺑﺪﻫﺪ، به ﺳﻜّﻪای اکتفاء نمیکرد و سکّههای بسیاری به تو میداﺩ و نیز تو را پیاده راهی نمیکرد.!
ﺣﺮﻑ پسرک به گرمی ﺑﺮ ﺩﻝ ﻧﺎﺩﺭﺷﺎﻩ بنشست ﻭ چندین ﻣﺸﺖ ﺳﮑّﻪ ﺯﺭّ ﺩﺭ ﺩﺍﻣﻦ او برﻳﺨﺖ و اسبی اصیل به وی بداده، او را راهیَش بنمود.
#طنز
ﺯﻣﺎنی ﻛﻪ ﻧﺎﺩﺭ به قصر خویش بازگشت، ﻗﺼّﻪ ﺭﺍ ﺑﺮﺍی ﻭﺯﻳﺮ اعظم خود ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻛﺮﺩ. ﻭﺯﻳﺮ ﮔﻔﺖ : پادشاها، اﻳﻦ بچه، "بابک زنجانی" بوده است و سرِ تو را هم کلاه گذاشته!!!....
😅😅
👉 @bashtin 👈