باشتين
متولد ۶۰ با سابقه مدیریت رده پایین اخذ مدرک از دانشگاه دارغوزآباد سفلی میشه وزیر پیشنهادی ارتباطات،اونوقت تو کل کشور یه زن درحد این آقا نبود @bashtin
خلاصه نامهی آیت الله آخوند خراسانی (بزرگترین مرجع وقتِ خودش) به آیت الله نائینی ،در 100 سال پیش ، درباره مضراتِ حکومت اسلامی
(بسیار خواندنیست) :
@bashtin
1. دیگر ادیان هم ترغیب میشوند حکومتِ متعصب دینی تشکیل دهند و نزاع دینی شکل میگیرد.
2. وقتی روحانیون پا به حکومت بگذارند ، دیگر نمیتوانند عیوب خود را ببینند و توجیه میکنند و فسادها را نادیده میگیرند.
3. مسند روحانیت ، مسندِ مبارزه با فساد است ؛ و مسندِ حاکمان ، همواره توأم با فساد.
با این کار ، هم مسند مبارزه با فساد را از دست میدهیم و هم روحانیت را مفسد میکنیم.
"وای به روزی که بگندد نمک"
حتی اگر فاسد نشویم همه مفاسد را به گردن روحانیت مینویسند و دین نابود میشود.
4. حکومتداری و سیاست ، یک علم و فن است ؛ و روحانیون از این علم ، حداقل تا الان کاملاً تهی هستند.
ورود بدون علم و تجربه و فن به این حوزه بدون طی مراحل آن باعث آبروریزی برای روحانیون میشود.
صرف اینکه روحانیون انسانهای خوبی هستند که دلیل نمیشود هر علمی و هر فنی را بلد باشند.
5. آمال و آرزوی ما تبعیت حکومت از دین است در حالیکه اگرحکومت را در دست گیریم ، به تبعیتِ دین از حکومت دچار خواهیم شد.
6. چون مردم ، ما را نایبان امام زمان میدانند ، انتظار دارند حکومت دینی هم ، همان شرایط را ایجاد کند.
و وقتی نتوانیم در آن سطح ، عدالت را برقرار کنیمذ، نسبت به امام زمان و دین ، سست عقیده میشوند.
7. اکنون که مناصب حکومتی نداریم ، اینهمه اختلاف نظر وجود دارد.
اگر به حکومت برسیم ، این اختلاف نظر ، باعثِ چندپارهگیِ دین و ایجاد فرقههای جدید و آسیب به دین میشود.
8. ما فقط سواد فقهی داریم.و چون فقیهِ خوبی هستیم
(که تازه ، همهی ابوابِ فقه را هم نمیدانیم) ، دلیل نمیشود که به علوم دیگر مانند مدیریت و ... هم تسلط داشته باشیم.
علم فقه ، یک علم است با مسائل خودش؛ و ربطی به اداره جامعه و مسائل آن ندارد.
9. اسلام را در طول چندین قرن ، حکومت اسلامی نگه نداشته است بلكه حوزه های علمیه نگهداشتهاند.
10. اکنون که دست ما به حکومت نرسیده است ، اطرافیان ما چه کارها که نمیکنند ! ...
وای به روزی که دستمان به حکومت برسد !
بستگان ما ، در صورت حکومت ، از موقعیت استفاده خواهند کرد و باعث آبروریزی برای مرجعیت و دین اسلام خواهند شد و مردم آنها را به پای ما مینویسند.
11. کسانى که مناصب حکومتى را در اختیار دارند ، فریبکارى و ناراستى و دروغ گویى ، از لوازم اولیهی کار و شغل خود مىدانند ؛ و شاید هم در پارهاى از موارد ، امور آنها بدون دروغ نمىگذرد ؛ زیرا محتمل است که در پارهاى جاها به دلیلِ مصالحِ مهم ترى ، دروغ گفتن براى آنها مجاز باشد. اما به همین دلیل که اشغال این مناصب ، با پرهیز از دروغ ، منافات دارد(خوب و بد و درست و نادرستش به کنار)
علماى دین باید از این مناصب بپرهیزند ؛ زیرا اگر بخواهند پايبند راستى و صداقت باشند ، امورشان نمىگذرد ؛ و اگر هم بخواهند مثل بقیه سیاستمداران ، هرجا که صلاح دیدند دروغ بگویند ، این کار دو خطر بزرگ دارد:
یکى اینکه خرده خرده ، قبح دروغ در نظرشان از بین مىرود و تقید آنان به صداقت ، در موارد دیگر متزلزل مىشود ؛ و این امر ، گرچه براى همه بد است ولى براى عالِمِ دین ، از همه بدتر و خطرناک تر است.
دیگر این که عامه مردم وقتى ببینند علماى دین (با هر عذرى ، ولو موجه) در موارد متعدد دروغ مىگویند ، کم کم این شبهه برایشان پیش مىآید که پس نکند در موارد دیگر ، از جمله در احکام الهى و اعتقادات دینى و مذهبى نیز علماى دین به دلیل عذرهاى ولو موجه دروغ میگویند و آنگاه ایجاد چنین تصورى در اذهان عامه مردم ، بسیار خطرناک است و بالمآل موجب بى اعتقادى آنان به مبادى و آداب دینى خواهد شد.
از کتاب :
«دیدگاههای آخوند خراسانی و شاگردانش»،
نوشته آقای علي اکبر ثبوت ، فصل اول ، صفحه 18 به بعد.
به تک تک موارد دقت كنيد و ببينيد چه قدرت تحليل و آينده نگری عميقی در متن موجود است.
@bashtin
(بسیار خواندنیست) :
@bashtin
1. دیگر ادیان هم ترغیب میشوند حکومتِ متعصب دینی تشکیل دهند و نزاع دینی شکل میگیرد.
2. وقتی روحانیون پا به حکومت بگذارند ، دیگر نمیتوانند عیوب خود را ببینند و توجیه میکنند و فسادها را نادیده میگیرند.
3. مسند روحانیت ، مسندِ مبارزه با فساد است ؛ و مسندِ حاکمان ، همواره توأم با فساد.
با این کار ، هم مسند مبارزه با فساد را از دست میدهیم و هم روحانیت را مفسد میکنیم.
"وای به روزی که بگندد نمک"
حتی اگر فاسد نشویم همه مفاسد را به گردن روحانیت مینویسند و دین نابود میشود.
4. حکومتداری و سیاست ، یک علم و فن است ؛ و روحانیون از این علم ، حداقل تا الان کاملاً تهی هستند.
ورود بدون علم و تجربه و فن به این حوزه بدون طی مراحل آن باعث آبروریزی برای روحانیون میشود.
صرف اینکه روحانیون انسانهای خوبی هستند که دلیل نمیشود هر علمی و هر فنی را بلد باشند.
5. آمال و آرزوی ما تبعیت حکومت از دین است در حالیکه اگرحکومت را در دست گیریم ، به تبعیتِ دین از حکومت دچار خواهیم شد.
6. چون مردم ، ما را نایبان امام زمان میدانند ، انتظار دارند حکومت دینی هم ، همان شرایط را ایجاد کند.
و وقتی نتوانیم در آن سطح ، عدالت را برقرار کنیمذ، نسبت به امام زمان و دین ، سست عقیده میشوند.
7. اکنون که مناصب حکومتی نداریم ، اینهمه اختلاف نظر وجود دارد.
اگر به حکومت برسیم ، این اختلاف نظر ، باعثِ چندپارهگیِ دین و ایجاد فرقههای جدید و آسیب به دین میشود.
8. ما فقط سواد فقهی داریم.و چون فقیهِ خوبی هستیم
(که تازه ، همهی ابوابِ فقه را هم نمیدانیم) ، دلیل نمیشود که به علوم دیگر مانند مدیریت و ... هم تسلط داشته باشیم.
علم فقه ، یک علم است با مسائل خودش؛ و ربطی به اداره جامعه و مسائل آن ندارد.
9. اسلام را در طول چندین قرن ، حکومت اسلامی نگه نداشته است بلكه حوزه های علمیه نگهداشتهاند.
10. اکنون که دست ما به حکومت نرسیده است ، اطرافیان ما چه کارها که نمیکنند ! ...
وای به روزی که دستمان به حکومت برسد !
بستگان ما ، در صورت حکومت ، از موقعیت استفاده خواهند کرد و باعث آبروریزی برای مرجعیت و دین اسلام خواهند شد و مردم آنها را به پای ما مینویسند.
11. کسانى که مناصب حکومتى را در اختیار دارند ، فریبکارى و ناراستى و دروغ گویى ، از لوازم اولیهی کار و شغل خود مىدانند ؛ و شاید هم در پارهاى از موارد ، امور آنها بدون دروغ نمىگذرد ؛ زیرا محتمل است که در پارهاى جاها به دلیلِ مصالحِ مهم ترى ، دروغ گفتن براى آنها مجاز باشد. اما به همین دلیل که اشغال این مناصب ، با پرهیز از دروغ ، منافات دارد(خوب و بد و درست و نادرستش به کنار)
علماى دین باید از این مناصب بپرهیزند ؛ زیرا اگر بخواهند پايبند راستى و صداقت باشند ، امورشان نمىگذرد ؛ و اگر هم بخواهند مثل بقیه سیاستمداران ، هرجا که صلاح دیدند دروغ بگویند ، این کار دو خطر بزرگ دارد:
یکى اینکه خرده خرده ، قبح دروغ در نظرشان از بین مىرود و تقید آنان به صداقت ، در موارد دیگر متزلزل مىشود ؛ و این امر ، گرچه براى همه بد است ولى براى عالِمِ دین ، از همه بدتر و خطرناک تر است.
دیگر این که عامه مردم وقتى ببینند علماى دین (با هر عذرى ، ولو موجه) در موارد متعدد دروغ مىگویند ، کم کم این شبهه برایشان پیش مىآید که پس نکند در موارد دیگر ، از جمله در احکام الهى و اعتقادات دینى و مذهبى نیز علماى دین به دلیل عذرهاى ولو موجه دروغ میگویند و آنگاه ایجاد چنین تصورى در اذهان عامه مردم ، بسیار خطرناک است و بالمآل موجب بى اعتقادى آنان به مبادى و آداب دینى خواهد شد.
از کتاب :
«دیدگاههای آخوند خراسانی و شاگردانش»،
نوشته آقای علي اکبر ثبوت ، فصل اول ، صفحه 18 به بعد.
به تک تک موارد دقت كنيد و ببينيد چه قدرت تحليل و آينده نگری عميقی در متن موجود است.
@bashtin