This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from ❤️کانال خیریه زنجیره مهر ماندگار❤️
❇️ شماره کارت(بانک انصار):
6273811091802956
❇️ لینک مستقیم ورود به سامانه بانکی(پرداخت آسان):
https://bahamta.ir/13403-3919444
❇️ باشگاه مهربانی
https://telegram.me/joinchat/BZzhLUMLZsH1gxU9QVLvVQ
6273811091802956
❇️ لینک مستقیم ورود به سامانه بانکی(پرداخت آسان):
https://bahamta.ir/13403-3919444
❇️ باشگاه مهربانی
https://telegram.me/joinchat/BZzhLUMLZsH1gxU9QVLvVQ
دوستان ما توي كانال تبليغ هيچ كانال و جايي رو نداريم و نميكنيم ، اما اين خيريه براي كمك به كودكان بي سرپرست كشورمون درست شده و دوستان دارن اونجا خدمت ميكنن به فرزندان ميهنمون ،، ممنون ميشم شما هم به سهم خودتون كمكي بهشون كنين 🙏🙏🙏🙏
در بازار سامرا یک قورباغهای بود که کور بود ، پرس و جو کردم گفتند این جوانی بوده از خانواده مومن که در حمام آواز میخوانده #مضرات_موسیقی
@bashtin
@bashtin
میخواید ریشههای سکسیسم رو هدف بگیرید؟ اگر پدر یا مادرید این کارها رو برای پسرهاو دخترانتون انجام بدید:
۱) بهشون یاد بدید به اندازه خواهراش از کار خونه سهم داره. و تو مهمونیها سهمی برابر با همه دخترا از کارای خونه داره.
۲) بهشون خیاطی یاد بدید. کوبلن بدید دستشون. دوست داشتن؟ بهشون لوازم خیاطی بدید.
۳) دوست دارن لاک بزنن؟ آرایش کنن؟ اونقدری که کودکیشون خدشهدار نشه بهشون اجازه بدید امتحان کنن.
۴) باهاشون با زبان کودکانه از پریود حرف بزنید. بذارید از کودکی یاد بگیرن یه امر طبیعیه. زن رو وقتی بزرگ شدن یه موجود عجیب غریب نبینن.
زبان کودکانه یعنی زبان مناسب سنشون. نه گزارههای غلط.
۵) بذارید ظرف بشورن. غذا درست کنن. خرابکاری میکنن؟ هر بچهای اولش خرابکاری میکنه. دختراتون از روز اول با توانایی کار خونه به دنیا نمیان.
۶) اینا کاراییه که میتونید برای پسراتون بکنید. به دختراتون از کودکی شجاعت بیرون رفتن بدید. شجاعت بروز خودشون رو بدید.
۷) بذارید برن خرید کنن. با نگرانی امنیت محدودشون نکنید. نگران امنیتشون هستید. از فاصله دور که متوجه نشن دنبالشون برید.
۸) میخوان برن کوچه فوتبال؟ بذارید برن. میخوان جین بپوشن؟ ابزار دست بگیرن؟ بذارید بگیرن.
۹) رفتید خرید، بارتون سنگینه؟ از پسرتون کمک میخواید؟ از دخترتون هم کمک بخواید.
۱۰) میخوان از سیاست حرف بزنن؟ از اقتصاد حرف بزنن؟ از مسائل اقتصادی خونه حرف بزنن؟ کمکی باشن؟ بذارید حرف بزنن، بذارید باشن.
۱۱) البته در همه این موارد و در مورد چه پسر، چه دخترتون، فراموش نکنید که کودکن.
۱٢-برای پسرو دختراتون کتابهایی بخرید که قهرمان مرد دارد و هم زن (مثل پی پی جوراب بلند)- همچنین فیلم
@bashtin
۱) بهشون یاد بدید به اندازه خواهراش از کار خونه سهم داره. و تو مهمونیها سهمی برابر با همه دخترا از کارای خونه داره.
۲) بهشون خیاطی یاد بدید. کوبلن بدید دستشون. دوست داشتن؟ بهشون لوازم خیاطی بدید.
۳) دوست دارن لاک بزنن؟ آرایش کنن؟ اونقدری که کودکیشون خدشهدار نشه بهشون اجازه بدید امتحان کنن.
۴) باهاشون با زبان کودکانه از پریود حرف بزنید. بذارید از کودکی یاد بگیرن یه امر طبیعیه. زن رو وقتی بزرگ شدن یه موجود عجیب غریب نبینن.
زبان کودکانه یعنی زبان مناسب سنشون. نه گزارههای غلط.
۵) بذارید ظرف بشورن. غذا درست کنن. خرابکاری میکنن؟ هر بچهای اولش خرابکاری میکنه. دختراتون از روز اول با توانایی کار خونه به دنیا نمیان.
۶) اینا کاراییه که میتونید برای پسراتون بکنید. به دختراتون از کودکی شجاعت بیرون رفتن بدید. شجاعت بروز خودشون رو بدید.
۷) بذارید برن خرید کنن. با نگرانی امنیت محدودشون نکنید. نگران امنیتشون هستید. از فاصله دور که متوجه نشن دنبالشون برید.
۸) میخوان برن کوچه فوتبال؟ بذارید برن. میخوان جین بپوشن؟ ابزار دست بگیرن؟ بذارید بگیرن.
۹) رفتید خرید، بارتون سنگینه؟ از پسرتون کمک میخواید؟ از دخترتون هم کمک بخواید.
۱۰) میخوان از سیاست حرف بزنن؟ از اقتصاد حرف بزنن؟ از مسائل اقتصادی خونه حرف بزنن؟ کمکی باشن؟ بذارید حرف بزنن، بذارید باشن.
۱۱) البته در همه این موارد و در مورد چه پسر، چه دخترتون، فراموش نکنید که کودکن.
۱٢-برای پسرو دختراتون کتابهایی بخرید که قهرمان مرد دارد و هم زن (مثل پی پی جوراب بلند)- همچنین فیلم
@bashtin
رئیس کمیته نام گذاری شورای شهر تهران در خصوص نامگذاری معبری به نام بانوی ریاضیدان ایرانی توضیحاتی را ارائه کرد و گفت...:
با توجه به اینکه درخواست به صورت کتبی به کمیسیون ارائه نشده و آدرس منزل خانواده وی نیز در دست نیست، نمیتوان برای محل نامگذاری معبری به نام "مریم میرزاخانی" تصمیم قطعی گرفت...
یعنی الآن آدرس منزل خانواده مالک اشتر و بلال حبشی را دارید...؟!!!
@bashtin
با توجه به اینکه درخواست به صورت کتبی به کمیسیون ارائه نشده و آدرس منزل خانواده وی نیز در دست نیست، نمیتوان برای محل نامگذاری معبری به نام "مریم میرزاخانی" تصمیم قطعی گرفت...
یعنی الآن آدرس منزل خانواده مالک اشتر و بلال حبشی را دارید...؟!!!
@bashtin
خاطره نقل شده از موسوی اردبیلی [رییس دیوان عالی کشور بالاترین مقام قضایی] درباره برخورد با فرزندان اعضای فراری/ کشته شده مجاهدین در زندان
خاطره آیت الله موسوی اردبیلی از بچه های خردسال زندانی در اوین
خاطره زیر را به نحو متواتر از اطرافیان و شاگردان نزدیک مرحوم آیت الله موسوی اردبیلی شنیده ام. متن زیر به نقل از آیت الله احمد عابدینی استاد حوزه علمیه اصفهان است:
🔺اوایل شهریور 1377 بود که برای خواندن کتاب سفرنامه فقهی حج به منزل ایشان رفتم و مثل بقيّه شبها من و او تنها بودیم تازه آقای اسد اللّه لاجوردی را ترور کرده بودند. ایشان فرمودند: امروز هرچه با خودم کلنجار رفتم که برای آقای لاجوردی فاتحه ای بخوانم نشد.
🔺حساس شدم که مگر او چه کرده است؟ سؤال کردم، ایشان در تردید بود که برایم توضیح بدهد یا خیر، امّا بالاخره اموری را گفت که اکنون پس از گذشتن بیش از ده سال از آن زمان هنوز بسیاری از آن کلمات با همان آهنگ سخنان ایشان در گوشم طنین انداز است:
♦️ آن زمان که مسئولیت داشتم گهگاهی به زندانها سر میزدم که در زندانِ اوین یک درب کهنه قدیمی بود که همیشه از کنار آن می گذشتم. یک روز هوس کردم که داخل آنجا را ببینم، گفتم این چیست؟ گفتند: چیز مهمی نیست یک انباری است.
♦️ گفتم: می خواهم درون آن را ببینم. گفتند: کلیدش نیست. گفتم: آن را پیدا کنید. گفتند: پیدا نمی شود. گفتم: درب را بشکنید. گفتند: چیز مهمی نیست. گفتم: بالاخره من باید درون این انباری را ببینم. گفتند: کلیدش پیش حاج آقاست. منظورشان لاجوردی بود. گفتم: از او بگیرید. گفتند: الان اینجا نیستند. گفتم: پیدایش کنید من اینجا می مانم تا بیایید و از جای خود تکان نمی خورم.
♦️بالاخره پس از اصرارِ زیادِ من، درب باز شد؛ وارد شدم. دیدم تعداد زیادی از بچّه های خردسالِ پنج ساله، شش ساله و ده ساله با صورتهایی به رنگ زرد و جسمهایی نحیف، پنجاه نفر، صد نفر، کمتر یا بیشتر نمی دانم؛ محبوسند. بچّه ها دور من ریختند، گریه میکردند، عبا و دستهایم را می بوسیدند و التماس می کردند.
♦️گفتم: اینها چه کسانی هستند؟ گفتند: اینها بچه های منافقان هستند که پدر و مادرشان یا کشته شده اند یا فرار کرده اند. گفتم: اینجا چه کار می کنند؟ پدرانشان مجرم بودهاند، جرم اینها چیست؟ اینها پدر بزرگ ندارند؟! خویشاوند ندارند؟! قيّم ندارند؟!
از وضع اسفبار بچّه ها چشمانم پر از اشک شد عینک خود را برداشتم و با دستمال، اشک های خود را پاک کردم و گفتم: همین امروز تا بیست و چهار ساعت باید این بچّه ها را به خانواده های خودشان برسانید و هر کدام که خانواده ندارند یا جایی ندارند آنها را به دادستانی بیاورید برای آنان جایی تهیه می کنیم. آخر پدر بچّه های منافق بود و کشته شد یا مادرش فرار کرد چه ربطی به بچّه ها دارد؟! انصاف و رحم و مروتتان کجا رفت؟!
♦️بالاخره پس از چند روز آقای محمدی گیلانی قبل از خطبه های نماز جمعه تهران جوابم را داد و گفت: آنها که برای بچّه منافق اشک می ریزند نباید مسئولیت قبول کنند، چرا آن وقت که پدرانشان پاسدارهای ما را می کشتند گریه نکردید؟! کسی مرجع ضمیر حرفهای او را جز من نفهمید.
♦️آقای لاجوردی به من می گفت: من تو و آقای منتظری را قبول ندارم، شما نمی فهمید! شما نمی گذارید من ریشه منافقان را بکنم، اما چون امام خمینی به من فرموده از شما اطاعت کنم، اطاعت می کنم وگرنه اصلاً شما دو نفر را قبول ندارم.
از کانال تلگرام مجتبى لطفى شاگرد آیتالله
منتظرى
@bashtin
خاطره آیت الله موسوی اردبیلی از بچه های خردسال زندانی در اوین
خاطره زیر را به نحو متواتر از اطرافیان و شاگردان نزدیک مرحوم آیت الله موسوی اردبیلی شنیده ام. متن زیر به نقل از آیت الله احمد عابدینی استاد حوزه علمیه اصفهان است:
🔺اوایل شهریور 1377 بود که برای خواندن کتاب سفرنامه فقهی حج به منزل ایشان رفتم و مثل بقيّه شبها من و او تنها بودیم تازه آقای اسد اللّه لاجوردی را ترور کرده بودند. ایشان فرمودند: امروز هرچه با خودم کلنجار رفتم که برای آقای لاجوردی فاتحه ای بخوانم نشد.
🔺حساس شدم که مگر او چه کرده است؟ سؤال کردم، ایشان در تردید بود که برایم توضیح بدهد یا خیر، امّا بالاخره اموری را گفت که اکنون پس از گذشتن بیش از ده سال از آن زمان هنوز بسیاری از آن کلمات با همان آهنگ سخنان ایشان در گوشم طنین انداز است:
♦️ آن زمان که مسئولیت داشتم گهگاهی به زندانها سر میزدم که در زندانِ اوین یک درب کهنه قدیمی بود که همیشه از کنار آن می گذشتم. یک روز هوس کردم که داخل آنجا را ببینم، گفتم این چیست؟ گفتند: چیز مهمی نیست یک انباری است.
♦️ گفتم: می خواهم درون آن را ببینم. گفتند: کلیدش نیست. گفتم: آن را پیدا کنید. گفتند: پیدا نمی شود. گفتم: درب را بشکنید. گفتند: چیز مهمی نیست. گفتم: بالاخره من باید درون این انباری را ببینم. گفتند: کلیدش پیش حاج آقاست. منظورشان لاجوردی بود. گفتم: از او بگیرید. گفتند: الان اینجا نیستند. گفتم: پیدایش کنید من اینجا می مانم تا بیایید و از جای خود تکان نمی خورم.
♦️بالاخره پس از اصرارِ زیادِ من، درب باز شد؛ وارد شدم. دیدم تعداد زیادی از بچّه های خردسالِ پنج ساله، شش ساله و ده ساله با صورتهایی به رنگ زرد و جسمهایی نحیف، پنجاه نفر، صد نفر، کمتر یا بیشتر نمی دانم؛ محبوسند. بچّه ها دور من ریختند، گریه میکردند، عبا و دستهایم را می بوسیدند و التماس می کردند.
♦️گفتم: اینها چه کسانی هستند؟ گفتند: اینها بچه های منافقان هستند که پدر و مادرشان یا کشته شده اند یا فرار کرده اند. گفتم: اینجا چه کار می کنند؟ پدرانشان مجرم بودهاند، جرم اینها چیست؟ اینها پدر بزرگ ندارند؟! خویشاوند ندارند؟! قيّم ندارند؟!
از وضع اسفبار بچّه ها چشمانم پر از اشک شد عینک خود را برداشتم و با دستمال، اشک های خود را پاک کردم و گفتم: همین امروز تا بیست و چهار ساعت باید این بچّه ها را به خانواده های خودشان برسانید و هر کدام که خانواده ندارند یا جایی ندارند آنها را به دادستانی بیاورید برای آنان جایی تهیه می کنیم. آخر پدر بچّه های منافق بود و کشته شد یا مادرش فرار کرد چه ربطی به بچّه ها دارد؟! انصاف و رحم و مروتتان کجا رفت؟!
♦️بالاخره پس از چند روز آقای محمدی گیلانی قبل از خطبه های نماز جمعه تهران جوابم را داد و گفت: آنها که برای بچّه منافق اشک می ریزند نباید مسئولیت قبول کنند، چرا آن وقت که پدرانشان پاسدارهای ما را می کشتند گریه نکردید؟! کسی مرجع ضمیر حرفهای او را جز من نفهمید.
♦️آقای لاجوردی به من می گفت: من تو و آقای منتظری را قبول ندارم، شما نمی فهمید! شما نمی گذارید من ریشه منافقان را بکنم، اما چون امام خمینی به من فرموده از شما اطاعت کنم، اطاعت می کنم وگرنه اصلاً شما دو نفر را قبول ندارم.
از کانال تلگرام مجتبى لطفى شاگرد آیتالله
منتظرى
@bashtin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#محمدمعتضدی #خندوانه:
عصرحجر ملت میرفتند میوههای گندیده زیر درخت رو میخوردند، دیدند یه سری نشستند بالای درخت میوه خوب میخورند پرسیدندچرا؟ گفتند #ژن_خوب
@bashtin
عصرحجر ملت میرفتند میوههای گندیده زیر درخت رو میخوردند، دیدند یه سری نشستند بالای درخت میوه خوب میخورند پرسیدندچرا؟ گفتند #ژن_خوب
@bashtin