معنای #کاپیتولاسیون را نمیدانید؟
اگر با یک آخوند در گوشهای از ایران درگیر شوید و او شما را بکشد، بازماندگان شما حقی برای دادخواهی ندارند!
@bashtin
اگر با یک آخوند در گوشهای از ایران درگیر شوید و او شما را بکشد، بازماندگان شما حقی برای دادخواهی ندارند!
@bashtin
چگونه حجت الاسلام والمسلمین حسینی ( اخلاق در خانواده ) به آغوش دختر آلمانی رفت و اسیر آفتابه ی پر از اسید گشت!
قسمت اول :
[عزیزان علت گذاشتن این پست برای این است که در سال 1998 من در بند 2 زندان اوین با شخص المانی زندانی مورد نظر هم بند بودم و با او صحبت کردم]
.@bashtin
مردم ایران کم و بیش با برنامه ی اخلاق در خانواده که توسط حجت الاسلام والمسلمین حسینی در سال های دهه 70 خورشیدی هر هفته از تلویزیون پخش می شد؛ آشنایی دارند. ولی چرا این برنامه به یکباره قطع شد؟!
در آن سال ها "برنامه اخلاق در خانواده" طرفداران زیادی داشت که البته اغلب آنها مردم معمولی، ساده دل و از همه جا بی خبر بودند و هدف اصلی آن برنامه هم " امر به معروف و نهی از منکر" همین مردم و بخصوص جوانان بود
حجت السلام و المسلمین حسینی با این برنامه به شهرت رسید؛ مردم " کوچه و بازار" اورا با نام "حسینی اخلاق در خانواده " می شناختند. او توانست با فرصت طلبی، رأی اول مردم تهران در چهارمین دور انتخابات مجلس را از آنِ خود کند؛ همان انتخاباتی که برای اولین بار با تیغ نظارت استصوابی بسیاری از کاندیداهای "جناح چپ اسلامی حاکمیت " ( بعداً اصلاح طلب ها ) رد صلاحیت شدند!
و اما ماجرای "حسینی اخلاق در خانواده" ای که نماینده شد.
—---------------—
داستان از روزی آغازمی شود که "دادگاه میکونوس" سران حکومت اسلامی رابه عنوان آمران یک حمله تروریستی در خاک آلمان به دادگاه فراخواند؛ البته عوامل اصلی که "دکتر سعید شرفکندی" و یارانش را به قتل رساندند توسط قاضی آلمانی به حبس ابد محکوم شدند.(سه نفر لبنانی به همراه متهم ردیف اول - کاظم دارابی - ایرانی)..... حکومت اسلامی ایران برای آزادی "کاظم دارابی" از هیچ کوششی دریغ نکرد؛اما نتوانست او را آزاد نماید؛ این بود که تصمیم گرفت با نقشه ای زیرکانه آلمان هارا مجبور به استرداد او کند
آقای "هلمت هوفر آلمانی" که بازرگانی ثروتمند بود و در مشهد دفتر داشت؛ همان سوژه ای بود که وزارت اطلاعات به دنبالش می گشت. آنان دختر خانم زیبایی را به عنوان طعمه بر سر راه این آلمانی خوش گذران قراردادند و او هم با موفقیت دل از آقای هوفر برد و به راحتی باب معاشقه با او را گشود و سرانجام شبی از شب ها که هوفر غیر مسلمان با آن دختر مسلمان شیعه ایرانی درمشهد "هم بستر" بود؛ توسط مأموران وزارت اطلاعات بازداشت شد.
فردای آن روز رسانه ها خبرِ رابطه ی نامشروع بازرگان آلمانی با دختری مسلمان رادر جهان پخش کردند و هوفر نگون بخت بلافاصله حکم اعدام را از "حاکم شرع"!؟ دریافت کرد.آلمانی ها به تب و تاب افتادند؛ آنها رابطه "معاشقه" و "اعدام" را درک نمی کردند و خواستار آزادی فوری شهروندشان بودند.از این طرف ولی حکومت اسلامی برای ترساندن آلمانی ها "هر از چند گاهی" در بوقو کرنا می کرد "که فلان روز بازرگان آلمانی به جرم زنا با دختر مسلمان اعدام خواهد شد" وزارت خارجه ی آلمان که تحت فشار خانواده هلمت هوفر و افکار عمومی بود؛ برای آزادی این بازرگان از راه های رسمی "به هر دری زد؛ بی نتیجه بود" در عین حال وزارت اطلاعات - بطور محرمانه - تنها یک راه به آنها پیشنهاد کرده بود: " آزادی کاظم دارابی در قبال آزادی هلمت هوفر" که قاضی آلمانی هم زیر بار این معامله نمی رفت.
و اما در همین اوضاع واحوال، "آقای حسینی اخلاق در خانواده" توسط رایزنی فرهنگی حکومت اسلامی ایران به آلمان دعوت شده بود تا جوانان ایرانی مقیم آنجا را هم "امر به معروف و نهی از منکر" کند؛ او آنجا چند برنامه به سبک "اخلاق در خانواده" اجرا کردو از قضا برنامه هایش بسیار مورد توجه قرار گرفت؟! البته نه از طرف مردم - چون آنها ساده اندیش نبودند و به آسانی نمی شد فریبشان داد - بلکه از سوی سرویس امنیتی آلمان که سخت در پی "مقابل به مثل" بود و به دنبال طعمه می گشت. آنها "آقای حسینی اخلاق در خانواده" را به بهانه ی آنکه مردی بسیار سخنور وعالم است؛ پیاپی به آلمان دعوت و در این اثنا یک دختر بسیار جذاب و خوشگل را سرراهش گذاشتند؛ دخترک وانمود می کرد؛ می خواهد مسلمان شود. " حسینی اخلاق در خانواده " هم بی درنگ از این موضوع استقبال کرد و احتمالاً این توفیق را، نتیجه تأثیر "نفسِ گرم" خود می پنداشت؛ این نفس اما از جای دیگریگرم می شد؛ بله، درست حدس زدید؛ در دلِ " آقای حسینی اخلاق در خانواده " آتش وصل؟! زبانه می کشید!!طولی نکشید که شب موعود فرا رسید؛ دختر آن شب در هتل مهمانِ " حجت السلام و المسلمین حسینی اخلاق در خانواده " شد. او می دانست که آنجا پر از دوربین مخفی و دستگاه شنود است و برای همین نقش خود را کامل بازی می کرد و " آقای حسینی اخلاق در خانواده " را - با آن محاسن سپید و دلربا از عوام الناس - بر سر شوق می آورد؛ " آن آخوند که نزده می رقصید " در آن شب "عنان از کف داد" و "درس اخلاق" را گفت؛ اما نه در "خانواده"، بلکه صدها کیلومتر
@bashtin
ادامه دارد
قسمت اول :
[عزیزان علت گذاشتن این پست برای این است که در سال 1998 من در بند 2 زندان اوین با شخص المانی زندانی مورد نظر هم بند بودم و با او صحبت کردم]
.@bashtin
مردم ایران کم و بیش با برنامه ی اخلاق در خانواده که توسط حجت الاسلام والمسلمین حسینی در سال های دهه 70 خورشیدی هر هفته از تلویزیون پخش می شد؛ آشنایی دارند. ولی چرا این برنامه به یکباره قطع شد؟!
در آن سال ها "برنامه اخلاق در خانواده" طرفداران زیادی داشت که البته اغلب آنها مردم معمولی، ساده دل و از همه جا بی خبر بودند و هدف اصلی آن برنامه هم " امر به معروف و نهی از منکر" همین مردم و بخصوص جوانان بود
حجت السلام و المسلمین حسینی با این برنامه به شهرت رسید؛ مردم " کوچه و بازار" اورا با نام "حسینی اخلاق در خانواده " می شناختند. او توانست با فرصت طلبی، رأی اول مردم تهران در چهارمین دور انتخابات مجلس را از آنِ خود کند؛ همان انتخاباتی که برای اولین بار با تیغ نظارت استصوابی بسیاری از کاندیداهای "جناح چپ اسلامی حاکمیت " ( بعداً اصلاح طلب ها ) رد صلاحیت شدند!
و اما ماجرای "حسینی اخلاق در خانواده" ای که نماینده شد.
—---------------—
داستان از روزی آغازمی شود که "دادگاه میکونوس" سران حکومت اسلامی رابه عنوان آمران یک حمله تروریستی در خاک آلمان به دادگاه فراخواند؛ البته عوامل اصلی که "دکتر سعید شرفکندی" و یارانش را به قتل رساندند توسط قاضی آلمانی به حبس ابد محکوم شدند.(سه نفر لبنانی به همراه متهم ردیف اول - کاظم دارابی - ایرانی)..... حکومت اسلامی ایران برای آزادی "کاظم دارابی" از هیچ کوششی دریغ نکرد؛اما نتوانست او را آزاد نماید؛ این بود که تصمیم گرفت با نقشه ای زیرکانه آلمان هارا مجبور به استرداد او کند
آقای "هلمت هوفر آلمانی" که بازرگانی ثروتمند بود و در مشهد دفتر داشت؛ همان سوژه ای بود که وزارت اطلاعات به دنبالش می گشت. آنان دختر خانم زیبایی را به عنوان طعمه بر سر راه این آلمانی خوش گذران قراردادند و او هم با موفقیت دل از آقای هوفر برد و به راحتی باب معاشقه با او را گشود و سرانجام شبی از شب ها که هوفر غیر مسلمان با آن دختر مسلمان شیعه ایرانی درمشهد "هم بستر" بود؛ توسط مأموران وزارت اطلاعات بازداشت شد.
فردای آن روز رسانه ها خبرِ رابطه ی نامشروع بازرگان آلمانی با دختری مسلمان رادر جهان پخش کردند و هوفر نگون بخت بلافاصله حکم اعدام را از "حاکم شرع"!؟ دریافت کرد.آلمانی ها به تب و تاب افتادند؛ آنها رابطه "معاشقه" و "اعدام" را درک نمی کردند و خواستار آزادی فوری شهروندشان بودند.از این طرف ولی حکومت اسلامی برای ترساندن آلمانی ها "هر از چند گاهی" در بوقو کرنا می کرد "که فلان روز بازرگان آلمانی به جرم زنا با دختر مسلمان اعدام خواهد شد" وزارت خارجه ی آلمان که تحت فشار خانواده هلمت هوفر و افکار عمومی بود؛ برای آزادی این بازرگان از راه های رسمی "به هر دری زد؛ بی نتیجه بود" در عین حال وزارت اطلاعات - بطور محرمانه - تنها یک راه به آنها پیشنهاد کرده بود: " آزادی کاظم دارابی در قبال آزادی هلمت هوفر" که قاضی آلمانی هم زیر بار این معامله نمی رفت.
و اما در همین اوضاع واحوال، "آقای حسینی اخلاق در خانواده" توسط رایزنی فرهنگی حکومت اسلامی ایران به آلمان دعوت شده بود تا جوانان ایرانی مقیم آنجا را هم "امر به معروف و نهی از منکر" کند؛ او آنجا چند برنامه به سبک "اخلاق در خانواده" اجرا کردو از قضا برنامه هایش بسیار مورد توجه قرار گرفت؟! البته نه از طرف مردم - چون آنها ساده اندیش نبودند و به آسانی نمی شد فریبشان داد - بلکه از سوی سرویس امنیتی آلمان که سخت در پی "مقابل به مثل" بود و به دنبال طعمه می گشت. آنها "آقای حسینی اخلاق در خانواده" را به بهانه ی آنکه مردی بسیار سخنور وعالم است؛ پیاپی به آلمان دعوت و در این اثنا یک دختر بسیار جذاب و خوشگل را سرراهش گذاشتند؛ دخترک وانمود می کرد؛ می خواهد مسلمان شود. " حسینی اخلاق در خانواده " هم بی درنگ از این موضوع استقبال کرد و احتمالاً این توفیق را، نتیجه تأثیر "نفسِ گرم" خود می پنداشت؛ این نفس اما از جای دیگریگرم می شد؛ بله، درست حدس زدید؛ در دلِ " آقای حسینی اخلاق در خانواده " آتش وصل؟! زبانه می کشید!!طولی نکشید که شب موعود فرا رسید؛ دختر آن شب در هتل مهمانِ " حجت السلام و المسلمین حسینی اخلاق در خانواده " شد. او می دانست که آنجا پر از دوربین مخفی و دستگاه شنود است و برای همین نقش خود را کامل بازی می کرد و " آقای حسینی اخلاق در خانواده " را - با آن محاسن سپید و دلربا از عوام الناس - بر سر شوق می آورد؛ " آن آخوند که نزده می رقصید " در آن شب "عنان از کف داد" و "درس اخلاق" را گفت؛ اما نه در "خانواده"، بلکه صدها کیلومتر
@bashtin
ادامه دارد
ادامه👇👇👇
قسمت دوم
@bashtin
دورتر از چشمان خانواده و در سرزمین کفر با دختر تاصبح عشق بازی و…؛
غافل از اینکه علاوه بر خدا و فرشتگان، مأموران آلمانی ها هم داشتند او را می دیدند و ثبت و ضبط می کردند!
فردای آن شب، دولت آلمان - بدون سر و صدا - نسخه ای از فیلم مستهجنی (سوپری)، که "آقای حسینی اخلاق در خانواده" همراه با مأمور آلمانی در آن به ایفای نقش پرداخته بودند را از طریق سفارت خود در ایران، تقدیم سران حکومت اسلامی کرد
سران حکومت وقتی فیلم را نگاه کردند؛ تعجب نکردند؛ چون همدیگر را خوب می شناختند ولی مطابق معمول ما ایرانی ها "اول زدند؛ زیرش" و می خواستند؛ "حاشا کنند"؛ آنها فیلم را ساختگی قلمداد کردند؛ اما سفیر آلمان با خونسردی گفت: "ما برای این کارها نه کسی را بازداشت می کنیم و نه اعدام؛ بلکه فقط این فیلم را در اختیار رسانه ها می گذاریم و حجت اسلام!!! هم آزاد است از خودش دفاع کند."آنها گفتند: "هلمت هوفر باید سریعاً آزاد شود تا فیلم افشا نشود."و بدین صورت و در کمتر از 24 ساعت، بازرگان آلمانی غیر مسلمان که با یکدختر شیعه همخوابه شده بود و توسط قوه قضائیه مستقل و مقتدر حکومت اسلامی به اشد مجازات - اعدام - محکوم شده بود؛ آزاد و راهی کشورش شد و آن تروریست هاهم همچنان در زندان آلمان نگهداری می شوند. "چیزی که عوض داره، گله نداره"!!
ناگفته نماند که نسخه ای از آن فیلم مستهجن هم برای خانواده وی ارسال شد؛ دو همسر"حجت السلام و المسلمین حسینی اخلاق در خانواده" - این بار به اتفاق خانواده - تا فیلم را دیدند؛ شوکه شدند؛ برای آن دو "هوو" باورکردنی نبود که حاج آقا ازچنین کمر محکمی برخوردار باشد و با وجود آن دو باز هم طالب !
لذا آن دو علی رغم تمام رقابت ها و دعواهای مرسوم همدست شدند و زمانی که حجت السلام مراجعت فرمود ضمن دعواها و فحش کارهای - باز هم مرسوم - دست به انتقامی ابتکاری زدند و با ریختن اسید در آفتابه حاج آقا به هنگام "تجدید وضو" یاهمان مستراح کردن؛ درسی به او دادند که تا عمر دارد نتواند از این جور"درس اخلاق ها" به کسی بدهد!!"حسینی اخلاق در خانواده" ده سالی است که گوشه گیری می کند؛ البته علتش معلوم نیست که: "بابت هزینه ای بوده که به نظام تحمیل کرده" یا "شرمندگی از کشف عورت و نقشی که در فیلم بازی کرده" و یا شاید هم تأثیر اسید !!!
@bashtin
پایان
قسمت دوم
@bashtin
دورتر از چشمان خانواده و در سرزمین کفر با دختر تاصبح عشق بازی و…؛
غافل از اینکه علاوه بر خدا و فرشتگان، مأموران آلمانی ها هم داشتند او را می دیدند و ثبت و ضبط می کردند!
فردای آن شب، دولت آلمان - بدون سر و صدا - نسخه ای از فیلم مستهجنی (سوپری)، که "آقای حسینی اخلاق در خانواده" همراه با مأمور آلمانی در آن به ایفای نقش پرداخته بودند را از طریق سفارت خود در ایران، تقدیم سران حکومت اسلامی کرد
سران حکومت وقتی فیلم را نگاه کردند؛ تعجب نکردند؛ چون همدیگر را خوب می شناختند ولی مطابق معمول ما ایرانی ها "اول زدند؛ زیرش" و می خواستند؛ "حاشا کنند"؛ آنها فیلم را ساختگی قلمداد کردند؛ اما سفیر آلمان با خونسردی گفت: "ما برای این کارها نه کسی را بازداشت می کنیم و نه اعدام؛ بلکه فقط این فیلم را در اختیار رسانه ها می گذاریم و حجت اسلام!!! هم آزاد است از خودش دفاع کند."آنها گفتند: "هلمت هوفر باید سریعاً آزاد شود تا فیلم افشا نشود."و بدین صورت و در کمتر از 24 ساعت، بازرگان آلمانی غیر مسلمان که با یکدختر شیعه همخوابه شده بود و توسط قوه قضائیه مستقل و مقتدر حکومت اسلامی به اشد مجازات - اعدام - محکوم شده بود؛ آزاد و راهی کشورش شد و آن تروریست هاهم همچنان در زندان آلمان نگهداری می شوند. "چیزی که عوض داره، گله نداره"!!
ناگفته نماند که نسخه ای از آن فیلم مستهجن هم برای خانواده وی ارسال شد؛ دو همسر"حجت السلام و المسلمین حسینی اخلاق در خانواده" - این بار به اتفاق خانواده - تا فیلم را دیدند؛ شوکه شدند؛ برای آن دو "هوو" باورکردنی نبود که حاج آقا ازچنین کمر محکمی برخوردار باشد و با وجود آن دو باز هم طالب !
لذا آن دو علی رغم تمام رقابت ها و دعواهای مرسوم همدست شدند و زمانی که حجت السلام مراجعت فرمود ضمن دعواها و فحش کارهای - باز هم مرسوم - دست به انتقامی ابتکاری زدند و با ریختن اسید در آفتابه حاج آقا به هنگام "تجدید وضو" یاهمان مستراح کردن؛ درسی به او دادند که تا عمر دارد نتواند از این جور"درس اخلاق ها" به کسی بدهد!!"حسینی اخلاق در خانواده" ده سالی است که گوشه گیری می کند؛ البته علتش معلوم نیست که: "بابت هزینه ای بوده که به نظام تحمیل کرده" یا "شرمندگی از کشف عورت و نقشی که در فیلم بازی کرده" و یا شاید هم تأثیر اسید !!!
@bashtin
پایان
۱- از المپیادیهای همدورهای مریم، فقط یک نفر بعد از تکمیل تحصیلاتش برگشت تا در ایران کار کند.
۲- او قاسم اکسیریفرد؛ بچه خونگرم جهرم بود. در تهران عضو هیئتعلمی دانشگاه خواجهنصیر شد و مشغول پژوهش در زمینه فیزیک ذرات بنیادی و گرانش.
ولی در ایران بعد از مدتی به جرم/بهانه اینکه «صدایش زنانه است» از ادامه کارش جلوگیری کردند.
موقعیتی سورئال درخور سوژه فیلمهای بونوئل.
۴-تلاش کرد که از منطقیترین راههایی که به ذهنش میرسید برای حق تدریساش بجنگد
ولی در این مدت کلکسیون نسبتاً کاملی از تمام مصائب ممکن سرش آمد
۵- به هر طریقی که به ذهنش رسید اعتراض کرد. هر کسی را میتوانست ملاقات کرد تا به این ظلم عیان و آبزرد شکایت کند. همه راهها به رویش قفل شد.
۶-رئیس دانشگاه دستور داد حراست به دانشگاه راهش ندهد. دانشجوها اعتراض کردند، بیفایده. فیزیکدانان داخلی و خارجی در حمایتش نامه نوشتند، بیاثر
۷- مدتی با تابلوی اعتراضی جلو دانشگاه میایستاد. بعد تصمیم گرفت در همان خیابان تخته ببرد و به تدریس فیزیک برای عموم مشغول شود.
۸- میگفت بیشترین سوالات رهگذران درباره نسبیت عام است. با احضار به دادسرا، تدریس فیزیک در خیابان را هم بر او ممنوع کردند.
۹- پس از مدتی حتی از ورودش به ساختمان وزارت علوم برای تسلیم شکایتنامهاش جلوگیری شد. مقامات وزارت علوم هم از دیدار با او سرباز میزدند.
۱۰- طبعاً ماجرا کمی سیاسی شد. مسیح علینژاد درباره صدای دردسرسازش با او مصاحبه کرد و ماجرایش در وبسیاتهای خبری منعکس شد.
۱۱-مثل همه آدمهای عادی که چاره دیگری برای مشکلات غیرسیاسی نمیابند، فهمید کار از ریشه میلنگد.خواست گره مشکلات را در لایه عمیقتری باز کند
۱۲- برای نمایندگی شهر جهرم در مجلس شورای اسلامی ثبتنام کرد.
صلاحیتاش «احراز نشد».
طبعاً بدون اعلام دلیل.
۱۳- پروندهاش را هنوز پیمیگیرد. اراده عجیبی دارد. امیدوارم مشکلش به طریقی حل شود.
قاسم حیف است.
@bashtin
۲- او قاسم اکسیریفرد؛ بچه خونگرم جهرم بود. در تهران عضو هیئتعلمی دانشگاه خواجهنصیر شد و مشغول پژوهش در زمینه فیزیک ذرات بنیادی و گرانش.
ولی در ایران بعد از مدتی به جرم/بهانه اینکه «صدایش زنانه است» از ادامه کارش جلوگیری کردند.
موقعیتی سورئال درخور سوژه فیلمهای بونوئل.
۴-تلاش کرد که از منطقیترین راههایی که به ذهنش میرسید برای حق تدریساش بجنگد
ولی در این مدت کلکسیون نسبتاً کاملی از تمام مصائب ممکن سرش آمد
۵- به هر طریقی که به ذهنش رسید اعتراض کرد. هر کسی را میتوانست ملاقات کرد تا به این ظلم عیان و آبزرد شکایت کند. همه راهها به رویش قفل شد.
۶-رئیس دانشگاه دستور داد حراست به دانشگاه راهش ندهد. دانشجوها اعتراض کردند، بیفایده. فیزیکدانان داخلی و خارجی در حمایتش نامه نوشتند، بیاثر
۷- مدتی با تابلوی اعتراضی جلو دانشگاه میایستاد. بعد تصمیم گرفت در همان خیابان تخته ببرد و به تدریس فیزیک برای عموم مشغول شود.
۸- میگفت بیشترین سوالات رهگذران درباره نسبیت عام است. با احضار به دادسرا، تدریس فیزیک در خیابان را هم بر او ممنوع کردند.
۹- پس از مدتی حتی از ورودش به ساختمان وزارت علوم برای تسلیم شکایتنامهاش جلوگیری شد. مقامات وزارت علوم هم از دیدار با او سرباز میزدند.
۱۰- طبعاً ماجرا کمی سیاسی شد. مسیح علینژاد درباره صدای دردسرسازش با او مصاحبه کرد و ماجرایش در وبسیاتهای خبری منعکس شد.
۱۱-مثل همه آدمهای عادی که چاره دیگری برای مشکلات غیرسیاسی نمیابند، فهمید کار از ریشه میلنگد.خواست گره مشکلات را در لایه عمیقتری باز کند
۱۲- برای نمایندگی شهر جهرم در مجلس شورای اسلامی ثبتنام کرد.
صلاحیتاش «احراز نشد».
طبعاً بدون اعلام دلیل.
۱۳- پروندهاش را هنوز پیمیگیرد. اراده عجیبی دارد. امیدوارم مشکلش به طریقی حل شود.
قاسم حیف است.
@bashtin
عکس: دکتر قاسم اکسیریفرد. از المپیادیها هم دوره مریم میرزاخانی. مشغول تدریس فیزیک ذرات بنیادی در خیابان.
لينك مرتبط با اين پست
https://xn--r1a.website/bashtin/11310
@bashtin
لينك مرتبط با اين پست
https://xn--r1a.website/bashtin/11310
@bashtin
🔴 فردی که در حادثه متروشهر ری توسط پلیس با شلیک گلوله از فاصله یک تا دومتری بقتل رسید کیست؟
@bashtin
ايشان آقاى #اصغرنحویپور هستن فردى ٤٦ ساله از خانواده اصيل شهررى و ساكن محمود اباد مازندران. ايشان متخصص ماساژ درمانى و مربى ورزشى و بدون هيچ سابقه كيفرى و از خانواده تقريبا متدين وبرادرهايشان از قهرمانان بنام شهررى هستند.
در خصوص اتفاق مترو بايد حقايقى را در مورد ايشان باز گو كرد. در روز حادثه قصد استفاده از مترو را داشتن كه با پرخاشگرى يك روحانى با يك خانم كه امر به معروف نام گرفته مواجه مى شوند و وقتى جوياى علت درگيرى ميشود با بى احترامى و توهين شخص روحانى به ايشان و برخورد فیزیکی آقاى روحانى روبرو مى شود که با بالا گرفتن درگيرى لفظى از دو طرف و برخورد فيزيكى همراهان آقاى روحانى با وی مجبور به دفاع از خود مى شود كه ايشان خونسردى خود را به دليل فحاشى همراهان روحانى به پدر مرحوم ايشان، كاملا از دست ميدهد و در همان گيروداد بااستفاده از تيغ كاتر يك دست فروش مترو كه نظاره گر اين درگيرى بوده شروع به حمله به روحانى و همراهانش مى كند كه دخالت مامورين نيروی انتظامى مستقر در ايستگاه مترو منجر به قتل ايشان توسط پلیس ميشود.
در اينجا لازم به ذكر است به چند نكته مهم در مورد اين حادثه اشاره شود :
ايشان كاملا حالت عادى داشته و انطور که عده ای ادعا کرده اند مست نبوده و با خود قمه و چاقو هم حمل نمی کرده. چطور ممكن است يك ورزشكار ساعت ١١ صبح از مشروب استفاده كرده و مست باشد و این فرد محترم كه خود در محمود اباد مديریت يك مطب فيزيوتراپى را به عهده دارد و انسان كاملا اجتماعى مى باشد با خود هیچوقت چاقو يا قمه حمل نمی کرد و همچنین مردى ٤٦ ساله با اين رزومه غير قابل باور است كه در يك مكان عمومى مزاحم نواميس مردم باشد كه يك روحانى به ايشان ايراد بگيرد!؟!
اما درمورد قتل ايشان، حاضران در صحنه همگى شهادت دادند كه ايشان به ضرب گلوله كلاشينكف كه يك سلاح جنگى مى باشد از فاصله يكیا دو مترى توسط مامورى كه نه حكم تير داشته و از همه مهم تر اسلحه مذكور تحويل او نبوده به قتل رسيده و به دنبال شكايت خانواده قربانى ماموربازداشت شده که به احتمال زياد این مامور بخاطر خوش خدمتی به یک آخوند فحاش مدال طلا گرفته و آزاد خواهد شد.
@bashtin
@bashtin
ايشان آقاى #اصغرنحویپور هستن فردى ٤٦ ساله از خانواده اصيل شهررى و ساكن محمود اباد مازندران. ايشان متخصص ماساژ درمانى و مربى ورزشى و بدون هيچ سابقه كيفرى و از خانواده تقريبا متدين وبرادرهايشان از قهرمانان بنام شهررى هستند.
در خصوص اتفاق مترو بايد حقايقى را در مورد ايشان باز گو كرد. در روز حادثه قصد استفاده از مترو را داشتن كه با پرخاشگرى يك روحانى با يك خانم كه امر به معروف نام گرفته مواجه مى شوند و وقتى جوياى علت درگيرى ميشود با بى احترامى و توهين شخص روحانى به ايشان و برخورد فیزیکی آقاى روحانى روبرو مى شود که با بالا گرفتن درگيرى لفظى از دو طرف و برخورد فيزيكى همراهان آقاى روحانى با وی مجبور به دفاع از خود مى شود كه ايشان خونسردى خود را به دليل فحاشى همراهان روحانى به پدر مرحوم ايشان، كاملا از دست ميدهد و در همان گيروداد بااستفاده از تيغ كاتر يك دست فروش مترو كه نظاره گر اين درگيرى بوده شروع به حمله به روحانى و همراهانش مى كند كه دخالت مامورين نيروی انتظامى مستقر در ايستگاه مترو منجر به قتل ايشان توسط پلیس ميشود.
در اينجا لازم به ذكر است به چند نكته مهم در مورد اين حادثه اشاره شود :
ايشان كاملا حالت عادى داشته و انطور که عده ای ادعا کرده اند مست نبوده و با خود قمه و چاقو هم حمل نمی کرده. چطور ممكن است يك ورزشكار ساعت ١١ صبح از مشروب استفاده كرده و مست باشد و این فرد محترم كه خود در محمود اباد مديریت يك مطب فيزيوتراپى را به عهده دارد و انسان كاملا اجتماعى مى باشد با خود هیچوقت چاقو يا قمه حمل نمی کرد و همچنین مردى ٤٦ ساله با اين رزومه غير قابل باور است كه در يك مكان عمومى مزاحم نواميس مردم باشد كه يك روحانى به ايشان ايراد بگيرد!؟!
اما درمورد قتل ايشان، حاضران در صحنه همگى شهادت دادند كه ايشان به ضرب گلوله كلاشينكف كه يك سلاح جنگى مى باشد از فاصله يكیا دو مترى توسط مامورى كه نه حكم تير داشته و از همه مهم تر اسلحه مذكور تحويل او نبوده به قتل رسيده و به دنبال شكايت خانواده قربانى ماموربازداشت شده که به احتمال زياد این مامور بخاطر خوش خدمتی به یک آخوند فحاش مدال طلا گرفته و آزاد خواهد شد.
@bashtin
فرد بقتل رسيده در حادثه مترو شهرري
لينك مرتبط با اين پست
https://xn--r1a.website/bashtin/11316
لينك اظهارات بيننده هاي حادثه
https://xn--r1a.website/bashtin/11269
@bashtin
لينك مرتبط با اين پست
https://xn--r1a.website/bashtin/11316
لينك اظهارات بيننده هاي حادثه
https://xn--r1a.website/bashtin/11269
@bashtin
بعد از اون همه خبرهاي چرت و دروغ حالا اين
یه کانال مشکوک و نامعتبر با اسکرینشات پیام تسلیت نماینده سازمان ملل، خبر جعلی #ترور مریم #میرزاخانی را منتشر کرده و بقیه دارن کپی میكنن
@bashtin
یه کانال مشکوک و نامعتبر با اسکرینشات پیام تسلیت نماینده سازمان ملل، خبر جعلی #ترور مریم #میرزاخانی را منتشر کرده و بقیه دارن کپی میكنن
@bashtin
fatemehkazemi: t.co/GkA8NUTOgi
گویا منابعی هم نگران ازدواجش بودند و نوشتند که شوهرش مسلمون شده بوده. تاکید هم داشتند که نه بهخاطر ازدواج بلکه با تحقیق و پژوهش دین جدیدش رو انتخاب کرده.
fatemeh kazemi:
فرد معلومالحالی ادعا کرده خانواده #مریم_میرزاخانی ۱سال منتظر ویزا بودن و هفته پیش رسیدن امریکا!
ولی پدر مریم روزانتخابات اینجا رای داده
twitter.com/fatemehkazemi/status/886620414616760324
Kevin Miston:
وقتی میپرسی چرا این حرفها رو میزنن؟ تهش ارجاعت میدن به یه کانال تلگرامی به عنوان منبع خبر!
«تک نگاریهای یک غرب رفتهی بازگشته به حزبالله»
💬
درصورتی که مهندس احمد میرزاخانی (پدر مریم) مشکلی برای سفر به آمریکا اصلا نداشته... ایشون چند ماه پیش هم آمریکا بودن.
twitter.com/kevinmiston/status/886890284335984640
@bashtin
گویا منابعی هم نگران ازدواجش بودند و نوشتند که شوهرش مسلمون شده بوده. تاکید هم داشتند که نه بهخاطر ازدواج بلکه با تحقیق و پژوهش دین جدیدش رو انتخاب کرده.
fatemeh kazemi:
فرد معلومالحالی ادعا کرده خانواده #مریم_میرزاخانی ۱سال منتظر ویزا بودن و هفته پیش رسیدن امریکا!
ولی پدر مریم روزانتخابات اینجا رای داده
twitter.com/fatemehkazemi/status/886620414616760324
Kevin Miston:
وقتی میپرسی چرا این حرفها رو میزنن؟ تهش ارجاعت میدن به یه کانال تلگرامی به عنوان منبع خبر!
«تک نگاریهای یک غرب رفتهی بازگشته به حزبالله»
💬
درصورتی که مهندس احمد میرزاخانی (پدر مریم) مشکلی برای سفر به آمریکا اصلا نداشته... ایشون چند ماه پیش هم آمریکا بودن.
twitter.com/kevinmiston/status/886890284335984640
@bashtin
Twitter
fatemeh kazemi
پدر #مریم_میرزاخانی به همراه دکتر تابش در صف رایدهندگان دوازدهمین انتخابات ریاستجمهوری- کالیفرنیا
باشتين
فرد بقتل رسيده در حادثه مترو شهرري لينك مرتبط با اين پست https://xn--r1a.website/bashtin/11316 لينك اظهارات بيننده هاي حادثه https://xn--r1a.website/bashtin/11269 @bashtin
پزشکی قانونی علت فوت ضارب حادثه مترو شهرری را اعلام کرد
رئیس سازمان پزشکی قانونی کشور :
در بررسی های انجام شده بر روی جسد مشخص شد که گلوله به انتهای ران مهاجم برخورد کرده و بر اثر شدت خونریزی جان خود را از دست داده است.
همه تست های مواد مخدر و الکل نیز بر روی جسد انجام شد که نتیجه آن منفی بوده است.
@bashtin
رئیس سازمان پزشکی قانونی کشور :
در بررسی های انجام شده بر روی جسد مشخص شد که گلوله به انتهای ران مهاجم برخورد کرده و بر اثر شدت خونریزی جان خود را از دست داده است.
همه تست های مواد مخدر و الکل نیز بر روی جسد انجام شد که نتیجه آن منفی بوده است.
@bashtin
دزدی شیک و مجلسی؛
@bashtin
طبق آمار اعلام شده در شرکت رهگشا سالیانه حدود دوازده میلیون تعویض پلاک خودرو در سراسر کشور انجام میشود که بابت هر تعویض پلاک بهطور متوسط مبلغ 75هزار تومان دریافت میکنند، یعنی سالیانه مبلغی معادل 900میلیارد تومان.
شرکت رهگشا حدود 210مرکز تعویض پلاک در سراسر کشور دارد که اگر در هر مرکز تعویض پلاک بهطور متوسط 20کارمند وجود داشته باشد، علی القاعده بایستی 4200کارمند و هر کارمند ماهیانه 900هزار تومان حقوق دریافت کنند که بر این اساس شرکت رهگشا ماهیانه 3میلیارد و 780میلیون تومان حقوق به کارمندانش پرداخت میکندکه سالانه میشود 45میلیارد و 360میلیون تومان. این در حالی است که همه میدانند بیشتر کارمندان مراکز تعویض پلاک یا باز نشسته نیروی انتظامی یا شاغل در نیروی انتظامی هستند که عملاً دو جا حقوق دریافت میکنند. اگر مبلغ ده میلیارد تومان هم صرف سایر هزینهها مانند پلاک و چای و شیرینی و سایر خدمات شود، این پرداختی سالیانه شرکت به عدد 55میلیارد و 360میلیون تومان میرسد.
حالا اگر این عدد را از دریافتی 900میلیارد تومان در سال این شرکت بابت پلاک کردن خودروها کم کنیم، چیزی در حدود 840میلیارد تومان سود خالص به جیب شر کت رهگشا میریزید که یک شرکت بهاصطلاح خصوصی است که سردار پاسدار اسکندر مؤمنی مدیر عامل و سردار پاسدار سید جعفر تشکری عضو هیأت مدیره و سردار پاسدار تقی مهری و سرهنگ ترحمی و سرهنگ منتظر المهدی و سردار پاسدار اشتری سهام داران آن میباشند؛ که اگر این سود را بین خودشان تقسیم هم بکنند به هر نفر سالیانه حدود 140میلیارد تومان و ماهیانه نزدیک به ۱۱.۵میلیارد تومان به جیب نامبارک میزنند.
لازم به توضیح است که این آمار منهای درآمد شرکت رهگشا از صدور گواهینامه، گذرنامه، خلافی خودرو و تعویض پلاک خودرو میباشد.
واقعیت این است که این گوشهیی از یک نمونه از غارت و چپاول اموال مردمی محروم در نظام ولایت است که تنها 30میلیون نفر آنها به گفته مسؤلان حکومتی فقیرند و 10میلیون نفر حتی محتاج نان شب هستند.
@bashtin
@bashtin
طبق آمار اعلام شده در شرکت رهگشا سالیانه حدود دوازده میلیون تعویض پلاک خودرو در سراسر کشور انجام میشود که بابت هر تعویض پلاک بهطور متوسط مبلغ 75هزار تومان دریافت میکنند، یعنی سالیانه مبلغی معادل 900میلیارد تومان.
شرکت رهگشا حدود 210مرکز تعویض پلاک در سراسر کشور دارد که اگر در هر مرکز تعویض پلاک بهطور متوسط 20کارمند وجود داشته باشد، علی القاعده بایستی 4200کارمند و هر کارمند ماهیانه 900هزار تومان حقوق دریافت کنند که بر این اساس شرکت رهگشا ماهیانه 3میلیارد و 780میلیون تومان حقوق به کارمندانش پرداخت میکندکه سالانه میشود 45میلیارد و 360میلیون تومان. این در حالی است که همه میدانند بیشتر کارمندان مراکز تعویض پلاک یا باز نشسته نیروی انتظامی یا شاغل در نیروی انتظامی هستند که عملاً دو جا حقوق دریافت میکنند. اگر مبلغ ده میلیارد تومان هم صرف سایر هزینهها مانند پلاک و چای و شیرینی و سایر خدمات شود، این پرداختی سالیانه شرکت به عدد 55میلیارد و 360میلیون تومان میرسد.
حالا اگر این عدد را از دریافتی 900میلیارد تومان در سال این شرکت بابت پلاک کردن خودروها کم کنیم، چیزی در حدود 840میلیارد تومان سود خالص به جیب شر کت رهگشا میریزید که یک شرکت بهاصطلاح خصوصی است که سردار پاسدار اسکندر مؤمنی مدیر عامل و سردار پاسدار سید جعفر تشکری عضو هیأت مدیره و سردار پاسدار تقی مهری و سرهنگ ترحمی و سرهنگ منتظر المهدی و سردار پاسدار اشتری سهام داران آن میباشند؛ که اگر این سود را بین خودشان تقسیم هم بکنند به هر نفر سالیانه حدود 140میلیارد تومان و ماهیانه نزدیک به ۱۱.۵میلیارد تومان به جیب نامبارک میزنند.
لازم به توضیح است که این آمار منهای درآمد شرکت رهگشا از صدور گواهینامه، گذرنامه، خلافی خودرو و تعویض پلاک خودرو میباشد.
واقعیت این است که این گوشهیی از یک نمونه از غارت و چپاول اموال مردمی محروم در نظام ولایت است که تنها 30میلیون نفر آنها به گفته مسؤلان حکومتی فقیرند و 10میلیون نفر حتی محتاج نان شب هستند.
@bashtin