باشتين
هيچ فكر كردين چرا شبكه ي بي بي سي انگليس و شبكه اي صداي امريكا همتراز و همسو با تلويزيون ج ا. امريكارو در راه ندادن خارجي ها به كشورش همه جوره تحت فشار گذاشتن ؟؟؟ @bashtin
تصاویر آرشیوی "محسن دهنوی" در مراسم روز دانشجو در دانشگاه شریف
این چماغدار سپاه، هفته گذشته قصد داشت تحت عنوان «محقق سرطان» وارد امریکا شود که توسط ماموران مرزی این کشور دیپورت شد.
@bashtin
این چماغدار سپاه، هفته گذشته قصد داشت تحت عنوان «محقق سرطان» وارد امریکا شود که توسط ماموران مرزی این کشور دیپورت شد.
@bashtin
داستان آخوند و پسرک
پسری شکاک و تیز اندر ره دین
دلش آشوب شد او در پی تسکین
همیرفت با خود روزها کلنجار
چه شب ها که نخفت و ماند بیدار
پرسید از پدر بارها سوالش
پدر ساکت و خاموش در جوابش
عاقبت بنشست کرد چاره ای تدبیر
که باشد شیخ و ملا او را دستگیر
برفت و زد بر در خانهی ملا
پنداشت شیخ را مقامی والا
بناگه شیخ پسر را یک نظر دید
خوب روی قصه را طوسی وار پسندید
باز کرد تا بناگوش دهان و نیشش
یک انگشت در میان پشم و ریشش
پسر را گفت او جانم بگوشم
بهر روی تو سخت در خروشم
گفتا یا شیخ دارم سوالی
امیدست که دهی مرا جوابی
گویید که امام بی نقص و عیب است
دانا به جهان و علم غیب است
داند چه شود امروز و فردا
سرّ این جهان بر او هویدا
اما که خورند شربت مسموم
زند دشمن بر آن ها ضربت شوم
شیخ بانگ زد خاموش ای پسر
زین حکمت تو چه دانی خیره سر
ضربت و زهر را مقدر کرد خدا
بهر او کردند ایشان جان فدا
بگفتش پسرک یا شیخ نادان
ای با ماتم و اشک در پی نان
پس از چه رو کنی تو لعن قاتل
نفرین یزید و شمر خاتل
گر که فرمان قتل هست الهی
آنان را نباشد هیچ گناهی
ار خداوند میدهد بر امری دستور
نباشد بنده را هیچ قدرت و زور
شیخ دید دم را بر خودش تنگ
برخواست که زند بر سر او سنگ
پسرک یک دم بجست و شیخ واماند
سوال او دگربار بی جواب ماند...
نیما میرزایی
#ارسالي
@bashtin
پسری شکاک و تیز اندر ره دین
دلش آشوب شد او در پی تسکین
همیرفت با خود روزها کلنجار
چه شب ها که نخفت و ماند بیدار
پرسید از پدر بارها سوالش
پدر ساکت و خاموش در جوابش
عاقبت بنشست کرد چاره ای تدبیر
که باشد شیخ و ملا او را دستگیر
برفت و زد بر در خانهی ملا
پنداشت شیخ را مقامی والا
بناگه شیخ پسر را یک نظر دید
خوب روی قصه را طوسی وار پسندید
باز کرد تا بناگوش دهان و نیشش
یک انگشت در میان پشم و ریشش
پسر را گفت او جانم بگوشم
بهر روی تو سخت در خروشم
گفتا یا شیخ دارم سوالی
امیدست که دهی مرا جوابی
گویید که امام بی نقص و عیب است
دانا به جهان و علم غیب است
داند چه شود امروز و فردا
سرّ این جهان بر او هویدا
اما که خورند شربت مسموم
زند دشمن بر آن ها ضربت شوم
شیخ بانگ زد خاموش ای پسر
زین حکمت تو چه دانی خیره سر
ضربت و زهر را مقدر کرد خدا
بهر او کردند ایشان جان فدا
بگفتش پسرک یا شیخ نادان
ای با ماتم و اشک در پی نان
پس از چه رو کنی تو لعن قاتل
نفرین یزید و شمر خاتل
گر که فرمان قتل هست الهی
آنان را نباشد هیچ گناهی
ار خداوند میدهد بر امری دستور
نباشد بنده را هیچ قدرت و زور
شیخ دید دم را بر خودش تنگ
برخواست که زند بر سر او سنگ
پسرک یک دم بجست و شیخ واماند
سوال او دگربار بی جواب ماند...
نیما میرزایی
#ارسالي
@bashtin
🔴 تکرار ماجرای تکاندهنده آتنا در استان البرز
@bashtin
🔺این قصه پر غصه روایت زندگی آتناهاست. دختر بچه های پاک و معصومی که هنوز دلبسته عروسک بازی هستند اما در تلخی ناتمام این زندگی، قربانی هوی و هوس مردانی می شوند که ...
🔺کیمیا ٧ ساله به همراه مادر و مادربزرگش در کرج زندگی می کرد، پس از سلب حضانت او از پدر واقعی ( به دلیل اعتیاد شدید ، عدم حمایت مالی و عاطفی فرزند و همسر ، آزار و اذیت جسمی و ضرب و شتم کیمیا و مادرش و...) حضانت کودک به مادرش داده شده و پدر و مادر از هم جدا می شوند.
🔺پس از گذشت حدود یک سال، مادر کیمیا، برای تأمین مخارج و دیگر حمایت ها با مردی ازدواج کرد که ۵ سال از او کوچکتر بود.
🔺پس از اینکه مددجو(مادر کیمیا) با همسرش عقد میکند متوجه رفتارهای عجیبی از سوی بابک می شود. یکی از این رفتارهای عجیب قرص خوابی است که هر شب به مادر کیمیا می داد؛ به این بهانه که خوابی آرامتر داشته باشد.
🔺پدر ناتنی بارها( طبق گفته کیمیا ٧٠ بار ) به وی تجاوز کرده است.
🔺مادر نیز از زندانی شدن در خانه توسط همسر، مورد ضرب و شتم قرار دادن به وسیله شلنگ، اجبار به استفاده از قرصهای محرک و خواب آور خود و دخترش صحبت میکند.
🔺ناپدری متجاوز پس از بازداشت و زندانی شدن اعتراف کرده که شیطان پرست بوده!! و به دختربچه ها علاقه داشته و به خاطر کیمیا با مادرش ازدواج کرده است.
🔺طبق گفته مددکار، مادر کیمیا که دچار مشکل عصبی شدیدی شده تحت درمان قرار گرفته و کیمیا به بهزیستی سپرده خواهد شد./فارس
فقط به بركت وجود نظام اخونديسم ،،،،
@bashtin
@bashtin
🔺این قصه پر غصه روایت زندگی آتناهاست. دختر بچه های پاک و معصومی که هنوز دلبسته عروسک بازی هستند اما در تلخی ناتمام این زندگی، قربانی هوی و هوس مردانی می شوند که ...
🔺کیمیا ٧ ساله به همراه مادر و مادربزرگش در کرج زندگی می کرد، پس از سلب حضانت او از پدر واقعی ( به دلیل اعتیاد شدید ، عدم حمایت مالی و عاطفی فرزند و همسر ، آزار و اذیت جسمی و ضرب و شتم کیمیا و مادرش و...) حضانت کودک به مادرش داده شده و پدر و مادر از هم جدا می شوند.
🔺پس از گذشت حدود یک سال، مادر کیمیا، برای تأمین مخارج و دیگر حمایت ها با مردی ازدواج کرد که ۵ سال از او کوچکتر بود.
🔺پس از اینکه مددجو(مادر کیمیا) با همسرش عقد میکند متوجه رفتارهای عجیبی از سوی بابک می شود. یکی از این رفتارهای عجیب قرص خوابی است که هر شب به مادر کیمیا می داد؛ به این بهانه که خوابی آرامتر داشته باشد.
🔺پدر ناتنی بارها( طبق گفته کیمیا ٧٠ بار ) به وی تجاوز کرده است.
🔺مادر نیز از زندانی شدن در خانه توسط همسر، مورد ضرب و شتم قرار دادن به وسیله شلنگ، اجبار به استفاده از قرصهای محرک و خواب آور خود و دخترش صحبت میکند.
🔺ناپدری متجاوز پس از بازداشت و زندانی شدن اعتراف کرده که شیطان پرست بوده!! و به دختربچه ها علاقه داشته و به خاطر کیمیا با مادرش ازدواج کرده است.
🔺طبق گفته مددکار، مادر کیمیا که دچار مشکل عصبی شدیدی شده تحت درمان قرار گرفته و کیمیا به بهزیستی سپرده خواهد شد./فارس
فقط به بركت وجود نظام اخونديسم ،،،،
@bashtin
"آیا کشور ما مدرن می شود؟"
@bashtin
ویکتور پِلِوین (Victor Pelevin) رمان نویس روس در رمان ۲۰۰۸ (۱) خود، مدرن بودن را چنین تعریف می کند:
– قطارهای روسی سر موقع برسند و حرکت کنند؛
– کارکنان رشوه نگیرند؛
– قضات به تلفنهای توصیهای پاسخ ندهند؛
– تجار درآمد خود را به لندن نبرند؛
– پلیس راهنمایی و رانندگی با حقوق خود راحت زندگی کنند؛ و
– ساکنان Rublyovka (منطقه اعیان نشین بیرون مسکو) همه به Christopal Skeya(زندانی در مسکو) منتقل شوند.
تاریخ سیاسی روسیه همانند تاریخ ما به شدت تحت تأثیر مسائل فقیر و غنی بوده است. ناتوانی در پرکردن این شکاف طبقاتی به پوپولیسم و اقتدارگرایی منجر شده است. پرکردن شکاف طبقاتی یا ایجاد عدالت، رفاه و حقوق مدنی برای شهروندان بدون قاعدهمندی و حکومت قانون امکانپذیر نیست.
حکومت قانون ضرورتاً حکومت دموکراتیک نیست.
سنگاپور یک حکومت قانون، قاعده و شفافیت است اما حکومت دموکراتیک نیست.
انگلستان سه قرن حکومت قانون بود در حالی که هنوز یک قرن نشده که دموکراتیک شده است.
دموکراسی بدون نظام حزبی و تسلط بخش خصوصی بر اقتصاد تحقق پیدا نمی کند.
با شرایط فعلی رسیدن به دموکراسی در خاورمیانه اگر عزمی باشد نزدیک به نیم قرن کار دارد.
مدرن شدن یک طیف است. بعضی به اشتباه فکر می کنند که مدرن بودن یعنی مصرف کالاهای لوکس، پوشیدن لباسهای گران قیمت، سوار شدن اتوموبیل آلمانی و زندگی در خانههای بزرگ. کاملاً بد فهمیده اند. مبنای مدرن بودن در افکار و رفتار افراد است.
با دلیل و fact با دیگران تعامل می کند نه تخیلات، توهمات و شنیدهها. شخصِ مدرن به کسی که به او میگوید: من شما را دوست ندارم، میگوید حقِ شماست که مرا دوست نداشته باشید؛ مگر قرار است همه مرا دوست داشته باشند.
بخشی از یادداشت دکتر محمود سریع القلم
@sariolghalam :منبع
@bashtin
@bashtin
ویکتور پِلِوین (Victor Pelevin) رمان نویس روس در رمان ۲۰۰۸ (۱) خود، مدرن بودن را چنین تعریف می کند:
– قطارهای روسی سر موقع برسند و حرکت کنند؛
– کارکنان رشوه نگیرند؛
– قضات به تلفنهای توصیهای پاسخ ندهند؛
– تجار درآمد خود را به لندن نبرند؛
– پلیس راهنمایی و رانندگی با حقوق خود راحت زندگی کنند؛ و
– ساکنان Rublyovka (منطقه اعیان نشین بیرون مسکو) همه به Christopal Skeya(زندانی در مسکو) منتقل شوند.
تاریخ سیاسی روسیه همانند تاریخ ما به شدت تحت تأثیر مسائل فقیر و غنی بوده است. ناتوانی در پرکردن این شکاف طبقاتی به پوپولیسم و اقتدارگرایی منجر شده است. پرکردن شکاف طبقاتی یا ایجاد عدالت، رفاه و حقوق مدنی برای شهروندان بدون قاعدهمندی و حکومت قانون امکانپذیر نیست.
حکومت قانون ضرورتاً حکومت دموکراتیک نیست.
سنگاپور یک حکومت قانون، قاعده و شفافیت است اما حکومت دموکراتیک نیست.
انگلستان سه قرن حکومت قانون بود در حالی که هنوز یک قرن نشده که دموکراتیک شده است.
دموکراسی بدون نظام حزبی و تسلط بخش خصوصی بر اقتصاد تحقق پیدا نمی کند.
با شرایط فعلی رسیدن به دموکراسی در خاورمیانه اگر عزمی باشد نزدیک به نیم قرن کار دارد.
مدرن شدن یک طیف است. بعضی به اشتباه فکر می کنند که مدرن بودن یعنی مصرف کالاهای لوکس، پوشیدن لباسهای گران قیمت، سوار شدن اتوموبیل آلمانی و زندگی در خانههای بزرگ. کاملاً بد فهمیده اند. مبنای مدرن بودن در افکار و رفتار افراد است.
با دلیل و fact با دیگران تعامل می کند نه تخیلات، توهمات و شنیدهها. شخصِ مدرن به کسی که به او میگوید: من شما را دوست ندارم، میگوید حقِ شماست که مرا دوست نداشته باشید؛ مگر قرار است همه مرا دوست داشته باشند.
بخشی از یادداشت دکتر محمود سریع القلم
@sariolghalam :منبع
@bashtin
اشتباه نکنید اینجا پمپ بنزین نیست، پمپ #آب! در استان بوشهر است
کم کم آماده بشید لیتری و سهمیه ای آب بخرید
#اب_وبرق_مجانی
اينها همه از بركات نظام است ،،،،گريه ي حضار ،،،
@bashtin
کم کم آماده بشید لیتری و سهمیه ای آب بخرید
#اب_وبرق_مجانی
اينها همه از بركات نظام است ،،،،گريه ي حضار ،،،
@bashtin
معنای #کاپیتولاسیون را نمیدانید؟
اگر با یک آخوند در گوشهای از ایران درگیر شوید و او شما را بکشد، بازماندگان شما حقی برای دادخواهی ندارند!
@bashtin
اگر با یک آخوند در گوشهای از ایران درگیر شوید و او شما را بکشد، بازماندگان شما حقی برای دادخواهی ندارند!
@bashtin
چگونه حجت الاسلام والمسلمین حسینی ( اخلاق در خانواده ) به آغوش دختر آلمانی رفت و اسیر آفتابه ی پر از اسید گشت!
قسمت اول :
[عزیزان علت گذاشتن این پست برای این است که در سال 1998 من در بند 2 زندان اوین با شخص المانی زندانی مورد نظر هم بند بودم و با او صحبت کردم]
.@bashtin
مردم ایران کم و بیش با برنامه ی اخلاق در خانواده که توسط حجت الاسلام والمسلمین حسینی در سال های دهه 70 خورشیدی هر هفته از تلویزیون پخش می شد؛ آشنایی دارند. ولی چرا این برنامه به یکباره قطع شد؟!
در آن سال ها "برنامه اخلاق در خانواده" طرفداران زیادی داشت که البته اغلب آنها مردم معمولی، ساده دل و از همه جا بی خبر بودند و هدف اصلی آن برنامه هم " امر به معروف و نهی از منکر" همین مردم و بخصوص جوانان بود
حجت السلام و المسلمین حسینی با این برنامه به شهرت رسید؛ مردم " کوچه و بازار" اورا با نام "حسینی اخلاق در خانواده " می شناختند. او توانست با فرصت طلبی، رأی اول مردم تهران در چهارمین دور انتخابات مجلس را از آنِ خود کند؛ همان انتخاباتی که برای اولین بار با تیغ نظارت استصوابی بسیاری از کاندیداهای "جناح چپ اسلامی حاکمیت " ( بعداً اصلاح طلب ها ) رد صلاحیت شدند!
و اما ماجرای "حسینی اخلاق در خانواده" ای که نماینده شد.
—---------------—
داستان از روزی آغازمی شود که "دادگاه میکونوس" سران حکومت اسلامی رابه عنوان آمران یک حمله تروریستی در خاک آلمان به دادگاه فراخواند؛ البته عوامل اصلی که "دکتر سعید شرفکندی" و یارانش را به قتل رساندند توسط قاضی آلمانی به حبس ابد محکوم شدند.(سه نفر لبنانی به همراه متهم ردیف اول - کاظم دارابی - ایرانی)..... حکومت اسلامی ایران برای آزادی "کاظم دارابی" از هیچ کوششی دریغ نکرد؛اما نتوانست او را آزاد نماید؛ این بود که تصمیم گرفت با نقشه ای زیرکانه آلمان هارا مجبور به استرداد او کند
آقای "هلمت هوفر آلمانی" که بازرگانی ثروتمند بود و در مشهد دفتر داشت؛ همان سوژه ای بود که وزارت اطلاعات به دنبالش می گشت. آنان دختر خانم زیبایی را به عنوان طعمه بر سر راه این آلمانی خوش گذران قراردادند و او هم با موفقیت دل از آقای هوفر برد و به راحتی باب معاشقه با او را گشود و سرانجام شبی از شب ها که هوفر غیر مسلمان با آن دختر مسلمان شیعه ایرانی درمشهد "هم بستر" بود؛ توسط مأموران وزارت اطلاعات بازداشت شد.
فردای آن روز رسانه ها خبرِ رابطه ی نامشروع بازرگان آلمانی با دختری مسلمان رادر جهان پخش کردند و هوفر نگون بخت بلافاصله حکم اعدام را از "حاکم شرع"!؟ دریافت کرد.آلمانی ها به تب و تاب افتادند؛ آنها رابطه "معاشقه" و "اعدام" را درک نمی کردند و خواستار آزادی فوری شهروندشان بودند.از این طرف ولی حکومت اسلامی برای ترساندن آلمانی ها "هر از چند گاهی" در بوقو کرنا می کرد "که فلان روز بازرگان آلمانی به جرم زنا با دختر مسلمان اعدام خواهد شد" وزارت خارجه ی آلمان که تحت فشار خانواده هلمت هوفر و افکار عمومی بود؛ برای آزادی این بازرگان از راه های رسمی "به هر دری زد؛ بی نتیجه بود" در عین حال وزارت اطلاعات - بطور محرمانه - تنها یک راه به آنها پیشنهاد کرده بود: " آزادی کاظم دارابی در قبال آزادی هلمت هوفر" که قاضی آلمانی هم زیر بار این معامله نمی رفت.
و اما در همین اوضاع واحوال، "آقای حسینی اخلاق در خانواده" توسط رایزنی فرهنگی حکومت اسلامی ایران به آلمان دعوت شده بود تا جوانان ایرانی مقیم آنجا را هم "امر به معروف و نهی از منکر" کند؛ او آنجا چند برنامه به سبک "اخلاق در خانواده" اجرا کردو از قضا برنامه هایش بسیار مورد توجه قرار گرفت؟! البته نه از طرف مردم - چون آنها ساده اندیش نبودند و به آسانی نمی شد فریبشان داد - بلکه از سوی سرویس امنیتی آلمان که سخت در پی "مقابل به مثل" بود و به دنبال طعمه می گشت. آنها "آقای حسینی اخلاق در خانواده" را به بهانه ی آنکه مردی بسیار سخنور وعالم است؛ پیاپی به آلمان دعوت و در این اثنا یک دختر بسیار جذاب و خوشگل را سرراهش گذاشتند؛ دخترک وانمود می کرد؛ می خواهد مسلمان شود. " حسینی اخلاق در خانواده " هم بی درنگ از این موضوع استقبال کرد و احتمالاً این توفیق را، نتیجه تأثیر "نفسِ گرم" خود می پنداشت؛ این نفس اما از جای دیگریگرم می شد؛ بله، درست حدس زدید؛ در دلِ " آقای حسینی اخلاق در خانواده " آتش وصل؟! زبانه می کشید!!طولی نکشید که شب موعود فرا رسید؛ دختر آن شب در هتل مهمانِ " حجت السلام و المسلمین حسینی اخلاق در خانواده " شد. او می دانست که آنجا پر از دوربین مخفی و دستگاه شنود است و برای همین نقش خود را کامل بازی می کرد و " آقای حسینی اخلاق در خانواده " را - با آن محاسن سپید و دلربا از عوام الناس - بر سر شوق می آورد؛ " آن آخوند که نزده می رقصید " در آن شب "عنان از کف داد" و "درس اخلاق" را گفت؛ اما نه در "خانواده"، بلکه صدها کیلومتر
@bashtin
ادامه دارد
قسمت اول :
[عزیزان علت گذاشتن این پست برای این است که در سال 1998 من در بند 2 زندان اوین با شخص المانی زندانی مورد نظر هم بند بودم و با او صحبت کردم]
.@bashtin
مردم ایران کم و بیش با برنامه ی اخلاق در خانواده که توسط حجت الاسلام والمسلمین حسینی در سال های دهه 70 خورشیدی هر هفته از تلویزیون پخش می شد؛ آشنایی دارند. ولی چرا این برنامه به یکباره قطع شد؟!
در آن سال ها "برنامه اخلاق در خانواده" طرفداران زیادی داشت که البته اغلب آنها مردم معمولی، ساده دل و از همه جا بی خبر بودند و هدف اصلی آن برنامه هم " امر به معروف و نهی از منکر" همین مردم و بخصوص جوانان بود
حجت السلام و المسلمین حسینی با این برنامه به شهرت رسید؛ مردم " کوچه و بازار" اورا با نام "حسینی اخلاق در خانواده " می شناختند. او توانست با فرصت طلبی، رأی اول مردم تهران در چهارمین دور انتخابات مجلس را از آنِ خود کند؛ همان انتخاباتی که برای اولین بار با تیغ نظارت استصوابی بسیاری از کاندیداهای "جناح چپ اسلامی حاکمیت " ( بعداً اصلاح طلب ها ) رد صلاحیت شدند!
و اما ماجرای "حسینی اخلاق در خانواده" ای که نماینده شد.
—---------------—
داستان از روزی آغازمی شود که "دادگاه میکونوس" سران حکومت اسلامی رابه عنوان آمران یک حمله تروریستی در خاک آلمان به دادگاه فراخواند؛ البته عوامل اصلی که "دکتر سعید شرفکندی" و یارانش را به قتل رساندند توسط قاضی آلمانی به حبس ابد محکوم شدند.(سه نفر لبنانی به همراه متهم ردیف اول - کاظم دارابی - ایرانی)..... حکومت اسلامی ایران برای آزادی "کاظم دارابی" از هیچ کوششی دریغ نکرد؛اما نتوانست او را آزاد نماید؛ این بود که تصمیم گرفت با نقشه ای زیرکانه آلمان هارا مجبور به استرداد او کند
آقای "هلمت هوفر آلمانی" که بازرگانی ثروتمند بود و در مشهد دفتر داشت؛ همان سوژه ای بود که وزارت اطلاعات به دنبالش می گشت. آنان دختر خانم زیبایی را به عنوان طعمه بر سر راه این آلمانی خوش گذران قراردادند و او هم با موفقیت دل از آقای هوفر برد و به راحتی باب معاشقه با او را گشود و سرانجام شبی از شب ها که هوفر غیر مسلمان با آن دختر مسلمان شیعه ایرانی درمشهد "هم بستر" بود؛ توسط مأموران وزارت اطلاعات بازداشت شد.
فردای آن روز رسانه ها خبرِ رابطه ی نامشروع بازرگان آلمانی با دختری مسلمان رادر جهان پخش کردند و هوفر نگون بخت بلافاصله حکم اعدام را از "حاکم شرع"!؟ دریافت کرد.آلمانی ها به تب و تاب افتادند؛ آنها رابطه "معاشقه" و "اعدام" را درک نمی کردند و خواستار آزادی فوری شهروندشان بودند.از این طرف ولی حکومت اسلامی برای ترساندن آلمانی ها "هر از چند گاهی" در بوقو کرنا می کرد "که فلان روز بازرگان آلمانی به جرم زنا با دختر مسلمان اعدام خواهد شد" وزارت خارجه ی آلمان که تحت فشار خانواده هلمت هوفر و افکار عمومی بود؛ برای آزادی این بازرگان از راه های رسمی "به هر دری زد؛ بی نتیجه بود" در عین حال وزارت اطلاعات - بطور محرمانه - تنها یک راه به آنها پیشنهاد کرده بود: " آزادی کاظم دارابی در قبال آزادی هلمت هوفر" که قاضی آلمانی هم زیر بار این معامله نمی رفت.
و اما در همین اوضاع واحوال، "آقای حسینی اخلاق در خانواده" توسط رایزنی فرهنگی حکومت اسلامی ایران به آلمان دعوت شده بود تا جوانان ایرانی مقیم آنجا را هم "امر به معروف و نهی از منکر" کند؛ او آنجا چند برنامه به سبک "اخلاق در خانواده" اجرا کردو از قضا برنامه هایش بسیار مورد توجه قرار گرفت؟! البته نه از طرف مردم - چون آنها ساده اندیش نبودند و به آسانی نمی شد فریبشان داد - بلکه از سوی سرویس امنیتی آلمان که سخت در پی "مقابل به مثل" بود و به دنبال طعمه می گشت. آنها "آقای حسینی اخلاق در خانواده" را به بهانه ی آنکه مردی بسیار سخنور وعالم است؛ پیاپی به آلمان دعوت و در این اثنا یک دختر بسیار جذاب و خوشگل را سرراهش گذاشتند؛ دخترک وانمود می کرد؛ می خواهد مسلمان شود. " حسینی اخلاق در خانواده " هم بی درنگ از این موضوع استقبال کرد و احتمالاً این توفیق را، نتیجه تأثیر "نفسِ گرم" خود می پنداشت؛ این نفس اما از جای دیگریگرم می شد؛ بله، درست حدس زدید؛ در دلِ " آقای حسینی اخلاق در خانواده " آتش وصل؟! زبانه می کشید!!طولی نکشید که شب موعود فرا رسید؛ دختر آن شب در هتل مهمانِ " حجت السلام و المسلمین حسینی اخلاق در خانواده " شد. او می دانست که آنجا پر از دوربین مخفی و دستگاه شنود است و برای همین نقش خود را کامل بازی می کرد و " آقای حسینی اخلاق در خانواده " را - با آن محاسن سپید و دلربا از عوام الناس - بر سر شوق می آورد؛ " آن آخوند که نزده می رقصید " در آن شب "عنان از کف داد" و "درس اخلاق" را گفت؛ اما نه در "خانواده"، بلکه صدها کیلومتر
@bashtin
ادامه دارد