This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#جالب_بود
معنی واقعی کلمه ها
@bashtin
پدرم تعریف می کرد که پدرش همیشه وقتی می خواست علاقه خودش رو به او نشون بده، بهش می گفت "کپک اوغلان گودوخ!" یعنی توله سگ کره خر و بعد بغلش می کرد یا می شوندش روی شونه هاش و براش آب نبات می خرید. منم که به دنیا اومدم همه عمه ها و خاله ها برای اینکه بگن چقدر من رو دوست دارن بهم می گفتن "ذلیل مرده! بخورمت که اینقدر جیگری" من هم همیشه از تصور اینکه عمه ام بخواد من رو بخوره از ترس می مردم و حالم بد می شد وقتی بهم نزدیک می شد. در حالی که عمه جانم اصلا خطرناک نبود، بلکه فقط بخاطر عشقش به من می خواست منو بخوره.
مثلا همین مادرم، وقتی از مدرسه می اومدم و ازش می پرسیدم غذا چی داریم یا می گفت "گاو گو مسما" یا می گفت "زهر مار" و من می فهمیدم یک غذای خوشمزه برامون درست کرده. بعدا که بزرگ شدم، هر وقت دلش برای من تنگ می شد و من چند روزی بود که به خونه سر نزده بودم بهم می گفت "ذلیل مرده، نمی خوای به من یه سری بزنی" اون وقت بود که من می فهمیدم مامان خیلی دلش برام تنگ شده و وقتی می رفتم پیشش، می گفت: "الهی بمیری که اینقدر دیر دیر بهم سر می زنی" منم برای اینکه بهش بگم چقدر دوستش دارم، بهش می گفتم: "مامان! دوست داری من روی تخت مرده شور خونه بیافتم تو ببینی دارن منو می شورن؟" که مامانم دادش در می اومد که "الهی ذلیل بمیری، الهی تیکه تیکه بشی، نگو، من فقط تو رو دارم."
نه اینکه فکر کنید فقط من پسر مامانم بودم. نه. ولی مامان همه بچه ها رو همین جوری دوست داشت.
بعدها دوستان زیادی در مدرسه پیدا کردم، یا دوستانی که در دانشگاه داشتم. ولی هیچ کس مثل ایرج با من دوست نبود. همیشه وقتی همدیگه رو می دیدیم بهم می گفت: "عوضی! کجایی؟" منم جواب می دادم "ذلیلتم رفیق" تازه معلوم می شد که چقدر همدیگه رو دوست داریم.
وسط اون همه دخترهای " جیگر" و "هلو" و "خوردنی" عاشق یکی شدم به اسم مریم که می مردم براش.
جون می دادم براش، اونم جونش برای من در می رفت، وقتی گفت "هلاکتم، پرپر می زنم برات" فهمیدم که واقعا عاشق همدیگه شدیم.
دوست داشتم گازش بگیرم که بفهمه چقدر جونم براش در می ره.
یعنی در تمام اون شش ماه رویایی عاشقانه همیشه به من می گفت "عاشقتم بیشرف" و من جوابش می دادم "کثافت، دوستت دارم"
تا اینکه اون روز مریم من رو با سوسن دید. نه اینکه من با سوسن دوست باشم.
فقط می خواستم کتاب اقتصاد ۱۰۲ رو ازش قرض بگیرم. رفتم پیشش و گفتم "چطوری بیشرف؟
" گفت: "آقای محترم! دیگه با من اینجوری حرف نزنید، دیگه همه چیز تموم شد"
و وقتی برای اولین بار بعد از شش ماه طلایی به من گفت: "آقای محترم" فهمیدم دیگه همه چیز تموم شده.
دیگه باید رابطه مون رو قطع کنیم، یا حداکثر در سطح کاردار و کنسول نگه داریم.
وقتی بعد از سه ماه جلوی همه به من گفت: "آقای نبوی" فهمیدم دیگه باید رابطه مون در سطح دفتر حفاظت منافع بیاد پائین.
@bashtin
#ابراهیم_نبوی
معنی واقعی کلمه ها
@bashtin
پدرم تعریف می کرد که پدرش همیشه وقتی می خواست علاقه خودش رو به او نشون بده، بهش می گفت "کپک اوغلان گودوخ!" یعنی توله سگ کره خر و بعد بغلش می کرد یا می شوندش روی شونه هاش و براش آب نبات می خرید. منم که به دنیا اومدم همه عمه ها و خاله ها برای اینکه بگن چقدر من رو دوست دارن بهم می گفتن "ذلیل مرده! بخورمت که اینقدر جیگری" من هم همیشه از تصور اینکه عمه ام بخواد من رو بخوره از ترس می مردم و حالم بد می شد وقتی بهم نزدیک می شد. در حالی که عمه جانم اصلا خطرناک نبود، بلکه فقط بخاطر عشقش به من می خواست منو بخوره.
مثلا همین مادرم، وقتی از مدرسه می اومدم و ازش می پرسیدم غذا چی داریم یا می گفت "گاو گو مسما" یا می گفت "زهر مار" و من می فهمیدم یک غذای خوشمزه برامون درست کرده. بعدا که بزرگ شدم، هر وقت دلش برای من تنگ می شد و من چند روزی بود که به خونه سر نزده بودم بهم می گفت "ذلیل مرده، نمی خوای به من یه سری بزنی" اون وقت بود که من می فهمیدم مامان خیلی دلش برام تنگ شده و وقتی می رفتم پیشش، می گفت: "الهی بمیری که اینقدر دیر دیر بهم سر می زنی" منم برای اینکه بهش بگم چقدر دوستش دارم، بهش می گفتم: "مامان! دوست داری من روی تخت مرده شور خونه بیافتم تو ببینی دارن منو می شورن؟" که مامانم دادش در می اومد که "الهی ذلیل بمیری، الهی تیکه تیکه بشی، نگو، من فقط تو رو دارم."
نه اینکه فکر کنید فقط من پسر مامانم بودم. نه. ولی مامان همه بچه ها رو همین جوری دوست داشت.
بعدها دوستان زیادی در مدرسه پیدا کردم، یا دوستانی که در دانشگاه داشتم. ولی هیچ کس مثل ایرج با من دوست نبود. همیشه وقتی همدیگه رو می دیدیم بهم می گفت: "عوضی! کجایی؟" منم جواب می دادم "ذلیلتم رفیق" تازه معلوم می شد که چقدر همدیگه رو دوست داریم.
وسط اون همه دخترهای " جیگر" و "هلو" و "خوردنی" عاشق یکی شدم به اسم مریم که می مردم براش.
جون می دادم براش، اونم جونش برای من در می رفت، وقتی گفت "هلاکتم، پرپر می زنم برات" فهمیدم که واقعا عاشق همدیگه شدیم.
دوست داشتم گازش بگیرم که بفهمه چقدر جونم براش در می ره.
یعنی در تمام اون شش ماه رویایی عاشقانه همیشه به من می گفت "عاشقتم بیشرف" و من جوابش می دادم "کثافت، دوستت دارم"
تا اینکه اون روز مریم من رو با سوسن دید. نه اینکه من با سوسن دوست باشم.
فقط می خواستم کتاب اقتصاد ۱۰۲ رو ازش قرض بگیرم. رفتم پیشش و گفتم "چطوری بیشرف؟
" گفت: "آقای محترم! دیگه با من اینجوری حرف نزنید، دیگه همه چیز تموم شد"
و وقتی برای اولین بار بعد از شش ماه طلایی به من گفت: "آقای محترم" فهمیدم دیگه همه چیز تموم شده.
دیگه باید رابطه مون رو قطع کنیم، یا حداکثر در سطح کاردار و کنسول نگه داریم.
وقتی بعد از سه ماه جلوی همه به من گفت: "آقای نبوی" فهمیدم دیگه باید رابطه مون در سطح دفتر حفاظت منافع بیاد پائین.
@bashtin
#ابراهیم_نبوی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بخشی از جلسه آیتالله منتظری با گروه موسوم به «کمیته مرگ»: شما را در آینده جز جنایتکاران در تاریخ مینویسند.
@bashtin
@bashtin
تمام هزينه اموزشهاي نظامي تروريستهاي قبل از انقلاب كه مسءول انجام قتل ها و عمليات هاي تروريستي در اقصا نقاط مختلف جهان براي اهداف سازمانهاي اسلامي زير شاخه هاي حزب الله و بقيه بودند در قبل از انقلاب رو دولت ليبي و قذافي به واسطه صادق قطب زاده تامين ميكرد ،،،،،،
پدران شما آخوندها را نمیشناختند و انقلاب کردند، شما آخوندها را شناختید و بهشان رای میدهید و برایشان عزاداری میکنید. این یعنی پیشرفت
#آیتاللهتناسلی
@bashtin
#آیتاللهتناسلی
@bashtin
باشتين
تمام هزينه اموزشهاي نظامي تروريستهاي قبل از انقلاب كه مسءول انجام قتل ها و عمليات هاي تروريستي در اقصا نقاط مختلف جهان براي اهداف سازمانهاي اسلامي زير شاخه هاي حزب الله و بقيه بودند در قبل از انقلاب رو دولت ليبي و قذافي به واسطه صادق قطب زاده تامين ميكرد ،،،،،،
اون تروريستها براي همين كارها اموزش ميديدن،،،،،
قتل، ترور و حذف فیزیکی مخالفین از جمله
مواردی است که همه مسئولان ارشد نظام اسلامی ایران به آن معتقد بوده و در باره آن اتفاق نظر دارند.
آقای روحانی که برای بار دوم در تلاش است به ریاست جمهوری برسد، همواره در ردههای بالای مدیریتی در نظام جمهوری اسلامی حضوری پررنگ داشته است. در همه این مدت طولانی ایشان هیچگاه از ترور، اعدام، شکنجه و زندانیکردن مخالفین سیاسی تبریجویی نکرده است.
ما از انتخاب ناقضان حقوق بشر به عنوان رئیس جمهور #امتناع میکنیم.
معرفی: عبدالرحمن برومند دکترای حقوق را در سال ۱۳۳۵ از دانشگاه ژنو دریافت کرد. در سال ۱۳۴۲ برومند به عضویت شورای جبهه ملی در آمد.
در بهمن ماه ۱۳۵۷ به فرانسه اعزام شد تا مقدمات ملاقات بختیار و خمینی را فراهم سازد. این ملاقات هرگز صورت نگرفت. زیرا خمینی آن را مشروط به استعفای بختیار از مقام نخست وزیری کرده بود. بدین ترتیب وی در فرانسه ماندگار شد.
دکتر عبدالرحمن برومند در نهایت روز پنجشنبه ۲۹ فروردینماه ۱۳۷۰ مقابل آسانسور ساختمانی در پاریس، که آپارتمان مسکونی وی در آن قرار داشت، با ضربات کارد به قتل رسید. ترور او از نخستین اقدامات جمهوری اسلامی برای حذف مخالفان در خارج از کشور و نیز به نوعی مقدمه ترور شاپور بختیار بود.
#امتناع
@bashtin
@NoVote1396
قتل، ترور و حذف فیزیکی مخالفین از جمله
مواردی است که همه مسئولان ارشد نظام اسلامی ایران به آن معتقد بوده و در باره آن اتفاق نظر دارند.
آقای روحانی که برای بار دوم در تلاش است به ریاست جمهوری برسد، همواره در ردههای بالای مدیریتی در نظام جمهوری اسلامی حضوری پررنگ داشته است. در همه این مدت طولانی ایشان هیچگاه از ترور، اعدام، شکنجه و زندانیکردن مخالفین سیاسی تبریجویی نکرده است.
ما از انتخاب ناقضان حقوق بشر به عنوان رئیس جمهور #امتناع میکنیم.
معرفی: عبدالرحمن برومند دکترای حقوق را در سال ۱۳۳۵ از دانشگاه ژنو دریافت کرد. در سال ۱۳۴۲ برومند به عضویت شورای جبهه ملی در آمد.
در بهمن ماه ۱۳۵۷ به فرانسه اعزام شد تا مقدمات ملاقات بختیار و خمینی را فراهم سازد. این ملاقات هرگز صورت نگرفت. زیرا خمینی آن را مشروط به استعفای بختیار از مقام نخست وزیری کرده بود. بدین ترتیب وی در فرانسه ماندگار شد.
دکتر عبدالرحمن برومند در نهایت روز پنجشنبه ۲۹ فروردینماه ۱۳۷۰ مقابل آسانسور ساختمانی در پاریس، که آپارتمان مسکونی وی در آن قرار داشت، با ضربات کارد به قتل رسید. ترور او از نخستین اقدامات جمهوری اسلامی برای حذف مخالفان در خارج از کشور و نیز به نوعی مقدمه ترور شاپور بختیار بود.
#امتناع
@bashtin
@NoVote1396
صالحات باقيات
قالیباف
بود آگه ز سوء هاضمه ها
شهردار اجل عالى ما
شاهكارى ز خود به جاى گذارد
ساخت بيت الخلاى استاندارد
بهر راحت نمودن وجدان
سر هر چار راه يا ميدان
ساخت يك مستراح جانانه
با دو بخش زنانه - مردانه
با كلاس، استريزه و آنتيك
شيك و خودكار و فول اتوماتيك
ابتكارش بدون هر ترديد
چاره ساز شكمروى گرديد
پيش از اين شهروند تهرانى
بود هر جا دچار حيرانى
با فشار درون و درد شديد
در پى مستراح می گرديد
هر كسى را مزاج درهم بود
شكمش را گرفته و خم بود
در هياهوى شهر برج آباد
بود هر سو دوان گشاد گشاد
پاى در راه و دست بر شلوار
در پس كوچه كنج يك ديوار
خويش را راحت از قضا می کرد
چاره ى كار را دوا می کرد
بند خود باز كرده ظرف سه سوت . . .
من چه گويم دگر؟ گلاب به روت
بوى آمونياك و گاز متان
منتشر بود در زمين و زمان
هر كه می خورد لوبيا و نخود
باد در روده هاش پر می شد
تا شود راحت از چنين كابوس
توى تاكسى، ميان اوتوبوس
خويش را فارغ از بلا می کرد
من نگويم دگر چه ها می کرد
تا كه اين شهردار كارآمد
فكر بكرى به مغز او آمد
هر كجا تكه ى زمينى ديد
پول داد و خريد يا نخريد
چاه كند و بنا نمود مبال
چاره ساز يبوست و اسهال
شكم هر كسى كه تنگ گرفت
سكه ای داد و لولهنگ گرفت
گشت باد شكمبه ها خالى
رنگ و روى مزاج ها عالى
هر كسى را كه بود دل پيچه
ديگر اين سان به خود نمی پيچه
قاليباف، اى كه شهردار تويى
شهر ما را كليددار تويى
تو به اين كار ماندگار شدى
قهرمانى به روزگار شدى
صالحاتى ست باقيات اين كار
وقنا ربنا عذاب النار
گفت از عمق جان خود هالو
نيست لايق به كار، الا او
نام نيكو ز خود به جا ماندى
من چه گفتم بالام، ددم ياندى
✍ محمدرضا عالی پیام #هالو
👇 @bashtin
کلیپ تصویری : پست پایین👇
قالیباف
بود آگه ز سوء هاضمه ها
شهردار اجل عالى ما
شاهكارى ز خود به جاى گذارد
ساخت بيت الخلاى استاندارد
بهر راحت نمودن وجدان
سر هر چار راه يا ميدان
ساخت يك مستراح جانانه
با دو بخش زنانه - مردانه
با كلاس، استريزه و آنتيك
شيك و خودكار و فول اتوماتيك
ابتكارش بدون هر ترديد
چاره ساز شكمروى گرديد
پيش از اين شهروند تهرانى
بود هر جا دچار حيرانى
با فشار درون و درد شديد
در پى مستراح می گرديد
هر كسى را مزاج درهم بود
شكمش را گرفته و خم بود
در هياهوى شهر برج آباد
بود هر سو دوان گشاد گشاد
پاى در راه و دست بر شلوار
در پس كوچه كنج يك ديوار
خويش را راحت از قضا می کرد
چاره ى كار را دوا می کرد
بند خود باز كرده ظرف سه سوت . . .
من چه گويم دگر؟ گلاب به روت
بوى آمونياك و گاز متان
منتشر بود در زمين و زمان
هر كه می خورد لوبيا و نخود
باد در روده هاش پر می شد
تا شود راحت از چنين كابوس
توى تاكسى، ميان اوتوبوس
خويش را فارغ از بلا می کرد
من نگويم دگر چه ها می کرد
تا كه اين شهردار كارآمد
فكر بكرى به مغز او آمد
هر كجا تكه ى زمينى ديد
پول داد و خريد يا نخريد
چاه كند و بنا نمود مبال
چاره ساز يبوست و اسهال
شكم هر كسى كه تنگ گرفت
سكه ای داد و لولهنگ گرفت
گشت باد شكمبه ها خالى
رنگ و روى مزاج ها عالى
هر كسى را كه بود دل پيچه
ديگر اين سان به خود نمی پيچه
قاليباف، اى كه شهردار تويى
شهر ما را كليددار تويى
تو به اين كار ماندگار شدى
قهرمانى به روزگار شدى
صالحاتى ست باقيات اين كار
وقنا ربنا عذاب النار
گفت از عمق جان خود هالو
نيست لايق به كار، الا او
نام نيكو ز خود به جا ماندى
من چه گفتم بالام، ددم ياندى
✍ محمدرضا عالی پیام #هالو
👇 @bashtin
کلیپ تصویری : پست پایین👇
باشتين
همينجوري ماتو مبهوت اين عكسم 🤕 @bashtin
البته اين عكس خيلي مفهوم داره ،، فقط اينكه گول حرف و تبليغات رو نخورين ،،، در ي كلام ساده از كناره هرچيزي گذر نكنيم ،،،،
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خلاصه اتفاقی که برای مردم ایران در این چندین سال افتاد! با حقوقهای نجومی واملاک نجومی ، اختلاس 😂😂😂
@bashtin
@bashtin