باشتين
يادي كنيم از شیمی دان برجسته ک ریال را تبدیل به پهن کرد @bashtin
درگذشت میرزاخانی باعث شد یادی کنیم از یکی دیگر از نوابغ ریاضی کشورمان محمود احمدی نژاد که
میگفت:ازپول یارانه ماهی۲۰تومان برای بچه پس اندازکنیدتابعد۱۰سال بشه۷۰میلیون
@bashtin
میگفت:ازپول یارانه ماهی۲۰تومان برای بچه پس اندازکنیدتابعد۱۰سال بشه۷۰میلیون
@bashtin
باشتين
واقعيتو به مردم بگين دروغگوها ،، یکی از عابران از گزارشگرفتن #حسینیبای درباره واقعه امروز مترو فیلم گرفته وحرفهایی که مردم بهش زدند و از #صداوسیما پخش نشد. قبلش چیزی که از #۲۰و۳۰ پخش شد. @bashtin
دين فروشان مفتخور بجاي امر به معروف و نهي از منكر مرد باشين خدمت سربازي برين ، مرد باشين كار يدي بكنين ، پست فطرتا چي ميخواين از جون مردم نوبت ما هم ميشه ،دين فروشان پست
بترسيد از خشم مردم
@bashtin
بترسيد از خشم مردم
@bashtin
باشتين
هيچ فكر كردين چرا شبكه ي بي بي سي انگليس و شبكه اي صداي امريكا همتراز و همسو با تلويزيون ج ا. امريكارو در راه ندادن خارجي ها به كشورش همه جوره تحت فشار گذاشتن ؟؟؟ @bashtin
تصاویر آرشیوی "محسن دهنوی" در مراسم روز دانشجو در دانشگاه شریف
این چماغدار سپاه، هفته گذشته قصد داشت تحت عنوان «محقق سرطان» وارد امریکا شود که توسط ماموران مرزی این کشور دیپورت شد.
@bashtin
این چماغدار سپاه، هفته گذشته قصد داشت تحت عنوان «محقق سرطان» وارد امریکا شود که توسط ماموران مرزی این کشور دیپورت شد.
@bashtin
داستان آخوند و پسرک
پسری شکاک و تیز اندر ره دین
دلش آشوب شد او در پی تسکین
همیرفت با خود روزها کلنجار
چه شب ها که نخفت و ماند بیدار
پرسید از پدر بارها سوالش
پدر ساکت و خاموش در جوابش
عاقبت بنشست کرد چاره ای تدبیر
که باشد شیخ و ملا او را دستگیر
برفت و زد بر در خانهی ملا
پنداشت شیخ را مقامی والا
بناگه شیخ پسر را یک نظر دید
خوب روی قصه را طوسی وار پسندید
باز کرد تا بناگوش دهان و نیشش
یک انگشت در میان پشم و ریشش
پسر را گفت او جانم بگوشم
بهر روی تو سخت در خروشم
گفتا یا شیخ دارم سوالی
امیدست که دهی مرا جوابی
گویید که امام بی نقص و عیب است
دانا به جهان و علم غیب است
داند چه شود امروز و فردا
سرّ این جهان بر او هویدا
اما که خورند شربت مسموم
زند دشمن بر آن ها ضربت شوم
شیخ بانگ زد خاموش ای پسر
زین حکمت تو چه دانی خیره سر
ضربت و زهر را مقدر کرد خدا
بهر او کردند ایشان جان فدا
بگفتش پسرک یا شیخ نادان
ای با ماتم و اشک در پی نان
پس از چه رو کنی تو لعن قاتل
نفرین یزید و شمر خاتل
گر که فرمان قتل هست الهی
آنان را نباشد هیچ گناهی
ار خداوند میدهد بر امری دستور
نباشد بنده را هیچ قدرت و زور
شیخ دید دم را بر خودش تنگ
برخواست که زند بر سر او سنگ
پسرک یک دم بجست و شیخ واماند
سوال او دگربار بی جواب ماند...
نیما میرزایی
#ارسالي
@bashtin
پسری شکاک و تیز اندر ره دین
دلش آشوب شد او در پی تسکین
همیرفت با خود روزها کلنجار
چه شب ها که نخفت و ماند بیدار
پرسید از پدر بارها سوالش
پدر ساکت و خاموش در جوابش
عاقبت بنشست کرد چاره ای تدبیر
که باشد شیخ و ملا او را دستگیر
برفت و زد بر در خانهی ملا
پنداشت شیخ را مقامی والا
بناگه شیخ پسر را یک نظر دید
خوب روی قصه را طوسی وار پسندید
باز کرد تا بناگوش دهان و نیشش
یک انگشت در میان پشم و ریشش
پسر را گفت او جانم بگوشم
بهر روی تو سخت در خروشم
گفتا یا شیخ دارم سوالی
امیدست که دهی مرا جوابی
گویید که امام بی نقص و عیب است
دانا به جهان و علم غیب است
داند چه شود امروز و فردا
سرّ این جهان بر او هویدا
اما که خورند شربت مسموم
زند دشمن بر آن ها ضربت شوم
شیخ بانگ زد خاموش ای پسر
زین حکمت تو چه دانی خیره سر
ضربت و زهر را مقدر کرد خدا
بهر او کردند ایشان جان فدا
بگفتش پسرک یا شیخ نادان
ای با ماتم و اشک در پی نان
پس از چه رو کنی تو لعن قاتل
نفرین یزید و شمر خاتل
گر که فرمان قتل هست الهی
آنان را نباشد هیچ گناهی
ار خداوند میدهد بر امری دستور
نباشد بنده را هیچ قدرت و زور
شیخ دید دم را بر خودش تنگ
برخواست که زند بر سر او سنگ
پسرک یک دم بجست و شیخ واماند
سوال او دگربار بی جواب ماند...
نیما میرزایی
#ارسالي
@bashtin