باغ صائب
297 subscribers
1.21K photos
110 videos
56 files
630 links
کانال اختصاصی صائب شناسی، سبک هندی/ اصفهانی و شعر اصفهان
نشانی باغ صائب در تلگرام👇
Download Telegram
Forwarded from پرواز ۶۵۵
می‌خواهیم ضمن زنده نگهداشتن یاد و خاطره شهدای مظلوم پرواز ۶۵۵
صدای نفرت و انزجار خود را از حقوق بشر آمریکایی به گوش جهان برسانیم.

🌹از همه شاعران دعوت می‌کنیم با سرودن شعری کوتاه، در قالب‌های طرح، هایکو و...(جهت ترجمه به زبان انگلیسی)
به این پویش انسانی بپیوندند.
🔹اشعار خود را به این آدرس در تلگرام و بله ارسال بفرمایید⬇️

@parvaze_655


@parvaze655
Forwarded from عکس نگار
🌲

مراسم بزرگداشت صائب در جوار آرامگاه شاعر در اصفهان:

شامگاه دوشنبه ۱۰ تیر ۹۸ طبق سالهای گذشته مراسم بزرگداشت مقام ادبی میرزا محمدعلی صائب، در جوار آرامگاه این شاعر در اصفهان برگرار شد. در این مراسم که رئیس اداره فرهنگ و‌ ارشاد اسلامی استان اصفهان و جمعی از شاعران و اهالی موسیقی و ‌دوستداران شعر حضور داشتند، محمدرضا نصر اصفهانی استاد ادبیات فارسی دانشگاه اصفهان، به اهمیت زبان و ادبیات فارسی در عصر شاعر و رواج آن در هندوستان اشاره کرد و ضمن برشمردن برخی ویژگیهای سبک هندی در شعر که گاه آن را سبک اصفهانی می دانند، تشخص فردی شاعران این سبک را با وجود مشترکات آنان را پدیده‌ای جالب توجه دانست.
در این مراسم که در باغ آرامگاه شاعر برگزار شد، علاوه بر نواختن تار توسط نوازنده توانا آقای سعیدی، جمعی از شاعران حاضر، نمونه هایی از اشعار خود را خواندند.
🌲
‌-----------------------
@bagh_saeb
گزارش تصویری مراسم بزرگداشت مقام ادبی صائب در جوار آرامگاهش

🌲
-----------------------
@bagh_saeb
گزارش تصویری مراسم بزرگداشت مقام ادبی صائب در جوار آرامگاهش

🌲
-----------------------
@bagh_saeb
گزارش تصویری مراسم بزرگداشت مقام ادبی صائب در جوار آرامگاهش

🌲
-----------------------
@bagh_saeb
گزارش تصویری مراسم بزرگداشت مقام ادبی صائب در جوار آرامگاهش

🌲
-----------------------
@bagh_saeb
ابیاتی از اشعار صائب روی کاشی معرق ایوان آرامگاه وی به خط مرحوم‌ استاد حبیب الله فضائلی
🌲
----------------------
@bagh_saeb
#تاریخی



دهم تیرماه به نام صائب تبریزی است.

صائب یک نمونۀ قدیمی از پدیدۀ مهاجرت نخبگان، یا همان «فرار مغزها»ست.
نه فقط صائب، که جمع زیادی از شاعران و هنرمندان آن عصر چنین کردند.
مقصد مهاجرت در قرن دهم و یازدهم هجری سرزمین هند بودند که پادشاهان آن روزش به فرهنگ و ادب فارسی علاقۀ زیادی داشتند.
در کتاب «کاروان هند» (اثر احمد گلچین معانی) ۷۴۵ شاعر عصر صفوی که از ایران به هندوستان رفته‌اند، معرفی شده‌اند.
از جمله صائب هم در سال ۱۰۳۴ قمری و از راه افغانستان عزم هند کرد.
در کابل، با ظفرخان تربتی که خودش هم شاعر بود و جای پدرش در آنجا حکومت می‌کرد آشنا شد و به خدمت او درآمد و اشعاری در مدحش سرود.
(در مورد ظفرخان «تاریخ ادبیات در ایران» دکتر صفا، جلد ۵، قسمت دوم، صفحات ۱۲۴۱ تا ۱۲۴۵ را ببینید.)
سال ۱۳۰۹ ظفرخان، صائب را به دربار شاه‌جهان (بانی تاج‌محل) برد و پادشاه هند به او یک مقام دولتی و لقب تشویق‌آمیز «مستعد خان» داد.
ظاهراً اوضاع مرتب بود، اما صائب آدم غربت نبود و از دیار هند هم خوشش نمی‌آمد:

صائب از خاک سیاه هند کِی بیرون روَد؟
بشکند کی مور لنگی این طلسم قیر را؟

ز اهل کرم به هند کسی را ندیده‌ایم
از طوطیان کریم کریمی شنیده‌ایم!

زنده می‌سوزد برای مرده در هندوستان
دل نمی‌سوزد درین کشور عزیزان را به هم

این بود که وقتی شنید پدرش به جستجوی او تا شهر آگره آمده، از ظفرخان که حالا حاکم کشمیر بود اجازۀ برگشت خواست. بعد از یک سال اصرار، بالاخره موافقت شد و صائب بعد از ۷ سال به اصفهان برگشت. این بار همۀ سروده‌هایی که در جوانی در وصف هند داشت را عوض کرد، مثلاً در بیت:

همچو عزم سفر هند که در هر دل هست
رقص سودای تو در هیچ سری نیست که نیست

مصرع اول را این‌طوری تغییر داد: «نه همین ذره در این دایره سرگردانست»
(دیوان صائب، تصحیح محمد قهرمان، ص ۷۹۴)
یا وقتی نسخۀ خطی یک تذکره («خیر البیان») به دستش رسید، در قسمت شرح حال خودش لقب «مستعد خان» را که در هند به او داده بودند خط زد.


پس چرا صائب به جایی که دوست نداشت مهاجرت کرد و در آنجا ماند؟ اگر باقی شاعران این عصر به هوای توجه و عنایت شاهان گورکانی به هند می‌رفتند تا درآمدی کسب کنند (صائب با همین ماجرا شعر دارد: هند چون دنیای غدّارست و ایران آخرت/ هر که نفرستد به عقبی، مال دنیا غافل است)، اما صائب که پدرش از تجار معتبر و معروف بود، چنین نیازی نداشت. خودش گفته:

چشم طمع ندوخته حرصم به مال هند
پایم به گِل فرو شده از بَرشکال هند
[بَرْشْکال، لغتی سانسکریت است به معنی فصل بارانی هندوستان]

پس مسأله مالی که منتفی است. اینکه بعضی (مثل شبلی نعمانی در «شعر العجم») نوشته‌اند برای سفر بازرگانی به هند رفت هم صحیح به نظر نمی‌رسد، چون در این صورت رفتن سراغ یک امیر محلی و خدمت به او معنایی ندارد. همین‌طور اگر این سفر، یک سفر سیاحتی و تفریحی بود، باز می‌شد بدون خدمت به این و آن، رفت و برگشت. دلیل سفر قاعدتاً چیز دیگری بوده. اشارات اندکی هم که در خود دیوان صائب هست همین را نشان می‌دهد که برای ایجاد تغییری در زندگی‌اش اقدام به مهاجرت کرده:

داشتم شِکوه ز ایران، به تلافی گردون
در فرامُشکدۀ هند رها کرد مرا

حاصلِ خاک مرادِ کشور هندوستان
نامرادان وطن را کام شیرین کردن است

گفتم مگر ز هند شود بختِ تیره سبز
این خاک هم علاوۀ بخت سیاه شد!

به نظر می‌رسد مسایل اجتماعی و سیاسی روی ذهن حساس این بزرگترین شاعر عصر چنین چنین افکاری ایجاد کرده.
صائب در دوران افول صفویه زندگی می‌کرد، عصری که خودش در موردش می‌گفت: «جهان به مجلس مستان بی‌خِرَد مانَد». فقط برای نمونه کافی است بدانیم که وقتی اوضاع مملکت در زمان شاه صفی دوم (پدر سلطان حسین، آخرین شاه صفوی) رو به آشفتگی رفت، در اصفهان طاعون همه‌گیر شد، در آذربایجان زلزله‌ای مهیب آمد، قزاق‌ها از شمال حمله کردند، خود شاه هم به خاطر نقرس و اعتیاد به الکل روز به روز مریض‌تر می‌شد، وزرا شور کردند و گفتند مشکل از منجم‌باشی در محاسبۀ زمان مناسب شروع سلطنت است، پس دوباره مراسم تاجگذاری تکرار شد و شاه با اسمی جدید (شاه سلیمان) به تخت نشست تا فلک را گول بزنند! صائب جایی ضمن شکایت از چنین وزرایی (صدور) به قضیۀ مهاجرتش اشاره می‌کند:

در دیده‌ها اگرچه بُوَد راه هند دور
نزدیکتر بود ز درِ خانۀ صدور!

یک ماجرا هم در تذکره «ریاض الشعراء» تعریف شده. اینکه شاه سلیمان وقتی غزل صائب را خواند که:

احاطه کرد خط آن آفتاب تابان را
گرفت خیل پری در میان سلیمان را

فکرکرد شاعر دارد او را متهم به تأثیر گرفتن غز زنان حرمسرا می‌کند، عصبانی شد و تا آخر عمر با صائب سخن نگفت (تصحیح ناجی نصرآبادی، ج ۲، ص ۱۲۰۷). خیلی راحت می‌شود حدس زد که خشم و حرف نزدن شاه را عوامل حکومت ضربدر چند کردند و چه گرفتاری‌ها برای صائب ساختند!

✍️احسان رضایی

@ehsanname

T.ME/SHARGHESHARGH
تاریخِ تکه‌تکه‌ی دورانم
من نقشه‌ی بزرگِ خراسانم

هر قطره‌خون که از مژه‌ام افتاد
فریاد زد که لعلِ بدخشانم

در بلخم و مسافرِ تبریزم
در زابل و اسیرِ سمنگانم

چون باد می‌وزد به هوای تو
تبریز و بلخ و قونیه در جانم

من همصدای نغمه‌ی داوودم
آهنگِ رودخانه‌ی پغمانم

خاکم اگر که، خاکِ سمرقندم
تقدیمِ خالِ هندوی ترکانم

هرجا که عشق می‌دمد از خاک‌اش
آنجاست سرزمینِ نیاکانم

من از دیارِ دهلی‌ام و لاهور
از کوچه‌های کابل و تهرانم

#احمد_شهریار (از افغانستان)

@iranianpoetsocity
🌲
-----------------------
@bagh_saeb
🌲

‌بدِ اندک مَشمُر خوار، که بسیار شود:
هست سرمایهٔ احراقِ جهانی، شرری

#ابن_یمین

گرفتم سهل سوز عشق را اول، ندانستم
که صد دریای آتش از شراری می‌شود پیدا

#صائب
🌲
-----------------------
@bagh_saeb
🌲

شَق کنند از تیغ _صائب!_ گر سرِ ما چون #قلم
سر نمی‌پیچیم از توحید: حرفِ ما یکی‌ست!

#صائب

🌲
-------------------
@bagh_saeb
نبودن کاغذ و افزایش مخارج چاپ ادامه‌ی انتشار مجله‌ی صائب را تهدید می‌کند.
اگر شماره‌ی آینده انتشار نیابد، دلیلی جز افزایش مخارج چاپ و نبودن کاغذ (و در صورت بودن گران بودن آن) نداشته است.
ما خود آگاهیم که افزایش میزان حق اشتراک همکاران کاری‌ست غیرعلمی چه به‌خوبی می‌دانیم که کسانی که با شعر و ادب سر و کار دارند اکثراً تهی‌دست هستند چه برگ‌وباری نشانه‌ی آزادگی و آزادگی از صفات و نشانه‌های برجسته‌ی سخنوران است.
به هنگامی که ما با چنین دشواری ِ غیرقابل‌حلّی روبه‌رو باشیم و هیچ مقام و دستگاهی هم به یاری ما برنخیزد ناچاریم طومار کوشش‌های پانزده‌ی ساله‌ی خویش را درهم‌پیچیم و در انتظار آینده‌ای بهتر دم‌شماری کنیم. ما اطمینان داریم که تعطیل این نامه همکاران را با تأسفی بزرگ روبه‌رو می‌سازد ولی چه باید کرد که ما خود نیز در این تأسف با آنان شریکیم.


نوشته‌ی بالا «سخنی بود با شاعران» در اردیبهشت ۱۳۵۳ از طرف مجله‌ی «باغ صائب» که گویا از طرف انجمن ادبی صائب اصفهان چاپ می‌شده است.
گفتنی‌ست قیمت ۴ شماره‌ی آن مجله ۵۰۰ ریال بوده است.
قیمت کاغذ در هر دوره‌ای نسبت به اجناس دیگر گویا گران‌تر بوده است.
‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍  اطلاعیه

به نام خدای قلم

انجمن شاعران جوان استان اصفهان برگزارمی کند
✳️جلسه کارگاهی شعر ، ترانه و داستان

🔶در سه بخش

🔸آموزش آرایه های ادبی
با تدریس:جناب آقای بیژن زمانی
کارشناس ادبیات فارسی با ۳۰ سال سابقه تدریس
🔸شعر خوانی شاعران جوان
نقد و بررسی اشعار :توسط دبیر انجمن و کارشناسان حاضر در جلسه
🔸معرفی کتاب های جامع در حوزه ادبیات داستانی و شعر و ترانه

🔷زمان:
🔸یکشنبه:۹۸/۰۴/۱۶
🔸از ساعت ۱۷ الی ۱۹

🔷مکان:اصفهان، خیابان جی.چهارراه مسجد علی.خیابان شهدای ستار،کوچه شهید سالمی
فرهنگسرای اندیشه

🔵کلیه دوره های آموزشی فنون و مفاهیم ادبی  در جلسات عمومی و کارگاهی انجمن شاعران جوان به صورت رایگان انجام می گیرد.

این جلسات هرهفته  در همین زمان  ومکان به صورت منظم  برگزارمی گردد.

شرکت برای عموم آزاد است و محدودیت سنی ندارد.

❇️منتظر قدم های سبز شما شاعران جوان  و فرهیختگان دست به قلم هستیم.

دبیر انجمن: #مهرناز_آزاد


https://xn--r1a.website/anjomanshaeranjavanesf
Forwarded from آیینه فرهنگ اصفهان
لحظات زندگی صائب تبریزی مملو از تلاش برای ارتقای فرهنگ و ادب جامعه است

https://isfahan.farhang.gov.ir/fa/news/417749

🔴با آخرین اخبار فرهنگ و هنر در آیینه فرهنگ اصفهان
@aynfarhangisf
🌲

بهرِ گلگونه ربایند ز هم حورانش
کشتهٔ تیغ ترا خون به چکیدن نرسد!

#صائب
🌲
-------------------
@bagh_saeb
Forwarded from باغ صائب
🌲
گفتی که یکی به #نقشِ انسان بشود
#بازیگرِ دیگری مسلمان بشود

#بازیّ جهان گذشت و ای وای اگر _
#فیلمی که خدا گرفته، #اکران بشود!

#ناصر_بهرامی

#رباعی
#شعر_اصفهان
🌲
----------------------------------------
@bagh_saeb 🌲🌲🌲
Forwarded from باغ صائب
🌲

می توان با گل خورشید نظر بازی کرد
همچو شبنم اگرت دیدهٔ بیداری هست

#صبح_آدینه و طفلان همه یک جا جمعند
بر جنون می زنم امروز که بازاری هست!

#صائب
🌲
--------------------------------
@bagh_saeb 🌲🌲🌲
Forwarded from عکس نگار
🌲

باید که بال چون گل قاصد درآورم
با بوسهٔ نسیم، از آن کوچه بگذرم

مثل امیرزادهٔ مهتاب با سمند¹
پای دریچه آیم و روی تو ‌بنگرم

از سینهٔ ستاره‌شکن باز کن دری
بگذار قاب آینه‌ای در برابرم

عادت به آب و دانهٔ دست تو کرده‌ام
گنجشک لانه‌زادم؛ از اینجا نمی‌پرم

یک بار نامه داده‌ای و باغ مریم است
از عاشقانه‌های تو خواب کبوترم

سبزابهٔ بهاری‌ِ عشقِ تو می‌دود
در شاخه شاخه نارونِ خشک پیکرم

حتی فرشته نیز ز حرمت ورق نزد
ای خط یادگاری تو راز دفترم

با سبک هونه‌گانی² من باده آشناست
در خانه‌ای که ساغر و «ساقی» است دخترم

شیخ اجل³ اجازهٔ تقلید اگر دهد
پیراهن صبوری و‌ پرهیز می‌درم

#خسرو_احتشامی
#شعر_اصفهان
#گل‌روی‌‌ساقی

¹سمند: اسب زرد
²هونه‌گان: روستای زادگاه شاعر
³شیخ اجل: سعدی شیرازی (اجل: صاحب جلال، محترم‌ترین)

🌲
----------------------
@bagh_saeb
🌲

بیا که نغمه گشایان نفس به نی بستند
پیاله را به لب شیشه های می بستند

دلی که مایهٔ آزادگی‌ست، بی‌دردان
به ذوق سلطنت روم و ملک ری بستند

فسانه‌ها که به بازیچه روزگار سرود
کسان به مسند جمشید و تاج کی بستند

بیا به ملک قناعت که دردسر نکشی
ز قصه‌ها که به همت‌فروشِ طی بستند

دلم به فصل خزان زاد و در بهاران مرد
ببین که کی در هستی گشاد و کی بستند

چو یاسمین خود، ای باغ وصل، خندان باش
که بلبلان تو دست خزان و دی بستند

کلید توبه خریدم برای قفل بهشت
ولی چه سود که دستم به جام می بستند!

بگو ز عرفی مجنون به لیلی، ای محرم!
که بر اسیر تو راه طواف حی بستند
 
#عرفی_شیرازی
🌲
----------------------
@bagh_saeb
Forwarded from آرشیو اهورایی
🍃بنام یگانه ی مهربان🍃

☀️السلام علیک یا امام الرئوف یاعلی ابن موسی الرضا☀️

🔸️مجمع انجمنهای،ادبی استان اصفهان برگزار می کند

🔸️شب شعر

🕌قبله ی هفتم

🌻باحضور اساتید دانشگاه، پیشکسوتان وفرهیختگان وادیبان استان
🌻همراه باشعرخوانی جمعی از شاعران انجمنهای ادبی استان اصفهان

🗓زمان: یکشنبه۲۳تیرماه۱۳۹۸
ساعت ۵ بعدازظهر

🏛مکان :
سالن اجتماعات هنرستان هنرهای زیبا
میدان انقلاب ، حدفاصل خیابان شمس آبادی وپل آذر

🙏🏻باتشکر از همراهی وهمکاری کلیه ی انجمنهای ادبی استان🍃

روابط عمومی مجامع ادبی استان اصفهان

@adabiha_isf
@Ahoora_Arshive
Forwarded from باغ صائب
🌲

همچو معنی در ضمیر لفظ، پنهان گشته است _
در رضای او رضای حضرت پروردگار...

#دیوان_صائب
ٔ#مدیحه‌_امام_رضا

زادروز امام صبر و رضا حضرت علی ابن موسی الرضا بر عاشقان مبارک.
@bagh_saeb 🌲🌲🌲