Forwarded from اتچ بات
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
.
#پرندهی_مهاجر
ترانهسرا: #ایرج_جنتی_عطایی /۱۳۶۹
دفتر: #زمزمه_های_یک_شب_سی_ساله
آهنگساز: #صابر_راستین
خواننده: #داریوش_اقبالی
@asheghanehaye_fatima
ای پرندهی مهاجر
ای پر از شهوت رفتن
فاصله قدِ یه دنیاست
بین دنیای تو با من
تو رفیق شاپرکها
من تو فکر گلهمونم
تو پی عطر گل سرخ
من حریص بوی نونم...
دنیای تو بینهایت
همه جاش مهمونیِ نور
دنیای من یه کف دست
روی سقف سرد یک گور
من دارم تو آدمکها میمیرم
تو برام از پریا قصه میگی
من توی پیلهی وحشت میپوسم
برام از خنده چرا قصه میگی؟
کوچه پس کوچهی خاکی
در و دیوار شکسته
آدمای روستایی
با پاهای پینه بسته
پیش تو یه عکس تازهست
واسه آلبوم قدیمی
یا شنیدن یه قصهست
از یه عاشق قدیمی
برای من زندگی اینه
پر وسوسه پر غم
یا مثل نفس کشیدن
پر لذت دمادم...
ای پرنده مهاجر
ای همه شوق پریدن
خستگی یه کوله باره
روی رخوت تن من
مثل یک پلنگ زخمی
پر وحشتِ نگاهم
میمیرم اما هنوزم
دنبال یه جون پناهم
نباید مثل یه سایه
زیر پاها زنده باشیم
مثل چتر خورشید باید
روی برج دنیا واشیم...
#ایرج_جنتی_عطایی
#داریوش
#پرنده_مهاجر
@asheghanehaye_fatima
👇👇👇👇
#پرندهی_مهاجر
ترانهسرا: #ایرج_جنتی_عطایی /۱۳۶۹
دفتر: #زمزمه_های_یک_شب_سی_ساله
آهنگساز: #صابر_راستین
خواننده: #داریوش_اقبالی
@asheghanehaye_fatima
ای پرندهی مهاجر
ای پر از شهوت رفتن
فاصله قدِ یه دنیاست
بین دنیای تو با من
تو رفیق شاپرکها
من تو فکر گلهمونم
تو پی عطر گل سرخ
من حریص بوی نونم...
دنیای تو بینهایت
همه جاش مهمونیِ نور
دنیای من یه کف دست
روی سقف سرد یک گور
من دارم تو آدمکها میمیرم
تو برام از پریا قصه میگی
من توی پیلهی وحشت میپوسم
برام از خنده چرا قصه میگی؟
کوچه پس کوچهی خاکی
در و دیوار شکسته
آدمای روستایی
با پاهای پینه بسته
پیش تو یه عکس تازهست
واسه آلبوم قدیمی
یا شنیدن یه قصهست
از یه عاشق قدیمی
برای من زندگی اینه
پر وسوسه پر غم
یا مثل نفس کشیدن
پر لذت دمادم...
ای پرنده مهاجر
ای همه شوق پریدن
خستگی یه کوله باره
روی رخوت تن من
مثل یک پلنگ زخمی
پر وحشتِ نگاهم
میمیرم اما هنوزم
دنبال یه جون پناهم
نباید مثل یه سایه
زیر پاها زنده باشیم
مثل چتر خورشید باید
روی برج دنیا واشیم...
#ایرج_جنتی_عطایی
#داریوش
#پرنده_مهاجر
@asheghanehaye_fatima
👇👇👇👇
Telegram
attach 📎
@asheghanehaye_fatima
۰
شعر بعدی چشمهای تو یک چاقوست
که من آنرا در دست خواهم گرفت
و راهی خیابان خواهم شد
آنوقت میتوانم هر مردی را که دلم میخواهد
از پا در بیاورم
خونی که از این قتل عام به جوی شهر جاری میشود
پاسبانها را خبر خواهد کرد
با تمام این اوصاف
باکی از دیوارهای زندان نیست
من آنجا خواهم نوشت
مردی که چشمهای تو را نداشته باشد
باید در زیر خاک زندگی کند
به شعر اول چشمهای تو بر میگردم
درست به رختآویز اتاق تو
لباس
که با تو در اتاق مینشیند و چای مینوشد
لباس
که با تو در اتاق شعر میخواند
با تو در اتاق می رقصد
میخوابد
و من بدون آنکه رگم را بریده باشم هنوز زندهام
خوشا به حال لباسهای سفید
لباسهای سیاه
لباسهای سرخ
و خوشا به حال تمام لباسهایی
که به اندام تو می آیند
#محمد_علی_نوری
کتاب: #پرنده_اگر_برگردیم
#شعر_سپید #شعر_آزاد
۰
شعر بعدی چشمهای تو یک چاقوست
که من آنرا در دست خواهم گرفت
و راهی خیابان خواهم شد
آنوقت میتوانم هر مردی را که دلم میخواهد
از پا در بیاورم
خونی که از این قتل عام به جوی شهر جاری میشود
پاسبانها را خبر خواهد کرد
با تمام این اوصاف
باکی از دیوارهای زندان نیست
من آنجا خواهم نوشت
مردی که چشمهای تو را نداشته باشد
باید در زیر خاک زندگی کند
به شعر اول چشمهای تو بر میگردم
درست به رختآویز اتاق تو
لباس
که با تو در اتاق مینشیند و چای مینوشد
لباس
که با تو در اتاق شعر میخواند
با تو در اتاق می رقصد
میخوابد
و من بدون آنکه رگم را بریده باشم هنوز زندهام
خوشا به حال لباسهای سفید
لباسهای سیاه
لباسهای سرخ
و خوشا به حال تمام لباسهایی
که به اندام تو می آیند
#محمد_علی_نوری
کتاب: #پرنده_اگر_برگردیم
#شعر_سپید #شعر_آزاد
@asheghanehaye_fatima
امیر میگوید: "خیلی چاق شدهای مثل بوفالو. از دخترهایی که قلمیاند و توی خیابان راه میروند خوشم میآید، باریک و ظریف."
میخندم! به پوست بازویم دست میکشم، لطیف و نرم است... وقتی دستم را برمیدارم فکر میکنم پوست یک کرگدن را دارم، پوست کلفت یک کرگدن را که ضربهها روی تنش مثل نوازشند!
میخندم! ازدواج اگر دوام بیاورد، پوست زن شروع میکند به کلفت شدن. ظاهرا حساس و لطیف است ولی کلفت شده است.
این زن نه غش میکند نه بیهوش میشود، نه شب و روز غصه میخورد، نه زمین را چنگ میزند، نه شبها گرسنه میخوابد و نه میخواهد خون دخترهای قلمی را بریزد...
#فریبا_وفی
رمان #پرنده_من
امیر میگوید: "خیلی چاق شدهای مثل بوفالو. از دخترهایی که قلمیاند و توی خیابان راه میروند خوشم میآید، باریک و ظریف."
میخندم! به پوست بازویم دست میکشم، لطیف و نرم است... وقتی دستم را برمیدارم فکر میکنم پوست یک کرگدن را دارم، پوست کلفت یک کرگدن را که ضربهها روی تنش مثل نوازشند!
میخندم! ازدواج اگر دوام بیاورد، پوست زن شروع میکند به کلفت شدن. ظاهرا حساس و لطیف است ولی کلفت شده است.
این زن نه غش میکند نه بیهوش میشود، نه شب و روز غصه میخورد، نه زمین را چنگ میزند، نه شبها گرسنه میخوابد و نه میخواهد خون دخترهای قلمی را بریزد...
#فریبا_وفی
رمان #پرنده_من
@asheghanehaye_fatima
قلبت را میبَرم
قلبت را همه جا با خودم میبَرم
درون ِ قلبم میبَرمش
هرگز بی قلب ِ تو نیستم
هر کجا بروم تو میروی ، عزیزم
و هر کار که کنم
کار ِ توست ، نازنینم...
نمیترسم
از هیچ تقدیری
که تو تقدیر منی ، دلبندم...
نمیخواهم
هیچ جهانی را
که تو زیبا ، جهان ِ منی ، جهانِ واقعی ِ من
و تویی همهی معانی ِ ماه
و هر آن چه که خورشید بخواند تویی !
اینجا عمیقترین رازی است که کس نمیداند
اینجا ریشهی ریشه و شکوفهی شکوفه
و آسمانِ آسمانِ درختی است به نام زندگی که میروید
بلندتر از آن که روح بتواند به آن برسد و اندیشه بتواند کتمانش کند
و این آن شگفتی است که ستارهها را پراکنده میکند !
قلبت را میبَرم
درون ِ قلبم میبَرمش...
#ادوارد_استیلن_کامینگز
#پرنده_ای_آبی
قلبت را میبَرم
قلبت را همه جا با خودم میبَرم
درون ِ قلبم میبَرمش
هرگز بی قلب ِ تو نیستم
هر کجا بروم تو میروی ، عزیزم
و هر کار که کنم
کار ِ توست ، نازنینم...
نمیترسم
از هیچ تقدیری
که تو تقدیر منی ، دلبندم...
نمیخواهم
هیچ جهانی را
که تو زیبا ، جهان ِ منی ، جهانِ واقعی ِ من
و تویی همهی معانی ِ ماه
و هر آن چه که خورشید بخواند تویی !
اینجا عمیقترین رازی است که کس نمیداند
اینجا ریشهی ریشه و شکوفهی شکوفه
و آسمانِ آسمانِ درختی است به نام زندگی که میروید
بلندتر از آن که روح بتواند به آن برسد و اندیشه بتواند کتمانش کند
و این آن شگفتی است که ستارهها را پراکنده میکند !
قلبت را میبَرم
درون ِ قلبم میبَرمش...
#ادوارد_استیلن_کامینگز
#پرنده_ای_آبی
@asheghanehaye_fatima
قلبت را میبَرم
قلبت را همه جا با خودم میبَرم
درون ِ قلبم میبَرمش
هرگز بی قلب ِ تو نیستم
هر کجا بروم تو میروی ، عزیزم
و هر کار که کنم
کار ِ توست ، نازنینم...
نمیترسم
از هیچ تقدیری
که تو تقدیر منی ، دلبندم...
نمیخواهم
هیچ جهانی را
که تو زیبا ، جهان ِ منی ، جهانِ واقعی ِ من
و تویی همهی معانی ِ ماه
و هر آن چه که خورشید بخواند تویی !
اینجا عمیقترین رازی است که کس نمیداند
اینجا ریشهی ریشه و شکوفهی شکوفه
و آسمانِ آسمانِ درختی است به نام زندگی که میروید
بلندتر از آن که روح بتواند به آن برسد و اندیشه بتواند کتمانش کند
و این آن شگفتی است که ستارهها را پراکنده میکند !
قلبت را میبَرم
درون ِ قلبم میبَرمش...
#ادوارد_استیلن_کامینگز
#پرنده_ای_آبی
قلبت را میبَرم
قلبت را همه جا با خودم میبَرم
درون ِ قلبم میبَرمش
هرگز بی قلب ِ تو نیستم
هر کجا بروم تو میروی ، عزیزم
و هر کار که کنم
کار ِ توست ، نازنینم...
نمیترسم
از هیچ تقدیری
که تو تقدیر منی ، دلبندم...
نمیخواهم
هیچ جهانی را
که تو زیبا ، جهان ِ منی ، جهانِ واقعی ِ من
و تویی همهی معانی ِ ماه
و هر آن چه که خورشید بخواند تویی !
اینجا عمیقترین رازی است که کس نمیداند
اینجا ریشهی ریشه و شکوفهی شکوفه
و آسمانِ آسمانِ درختی است به نام زندگی که میروید
بلندتر از آن که روح بتواند به آن برسد و اندیشه بتواند کتمانش کند
و این آن شگفتی است که ستارهها را پراکنده میکند !
قلبت را میبَرم
درون ِ قلبم میبَرمش...
#ادوارد_استیلن_کامینگز
#پرنده_ای_آبی
@asheghanehaye_fatima
عروسکِ شادی را از دستش می گیرم
و شکمش را فشار می دهم.
عروسک، گریه می کند.
می گویم "مثلِ این".
باتری را از دلش درمی آورم
و دوباره عروسک را فشار می دهم. می گویم:
" می بینی؟
اگر صدایت در نیاید حتّی بدتر از عروسکِ بدونِ باتری هستی،
بدون قلب.
آن وقت می شود هر کاری با تو کرد.
چون کسی نمی فهمد".
#فریبا_وفی
#پرنده_من
عروسکِ شادی را از دستش می گیرم
و شکمش را فشار می دهم.
عروسک، گریه می کند.
می گویم "مثلِ این".
باتری را از دلش درمی آورم
و دوباره عروسک را فشار می دهم. می گویم:
" می بینی؟
اگر صدایت در نیاید حتّی بدتر از عروسکِ بدونِ باتری هستی،
بدون قلب.
آن وقت می شود هر کاری با تو کرد.
چون کسی نمی فهمد".
#فریبا_وفی
#پرنده_من
Parandey-e-Mohajer
Siavash Ghomayshi
#آهنگ_هایی_که_دوستشان_دارم
دلخوشیم به اینکه شاید، سحرُ یه روز ببینیم...❤️
#سیاوش_قمیشی
#پرنده_مهاجر
@asheghanehaye_fatima
دلخوشیم به اینکه شاید، سحرُ یه روز ببینیم...❤️
#سیاوش_قمیشی
#پرنده_مهاجر
@asheghanehaye_fatima
قلبمان
چنان پرندهای ست...
كه قبل از ياد گرفتن پرواز...
مجبور به كوچ شده است…
#جاهد_ظريف_اوغلو
#پرنده_ای_آبی
@asheghanehaye_fatima
چنان پرندهای ست...
كه قبل از ياد گرفتن پرواز...
مجبور به كوچ شده است…
#جاهد_ظريف_اوغلو
#پرنده_ای_آبی
@asheghanehaye_fatima
@asheghanehaye_fatima
خاله محبوب می گوید: من فقط به عشق ماتیک زدن زن جعفر شدم. جعفر شوهر اولش بود. گفتند: تا عروسی نکنی نمیتوانی ماتیک بزنی. مامان نمیداند به خاطر چه چیزی زن آقا جان شد.
یک روز مرا به پدرت دادند. فکر کردم لابد بابای دومم است و باید این دفعه دختر او باشم! یک نفر یک مشت به پهلویم زد و گفت: پدرت نیست، شوهرت است! از آن به بعد هر وقت مشت می خوردم می فهمیدم اتفاق مهمی افتاده است!
#فریبا_وفی
#پرنده_من
خاله محبوب می گوید: من فقط به عشق ماتیک زدن زن جعفر شدم. جعفر شوهر اولش بود. گفتند: تا عروسی نکنی نمیتوانی ماتیک بزنی. مامان نمیداند به خاطر چه چیزی زن آقا جان شد.
یک روز مرا به پدرت دادند. فکر کردم لابد بابای دومم است و باید این دفعه دختر او باشم! یک نفر یک مشت به پهلویم زد و گفت: پدرت نیست، شوهرت است! از آن به بعد هر وقت مشت می خوردم می فهمیدم اتفاق مهمی افتاده است!
#فریبا_وفی
#پرنده_من
یونانیها میگویند دوست داشتنِ مفرط و بی منطقِ هر چیزی، گناهی است علیه خدایان؛ آنها معتقدند اگر کسی را زیاد دوست بدارند، حسادت خدایان برانگیخته میشود و وقتی به اوج شکوفایی برسد آن را در هم میشکنند.
این برای ما درسی بزرگ است،
عشقِ بیش از حد، بی حرمتی به خدایان است.
کمال در هر چیزی بهطرزِ غیر قابل تحملی ملال آور است.
من خود با کمی نقص موافقم.
#پرنده_خارزار
#کالین_مک_کالو
@asheghanehaye_fatima
این برای ما درسی بزرگ است،
عشقِ بیش از حد، بی حرمتی به خدایان است.
کمال در هر چیزی بهطرزِ غیر قابل تحملی ملال آور است.
من خود با کمی نقص موافقم.
#پرنده_خارزار
#کالین_مک_کالو
@asheghanehaye_fatima
خاله محبوبه میگوید :
"من فقط به عشق ماتیک زن جعفر شدم !"
جعفر شوهر اولش بود.
" گفتند تا عروسی نکنی نمیتوانی ماتیک بزنی "
مامان نمیداند به خاطر چه چیزی زن آقاجان شد.
" یک روز مرا به پدرت دادند.
فکر کردم لابد بابای دومم است
و من باید این دفعه دختر او باشم.
یک نفر یک مشت به پهلویم زد و گفت،
پدرت نیست.شوهرت است.
از آن به بعد هر وقت مشت میخوردم
میفهمیدم اتفاق مهمی افتاده ... !
#پرنده_من
#فریبا_وفی
@asheghanehaye_fatima
"من فقط به عشق ماتیک زن جعفر شدم !"
جعفر شوهر اولش بود.
" گفتند تا عروسی نکنی نمیتوانی ماتیک بزنی "
مامان نمیداند به خاطر چه چیزی زن آقاجان شد.
" یک روز مرا به پدرت دادند.
فکر کردم لابد بابای دومم است
و من باید این دفعه دختر او باشم.
یک نفر یک مشت به پهلویم زد و گفت،
پدرت نیست.شوهرت است.
از آن به بعد هر وقت مشت میخوردم
میفهمیدم اتفاق مهمی افتاده ... !
#پرنده_من
#فریبا_وفی
@asheghanehaye_fatima
راینر سیگارش را انداخت و گفت: «جاستین عاشق من که نشدی، نه؟!»
جاستین جواب داد: «چهقدر مردها خودخواهند! متأسفم که ناراحت میشوی، اما نه».
بعد انگار میخواست نامهربانیِ حرفش را محو کند، دستِ راینر را گرفت و فشرد و ادامه داد: «چیزی بهتر از آن!»
راینر گفت: «چه چیزی از عشق بهتر است؟»
«من فکر میکنم هرچیزی. هرگز خیال ندارم به عشق نیاز پیدا کنم».
«شاید هم حق با تو باشد جاستین، ولی نگفتی چه چیزی از عشق خیلی بهتر است؟»
«پیدا کردنِ یک دوست».
چیزی بیشتر از اینکه به مردی گفته شود تو بهترینی خوشحالش نمی کند.
شهرنشینها نمیدانند ما در دهات چهطور زندگی میکنیم. آنها میتوانند حیواناتشان را طوری دوست بدارند که انگار بچهشان است. اما در دهات همهچیز فرق میکند. اینجا هرگز آدمی را نخواهید دید که نیاز به کمک داشته باشد و دیگران از کمک دریغ کنند. اما در شهر همان کسانی که حیواناتِ دستآموزشان را دوست دارند، به فریاد آدمها نمیرسند. اصولاً هر چیزی که زیاد باشد از بها میافتد. اینجا گوسفند زیاد است و در شهر آدم.
مراقب باشیم اعتقاداتمون از ما یه احمق نسازه شاید خودمونم خیلی متوجه آزاردهنده بودنمون نشیم اما چنین چیزی هست ...
یک تکه از کتاب
#پرنده_خارزار / #کالین_مک_کالو
@asheghanehaye_fatima
جاستین جواب داد: «چهقدر مردها خودخواهند! متأسفم که ناراحت میشوی، اما نه».
بعد انگار میخواست نامهربانیِ حرفش را محو کند، دستِ راینر را گرفت و فشرد و ادامه داد: «چیزی بهتر از آن!»
راینر گفت: «چه چیزی از عشق بهتر است؟»
«من فکر میکنم هرچیزی. هرگز خیال ندارم به عشق نیاز پیدا کنم».
«شاید هم حق با تو باشد جاستین، ولی نگفتی چه چیزی از عشق خیلی بهتر است؟»
«پیدا کردنِ یک دوست».
چیزی بیشتر از اینکه به مردی گفته شود تو بهترینی خوشحالش نمی کند.
شهرنشینها نمیدانند ما در دهات چهطور زندگی میکنیم. آنها میتوانند حیواناتشان را طوری دوست بدارند که انگار بچهشان است. اما در دهات همهچیز فرق میکند. اینجا هرگز آدمی را نخواهید دید که نیاز به کمک داشته باشد و دیگران از کمک دریغ کنند. اما در شهر همان کسانی که حیواناتِ دستآموزشان را دوست دارند، به فریاد آدمها نمیرسند. اصولاً هر چیزی که زیاد باشد از بها میافتد. اینجا گوسفند زیاد است و در شهر آدم.
مراقب باشیم اعتقاداتمون از ما یه احمق نسازه شاید خودمونم خیلی متوجه آزاردهنده بودنمون نشیم اما چنین چیزی هست ...
یک تکه از کتاب
#پرنده_خارزار / #کالین_مک_کالو
@asheghanehaye_fatima