This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
می دانم
نیمه شب که فکر می کنی خوابیده ام
به پاتوقِ مجازیمان سر می زنی
این نوشته را
همانجا می گذارم
تا بفهمی می فهممت
تا بفهمی به حُرمتِ آمدنت
هیچ گاه
صندوقِ دلخوشیِ پنهانمان را
خالی نخواهم گذاشت
مخصوصاشب هایی که
دلگیر از من می روی
مطمئن باش
که نیمه شب
شعری برای دلجویی از تو
در صندوقِ دلخوشیِ پنهانمان
خواهی یافت
وقتی من
خودم را به خواب زده ام
تا بی خبر بیایی و بروی ...
#شعر_خوانی
#افشین_یداللهی
@asheghanehaye_fatima
نیمه شب که فکر می کنی خوابیده ام
به پاتوقِ مجازیمان سر می زنی
این نوشته را
همانجا می گذارم
تا بفهمی می فهممت
تا بفهمی به حُرمتِ آمدنت
هیچ گاه
صندوقِ دلخوشیِ پنهانمان را
خالی نخواهم گذاشت
مخصوصاشب هایی که
دلگیر از من می روی
مطمئن باش
که نیمه شب
شعری برای دلجویی از تو
در صندوقِ دلخوشیِ پنهانمان
خواهی یافت
وقتی من
خودم را به خواب زده ام
تا بی خبر بیایی و بروی ...
#شعر_خوانی
#افشین_یداللهی
@asheghanehaye_fatima
هر گاه به تو فکر کنم،
بهار میرسد...
#şiir_sokakta
#شعر_در_خیابان
#دیوار_نوشته_ترکی
#دیوار_نوشت
@asheghanehaye_fatima
بهار میرسد...
#şiir_sokakta
#شعر_در_خیابان
#دیوار_نوشته_ترکی
#دیوار_نوشت
@asheghanehaye_fatima
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
میخواهمت ای هرچه مرا خواستنی تو
تو جان منی ، جان منی ، جان منی تو...
#شعر_خوانی
#احمد_امير_خليلى
@asheghanehaye_fatima
تو جان منی ، جان منی ، جان منی تو...
#شعر_خوانی
#احمد_امير_خليلى
@asheghanehaye_fatima
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو این شهر برایم قفسی دلگیر است
شعر هم بی تو به بغضی ابدی زنجیر است
آنچنان می فشرد فاصله راه نفسم
که اگر زود اگر زود بیایی دیر است
رفتنت نقطه ی پایان خوشی هایم بود
دلم از هرچه و هرکس که بگویی سیر است
خواب دیدم که برایم غزلی می خواندی
دوستم داری و این خوب ترین تعبیر است
سایه ای مانده ز من بی تو که در آینه هم
طرح خاکستریش گنگ ترین تصویر است
کاش می بودی و با چشم خودت می دیدی
که چگونه نفسم با غم تو درگیر است
تارهای نفسم را به زمان می بافم
که تو شاید برسی، حیف که بی تاثیر است
#شعر_خوانی
#سوگل_مشایخی
@asheghanehaye_fatima
شعر هم بی تو به بغضی ابدی زنجیر است
آنچنان می فشرد فاصله راه نفسم
که اگر زود اگر زود بیایی دیر است
رفتنت نقطه ی پایان خوشی هایم بود
دلم از هرچه و هرکس که بگویی سیر است
خواب دیدم که برایم غزلی می خواندی
دوستم داری و این خوب ترین تعبیر است
سایه ای مانده ز من بی تو که در آینه هم
طرح خاکستریش گنگ ترین تصویر است
کاش می بودی و با چشم خودت می دیدی
که چگونه نفسم با غم تو درگیر است
تارهای نفسم را به زمان می بافم
که تو شاید برسی، حیف که بی تاثیر است
#شعر_خوانی
#سوگل_مشایخی
@asheghanehaye_fatima
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من ارگ بــم و خشت به خشتم متلاشی
تو نقش جهان ، هر وجبت ترمه و کاشی
این تاول و تبخال و دهان سوختگیها
از آه زیــــاد است ، نــه از خوردن آشی
از تُنگ پریدیم به امید رهایـــی
ناکام تقلایی و بیهوده تلاشی
یک بار شده بر جگرم زخـــم نکاری؟
یک بار شده روی لبم بغض نپاشی؟
هر بار دلم رفت و نگاهی بـه تو کردم
بر گونهی سرخابیات افتاد خراشی
از شوق همآغوشی و از حسرت دیدار
بایست بمیریم چه باشی چـه نباشی
#شعر_خوانی
#حامد_عسکری
@asheghanehaye_fatima
تو نقش جهان ، هر وجبت ترمه و کاشی
این تاول و تبخال و دهان سوختگیها
از آه زیــــاد است ، نــه از خوردن آشی
از تُنگ پریدیم به امید رهایـــی
ناکام تقلایی و بیهوده تلاشی
یک بار شده بر جگرم زخـــم نکاری؟
یک بار شده روی لبم بغض نپاشی؟
هر بار دلم رفت و نگاهی بـه تو کردم
بر گونهی سرخابیات افتاد خراشی
از شوق همآغوشی و از حسرت دیدار
بایست بمیریم چه باشی چـه نباشی
#شعر_خوانی
#حامد_عسکری
@asheghanehaye_fatima
آیا گناه میشد؟
یکبار دیگر
تو را بوییدن و مُردن...
■برگردان: #مینا_رحیمی
#şiir_sokakta
#شعر_در_خیابان
@asheghanehaye_fatima
یکبار دیگر
تو را بوییدن و مُردن...
■برگردان: #مینا_رحیمی
#şiir_sokakta
#شعر_در_خیابان
@asheghanehaye_fatima
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آدمی زاد است ، دوست دارد دق کند...
آدمیزادست دیگر دوست دارد دق کند
گاه گاهی گوشه ای بنشیند و هق هق کند
با خودش خلوت کند از دست بی کس بودنش
هی شکایت از خودش از خلق و از خالق کند
من شدم این روز ها خورشید سرگردان که حیف
در پی ات باید مکرر مغرب و مشرق کند
آنقدر با چشم هایت دلبری کردی که شیخ
جرات این را ندارد صحبت از منطق کند
حد بی انصاف بودن را رعایت کن برو
ماندن تو می تواند شهر را عاشق کند
کاش می شد کنج دنجی را شبی پیدا کنم
آدمیزادست دیگر دوست دارد دق کند
#شعر_خوانی
#شایان_مصلح
@asheghanehaye_fatima
آدمیزادست دیگر دوست دارد دق کند
گاه گاهی گوشه ای بنشیند و هق هق کند
با خودش خلوت کند از دست بی کس بودنش
هی شکایت از خودش از خلق و از خالق کند
من شدم این روز ها خورشید سرگردان که حیف
در پی ات باید مکرر مغرب و مشرق کند
آنقدر با چشم هایت دلبری کردی که شیخ
جرات این را ندارد صحبت از منطق کند
حد بی انصاف بودن را رعایت کن برو
ماندن تو می تواند شهر را عاشق کند
کاش می شد کنج دنجی را شبی پیدا کنم
آدمیزادست دیگر دوست دارد دق کند
#شعر_خوانی
#شایان_مصلح
@asheghanehaye_fatima
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دوستت دارم…
باید در چشمان نگریست،
یا در گوشها گفت؟
جنبش انگشتانت که به روی هم انباشته شده بود
و مروارید چشمانت
دلیل بود؟
در عصر یک پاییز
در اتوبوس بودیم
دورمان دیوار شیشهای سبز …
سبزی شیشهها، زرد پاییز را
سبز خرم کرده بود.
از سبزی برگها بهار به اتوبوس نشست.
بیرون خزان در کار بود.
نمیدانستم در بهار درون باید گفت؟
یا در خزان برون؟
من و بهار پیاده شدیم
بهار در خیابان محو شد
پاییز در کنارم راه میآمد.
#شعر_خوانی
#احمدرضا_احمدی 🖤
@asheghanehaye_fatima
باید در چشمان نگریست،
یا در گوشها گفت؟
جنبش انگشتانت که به روی هم انباشته شده بود
و مروارید چشمانت
دلیل بود؟
در عصر یک پاییز
در اتوبوس بودیم
دورمان دیوار شیشهای سبز …
سبزی شیشهها، زرد پاییز را
سبز خرم کرده بود.
از سبزی برگها بهار به اتوبوس نشست.
بیرون خزان در کار بود.
نمیدانستم در بهار درون باید گفت؟
یا در خزان برون؟
من و بهار پیاده شدیم
بهار در خیابان محو شد
پاییز در کنارم راه میآمد.
#شعر_خوانی
#احمدرضا_احمدی 🖤
@asheghanehaye_fatima
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
و دیگر جوان نمیشوم
نه به وعده ی عشق و
نه به وعده ی چشمان تو
و دیگر به شوق نمی آیم
نه در بازی باد و
نه در رقص گیسوان تو
#شعر_خوانی
#خسرو_شکیبایی
@asheghanehaye_fatima
نه به وعده ی عشق و
نه به وعده ی چشمان تو
و دیگر به شوق نمی آیم
نه در بازی باد و
نه در رقص گیسوان تو
#شعر_خوانی
#خسرو_شکیبایی
@asheghanehaye_fatima