عاشقانه های فاطیما
817 subscribers
21.2K photos
6.49K videos
276 files
2.94K links
منتخب بهترین اشعار عاشقانه دنیا
عشق
گلایه
دلتنگی
اعتراض
________________
و در پایان
آنچه که درباره‌ی خودم
می‌توانم بگویم
این است:
من شعری عاشقانه‌ام
در جسمِ یک زن.
الکساندرا واسیلیو

نام مرا بنویسید
پای تمام بیانیه‌هایی که
لبخند و بوسه را آزاد می‌خواهند..
Download Telegram
همه‌ جا در جست‌وجوی توام
و نمی‌یابمت!
مثل ماهی‌یی که تازه از آب بیرون‌اش کشیده‌اند و واپسین نفس‌هایش را می‌کشد
و دیوانه‌وار به خود می‌پیچد!

لگد می‌پرانم در هوا؛
مثل کودکی که از دو طرف بلندش کرده‌اند و فریاد می‌کشد
همه‌جا در جست‌وجوی توام
و نمی‌یابمت!

مثل آهویی که زیر بار نیزه‌یی بی‌رحم تکان می‌خورد!
همه‌ جا در جست‌وجوی توام
و نمی‌یابمت...!

برگرد به من
اگر دیر کنی
– من –
از دست رفته‌ام!

■شاعر: #قاسم_حداد

■برگردان: #الهام_صالحی

@asheghanehaye_fatima
غروب‌ها...
آن هنگام که جهان از روشنایی شب زاده می‌شود
و رخنه می کند در قلب من
هیچ چیز رهایی‌ام نمی‌دهد از آن
جز گرداب‌های خواب
به سمت‌اش می‌روم

هر غروب، سیاهی خاطره
از مزارش برمی‌خیزد
سوق می‌دهد قلب‌ام را به سمت سرگردانی
جای می‌دهد خود را تا آخرین نفس‌ها، در تپش‌هایش...
خاموش می‌کند هیاهوی دنیا را در چشمان‌ام
نورها را می‌بلعد و بعد...
دور می‌شود...
قلب‌ام را سکوت مرگ فرا گرفته است
زندگی دود می‌شود
و بعد پراکنده می‌شود...!

●●●●●●●●
كُلُّ مساءٍ
حينَ العالمُ يُولَدُ في أضواءِ الليلِ

ويدخلُ قلبي
يوئَد!

لا يُنقِذني منهُ سوى أن تَهدُرَ دوامَاتُ النَّومِ..
فأرحلُ فيهْ

كُلُّ مساءٍ تنهضُ سودُ الذِّكرى من مَرقَدِها
تأخُذُ قلبي حيثُ التيهْ

تُسكِنُ فيهِ النَّبضَ إلى أن يَهمَد!
يُطفَأُ صَخَبُ العالم في عَينَيَّ

وتنسَحِبُ الأنوارُ وتبعُد!
يتَّشِحُ القلبُ بخرسِ الموت

فيهوي العمرُ دُخاناً
ثم يُبَدَّد!

■شاعر: #حمزة_قناوی

■برگردان: #الهام_صالحی

@asheghanehaye_fatima
حقیقت به من نزدیک بود روزی زمزمه‌کنان؛
وسوسه‌برانگیز
– هم‌چون زنی سرشار از عشق –
با عطوفت و مهربانی در آغوشم کشید
مژگانم را نوازش کرد
گونه‌هایش را دوبار بوسیدم
به من گفت: نزدیک شو و در قلبم سکونت گزین!

نزدیک‌مان نگهبانی بود
که پنهانی، کوچک‌ترین گناه را ثبت می‌کرد
گفتمش: دوری کن از من
بر حذر باش از من
چرا که نگران توام
و از پروردگارم می‌ترسم...
بدون خداحافظی با من ترکم کرد و رفت
و گفت: می‌بینمت؛
هر زمان که دیگر از چیزی نترسی!



وتبدو الحقيقةُ يومًا بقُربي
توشوشُ، تهمسُ،
تخطبُ حُبّي
كأنثى تُعانقني، تحتويني،
برِفقٍ ولُطفٍ
تُداعِبُ هُدْبي
طبَعْتُ على خَدِّها قُبلَتَينِ
فقالت: تعالَ استَقرَّ بقلبي!

وكانَ على القُرْبِ مِنّا رقيبٌ
يُسجّلُ في سِرِّهِ كلَّ ذَنبِ
فقُلتُ: حذارِ حذارِ فإنّي
أخافُ عَليكِ،
أخافُ ورَبّي!
فوَلَّتْ بغيرِ وَداعٍ وقالت:
أراكَ متى صِرتَ مِن غيرِ رُعبِ!

#جورج_جریس_فرح
برگردان: #الهام_صالحی

@asheghanehaye_fatima
روزهای عشق چقدر شیرین‌اند
رؤیاهایش چه گوارایند
غم واندوه شب‌هایش چقدر تلخ‌اند
و هراس‌هایش چقدر زیادند!


#جبران_خلیل_جبران
برگردان: #الهام_صالحی

@asheghanehaye_fatima
بگذار شب بیاید و خیابان را خلوت کند
تا تو را در آغوش بگیرم
تو دیواری هستی که هیچ دری از غمگینی‌ات کم نمی‌کند
همیشه چای می‌خوری و شعر می‌خوانی
صدای تو دلتنگم نمی‌کند
تنهایم می‌کند...

#الهام_اسلامی


@asheghanehaye_fatima
نمی‌خواهم پارچه‌ی ابریشمی باشم
اشرافی و غمگین
می‌خواهم کتان باشم
بر اندام زنی تنومند
که لب‌هایش
وقت بوسیدن ضربه می‌زنند
و نگاهش
وقت دیدن احاطه می‌کند

تمامی این روزها دلگیرند
من جغد پیری هستم
که شیشه‌ای نیافته‌ام برای تاریکی
می‌ترسم رویایم به شاخه‌ها گیر کند
می‌ترسم بیدار شوم و ببینم
زنی هستم در ایران
افسردگی ام طبیعی است
اما کاری کن رضا جان پاییز تمام شود
نمی‌دانم اگر مرگ بیاید
اول گلویم را می‌فشارد
یا دلم را

آن روز کجای خانه نشسته بودم
که می‌توانستم آن همه شعر بگویم؟
کدام لامپ روشن بود؟

می‌خواهم آنقدر شعر بگویم
که اگر فردا مُردم
نتوانی انکارم کنی
می‌خواهم شعرم چون شایعه‌ای در شهر بپیچد
و زنان
هر بار چیزی به آن اضافه کنند
امشب تمام نمی‌شود
امشب باید یکی از ما شعر بگوید
یکی گریه کند

در دلم جایی برای پنهان شدن نیست
من همه‌ی زاویه‌ها را فرسوده‌ام
دیگر وقت آن است که مرگ بیاید
و شاخ‌هایش را در دلم فرو کند


#الهام_اسلامی
تو درخت لیمو، من درخت سپیده‌دم
@asheghanehaye_fatima
عشقی که چیزی نمی‌دهد جز خودش
و چیزی نمی‌گیرد جز از خودش
عشقی که تصاحب نمی‌‌کند،
عشقی که تصاحب نمی‌شود،
فقط آن عشق را
عشق حساب کن!

#جبران_خلیل_جبران
ترجمه:
#الهام_صالحی


@asheghanehaye_fatima
شعری بگو رضا
شعری بلند
آنقدر که حال من خوب شود
بلند شوم
ظرف‌ها را بشویم
دستی به سر خانه بکشم
و جورابت را رفو کنم.
می‌خواهم آنقدر شعر بگویم
که اگر فردا مردم
نتوانی انکارم کنی
می‌خواهم شعرم
چون شایعه‌ای در شهر بپیچد
و زنان
هربار چیزی به آن اضافه کنند...

#الهام_اسلامی

@asheghanehaye_fatima
تو دیواری هستی که هیچ دری از غمگینی‌ات کم نمی‌کند
همیشه چای می‌خوری و شعر می‌خوانی
صدای تو دلتنگم نمی‌کند
تنهایم می‌کند.

#الهام_اسلامی


@asheghanehaye_fatima