انجمن بینالمللی مسافران زمان: تالار اعضا
بخش: اروپا، قرن بیستم، جنگ جهانی دوم
صفحهی ۲۶۳پانزده نوامبر ۲۱۰۴
ساعت ۱۴:۵۲:۲۸، FreedomFighter69 نوشت:
گزارش اولین سفر زمانیام بعد از عضویت در انجمن: همینالان از برلینِ ۱۹۳۶ برگشتم. در پوشش یکی از فیلمبرداران لنی ریفنشتال وارد مراسم افتتاحیهی بازیهای المپیک شدم و آدولف هیتلر را ترور کردم. باشد که جهانِ آزاد غریو شادی سر دهد!
ساعت ۱۴:۵۷:۴۴، SilverFox316 نوشت:
از برلینِ ۱۹۳۶ برگشتم، قبل از اینکه FreedomFighter69 بتواند شیرینکاریاش را اجرا کند ناکارش کردم. FreedomFighter69، چون تازهواردی لطفاً قبل از سفر بعدیات بولتن شمارهی ۱۱۴۷ انجمن را در خصوص کشتن هیتلر بخوان. سرپیچی از این قانون، طبق بند ۲۲۳ آییننامه، به اخراجت منجر میشود.
#داستان_کوتاه #دزموند_ورزل #سیدمحمدرضا_ایزدپناه #امیرمحمد_شیرازیان #علمیتخیلی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤15🔥2😁1
نشر اسب
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤🔥13❤3
سه نویسنده، سه ایدهی مبهوتکننده:
۱. فردریک براون ما را در برابر اَبَرهوشی کیهانی مینشاند: اگر شبکهای از رایانههای ۹۶ میلیارد سیاره بسازیم، اولین سؤالی که باید از آن بپرسیم چیست؟
۲. مارگارت اَتوود سوژهای روزمره را دستمایه قرار میدهد تا حیرتزدهمان کند: یک تکه نان ساده چهطور میتواند تا این حد ویرانگر و توهمزا باشد؟
۳. فیلیپ کی. دیک با ایدهای نامتعارف از سفر در زمان غافلگیرمان میکند: برای یافتن و کشتن مردی در گذشته آیا داشتن جمجمهی باستانیاش کافی است؟
این سه روایت خواندنی با ترجمهی حسین رحمانی، انسیه آرزومندی و امیرمحمد شیرازیان درحال ویرایش و آمادهسازی نهاییاند.
منتظر باشید...
#تازهها #داستان_برقآسا #داستان_کوتاه #فردریک_براون #مارگارت_اتوود #فیلیپ_کی_دیک #حسین_رحمانی #انسیه_آرزومندی #امیرمحمد_شیرازیان
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤30👍1
دوآر اِو با تشریفات تمام واپسین اتصال را با طلا لحیم کرد. دوازده دوربینِ تلویزیونی او را میپاییدند و امواج فرواثیری تصاویر لحظهبهلحظهی کارش را به سرتاسرِ جهان مخابره میکردند.
دوآر اِو کمر راست کرد، بهطرف دوآر رِین سری تکان داد و سپس کنار اهرمی ایستاد که با پایین کشیدنش مدار کامل میشد. قرار بود این اهرم همهی ماشینهای محاسباتی غولآسا در تمام ۹۶ میلیارد سیارهی مسکونی عالم را یکباره به اَبَرمداری متصل کند که همگی به اَبَرماشینی محاسباتی تبدیل شوند؛ ماشینی سایبرنتیک که همهی دانش موجود در تمام کهکشانها را یکپارچه میکرد.
#داستان_برقآسا #فردریک_براون #حسین_رحمانی #امیرمحمد_شیرازیان #علمیتخیلی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤14🔥4👍1
تکهنانی را تصور کن. نیازی نیست تصور کنی؛ همین جاست، توی آشپزخانه، روی تختهی نان، توی کیسهی پلاستیکیاش، کنار چاقوی نانبری. چاقوی نانبری قدیمی است؛ در حراجی پیدا کردهای. روی دستهی چوبیاش کلمهی «نان» حک شده. کیسه را باز میکنی، روکش را کنار میزنی و یک تکه برای خودت میبُری. رویش کره میمالی، بعد کرهی بادامزمینی، بعد هم عسل، و بعد هم تایش میکنی. کمی عسل بیرون میزند و روی انگشتهایت میریزد. میلیسیشان. حدود یک دقیقه طول میکشد تا نان را بخوری. این نان دستبرقضا نان تیره است. البته نان سفید هم در یخچال داری، و تهنان چاوداری که هفتهی پیش خریدی. آن زمان مثل یک شکمِ سیرْ گِرد بود و حالا دارد کپک میزند. گاهگداری نان میپزی. اینکه با دستهای خودت این کار را میکنی به نظرت آرامبخش است.
#داستان_برقآسا #مارگارت_اتوود #انسیه_آرزومندی #امیرمحمد_شیرازیان #فراداستان
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤25⚡4👏4
بهپاس حضور ارجمندتان داستان جمجمه اثر فیلیپ کی. دیک را تقدیمتان میکنیم.
به امید آنکه خوانده شود و در خاطر بماند.
#همراهان_نشر #تازهها #داستان_کوتاه #فیلیپ_کی_دیک #امیرمحمد_شیرازیان
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤32🎉9
کانگِر پرسید: «دربارهی چه فرصتی حرف میزنی؟ بگو، مشتاقم بدونم.»
اتاق در سکوت فرورفته بود، همه چشم به کانگِر دوخته بودند که همچنان یونیفُرم خاکیرنگ زندان را به تن داشت.
سخنگو آرام به جلو خم شد. «قبل اینکه بیفتی زندان کاروبار تجارتت رو به پیشرفت بود، البته غیرقانونی بود، ولی سودآور. الان چی؟ هیچی، جز اینکه باید شیش سالْ دیگه هم تو زندان سر کنی.»
کانگِر ابرو در هم کشید.
#داستان_کوتاه #فیلیپ_کی_دیک #امیرمحمد_شیرازیان #دلبر_یزدانپناه #علمیتخیلی #سفر_در_زمان
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤25❤🔥2👍2
🐎
نشر اسب
خانهی کتابهایی است
که نباید گم شوند.
با ما همراه شوید
و با دستبهدست کردن داستانهای خوب
لذت کشفشان را دوچندان کنید.
به نشر اسب بپیوندید:
✈️ کانال: t.me/asb_pub
👥 گروه: t.me/asb_pub_group
💬 پیامگیر: t.me/asb_pub_contact
🌐 وبگاه: asbpub.ir
🙂 همکاری: asbpub.ir/collab
👤 ایمیل: asbpub.official@gmail.com
نشر اسب
خانهی کتابهایی است
که نباید گم شوند.
با ما همراه شوید
و با دستبهدست کردن داستانهای خوب
لذت کشفشان را دوچندان کنید.
به نشر اسب بپیوندید:
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🔥20❤10❤🔥1👍1
اما هدف نوشتن هیچوقت نباید درمان باشه. برای همچین کاری نیست. مثل اینه که بپرسی «خودرو قشنگه؟» خب قشنگی کار اصلی خودرو نیست؛ منظورم اینه که فرم تابع عملکرده. کارکرد نوشتن درمان نیست، ولی ممکنه با این کار حالوهوای آدم بهتر بشه.
هدف تلویزیون دیدن چیه؟ اینه که تلویزیون ببینی؛ همین و بس. اینطور نیست که بخوای چیزی ازش یاد بگیری که فرضاً مردم چهطوری زندگیشون رو میگذرونن. نوشتن هم برای من همینجوریه، هدف خودِ نوشتنه.
#توشهی_راه #مصاحبه #فیلیپ_کی_دیک #پال_ویلیامز #امیرمحمد_شیرازیان #علمیتخیلی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤19👍8🔥1
فردریک براون به داستانهایی علاقه داشت که آرامآرام زمین را زیر پای خواننده خالی میکنند. او با چند جملهی ساده کاری میکند که ناگهان به آنچه تا لحظهای پیش بدیهی میدانستیم شک کنیم. همین ایجاز و اعتماد به هوش مخاطب است که آثار او را متمایز میکند؛ داستانهایی که اغلب تنها چند صفحهاند، اما پس از پایانشان تازه گفتوگوی خواننده با متن آغاز میشود.او در طول زندگی حرفهای خود داستان جنایی، علمیتخیلی و فانتزی نوشت، اما مرز میان این ژانرها برایش چندان اهمیتی نداشت.
شخصیتهایش معمولاً با اطمینان دربارهی جهان قضاوت میکنند، اما خودِ داستان رفتهرفته نشان میدهد این اطمینان تا چه اندازه لغزنده است. طنز براون نیز از همین نگاه سرچشمه میگیرد؛ طنزی که بهجای خنداندن، راهی است برای آشکار کردن تناقضهای پنهان در رفتار و قضاوت انسان.
شاید داستان نگهبان برجستهترین نمونهی این شیوهی نوشتن باشد. اومبرتو اکو در کتاب در باب زشتی با اشاره به همین داستان نشان میدهد که مرز میان آنچه «عادی» و آنچه «هیولاوار» میپنداریم با تغییر زاویهی دید چطور دگرگون میشود. اکو نگهبان را «یکی از بهترین داستانهای کوتاه علمیتخیلی معاصر» مینامد؛ داستانی که ارزشش به چرخش غافلگیرکنندهی پایانیاش محدود نمیشود.
داستان آزمایش نیز بیدلیل کنار نگهبان قرار نمیگیرد. این دو نخستین بار سال ۱۹۵۴، با عنوان مشترک Two Timer منتشر شدند؛ آزمایش بخش نخست و نگهبان بخش دوم آن مجموعهی دوقسمتی بود. براون در آزمایش نیز بدون خلق جهانی مفصل، با کمترین توضیح، موقعیتی میآفریند که پرسشی بزرگ را پیش روی خواننده میگذارد. داستانهای او بیش از آنکه پاسخهای قطعی بدهند، ما را با پرسشهایی تازه تنها میگذارند؛ و شاید راز ماندگاریشان نیز در همین باشد.
برقآساهای فردریک براون در نشر اسب:
ترجمهی امیرمحمد شیرازیان
ترجمهی امیرمحمد شیرازیان
ترجمهی حسین رحمانی
ترجمهی حسین رحمانی
ترجمهی امیرمحمد شیرازیان
#توشهی_راه #دیدار #داستان_برقآسا #فردریک_براون #امیرمحمد_شیرازیان #حسین_رحمانی #علمیتخیلی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤13👏2👍1
نشر اسب
با پنجمین داستان فردریک براون سوار بر اسب بازمیگردیم.
#تازهها #داستان_برقآسا #فردریک_براون
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤20
خیس و گِلی و گرسنه بود و یخکرده؛ پنجاه هزار سال نوری از خانه فاصله داشت.
خورشید آبی ناآشنایی میتابید و جاذبه که دو برابر حد معمول بود هر حرکتی را دشوار میکرد.
اما طی دهها هزار سال این بخش از جنگ تغییری نکرده بود. بچههای نیروی هوایی با آن سفینههای خوشتراش و اسلحههای پُرزرقوبرقشان غمی نداشتند.
#داستان_برقآسا #فردریک_براون #امیرمحمد_شیرازیان #دلبر_یزدانپناه #علمیتخیلی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤22👍3🔥1😁1
مقدمهی مترجم
تقدیمنامهی کتابها، همان جملههای کوتاهی که در صفحهی پیش از ورود به متن اصلی کتاب نوشته میشوند، برخلاف کوتاهیشان داستانهای بزرگی را تنها با چند کلمه بیان میکنند. البته گاهی هم نویسندهها بیخیال تقدیمنامه میشوند و یکراست میروند سراغ متن اصلی. اما اینجا صحبت ما بر سر «تقدیم به»هاست: آن کسی یا چیزی که کتاب تقدیمش شده کیست یا چیست؟ چه رابطهای با نویسنده دارد؟ در زمان قدیم، کتابها معمولاً به کسانی تقدیم میشدند که نویسنده توقع داشت از آنها صله و هدیهای بگیرد. امروزه تقدیمنامه اغلب خطاب به شخص یا اشخاصی نوشته میشود که نقشی مهم در زندگی خصوصی یا کاری نویسنده داشته یا حتی نداشتهاند. بله، پیش میآید که نویسندهای از تقدیمنامه برای گله و شکایت از دیگری بهره ببرد، یا متلک بپراند و شوخی کند.
گاهی هم کسانی به صرافت میافتند که همین تقدیمنامهها را در کتابی گردآوری و منتشر کنند؛ نمونهاش تقدیمنامهها اثر مری الیزابت براون است که سال ۱۹۱۳ منتشر شد. در این کتاب انواع و اقسام تقدیمنامه را میبینیم: تقدیم به همسر، فرزند، دوست، معلم، قوم و خویش، حیوان خانگی و الخ. براون در معرفینامهی این کتاب، جملهای از آریستید نقل کرده که ما نیز به همان بسنده میکنیم: «معابد را باید به خدایان تقدیم کرد، و کتابها را به انسانهای نیک.»
#مجلهی_اسب #امیرمحمد_شیرازیان #دلبر_یزدانپناه #کتاب #تقدیمنامه
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤20⚡1🔥1
نشر اسب
تابهحال شده وقتی کتابی را باز میکنید و ورق میزنید، چند لحظه روی صفحهی «تقدیمنامه» مکث کنید؟ همان چند خط کوتاه که انگار نویسنده مستقیم با یک نفر حرف میزند.
حالا نوبت شماست: اگر در کتابی تقدیمنامهای دیدهاید که دوستش داشتهاید، از آن عکس بگیرید و در کامنتها بفرستید. یا برایمان بنویسید اگر روزی کتابی بنویسید، آن را به چه کسی تقدیم میکنید و چه جملهای برایش مینویسید؟
#نوبت_شما
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤14🔥1🥰1
پانویس:
۱. Becoming: مفهومی فلسفی است و به فرایند پویای رشد و خلق مداوم خویشتن اشاره دارد. در این دیدگاه، انسان بهواسطهی هنر از سکون فاصله میگیرد و مدام خودش را از نو میسازد.
#توشهی_راه #مصاحبه #کورت_وانهگات #جی_رنتیلی #امیرمحمد_شیرازیان #هنر
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤13👏4⚡1
نشر اسب
یکی بود یکی نبود. در سرزمینی به نام شهر، ماشینی زندگی میکرد به نام گیوِر.
گیوِر با زنی ازدواج کرده بود که همه به او زن گیوِر میگفتند. گیوِر در حومهی شهر، نزدیک لبهی جهان زندگی میکرد، اما هر روز با خودرو سرِ کار میرفت تا برای مردی که به رئیس گیوِر معروف بود کاری بیاهمیت انجام دهد.
هر روز غروب از سرِ کار که برمیگشت، زنش میگفت: «به خانه خوش آمدی، گیوِر.»
گاهی وقتها به نظر گیوِر میرسید که کل جهان، همین چیزی که بود، حول محور او میچرخد و در این لحظههای سرشار از غرور، یقین داشت که خداسایه انتخابش کرده تا با بقیه فرق داشته باشد.
#داستان_کوتاه #چارلز_ای_فریچ #حسین_رحمانی #امیرمحمد_شیرازیان #علمیتخیلی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🔥10❤5😢2