Forwarded from خانه آشنا
آیین رونمایی و معرفی کتابِ "خردورزی در متن تاریخ"، نشر کرگدن، ۱۴۰۴
روز پنجشنبه ۱۷ مهرماه ۱۴۰۴
ساعت ۱۸
با سخنرانی جواد حیدری و اردشیر منصوری
و با حضور و توضیحات ناشر کتاب حسین شیخ رضایی و مولف کتاب میلاد نوری
شرکت در این برنامه برای عموم علاقهمندان آزاد است.
جهت ثبت نام برای روی لینک زیر کلیک کنید
https://khanehashena.com/myevents/رونمایی-کتاب/
📌 آدرس: میرداماد، مصدق جنوبی، کوچه تابان، پلاک ۱۱
موسسه فرهنگی خانه آشنا
شماره تماس:
۲۲۲۲۲۲۳۰۰
۰۹۲۱۳۰۱۹۰۱۹
روز پنجشنبه ۱۷ مهرماه ۱۴۰۴
ساعت ۱۸
با سخنرانی جواد حیدری و اردشیر منصوری
و با حضور و توضیحات ناشر کتاب حسین شیخ رضایی و مولف کتاب میلاد نوری
شرکت در این برنامه برای عموم علاقهمندان آزاد است.
جهت ثبت نام برای روی لینک زیر کلیک کنید
https://khanehashena.com/myevents/رونمایی-کتاب/
📌 آدرس: میرداماد، مصدق جنوبی، کوچه تابان، پلاک ۱۱
موسسه فرهنگی خانه آشنا
شماره تماس:
۲۲۲۲۲۲۳۰۰
۰۹۲۱۳۰۱۹۰۱۹
👍8🙏4
Forwarded from انجمن ایرانی اخلاق
📣انجمن ایرانی اخلاق در علوم و فناوری با همکاری انجمن ترویج علم ایران در چهاردهمین دوره هفته ترویج علم برگزار میکند:
«علم، اخلاق و آینده
نگرش علمی در قبال بحرانهای اقلیمی»
باحضور:
🎙دکتر حسین آخانی؛ عضو هیات علمی دانشگاه تهران
🎙دکتر قاسم عزیزی؛ عضو هیات علمی دانشگاه تهران
🎙اردشیر منصوری؛ عضو هیات مدیره انجمن ایرانی اخلاق در علوم و فناوری
🎙زهرا یزدانی پرایی؛ کارشناس ارشد برنامه ریزی، مدیریت و آموزش محیط زیست
🗓 زمان: دوشنبه ۱۹ آبان ماه؛ ساعت ۱۶:۳٠
📍آدرس: خیابان ۱۶ آذر، کلینیک ۱۶آذر، طبقه دوم، تالار امیرکبیر دانشگاه تهران
🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱
@iranethics
«علم، اخلاق و آینده
نگرش علمی در قبال بحرانهای اقلیمی»
باحضور:
🎙دکتر حسین آخانی؛ عضو هیات علمی دانشگاه تهران
🎙دکتر قاسم عزیزی؛ عضو هیات علمی دانشگاه تهران
🎙اردشیر منصوری؛ عضو هیات مدیره انجمن ایرانی اخلاق در علوم و فناوری
🎙زهرا یزدانی پرایی؛ کارشناس ارشد برنامه ریزی، مدیریت و آموزش محیط زیست
🗓 زمان: دوشنبه ۱۹ آبان ماه؛ ساعت ۱۶:۳٠
📍آدرس: خیابان ۱۶ آذر، کلینیک ۱۶آذر، طبقه دوم، تالار امیرکبیر دانشگاه تهران
🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱
@iranethics
❤8👍2🙏1
🌱آگهیِ سخنرانی🌱
عنوان:
چالشهای نظری مبنای حق؛ دوگانۀ هابز-روسو
- سخنران:
اردشیر منصوری
- میزبان:
"مجمع فلاسفۀ ایران" با همکاری مؤسسههای علمی و فرهنگی مرتبط با موضوعات فلسفی، اخلاقی و حقوقی
▫️زمان:
یکشنبه، ۹ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۴ تا ۶ عصر
▪️نشانی:
تهران، کارگرجنوبی، بعد از تقاطع جمهوری، خیابان ایرم، مجمع فلاسفۀ ایران
*حضور برای همۀ علاقهمندان آزاد و رایگان است*
@ardeshirmansouri
عنوان:
چالشهای نظری مبنای حق؛ دوگانۀ هابز-روسو
- سخنران:
اردشیر منصوری
- میزبان:
"مجمع فلاسفۀ ایران" با همکاری مؤسسههای علمی و فرهنگی مرتبط با موضوعات فلسفی، اخلاقی و حقوقی
▫️زمان:
یکشنبه، ۹ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۴ تا ۶ عصر
▪️نشانی:
تهران، کارگرجنوبی، بعد از تقاطع جمهوری، خیابان ایرم، مجمع فلاسفۀ ایران
*حضور برای همۀ علاقهمندان آزاد و رایگان است*
@ardeshirmansouri
❤12🙏5
مسئلۀ حق
Right- 09-404- Man.
⚡️فایل صوتی
سخنرانی:
مبانی نظری "حق"ُ دوگانۀ هابز-روسو
سخنران:
اردشیر منصوری
درآمدی فلسفی به آنچه "حقوق شهروندی"، "حقوق بشر"، "حقوق اساسی" خوانده میشود.
تلاشی برای فراهم آوردن ابزار مفهومی، بهمنظور گفتگو دربارۀ چالشهای بنیادین زندگی اجتماعی و سیاسی در عرصۀ ملی و بینالمللی
✳️برگزارشده به اهتمام "مجمع فلاسفۀ ایران"
▪️به تاریخ: ۹ آذر ۱۴۰۴
@ardeshirmansouri
سخنرانی:
مبانی نظری "حق"ُ دوگانۀ هابز-روسو
سخنران:
اردشیر منصوری
درآمدی فلسفی به آنچه "حقوق شهروندی"، "حقوق بشر"، "حقوق اساسی" خوانده میشود.
تلاشی برای فراهم آوردن ابزار مفهومی، بهمنظور گفتگو دربارۀ چالشهای بنیادین زندگی اجتماعی و سیاسی در عرصۀ ملی و بینالمللی
✳️برگزارشده به اهتمام "مجمع فلاسفۀ ایران"
▪️به تاریخ: ۹ آذر ۱۴۰۴
@ardeshirmansouri
❤15🙏6
یادداشت یلدایی
💨❄️⛈
هیچ اشکالی ندارد که خردمند به بهانههایی به شادی بگراید.
به تعبیر فردوسی بزرگ:
چو شادی بکاهی بکاهد روان
خرد گردد اندر میان ناتوان
اما؛ آنچه مایۀ شگفتی است، برخی افسانهپردازی دربارۀ آن بهانهها، به باور تبدیل شدن آنها، و واقعانگاری دربارۀ آن بهانهها است.
یلــدا در سالهای اخیر نمونۀ یکی از این افسانهپردازیها است.
هیچ اشکالی ندارد که شبی به نام «یلدا»، که دربارۀ وجه تسمیهاش بسی قصههای نامستند ساختهاند و هر سال بر حجم جزئیات این قصه افزوده میشود، بهانۀ با هم بودن خانوادهها و دوستان باشد. اما دیگر این همه بافتۀ پردامنه رواست آیا؟ این که برای مثال ایرانیان از قدیم چنین و چنان میکردند و این شب را جشن میگرفتند؟
یکی از عجایب اختراع: «یلدا مبارک» است.
آیا روایتی معتبر هست که مستند کند مبارک بودن این شب را نزد ایرانیان باستان؟
نگاهی به مضمونپردازیهای شب یلدا در متون شعری بزرگان ادب فارسی گواه آن است که یلدا برای گذشتگان ما همواره نماد شبی نامبارک بوده است که باید زوال آن را آرزو میکردی.
شبی دراز، درازترین شب سال، که نمادی بوده است برای سیاهیِ دراز و سرمای توانفرسای کشنده. نزد گذشتگان ما آرزوی گذر از یلدا و خواست صبحی که پایان یلدا باشد آری، اما جشن گرفتن این شب و مبارک تلقی کردن آن؟ نـه. بعید است شاهدی قوی بتوان برای این مبارکانگاری یافت.
و این هم چند نمونه از بزرگان شعر پارسی در بیان نامبارکی شب یلدا:
در شاهنامۀ حکیم بینظیر توس، فردوسی بزرگ، هرگز نام «یلدا» نیامده.
ببینیم نزد دیگر سخنسرایان بزرگ یلدا چه جایگاهی دارد.
الف- حافظِ بینظیر
تنها مورد کاربرد یلدا در دیوان حافظ:
ظلمت حکّام ظلمت شب یلدا است
نور ز خورشید جو بو که بر آید
چه معنادار است تلقی سیاسی حافظ از شب یلدا. در نگاه رند شیراز یلدا تداعیکنندۀ حاکمیتی است که جز سیاهی و تباهی برای مردمش ندارد.
ب- سعدی
در شعرهای سعدی چند بار یلدا آمده، به یکی دو موردش بسنده میکنیم:
۱- هنوز با همه دردم امید درمان است
که آخری بود آخر شبان یلدا را
> برای شیخ اجلّ یلدا آن نامبارک شبی است که باید به پایان رسیدنش را آرزو کرد.
۲- باد آسایش گیتی نزند بر دل ریش
صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود
>به شرح بالا
ج- خاقانی
۲- آری که افتاب مجرد به یک شعاع
بیخ کواکب شب یلدا برافکند
>برای خاقانی یلدا چنان نامبارک است که حتی ستارگان در آن شب ناخواستنیاند و شاعر آرزو میکند خورشیدی بیاید و بیخ آن ستارگان را بکند.
۲- همه شبهای غم آبستن روز طرب است
یوسف روز به چاه شب یلدا بینند
> یلدا صراحتاً نماد شب غم است. شاعر مخاطب را دلداری میدهد که امید داشته باشد این شب غم پایان یابد و طربهای پس از این شب جبرانِ این شبغمبار را بکند.
د- صائب.
حتی صائب که به روزگار ما نزدیکتر است نیز با یلدا اینگونه مضمونپردازی کرده:
۱- روزیِ دل گشت از زلف دراز او مرا
آنچه بر بیمار از طول شب یلدا گذشت
۲- مردان نظر سیاه به دنیا نمی کنند
روز سفید خود شب یلدا نمی کنند
باری شاد باد روز و شب خردمندان، حتی به بهانۀ شب یلدا.
و نیکو باد این شب و هر روز و شب دیگر بر آنان که برای مردمان جز نیکویی آرزو نمیکنند. اما دور است از خردمندان که بر اساس خواست و آرزوی خود افسانهای نامستند را به تاریخ گذشتگان نسبت دهند، آنگاه حلقهای از حلقات رواج آن افسانه باشند.
شبنشینی و همسخنی و حتی فال حافظ در این شبِ دراز گوارای وجود ظریفطبعان.
در کنار حافظ نازنین زمزمۀ این ابیاتِ فردوسی بزرگ هم بسا که سبب خوشی وقتِ عزیزان خردمند باشد:
به فرهنگ یازد کسی کهش خرد
بود روشن و مردمی پرورد
ز کار زمانه میانه گزین
چو خواهی که یابی بداد آفرین
چو خشنود داری جهان را به داد
توانگر بمانی و از داد شاد
همه ایمنی باید و راستی
نباید به داد اندرون کاستی
چو شادی بکاهی بکاهد روان
خرد گردد اندر میان ناتوان
اردشیر منصوری - ۲۹ آذر ۱۴۰۴
@ardeshirmansouri
💨❄️⛈
هیچ اشکالی ندارد که خردمند به بهانههایی به شادی بگراید.
به تعبیر فردوسی بزرگ:
چو شادی بکاهی بکاهد روان
خرد گردد اندر میان ناتوان
اما؛ آنچه مایۀ شگفتی است، برخی افسانهپردازی دربارۀ آن بهانهها، به باور تبدیل شدن آنها، و واقعانگاری دربارۀ آن بهانهها است.
یلــدا در سالهای اخیر نمونۀ یکی از این افسانهپردازیها است.
هیچ اشکالی ندارد که شبی به نام «یلدا»، که دربارۀ وجه تسمیهاش بسی قصههای نامستند ساختهاند و هر سال بر حجم جزئیات این قصه افزوده میشود، بهانۀ با هم بودن خانوادهها و دوستان باشد. اما دیگر این همه بافتۀ پردامنه رواست آیا؟ این که برای مثال ایرانیان از قدیم چنین و چنان میکردند و این شب را جشن میگرفتند؟
یکی از عجایب اختراع: «یلدا مبارک» است.
آیا روایتی معتبر هست که مستند کند مبارک بودن این شب را نزد ایرانیان باستان؟
نگاهی به مضمونپردازیهای شب یلدا در متون شعری بزرگان ادب فارسی گواه آن است که یلدا برای گذشتگان ما همواره نماد شبی نامبارک بوده است که باید زوال آن را آرزو میکردی.
شبی دراز، درازترین شب سال، که نمادی بوده است برای سیاهیِ دراز و سرمای توانفرسای کشنده. نزد گذشتگان ما آرزوی گذر از یلدا و خواست صبحی که پایان یلدا باشد آری، اما جشن گرفتن این شب و مبارک تلقی کردن آن؟ نـه. بعید است شاهدی قوی بتوان برای این مبارکانگاری یافت.
و این هم چند نمونه از بزرگان شعر پارسی در بیان نامبارکی شب یلدا:
در شاهنامۀ حکیم بینظیر توس، فردوسی بزرگ، هرگز نام «یلدا» نیامده.
ببینیم نزد دیگر سخنسرایان بزرگ یلدا چه جایگاهی دارد.
الف- حافظِ بینظیر
تنها مورد کاربرد یلدا در دیوان حافظ:
ظلمت حکّام ظلمت شب یلدا است
نور ز خورشید جو بو که بر آید
چه معنادار است تلقی سیاسی حافظ از شب یلدا. در نگاه رند شیراز یلدا تداعیکنندۀ حاکمیتی است که جز سیاهی و تباهی برای مردمش ندارد.
ب- سعدی
در شعرهای سعدی چند بار یلدا آمده، به یکی دو موردش بسنده میکنیم:
۱- هنوز با همه دردم امید درمان است
که آخری بود آخر شبان یلدا را
> برای شیخ اجلّ یلدا آن نامبارک شبی است که باید به پایان رسیدنش را آرزو کرد.
۲- باد آسایش گیتی نزند بر دل ریش
صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود
>به شرح بالا
ج- خاقانی
۲- آری که افتاب مجرد به یک شعاع
بیخ کواکب شب یلدا برافکند
>برای خاقانی یلدا چنان نامبارک است که حتی ستارگان در آن شب ناخواستنیاند و شاعر آرزو میکند خورشیدی بیاید و بیخ آن ستارگان را بکند.
۲- همه شبهای غم آبستن روز طرب است
یوسف روز به چاه شب یلدا بینند
> یلدا صراحتاً نماد شب غم است. شاعر مخاطب را دلداری میدهد که امید داشته باشد این شب غم پایان یابد و طربهای پس از این شب جبرانِ این شبغمبار را بکند.
د- صائب.
حتی صائب که به روزگار ما نزدیکتر است نیز با یلدا اینگونه مضمونپردازی کرده:
۱- روزیِ دل گشت از زلف دراز او مرا
آنچه بر بیمار از طول شب یلدا گذشت
۲- مردان نظر سیاه به دنیا نمی کنند
روز سفید خود شب یلدا نمی کنند
باری شاد باد روز و شب خردمندان، حتی به بهانۀ شب یلدا.
و نیکو باد این شب و هر روز و شب دیگر بر آنان که برای مردمان جز نیکویی آرزو نمیکنند. اما دور است از خردمندان که بر اساس خواست و آرزوی خود افسانهای نامستند را به تاریخ گذشتگان نسبت دهند، آنگاه حلقهای از حلقات رواج آن افسانه باشند.
شبنشینی و همسخنی و حتی فال حافظ در این شبِ دراز گوارای وجود ظریفطبعان.
در کنار حافظ نازنین زمزمۀ این ابیاتِ فردوسی بزرگ هم بسا که سبب خوشی وقتِ عزیزان خردمند باشد:
به فرهنگ یازد کسی کهش خرد
بود روشن و مردمی پرورد
ز کار زمانه میانه گزین
چو خواهی که یابی بداد آفرین
چو خشنود داری جهان را به داد
توانگر بمانی و از داد شاد
همه ایمنی باید و راستی
نباید به داد اندرون کاستی
چو شادی بکاهی بکاهد روان
خرد گردد اندر میان ناتوان
اردشیر منصوری - ۲۹ آذر ۱۴۰۴
@ardeshirmansouri
👏29❤25🙏5👍3
🏔 طبیعتگردی و کوهنوردی، چرا، چگونه؟
ارائه: اردشیر منصوری
🕑 سهشنبه، دوم دی ۱۴۰۴- ساعت ۱ تا ۳:۳۰ عصر
🔘 باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران.
خیابان 16 آذر- جنب پلیکلینیک 16 آذر
@ardeshirmansouri
ارائه: اردشیر منصوری
🕑 سهشنبه، دوم دی ۱۴۰۴- ساعت ۱ تا ۳:۳۰ عصر
🔘 باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران.
خیابان 16 آذر- جنب پلیکلینیک 16 آذر
@ardeshirmansouri
❤12
عتاب و مودّت
#شعرواندیشه
(بصیرتی ارتباطی در دقیقهای ادبی)
یک بیت قدیمی عربی (منسوب به علی بن جَهم، شاعر قرن سوم هجری):
إذا ذَهَبَ العِتابُ فَلَیسَ وُدٌّ
و یَبْقَی الوُدُّ ما بَقِیَ العِتابُ
[یادآوری: تفطن به این بیت را مرهون نکتهیابیهای ادبی-معنوی دوست فاضل، نویسندۀ "عقل آبی" صدیق قطبی عزیز هستم]
برگردان آزادِ من:
عتاب چون برود مهر و دوستی برود
و مهر باشد اگر آن عتاب هم باشد
شاعران بزرگ پارسیگوی از این بیت بهره بردهاند.
بهرۀ مولوی از این بیت اخذ مستقیم یک مصراع است. در غزلی از مولوی میخوانیم:
که یَبْقَی الْحُبُّ مَا بَقِیَ الْعِتَابُ
که هر نقصی کشانندۀ مزیدیست
با وجود اقتباس مستقیم، به نظر میآید این استفادۀ مولوی بیش از حد صریح است و فاقد یک ظرافت عاشقانه. این گونه «نقص» خواندنِ «عتاب»، و قاعدۀ کلی ساختن از نسبتِ نقص و زیادت، چندان برخوردار از دقایق عاطفی و منطقی نیست.
اما حافظ مضمونپردازی خلاقانۀ بدیعتری از آن بیت کرده:
۱- عتاب یار پریچهره عاشقانه بکش
که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند
***
۲-بشد که یاد خوشش باد روزگار وصال
خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا
درنگی در بهرههای حافظی از بیت:
در بیت یکم از حافظ، عتابِ یار، نه "نقص"، به تعبیر مولوی، بلکه غیرمستقیم مصداق "جفا" دانسته شده است. اگر «نقص و زیادت» وصفی وجودیاند، و کمبهره از وجه اخلاقی-اختیاری-مسئولیتآور انسانی، اما «جفا و تلافی» بیشتر در قلمرو اخلاقاند و کنشی در فضای جبران را ظریفانه به معشوق یادآور میشوند. عتاب یار اگر عاشقانه پذیرفته (کشیده) شود، امید است تلافی دلپذیر داشته باشد. البته تصریحِ پریچهر بودن یار هم که بر جنبۀ زیبایی جسمانی یار تأکید دارد، در بیت عربی نیست.
در بیت دوم از حافظ، نه فقط سخنی از نقص و نقصان در کار نیست، بلکه حتی پای تعبیر «جفا» هم در میان نیست. گزارش غیرمستقیم این است که از مقتضیِات «وصال» توأمان بودن کرشمه و عتاب است. در وفاداری به مضمون آن بیت عربی، حافظ بازمیگشاید که اگر عاشق نخواهد عتاب را تاب بیاورد، باید آمادۀ محرومیت از وصال باشد. اگر وصال ظرف کرشمههای دلپذیر است، گاه بستر عتاب هم هست ناگزیر.
اما نکته و بصیرت ضرور
التفات به آمیختگی «عتاب و کرشمه» تجویزی به طرفین رابطۀ عاشقانه (مشخصاً معشوق) نمیدهد برای «عتاب کردن»، بلکه توصیه به طرفین رابطه (مشخصاً عاشق) است برای تحمل عتاب.
به زبان ساده:
قرار نیست توسل به آن بیت عربی و این ابیات حافظی مجوزی شود برای عاشق و معشوق، بهویژه معشوق، که جفا روا بدارد و از عاشق تحمل (تحمل فوق طاقت) طلب کند؛ بلکه توصیه به عاشق و معشوق، بهویژه عاشق است که مقتضیِ وصال همواره کرشمۀ دلپذیر نیست، گاه هم جلوههایی از عتاب در راه خواهد بود و شکیبایی در برابر عتاب شرط بهرهمندی از کرشمههای تلافیکنندۀ بعدی است.
رمز بقای وصال عاشقانه: عتابی خواه ناخواه پیش آمدنی است. رواداشتِ عتاب به عمد نه، اما پذیرش و حسن تحمل در برابر عتابی ناگزیر که از جانب یار پریچهره از راه میرسد، آری.
ا. منصوری . ۳ دی ۱۴۰۴
@ardeshirmansouri
#شعرواندیشه
(بصیرتی ارتباطی در دقیقهای ادبی)
یک بیت قدیمی عربی (منسوب به علی بن جَهم، شاعر قرن سوم هجری):
إذا ذَهَبَ العِتابُ فَلَیسَ وُدٌّ
و یَبْقَی الوُدُّ ما بَقِیَ العِتابُ
[یادآوری: تفطن به این بیت را مرهون نکتهیابیهای ادبی-معنوی دوست فاضل، نویسندۀ "عقل آبی" صدیق قطبی عزیز هستم]
برگردان آزادِ من:
عتاب چون برود مهر و دوستی برود
و مهر باشد اگر آن عتاب هم باشد
شاعران بزرگ پارسیگوی از این بیت بهره بردهاند.
بهرۀ مولوی از این بیت اخذ مستقیم یک مصراع است. در غزلی از مولوی میخوانیم:
که یَبْقَی الْحُبُّ مَا بَقِیَ الْعِتَابُ
که هر نقصی کشانندۀ مزیدیست
با وجود اقتباس مستقیم، به نظر میآید این استفادۀ مولوی بیش از حد صریح است و فاقد یک ظرافت عاشقانه. این گونه «نقص» خواندنِ «عتاب»، و قاعدۀ کلی ساختن از نسبتِ نقص و زیادت، چندان برخوردار از دقایق عاطفی و منطقی نیست.
اما حافظ مضمونپردازی خلاقانۀ بدیعتری از آن بیت کرده:
۱- عتاب یار پریچهره عاشقانه بکش
که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند
***
۲-بشد که یاد خوشش باد روزگار وصال
خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا
درنگی در بهرههای حافظی از بیت:
در بیت یکم از حافظ، عتابِ یار، نه "نقص"، به تعبیر مولوی، بلکه غیرمستقیم مصداق "جفا" دانسته شده است. اگر «نقص و زیادت» وصفی وجودیاند، و کمبهره از وجه اخلاقی-اختیاری-مسئولیتآور انسانی، اما «جفا و تلافی» بیشتر در قلمرو اخلاقاند و کنشی در فضای جبران را ظریفانه به معشوق یادآور میشوند. عتاب یار اگر عاشقانه پذیرفته (کشیده) شود، امید است تلافی دلپذیر داشته باشد. البته تصریحِ پریچهر بودن یار هم که بر جنبۀ زیبایی جسمانی یار تأکید دارد، در بیت عربی نیست.
در بیت دوم از حافظ، نه فقط سخنی از نقص و نقصان در کار نیست، بلکه حتی پای تعبیر «جفا» هم در میان نیست. گزارش غیرمستقیم این است که از مقتضیِات «وصال» توأمان بودن کرشمه و عتاب است. در وفاداری به مضمون آن بیت عربی، حافظ بازمیگشاید که اگر عاشق نخواهد عتاب را تاب بیاورد، باید آمادۀ محرومیت از وصال باشد. اگر وصال ظرف کرشمههای دلپذیر است، گاه بستر عتاب هم هست ناگزیر.
اما نکته و بصیرت ضرور
التفات به آمیختگی «عتاب و کرشمه» تجویزی به طرفین رابطۀ عاشقانه (مشخصاً معشوق) نمیدهد برای «عتاب کردن»، بلکه توصیه به طرفین رابطه (مشخصاً عاشق) است برای تحمل عتاب.
به زبان ساده:
قرار نیست توسل به آن بیت عربی و این ابیات حافظی مجوزی شود برای عاشق و معشوق، بهویژه معشوق، که جفا روا بدارد و از عاشق تحمل (تحمل فوق طاقت) طلب کند؛ بلکه توصیه به عاشق و معشوق، بهویژه عاشق است که مقتضیِ وصال همواره کرشمۀ دلپذیر نیست، گاه هم جلوههایی از عتاب در راه خواهد بود و شکیبایی در برابر عتاب شرط بهرهمندی از کرشمههای تلافیکنندۀ بعدی است.
رمز بقای وصال عاشقانه: عتابی خواه ناخواه پیش آمدنی است. رواداشتِ عتاب به عمد نه، اما پذیرش و حسن تحمل در برابر عتابی ناگزیر که از جانب یار پریچهره از راه میرسد، آری.
ا. منصوری . ۳ دی ۱۴۰۴
@ardeshirmansouri
❤10👍3🙏3🤔1
از قطعات حکیمانۀ سنایی غزنوی
🍀🪻🍀
با همه خلق جهان گرچه از آن
بیشتر بیره و کمتر به رهاند
تو چنان زی که بمیری برهی
نه چنان چون تو بمیری برهند
@ardeshirmansouri
🍀🪻🍀
با همه خلق جهان گرچه از آن
بیشتر بیره و کمتر به رهاند
تو چنان زی که بمیری برهی
نه چنان چون تو بمیری برهند
@ardeshirmansouri
❤39👏11👍5
تقدیم به آسمان قهر کرده با مردمانی که ماییم!
به پاییزی که امسال،
خشکتر از هر تابستان بر ما گذشت!
به زمستانی که گویی نمیخواهد اندکی،
حتی اندکی، از پاییز به مهرتر باشد با نابختیارانِ این سرزمین!
به این شبهبارانی که معلوم نیست
او پرتابۀ نمِ چشمان حیران منتظران فرومانده در زمین است،
یا این نمِ بر چشمان نشسته تنها سهم ما از سخاوت آسمان است!
تقدیم به همین شبهباران:
هیچ صورتگر به صد سال از بدایع وز نگار
آن نداند کرد و نتواند که یک باران کند
[به نقل از ناقلِ نغزهای پراکندۀ پیش از خودش: بوسعید خراسانی]
@ardeshirmansouri
به پاییزی که امسال،
خشکتر از هر تابستان بر ما گذشت!
به زمستانی که گویی نمیخواهد اندکی،
حتی اندکی، از پاییز به مهرتر باشد با نابختیارانِ این سرزمین!
به این شبهبارانی که معلوم نیست
او پرتابۀ نمِ چشمان حیران منتظران فرومانده در زمین است،
یا این نمِ بر چشمان نشسته تنها سهم ما از سخاوت آسمان است!
تقدیم به همین شبهباران:
هیچ صورتگر به صد سال از بدایع وز نگار
آن نداند کرد و نتواند که یک باران کند
[به نقل از ناقلِ نغزهای پراکندۀ پیش از خودش: بوسعید خراسانی]
@ardeshirmansouri
❤44👍10
🥀 گزیده ابیاتی از یک ترجیعبند سوکوارانۀ سعدی
غریبان را دل از بهر تو خون است
دل خویشان نمیدانم که چون است
عنان گریه چون شاید گرفتن
که از دست شکیبایی برون است
دگر سبزی نروید بر لب جوی
که باران بیشتر سیلاب خون است
نه اکنون است بر ما جور ایام
که از دوران آدم تا کنون است ...
نمیدانم حدیث نامه چون است❗️
همی بینم که عنوانش به خون است
بزرگان چشم و دل در انتظارند
عزیزان وقت و ساعت میشمارند
زمین میگفت عیشی خوش گذاریم
از این پس، آسمان گفت ار گذارند!
چه شد پاکیزهرویان حرم را
که بر سر کاه و بر زیور غبارند ...
نمیدانم حدیث نامه چون است❗️
همی بینم که عنوانش به خون است
پس از مرگ جوانان گل مماناد
پس از گل در چمن بلبل مخواناد
کس اندر زندگانی قیمت دوست
نداند، کس چنین قیمت مداناد
هر آن کهش دل نمیسوزد بدین درد
خدایش هم به این آتش نشاناد...
نمیدانم حدیث نامه چون است❗️
همی بینم که عنوانش به خون است
با بیشمار افسوس و اندوه و آه 🥀
۹ بهمن ۱۴۰۴
@ardeshirmansouri
غریبان را دل از بهر تو خون است
دل خویشان نمیدانم که چون است
عنان گریه چون شاید گرفتن
که از دست شکیبایی برون است
دگر سبزی نروید بر لب جوی
که باران بیشتر سیلاب خون است
نه اکنون است بر ما جور ایام
که از دوران آدم تا کنون است ...
نمیدانم حدیث نامه چون است❗️
همی بینم که عنوانش به خون است
بزرگان چشم و دل در انتظارند
عزیزان وقت و ساعت میشمارند
زمین میگفت عیشی خوش گذاریم
از این پس، آسمان گفت ار گذارند!
چه شد پاکیزهرویان حرم را
که بر سر کاه و بر زیور غبارند ...
نمیدانم حدیث نامه چون است❗️
همی بینم که عنوانش به خون است
پس از مرگ جوانان گل مماناد
پس از گل در چمن بلبل مخواناد
کس اندر زندگانی قیمت دوست
نداند، کس چنین قیمت مداناد
هر آن کهش دل نمیسوزد بدین درد
خدایش هم به این آتش نشاناد...
نمیدانم حدیث نامه چون است❗️
همی بینم که عنوانش به خون است
با بیشمار افسوس و اندوه و آه 🥀
۹ بهمن ۱۴۰۴
@ardeshirmansouri
❤49👍9🙏2
«چگونه "خودکامه" نشویم؟»
هم بر قدرتان و حاکمان و هم ما مردمانِ خسته از بحران، در معرض خودکامگی، و فرهنگ و زبان استبدادی هستیم. پرهیزدادن از «خودکامگی» فقط پندی اخلاقی نیست، بلکه بایستهای سیاسی، و از این رو استراتژی مبارزه در فضای کنونی ایران هم هست. زبان مشحون از نشانگان خودکامگی مانع از پیوند است؛ چه پیوند دولت-ملت، و چه پیوندِ گروههایی از مردم که در مقام استیفای حق به ائتلاف و همصدایی نیازمندند.
🔹 چگونه نشانههای خودکامگی را بشناسیم و خود را از آن مصون نگه بداریم؟
▪️نشانگانِ خودکامگی در فرهنگِ سیاسی:
این که پیشوا/ رهبر خود را با القابی همچون «آقا/ حضرت/ مقام...» یا «شاهزاده» یا «استاد» یا «رفیق/ برادر» خطاب کنی و چنانچه مقتدایت را حتی اگر بهسادگی به نام اصلیش خطاب کنند، آنها را ضد خود تلقی کنی! در عوض خودت رهبر مخالفانت را جز با دشنام یا طعن خطاب نکنی.
➖آموزههای زبان و فرهنگ استبدادزده:
- نگو «معترض»، بگو «اغتشاشگر»! نگو انتقاد و دادخواهی، بگو فتنه، بگو فریبخوردگان اسرائیل!
- نگو «مجاهدین خلق»، «فدایی خلق» «حزب توده»، یا بگو «منافق» تا از نگاه حکومت در صف ضدانقلاب قرار نگیری، یا بگو «چپول» تا هوارادان پادشاهی تحویلت بگیرند، یا «سلطانی» و «آلبانی» را قافیه کن تا در تمایز از گفتمان حکومتی آن دو جریان معارض را نواخته باشی!
- اگر بگویی «رضا پهلوی» هیچ کس از تو راضی نیست، نه حکومت، و نه مخالفانِ حکومت. یا باید بگویی «شاهزاده» تا در ازای پذیرفتهشدن از سوی یک جریان از اپوزیسیون، هم مطرود حکومت باشی و هم همۀ دیگر مخالفان و معترضان، و یا باید بگویی «ربعپهلوی» یا «پیر کودک» تا در ازای نفرتی که از سوی جریان پهلویخواه تحمل میکنی نزد برخی نیروهای داخلی و شاید لایههایی از حاکمیت مخاطبی و رضایتی بیابی.
- اگر میخواهی از چشم انبوه مخالفان نیفتی، نگو «اصلاحطلب»، بگو «اسهالطلب»، به جای «جنبش سبز» یا محض رضایت ولاییون بگو «فتنۀ موسویچیها»، یا محض رضایت براندازان بگو «پیرمرد خفه شو»! تا دیده شوی، شنیده شوی. اگر پیراسته از دشنام، زبان به استدلال و نقد بگشایی، برای همۀ خطوط غالب میدان ناخودی هستی و شایستۀ طرد و نفی، حتی دشنام و تهدید!
✅ پیشنهادی کوچک برای توقف دمینوی خودکامگی:
«بهرهگیری بیشتر از گوش، استفادۀ بهتر از زبان و قلم»
اگر کسی پیش و بیش از آن که بهدرستی «بشنود» تنها «بگوید»؛ چه آن که فقط فرمان و رهنمود میدهد، و چه آن که به اعتراض دهان به فریاد میگشاید، در معرض این خطر قرار دارد. خودکامگی فقط «حاکمان» را تهدید نمیکند، راهبرانِ جنبشهای رهاییخواه، نخبگان فکری، و خودِ ما مردمِ حیران و معترض هم باید خود را در معرض آن ببینیم.
رهایی از چرخۀ استبداد، منوط است به دریافت دقیق بنیانهای ایدئولوژیِ آزادیستیز و نقد مستدل آن. بدین منظور باید ابتدا خواند و شنید و فهمید. در جایگاه شنونده، حتی اگر با فحشی مواجه شدیم، آن را از فیلتر خِرد عبور دهیم و ببینیم ژرفای پیام و اعتراضِ نهفتۀ پشت آن ناسزا چیست. نگذاریم آزردگی از ظاهرِ ناسزای کلامِ مخالف، ما را از فهم درست «دیگری» باز دارد و شعلۀ نفرت و انتقام را برافروزد. در بحبوحۀ سیاسی کنونی، پاسخ فحش، دشنام نیست؛ صبوری است و دعوت به استدلال برای جدل مؤثر.
نخبۀ عزیز! «از دشنام مرنج و با دشنام مرنجان»! حتی اگر جریانی را خطرناک یافتی، نقد و برائت آری، تحقیر و تنفّر نه.
در خشم شدن از مشاهدۀ خون معترضان عاصی از انبوهی فقر و فساد و تبعیض و تحقیر، واکنشی است انسانی و حتی شرط شرافت؛ همچنانکه نگرانی از مشاهدۀ سایۀ نسلکشان و بیزنسمنهای کثیف بر سر مملکت. اما نباید گذارد خشم انباشته ما را به ورطۀ تکثیر نفرت، خشونت و خودکامگی بکشاند. بس است زنجیرۀ تزایدِ رحمان-شیطان، هابیل-قابیل، ضحاک-فریدون و حسین-یزیدسازی! زبان مشحون از کینه و انتقام ذهنِ خودکامه میسازد و امکان عاملیت مؤثر برای رهایی را میستاند.
اردشیر منصوری. ۱۵ بهمن ۱۴۰۴
@ardeshirmansouri
هم بر قدرتان و حاکمان و هم ما مردمانِ خسته از بحران، در معرض خودکامگی، و فرهنگ و زبان استبدادی هستیم. پرهیزدادن از «خودکامگی» فقط پندی اخلاقی نیست، بلکه بایستهای سیاسی، و از این رو استراتژی مبارزه در فضای کنونی ایران هم هست. زبان مشحون از نشانگان خودکامگی مانع از پیوند است؛ چه پیوند دولت-ملت، و چه پیوندِ گروههایی از مردم که در مقام استیفای حق به ائتلاف و همصدایی نیازمندند.
🔹 چگونه نشانههای خودکامگی را بشناسیم و خود را از آن مصون نگه بداریم؟
▪️نشانگانِ خودکامگی در فرهنگِ سیاسی:
این که پیشوا/ رهبر خود را با القابی همچون «آقا/ حضرت/ مقام...» یا «شاهزاده» یا «استاد» یا «رفیق/ برادر» خطاب کنی و چنانچه مقتدایت را حتی اگر بهسادگی به نام اصلیش خطاب کنند، آنها را ضد خود تلقی کنی! در عوض خودت رهبر مخالفانت را جز با دشنام یا طعن خطاب نکنی.
➖آموزههای زبان و فرهنگ استبدادزده:
- نگو «معترض»، بگو «اغتشاشگر»! نگو انتقاد و دادخواهی، بگو فتنه، بگو فریبخوردگان اسرائیل!
- نگو «مجاهدین خلق»، «فدایی خلق» «حزب توده»، یا بگو «منافق» تا از نگاه حکومت در صف ضدانقلاب قرار نگیری، یا بگو «چپول» تا هوارادان پادشاهی تحویلت بگیرند، یا «سلطانی» و «آلبانی» را قافیه کن تا در تمایز از گفتمان حکومتی آن دو جریان معارض را نواخته باشی!
- اگر بگویی «رضا پهلوی» هیچ کس از تو راضی نیست، نه حکومت، و نه مخالفانِ حکومت. یا باید بگویی «شاهزاده» تا در ازای پذیرفتهشدن از سوی یک جریان از اپوزیسیون، هم مطرود حکومت باشی و هم همۀ دیگر مخالفان و معترضان، و یا باید بگویی «ربعپهلوی» یا «پیر کودک» تا در ازای نفرتی که از سوی جریان پهلویخواه تحمل میکنی نزد برخی نیروهای داخلی و شاید لایههایی از حاکمیت مخاطبی و رضایتی بیابی.
- اگر میخواهی از چشم انبوه مخالفان نیفتی، نگو «اصلاحطلب»، بگو «اسهالطلب»، به جای «جنبش سبز» یا محض رضایت ولاییون بگو «فتنۀ موسویچیها»، یا محض رضایت براندازان بگو «پیرمرد خفه شو»! تا دیده شوی، شنیده شوی. اگر پیراسته از دشنام، زبان به استدلال و نقد بگشایی، برای همۀ خطوط غالب میدان ناخودی هستی و شایستۀ طرد و نفی، حتی دشنام و تهدید!
✅ پیشنهادی کوچک برای توقف دمینوی خودکامگی:
«بهرهگیری بیشتر از گوش، استفادۀ بهتر از زبان و قلم»
اگر کسی پیش و بیش از آن که بهدرستی «بشنود» تنها «بگوید»؛ چه آن که فقط فرمان و رهنمود میدهد، و چه آن که به اعتراض دهان به فریاد میگشاید، در معرض این خطر قرار دارد. خودکامگی فقط «حاکمان» را تهدید نمیکند، راهبرانِ جنبشهای رهاییخواه، نخبگان فکری، و خودِ ما مردمِ حیران و معترض هم باید خود را در معرض آن ببینیم.
رهایی از چرخۀ استبداد، منوط است به دریافت دقیق بنیانهای ایدئولوژیِ آزادیستیز و نقد مستدل آن. بدین منظور باید ابتدا خواند و شنید و فهمید. در جایگاه شنونده، حتی اگر با فحشی مواجه شدیم، آن را از فیلتر خِرد عبور دهیم و ببینیم ژرفای پیام و اعتراضِ نهفتۀ پشت آن ناسزا چیست. نگذاریم آزردگی از ظاهرِ ناسزای کلامِ مخالف، ما را از فهم درست «دیگری» باز دارد و شعلۀ نفرت و انتقام را برافروزد. در بحبوحۀ سیاسی کنونی، پاسخ فحش، دشنام نیست؛ صبوری است و دعوت به استدلال برای جدل مؤثر.
نخبۀ عزیز! «از دشنام مرنج و با دشنام مرنجان»! حتی اگر جریانی را خطرناک یافتی، نقد و برائت آری، تحقیر و تنفّر نه.
در خشم شدن از مشاهدۀ خون معترضان عاصی از انبوهی فقر و فساد و تبعیض و تحقیر، واکنشی است انسانی و حتی شرط شرافت؛ همچنانکه نگرانی از مشاهدۀ سایۀ نسلکشان و بیزنسمنهای کثیف بر سر مملکت. اما نباید گذارد خشم انباشته ما را به ورطۀ تکثیر نفرت، خشونت و خودکامگی بکشاند. بس است زنجیرۀ تزایدِ رحمان-شیطان، هابیل-قابیل، ضحاک-فریدون و حسین-یزیدسازی! زبان مشحون از کینه و انتقام ذهنِ خودکامه میسازد و امکان عاملیت مؤثر برای رهایی را میستاند.
اردشیر منصوری. ۱۵ بهمن ۱۴۰۴
@ardeshirmansouri
❤40👍21👏11👎5
Forwarded from مدرسهٔ تردید
🔹با اندوهی عمیق، حوادث هولناک دیماه ۱۴۰۴ را به ملت شریف ایران صمیمانه تسلیت عرض میکنیم. مدرسۀ تردید، ضمن ابراز همدردی با خانوادۀ همۀ جانباختگان این حوادث، میکوشد با برگزاری این برنامه فرصتی برای فهم بهتر شرایط جاری کشور فراهم کند:
▫️رویداد آزاد
⭕️ آرایش نیروهای سیاسی و اجتماعی در ایران امروز
🔹 سخنرانان: حسین بیات، اردشير منصوری، رضا یعقوبی
⭕️ زمان: پنجشنبه، ۲۳ بهمن
⭕️ ساعت ۱۹ (به وقت تهران)
حضور در این جلسه آزاد و رایگان است.
برنامه در بستر اسکایروم برگزار خواهد شد.
⭕️ لینک مستقیم ورود به رویداد
https://skyroom.online/ch/tardidschool/political-and-social-forces-in-iran
▫️رویداد آزاد
⭕️ آرایش نیروهای سیاسی و اجتماعی در ایران امروز
🔹 سخنرانان: حسین بیات، اردشير منصوری، رضا یعقوبی
⭕️ زمان: پنجشنبه، ۲۳ بهمن
⭕️ ساعت ۱۹ (به وقت تهران)
حضور در این جلسه آزاد و رایگان است.
برنامه در بستر اسکایروم برگزار خواهد شد.
⭕️ لینک مستقیم ورود به رویداد
https://skyroom.online/ch/tardidschool/political-and-social-forces-in-iran
🙏12❤9👏5👎1
Forwarded from مدرسهٔ تردید
YouTube
آرایش نیروهای سیاسی و اجتماعی در ایران امروز
سخنرانان: حسین بیات، اردشیر منصوری، رضا یعقوبی
تماشای ویدیوی رویداد آزاد در یوتیوب مدرسۀ تردید https://youtu.be/5Rb3CLo32Go
❤13👍5🙏5
@sokhanranihaa
@sokhanranihaa
🔊فایل صوتی
رویداد
آرایش نیروهای سیاسی و اجتماعی در ایران امروز
سخنرانان: حسین بیات، اردشیر منصوری، رضا یعقوبی
.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @
🆑 #کانالسخنرانیها
🌹
رویداد
آرایش نیروهای سیاسی و اجتماعی در ایران امروز
سخنرانان: حسین بیات، اردشیر منصوری، رضا یعقوبی
.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @
🆑 #کانالسخنرانیها
🌹
❤9🙏7👍5👎1
Forwarded from مؤسسهٔ رحمان
📣اطلاعیه تغییر ساعت برگزاری نشست سوم اسفند مؤسسه رحمان
ضمن تبریک فرارسیدن ماه مبارک رمضان و آرزوی قبولی طاعات و عبادات روزهداران
برای برگزاری هرچه بهتر نشست سوم اسفند و با هماهنگی سخنرانان ارجمند، زمان برگزاری برنامه به شرح زیر تغییر پیدا کرده است:
🕓 آغاز نشست: ساعت ۱۶:۳۰
۱۶:۳۰ تا ۱۷:۱۵ | سخنرانی آقای منصوری
۱۷:۱۵ تا ۱۸:۰۰ | سخنرانی آقای رحمانیان
۱۸:۰۰ تا ۱۸:۳۰ | گفتوگو و تبادل نظر همراه با صرف افطار
از علاقمندان دعوت میشود تا در این نشست چه به صورت حضوری و چه آنلاین با ما همراه باشند.
لینک آنلاین نشست:
https://meet.google.com/wjs-ehig-wnc
وبسایت | اینستاگرام | تلگرام
ضمن تبریک فرارسیدن ماه مبارک رمضان و آرزوی قبولی طاعات و عبادات روزهداران
برای برگزاری هرچه بهتر نشست سوم اسفند و با هماهنگی سخنرانان ارجمند، زمان برگزاری برنامه به شرح زیر تغییر پیدا کرده است:
🕓 آغاز نشست: ساعت ۱۶:۳۰
۱۶:۳۰ تا ۱۷:۱۵ | سخنرانی آقای منصوری
۱۷:۱۵ تا ۱۸:۰۰ | سخنرانی آقای رحمانیان
۱۸:۰۰ تا ۱۸:۳۰ | گفتوگو و تبادل نظر همراه با صرف افطار
از علاقمندان دعوت میشود تا در این نشست چه به صورت حضوری و چه آنلاین با ما همراه باشند.
لینک آنلاین نشست:
https://meet.google.com/wjs-ehig-wnc
وبسایت | اینستاگرام | تلگرام
Google
Real-time meetings by Google. Using your browser, share your video, desktop, and presentations with teammates and customers.
🙏3
Forwarded from مؤسسهٔ رحمان
"جامعۀ ایرانی در پیچ تاریخی دیگر"
حوادث اعتراضات دی ۱۴۰۴ سوگ جمعی ایرانیان است. مؤسسه رحمان بر اساس مسئولیت و وظیفه اجتماعی خود نشست دوم را با حضور «اردشیر منصوری» مدرس فلسفه، با موضوع «درآمدی بر درک موقعیت و کنش سنجیدهٔ مدنی» و «داریوش رحمانیان» استاد تاریخ دانشگاه تهران با موضوع «فهم بحران و خواست تغییر از مشروطه تا دی ۱۴۰۴» برگزار میکند.
در این نشست سؤالات و محورهای زیر مطرح میشود:
اردشیر منصوری:
🔺فهم دقیق بحرانی که در آن به سر میبریم تابع چه منطق موقعیتی است؟
🔺شکاف گفتمانی جریانهای سیاسی امروز ایران را چگونه باید فهمید؟
داریوش رحمانیان:
🔺آیا اعتراضات دی ماه ادامه روند تاریخی هستند یا گسستی تعیین کننده، محسوب میشوند؟
🔺منازعه جمهوری/سلطنت؛ مسئلهای با موضوعیت تازه در ایران امروز
از تمامی دغدغهمندان و فعالان جامعه مدنی دعوت میشود تا در این نشست حضور پیدا کنند.
📆زمان: یکشنبه ۳ اسفند ماه
⏰ساعت: ۱۶:۳۰ تا ۱۸:۳۰ (ساعت تغییر کرده است)
📍مکان: میدان توحید، خیابان نصرت غربی، پلاک ۵۶، طبقه اول
وبسایت | اینستاگرام | تلگرام
حوادث اعتراضات دی ۱۴۰۴ سوگ جمعی ایرانیان است. مؤسسه رحمان بر اساس مسئولیت و وظیفه اجتماعی خود نشست دوم را با حضور «اردشیر منصوری» مدرس فلسفه، با موضوع «درآمدی بر درک موقعیت و کنش سنجیدهٔ مدنی» و «داریوش رحمانیان» استاد تاریخ دانشگاه تهران با موضوع «فهم بحران و خواست تغییر از مشروطه تا دی ۱۴۰۴» برگزار میکند.
در این نشست سؤالات و محورهای زیر مطرح میشود:
اردشیر منصوری:
🔺فهم دقیق بحرانی که در آن به سر میبریم تابع چه منطق موقعیتی است؟
🔺شکاف گفتمانی جریانهای سیاسی امروز ایران را چگونه باید فهمید؟
داریوش رحمانیان:
🔺آیا اعتراضات دی ماه ادامه روند تاریخی هستند یا گسستی تعیین کننده، محسوب میشوند؟
🔺منازعه جمهوری/سلطنت؛ مسئلهای با موضوعیت تازه در ایران امروز
از تمامی دغدغهمندان و فعالان جامعه مدنی دعوت میشود تا در این نشست حضور پیدا کنند.
📆زمان: یکشنبه ۳ اسفند ماه
⏰ساعت: ۱۶:۳۰ تا ۱۸:۳۰ (ساعت تغییر کرده است)
📍مکان: میدان توحید، خیابان نصرت غربی، پلاک ۵۶، طبقه اول
وبسایت | اینستاگرام | تلگرام
👏8🙏3
Forwarded from ملی مذهبی
آقای روحالامینی، هشدار از کهریزکی دیگر!
✍🏼یک شهروند تهرانی
♦جناب آقای عبدالحسین روحالامینی، من یکی از همنسلان محسن فرزند شما هستم. چند روز پیش در خلال گفتگو با یکی از معترضان جوان، متوجه شدم "محسن روحالامینی، امیر جوادیفر، محمد کامرانی و ستار بهشتی" را نمیشناخت. با خودم گفتم اگر از معترضان جوانی که مانند محسن روح الامینی در بازداشت تحت فشار جان دادهاند، حتی نامی باقی نمانده باشد، چطور ممکن است چنین اعمالی امروز ریشهکن شده باشد؟
امروز بسیاری از خانوادهها، مانند شما در تابستان ۱۳۸۸، در حالی به دنبال فرزندانشان بین این مرکز و آن سازمان سرگردانند که نمیدانند او را زنده ملاقات خواهند کرد یا نه. نگران اینکه مبادا آنها نیز سرنوشتی مانند محسن پیدا کنند. به عنوان نمونه، در فیلمی از بندرعباس که در شبکههای اجتماعی منتشر شده، آرین مرادی فرزند عبدالرحمن (ارقام انتهایی کد ملی: ۰۰۰۰۶۵۹۴۵۱) اهل روستای سیاهوی بندرعباس، در میان دیگر بازداشتشدگان در اتوبوس صحیح و سالم نشسته، در حالیکه اسمش در فهرست کشتههایی است که دولت منتشر کرده.
♦حسین علایی از فرماندهان سپاه در مرداد ۱۳۸۸ ماجرای آن روزهای شما را از زبان خودتان چنین روایت کرده بود:
«من از روز دستگیری وی، به هر کجا که مراجعه کردم، پاسخی به من ندادند. نیروی انتظامی، سپاه، وزارت اطلاعات و قوه قضاییه هر کدام از خود سلب مسؤلیت میکردند. دو هفته را این گونه سپری کردم. به هر کجا سر میزدم، با دیوار بلندی از ناامیدی روبهرو میشدم. تا اینکه دلالی پیدا شد و گفت اگر چهار میلیون تومان به من بپردازید، ترتیب ملاقات شما را با فرزندتان میدهم. در روز مبعث در حسینیه امام خمینی و ملاقات مسئولان با رهبری(ره) این موضوع را با وزیر اطلاعات مطرح کردم تا در مورد دلال تحقیق کنند... از وزیر اطلاعات خبری نشد.
♦ دو روز بعد، فردی به دفتر کار من زنگ زد و گفت شما که از مسؤولین و دارای پاسپورت سبز نیز میباشید، چرا سراغ پسرتان را نمیگیرید. به شما تسلیت عرض میکنم. بعد نشانی محلی را که باید به دنبال او بروم، داد. مشخص شد که فرزندم را وقتی که گرفتهاند، مورد ضرب و شتم شدید قرار داده و او را مجروح کردهاند. جنازهاش را که دیدم، متوجه شدم که دهانش را خرد کردهاند.» (فرارو، ۱۰ مرداد ۱۳۸۸)
♦در سال ۸۸ بعد از علنی شدن آن جنایت شوم در بازداشتگاه کهریزک، این بازداشتگاه به علت عدم برخورداری از «استانداردهای لازم»!!! تعطیل شد (خبرآنلاین، ۶ مرداد ۱۳۸۸). آیا امروز با این حجم گسترده بازداشت، این احتمال وجود ندارد که رفتارهای غیراستاندارد در بازداشتگاههای کشور رخ دهد؟
بسیاری بر این باورند که اگر پدر محسن با بزرگان نظام[رهبری] حشر و نشر نداشت کسی وقعی به آن جنایت نمینهاد.
آقای روحالامینی، افرادی که در دیماه بازداشت شدهاند، کسی مثل شما را ندارند که با بزرگان نظام حشر و نشر داشته باشد؛ آیا شما و نمایندگان مجلس، برای دفاع از حقوق آنها کاری کردهاید؟ آیا بنا دارید کاری در این مورد بکنید؟
♦تمام تغییرات از لحظهای شروع میشود که ما برای محافظت از حقوق مردم ایستادگی کنیم و مانع از دست رفتن حقوق ایشان و مهمتر از همه حق حیاتشان شویم.
melimazhabi.com
✅@mellimazzhabi
✍🏼یک شهروند تهرانی
♦جناب آقای عبدالحسین روحالامینی، من یکی از همنسلان محسن فرزند شما هستم. چند روز پیش در خلال گفتگو با یکی از معترضان جوان، متوجه شدم "محسن روحالامینی، امیر جوادیفر، محمد کامرانی و ستار بهشتی" را نمیشناخت. با خودم گفتم اگر از معترضان جوانی که مانند محسن روح الامینی در بازداشت تحت فشار جان دادهاند، حتی نامی باقی نمانده باشد، چطور ممکن است چنین اعمالی امروز ریشهکن شده باشد؟
امروز بسیاری از خانوادهها، مانند شما در تابستان ۱۳۸۸، در حالی به دنبال فرزندانشان بین این مرکز و آن سازمان سرگردانند که نمیدانند او را زنده ملاقات خواهند کرد یا نه. نگران اینکه مبادا آنها نیز سرنوشتی مانند محسن پیدا کنند. به عنوان نمونه، در فیلمی از بندرعباس که در شبکههای اجتماعی منتشر شده، آرین مرادی فرزند عبدالرحمن (ارقام انتهایی کد ملی: ۰۰۰۰۶۵۹۴۵۱) اهل روستای سیاهوی بندرعباس، در میان دیگر بازداشتشدگان در اتوبوس صحیح و سالم نشسته، در حالیکه اسمش در فهرست کشتههایی است که دولت منتشر کرده.
♦حسین علایی از فرماندهان سپاه در مرداد ۱۳۸۸ ماجرای آن روزهای شما را از زبان خودتان چنین روایت کرده بود:
«من از روز دستگیری وی، به هر کجا که مراجعه کردم، پاسخی به من ندادند. نیروی انتظامی، سپاه، وزارت اطلاعات و قوه قضاییه هر کدام از خود سلب مسؤلیت میکردند. دو هفته را این گونه سپری کردم. به هر کجا سر میزدم، با دیوار بلندی از ناامیدی روبهرو میشدم. تا اینکه دلالی پیدا شد و گفت اگر چهار میلیون تومان به من بپردازید، ترتیب ملاقات شما را با فرزندتان میدهم. در روز مبعث در حسینیه امام خمینی و ملاقات مسئولان با رهبری(ره) این موضوع را با وزیر اطلاعات مطرح کردم تا در مورد دلال تحقیق کنند... از وزیر اطلاعات خبری نشد.
♦ دو روز بعد، فردی به دفتر کار من زنگ زد و گفت شما که از مسؤولین و دارای پاسپورت سبز نیز میباشید، چرا سراغ پسرتان را نمیگیرید. به شما تسلیت عرض میکنم. بعد نشانی محلی را که باید به دنبال او بروم، داد. مشخص شد که فرزندم را وقتی که گرفتهاند، مورد ضرب و شتم شدید قرار داده و او را مجروح کردهاند. جنازهاش را که دیدم، متوجه شدم که دهانش را خرد کردهاند.» (فرارو، ۱۰ مرداد ۱۳۸۸)
♦در سال ۸۸ بعد از علنی شدن آن جنایت شوم در بازداشتگاه کهریزک، این بازداشتگاه به علت عدم برخورداری از «استانداردهای لازم»!!! تعطیل شد (خبرآنلاین، ۶ مرداد ۱۳۸۸). آیا امروز با این حجم گسترده بازداشت، این احتمال وجود ندارد که رفتارهای غیراستاندارد در بازداشتگاههای کشور رخ دهد؟
بسیاری بر این باورند که اگر پدر محسن با بزرگان نظام[رهبری] حشر و نشر نداشت کسی وقعی به آن جنایت نمینهاد.
آقای روحالامینی، افرادی که در دیماه بازداشت شدهاند، کسی مثل شما را ندارند که با بزرگان نظام حشر و نشر داشته باشد؛ آیا شما و نمایندگان مجلس، برای دفاع از حقوق آنها کاری کردهاید؟ آیا بنا دارید کاری در این مورد بکنید؟
♦تمام تغییرات از لحظهای شروع میشود که ما برای محافظت از حقوق مردم ایستادگی کنیم و مانع از دست رفتن حقوق ایشان و مهمتر از همه حق حیاتشان شویم.
melimazhabi.com
✅@mellimazzhabi
👍21👏10❤8👎1