تلخ مثل عسل
1.85K subscribers
11 photos
16 videos
10 files
21 links
یادداشت‌هایی درباره‌ی همه چیز و هیچ چیز
Download Telegram
۱۳۵۷ - غلامرضا ازهاری: بیش از ۲۰۰ هزار نفر نیستند!

۱۴۰۱ - غلامعلی حداد عادل: نهایتا ۲۰۰ هزار نفر در خیابان بودند!
📚@nasiri42
تلخ مثل عسل
Photo
برای کپشن مانده بودم بنویسم تکثیر خریت یا تکرار خریت؟
با خودم فکر کردم چه آدمها که سالها دور ماندند از وطن، چه سوگواری‌ها که در غربت گذشت، چه جشن‌ها که در خیابان برپا شود با بازگشت‌شان و چه اشکها بریزند مادران و مادربزرگها
Forwarded from جنگاوران
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این هم یک سرباز اوکراینی دیگر که با آزادسازی خرسون توانست مادربزرگش را دوباره ببیند.

72 6D
Audio
نگاهی از بیرون به انقلاب زن زندگی آزادی

#V 115

مجله‌ی وال‌استریت ژورنال، به تازگی یک قسمت از پادکست خود را به وقایع ایران و انقلاب "زن، زندگی، آزادی" اختصاص داده است.

تحلیل وضعیت این جنبش همراه با نگاهی به اوضاع حاکمیت، از نکات جالب توجه این پادکست هستند، به ویژه از آن جهت که بازتاب وقایع ایران را از نگاه ناظران بیرونی به نمایش می‌گذارد.

گروهی از دوستان زحمت ترجمه و اجرای صوتی این پادکست را کشیده‌اند که به پیوست تقدیم می‌شود. متن پیاده‌ی شده‌ی این فایل را هم می‌توانید از اینجا دریافت کنید.


کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
Vatan (Solo)
Mohsen Namjoo
◾️ پیشکش به خون‌های ریخته بر خاک این وطن؛ از زاهدان تا کردستان

کلام: سردار شمس‌آوری
طرح: u3fi

لینک ساوندکلاود
@MohsenNamjooFan
تلخ مثل عسل
Mohsen Namjoo – Vatan (Solo)
به صبر و ایستادگی
علیه مسخ و مردگی
دوباره پس بگیرمت
وطن

برای زن که زندگیست
لبالب از پرندگی است
قسم که پس بگیرمت
وطن

به آبی نهنگیت
به دختران جنگیت
قسم که که پس بگیرمت
وطن
.
✍️   استفراغِ مبارک!
 
دلم روزی چند بار می‌‌پرسد چرا در این زمانه که ساعت به ساعت دارد تحولات تازه‌ای رخ می‌دهد و باید زودبه‌زود نوشت و گفت، اینقدر دیر به دیر چیزی منتشر می‌کنی؟ عقلم می‌گوید دیگر از نوشتن و گفتن چه سود؟ می‌گوید همین نوشته که داری می‌نویسی هم از نوع دست‌و‌پا زدن بی‌ثمر روشنفکری است. خدایی راست می‌گوید.
 
می‌دانید! حکومت چند دهه به‌جای ساختن و کاشتن و سبز کردن و امید دادن و افق گشودن و غنی‌سازی خاک ایران و جامعه ایران، آن را شخم زد و تخلیه کرد؛ و هر آدم و حیوان و کوه و معدن و دریاچه و گیاهِ ارزشمند و آرام‌کننده و امیدبخش و استحکام دهنده‌ای بود را قطع کرد و  بُرد و خورد و گزینش کرد و تحقیر کرد و تخریب کرد و فراری داد. اکنون که افق را ابر سیاه فراگرفته و بارش شروع شده و سیل راه افتاده است، چه می‌شود کرد با سیل؟ حکومت جلوی سیل ایستاده است و به آن شلیک می‌کند. بیچاره گمان می‌کند سیل را می‌شود با شلیک متوقف کرد. روشنفکران هم پشت سر سیل ایستاده‌‌اند و فریاد می‌زنند آآی سیل از این طرف برو، آآی سیل از آن طرف نرو. زهی خیال باطل!
 
 آآی حکومت آآی ما روشنفکران! همه‌مان عقبیم، همه‌مان هنوز خوابیم و همه‌مان مقصریم. حکومت روزگار درازی فریب داد و تبعیض کرد و قانون را لجن زد و مردم را ندید؛ ما هم پی‌در‌پی سکوت کردیم و منفعت طلبی کردیم و چشمان‌مان را بر آن همه تبعیض و تنگی و حماقت بستیم. و اکنون این نسل، که آینده ایران مال اوست و حق اوست، دارد همه ما را و همه آن‌چیزی که رنگ و بوی ما را دارد، استفراغ می‌کند. آن هم چه استفراغِ عمیق و مبارکی.
 
محسن رنانی / بعد از شادی مردم برای باخت تیم ایران از انگلیس
 
@Renani_Mohsen

www.renani.net
.
تحلیل و توصیه‌های رابرت گرین
درباره‌ی اعتراضات مردم ایران


رابرت گرین نویسنده‌ی آمریکایی است که در ایران هم با کتاب «۴٨ قانون قدرت» شناخته‌شده است.
.
@KhabGard

ویدئوی صحبت‌هاش با زیرنویس فارسی را در این‌جا ببینید. چکیده‌ای از مهم‌ترین نکاتش را هم می‌توانید در این زودبین بخوانید. 👇
telegra.ph/Robert-Greene-12-12
توصیه‌های یک انقلابی سوری
برای معترضان و انقلابیون ایرانی

این ترجمه‌ی متنی است که ابراهیم الأصیل، از فعالان مدنی سوریه که در آمریکا روابط سیاسی خوانده، دیروز در قالب رشته‌توئیت منتشر کرد:

۱) در زندگی قبلی یک فعال جامعه‌ی مدنی بودم. مدت زیادی ادبیات جنبش‌های اعتراضی را مطالعه کردم. نظراتی دارم که با دوستان ایرانی در میان می‌گذارم. سوری‌ها نمی‌توانند به شما بگویند چگونه پیروز شوید، اما ما می‌توانیم درس‌هایی را که به‌سختی آموخته‌ایم، به اشتراک بگذاریم.

۲)‌ به خاطر داشته باشید که شما در یک ماراتن هستید، نه دوِ سرعت. این یعنی: الف) مسیر شما بسیار طولانی‌تر و پیچیده‌تر از حد انتظار است، ب) ظرفیت مسیر شما بسیار بیشتر از آن چیزی است که فکر می‌کنید.

۳) برنامه‌ریزی بلندمدت ضروری است و الزامات متفاوتی با اعتراض دارد. اتاق فکر جامعه‌ی مدنی خود را بسازید. گروه‌های استراتژی ایجاد کنید که وظیفه‌شان فقط برنامه‌ریزی باشد. شما قوی‌ترین بازیکن نیستید؛ تنها شانس شما برای دوام‌آوردن باهوش‌تر بودن [از طرف مقابل‌تان] است.

۴) استراتژی بسیار مهم‌تر از اعتراض است. ‏اتاق‌ فکر باید این سؤال را پوشش بدهد: بدترین سناریوهای پیش چیست؟ تا حد امکان (برای تمرین) بدبین باشید و بر اساس آن برنامه‌ریزی کنید. یادتان باشد شما نمی‌توانید اجتناب کنید از چیزی که نمی‌توانید آن را ببینید (و هنوز اتفاق نیفتاده).

۵)‏ فقط در مورد چیزهایی که «نمی‌خواهید» بحث نکنید، درباره‌ی آن‌چه هم «می‌خواهید» بحث کنید. اعتراضات مردمی ائتلافی از گروه‌های گوناگون است که یک دشمن مشترک دارند. این گروه‌ها چقدر اشتراک دارند؟ چطور روی این تفاوت‌ها کار کنیم؟ رژیم چگونه روی آن‌ها کار می‌کند؟ چگونه می‌توانند باعث نقاط قوت یا ضعف باشند؟

۶) خودت را نقد کن. هرچه یک جنبش نقد درونی بیشتری داشته باشد، شانس بقایش بیشتر است. هرچه بیشتر خودتان را تحلیل کنید، بیشتر موفق می‌شوید. قبل از این‌که رژیم نقاط ضعف خودش را پیدا کند، شما آن‌ها را پیدا کنید. مسئله‌ی مهم «زمان» است.

۷) اشتباهات معترضان را نادیده نگیرید و هرگز آن‌ها را لاپوشانی نکنید. بسیاری از جنبش‌ها وقتی می‌گویند «بعداً به این موضوع می‌رسیم، فعلاً فقط تمرکز روی دشمن»، برتری اخلاقی خود را از دست می‌دهند. قبل از هر چیز روی خودتان تمرکز کنید.

۸) در دام گزاره‌ی «ایران فرق می‌کنه» نیفتید. چنین نیست. از دیگران بیاموزید. جنبش‌ها از نیکاراگوئه تا صربستان تا عراق و هنگ‌کنگ شباهت‌های زیادی دارند. درست مانند فیزیک، قوانینی وجود دارد که در همه‌ی اعتراضات اِعمال می‌شود، تغییر و دینامیک قدرت.

۹) در چنین لحظات بزرگی از تاریخ، همه‌چیز به‌سرعت ناجور می‌شود، بسیار ناجور. رهبران جامعه‌ی مدنی باید برای آن آماده شوند. نقشه‌ی جایگزین ما چیست؟ آیا ما برای سناریوهای دیگر آماده‌ایم؟ اگر این موج کاملاً محو شود، چه خواهیم کرد؟

۱۰) تمام تخلفات کوچک و بزرگ را مستند کنید، از هر کسی. چشم‌هایتان را روی تخلف هیچ‌کس نبندید. شما مالک قیام خود هستید. قیام شما به‌زودی سعی خواهد کرد خودِ شما را تصاحب کند. اجازه ندهید. روی خودتان کنترل داشته باشید. مسئولیت خود را حفظ کنید و هر زمان که لازم بود، مسیرتان را عوض کنید؛ مهم نیست چقدر دردناک باشد.

۱۱) از مواجهه ‏با معضل قشر خاکستری فرار نکنید؛ کسانی که طرفدار حکومت بوده‌اند اما الان در حال تغییرند و افرادی که هنوز جزو قشر خاکستری هستند. تا جایی که می‌توانید فراگیر باشید و مردم را تشویق کنید به تغییر. قبول کنید که همه ظرفیت یکسانی ندارند.

۱۲) اجازه دهید مردم بخشی از تغییر باشند، چه معترض چه کسانی که ساکت بوده‌اند (یا حتا در مقطعی هوادار حکومت) و چه مهاجرهایی که سال‌هاست ایران را ندیده‌اند.کسی را سانسور نکنید. خودت همان ایرانی باش که دوست داری ببینی.

‏۱۳) برای هرکس نقشی وجود دارد. راه‌هایی برای سازماندهی حامیان خود بیابید، حامیان خاموش را فعال و حامیان دولتی را غیرفعال کنید. راه‌هایی برای پیوستن افراد ایجاد کنید بر اساس میزان ریسکی که می‌خواهید بپذیرید. هرگز کسی را در موضع بیگانه قرار ندهید و در را به رویش نبندید.

۱۴) مراقب سلامت روان خود باشید. هرقدر از اهمیت این موضوع بگویم، کم گفته‌ام. اگر دسترسی (به مشاوره) دارید، در اولویت قرار بدهید و امکانش را برای دیگران هم فراهم کنید. نگاه رمانتیک به زجرکشیدن را کنار بگذارید و گروه‌هایی درست کنید تا دیگران هم با هم حرف بزنند و به همدیگر کمک عاطفی کنند. این شامل ایرانیان داخل و خارج کشور می‌شود.

این‌ها برخی نکات بود که ممکن است برای کسی در داخل یا خارج ایران مفید باشد. از میان‌شان چیزی را بردارید که فکر می‌کنید برایتان مفید است. به این امید که همه در صلح و سربلندی و برابری زندگی کنیم.

#مهسا_امینی
#زن_زندگی_آزادی
@KhabGard

اصل رشته‌توئیت به‌زبان انگلیسی
.
Forwarded from Pasand Babayi
📌 #دوره_های_زمستان_ته‌رنگ

«افسون شهرزاد، فر فریدون»

چگونه آشنایی روان‌شناختی با شهرزاد هزارو‌یک‌شب و فریدون شاهنامه، به زندگی ما در زمانه‌ی کنونی کمک می‌کند.

با امیرحسین کامیار؛ نویسنده و روان‌شناس

📌 بهرام بیضایی فرهنگ ایران را به درختی جادویی تشبیه کرده با دو نیمه‌: هزارو‌یک‌شب روایتگر نیمه‌ی زنانه و شاهنامه بیانگر نیمه‌ی مردانه‌‌اش و ماجرای ضحاک ارتباط‌دهنده‌‌شان که به‌تعبیری روح شاهنامه را در تن هزارویک‌شب می‌دمد تا شهرزاد و فریدون دست‌دردست روایتی از امیدواری به پایان شبی هزارساله بیان کنند. این دوره تلاشی است برای تأویلی روان‌شناختی از سفر قهرمانی این‌دو برای جستن نور برمبنای آموزه‌های گوستاو یونگِ روان‌پزشک.
دوره پیش‌نیازی ندارد و لازم نیست شرکت‌کنندگان از روان‌شناسی یونگ یا ماجرای فریدون و شهرزاد دانشی پیشینی داشته باشند.

زمان‌ برگزاری: دوشنبه‌ها، ساعت ۱۸ تا ۲۰، به‌صورت حضوری

📍مکان برگزاری: مؤسسه‌ی فرهنگی‌هنری ته‌رنگ، واقع در خیابان ویلا.

☎️ برای اطلاعات بیشتر با شماره‌‌ی‌ ۰۹۹۱۲۸۲۰۷۹۷
به‌صورت تلفنی یا روی تلگرام در تماس باشید.
همچنین می‌توانید روی اینستاگرام (tahrang.inst) دایرکت بگذارید.
دو نگاه بیرونی به جنبشِ #زن_زندگی_آزادی

از خطرِ «هیولاشدن جنبش»
تا تبدیل‌شدن به «نعره‌ی قبل از شکست»

۱ـ به‌تازگی مصاحبه‌ای منتشر شده با ابراهیم الاصیل، پژوهشگر مسائل ژئوپلتیک و از فعالان و صاحبنظران خیزش سوری‌ها علیه رژیم بشار اسد. او دو ماه پیش با استناد به تجربه‌ی پرفرازونشیب و ناکام فعالان سوری و درس‌های تلخ آن رشته‌توئیتی خطاب به معترضان ایرانی‌ منتشر کرد که بسیار مورد توجه واقع شد.

در مصاحبه‌ی جدید، اوبه معترضان ایرانی می‌گوید که از چه چیزی باید احتراز کنند و بر چه چیزهایی باید متمرکز شوند، خوب و بدِ شبکه‌های اجتماعی برای جنبش چیست و...

می‌گوید: « من دوست دارم با تأکید به ایرانی‌ها بگویم که سیر وقایع می‌تواند به‌طرز عجیبی جور دیگری پیش برود. باید از همان ابتدا در کنار تلاش برای تغییر رژیم، چهارچشمی مراقب جنبش بود؛ جنبش خودش می‌تواند تبدیل به هیولایی شود که بیش از همه رژیم دیکتاتور فعلی از ظهور این هیولا خوشحال ‌شود و از آن بهره ببرد.»

کاملِ مصاحبه را از طریق زودبین پای همین فرسته بخوانید.

۲ـ
اگر رشته اعتراضاتی را که سال ۲۰۰۰ در صربستان به سرنگونی اسلوبودن میلوسویچ انجامید، نخستین «انقلاب رنگی» (در معنای مثبت یا منفی) تلقی کنیم، سرج پوپویچ، که از رهبران معروف جنبش دانشجویی آن سال‌ها بود، را می‌توان از باتجربه‌ترین و صاحبنظرترین افراد درباره‌ی این جنبش‌ها برشمرد.

او قبلاً هم درباره‌ی علل شکست جنبش ۱۳۸۸ ایران مطالبی نوشته و گفته، در جریان جنبش اخیر هم.

چند روز پیش هم مصاحبه‌ای کرد با روزنامه‌ی آلمانی تاتس درباره عارضه‌های جنبش «زن زندگی آزادی» و این‌که رو به موت است یا مشکل دیگری دارد.

از این می‌گوید که در میان دو عاملِ شرایط لازم برای پاگیری جنبش (نارضایتی، یک قشر میانی قابل اعتنا و یک حکومت منفور و...) و توانایی‌های جنبش (رهبری، ساختار و اهداف قابل دسترس)، کدام‌یک برای موفقیتِ آن مهم‌تر است.

از این می‌گوید که چرا حرکت اپوزیسیون در ونزوئلا به‌رغم معرفی رئیس‌جمهور بدیل (خوان گویدا) و حمایت کشورهای غربی ناکام ماند، ولی در سودانِ فقیرتر به نتایجی معین انجامید.

از این می‌گوید که صِرف خشم و غضب چیزی را حل نمی‌کند، بلکه باید امید داشت و در میان این دو، کوچک‌ترین پیروزی‌ها را ثبت و برجسته کرد تا هم پایگاه جنبش شجاعت و گسترش یابد و هم حکومت در موضع دفاعی بیشتر قرار داده شود. او از ارزش‌های و نشانه‌ها و علائم مشترک در جنبش برای موفقیت آن هم یاد می‌کند.

در مورد ایران می‌گوید که فقدان راهبرد و افق مشترک و انشقاق در داخل و به‌خصوص در خارج بر سر این موارد پاشنه‌آشیل جنبش است. با این همه، می‌‌گوید که شرایط فعلی شاید نشانگر این باشد که رژیم یک دور از رویارویی و عملیات را برده ولی به احتمال زیاد جنگ را در کلیت آن خواهد باخت.

پوپویچ در پاسخ به این سؤال که آیا امتیازدهی احتمالی حکومت صحنه را متفاوت نخواهد کرد، نقبی می‌زند به تفاوت میان حکومت چین و جمهوری اسلامی در شیوه‌شان برای ممانعت از اوج‌گیری و تداوم جنبش‌ها. او چین را استاد ماهر مهار جنبش‌ها می‌داند در امتیازدادن و سرکوب. ولی معتقد است که جمهوری اسلامی از همان سال ۱۳۸۸ که با بزرگ‌ترین بحران سیاسی دوران بعد از انقلاب تا آن زمان روبه‌رو شد، صرفاً با سرکوب آشناست، و این نشانه‌ی ضعف جمهوری اسلامی است.

راجع به اثرات تحریم‌ها در کمک به جنبش‌ها و در مورد خاص ایران مبهم حرف می‌زند و بعید نمی‌داند که تحریم‌ها بیش از کمک به یک جنبش، فقر گسترده‌ای را دامن بزند و احتمال می‌دهد دغدغه‌ی معیشت نگذارد بخش بزرگی از جمعیت اصولاً به چیز دیگری (سیاست عام‌تر) فکر کند.

پوپویچ، که خودش بعد از سرنگونی حکومت میلوسویچ در صربستان نماینده‌ی مجلس شد، می‌گوید که بخش انقلاب بخش ساده‌ی ماجراست، برساختن نظام نوین و قانون‌گذاری در شرایطی که توجه و حمایت بین‌المللی هم مثل دوره‌ی انقلاب نیست، کار بسیار سخت‌تر و دوره‌ای حساس‌تر و خطرناک‌تر است...

اصل این مصاحبه به‌زبان آلمانی
با سپاس از حبیب حسینی‌فرد

@KhabGard

کاملِ مصاحبه با ابراهیم الاصیل👇
.
تصاویر کشتار یا ربودن غیرنظامیان در شهرکهای اسراییلی تکان‌دهنده است، جنگجویان حماس گویا از داعش الگوبرداری کرده بودند. درباره احساس شخصی خودم صرفا حرف می‌زنم: تماشای اینکه پرچم فلسطینِ محمود درویش، فلسطین غسان کنفانی و فلسطین ناجی علی به دست حماس افتاده عمیقا غم‌انگیز است.
این میان البته فراموش نمی‌کنم اسراییل بود که فلسطین را به دامان حماس انداخت. ناجی علی را موساد در لندن ترور کرد، غسان کنفانی را موساد در بیروت کشت، یاسر عرفات را اسراییل محصور و به روایتی ترور کرد. جوخه‌های ترور اسراییلی با حذف اصیل‌ترین حامیان مردم فلسطین و حمایت ضمنی از حماس برابر جنبش فتح، گیاه مسمومی را کاشتند که امروز در سدروت تلخ‌میوه‌اش به بار نشست.
وحشی‌گری بعضی چریکهای حماس باعث نمی‌شود از یاد ببرم که فلسطین و مردم فلسطین حق حیات شرافتمند و آزاد دارند اما این را هم می‌دانم من دشمن اسراییل نیستم، دشمن اشغال‌گری و آپارتاید هدفمند اسراییلم... کشتار غیرنظامیان در هر حال جنایت است، چه مرتکبش حماس باشد در سدروت و چه اسراییل در دیریاسین وقانا.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تحقیقات موشکافانه و بسیار قابل توجه «آوند فردی» بعد از بررسی ویدیوها و گزارش‌های منتشر شده درباره #آرمیتا_گراوند

در توییتر نوشته:
بعد از یک هفته‌... یافتم!
(من اینطوری فکر می‌کنم...)

ویدیوی با کیفیت‌تر رو در یوتیوب گذاشتم: youtube

لطفا در اینستاگرام هم به اشتراک بذارید تا دیده بشه: instagram

تو هر پلت‌فرم دیگه‌ای به هر زبان دیگه‌ای هم خواستید بذارید، ولی لطفا کات نکنید.
AvandFardi

نسخه باکیفیت‌تر و حجیم‌تر ویدیوی بالا رو اینجا هم در تلگرام آپلود کردم: @VahidHeadline

📡 @VahidOnline
این یادداشت نخستین بار در سایت ادبی وینش منتشر شده است.

 آقای مهرجویی، عالی‌جناب مهرجویی

نامش را گذاشته‌ام لحظات حیرانی؛ وقتی چیزی چنان تو را از خود بی‌خود می‌کند که روحت در تن نمی‌گنجد بی آنکه درست و دقیق بدانی چرا. آن غروب غریب، پس از تماشای لیلای شما، از سینما عصرجدید که بیرون آمدم به تمامی غرق در حیرت بودم عالی‌جناب مهرجویی.
لیلا اولین فیلمی بود که از شما می‌دیدم. چیزی از آن فیلم منِ بیست ساله را با خود برد. در کمتر از یک ماه هفت بار از پی هم به سینما رفتم و هر دفعه شگفت‌زده بازگشتم. روایت سینمایی شما چیزی را در جان من مرتعش می‌کرد که درست نمی‌شناختمش اما نیازمند دیدن، شنیدن و شناختنش بودم. بعد از هفتمین لیلا شروع به تماشای بقیه فیلمهای شما کردم. سارا را در پخش تلویزیونی، پری را با ویدیو و هامون را در تماشاخانه کوچک کانون فیلم دانشگاه دیدم. خدا می‌داند که چقدر شیفته شما بودم، خدا می‌داند که چقدر زندگیم با این فیلمها شکل و جهت یافت. شما فقط کارگردان نبودید، شما به اندیشیدن خطر می‌کردید.
لیلا داستان یک مراسم قربانی تمام عیار بود. در تمام طول تاریخ، انسان چیزی ارزشمند را فدا کرده است تا چیزی ارزشمندتر به دست آورد یا شایستگی خویش را اثبات کند. لیلا شرح شجاعت زنانه بود در قربانی کردن خویش برای عشق، شجاعتی شبیه لحظه ابراهیم بر فراز کوه موریا. تمام آیین‌های تشرف جایی به یک مراسم قربانی می‌رسند، نوجوانی قربانی می‌شود تا جوانی به دست آید، پسر می‌میرد تا مرد متولد شود و دختران زنانگی را به بهای رنجِ جسم و جان کسب می‌کنند. میرچا الیاده اسطوره‌شناس جایی نوشته بود که "زندگی سلسله آزمون‌های تشرف است و اسطوره شرح این آزمون‌ها". حالا که نگاه می‌کنم لیلا روایت سینمایی یک آزمون تشرف بود: آیا آدمی می‌تواند چیزی را بیابد که آن را از شادمانی خویش بیشتر دوست بدارد؟ و اگر این ممکن شود چه بهایی برای آن تجربه باید پرداخت؟ چند جان دلیر در هر زمانه توان پرداخت این بهای سنگین را دارند؟
سالها بعد در کتاب «مهرجویی: کارنامه چهل ساله» که مصاحبه‌ای پرمایه با شما است خواندم:"مضمون انسان در بحران همیشه برای من جذاب بوده... موقعیت قربانی شدن و در موقعیت قربانی قرار گرفتن در کارهای من مدام تکرار می‌شود". این کلمات حالا در ذهنم تلالویی خون‌بار پیدا می‌کنند. سه روز است که بی‌وقفه می‌کوشم به آخرین لحظات شما فکر نکنم. سه روز است که مداوم در تلاشم بغضی را پس برانم که شبیه خنجر زخمیم می‌کند. آن خنجر که خون شما را ریخت، نفس مرا هم برید. من مدیون‌تان بودم عالی‌جناب، من مدیون‌تان هستم آقا. در آن برهوت رسانه‌ای، در غیاب اینترنت و شبکه‌های اجتماعی، ما دهه‌ها به تماشای سینمای شما نشستیم، تشرف‌های پیروزمند و شکست‌خورده‌ی شخصیت‌های فیلم‌هایتان را دیدیم، با هامون گریستیم، با سارا طغیان کردیم، با درخت گلابی نخستین عشق را به یاد آوردیم و با لیلا... با لیلا زندگی کردیم.
بیست ساله بود که لیلا را دیدم. سرگردان میان نوجوانی و جوانی، بی هیچ الگو و تصویر درستی که برایم بگوید تکلیفم با عشق، با مرگ، با فقدان و با تن چیست. به وقتِ لیلا من عمیقا مفلوک بودم آقای مهرجویی؛ غوطه‌ور در ابهامی چسبناک و در گمشده‌ترین احوال زندگیم تا حال. چیزی در فیلم شما بود که مرا نجات داد، چیزی در آن تصاویر وجود داشت که آدمی را برابر رنج گزنده‌اش دلیر می‌کرد، من به روایت شما دل بستم، به مژده رستگاری برای انسان اگر که آزمون تشرف خویش را زلال و شجاع بگذراند. من باورش کردم، من باورتان کردم عالی‌جناب.
حالا، در این لحظه‌ی هزار هزار آوار، نه از سینما عصرجدید نشانی هست، نه از آن تازه‌‌جوان سردرگم. شما هم سه روز است که رفته‌اید، به قتل رسیده‌اید و عنکبوتی سیاه در وجودم تارهایی از رنج می‌آفریند. من برابر ظالمانه بودن مرگ شما، برابر این وقاحت مهیب بی‌پناهم اما از شما آموخته‌ام که درد را نه صرفا نکبت که توامان نشانی از تشرف بدانم، پرسشی که زندگی پرسیده و نیاز به پاسخ دارد، موقعیتی که رنجور می‌دارد اما رشد می‌دهد. می‌کوشم تا از این آزمون رو برنگردانم و به سهم خودم حرمت‌گذار میراث شما باشم . من در این هنگامه فقدان فقط می‌توانم به یاد پناه ببرم. به یاد شما و به یاد هر آنچه به برکت‌تان در این سالها روشناییم شد. من فراموش‌ نمی‌کنم آقای مهرجویی، عالیجناب مهرجویی.

#امیرحسین_کامیار
امید در زمانه یاس
در زندگی گاهی آدمی اسیر بن‌بست می‌شود. بن‌بست‌ها ناشی از ناتوانی انسان در چیره شدن بر چیزی هستند که مسیر خواست او را مسدود کرده‌اند. گاهی این مانع مقابل ما انسانی دیگر است، گاهی طبیعت و در بسیاری موارد حکومتی مستبد. در تمام این موقعیت‌ها به نظر می‌رسد آدمی حق انتخابش را از دست داده و بن‌بست‌ساز ما را به صلیب کشیده است؛ صلیبی که بازوانش را نومیدی و هراس می‌سازند. قدرت حکومتهای استبدادی ذاتا ریشه در همین یاس و ترس دارد زیرا مردمانی مایوس و هراسیده به سادگی رمه‌ای مطیع و مغموم را می‌سازند. در این احوال شوریدن بر بن‌بست نیازمند شادمانی و دلیری است. «من سرگذشتِ یاسم و امید» جستارهایی درباره احوال مردمانی ایستاده بر فراز صلیب است، مردمانی که برابر استیصال ناشی از ترس و یاس تسلیم نشدند و راهی دگرگونه آفریدند، مسیر شجاعت و امید.
"آنکه فقط امید می‌ورزد بزدل است". این را «کی‌یر کگور» فیلسوف می‌نویسد. در مواجهه با استبداد انفعال، خوشبینی و انتظار برای نجات‌دهنده، قاتل امیدواری است. «واسلاو هاول» در یکی از جستارهای کتاب می‌گوید:"امید یعنی توان تلاش در راهی خاص، نه چون احتمال کامیابی در آن وجود دارد بلکه چون راهی است نیکو...امید هیچ ربطی به خوشبینی ندارد". بر فراز صلیب آدمی گاهی مجبور به صبر است، چون در آن زمان توان شکست دادن اهریمن را ندارد. پذیرفتن این ناتوانی نیازمند شجاعتی اخلاقی است: من با وجود آنکه می‌دانم اکنون پیروز نمی‌شوم ادامه می‌دهم. مقاومت برابر شر اینجا مستلزم دلیری انسانی است که از همدستی با شرارت سر باز زده، در مناسک اهریمن مشارکت نمی‌کند. انسانی که صاحب صدای خویش است نه پژواکی مکرر میان گله. کسی که به روایت «ادوارد گالیانو» می‌داند:" صدای آدمی را نمی‌توان خاموش کرد، صدا حقیقتی است. صدا زاده نیاز آدمی به گفتن است. دهان‌ها را که ببندند دستها به سخن در می‌آیند".
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🚩 مانیفست امید از #مارتین_لوترکینگ برای روزهای سرد ناامیدی

اگر از آسمان بمب بر سرمان ببرد دلسرد نخواهیم شد
اگر جوانانمان زیر مشت و لگد کشته شوند، از آنچه باید بسازیم دلسرد نخواهیم شد
اگر قاتلانی که خوب میشناسیمشان را هم آزاد بگذارید، ناامید نخواهیم شد
چون ما رو به فردا میرویم، ما پس نمی کشیم
ما همان ایده ای هستیم که زمانش فرا رسیده است
حتی صلابت سرود ارتش مقتدرشان، توان متوقف نمودنمان را ندارد
ما به سوی آزادی رهسپاریم

میدانم امروز می‌پرسید چقدر طول خواهد کشید؟
من آمده ام به شما بگویم هرچقدر این مقطع دشوار باشد، هرچقدر ساعت ها سرخورده کننده باشند،
زیاد طول نخواهد کشید
چرا که بارقه حقیقت و راستی بار دیگر سر بر خواهد آورد
تا کی (طول میکشد)؟ نه خیلی

ادامه را در زیرنویس ویدئو بخوانید

* مارتین لوتر کینگ فعال مدنی آمریکایی بود که از ۱۹۵۵ تا ترورش در سال ۱۹۶۸، شناخته‌شده‌ترین سخنگو و رهبر جنبش حقوق مدنی آمریکایی‌های آفریقایی‌تبار بود در مبارزه برای الغای تفکیک نژادی و حقوق کارگران. سخنرانی مشهور او«رؤیایی دارم» است

@collective98
Ὅσον ζῇς, φαίνου
Lyre "n" Rhapsody
به یادبود/گورنوشته‌ی سیکیلوس گوش می‌دهید، به قولی کامل‌ترین اثر موسیقایی اروپا که از قرن نخست میلادی در شهر ترالس به جا مانده است.
این قطعه‌ي باستانی با عبارت
Ὅσον ζῇς
آغاز می‌شود که یعنی «تا آن‌وقت که زنده‌ای» و سپس علاوه مي‌کند
"φαίνου"
که یعنی "بدرخش".

بعد ادامه می‌دهد: "اندوهی به دل راه نده، زندگی بس کوتاه است."
این قطعه اینطور به پایان می‌رسد
tò télos ho khrónos apaiteî
که تقریبا به این معناست
«زندگی باج‌اش را می‌ستاند»

@Liszt0maniaa