علیرضا میم قاف
694 subscribers
180 photos
18 videos
8 files
112 links
Alireza Movasati
Graphic Designer

شعر های من را برای معشوقه‌هایتان نفرستید
این شعرها اگر قرار بود کسی را ماندنی کنند
شاعر تنها نبود
@alirezamimqaf
با رودرواسی:
http://xn--r1a.website/HidenChat_Bot?start=32991990
Download Telegram
LET EM GO
Matt Hansen
رها کن رئیس
اون آهنگه‌رو برام بفرست

http://xn--r1a.website/HidenChat_Bot?start=32991990
از تو با مصلحت خویش نمی پردازم
که محال است که در خود نگرد هرکه تو دید
#آقای_سعدی
شیخ بعد از همه‌ی این سفرها و عشق و عاشقیا تو بیا بگو درون آینه‌ی روبرو چه می‌بینی؟
How Do I Stop Loving You
Engelbert Humperdinck
پیرمرد کلاه حصیری سفیدش را بر سر گذاشت. به عصاش تکیه داد و در آینه‌ی قدّی غروب، مرگ را دید که شرمگین با سه گام فاصله پشت سرش ایستاده است. دستی به ته ریش سفیدش کشید و خطاب به مرگ در آینه‌ی قدّی غروب گفت حالا می‌فهمم روسپی‌ها چقدر شریف و لازمند، حالا که عشق خاطره‌ای فراموش شده است. سپس سوی مرگ چرخید، با عصاش ضربه‌ای به پای مرگ زد تا از سر راهش کنار برود، و از خانه بیرون زد.

#جن_زیبایی_که_از_پترا_آمد
حافظه‌ی هیچکس حوصله‌ی این همه گذشته‌رو نداره
مث اینه که بدونی یه روزی یه جاییت زخم شده و خیلی دردت گرفته
وقتی بهش فک میکنی دوباره زخم نمیشه ولی خاطره‌ درده زنده میشه
I lost my hand
Forwarded from فَرگرافی
تو را تا آخرین قطره سر خواهم کشید. بگذار رقیبان به استسقای وجودت در مرگ هلاک شوند. میان دریای سرشتت، تشنه ترین و بی رحم‌ترین شناگری‌ هستم که دست و پا میزند.
سلام به تاوانِ انتخاب
در روز آدمِ خیلی خنده‌داری هستم
در شب قرآن خونِ سرِ مزار
Forwarded from طامات
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خود مهستی هم هر وقت اون آهنگ شايد اگه دائم بودی كنارم رو ميخوند، بعدِ اينكه ميگفت: مراقب "گلدون اطلسی باش"، خوندش رو قطع ميكرد، يه بغض ريزی ميكرد. ميرفت بك استيج يه نخ بهمن پايه بلند ميكشيد سرش رو تكون ميداد، ميگفت: كاش واقعا مراقب گلدون اطلسی باشه. چون خودشم ميدونست طرف يه وقتايی منتظر كسی نمي‌مونه ديگه. حتی ممكنه گلدون اطلسی رو هم يه گوشه‌ای ول كرده به امون خدا كه گلهاش پژمرده بشن و گلدونش خاك گرفته باشه. شايد گلدون اطلسی رو كنار آشغالا همون شب بعدش كه رفتگر مياد گذشته دم در فضای خونه بيشتر بشه. شايد يه لگدی هم به گلدون اطلسی زده گفته ای من ريدم به هر چی گل اطلسی. آره خلاصه پيش خودش ميگه مراقب گلدون اطلسی باش حداقل انصافا، حالا منتظر هم نبودی باهاش كنار ميام.
#علیرضا_مواساتی

طامات
@taamat1
آنکه فراموش کرده‌ام، صدایش چگونه بود؟
شب‌ها چه قصه‌ای درِ گوشم می‌گفت
و من در کدام قصه خودم را فراموش کرده‌ام؟

آنکه فراموش کرده‌ام چشمانش در شب چه رنگ بود؟
در سپیده‌دم چه رنگی داشت؟
و من چه رنگ‌هایی را فراموش کرده‌ام؟

آنکه فراموش کرده‌ام مرا چه صدا میکرد؟
آن کلمات چه بود؟
و من کدام نامم را فراموش کرده‌ام؟

آنکه فراموش کرده‌ام چگونه می‌رقصید؟
روی کدام صحنه می‌چرخید
و من کدام رقصنده را فراموش کرده‌ام؟

آنکه فراموش کرده‌ام چگونه می‌خندید؟
روی لبهایش چند گُل می‌نشست
و من کدام خنده را فراموش کرده‌ام؟

آنکه فراموش کرده‌ام چگونه آواز میخواند؟
کدام چنگ را مینواخت؟
و من کدام ترانه را فراموش کرده‌ام؟

آنکه فراموش کرده‌ام کدام پرنده بود؟
روی کدام شاخه می‌نشست؟
و من کدام درخت را فراموش کرده‌ام

آنکه فراموش کرده‌ام نامش چه بود؟
کدام ستاره بود؟
و من کدام آسمان را فراموش کرده‌ام

آنکه فراموش کرده‌ام در کدام شب خوابید؟
کدام لالایی را شنید؟
و من در کدام خواب گم شدم؟

ای آنکه قصه‌ را، نام را، رنگ را، رقص را، درخت را، خنده را، ستاره را آسمان را، ترانه را، خواب را ...فراموش کرده‌ام

آه ای آنکه فراموش کرده‌ام، مرا بیاد بیاور

#علیرضا_مواساتی
Forwarded from برنامه ناشناس
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
از اینکه خیلی فعالیت نمیکنی غمناکم
می‌دونم اینو به رایمون گفتین
ولی از نظر من، من و رایمون نداریم
به اون گفتین انگار به من گفتین
حتی اگه شما غمگین نباشین از این موضوع، من که خودم غمگینم
لذا کفایت می‌کنه
رسول حرف‌زدن با من
برای مومن اندوهم
تو سرپناه‌ترین غاری
امام گوش به من دادن
برای راز‌نگه‌داری
تو سر به مهر‌ترین چاهی


حسین صفا
برف شبیه معشوقه‌ای که سالها کوچ کرده به تهران برگشت
تهران با این وجود که می‌دونه این برف موندنی نیست ولی بازم خوشحال بنظر می‌رسه
من هم برای تهران خوشحالم
حافظ می‌گه
طریق عشق پرآشوب و فتنه است ای دل
بیفتد آن که در این راه با شتاب رود...

بهاالدین می‌دونه، کار عشق، کار فوری و سریع و همین الان برات بمیرم نیست.
ما توی همه چیز بدو بدو می‌کنیم،
نه که نباید بکنیم، که اگر نکنیم، در مترو بسته می‌شه
دیر می‌رسیم، از تکنولوژی عقب می‌ُفتیم، بانک تعطیل می‌شه، امروز نخریم فردا دلار گرون‌تره
دنیای امروز دنیای لحظه‌ی حساس کنونیه، لحظه‌ی تصمیم‌های فوری و سخت
آدمِ امروز فقط یک‌جا حق داره صبر کنه، یک‌جا حق داره حوصله‌ کنه
اون هم توی عشقه
یک دلِ سیر نگاه کردن، یک دل سیر صبر کردن از اصولِ عشقه
ما وقت نداریم عشق رو هم فوری رد کنیم
ما وقت نداریم کل بازار‌رو بچرخیم تا یک پیراهن پیدا کنیم
ما می‌گردیم یک مغازه پیدا می‌کنیم، حتی اگر کوچیک باشه، حتی اگر همه مدل‌هارو نداشته باشه، تا مشتری ثابت بشیم
دنبال یک مغازه می‌گردیم مثل سوپری محل، که بهش بگیم پنیر بَف نداری؟ بگه میارم برات
میارم برات یعنی برای تو میارم، نه که برای خودم
برای تو، که تو بیای پیشم، که تو از پیشم نری
به‌نظرم وفا دست آدم‌رو نمی‌بنده آقا رضا، دست آدم‌رو باز می‌کنه
برای بیشتر دوست داشتن، بیشتر محبت کردن، بیشتر عاشقی کردن
Audio
آدم به پشت سرش نگاه کنه و تورو ببینه غصش میگیره
تو جات اون عقبا نیس
تو جات تو جا مونده ها نیس
تو مال جلویی مال تموم آینده
تو توی گذشته دردی توی آینده درمون آخه
تو جات بغله، جات بغل دسته
همین کنار،همین پهلو
بیا باهام، نمون عقب یاور

#شعرلازمنیست
متن: علیرضا مواساتی
صدا: سعیده تخت‌روان
علیرضا میم قاف
«سلام به هرچیزی که به وقتش میاد!»
سلام به زندگی، وقتی که به من لبخند زدی