🔹شریانهای زندگی را هدف قرار ندهید!
باور کنید ما مردم عادی هیچ نقشی در مناقشات سیاسی و نظامی شما نداریم، اما تا امروز هزینههای سنگینی پرداختهایم. اگر این جنگ به ویرانسازی زیرساختهای حیاتی بینجامد ــ که نشانههای آن دیده میشود ــ بیشترین رنج، محرومیت و خسارت را ما مردم خواهیم کشید.
مگر نه اینکه سالهاست به عنوان مدافع تمدن غرب از انساندوستی و حقوق بشر سخن میگویید؟ مگر نه اینکه برای پاسداری از این ارزشها نهادهای بینالمللی و حقوقی ایجاد کردهاید؟ پس چگونه میتوان هدف قرار دادن تأسیسات برق، آب آشامیدنی و دیگر زیرساختهای غیرنظامی را توجیه کرد؟ آیا این اقدامات، جان و سلامت میلیونها انسان بیگناه را به خطر نمیاندازد؟ چه کسانی از قطع آب و برق آسیب میبینند، جز مردم عادی، کودکان، سالمندان و بیماران؟
از شما میخواهم، نه به خاطر دولتها، بلکه به احترام انسانها و حق زندگی آنان، زیرساختهای حیاتی ما را هدف قرار ندهید.
از توجه شما سپاسگزارم.
دکتر حسین ثنایینژاد
استاد دانشگاه فردوسی مشهد
پ.ن: ترجمۀ انگلیسی این متن را در اینجا ببینید
🆔@Yek_Harf_Az_Hezaran
باور کنید ما مردم عادی هیچ نقشی در مناقشات سیاسی و نظامی شما نداریم، اما تا امروز هزینههای سنگینی پرداختهایم. اگر این جنگ به ویرانسازی زیرساختهای حیاتی بینجامد ــ که نشانههای آن دیده میشود ــ بیشترین رنج، محرومیت و خسارت را ما مردم خواهیم کشید.
مگر نه اینکه سالهاست به عنوان مدافع تمدن غرب از انساندوستی و حقوق بشر سخن میگویید؟ مگر نه اینکه برای پاسداری از این ارزشها نهادهای بینالمللی و حقوقی ایجاد کردهاید؟ پس چگونه میتوان هدف قرار دادن تأسیسات برق، آب آشامیدنی و دیگر زیرساختهای غیرنظامی را توجیه کرد؟ آیا این اقدامات، جان و سلامت میلیونها انسان بیگناه را به خطر نمیاندازد؟ چه کسانی از قطع آب و برق آسیب میبینند، جز مردم عادی، کودکان، سالمندان و بیماران؟
حقوق بشردوستانه بینالمللی بر تفکیک میان اهداف نظامی و غیرنظامی تأکید دارد و از همه طرفهای درگیر میخواهد تا آنجا که ممکن است از آسیب رساندن به غیرنظامیان و زیرساختهای ضروری برای ادامه زندگی آنان خودداری کنند. برق، آب آشامیدنی و دیگر تأسیسات حیاتی، شریانهای زندگی مردماند و نابودی آنها، بیش از هر چیز، زندگی انسانهای بیگناه را نشانه میرود.اگر دست به چنین اقدامی بزنید، نهتنها ادعاهای بشردوستانه خود را بیاعتبار میکنید، بلکه یکی از بنیادیترین ارزشهای انسانی، یعنی حرمت جان انسانها، را نیز خدشهدار خواهید کرد. چنین رفتاری میتواند به الگویی خطرناک تبدیل شود؛ الگویی که در آن هر طرفی به خود اجازه دهد ابتداییترین حقوق انسانها را نادیده بگیرد و زیرساختهای حیاتی غیرنظامیان را هدف قرار دهد.
از شما میخواهم، نه به خاطر دولتها، بلکه به احترام انسانها و حق زندگی آنان، زیرساختهای حیاتی ما را هدف قرار ندهید.
از توجه شما سپاسگزارم.
دکتر حسین ثنایینژاد
استاد دانشگاه فردوسی مشهد
پ.ن: ترجمۀ انگلیسی این متن را در اینجا ببینید
🆔@Yek_Harf_Az_Hezaran
🔹Don't Target Civilian Infrastructure
Please believe that we, ordinary people, have no role in your political or military disputes. Yet we have already paid a heavy price. If this war extends to the destruction of vital infrastructure—as the signs suggest—the greatest suffering, deprivation, and hardship will fall upon ordinary civilians.
Do you not present yourselves as defenders of humanity and human rights? Have you not established international institutions and legal frameworks to protect those very values? Then how can the targeting of electricity facilities, drinking water systems, and other civilian infrastructure be justified? Who suffers from the loss of water and electricity except ordinary people, children, the elderly, and the sick? How many lives would be placed at risk by such actions?
If you choose to commit such an act, you will not only undermine your own claims of humanitarian values, but also weaken one of humanity's most fundamental principles: the sanctity of human life. Such actions would set a dangerous precedent, encouraging others to disregard the most basic rights of civilians and to treat essential infrastructure as legitimate targets.
I therefore make this heartfelt appeal: not for the sake of any government, but out of respect for human life and human dignity—please do not target the lifelines of our lives.
Thank you for your attention.
Professor S.H. Sanaeinejad
Ferdowsi University of Mashhad,
Iran
🆔@Yek_Harf_Az_Hezaran
ترجمۀ انگلیسی یادداشت «شریانهای زندگی را هدف قرار ندهید». لطفا در انتشار این یادداشت بکوشید تا شاید به دست کسانی برسد که بر چنین تصمیمی اثر گذارند.
Please believe that we, ordinary people, have no role in your political or military disputes. Yet we have already paid a heavy price. If this war extends to the destruction of vital infrastructure—as the signs suggest—the greatest suffering, deprivation, and hardship will fall upon ordinary civilians.
Do you not present yourselves as defenders of humanity and human rights? Have you not established international institutions and legal frameworks to protect those very values? Then how can the targeting of electricity facilities, drinking water systems, and other civilian infrastructure be justified? Who suffers from the loss of water and electricity except ordinary people, children, the elderly, and the sick? How many lives would be placed at risk by such actions?
International humanitarian law is founded on the principle of distinguishing between military objectives and civilian objects. It requires all parties to a conflict, to the greatest extent possible, to spare civilians and the infrastructure essential to their survival. Electricity, drinking water, and other vital services are the lifelines of society. Destroying them harms not armies, but innocent people.
If you choose to commit such an act, you will not only undermine your own claims of humanitarian values, but also weaken one of humanity's most fundamental principles: the sanctity of human life. Such actions would set a dangerous precedent, encouraging others to disregard the most basic rights of civilians and to treat essential infrastructure as legitimate targets.
I therefore make this heartfelt appeal: not for the sake of any government, but out of respect for human life and human dignity—please do not target the lifelines of our lives.
Thank you for your attention.
Professor S.H. Sanaeinejad
Ferdowsi University of Mashhad,
Iran
🆔@Yek_Harf_Az_Hezaran
ترجمۀ انگلیسی یادداشت «شریانهای زندگی را هدف قرار ندهید». لطفا در انتشار این یادداشت بکوشید تا شاید به دست کسانی برسد که بر چنین تصمیمی اثر گذارند.
🔹در تاریخ بنویسید...
در تاریخ بنویسید که روزگاری در سرزمینی زندگی میکردیم که هر ماه، و گاه هر روز، کشورهای جهان به شهروندان خود هشدار میدادند که از آنجا بگریزند و هرچه زودتر دور شوند.
اما برای ما، هشدار هرگز پیش از خطر نمیآمد؛ هشدار، خودِ خطر بود؛ با غرشی از آسمان و انفجاری بر زمین. آنان با دریافت هشدار میگریختند و ما، همزمان با هشدار، فرو میریختیم و زیر آوار دفن میشدیم.
در تاریخ بنویسید که مدنیت، مقهور مدرنیت شد؛ تکنولوژی، آفت انسانیت گشت؛ و ما، در عصر پیشرفتهترین فناوریها، در آتش کهنترین کینههای بشر سوختیم.
بنویسید که دودِ این آتش، اشکی بر چشم هیچکس ننشاند، اما دودمانِ ما را بر باد داد.
#ثنایی_نژاد
🆔@Yek_Harf_Az_Hezaran
در تاریخ بنویسید که روزگاری در سرزمینی زندگی میکردیم که هر ماه، و گاه هر روز، کشورهای جهان به شهروندان خود هشدار میدادند که از آنجا بگریزند و هرچه زودتر دور شوند.
اما برای ما، هشدار هرگز پیش از خطر نمیآمد؛ هشدار، خودِ خطر بود؛ با غرشی از آسمان و انفجاری بر زمین. آنان با دریافت هشدار میگریختند و ما، همزمان با هشدار، فرو میریختیم و زیر آوار دفن میشدیم.
در تاریخ بنویسید که مدنیت، مقهور مدرنیت شد؛ تکنولوژی، آفت انسانیت گشت؛ و ما، در عصر پیشرفتهترین فناوریها، در آتش کهنترین کینههای بشر سوختیم.
بنویسید که دودِ این آتش، اشکی بر چشم هیچکس ننشاند، اما دودمانِ ما را بر باد داد.
#ثنایی_نژاد
🆔@Yek_Harf_Az_Hezaran
🔹چرا من چنین شدهام؟!
شبهای بسیاری را آسوده میخوابیدم، در حالی که تا صبح پیرامون سنگرم زیر باران خمپارههای دشمن بود.
اکنون اما هزاران کیلومتر آنسوتر، بمبی منفجر میشود و اینجا تنها خبرش خواب را از چشمانم میرباید.
گویی آن روزها میدانستم اگر دشمن بخواهد به خاک وطن پا بگذارد، باید از روی جنازهٔ من عبور کند؛ اما امروز دیگر نمیتوانم تشخیص بدهم دشمن دقیقاً کجاست! همین ندانستن، از خودِ جنگ هراسانگیزتر است.
#ثنایی_نژاد
🆔@Yek_Harf_Az_Hezaran
شبهای بسیاری را آسوده میخوابیدم، در حالی که تا صبح پیرامون سنگرم زیر باران خمپارههای دشمن بود.
اکنون اما هزاران کیلومتر آنسوتر، بمبی منفجر میشود و اینجا تنها خبرش خواب را از چشمانم میرباید.
گویی آن روزها میدانستم اگر دشمن بخواهد به خاک وطن پا بگذارد، باید از روی جنازهٔ من عبور کند؛ اما امروز دیگر نمیتوانم تشخیص بدهم دشمن دقیقاً کجاست! همین ندانستن، از خودِ جنگ هراسانگیزتر است.
#ثنایی_نژاد
🆔@Yek_Harf_Az_Hezaran
🔹اشکهایی نه برای عادل!
دلم میخواست من هم برای فیلتر شدن یک سایت اشک میریختم؛ اما اشکهایم را مدتهاست مرگ و رنج و ویرانی خشکاندهاند.
#ثنایی_نژاد
🆔@Yek_Harf_Az_Hezaran
دلم میخواست من هم برای فیلتر شدن یک سایت اشک میریختم؛ اما اشکهایم را مدتهاست مرگ و رنج و ویرانی خشکاندهاند.
#ثنایی_نژاد
🆔@Yek_Harf_Az_Hezaran
🔹ترامپ؛ سردرگم یا منعطف؟
مواضع متغیر ترامپ در طول جنگ، از سال گذشته تا کنون، گاهی چنین مینماید که او سیاستی نامعین و سردرگم دارد. اما شاید مهمترین ویژگی او دقیقاً همین باشد که متناسب با شرایط تصمیم میگیرد؛ حتی اگر آن تصمیم برخلاف گفتهها و سیاستهایی باشد که پیشتر رسماً اعلام کرده است.
در جنگ و سیاست، انعطاف در تصمیمگیری، در بسیاری از موقعیتها، نه نشانهٔ تزلزل، بلکه یک مزیت راهبردی است.
به خاطر دارم در عملیات کربلای ۲، در جلسهٔ توجیه نقشهٔ عملیات، به دوستم که فرماندهٔ گروهان بود گفتم: «اگر تا پیش از روشن شدن هوا نتوانیم قلهٔ ۲۵۱۹ را تصرف کنیم، گردان باید عقبنشینی کند.» او برآشفت، دستانش را روی سرش گذاشت و ملتمسانه گفت: «حسین! تو را خدا از عقبنشینی حرف نزن.»
اما من همچنان از او خواهش کردم که یک فرمانده باید همان اندازه که به پیشروی میاندیشد، برای شرایطی هم برنامه داشته باشد که ناچار به عقبنشینی شود.
آن شب، متأسفانه آن قله سقوط نکرد. دوستم شهید شد، فرماندهٔ بالاتر نیز پیشنهاد عقبنشینی مرا نپذیرفت و ما شکستی سخت را با تلفات بسیار متحمل شدیم.
در جنگ و سیاست، پافشاری بر یک سخن یا یک موضع، بدون توجه به تغییرات میدان و شرایط، میتواند هزینههای سنگینی در پی داشته باشد. گاهی هنر یک فرمانده یا سیاستمدار، نه در ایستادگی بر تصمیم دیروز، بلکه در تشخیص بهموقع ضرورت تغییر تصمیم است.
پ.ن: شرح مفصل عملیات کربلای ۲ را میتوانید در فصل آخر کتاب «نه برای جنگ» بخوانید.
#ثنایی_نژاد
🆔 @Yek_Harf_Az_Hezaran
مواضع متغیر ترامپ در طول جنگ، از سال گذشته تا کنون، گاهی چنین مینماید که او سیاستی نامعین و سردرگم دارد. اما شاید مهمترین ویژگی او دقیقاً همین باشد که متناسب با شرایط تصمیم میگیرد؛ حتی اگر آن تصمیم برخلاف گفتهها و سیاستهایی باشد که پیشتر رسماً اعلام کرده است.
در جنگ و سیاست، انعطاف در تصمیمگیری، در بسیاری از موقعیتها، نه نشانهٔ تزلزل، بلکه یک مزیت راهبردی است.
به خاطر دارم در عملیات کربلای ۲، در جلسهٔ توجیه نقشهٔ عملیات، به دوستم که فرماندهٔ گروهان بود گفتم: «اگر تا پیش از روشن شدن هوا نتوانیم قلهٔ ۲۵۱۹ را تصرف کنیم، گردان باید عقبنشینی کند.» او برآشفت، دستانش را روی سرش گذاشت و ملتمسانه گفت: «حسین! تو را خدا از عقبنشینی حرف نزن.»
اما من همچنان از او خواهش کردم که یک فرمانده باید همان اندازه که به پیشروی میاندیشد، برای شرایطی هم برنامه داشته باشد که ناچار به عقبنشینی شود.
آن شب، متأسفانه آن قله سقوط نکرد. دوستم شهید شد، فرماندهٔ بالاتر نیز پیشنهاد عقبنشینی مرا نپذیرفت و ما شکستی سخت را با تلفات بسیار متحمل شدیم.
در جنگ و سیاست، پافشاری بر یک سخن یا یک موضع، بدون توجه به تغییرات میدان و شرایط، میتواند هزینههای سنگینی در پی داشته باشد. گاهی هنر یک فرمانده یا سیاستمدار، نه در ایستادگی بر تصمیم دیروز، بلکه در تشخیص بهموقع ضرورت تغییر تصمیم است.
پ.ن: شرح مفصل عملیات کربلای ۲ را میتوانید در فصل آخر کتاب «نه برای جنگ» بخوانید.
#ثنایی_نژاد
🆔 @Yek_Harf_Az_Hezaran
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
... از سیدهاشم خواستم کمی برایمان آواز بخواند. بدون هیچ تعارفی پذیرفت و با صدایی آرام و گرم، قطعهای از ایرج خواجهامیری را بازخوانی کرد:
صدایش در همان فضای ساده و صمیمی خانه طنین انداخت. من آن آواز را در نوجوانی بارها شنیده بودم و حالا، پس از سالها، حس نوستالژیک شیرینی به من میداد. تحریرهای زیبای او هر نت را زنده میکرد و من بیاختیار لبخند میزدم و او را تشویق میکردم.
آوازش که تمام شد، کمی درباره خانوادهاش گفت و بلافاصله سایهای از غم بر چهرهاش نشست. خیلی زود معلوم شد آن خانواده مصیبت سنگینی را به دوش میکشند: سه برادر جوان هاشم در فاجعۀ دهشتناک انفجار قطار نیشابور در سال ۱۳۸۲ جان خود را از دست داده بودند. غم و بهتی همراه با صدای حزنانگیز هاشم تمام وجودم را پر کرد. مادرش کنارمان نشسته بود، با اندوهی تلخ بر چهره و چشمانی که به اشک نشسته بودند....
بخشی از کتاب در دست تألیف «سفر به کرانههای نیشابور»
پ.ن: هاشم دیروز رفته بود سر مزار عزیزانش و این آواز را خوانده بود که برایم فرستاد.
#ثنایی_نژاد
🆔 @Yek_Harf_Az_Hezaran
«ز هشیاران عالم هر که را دیدم غمی دارد
بزن بر طبل بیعاری که آن هم عالمی دارد»
صدایش در همان فضای ساده و صمیمی خانه طنین انداخت. من آن آواز را در نوجوانی بارها شنیده بودم و حالا، پس از سالها، حس نوستالژیک شیرینی به من میداد. تحریرهای زیبای او هر نت را زنده میکرد و من بیاختیار لبخند میزدم و او را تشویق میکردم.
آوازش که تمام شد، کمی درباره خانوادهاش گفت و بلافاصله سایهای از غم بر چهرهاش نشست. خیلی زود معلوم شد آن خانواده مصیبت سنگینی را به دوش میکشند: سه برادر جوان هاشم در فاجعۀ دهشتناک انفجار قطار نیشابور در سال ۱۳۸۲ جان خود را از دست داده بودند. غم و بهتی همراه با صدای حزنانگیز هاشم تمام وجودم را پر کرد. مادرش کنارمان نشسته بود، با اندوهی تلخ بر چهره و چشمانی که به اشک نشسته بودند....
بخشی از کتاب در دست تألیف «سفر به کرانههای نیشابور»
پ.ن: هاشم دیروز رفته بود سر مزار عزیزانش و این آواز را خوانده بود که برایم فرستاد.
#ثنایی_نژاد
🆔 @Yek_Harf_Az_Hezaran
🔹غنی از بینیازی!
در راه میرفتیم که او را دیدم؛ خسته، گامزنان به سوی خانهاش در روستا. کنار او توقف کردم تا سوارش کنم. هنوز سوار نشده بود که ما را به خانهاش دعوت کرد. ما هم بیهیچ تکلفی پذیرفتیم.
چند دقیقه بعد، در آخرین خانهٔ روستا، کنار چند درخت گردو، مهمان خانهٔ سادهاش بودیم. در حیاط خاکی و ناهموار، درختی انار ایستاده بود و بوتهٔ انگوری که بر دیوار سنگچین خانه قد کشیده بود.
تکیه به دیوار، زیر سایهٔ همان بوتهٔ انگور نشستیم و چای نوشیدیم. از خودش گفت؛ از تنهاییای که پس از درگذشت همسرش، شش سال بود بر زندگیاش سایه انداخته بود. میگفت آشپزی را چندان نمیداند، اما به هر روی از پس زندگیاش برآمده است.
سخنش را با لبخندی آرام چنین به پایان برد:
«شکر خدا، همه چیز دارم.»
و همهٔ آن «همه چیز»، بینیازی بود؛ در نهایت سادگی.
#ثنایی_نژاد
🆔 @Yek_Harf_Az_Hezaran
در راه میرفتیم که او را دیدم؛ خسته، گامزنان به سوی خانهاش در روستا. کنار او توقف کردم تا سوارش کنم. هنوز سوار نشده بود که ما را به خانهاش دعوت کرد. ما هم بیهیچ تکلفی پذیرفتیم.
چند دقیقه بعد، در آخرین خانهٔ روستا، کنار چند درخت گردو، مهمان خانهٔ سادهاش بودیم. در حیاط خاکی و ناهموار، درختی انار ایستاده بود و بوتهٔ انگوری که بر دیوار سنگچین خانه قد کشیده بود.
تکیه به دیوار، زیر سایهٔ همان بوتهٔ انگور نشستیم و چای نوشیدیم. از خودش گفت؛ از تنهاییای که پس از درگذشت همسرش، شش سال بود بر زندگیاش سایه انداخته بود. میگفت آشپزی را چندان نمیداند، اما به هر روی از پس زندگیاش برآمده است.
سخنش را با لبخندی آرام چنین به پایان برد:
«شکر خدا، همه چیز دارم.»
و همهٔ آن «همه چیز»، بینیازی بود؛ در نهایت سادگی.
#ثنایی_نژاد
🆔 @Yek_Harf_Az_Hezaran
🔹پِیپِر
رفتم از مغازهای چیزی بخرم. جوانی با شتاب وارد شد و بیآنکه کوچکترین ملاحظهای داشته باشد، در حضور دو مشتری از صاحب مغازه پرسید:
ـ پِیپِر داری؟
مغازهدار جواب مثبت داد. بعد از آنکه حساب یکی از مشتریها را رسیدگی کرد، رفت و چیزی آورد که برایم ناآشنا بود. بستهای کوچک از کاغذهای نازک را باز کرد، چند برگ از آن جدا نموده و به جوان داد.
وقتی جوان رفت، از مغازهدار پرسیدم:
ـ این پِیپِرها به چه کار میآید؟
با لبخند گفت:
ـ برای کشیدن مواد.
ـ چه موادی؟
ـ مواد مختلف... از جمله گرس.
همین. نه پنهانی بود، نه نشانی از نگرانی در چهرهٔ کسی دیده میشد. یک خرید معمولی، در یک مغازهٔ معمولی، میان آدمهای معمولی.
#ثنایی_نژاد
🆔 @Yek_Harf_Az_Hezaran
رفتم از مغازهای چیزی بخرم. جوانی با شتاب وارد شد و بیآنکه کوچکترین ملاحظهای داشته باشد، در حضور دو مشتری از صاحب مغازه پرسید:
ـ پِیپِر داری؟
مغازهدار جواب مثبت داد. بعد از آنکه حساب یکی از مشتریها را رسیدگی کرد، رفت و چیزی آورد که برایم ناآشنا بود. بستهای کوچک از کاغذهای نازک را باز کرد، چند برگ از آن جدا نموده و به جوان داد.
وقتی جوان رفت، از مغازهدار پرسیدم:
ـ این پِیپِرها به چه کار میآید؟
با لبخند گفت:
ـ برای کشیدن مواد.
ـ چه موادی؟
ـ مواد مختلف... از جمله گرس.
همین. نه پنهانی بود، نه نشانی از نگرانی در چهرهٔ کسی دیده میشد. یک خرید معمولی، در یک مغازهٔ معمولی، میان آدمهای معمولی.
#ثنایی_نژاد
🆔 @Yek_Harf_Az_Hezaran
🔹پیشگیری از پاافتادگی با مراقبت از پا
تحقیق دانشگاه دانمارک:
«اگر دو هفته پاهایتان را حرکت ندهید، قدرت پاها به اندازه ۱۰ سال کاهش پیدا میکند! برای سالمندان، اعتمادبهنفس نه در مغز بلکه در پاهاست.»
۱. با افزایش سن، همیشه باید پاها و ساقها را قوی نگه دارید.
۲. وقتی سن بالا میرود، نباید نگران سفیدی مو، شل شدن پوست یا چینوچروک باشید؛ بلکه باید از پاهایتان خوب مراقبت کنید.
۳. عضلات قوی پا توسط مجله آمریکایی طب پیشگیری بهعنوان مهمترین عضلات و نشانهای از طول عمر معرفی شدهاند.
۴. بیتحرکی پاها به مدت دو هفته باعث کاهش قدرت آنها به اندازه ۱۰ سال میشود.
۵. مطالعات نشان میدهد افراد در هر سنی که دو هفته بیتحرک باشند، میتوانند یکچهارم قدرت عضلات پا را از دست بدهند؛ معادل ۲۰ تا ۳۰ سال افزایش سن.
۶. اگر عضلات پا ضعیف شوند، حتی با تمرینات توانبخشی هم زمان زیادی طول میکشد تا قدرت برگردد.
۷. ورزش منظم مثل پیادهروی بسیار مهم است.
۸. تمام وزن بدن روی پاها قرار دارد.
۹. بدن برای تحمل وزن از پاها استفاده میکند. ۵۰٪ وزن بدن در استخوانهاست و ۵۰٪ از این استخوانها در پاها قرار دارند.
۱۰. بزرگترین و قویترین استخوانها و مفاصل بدن در پاها هستند.
۱۱. استخوانهای قوی، عضلات و مفاصل انعطافپذیر یک «مثلث آهنی» تشکیل میدهند که بارهای مهم بدن را تحمل میکند.
۱۲. ۷۰٪ انرژی فعالیت بدن در پاها مصرف میشود.
۱۳. در جوانی، عضلات ران آنقدر قوی هستند که میتوانند یک ماشین را بلند کنند!
۱۴. پاها مرکز حرکت بدن هستند.
۱۵. پاها ۵۰٪ اعصاب، ۵۰٪ رگهای خونی و ۵۰٪ جریان خون بدن را در خود دارند.
۱۶. یک شبکه گسترده گردش خون، پاها را به کل بدن متصل میکند.
۱۷. افرادی که پاهای سالم دارند، گردش خون بهتری دارند؛ و عضلات قوی پا نشاندهنده قلب قوی است.
۱۸. روند پیری از پاها شروع شده و به سمت بالا حرکت میکند.
۱۹. با افزایش سن، فرمانهای مغز به پاها کندتر و کمتر دقیق میشود.
۲۰. با بالا رفتن سن، کلسیم استخوان کاهش مییابد و سالمندان مستعد شکستگی میشوند.
۲۱. شکستگی در سالمندان میتواند بهراحتی باعث عوارض و حتی بیماریهای خطرناک مانند لخته شدن خون در مغز شود.
۲۲. آمار نشان میدهد ۱۵٪ از سالمندان در عرض یک سال پس از شکستگی ران فوت میکنند.
۲۳. برای یک مرد ۶۰ ساله، شروع تمرین پا هنوز دیر نیست.
۲۴. پاها با گذر زمان پیر میشوند، اما تمرین دادن آنها یک وظیفه مادامالعمر است.
#ثنایی_نژاد
🆔 @Yek_Harf_Az_Hezaran
مطلب زیر را دوست عزیزم، آقای پرفسور صادقی، جراح مشهور قلب، از سوئیس برای من ارسال کردهاند. بسیار مناسب دیدم آن را به اطلاع عزیزان برسانم:
تحقیق دانشگاه دانمارک:
«اگر دو هفته پاهایتان را حرکت ندهید، قدرت پاها به اندازه ۱۰ سال کاهش پیدا میکند! برای سالمندان، اعتمادبهنفس نه در مغز بلکه در پاهاست.»
۱. با افزایش سن، همیشه باید پاها و ساقها را قوی نگه دارید.
۲. وقتی سن بالا میرود، نباید نگران سفیدی مو، شل شدن پوست یا چینوچروک باشید؛ بلکه باید از پاهایتان خوب مراقبت کنید.
۳. عضلات قوی پا توسط مجله آمریکایی طب پیشگیری بهعنوان مهمترین عضلات و نشانهای از طول عمر معرفی شدهاند.
۴. بیتحرکی پاها به مدت دو هفته باعث کاهش قدرت آنها به اندازه ۱۰ سال میشود.
۵. مطالعات نشان میدهد افراد در هر سنی که دو هفته بیتحرک باشند، میتوانند یکچهارم قدرت عضلات پا را از دست بدهند؛ معادل ۲۰ تا ۳۰ سال افزایش سن.
۶. اگر عضلات پا ضعیف شوند، حتی با تمرینات توانبخشی هم زمان زیادی طول میکشد تا قدرت برگردد.
۷. ورزش منظم مثل پیادهروی بسیار مهم است.
۸. تمام وزن بدن روی پاها قرار دارد.
۹. بدن برای تحمل وزن از پاها استفاده میکند. ۵۰٪ وزن بدن در استخوانهاست و ۵۰٪ از این استخوانها در پاها قرار دارند.
۱۰. بزرگترین و قویترین استخوانها و مفاصل بدن در پاها هستند.
۱۱. استخوانهای قوی، عضلات و مفاصل انعطافپذیر یک «مثلث آهنی» تشکیل میدهند که بارهای مهم بدن را تحمل میکند.
۱۲. ۷۰٪ انرژی فعالیت بدن در پاها مصرف میشود.
۱۳. در جوانی، عضلات ران آنقدر قوی هستند که میتوانند یک ماشین را بلند کنند!
۱۴. پاها مرکز حرکت بدن هستند.
۱۵. پاها ۵۰٪ اعصاب، ۵۰٪ رگهای خونی و ۵۰٪ جریان خون بدن را در خود دارند.
۱۶. یک شبکه گسترده گردش خون، پاها را به کل بدن متصل میکند.
۱۷. افرادی که پاهای سالم دارند، گردش خون بهتری دارند؛ و عضلات قوی پا نشاندهنده قلب قوی است.
۱۸. روند پیری از پاها شروع شده و به سمت بالا حرکت میکند.
۱۹. با افزایش سن، فرمانهای مغز به پاها کندتر و کمتر دقیق میشود.
۲۰. با بالا رفتن سن، کلسیم استخوان کاهش مییابد و سالمندان مستعد شکستگی میشوند.
۲۱. شکستگی در سالمندان میتواند بهراحتی باعث عوارض و حتی بیماریهای خطرناک مانند لخته شدن خون در مغز شود.
۲۲. آمار نشان میدهد ۱۵٪ از سالمندان در عرض یک سال پس از شکستگی ران فوت میکنند.
۲۳. برای یک مرد ۶۰ ساله، شروع تمرین پا هنوز دیر نیست.
۲۴. پاها با گذر زمان پیر میشوند، اما تمرین دادن آنها یک وظیفه مادامالعمر است.
#ثنایی_نژاد
🆔 @Yek_Harf_Az_Hezaran
🔹درخت زندانی
گاهی یک تصویر، از صدها سخنرانی درباره رابطه انسان و طبیعت گویاتر است. امروز ۱۳ امرداد ۱۴۰۵ در میدان شیلات بابلسر، نخلی باشکوه را دیدم که به جای نفس کشیدن در آغوش خاک، در حلقهای از بتنهای رنگآمیزیشده محصور بود.
شایداین همان جایی است که فلسفه طراحی شهری به آزمون کشیده میشود. این تصویر نماد تفکریست که طبیعت را نه یک موجود زنده، بلکه یک شیء تزئینی میبیند.
هایدگر هشدار میداد که جهان مدرن، موجودات را از «بودن» تهی میکند و آنها را صرفاً به ابزار تبدیل مینماید. در این نگاه، درخت دیگر درخت نیست، بخشی از دکور شهری است.
لئوپولد نیز در «سالنامه شهرستان سند» تأکید میکند: انسان زمانی به بلوغ اخلاقی میرسد که زمین، گیاه و جانور را اعضای یک جامعه بداند .
تمدن، آنجا آغاز نمیشود که انسان بتواند طبیعت را تغییر دهد ، تمدن از جایی آغاز میشود که بداند کجا نباید آن را تغییر دهد.
این تصویر، نماد نوعی زیباسازی اقتدارگرا است، زیباسازیای که به جای سازگاری با طبیعت، طبیعت را وادار به سازگاری با سلیقه خود میکند.
#ثنایی_نژاد
🆔 @Yek_Harf_Az_Hezaran
🔹درخت زندانی
یادداشت رسیده از دوست گرانمایهام دکتر مصطفی بلوکی
گاهی یک تصویر، از صدها سخنرانی درباره رابطه انسان و طبیعت گویاتر است. امروز ۱۳ امرداد ۱۴۰۵ در میدان شیلات بابلسر، نخلی باشکوه را دیدم که به جای نفس کشیدن در آغوش خاک، در حلقهای از بتنهای رنگآمیزیشده محصور بود.
شایداین همان جایی است که فلسفه طراحی شهری به آزمون کشیده میشود. این تصویر نماد تفکریست که طبیعت را نه یک موجود زنده، بلکه یک شیء تزئینی میبیند.
هایدگر هشدار میداد که جهان مدرن، موجودات را از «بودن» تهی میکند و آنها را صرفاً به ابزار تبدیل مینماید. در این نگاه، درخت دیگر درخت نیست، بخشی از دکور شهری است.
لئوپولد نیز در «سالنامه شهرستان سند» تأکید میکند: انسان زمانی به بلوغ اخلاقی میرسد که زمین، گیاه و جانور را اعضای یک جامعه بداند .
تمدن، آنجا آغاز نمیشود که انسان بتواند طبیعت را تغییر دهد ، تمدن از جایی آغاز میشود که بداند کجا نباید آن را تغییر دهد.
این تصویر، نماد نوعی زیباسازی اقتدارگرا است، زیباسازیای که به جای سازگاری با طبیعت، طبیعت را وادار به سازگاری با سلیقه خود میکند.
#ثنایی_نژاد
🆔 @Yek_Harf_Az_Hezaran
🔹حکایت
از ابوسهیل بوزانی نقل است که در نبرد دشت سمیده، چون دشمن حملهای سخت آورد، لشکر پریشان شد و سپاهیان، دستهدسته، به هر سو روی به گریز نهادند.
ابوسهیل گوید: «من نیز در میان آن غوغا میکوشیدم راهی برای رهایی بجویم که ناگاه مردی از سپاهیان، نفسبریده و هراسان، خود را به من رساند. چهرهاش از بیم رنگ باخته بود و گویی اگر چند گام دیگر میدوید، از پا درمیافتاد. هنوز نفسش به شماره بود که گفت:
«ای ابوسهیل! فرمانده ما کشته شده است. از این ساعت من فرمانده سپاهم و تو نیز مباشر ارشد من.»
بوسهیل گوید: «در آن حال، شمشیرها از پی ما بود و مرگ از هر سو دهان گشوده؛ اما این مرد، در میان آن همه آشوب، سودای فرماندهی در سر داشت. ندانستم بر او بخندم یا بر حال خویش بگریم.»
#ثنایی_نژاد
🆔 @Yek_Harf_Az_Hezaran
از ابوسهیل بوزانی نقل است که در نبرد دشت سمیده، چون دشمن حملهای سخت آورد، لشکر پریشان شد و سپاهیان، دستهدسته، به هر سو روی به گریز نهادند.
ابوسهیل گوید: «من نیز در میان آن غوغا میکوشیدم راهی برای رهایی بجویم که ناگاه مردی از سپاهیان، نفسبریده و هراسان، خود را به من رساند. چهرهاش از بیم رنگ باخته بود و گویی اگر چند گام دیگر میدوید، از پا درمیافتاد. هنوز نفسش به شماره بود که گفت:
«ای ابوسهیل! فرمانده ما کشته شده است. از این ساعت من فرمانده سپاهم و تو نیز مباشر ارشد من.»
بوسهیل گوید: «در آن حال، شمشیرها از پی ما بود و مرگ از هر سو دهان گشوده؛ اما این مرد، در میان آن همه آشوب، سودای فرماندهی در سر داشت. ندانستم بر او بخندم یا بر حال خویش بگریم.»
#ثنایی_نژاد
🆔 @Yek_Harf_Az_Hezaran
🔹خبرنگاری در محاق
امروز، به مدد فضای مجازی و فناوریهای آسانِ ضبط صدا و تصویر، کسب و انتشار خبر دیگر نه در انحصار خبرنگار است و نه چندان قابل کنترل به وسیلهٔ ارباب قدرت. با این همه، خبرنگاری حرفهای همچنان برای جامعه یک ضرورت است.
پریشب، وقتی برای نخستین بار خبر استعفای ذوالقدر و جایگزینی او با رضایی را در چند کانال خبری غیررسمی خواندم، با اینکه از سبک و سیاق انعکاس خبر در همان کانالها میتوانستم حدس بزنم که اصل خبر درست است، منتظر ماندم تا خبرگزاریهای رسمی آن را تأیید کنند. البته بعدتر معلوم شد که نیمی از خبر درست بوده و نیم دیگر آن هنوز محقق نشده است.
همین نمونهٔ ساده نشان میدهد که خبرنگاری حرفهای تا چه اندازه مهم و ضروری است. خبرنگار حرفهای فقط خبر را منتقل نمیکند؛ خبر را میسنجد، صحت آن را بررسی میکند و میان واقعیت و آنچه شایعه یا گمانهزنی است، مرز میگذارد. اما خبرنگاری در خاورمیانه، گاه شبیه حرکت در میدان مین است.
خبرنگار، در درجهٔ نخست، باید به یک چیز متعهد باشد: صحت و اصالت خبر؛ و تمام. اما در این بخش از جهان، حاکمیتها گاه خود را مالک اخبار میدانند و خبرنگار را نیز متعهد به حفظ مصلحت صاحبان قدرت میخواهند. مبادا خبری مخابره شود و گوشهای از پردهٔ قدرت را کنار بزند و مردم چیزی را بدانند که صاحبان قدرت نمیپسندند. اینجاست که خبر و خبرنگار هر دو دچار مشکل میشوند.
با همهٔ اینها، خبرنگاران آزاده و اصیل همواره کوشیدهاند خود را از هبهها، امتیازات و وسوسههای رنگارنگ صاحبان قدرت دور نگه دارند؛ تلخی و مرارت صداقت حرفهای را تحمل کنند و خبر را درست و بهموقع به مردم برسانند.
جامعه، برای آنکه درست ببیند و درست تصمیم بگیرد، به این خبرنگاران نیاز دارد؛ خبرنگارانی که همچون سلسلهٔ اعصاب یک پیکر، سیگنالهای خطر را پیش از آنکه دیر شود دریافت و به بدنهٔ جامعه منتقل کنند. وقتی این سلسلهٔ اعصاب از کار بیفتد، جامعه ممکن است هنوز زنده باشد، اما دیگر درد را بهموقع احساس نمیکند.
روز خبرنگار گرامی باد
#ثنایی_نژاد
🆔 @Yek_Harf_Az_Hezaran
امروز، به مدد فضای مجازی و فناوریهای آسانِ ضبط صدا و تصویر، کسب و انتشار خبر دیگر نه در انحصار خبرنگار است و نه چندان قابل کنترل به وسیلهٔ ارباب قدرت. با این همه، خبرنگاری حرفهای همچنان برای جامعه یک ضرورت است.
پریشب، وقتی برای نخستین بار خبر استعفای ذوالقدر و جایگزینی او با رضایی را در چند کانال خبری غیررسمی خواندم، با اینکه از سبک و سیاق انعکاس خبر در همان کانالها میتوانستم حدس بزنم که اصل خبر درست است، منتظر ماندم تا خبرگزاریهای رسمی آن را تأیید کنند. البته بعدتر معلوم شد که نیمی از خبر درست بوده و نیم دیگر آن هنوز محقق نشده است.
همین نمونهٔ ساده نشان میدهد که خبرنگاری حرفهای تا چه اندازه مهم و ضروری است. خبرنگار حرفهای فقط خبر را منتقل نمیکند؛ خبر را میسنجد، صحت آن را بررسی میکند و میان واقعیت و آنچه شایعه یا گمانهزنی است، مرز میگذارد. اما خبرنگاری در خاورمیانه، گاه شبیه حرکت در میدان مین است.
خبرنگار، در درجهٔ نخست، باید به یک چیز متعهد باشد: صحت و اصالت خبر؛ و تمام. اما در این بخش از جهان، حاکمیتها گاه خود را مالک اخبار میدانند و خبرنگار را نیز متعهد به حفظ مصلحت صاحبان قدرت میخواهند. مبادا خبری مخابره شود و گوشهای از پردهٔ قدرت را کنار بزند و مردم چیزی را بدانند که صاحبان قدرت نمیپسندند. اینجاست که خبر و خبرنگار هر دو دچار مشکل میشوند.
با همهٔ اینها، خبرنگاران آزاده و اصیل همواره کوشیدهاند خود را از هبهها، امتیازات و وسوسههای رنگارنگ صاحبان قدرت دور نگه دارند؛ تلخی و مرارت صداقت حرفهای را تحمل کنند و خبر را درست و بهموقع به مردم برسانند.
جامعه، برای آنکه درست ببیند و درست تصمیم بگیرد، به این خبرنگاران نیاز دارد؛ خبرنگارانی که همچون سلسلهٔ اعصاب یک پیکر، سیگنالهای خطر را پیش از آنکه دیر شود دریافت و به بدنهٔ جامعه منتقل کنند. وقتی این سلسلهٔ اعصاب از کار بیفتد، جامعه ممکن است هنوز زنده باشد، اما دیگر درد را بهموقع احساس نمیکند.
روز خبرنگار گرامی باد
#ثنایی_نژاد
🆔 @Yek_Harf_Az_Hezaran
🔹انفجار آرامکو، پیمان مکه و جنگ!
هنوز جوهر «پیمان مکه» ــ که برخی از آن به عنوان «ناتوی خاورمیانه» یاد میکنند ــ خشک نشده که تأسیسات نفتی آرامکو مورد حمله قرار گرفته است.
در شرایطی که جمهوری اسلامی در مواضع خود درباره هرگونه توافق آتشبس یا پایان جنگ، سرنوشت خود را از گروههای مقاومت منطقه، از جمله یمن، جدا نمیکند، دشوار است بتوان این حمله را کاملاً مستقل از تنش میان ایران و آمریکا و گسترش آن به کشورهای منطقه دید.
پیمان مکه بهتنهایی میتواند معادلات جنگ را پیچیدهتر کند. اگر درگیری مستقیم میان ایران و عربستان شکل بگیرد، سازوکار این پیمان میتواند پای ترکیه و پاکستان را نیز به مناقشه باز کند؛ و در آن صورت، ارزیابی دامنه و پیامدهای باز شدن جبهههای جدید بسیار دشوار خواهد بود.
از این منظر، حمله به آرامکو میتواند شرایط را برای هرگونه توافق احتمالی که به نظر میرسد در چارچوب گفتوگوهای عمان در حال شکلگیری است، دشوارتر کند.
اگر توافقی شکل نگیرد و جنگ دوباره آغاز شود، این بار با شرایط متفاوتی روبهرو خواهیم بود: پیمان مکه، آرایش تازهای در منطقه ایجاد کرده و احتمال گسترش جنگ به جبهههای جدید را افزایش داده است.
به همین دلیل، حمله به آرامکو را نباید صرفاً یک حمله به یک تأسیسات نفتی دانست؛ اهمیت آن در این است که درست در مقطعی رخ داده که منطقه در حال تجربه یک آرایش امنیتی تازه است.
و شاید پرسش اصلی همین باشد:
آیا این حمله، آغاز مرحلهٔ تازهای از جنگ است یا تلاشی برای دشوار کردن مسیر توافق؟
#ثنایی_نژاد
🆔 @Yek_Harf_Az_Hezaran
هنوز جوهر «پیمان مکه» ــ که برخی از آن به عنوان «ناتوی خاورمیانه» یاد میکنند ــ خشک نشده که تأسیسات نفتی آرامکو مورد حمله قرار گرفته است.
در شرایطی که جمهوری اسلامی در مواضع خود درباره هرگونه توافق آتشبس یا پایان جنگ، سرنوشت خود را از گروههای مقاومت منطقه، از جمله یمن، جدا نمیکند، دشوار است بتوان این حمله را کاملاً مستقل از تنش میان ایران و آمریکا و گسترش آن به کشورهای منطقه دید.
پیمان مکه بهتنهایی میتواند معادلات جنگ را پیچیدهتر کند. اگر درگیری مستقیم میان ایران و عربستان شکل بگیرد، سازوکار این پیمان میتواند پای ترکیه و پاکستان را نیز به مناقشه باز کند؛ و در آن صورت، ارزیابی دامنه و پیامدهای باز شدن جبهههای جدید بسیار دشوار خواهد بود.
از این منظر، حمله به آرامکو میتواند شرایط را برای هرگونه توافق احتمالی که به نظر میرسد در چارچوب گفتوگوهای عمان در حال شکلگیری است، دشوارتر کند.
اگر توافقی شکل نگیرد و جنگ دوباره آغاز شود، این بار با شرایط متفاوتی روبهرو خواهیم بود: پیمان مکه، آرایش تازهای در منطقه ایجاد کرده و احتمال گسترش جنگ به جبهههای جدید را افزایش داده است.
به همین دلیل، حمله به آرامکو را نباید صرفاً یک حمله به یک تأسیسات نفتی دانست؛ اهمیت آن در این است که درست در مقطعی رخ داده که منطقه در حال تجربه یک آرایش امنیتی تازه است.
و شاید پرسش اصلی همین باشد:
آیا این حمله، آغاز مرحلهٔ تازهای از جنگ است یا تلاشی برای دشوار کردن مسیر توافق؟
#ثنایی_نژاد
🆔 @Yek_Harf_Az_Hezaran
🔹آیا جهان همان است که میبینیم؟
گاهی یک سؤال ساده میتواند دریچهای به سوی جهانی بسیار بزرگتر باز کند. مثلاً به یک تکه شیشه نگاه کنیم. برای ما شفاف است. نور از آن عبور میکند و آن سویش را میبینیم. اما همین شیشه در برابر طول موجهای دیگری از نور میتواند رفتاری کاملاً متفاوت داشته باشد. آنچه برای چشم ما شفاف است، الزاماً برای هر آشکارساز دیگری شفاف نیست.
چرا؟ چون «مرئی» بودن، ویژگی مطلق جهان نیست. چشم انسان فقط بخش کوچکی از طیف عظیم امواج الکترومغناطیسی را دریافت میکند؛ محدودهای که به آن «نور مرئی» میگوییم. اگر چشم ما به جای این محدوده، به مادونقرمز یا فرابنفش حساس بود، جهان اطرافمان چهره دیگری پیدا میکرد.
شاید بعضی چیزهایی که امروز نمیبینیم، آشکار میشدند و بعضی چیزهایی که امروز برایمان واضحاند، ناپدید میشدند.
این نکته درباره رنگ حتی عجیبتر است.
وقتی به سیبی سرخ نگاه میکنیم، معمولاً تصور میکنیم «سرخی» صفتی است که در خود سیب وجود دارد؛ چیزی شبیه وزن یا اندازه. اما فیزیک داستان دیگری برای ما تعریف میکند.
نور با سطح سیب برهمکنش میکند. بخشی از طول موجها جذب میشوند و بخشی بازتاب مییابند. نور بازتابشده وارد چشم ما میشود، گیرندههای نوری شبکیه آن را دریافت میکنند و مغز، از این پیامهای عصبی، تجربهای را میسازد که ما آن را «قرمز» مینامیم.
پس آنچه بیرون از ما وجود دارد، طول موج و انرژی و برهمکنش ماده و نور است؛ اما «قرمز» بودن، تجربهای است که در ملاقات این جهان با دستگاه ادراکی ما پدیدار میشود.
حالا تصور کنید موجودی در کنار ما زندگی میکند که چشمهایش به محدوده دیگری از طیف حساس است. او همان سیب را میبیند، اما ممکن است چیزی را تجربه کند که ما اصلاً نمیتوانیم تصورش کنیم.
آیا یکی از ما اشتباه میبیند؟ نه. هر دو، واکنش جهان به دستگاه ادراکی خود را تجربه میکنیم.
آنچه برای ما «واقعیت» نامیده میشود، بنابراین شاید ترکیبی باشد از آنچه بیرون وجود دارد و آنچه دستگاه ادراکی ما قادر است از آن دریافت و تفسیر کند. و اینجاست که یک سؤال قدیمی، دوباره و با معنایی تازه روبهروی ما قرار میگیرد:
و شاید شگفتانگیزترین نکته همین باشد:
#ثنایی_نژاد
🆔 @Yek_Harf_Az_Hezaran
🔹آیا جهان همان است که میبینیم؟
گاهی یک سؤال ساده میتواند دریچهای به سوی جهانی بسیار بزرگتر باز کند. مثلاً به یک تکه شیشه نگاه کنیم. برای ما شفاف است. نور از آن عبور میکند و آن سویش را میبینیم. اما همین شیشه در برابر طول موجهای دیگری از نور میتواند رفتاری کاملاً متفاوت داشته باشد. آنچه برای چشم ما شفاف است، الزاماً برای هر آشکارساز دیگری شفاف نیست.
چرا؟ چون «مرئی» بودن، ویژگی مطلق جهان نیست. چشم انسان فقط بخش کوچکی از طیف عظیم امواج الکترومغناطیسی را دریافت میکند؛ محدودهای که به آن «نور مرئی» میگوییم. اگر چشم ما به جای این محدوده، به مادونقرمز یا فرابنفش حساس بود، جهان اطرافمان چهره دیگری پیدا میکرد.
شاید بعضی چیزهایی که امروز نمیبینیم، آشکار میشدند و بعضی چیزهایی که امروز برایمان واضحاند، ناپدید میشدند.
پس آنچه میبینیم، تمام جهان نیست؛ جهانی است که حواس ما امکان دیدنش را به ما میدهند.
این نکته درباره رنگ حتی عجیبتر است.
وقتی به سیبی سرخ نگاه میکنیم، معمولاً تصور میکنیم «سرخی» صفتی است که در خود سیب وجود دارد؛ چیزی شبیه وزن یا اندازه. اما فیزیک داستان دیگری برای ما تعریف میکند.
نور با سطح سیب برهمکنش میکند. بخشی از طول موجها جذب میشوند و بخشی بازتاب مییابند. نور بازتابشده وارد چشم ما میشود، گیرندههای نوری شبکیه آن را دریافت میکنند و مغز، از این پیامهای عصبی، تجربهای را میسازد که ما آن را «قرمز» مینامیم.
پس آنچه بیرون از ما وجود دارد، طول موج و انرژی و برهمکنش ماده و نور است؛ اما «قرمز» بودن، تجربهای است که در ملاقات این جهان با دستگاه ادراکی ما پدیدار میشود.
حالا تصور کنید موجودی در کنار ما زندگی میکند که چشمهایش به محدوده دیگری از طیف حساس است. او همان سیب را میبیند، اما ممکن است چیزی را تجربه کند که ما اصلاً نمیتوانیم تصورش کنیم.
آیا یکی از ما اشتباه میبیند؟ نه. هر دو، واکنش جهان به دستگاه ادراکی خود را تجربه میکنیم.
شاید اینجا باید در تصورمان از «دیدن» کمی تجدیدنظر کنیم. ما جهان را مستقیماً دریافت نمیکنیم؛ جهان بر حواس ما اثر میگذارد و مغز ما از این اثر، تصویری از جهان میسازد.چشم، گوش، پوست و دیگر حواس ما دروازههایی هستند که جهان از آنها وارد آگاهی ما میشود؛ اما هیچکدام تمام جهان را به درون نمیآورند. چشم ما امواج رادیویی را نمیبیند. گوش ما نور را نمیشنود. پوست ما میدانهای مغناطیسی را حس نمیکند. با این حال، همه اینها بخشی از جهان فیزیکیاند.
آنچه برای ما «واقعیت» نامیده میشود، بنابراین شاید ترکیبی باشد از آنچه بیرون وجود دارد و آنچه دستگاه ادراکی ما قادر است از آن دریافت و تفسیر کند. و اینجاست که یک سؤال قدیمی، دوباره و با معنایی تازه روبهروی ما قرار میگیرد:
اگر حواس ما پنجرههایی محدود به جهاناند، از کجا بدانیم تصویری که از جهان در ذهنمان ساختهایم، خودِ جهان است؟شاید جهان بسیار بزرگتر از آن چیزی است که میبینیم. شاید بخش عظیمی از واقعیت، همیشه در اطراف ما حضور دارد؛ نه به این دلیل که وجود ندارد، بلکه به این دلیل که چشم و گوش و مغز ما برای دیدن و شنیدن آن ساخته نشدهاند.
و شاید شگفتانگیزترین نکته همین باشد:
ما در جهانی زندگی میکنیم که تنها بخش کوچکی از آن را میتوانیم حس کنیم، اما معمولاً همان بخش کوچک را تمام جهان میپنداریم.پ.ن. این یادداشت حاصل یک گفتگوی طولانی من با چتجیپیتی است.
#ثنایی_نژاد
🆔 @Yek_Harf_Az_Hezaran
🔹جهان، پر از خالی
اگر دستمان را روی یک میز بگذاریم، چه اتفاقی میافتد؟ پاسخ ساده این است: دست ما با سطح میز تماس پیدا میکند. اما اگر کمی عمیقتر نگاه کنیم، این پاسخ دیگر چندان ساده نیست. دست ما از اتمها ساخته شده و میز هم از اتمها. اتمها نیز هستهای بسیار کوچک دارند و الکترونهایی که در اطراف آن، حاضرند. برای اینکه فضا را در یک اتم بتوانیم تصور کنیم، کافی است بدانیم اندازهٔ هسته نسبت به کل اتم تقریباً یک به صد هزار است.
یعنی اگر اتم را به اندازهای بزرگ کنیم که هستهاش به قدر یک دانهٔ کوچک باشد، گسترهٔ همان اتم در مقیاسی حدود صد هزار برابر بزرگتر خواهد بود. این عدد آنقدر بزرگ است که تصورش دشوار است. برای ملموستر شدن این مقیاس یک مقایسهٔ دیگر انجام میدهیم:
اگر هستهٔ اتم را به اندازهٔ یک توپ فوتبال، حدود ۲۲ سانتیمتر در نظر بگیریم، مقیاس اتم در حدود ۲۲ کیلومتر خواهد بود. پس اتم، برخلاف تصویری که از اجسام جامد در ذهن داریم، یک گلولهٔ توپر نیست.
اجسامی که ما در اطراف خود میبینیم، چیزهایی مثل میز، دیوار، سنگ و بدن خودمان از کنار هم قرار گرفتن میلیاردها میلیارد اتم، ساخته میشوند. بر اساس آنچه گفتیم ۹۹/۹۹۹ درصد همهٔ این اجسام فضای خالی است. و ما با جهانی روبهرو هستیم که بخش بسیار بزرگی از آن، فضای میان اجزای اتمی است.
در اینجا سؤالهای عجیبی پیش میآید:
- اگر جهان اطراف ما تا این اندازه خالی است، چرا ما در میان این فضای خالی سقوط نمیکنیم؟
- چرا دستمان درون میز فرو نمیرود؟
- چرا از دیوار عبور نمیکنیم؟
- چرا دو جسم جامد میتوانند یکدیگر را لمس کنند، در حالی که هستههای اتمهایشان عملاً به هم نمیرسند؟
پاسخ در همان چیزی است که در نگاه اول «خالی» به نظر میرسد. وقتی دستمان را به میز نزدیک میکنیم، ابرهای الکترونی اتمهای دو جسم با یکدیگر برهمکنش میکنند. نیروهای الکترومغناطیسی و قوانین کوانتومی اجازه نمیدهند این ساختارها به سادگی در هم فرو بروند.
بنابراین آنچه ما «سطح میز» مینامیم، در حقیقت دیواری از مادهٔ توپر و یکپارچه نیست.
ما با مجموعهای عظیم از برهمکنشهای الکترومغناطیسی و کوانتومی روبهرو هستیم که در مقیاس روزمره، خود را به صورت یک سطح سخت و نفوذناپذیر نشان میدهد. در نتیجه، وقتی دستمان را روی میز میگذاریم، هستههای اتمهای دست ما و میز به معنای معمول کلمه به هم «نمیچسبند». ما چیزی را لمس میکنیم که در مقیاس بنیادی، بیشتر شبیه مقاومت یک شبکهٔ نامرئی از نیروها است.
این شاید یکی از عجیبترین تناقضهای جهان باشد: جامدترین چیزهایی که میشناسیم، در عمیقترین مقیاس، آنقدر که به نظر میرسند جامد نیستند.
صندلیای که روی آن نشستهایم، سنگی که در دست گرفتهایم، دیواری که به آن تکیه میدهیم و حتی بدن خودمان، همه از اتمهایی ساخته شدهاند که در مقیاس اتمی، نسبت میان اندازهٔ هسته و گسترهٔ اتم در آنها چیزی در حدود یک به صد هزار است.
اما همین «خالی»، با قوانین طبیعت، به چیزی تبدیل میشود که ما آن را سختی، وزن، فشار و استحکام مینامیم.
بنابراین شاید بهتر باشد به واژهٔ «خالی» هم کمی با احتیاط نگاه کنیم. فضای میان هسته و الکترون، خالی به معنای «هیچ» نیست. در آنجا میدانها، توزیعهای کوانتومی و قوانین فیزیکی حضور دارند؛ و همینها هستند که تعیین میکنند ماده چگونه با ماده برهمکنش کند.
پس شاید جهان آنقدرها هم که در نگاه اول به نظر میرسد، از «چیزها» ساخته نشده باشد. شاید جهان بیشتر از آنکه از اشیای توپر ساخته شده باشد، از رابطهها و برهمکنشها ساخته شده است.
این تصویر، وقتی دربارهٔ خودمان فکر میکنیم، عجیبتر میشود. ما که تصور میکنیم بدنمان یک تودهٔ محکم و یکپارچه است، در مقیاس اتمی مجموعهای عظیم از فضا، میدان و برهمکنش هستیم. با این حال، راه میرویم، مینشینیم، دست کسی را میگیریم و سنگی را در دست خود احساس میکنیم. جهان، در بنیادیترین مقیاس، شاید بسیار خالی باشد؛ اما همین خالی، به گونهای شگفتانگیز سازمان یافته است که برای ما به شکل یک جهان کاملاً واقعی و قابل لمس ظاهر میشود.
بنابراین ما در جهانی پر از خالی زندگی میکنیم، اما هیچگاه در آن خلأ فرو نمیافتیم.
پ.ن. ادامه مطلبی که حاصل گفتگوی طولانی من با چتجیپیتی بود.
#ثنایی_نژاد
🆔 @Yek_Harf_Az_Hezaran
اگر دستمان را روی یک میز بگذاریم، چه اتفاقی میافتد؟ پاسخ ساده این است: دست ما با سطح میز تماس پیدا میکند. اما اگر کمی عمیقتر نگاه کنیم، این پاسخ دیگر چندان ساده نیست. دست ما از اتمها ساخته شده و میز هم از اتمها. اتمها نیز هستهای بسیار کوچک دارند و الکترونهایی که در اطراف آن، حاضرند. برای اینکه فضا را در یک اتم بتوانیم تصور کنیم، کافی است بدانیم اندازهٔ هسته نسبت به کل اتم تقریباً یک به صد هزار است.
یعنی اگر اتم را به اندازهای بزرگ کنیم که هستهاش به قدر یک دانهٔ کوچک باشد، گسترهٔ همان اتم در مقیاسی حدود صد هزار برابر بزرگتر خواهد بود. این عدد آنقدر بزرگ است که تصورش دشوار است. برای ملموستر شدن این مقیاس یک مقایسهٔ دیگر انجام میدهیم:
اگر هستهٔ اتم را به اندازهٔ یک توپ فوتبال، حدود ۲۲ سانتیمتر در نظر بگیریم، مقیاس اتم در حدود ۲۲ کیلومتر خواهد بود. پس اتم، برخلاف تصویری که از اجسام جامد در ذهن داریم، یک گلولهٔ توپر نیست.
اجسامی که ما در اطراف خود میبینیم، چیزهایی مثل میز، دیوار، سنگ و بدن خودمان از کنار هم قرار گرفتن میلیاردها میلیارد اتم، ساخته میشوند. بر اساس آنچه گفتیم ۹۹/۹۹۹ درصد همهٔ این اجسام فضای خالی است. و ما با جهانی روبهرو هستیم که بخش بسیار بزرگی از آن، فضای میان اجزای اتمی است.
در اینجا سؤالهای عجیبی پیش میآید:
- اگر جهان اطراف ما تا این اندازه خالی است، چرا ما در میان این فضای خالی سقوط نمیکنیم؟
- چرا دستمان درون میز فرو نمیرود؟
- چرا از دیوار عبور نمیکنیم؟
- چرا دو جسم جامد میتوانند یکدیگر را لمس کنند، در حالی که هستههای اتمهایشان عملاً به هم نمیرسند؟
پاسخ در همان چیزی است که در نگاه اول «خالی» به نظر میرسد. وقتی دستمان را به میز نزدیک میکنیم، ابرهای الکترونی اتمهای دو جسم با یکدیگر برهمکنش میکنند. نیروهای الکترومغناطیسی و قوانین کوانتومی اجازه نمیدهند این ساختارها به سادگی در هم فرو بروند.
بنابراین آنچه ما «سطح میز» مینامیم، در حقیقت دیواری از مادهٔ توپر و یکپارچه نیست.
ما با مجموعهای عظیم از برهمکنشهای الکترومغناطیسی و کوانتومی روبهرو هستیم که در مقیاس روزمره، خود را به صورت یک سطح سخت و نفوذناپذیر نشان میدهد. در نتیجه، وقتی دستمان را روی میز میگذاریم، هستههای اتمهای دست ما و میز به معنای معمول کلمه به هم «نمیچسبند». ما چیزی را لمس میکنیم که در مقیاس بنیادی، بیشتر شبیه مقاومت یک شبکهٔ نامرئی از نیروها است.
این شاید یکی از عجیبترین تناقضهای جهان باشد: جامدترین چیزهایی که میشناسیم، در عمیقترین مقیاس، آنقدر که به نظر میرسند جامد نیستند.
صندلیای که روی آن نشستهایم، سنگی که در دست گرفتهایم، دیواری که به آن تکیه میدهیم و حتی بدن خودمان، همه از اتمهایی ساخته شدهاند که در مقیاس اتمی، نسبت میان اندازهٔ هسته و گسترهٔ اتم در آنها چیزی در حدود یک به صد هزار است.
اما همین «خالی»، با قوانین طبیعت، به چیزی تبدیل میشود که ما آن را سختی، وزن، فشار و استحکام مینامیم.
بنابراین شاید بهتر باشد به واژهٔ «خالی» هم کمی با احتیاط نگاه کنیم. فضای میان هسته و الکترون، خالی به معنای «هیچ» نیست. در آنجا میدانها، توزیعهای کوانتومی و قوانین فیزیکی حضور دارند؛ و همینها هستند که تعیین میکنند ماده چگونه با ماده برهمکنش کند.
پس شاید جهان آنقدرها هم که در نگاه اول به نظر میرسد، از «چیزها» ساخته نشده باشد. شاید جهان بیشتر از آنکه از اشیای توپر ساخته شده باشد، از رابطهها و برهمکنشها ساخته شده است.
این تصویر، وقتی دربارهٔ خودمان فکر میکنیم، عجیبتر میشود. ما که تصور میکنیم بدنمان یک تودهٔ محکم و یکپارچه است، در مقیاس اتمی مجموعهای عظیم از فضا، میدان و برهمکنش هستیم. با این حال، راه میرویم، مینشینیم، دست کسی را میگیریم و سنگی را در دست خود احساس میکنیم. جهان، در بنیادیترین مقیاس، شاید بسیار خالی باشد؛ اما همین خالی، به گونهای شگفتانگیز سازمان یافته است که برای ما به شکل یک جهان کاملاً واقعی و قابل لمس ظاهر میشود.
بنابراین ما در جهانی پر از خالی زندگی میکنیم، اما هیچگاه در آن خلأ فرو نمیافتیم.
پ.ن. ادامه مطلبی که حاصل گفتگوی طولانی من با چتجیپیتی بود.
#ثنایی_نژاد
🆔 @Yek_Harf_Az_Hezaran
روزگاری مشهد اینگونه بوده است. روزگاری نه چندان دور، در حدود ۱۵۰ سال قبل...
#ثنایی_نژاد
🆔 @Yek_Harf_Az_Hezaran
#ثنایی_نژاد
🆔 @Yek_Harf_Az_Hezaran
🔹خشمِ انباشته، منتظر فرصت
صحنهٔ درگیری دو هیئت عزاداری که دیشب در نزدیکی حرم امام رضا رخ داد، از نظر شدت خشونت، نامتجانس بودن مکان حادثه، ترکیب جمعیت، بیخیالی آدمهای درگیر در برابر خطر و بارشِ چوبهایی که دو طرف به سوی یکدیگر پرتاب میکردند، بیشتر به یک پرفورمنس اکسپرسیونیستی شباهت داشت تا یک نزاع معمولی.
آنچه اما نگرانکنندهتر است، خودِ آن حادثه نیست؛ بلکه چیزی است که امروز در گوشهگوشهٔ جامعه میتوان دید: خشمی انباشته، خاموش و آمادهی انفجار. خشمی که گویی تنها در انتظارِ یک جرقه است و اگر راهی برای تخلیه و گفتوگو نیابد، میتواند به خطری مهلک برای همهی ما بدل شود.
#ثنایی_نژاد
🆔 @Yek_Harf_Az_Hezaran
صحنهٔ درگیری دو هیئت عزاداری که دیشب در نزدیکی حرم امام رضا رخ داد، از نظر شدت خشونت، نامتجانس بودن مکان حادثه، ترکیب جمعیت، بیخیالی آدمهای درگیر در برابر خطر و بارشِ چوبهایی که دو طرف به سوی یکدیگر پرتاب میکردند، بیشتر به یک پرفورمنس اکسپرسیونیستی شباهت داشت تا یک نزاع معمولی.
آنچه اما نگرانکنندهتر است، خودِ آن حادثه نیست؛ بلکه چیزی است که امروز در گوشهگوشهٔ جامعه میتوان دید: خشمی انباشته، خاموش و آمادهی انفجار. خشمی که گویی تنها در انتظارِ یک جرقه است و اگر راهی برای تخلیه و گفتوگو نیابد، میتواند به خطری مهلک برای همهی ما بدل شود.
#ثنایی_نژاد
🆔 @Yek_Harf_Az_Hezaran
🔹خشکی چمنها، خشکی تدبیر
دیروز تماس تصویری داشتم با عزیزی در لندن. میگفت دمای هوا به ۳۸٫۱ درجه سانتیگراد رسیده و بهدلیل خشکسالی، آبیاری چمن با شلنگ برای میلیونها نفر ممنوع شده است؛ حتی چمنهای قصر باکینگهام نیز از این قاعده مستثنا نیستند.
همزمان، من در پردیس دانشگاه فردوسی مشهد قدم میزدم؛ کنارم پهنهای وسیع از چمن که آبپاشها بیوقفه آن را آبیاری میکردند.
انگلستان با میانگین بارندگی حدود ۹۰۰ میلیمتر در سال (و بیش از ۲۰۰۰ میلیمتر در نواحی کوهستانی)، امروز آب را سهمیهبندی میکند؛ اما ما با میانگین بارندگی کمتر از ۲۵۰ میلیمتر، هنوز چمن را بدیهیترین انتخاب فضای سبز میدانیم.
مسئله فقط کمبود آب نیست؛ تفاوت در حکمرانی آب است. سرزمینها را همیشه اقلیم نابود نمیکند؛ گاهی عادتها و مدیریتها زودتر از خشکسالی به جانشان میافتند.
#ثنایی_نژاد
🆔 @Yek_Harf_Az_Hezaran
دیروز تماس تصویری داشتم با عزیزی در لندن. میگفت دمای هوا به ۳۸٫۱ درجه سانتیگراد رسیده و بهدلیل خشکسالی، آبیاری چمن با شلنگ برای میلیونها نفر ممنوع شده است؛ حتی چمنهای قصر باکینگهام نیز از این قاعده مستثنا نیستند.
همزمان، من در پردیس دانشگاه فردوسی مشهد قدم میزدم؛ کنارم پهنهای وسیع از چمن که آبپاشها بیوقفه آن را آبیاری میکردند.
انگلستان با میانگین بارندگی حدود ۹۰۰ میلیمتر در سال (و بیش از ۲۰۰۰ میلیمتر در نواحی کوهستانی)، امروز آب را سهمیهبندی میکند؛ اما ما با میانگین بارندگی کمتر از ۲۵۰ میلیمتر، هنوز چمن را بدیهیترین انتخاب فضای سبز میدانیم.
مسئله فقط کمبود آب نیست؛ تفاوت در حکمرانی آب است. سرزمینها را همیشه اقلیم نابود نمیکند؛ گاهی عادتها و مدیریتها زودتر از خشکسالی به جانشان میافتند.
#ثنایی_نژاد
🆔 @Yek_Harf_Az_Hezaran
🔹حکایت
از ابوسهیل بوزانی نقل کردهاند که گفت:
هنوز سرمای جانسوز دی از راه نرسیده بود که یکی از امرا بر سرای من وارد شد. او را انذار کردم که مباد دست ظلم و زور بر سر این مردمِ به جان آمده بلند کنید.
گفت: «حاشا و کلا! اگر چنین کنیم.»
باز گفتمش: «گیرم که خلق را به زور از کوی و برزن به اندرون خانهها فرستادید و فریادهایشان را خاموش کردید؛ با درهم و دینار خویش چه خواهید کرد؟ از فردایتان میترسم؛ که یک شیلینگ را به سیصد دینار هم نتوانید خرید. آن روز با گرسنگی خلائق چه میکنید؟»
سر به زیر افکند و هیچ تدبیری به خاطرش نرسید.
...و آن روز رسید.
#ثنایی_نژاد
🆔 @Yek_Harf_Az_Hezaran
از ابوسهیل بوزانی نقل کردهاند که گفت:
هنوز سرمای جانسوز دی از راه نرسیده بود که یکی از امرا بر سرای من وارد شد. او را انذار کردم که مباد دست ظلم و زور بر سر این مردمِ به جان آمده بلند کنید.
گفت: «حاشا و کلا! اگر چنین کنیم.»
باز گفتمش: «گیرم که خلق را به زور از کوی و برزن به اندرون خانهها فرستادید و فریادهایشان را خاموش کردید؛ با درهم و دینار خویش چه خواهید کرد؟ از فردایتان میترسم؛ که یک شیلینگ را به سیصد دینار هم نتوانید خرید. آن روز با گرسنگی خلائق چه میکنید؟»
سر به زیر افکند و هیچ تدبیری به خاطرش نرسید.
...و آن روز رسید.
#ثنایی_نژاد
🆔 @Yek_Harf_Az_Hezaran