▫️تصویر دستنویس ۱۲۷۳۸ کتابخانۀ مرعشی قم، برگ ۵۴پ
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
▫️یادداشت دوست پژوهشگر آقای علی عشایری.
درود استاد
رباعی مورد نظر حضرت عالی را در مجموعهٔ شمارهٔ ۲۹۱۰ ایاصوفیه، برگ ۱۶۷ر نیز دیدهام. اما الحاقی است:
ای بت، به سرِ مسیح اگر ترسایی
باید که به نزدِ ما تو بیترس آیی
یا چشمِ ترم به آستین خشک کنی
یا بر لبِ خشکِ من لبِ تر سایی.
پینوشت. دوست گرامی آقای علی اصغر ابراهیمی وینیچه پیغام دادند که در مصراع نخست، «بت پسر» اصح و ارجح است.
درود استاد
رباعی مورد نظر حضرت عالی را در مجموعهٔ شمارهٔ ۲۹۱۰ ایاصوفیه، برگ ۱۶۷ر نیز دیدهام. اما الحاقی است:
ای بت، به سرِ مسیح اگر ترسایی
باید که به نزدِ ما تو بیترس آیی
یا چشمِ ترم به آستین خشک کنی
یا بر لبِ خشکِ من لبِ تر سایی.
پینوشت. دوست گرامی آقای علی اصغر ابراهیمی وینیچه پیغام دادند که در مصراع نخست، «بت پسر» اصح و ارجح است.
Forwarded from فرهنگستان زبان و ادب فارسی
با دریغ و اندوه درگذشت استاد کامران فانی، نویسنده، مترجم، کتابدار، دانشنامهنگار و عضو پیوستهٔ فرهنگستان زبان و ادب فارسی، را به آگاهی میرساند.
استاد فانی، زادهٔ ۲۶ فروردین ۱۳۲۳ بود و در پی دورهای بیماری امروز شنبه، ۲۲ آذرماه ۱۴۰۴ جان به جانآفرین سپرد.
وی ۱۴ مهرماه ۱۳۸۲ به عضویت پیوستهٔ فرهنگستان زبان و ادب فارسی درآمد.
روابطعمومی فرهنگستان زبان و ادب فارسی با تسلیت درگذشت این دانشمند نامدار و شخصیت برجستهٔ ادبی و فرهنگی، برای ایشان آمرزش و آرامش روان آرزو میکند.
روابطعمومی فرهنگستان زبان و ادب فارسی
@theapll
استاد فانی، زادهٔ ۲۶ فروردین ۱۳۲۳ بود و در پی دورهای بیماری امروز شنبه، ۲۲ آذرماه ۱۴۰۴ جان به جانآفرین سپرد.
وی ۱۴ مهرماه ۱۳۸۲ به عضویت پیوستهٔ فرهنگستان زبان و ادب فارسی درآمد.
روابطعمومی فرهنگستان زبان و ادب فارسی با تسلیت درگذشت این دانشمند نامدار و شخصیت برجستهٔ ادبی و فرهنگی، برای ایشان آمرزش و آرامش روان آرزو میکند.
روابطعمومی فرهنگستان زبان و ادب فارسی
@theapll
Forwarded from نور سیاه
درگذشت کامران فانی
ایرج افشار دربارهٔ کامران فانی نوشته بود: «عزیزِ همه، کامران فانی». این تعبیر صمیمی، دقیقتر از توصیفات رسمی، جایگاه او را در میان اهل فرهنگ نشان میدهد. فانی از دوستکامترین چهرههای فرهنگی ایران بود.
بهاالدین خرمشاهی، با طیبتی دوستانه، او را «علامهٔ قزوینیِ ثانی» خوانده بود؛ لقبی که به جنم کتاببارگی او اشاره داشت. جالب آنکه در مدرسهٔ «علامهٔ قزوینی» قزوین درس خوانده بود و از کودکی ولع خواندن داشت؛ همهچیز میخواند و از خواندن لذت میبرد. دانشش گسترده بود، اما آن را به رخ نمیکشید.
منشی فرهنگی داشت. آرام و کنارهجو بود. اهل جلوهفروشی نبود. نقاد بود و در عین حال منصف و حقگزار. لبخند آرامش گاه رنگ نیشخندی نافذ داشت. طنزش ظریف و هوشیارانه بود. کمحرف بود و وقتی سخن میگفت، نکتهای تازه داشت.
به فانی «آقای کتابدار» میگفتند. روحیهٔ کتابداری و خدمت، به فعالیتهای فرهنگی او جهت میداد. ویراستار کارآزموده و مترجم خبرهای بود. مستشار مؤتمن اهل علم و نهادهای علمی و انتشاراتی بود. کمتر کسی را دیدهام که اینهمه طرح و ایده از ذهنش بجوشد. وقتی دربارهٔ موضوعی سخن میگفت، هم مآخذ تحقیق را خوب میشناخت و هم میتوانست چشماندازی کلی و منسجم ارائه دهد. راهبر و راهنما بود.
عبدالحسین آذرنگ بهدرستی گفته است که اگر نظام دانشگاهی ما قدرت تشخیص داشت، باید امکانی فراهم میکرد تا فانی در دانشگاهها درس دهد، سخنرانی کند و دانشجویان با او ارتباط مستقیم داشته باشند.
میگفت در میان قدما، خیام در رباعیات و ابنخلدون در مقدمه، ذهنیتی «مدرن» داشتند. فانی نیز در واقع انسانی عمیقاً مدرن بود؛ بیادا و اطوار، بیفرنگیمآبی و بیستیز با سنت؛ در پی شناخت دقیق سنت ایرانی بود و قدردان کسانی که معارف سنتی را به شیوهای عالمانه معرفی میکنند. خمیرهٔ شخصیتش عقلباور و علممحور بود؛ علم و عقلی که هنر و ادبیات آن را ورز میداد و زنده و پوینده نگه میداشت.
فانی با موسیقی کلاسیک بسیار مأنوس بود و کتابی هم دربارهٔ بتهوون ترجمه کرده بود. دربارهٔ سینما نیز کتاب و مقاله ترجمه کرده بود و شعر معاصر را بهخوبی میشناخت. یکبار دربارهٔ حسین منزوی سخن گفت که تعجب کردم؛ احتمالاً صدایش را باید ضبط کرده باشم. رمانخوان و رمانشناس قهاری بود. از نوجوانی دل به رمان سپرده بود. زبان انگلیسی را نیز از راه خواندن رمانها آموخته بود. رمان غربی و موسیقی کلاسیک را مهمترین مدخل شناخت فرهنگ غرب میدانست و معتقد بود آشنایی با ادبیات جهان کمک میکند قدر و مقام ادبیات خودمان را بهتر بشناسیم.
یک روز، در میان گفتوگویی دوستانه، به سایه گفت کاش اختراعی میشد که بشر بهجای خوردن غذا، کپسولی میخورد و کلاً از دنگوفنگ خوردن میرست. این شوخی ساده، روحیهٔ او را بهخوبی نشان میدهد. همانجا به یاد حکیمان رواقی دنیای کهن افتادم؛ آنان که فانی دربارهشان بسیار میدانست و بیآنکه ادعایی کند، به شیوهای نزدیک به آنان زندگی میکرد.
کامران فانی در شب مجلهٔ بخارا گفت: چرا میگویید کمکارم؟ و حقا هم کم ننوشت، اما نسبت به آنچه میدانست، نوشتههایش اندک بود. کامران فانی خلاف مذهب مختار زمانه، دانش را به ابزار شهرت و برتری بدل نکرد؛ و باید بکشد عذابِ تنهایی را، مردی که ز عصر خود فراتر باشد.
https://xn--r1a.website/n00re30yah
ایرج افشار دربارهٔ کامران فانی نوشته بود: «عزیزِ همه، کامران فانی». این تعبیر صمیمی، دقیقتر از توصیفات رسمی، جایگاه او را در میان اهل فرهنگ نشان میدهد. فانی از دوستکامترین چهرههای فرهنگی ایران بود.
بهاالدین خرمشاهی، با طیبتی دوستانه، او را «علامهٔ قزوینیِ ثانی» خوانده بود؛ لقبی که به جنم کتاببارگی او اشاره داشت. جالب آنکه در مدرسهٔ «علامهٔ قزوینی» قزوین درس خوانده بود و از کودکی ولع خواندن داشت؛ همهچیز میخواند و از خواندن لذت میبرد. دانشش گسترده بود، اما آن را به رخ نمیکشید.
منشی فرهنگی داشت. آرام و کنارهجو بود. اهل جلوهفروشی نبود. نقاد بود و در عین حال منصف و حقگزار. لبخند آرامش گاه رنگ نیشخندی نافذ داشت. طنزش ظریف و هوشیارانه بود. کمحرف بود و وقتی سخن میگفت، نکتهای تازه داشت.
به فانی «آقای کتابدار» میگفتند. روحیهٔ کتابداری و خدمت، به فعالیتهای فرهنگی او جهت میداد. ویراستار کارآزموده و مترجم خبرهای بود. مستشار مؤتمن اهل علم و نهادهای علمی و انتشاراتی بود. کمتر کسی را دیدهام که اینهمه طرح و ایده از ذهنش بجوشد. وقتی دربارهٔ موضوعی سخن میگفت، هم مآخذ تحقیق را خوب میشناخت و هم میتوانست چشماندازی کلی و منسجم ارائه دهد. راهبر و راهنما بود.
عبدالحسین آذرنگ بهدرستی گفته است که اگر نظام دانشگاهی ما قدرت تشخیص داشت، باید امکانی فراهم میکرد تا فانی در دانشگاهها درس دهد، سخنرانی کند و دانشجویان با او ارتباط مستقیم داشته باشند.
میگفت در میان قدما، خیام در رباعیات و ابنخلدون در مقدمه، ذهنیتی «مدرن» داشتند. فانی نیز در واقع انسانی عمیقاً مدرن بود؛ بیادا و اطوار، بیفرنگیمآبی و بیستیز با سنت؛ در پی شناخت دقیق سنت ایرانی بود و قدردان کسانی که معارف سنتی را به شیوهای عالمانه معرفی میکنند. خمیرهٔ شخصیتش عقلباور و علممحور بود؛ علم و عقلی که هنر و ادبیات آن را ورز میداد و زنده و پوینده نگه میداشت.
فانی با موسیقی کلاسیک بسیار مأنوس بود و کتابی هم دربارهٔ بتهوون ترجمه کرده بود. دربارهٔ سینما نیز کتاب و مقاله ترجمه کرده بود و شعر معاصر را بهخوبی میشناخت. یکبار دربارهٔ حسین منزوی سخن گفت که تعجب کردم؛ احتمالاً صدایش را باید ضبط کرده باشم. رمانخوان و رمانشناس قهاری بود. از نوجوانی دل به رمان سپرده بود. زبان انگلیسی را نیز از راه خواندن رمانها آموخته بود. رمان غربی و موسیقی کلاسیک را مهمترین مدخل شناخت فرهنگ غرب میدانست و معتقد بود آشنایی با ادبیات جهان کمک میکند قدر و مقام ادبیات خودمان را بهتر بشناسیم.
یک روز، در میان گفتوگویی دوستانه، به سایه گفت کاش اختراعی میشد که بشر بهجای خوردن غذا، کپسولی میخورد و کلاً از دنگوفنگ خوردن میرست. این شوخی ساده، روحیهٔ او را بهخوبی نشان میدهد. همانجا به یاد حکیمان رواقی دنیای کهن افتادم؛ آنان که فانی دربارهشان بسیار میدانست و بیآنکه ادعایی کند، به شیوهای نزدیک به آنان زندگی میکرد.
کامران فانی در شب مجلهٔ بخارا گفت: چرا میگویید کمکارم؟ و حقا هم کم ننوشت، اما نسبت به آنچه میدانست، نوشتههایش اندک بود. کامران فانی خلاف مذهب مختار زمانه، دانش را به ابزار شهرت و برتری بدل نکرد؛ و باید بکشد عذابِ تنهایی را، مردی که ز عصر خود فراتر باشد.
https://xn--r1a.website/n00re30yah
Telegram
نور سیاه
یادداشتهای ایرانشناسی میلاد عظیمی
@MilaadAzimi
@MilaadAzimi
Pages from NO 214.pdf
695.7 KB
▫️«احمشاد غزنوی و صدر کرمانی»، سیدعلی میرافضلی، آینۀ پژوهش، سال سی و ششم، شمارۀچهارم (پیاپی ۲۱۴): مهر و آبان ۱۴۰۴، ۵۷-۶۹
..
کرمان در نیمۀ اول قرن ششم هجری شاهد رفت و آمد شاعران و ادبای زیادی از سرزمینهای دور و نزدیک بود. یکی از کسانی که در دوران حکومت سلاجقۀ کرمان به این دیار سفر کرد، شمسالدین احمشاد غرنوی، واعظ و فقیه قرن ششم هجری است که عماد کاتب اصفهانی در کتاب مشهور خود خریدةالقصر و جریدةالعصر نام او را در ردیف شعرای هرات آورده و از گفتار او بر میآید که این شخص، از دانشمندان بزرگ و فضلای روزگار خود بوده است. خاقانی در یکی از قصاید خود، قاضی احمشاد را ستوده و از او استمداد جُسته است. سفر احمشاد غزنوی به کرمان پیش از ۵۴۵ ق بوده است. احمشاد در چکامهای عربی صدرالدین ابوالیُمن احمد کرمانی وزیر سلطان مغیثالدین محمد سلجوقی (حکـ.۵۳۷-۵۵۱ ق) را مدح گفته که بخشهایی از آن در کتاب عماد اصفهانی نقل شده است. در مقالۀ حاضر به معرفی احمشاد غزنوی، صدر الدین ابوالیمن کرمانی و فرزندش امیر فخرالدین مسعود میپردازیم.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
..
کرمان در نیمۀ اول قرن ششم هجری شاهد رفت و آمد شاعران و ادبای زیادی از سرزمینهای دور و نزدیک بود. یکی از کسانی که در دوران حکومت سلاجقۀ کرمان به این دیار سفر کرد، شمسالدین احمشاد غرنوی، واعظ و فقیه قرن ششم هجری است که عماد کاتب اصفهانی در کتاب مشهور خود خریدةالقصر و جریدةالعصر نام او را در ردیف شعرای هرات آورده و از گفتار او بر میآید که این شخص، از دانشمندان بزرگ و فضلای روزگار خود بوده است. خاقانی در یکی از قصاید خود، قاضی احمشاد را ستوده و از او استمداد جُسته است. سفر احمشاد غزنوی به کرمان پیش از ۵۴۵ ق بوده است. احمشاد در چکامهای عربی صدرالدین ابوالیُمن احمد کرمانی وزیر سلطان مغیثالدین محمد سلجوقی (حکـ.۵۳۷-۵۵۱ ق) را مدح گفته که بخشهایی از آن در کتاب عماد اصفهانی نقل شده است. در مقالۀ حاضر به معرفی احمشاد غزنوی، صدر الدین ابوالیمن کرمانی و فرزندش امیر فخرالدین مسعود میپردازیم.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from جان نیُوش
حقوق و ادبیات⚖️📚🖌
✅رباعی به مثابه خطبه عقد !
اگر به شما بگویند : در فلان نقطه خاک ، مردی با یک رباعی، زنی را به عقد خویش درآورده است، لابد خواهید گفت که اینها ادا اطوار جوانان امروزی است . مگر شرع اجازه میدهد؟ مگر ازدواج هم شوخی است؟ خواهیم گفت که یک جا هست که تاریخ رباعی فارسی با تاریخ فقه به تفاهم رسیدهاند، و فرزند آنها حکایتی است که در حیرت الفقهاء آمده است حیرت الفقهاء و خجلت الفضلاء رسالهای است فقهی به فارسی که علاء مفتی بخارایی، به سال ۶۹۵ ق نوشته است و نوعی توضیح المسایل فقه بر طبق آراء امام ابوحنیفه و امام شافعی به حساب میآید. در این رساله، حکایتی در مورد مهستی گنجوی، شاعر معروف رباعی پرداز، آمده که تاکنون در هیچ متن دیگری دیده نشده است.
معروف است که پورِ خطیب گنجه، دلداده و همسر مهستی دبیر بود و داستانی خیال انگیز در مورد مناظرات عاشقانه این دو در دست است. ... حکایت علاء بخارایی در مورد ماجرای پسر قاضی و مهستی با توجه به حدود دو قرن فاصله، در جزئیات رنگ افسانه به خود گرفته است. اگر به این حکایت اعتماد کنیم، معلوم میشود که پور خطیب گنجه، در مسئله نکاح، سر مهستی گنجوی کلاه گذاشته است! حکایت را بخوانید:
در محیط خواندم که اگر مردی زنی مطربه را گوید به حضور دو گواه که بگوی:
من تن به تو دادم که تو جانان منی
و آن مطربه این را بگوید. او بگوید:" قبول کردم "نکاح درست بود و مَهر لازم شود . و در وقتی که پسر قاضی اوقه میخواست که مهستی دبیر را بخواهد و زن او نمیشد او را گفتند این بیت بگوی:
ای آنکه حدیث عشق ما میگفتی
وز دیده به جای آب دُرّ میسفتی
از روی حقیقتی، به سیصد دینار
خود را به تو دادم و توام پذرُفتی!
مولانا، به حضور گواهان گفت: قبول کردم ! و میان ایشان مقالات رفت و در این معنی فتوا به بخارا آوردند. علمای بخارا جواب گفتند که این نکاح درست بود.
مویّد آن حکایتی است که مستوفی در تاریخ گزیده سال ۷۳۰ ق آورده است:
ابن خطیب گنجه و هو تاج الدین احمد، معاصر سلطان محمود غزنوی است. مناظرات او با منکوحش مهستی شیرین است. گویند پسر خطیب گنجه پیش از زناشویی، مهستی را به معاشقت دعوت کرد. اجابت نکرد و به جواب این ابیات نوشت:
تن با تو به خواری ای صنم در ندهم
با آنکه ز تو به است هم در ندهم
یک باره سر زلف به خم در ندهم
بر آب بخُسبم خوش و نم در ندهم
پور خطیب گنجه بر او مکر کرد و او را به نام دیگری حاصل کرد و با او گفت:
تن زود به خواری ای صنم در دادی
وز گفته خویش نیک باز استادی
گفتی خُسبم بر آب و نم در ندهم
بر خاک بخفتی و نم اندر دادی
احتمالاً این حکایت، خاطرهای از همان داستان نکاح مهستی است و نشان میدهد که پور خطیب برای کامیابی در کَل کَلِ شاعرانه خود، از همه ابزارهای شرعی و غیر شرعی مدد جسته است.
🍂🍃🕊
📗 چهار خطی، کندوکاوی در تاریخ رباعی فارسی
🖌 سید علی میرافضلی
📚نشر سخن ۱۳۹۷ صفحات ۱۱۳ و ۱۱۴ و ۱۱۵
🌱
t.me/jaannioosh
✅رباعی به مثابه خطبه عقد !
اگر به شما بگویند : در فلان نقطه خاک ، مردی با یک رباعی، زنی را به عقد خویش درآورده است، لابد خواهید گفت که اینها ادا اطوار جوانان امروزی است . مگر شرع اجازه میدهد؟ مگر ازدواج هم شوخی است؟ خواهیم گفت که یک جا هست که تاریخ رباعی فارسی با تاریخ فقه به تفاهم رسیدهاند، و فرزند آنها حکایتی است که در حیرت الفقهاء آمده است حیرت الفقهاء و خجلت الفضلاء رسالهای است فقهی به فارسی که علاء مفتی بخارایی، به سال ۶۹۵ ق نوشته است و نوعی توضیح المسایل فقه بر طبق آراء امام ابوحنیفه و امام شافعی به حساب میآید. در این رساله، حکایتی در مورد مهستی گنجوی، شاعر معروف رباعی پرداز، آمده که تاکنون در هیچ متن دیگری دیده نشده است.
معروف است که پورِ خطیب گنجه، دلداده و همسر مهستی دبیر بود و داستانی خیال انگیز در مورد مناظرات عاشقانه این دو در دست است. ... حکایت علاء بخارایی در مورد ماجرای پسر قاضی و مهستی با توجه به حدود دو قرن فاصله، در جزئیات رنگ افسانه به خود گرفته است. اگر به این حکایت اعتماد کنیم، معلوم میشود که پور خطیب گنجه، در مسئله نکاح، سر مهستی گنجوی کلاه گذاشته است! حکایت را بخوانید:
در محیط خواندم که اگر مردی زنی مطربه را گوید به حضور دو گواه که بگوی:
من تن به تو دادم که تو جانان منی
و آن مطربه این را بگوید. او بگوید:" قبول کردم "نکاح درست بود و مَهر لازم شود . و در وقتی که پسر قاضی اوقه میخواست که مهستی دبیر را بخواهد و زن او نمیشد او را گفتند این بیت بگوی:
ای آنکه حدیث عشق ما میگفتی
وز دیده به جای آب دُرّ میسفتی
از روی حقیقتی، به سیصد دینار
خود را به تو دادم و توام پذرُفتی!
مولانا، به حضور گواهان گفت: قبول کردم ! و میان ایشان مقالات رفت و در این معنی فتوا به بخارا آوردند. علمای بخارا جواب گفتند که این نکاح درست بود.
مویّد آن حکایتی است که مستوفی در تاریخ گزیده سال ۷۳۰ ق آورده است:
ابن خطیب گنجه و هو تاج الدین احمد، معاصر سلطان محمود غزنوی است. مناظرات او با منکوحش مهستی شیرین است. گویند پسر خطیب گنجه پیش از زناشویی، مهستی را به معاشقت دعوت کرد. اجابت نکرد و به جواب این ابیات نوشت:
تن با تو به خواری ای صنم در ندهم
با آنکه ز تو به است هم در ندهم
یک باره سر زلف به خم در ندهم
بر آب بخُسبم خوش و نم در ندهم
پور خطیب گنجه بر او مکر کرد و او را به نام دیگری حاصل کرد و با او گفت:
تن زود به خواری ای صنم در دادی
وز گفته خویش نیک باز استادی
گفتی خُسبم بر آب و نم در ندهم
بر خاک بخفتی و نم اندر دادی
احتمالاً این حکایت، خاطرهای از همان داستان نکاح مهستی است و نشان میدهد که پور خطیب برای کامیابی در کَل کَلِ شاعرانه خود، از همه ابزارهای شرعی و غیر شرعی مدد جسته است.
🍂🍃🕊
📗 چهار خطی، کندوکاوی در تاریخ رباعی فارسی
🖌 سید علی میرافضلی
📚نشر سخن ۱۳۹۷ صفحات ۱۱۳ و ۱۱۴ و ۱۱۵
🌱
t.me/jaannioosh
Forwarded from چهار خطی
گدایی بر سر گنج!
ای در طلب گرهگشایی مُرده
در وصل بزاده، از جدایی مُرده
ای بر لب بحر، تشنه با خاک شده
وی بر سر گنج، از گدایی مُرده!
عطار نیشابوری
(د. ۶۲۷ ق)
●
کاری ندارم که عطاملک جوینی، رباعی را در کار دقمرگ شدن سلطان محمد خوارزمشاه، به سال ۶۱۷ ق، کرده و گفته: «و وقت وفات او، یکی در نظم آورده است».
نیز کاری به این ندارم که شمس تبریزی و افلاکی و ترمذی و سلطان ولد از رباعی خوششانآمده و مریدان مولانا آن را به حضرت مولوی بستهاند.
انتساب رباعی به افضل کاشانی و شاه نعمت الله ولی نیز به بنده ربطی ندارد. دوستداران افضل، مانند دوستداران ابوسعید، هر رباعی به دردبخوری در تاریخ رباعی فارسی بوده، به ایشان اعطا کردهاند. به این مطلب هم کاری ندارم.
حتی کاری ندارم به اینکه عطار در مصیبتنامه عین همین مطلب را به نظم در آورده است:
ای دریغا! روبهی شد شیر تو
تشنه میمیری و دریا زیر تو
تشنه از دریا جدایی میکنی
بر سر گنجی گدایی میکنی
فقط، رباعی عطار را نوشتم که بگویم، شیخنا! سخن عارفانۀ تو را فرخی یزدی، این شاعر لب دوخته و جگر سوخته، ۷۰۰ سال بعد، این جوری به حوزۀ اجتماعیات بُرده است:
منابع:
مختارنامه، ۱۴۹؛ مصیبتنامه، ۹۸؛ تاریخ جهانگشای، ۲: ۱۱۷؛ مقالات شمس، ۲۴۱؛ کلیات شمس، ۸: ۲۶۹؛ معارف سلطان ولد، ۵۴؛ معارف ترمذی، ۶۱؛ مناقب العارفین، ۵۵۸؛ دیوان بابا افضل، ۱۷۶؛ دیوان شاه نعمت الله، ۸۰۱؛ دیوان فرخی یزدی، ۲۱۱
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
ای در طلب گرهگشایی مُرده
در وصل بزاده، از جدایی مُرده
ای بر لب بحر، تشنه با خاک شده
وی بر سر گنج، از گدایی مُرده!
عطار نیشابوری
(د. ۶۲۷ ق)
●
کاری ندارم که عطاملک جوینی، رباعی را در کار دقمرگ شدن سلطان محمد خوارزمشاه، به سال ۶۱۷ ق، کرده و گفته: «و وقت وفات او، یکی در نظم آورده است».
نیز کاری به این ندارم که شمس تبریزی و افلاکی و ترمذی و سلطان ولد از رباعی خوششانآمده و مریدان مولانا آن را به حضرت مولوی بستهاند.
انتساب رباعی به افضل کاشانی و شاه نعمت الله ولی نیز به بنده ربطی ندارد. دوستداران افضل، مانند دوستداران ابوسعید، هر رباعی به دردبخوری در تاریخ رباعی فارسی بوده، به ایشان اعطا کردهاند. به این مطلب هم کاری ندارم.
حتی کاری ندارم به اینکه عطار در مصیبتنامه عین همین مطلب را به نظم در آورده است:
ای دریغا! روبهی شد شیر تو
تشنه میمیری و دریا زیر تو
تشنه از دریا جدایی میکنی
بر سر گنجی گدایی میکنی
فقط، رباعی عطار را نوشتم که بگویم، شیخنا! سخن عارفانۀ تو را فرخی یزدی، این شاعر لب دوخته و جگر سوخته، ۷۰۰ سال بعد، این جوری به حوزۀ اجتماعیات بُرده است:
دردی بتر از علت نادانی نیست●
جز علم، دوای این پریشانی نیست
با آنکه به روی گنج منزل دارد
بدبخت و فقیرتر ز ایرانی نیست!
منابع:
مختارنامه، ۱۴۹؛ مصیبتنامه، ۹۸؛ تاریخ جهانگشای، ۲: ۱۱۷؛ مقالات شمس، ۲۴۱؛ کلیات شمس، ۸: ۲۶۹؛ معارف سلطان ولد، ۵۴؛ معارف ترمذی، ۶۱؛ مناقب العارفین، ۵۵۸؛ دیوان بابا افضل، ۱۷۶؛ دیوان شاه نعمت الله، ۸۰۱؛ دیوان فرخی یزدی، ۲۱۱
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
آری غم تو؛ آری دل تو!
(نمونهای از سرقات ادبی)
استاد رشید کاکاوند در پنجاه و هشتمین قسمت برنامۀ پُر مخاطب «اکنون» که به میزبانی سروش صحّت اجرا میشود، به شعر آذر بیگدلی پرداخته و از غفلت مخاطبان از ظرفیتها و ظرافتهای شعر او گلایه کرده است. او نادیده گرفتن اشعار آذر و دیگر شاعران مکتب بازگشت را به گردن نسل اول استادان دانشگاه تهران انداخته که دل در گرو سبک خراسانی داشتهاند. استاد کاکاوند، در همین برنامه، نمونههایی از غزلها و رباعیهای آذر را قرائت کرده و مخصوصاً از این رباعی آذر بیگدلی و تکنیک تکرار در مصراع چهارم آن بسیار مشعوف شده است (رک. دیوان آذر بیگدلی، ۳۹۲):
اغلب رباعیات آذر و شاعران هممسلک و هممکتب او، بازآفرینی رباعیات کهن فارسی است. رباعی بالا، نیز در ساخت و شگرد و موسیقی، برگرفته از این رباعی فخرالدین مسعود کرمانی شاعر قرن ششم هجری است که عوفی آن را در تذکرۀ خود نقل کرده است (لباب الالباب، ۵۸):
کاری که آذر کرده، تبدیل غم به دل است و به چنین کاری خلاقیت و تسلط بر ظرایف زبان نام نمیتوان نهاد. ضمن اینکه، در مورد تغییر یاء حروف قافیه در رباعی آذر هم مجال بحث باقی است. گفتنی است که آذر در تذکرۀ آتشکده، به لباب الالباب عوفی توجه تام داشته و سرگذشت امیرفخرالدین مسعود را آورده، ولی از سه رباعیی که عوفی از او نقل کرده، به ذکر دو رباعی بسنده کرده (آتشکدۀ آذر، نیمۀ اول، ۵۱) و رباعی بالا را که بهترین رباعی امیرفخرالدین هم هست، نادیده گرفته تا ردپای تأثیرپذیری خود را کاملاً پوشانده باشد. جالب این است که در سرگذشت شاعر نوشته: «سوای این دو رباعی، شعری از او ملاحظه نشد». یعنی میخواسته وانمود کند که رباعی مورد اشارۀ ما وجود خارجی ندارد.
..
این مطلب قدیمی را نیز بخوانید:
رباعی در مکتب بازگشت: دنده عقب در اتوبان خلاقیت
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
(نمونهای از سرقات ادبی)
استاد رشید کاکاوند در پنجاه و هشتمین قسمت برنامۀ پُر مخاطب «اکنون» که به میزبانی سروش صحّت اجرا میشود، به شعر آذر بیگدلی پرداخته و از غفلت مخاطبان از ظرفیتها و ظرافتهای شعر او گلایه کرده است. او نادیده گرفتن اشعار آذر و دیگر شاعران مکتب بازگشت را به گردن نسل اول استادان دانشگاه تهران انداخته که دل در گرو سبک خراسانی داشتهاند. استاد کاکاوند، در همین برنامه، نمونههایی از غزلها و رباعیهای آذر را قرائت کرده و مخصوصاً از این رباعی آذر بیگدلی و تکنیک تکرار در مصراع چهارم آن بسیار مشعوف شده است (رک. دیوان آذر بیگدلی، ۳۹۲):
گفتم به دلی نکرده یاری دل تو
آورده هزار دل به زاری دل تو
گفت: این همه را کرده دل من؟ گفتم:
آری دل تو، دل تو، آری دل تو!
اغلب رباعیات آذر و شاعران هممسلک و هممکتب او، بازآفرینی رباعیات کهن فارسی است. رباعی بالا، نیز در ساخت و شگرد و موسیقی، برگرفته از این رباعی فخرالدین مسعود کرمانی شاعر قرن ششم هجری است که عوفی آن را در تذکرۀ خود نقل کرده است (لباب الالباب، ۵۸):
ای بر تن من نهاده باری غم تو
وی در دل من فکنده ناری غم تو
گفتی که: مگر غم منت چونین کرد؟
آری غم تو، غم تو، آری غم تو!
کاری که آذر کرده، تبدیل غم به دل است و به چنین کاری خلاقیت و تسلط بر ظرایف زبان نام نمیتوان نهاد. ضمن اینکه، در مورد تغییر یاء حروف قافیه در رباعی آذر هم مجال بحث باقی است. گفتنی است که آذر در تذکرۀ آتشکده، به لباب الالباب عوفی توجه تام داشته و سرگذشت امیرفخرالدین مسعود را آورده، ولی از سه رباعیی که عوفی از او نقل کرده، به ذکر دو رباعی بسنده کرده (آتشکدۀ آذر، نیمۀ اول، ۵۱) و رباعی بالا را که بهترین رباعی امیرفخرالدین هم هست، نادیده گرفته تا ردپای تأثیرپذیری خود را کاملاً پوشانده باشد. جالب این است که در سرگذشت شاعر نوشته: «سوای این دو رباعی، شعری از او ملاحظه نشد». یعنی میخواسته وانمود کند که رباعی مورد اشارۀ ما وجود خارجی ندارد.
..
این مطلب قدیمی را نیز بخوانید:
رباعی در مکتب بازگشت: دنده عقب در اتوبان خلاقیت
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
Forwarded from واریانی (واریانی)
باری غم تو!
آقای میرافضلی در یادداشت اخیرشان به رباعی فخرالدّین مسعود بن ابیالیمن کرمانی و اقتباس آذر بیگدلی از آن پرداختهاند. گفتنی است که اقتباس از رباعی فخرالدّین مسعود نمونههای کهنی نیز دارد.
دستنویس شمارۀ ۳۷۶۶ کتابخانۀ اسعدافندی مجموعهای است از رسالات گوناگون که در نیمۀ دوم دهۀ سوم قرن هشتم کتابت شده است. در برگ ۱۱۱ر از این منبع رباعی زیر بدون ذکر نام گوینده آمده که احتمالاً سرایندۀ آن از رباعی فخرالدّین کرمانی الگوبرداری کرده است:
ای بر دل من نهاده بار غم تو
و آورده درخت صبر بار غم تو
چون بر دل من همیشه غم خواهد بود
باری غم تو، غم تو، باری غم تو
آنچه در این رباعی درخور توجه است، قوافی آن است. چنانکه میدانیم تلفظ کسرۀ اضافه و «ی» (در این رباعی یای مجهول در کلمهٔ باری) در گذشته کمابیش یکسان بوده است. سراینده با نادیده گرفتن یکسانی کلمات قافیه در خط، همسانی آوایی را در آن اصل قرار داده و کوشیده است با کلمۀ «بار» در جایگاه قافیه به نوعی جناس تام بسازد.
@r_varyani
آقای میرافضلی در یادداشت اخیرشان به رباعی فخرالدّین مسعود بن ابیالیمن کرمانی و اقتباس آذر بیگدلی از آن پرداختهاند. گفتنی است که اقتباس از رباعی فخرالدّین مسعود نمونههای کهنی نیز دارد.
دستنویس شمارۀ ۳۷۶۶ کتابخانۀ اسعدافندی مجموعهای است از رسالات گوناگون که در نیمۀ دوم دهۀ سوم قرن هشتم کتابت شده است. در برگ ۱۱۱ر از این منبع رباعی زیر بدون ذکر نام گوینده آمده که احتمالاً سرایندۀ آن از رباعی فخرالدّین کرمانی الگوبرداری کرده است:
ای بر دل من نهاده بار غم تو
و آورده درخت صبر بار غم تو
چون بر دل من همیشه غم خواهد بود
باری غم تو، غم تو، باری غم تو
آنچه در این رباعی درخور توجه است، قوافی آن است. چنانکه میدانیم تلفظ کسرۀ اضافه و «ی» (در این رباعی یای مجهول در کلمهٔ باری) در گذشته کمابیش یکسان بوده است. سراینده با نادیده گرفتن یکسانی کلمات قافیه در خط، همسانی آوایی را در آن اصل قرار داده و کوشیده است با کلمۀ «بار» در جایگاه قافیه به نوعی جناس تام بسازد.
@r_varyani
Forwarded from تاریخ جنون و تخیل
در تاریخ ادبیات فارسی همان گونه که قصاید و غزلیات فراوانی به استقبال و اقتفای یکدیگر سروده شده است، رباعیات فراوانی هم در جواب یکدیگر به طُرُق مختلف آن وجود دارد. یکی از رباعیات دل انگیز از امیر فخرالدین مسعود بن ابی الیمن کرمانی است که به دو زبان فارسی و عربی شعر میگفته و در تذکره یِ لباب الالباب، عوفی او را در جلد اول، باب پنجم (در لطایف اشعار ملوک کبار و سلاطین نامدار) از امیرانِ شاعر معرفی کرده است. او از شاعران نیمه ی دوم قرن ششم است. رباعیِ دل انگیزِ او که گویا بعد از او سرمشق شاعران بوده، اینست:(لباب الالباب، ۶۷)
ای بر تن من نهاده باری غم تو
وی در دلِ من فکنده ناری غم تو
گفتی که مگر غمِ مَنَت چنین کرد
آری غمِ تو، غمِ تو آری غمِ تو.
ردپای این رباعی و به استقبال آن شعر گفتن را در کتاب نفثه المصدور شهاب الدین زیدری نسوی می بینیم:(نفثه المصدور، ۲۴)
از غم چو گزیر نیست، باری غم تو
اما داستانِ یکی از رباعیاتی که در اواخرِ قرن ششم سروده شده است و کسی نتوانسته نظیر آن را بگوید، آن است که در کتاب تاریخ الوزرا از نجم الدین ابو رجا قمی آمده که:
"...معین الدین (معین الدین ابو نصر کاشانی) وزیر سلطان سنجر بود، این بیت در حق او گفتهاند:
ای رای تو در هوایِ کاشان کوشان
بَز را به زر و جامه یِ باشان بوشان
این بیت را هیچ شاعر به دو بیت نتوانست کردن به حکم آنکه بر طریق لزوم مالایَلزم قافیه بیش از این نبود."(تاریخ الوزرا، ۱۱۷)
#امیر_فخر_الدین_مسعود_کرمانی
#محمد_عوفی
#نجم_الدین_ابی_الرجا_قمی
#شهاب_الدین_زیدری_نسوی
#محسن_حسنی_حاجیوند
@insanity_imagination_history
ای بر تن من نهاده باری غم تو
وی در دلِ من فکنده ناری غم تو
گفتی که مگر غمِ مَنَت چنین کرد
آری غمِ تو، غمِ تو آری غمِ تو.
ردپای این رباعی و به استقبال آن شعر گفتن را در کتاب نفثه المصدور شهاب الدین زیدری نسوی می بینیم:(نفثه المصدور، ۲۴)
از غم چو گزیر نیست، باری غم تو
اما داستانِ یکی از رباعیاتی که در اواخرِ قرن ششم سروده شده است و کسی نتوانسته نظیر آن را بگوید، آن است که در کتاب تاریخ الوزرا از نجم الدین ابو رجا قمی آمده که:
"...معین الدین (معین الدین ابو نصر کاشانی) وزیر سلطان سنجر بود، این بیت در حق او گفتهاند:
ای رای تو در هوایِ کاشان کوشان
بَز را به زر و جامه یِ باشان بوشان
این بیت را هیچ شاعر به دو بیت نتوانست کردن به حکم آنکه بر طریق لزوم مالایَلزم قافیه بیش از این نبود."(تاریخ الوزرا، ۱۱۷)
#امیر_فخر_الدین_مسعود_کرمانی
#محمد_عوفی
#نجم_الدین_ابی_الرجا_قمی
#شهاب_الدین_زیدری_نسوی
#محسن_حسنی_حاجیوند
@insanity_imagination_history
Track 1
Unknown artist
#پوشه_شنیداری
درسگفتار«رباعیات خواجو و جریان رباعیسرایی در قرن هشتم»
سخنران:سیدعلی میرافضلی
زمان:۱۹ مهرماه ۱۳۹۶
@Bookcitycc
درسگفتار«رباعیات خواجو و جریان رباعیسرایی در قرن هشتم»
سخنران:سیدعلی میرافضلی
زمان:۱۹ مهرماه ۱۳۹۶
@Bookcitycc