Forwarded from مجمع پریشانی (سهیل یاری)
آشنایی با چند کانال ادبی
علیاکبر یاغیتبار فیروزجائی
شعر، ترانه و موضوعات ادبی
@aliakbaryaghitabar
مجمع پریشانی
(سهیل یاری)
زبان و ادبیات فارسی، تاریخ و فرهنگ ایران
@majmaeparishani
عشق انگار اختراع من است
(دکتر بهادر باقری)
کانال سخنرانیها، درسگفتارها، خاطرات تدریس در خارج از کشور
@BahadorBagheri1347
رهسپر کوچه رندان
بررسی اندیشهٔ حافظ
@kocheyerendan
بریلهای ناگزیر
اشعار و خاطرات موسی عصمتی
@braillehayenagozir
علی فرزانه موحد
شعر و خوانش کتابهای تاریخی مانند
تاریخ بلعمی، دو قرن سکوت و...
@alifarzaneemovahed
با کاروان حُلّه (بهروز ثروتی)
(همه عالم تن است و ایران دل)
@bakarvaneholle
زیر انگشتهای تشریح
شعر، نقد و یادداشتهای رحمت رسولیمقدم
@rasooli_moghaddam
دکتر حسین علیان
شعر و موسیقی، مباحث ادبی، اجتماعی و روانشناسی
@hhhaaa1402
فردوس اعظم
(غزل امروز تاجیکستان)
@firdavsiazam
ادبیاتِ پَستو (عارف مایلی)
آثار ادبی کمتر خواندهشده، تاریخ ادبیات، واژهشناسی، معرفی کتاب و اسطورهشناسی.
@pastoo_adabiat
رقص واژهها (دکتر فاطمه مشاعی)
گزیدهای از ادبیات ایران و جهان
@raghsevazheha2
پاییزخوانی (پاییز رحیمی)
شعر و نثر، فعالیتهای فرهنگی، ادبیات، موسیقی
@paeizrahimi
مریمهای فصل باران
(دکتر مریم هاشمیمقدم)
شعر و ترانه، شرح حافظ، نقد ادبی و یادداشتهای روزانه
@maryammoghaddam74
علیاکبر یاغیتبار فیروزجائی
شعر، ترانه و موضوعات ادبی
@aliakbaryaghitabar
مجمع پریشانی
(سهیل یاری)
زبان و ادبیات فارسی، تاریخ و فرهنگ ایران
@majmaeparishani
عشق انگار اختراع من است
(دکتر بهادر باقری)
کانال سخنرانیها، درسگفتارها، خاطرات تدریس در خارج از کشور
@BahadorBagheri1347
رهسپر کوچه رندان
بررسی اندیشهٔ حافظ
@kocheyerendan
بریلهای ناگزیر
اشعار و خاطرات موسی عصمتی
@braillehayenagozir
علی فرزانه موحد
شعر و خوانش کتابهای تاریخی مانند
تاریخ بلعمی، دو قرن سکوت و...
@alifarzaneemovahed
با کاروان حُلّه (بهروز ثروتی)
(همه عالم تن است و ایران دل)
@bakarvaneholle
زیر انگشتهای تشریح
شعر، نقد و یادداشتهای رحمت رسولیمقدم
@rasooli_moghaddam
دکتر حسین علیان
شعر و موسیقی، مباحث ادبی، اجتماعی و روانشناسی
@hhhaaa1402
فردوس اعظم
(غزل امروز تاجیکستان)
@firdavsiazam
ادبیاتِ پَستو (عارف مایلی)
آثار ادبی کمتر خواندهشده، تاریخ ادبیات، واژهشناسی، معرفی کتاب و اسطورهشناسی.
@pastoo_adabiat
رقص واژهها (دکتر فاطمه مشاعی)
گزیدهای از ادبیات ایران و جهان
@raghsevazheha2
پاییزخوانی (پاییز رحیمی)
شعر و نثر، فعالیتهای فرهنگی، ادبیات، موسیقی
@paeizrahimi
مریمهای فصل باران
(دکتر مریم هاشمیمقدم)
شعر و ترانه، شرح حافظ، نقد ادبی و یادداشتهای روزانه
@maryammoghaddam74
Forwarded from شعرِ تَر
دی بلبلکی بر سرِ شاخی با جفت
میگفت غمی که در دلش بود نهفت
بیخود شدم از رشکش و با خود گفتم:
شاد آنکه غمی دارد و بتواند گفت!
#نظامالدین_اصفهانی
شعرِ تَر | چهارخطی
میگفت غمی که در دلش بود نهفت
بیخود شدم از رشکش و با خود گفتم:
شاد آنکه غمی دارد و بتواند گفت!
#نظامالدین_اصفهانی
شعرِ تَر | چهارخطی
Forwarded from خوشهگاه
دنیا همه هیچ و کارِ دنیا همه هیچ
اندیشهی سود و فکرِ سودا همه هیچ
جز آهِ دلِ سینهفگاران، همه باد
جز عشقِ بتانِ ماهسیما، همه هیچ!
(#یحیی_مروارید. با من در و دیوار به آواز آید: گزیدهی هشتصد سال رباعیِ اقلیمِ کرمان. به کوشش و گزینشِ #سید_علی_میرافضلی. رفسنجان: مسین. ۱۴۰۱. چاپِ ۱. صفحهی ۱۰۳.)
خوشهگاه
اندیشهی سود و فکرِ سودا همه هیچ
جز آهِ دلِ سینهفگاران، همه باد
جز عشقِ بتانِ ماهسیما، همه هیچ!
(#یحیی_مروارید. با من در و دیوار به آواز آید: گزیدهی هشتصد سال رباعیِ اقلیمِ کرمان. به کوشش و گزینشِ #سید_علی_میرافضلی. رفسنجان: مسین. ۱۴۰۱. چاپِ ۱. صفحهی ۱۰۳.)
خوشهگاه
Forwarded from کرمانیّات
کرمانیّات؛ آغازی در میانۀ راه
در سی و چند سال گذشته، همیشه جستوجوهای من در ادبیات فارسی و کاوش نسخههای خطی، بابت دو موضوع اصلی بوده است: سرزمین گستردۀ رباعی و اقلیم پهناور کرمان. بخشی از آنچه جُستهام و نوشتهام، ارتباطی به فرهنگ و ادب کهن دیار کرمان داشته است. این یافتهها، هم به صورت کتاب عرضه شده است:
و هم در قالب مقاله و یادداشت و جُستار. سه سال است که در ماهنامۀ سرمشق کرمان، علیالدوام، یادداشتهای پراکندهای نشر میدهم با عنوان «کرمانیّات» که حاصل نسخهگردیهای من است؛ نکاتی است که هنگام مرور و مطالعۀ کتابها و رسالههای خطی و چاپی یا برخی مقالات یافتهام و به نحوی به گذشتۀ ادبی و تاریخی کرمان پیوند دارد. قصد دارم که آن یادداشتها را به تدریج در اینجا بازنشر کنم. زیرا دسترسی همۀ دوستداران فرهنگ و ادب به مقالات سرمشق که بیشتر در استان کرمان توزیع میشود و به صورت محدود در چند شهر دیگر، میسّر نیست. تصویر مقالات من که به کرمان ربط دارد و در نشریات مختلف چاپ شده، نیز در اینجا منتشر خواهد شد. «کرمانیّات» نام قصایدی است که عثمان مختاری غزنوی در اقامت سه سالۀ خود در کرمان سروده است. امیدوارم این یادداشتها، از نقد و نظر خوانندگانش فهیمش بهرهمند شود.
"کرمانیّات؛ به قلم سیدعلی میرافضلی"
https://xn--r1a.website/Kermanyyat
در سی و چند سال گذشته، همیشه جستوجوهای من در ادبیات فارسی و کاوش نسخههای خطی، بابت دو موضوع اصلی بوده است: سرزمین گستردۀ رباعی و اقلیم پهناور کرمان. بخشی از آنچه جُستهام و نوشتهام، ارتباطی به فرهنگ و ادب کهن دیار کرمان داشته است. این یافتهها، هم به صورت کتاب عرضه شده است:
ـ شاعران قدیم کرمان
ـ مونس الاحباب مروارید کرمانی
ـ تذکرۀ خلاصة الاشعار تقی کاشانی (بخش یزد و کرمان)
ـ با من در و دیوار به آواز آید (گزیدۀ هشتصد سال رباعی اقلیم کرمان)
و هم در قالب مقاله و یادداشت و جُستار. سه سال است که در ماهنامۀ سرمشق کرمان، علیالدوام، یادداشتهای پراکندهای نشر میدهم با عنوان «کرمانیّات» که حاصل نسخهگردیهای من است؛ نکاتی است که هنگام مرور و مطالعۀ کتابها و رسالههای خطی و چاپی یا برخی مقالات یافتهام و به نحوی به گذشتۀ ادبی و تاریخی کرمان پیوند دارد. قصد دارم که آن یادداشتها را به تدریج در اینجا بازنشر کنم. زیرا دسترسی همۀ دوستداران فرهنگ و ادب به مقالات سرمشق که بیشتر در استان کرمان توزیع میشود و به صورت محدود در چند شهر دیگر، میسّر نیست. تصویر مقالات من که به کرمان ربط دارد و در نشریات مختلف چاپ شده، نیز در اینجا منتشر خواهد شد. «کرمانیّات» نام قصایدی است که عثمان مختاری غزنوی در اقامت سه سالۀ خود در کرمان سروده است. امیدوارم این یادداشتها، از نقد و نظر خوانندگانش فهیمش بهرهمند شود.
"کرمانیّات؛ به قلم سیدعلی میرافضلی"
https://xn--r1a.website/Kermanyyat
Telegram
کرمانیّات
یادداشتهایی در ادب و تاریخ اقلیم کرمان؛
به قلم سیدعلی میرافضلی
به قلم سیدعلی میرافضلی
Forwarded from کرمانیّات
تصحیح تازۀ دیوان عماد فقیه کرمانی و هشت رباعی نویافته
خانم سمانه عابدینی اخیراً تصحیح تازهای از دیوان عماد فقیه کرمانی شاعر قرن هشتم را به عنوان پایان نامۀ دکترای خود در دانشگاه الزهراء ارائه داده و از آن دفاع کردهاند. دیوان عماد فقیه پیشتر دوبار تصحیح و چاپ شده و متأسفانه هیچ کدام از دو تصحیح، کاملاً قرین توفیق نبوده است. امیدوارم که تصحیح سوم دیوان عماد فقیه هرچه زودتر چاپ شود.
خانم عابدینی لطف فرمودند و هشت رباعی نویافتۀ تصحیح خود را برای عرضه در صفحۀ کرمانیات در اختیار بنده گذاشتند. از لطف ایشان بسیار ممنونم.
..
کرمانیّات؛ به قلم سیدعلی میرافضلی
https://xn--r1a.website/Kermanyyat
خانم سمانه عابدینی اخیراً تصحیح تازهای از دیوان عماد فقیه کرمانی شاعر قرن هشتم را به عنوان پایان نامۀ دکترای خود در دانشگاه الزهراء ارائه داده و از آن دفاع کردهاند. دیوان عماد فقیه پیشتر دوبار تصحیح و چاپ شده و متأسفانه هیچ کدام از دو تصحیح، کاملاً قرین توفیق نبوده است. امیدوارم که تصحیح سوم دیوان عماد فقیه هرچه زودتر چاپ شود.
خانم عابدینی لطف فرمودند و هشت رباعی نویافتۀ تصحیح خود را برای عرضه در صفحۀ کرمانیات در اختیار بنده گذاشتند. از لطف ایشان بسیار ممنونم.
..
کرمانیّات؛ به قلم سیدعلی میرافضلی
https://xn--r1a.website/Kermanyyat
Telegram
کرمانیّات
یادداشتهایی در ادب و تاریخ اقلیم کرمان؛
به قلم سیدعلی میرافضلی
به قلم سیدعلی میرافضلی
Forwarded from کرمانیّات
هشت رباعی نویافته از عمادالدین علی فقیه کرمانی شاعر سدهٔ هشتم هجری
(به اهتمام: خانم دکتر سمانه عابدینی)
۱.
عیسی نفسی که کیش من مذهب اوست
کوثر اثر رشحهای از مشرب اوست
تا سینهام از هوای او خسته بود
به دانه و شکرّم ز خال و لب اوست
۲.
ای آنک ز اهل دنیاام پنداری
یک نکته ز من بشنو اگر هشیاری
من دین دارم اگر چه دنیی دارم
مسکین تو که نه دین و نه دنیی داری
(دستنویس شمارهٔ ۱۸۲ کتابخانه سپهسالار، مورخ ۷۶۳)
۳.
چون در پی آن روی نکویی ای دل
باید که مراد او بجویی ای دل
گفتی که اگر جور کند برگردم
زنهار که این سخن نگویی ای دل
۴.
منظور تو دیده شدگانند۱ ای دل
در راه غم تو خستگانند ای دل
هرگز ز شکستگی نجویم دوری
نزدیک تو چون شکستگانند ای دل
۵.
یک یار وفادار به دست آر ای دل
کز صحبت همدمست ناچار ای دل
مقبول یکی بینی و مردود هزار
اکسیر کمست و خاک بسیار ای دل
۶.
نقصان من و کمال خود میبینی
هر یک عجب اینست که صد میبینی
مردان زمانه نیک بینند نه بد
تو نیک نمیبینی و بد میبینی
(دستنویس شمارهٔ ۴۱۹۷ کتابخانهٔ نورعثمانی مورخ ۷۹۳)
۷.
گاهی به زبان قلمم میپرسی
گاهی به مبارک قدمم میپرسی
تو جانی ازان هر نفسم میآیی
تو روحی ازان دم به دمم میپرسی
(مشترک در دستنویسهای شمارهٔ ۱۸۲ کتابخانهٔ سپهسالار مورخ ۷۶۳، دستنویس شمارهٔ ۴۱۹۷ کتابخانهٔ نورعثمانی مورخ ۷۹۴ و دستنویس شمارهٔ ۱۰۷۸۸ کتابخانهٔ مجلس مورخ ۷۹۴)
۸.
ما وصف قد او نه به اندازه کنیم
وز قامت او جهان پر آوازه کنیم
دی با لب لعل نمکینش چشمم
میگفت بیا تا نمکی تازه کنیم
(دستنویس شمارهٔ ۱۸۱ کتابخانه سپهسالار مورخ ۹۸۱)
پانویس:
۱) قافیه در مصراع اول ایراد دارد و ظاهراً باید «دیده بستگان» باشد (از تذکرات پژوهشگر ارجمند جناب آقای سید علی میرافضلی).
..
کرمانیّات؛ به قلم سیدعلی میرافضلی
https://xn--r1a.website/Kermanyyat
(به اهتمام: خانم دکتر سمانه عابدینی)
۱.
عیسی نفسی که کیش من مذهب اوست
کوثر اثر رشحهای از مشرب اوست
تا سینهام از هوای او خسته بود
به دانه و شکرّم ز خال و لب اوست
۲.
ای آنک ز اهل دنیاام پنداری
یک نکته ز من بشنو اگر هشیاری
من دین دارم اگر چه دنیی دارم
مسکین تو که نه دین و نه دنیی داری
(دستنویس شمارهٔ ۱۸۲ کتابخانه سپهسالار، مورخ ۷۶۳)
۳.
چون در پی آن روی نکویی ای دل
باید که مراد او بجویی ای دل
گفتی که اگر جور کند برگردم
زنهار که این سخن نگویی ای دل
۴.
منظور تو دیده شدگانند۱ ای دل
در راه غم تو خستگانند ای دل
هرگز ز شکستگی نجویم دوری
نزدیک تو چون شکستگانند ای دل
۵.
یک یار وفادار به دست آر ای دل
کز صحبت همدمست ناچار ای دل
مقبول یکی بینی و مردود هزار
اکسیر کمست و خاک بسیار ای دل
۶.
نقصان من و کمال خود میبینی
هر یک عجب اینست که صد میبینی
مردان زمانه نیک بینند نه بد
تو نیک نمیبینی و بد میبینی
(دستنویس شمارهٔ ۴۱۹۷ کتابخانهٔ نورعثمانی مورخ ۷۹۳)
۷.
گاهی به زبان قلمم میپرسی
گاهی به مبارک قدمم میپرسی
تو جانی ازان هر نفسم میآیی
تو روحی ازان دم به دمم میپرسی
(مشترک در دستنویسهای شمارهٔ ۱۸۲ کتابخانهٔ سپهسالار مورخ ۷۶۳، دستنویس شمارهٔ ۴۱۹۷ کتابخانهٔ نورعثمانی مورخ ۷۹۴ و دستنویس شمارهٔ ۱۰۷۸۸ کتابخانهٔ مجلس مورخ ۷۹۴)
۸.
ما وصف قد او نه به اندازه کنیم
وز قامت او جهان پر آوازه کنیم
دی با لب لعل نمکینش چشمم
میگفت بیا تا نمکی تازه کنیم
(دستنویس شمارهٔ ۱۸۱ کتابخانه سپهسالار مورخ ۹۸۱)
پانویس:
۱) قافیه در مصراع اول ایراد دارد و ظاهراً باید «دیده بستگان» باشد (از تذکرات پژوهشگر ارجمند جناب آقای سید علی میرافضلی).
..
کرمانیّات؛ به قلم سیدعلی میرافضلی
https://xn--r1a.website/Kermanyyat
Telegram
کرمانیّات
یادداشتهایی در ادب و تاریخ اقلیم کرمان؛
به قلم سیدعلی میرافضلی
به قلم سیدعلی میرافضلی
Forwarded from کرمانیّات
یادداشت دوست دانشور جناب مسعود راستیپور
بهانهای میجستم تا عرض ادب کنم و این دو رباعی از فرستۀ اخیرتان به دستم افتاد:
«۲.
ای آنک ز اهل دنیاام پنداری
یک نکته ز من بشنو اگر هشیاری
من دین دارم اگر چه دنیی دارم
مسکین تو که نه دین و نه دنیی داری
(دستنویس شمارهٔ ۱۸۲ کتابخانه سپهسالار، مورخ ۷۶۳)»
ظاهراً در مصراع سوم اشکالی هست و «اگرچه» باید «اگر نه» بودهباشد. «دنیا» را شما بهتر از بنده میدانید که حتماً «دنیی» میخواندهاند (در مصراع نخست)، ولی جالب است که کاتب فقط آن یک مورد را که ضرورتاً باید بهاماله خواند «دنیا» نوشته و دو تای دیگر را (در مصراعهای سوم و چهارم) که میشود امالهشان نکرد «دنیی» نوشتهاست.
«۴.
منظور تو دیده شدگانند۱ ای دل
در راه غم تو خستگانند ای دل
هرگز ز شکستگی نجویم دوری
نزدیک تو چون شکستگانند ای دل»
شما به اشکال قافیۀ این رباعی اشاره فرمودهاید، اما ردیفهای آن نیز برای من عجیب است. گویا ترتیب این چند رباعی در نسخه به همین صورتی که نقل شده بودهاست و شاید به همین خاطر ردیف آن با ردیف رباعیهای قبل و بعدش خلط شدهباشد. بسیار طبیعیتر است اگر ردیف این رباعی «دوست» باشد و «دل» تا جایی که عقل من میرسد گویا نامتناسب است.
..
کرمانیّات؛ به قلم سیدعلی میرافضلی
https://xn--r1a.website/Kermanyyat
بهانهای میجستم تا عرض ادب کنم و این دو رباعی از فرستۀ اخیرتان به دستم افتاد:
«۲.
ای آنک ز اهل دنیاام پنداری
یک نکته ز من بشنو اگر هشیاری
من دین دارم اگر چه دنیی دارم
مسکین تو که نه دین و نه دنیی داری
(دستنویس شمارهٔ ۱۸۲ کتابخانه سپهسالار، مورخ ۷۶۳)»
ظاهراً در مصراع سوم اشکالی هست و «اگرچه» باید «اگر نه» بودهباشد. «دنیا» را شما بهتر از بنده میدانید که حتماً «دنیی» میخواندهاند (در مصراع نخست)، ولی جالب است که کاتب فقط آن یک مورد را که ضرورتاً باید بهاماله خواند «دنیا» نوشته و دو تای دیگر را (در مصراعهای سوم و چهارم) که میشود امالهشان نکرد «دنیی» نوشتهاست.
«۴.
منظور تو دیده شدگانند۱ ای دل
در راه غم تو خستگانند ای دل
هرگز ز شکستگی نجویم دوری
نزدیک تو چون شکستگانند ای دل»
شما به اشکال قافیۀ این رباعی اشاره فرمودهاید، اما ردیفهای آن نیز برای من عجیب است. گویا ترتیب این چند رباعی در نسخه به همین صورتی که نقل شده بودهاست و شاید به همین خاطر ردیف آن با ردیف رباعیهای قبل و بعدش خلط شدهباشد. بسیار طبیعیتر است اگر ردیف این رباعی «دوست» باشد و «دل» تا جایی که عقل من میرسد گویا نامتناسب است.
..
کرمانیّات؛ به قلم سیدعلی میرافضلی
https://xn--r1a.website/Kermanyyat
Telegram
کرمانیّات
یادداشتهایی در ادب و تاریخ اقلیم کرمان؛
به قلم سیدعلی میرافضلی
به قلم سیدعلی میرافضلی
Forwarded from کرمانیّات
توضیح خانم دکتر عابدینی
در دستنویس ضبط «اگرچه» آمده و چون رباعی تنها در یک دستنویس موجود است، نمیتوان متن را که اتفاقا دستنویس اساس ما نیز بوده است تغییر داد.
کرمانیّات؛ به قلم سیدعلی میرافضلی
https://xn--r1a.website/Kermanyyat
در دستنویس ضبط «اگرچه» آمده و چون رباعی تنها در یک دستنویس موجود است، نمیتوان متن را که اتفاقا دستنویس اساس ما نیز بوده است تغییر داد.
کرمانیّات؛ به قلم سیدعلی میرافضلی
https://xn--r1a.website/Kermanyyat
مولانا قوام الدین کربالی رحمه الله
ای مُغبچۀ مسیح اگر ترسایی
باید که به نزد ما تو بی ترس آیی
یا چشم ترم به آستین خشک کنی
یا بر لب خشک من لبی تر سایی
منبع رباعی، مجموعۀ نظم و نثر شمارۀ ۱۲۷۳۸ کتابخانۀ مرعشی قم است (برگ ۵۴پ) که در اواخر قرن نهم هجری کتابت شده است. کاتب دستنویس، هبةالله بن قاضی جلالالدین هاشمی کازرونی است و کتابت نسخه را روز دوازدهم ربیع الاول ۸۹۷ق به پایان بُرده است. نام قوامالدین کربالی را در تذکرههای شعر نیافتم، ولی با توجه به عبارت «رحمه الله» معلوم میشود که وی پیش از تاریخ کتابت نسخه از دنیا رفته و کاتب دستنویس، با او آشنایی داشته و از احوالات او باخبر بوده است.
مولی قوامالدین کربالی (زنده در ۸۳۹ق) از شاگردان سید شریف جرجانی (د. ۸۱۶ق) دانشمند معروف قرن هشتم و اوایل قرن نهم هجری است. میرصدرالدین محمد دشتکی شیرازی (د.۹۰۴ق) و ضیاءالدین نورالله تستری (د.۹۲۵ق) را از شاگردان قوامالدین برشمردهاند. کربال یکی از بخشهای شهرستان خزامه در استان فارس است.
قوامالدین در قوافی رباعی بالا از صنعت تجنیس استفاده کرده و این شگرد، در رباعی فارسی بسیار مورد توجه بوده است (رک. سفینۀ ترمذ، ۴۹۰؛ مونس الاحرار، ۲: ۱۱۶۲). یکی از شاعران قرن ششم هجری به نام امیرخواجه سمرقندی رباعیی با همین شگرد ادبی دارد که احتمالاً الگوی سرودن رباعی فوق بوده است (مجمع الرباعیات، ۱۹۷ر):
ای آنکه صلیب داری و ترسایی
لب بر لب من به بوسه کمتر سایی
ور زآنکه به زلف عنبرِ تر سایی
از بهر چه پیش من تو با ترس آیی؟
در مونس الاحرار (۲: ۱۱۶۴) محمدبن بدر جاجرمی که در ۷۴۱ق گردآوری شده، رباعی زیر با عنوان «لواحد من الافاضل» نقل شده و مشتمل بر همین صنعت است:
هرگه که به زلف عنبر تر سایی
بیم است کز او تازه شود ترسایی
تو پای ز هفت چرخ برتر سایی
چون است که نزد بنده با ترس آیی؟
رباعی منسوب به قوامالدین کربالی در منابع متأخّر به شیخ ابوسعید ابوالخیر (سخنان منظوم ابوسعید، ۱۰۲) و مهستی گنجوی (رباعیات مهستی، ۹۵) منسوب است. ولی نکتۀ مهمی که وجود دارد این است که ما رباعی مورد نظر را در سه منبع متعلّق به قرن هشتم میبینیم: سفینۀ اشعار گردآوردۀ سراج تبریزی در ۷۳۰ق (دستنویس ایاصوفیا، برگ ۲۸۵ر)، دقایق الشعر تاج حلوایی که در حدود ۷۵۰ق تألیف شده (چاپی، ۱۴) و سفینۀ رباعیات (دستنویس شمارۀ ۱۲۰۳ دانشگاه استانبول، برگ ۲۴۱ر). در هر سه منبع، رباعی فاقد نام گوینده است. اما وجود رباعی در این سه منبع، به ما میگوید که نمیتواند سرودۀ شاعری از قرن نهم باشد. بنابراین، هبةالله کازرونی در انتساب رباعی به قوامالدین کربالی خطا کرده است.
ناگفته نماند که نسبت قوامالدین در بعضی منابع (فهرست نسخههای خطی مجلس، حائری، ۹: ۴۸۱) کرمانی ضبط شده که خطاست و همین اشتباه مدتها مرا در شناخت گویندۀ رباعی به خطا افکنده بود.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
ای مُغبچۀ مسیح اگر ترسایی
باید که به نزد ما تو بی ترس آیی
یا چشم ترم به آستین خشک کنی
یا بر لب خشک من لبی تر سایی
منبع رباعی، مجموعۀ نظم و نثر شمارۀ ۱۲۷۳۸ کتابخانۀ مرعشی قم است (برگ ۵۴پ) که در اواخر قرن نهم هجری کتابت شده است. کاتب دستنویس، هبةالله بن قاضی جلالالدین هاشمی کازرونی است و کتابت نسخه را روز دوازدهم ربیع الاول ۸۹۷ق به پایان بُرده است. نام قوامالدین کربالی را در تذکرههای شعر نیافتم، ولی با توجه به عبارت «رحمه الله» معلوم میشود که وی پیش از تاریخ کتابت نسخه از دنیا رفته و کاتب دستنویس، با او آشنایی داشته و از احوالات او باخبر بوده است.
مولی قوامالدین کربالی (زنده در ۸۳۹ق) از شاگردان سید شریف جرجانی (د. ۸۱۶ق) دانشمند معروف قرن هشتم و اوایل قرن نهم هجری است. میرصدرالدین محمد دشتکی شیرازی (د.۹۰۴ق) و ضیاءالدین نورالله تستری (د.۹۲۵ق) را از شاگردان قوامالدین برشمردهاند. کربال یکی از بخشهای شهرستان خزامه در استان فارس است.
قوامالدین در قوافی رباعی بالا از صنعت تجنیس استفاده کرده و این شگرد، در رباعی فارسی بسیار مورد توجه بوده است (رک. سفینۀ ترمذ، ۴۹۰؛ مونس الاحرار، ۲: ۱۱۶۲). یکی از شاعران قرن ششم هجری به نام امیرخواجه سمرقندی رباعیی با همین شگرد ادبی دارد که احتمالاً الگوی سرودن رباعی فوق بوده است (مجمع الرباعیات، ۱۹۷ر):
ای آنکه صلیب داری و ترسایی
لب بر لب من به بوسه کمتر سایی
ور زآنکه به زلف عنبرِ تر سایی
از بهر چه پیش من تو با ترس آیی؟
در مونس الاحرار (۲: ۱۱۶۴) محمدبن بدر جاجرمی که در ۷۴۱ق گردآوری شده، رباعی زیر با عنوان «لواحد من الافاضل» نقل شده و مشتمل بر همین صنعت است:
هرگه که به زلف عنبر تر سایی
بیم است کز او تازه شود ترسایی
تو پای ز هفت چرخ برتر سایی
چون است که نزد بنده با ترس آیی؟
رباعی منسوب به قوامالدین کربالی در منابع متأخّر به شیخ ابوسعید ابوالخیر (سخنان منظوم ابوسعید، ۱۰۲) و مهستی گنجوی (رباعیات مهستی، ۹۵) منسوب است. ولی نکتۀ مهمی که وجود دارد این است که ما رباعی مورد نظر را در سه منبع متعلّق به قرن هشتم میبینیم: سفینۀ اشعار گردآوردۀ سراج تبریزی در ۷۳۰ق (دستنویس ایاصوفیا، برگ ۲۸۵ر)، دقایق الشعر تاج حلوایی که در حدود ۷۵۰ق تألیف شده (چاپی، ۱۴) و سفینۀ رباعیات (دستنویس شمارۀ ۱۲۰۳ دانشگاه استانبول، برگ ۲۴۱ر). در هر سه منبع، رباعی فاقد نام گوینده است. اما وجود رباعی در این سه منبع، به ما میگوید که نمیتواند سرودۀ شاعری از قرن نهم باشد. بنابراین، هبةالله کازرونی در انتساب رباعی به قوامالدین کربالی خطا کرده است.
ناگفته نماند که نسبت قوامالدین در بعضی منابع (فهرست نسخههای خطی مجلس، حائری، ۹: ۴۸۱) کرمانی ضبط شده که خطاست و همین اشتباه مدتها مرا در شناخت گویندۀ رباعی به خطا افکنده بود.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
▫️تصویر دستنویس ۱۲۷۳۸ کتابخانۀ مرعشی قم، برگ ۵۴پ
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
▫️یادداشت دوست پژوهشگر آقای علی عشایری.
درود استاد
رباعی مورد نظر حضرت عالی را در مجموعهٔ شمارهٔ ۲۹۱۰ ایاصوفیه، برگ ۱۶۷ر نیز دیدهام. اما الحاقی است:
ای بت، به سرِ مسیح اگر ترسایی
باید که به نزدِ ما تو بیترس آیی
یا چشمِ ترم به آستین خشک کنی
یا بر لبِ خشکِ من لبِ تر سایی.
پینوشت. دوست گرامی آقای علی اصغر ابراهیمی وینیچه پیغام دادند که در مصراع نخست، «بت پسر» اصح و ارجح است.
درود استاد
رباعی مورد نظر حضرت عالی را در مجموعهٔ شمارهٔ ۲۹۱۰ ایاصوفیه، برگ ۱۶۷ر نیز دیدهام. اما الحاقی است:
ای بت، به سرِ مسیح اگر ترسایی
باید که به نزدِ ما تو بیترس آیی
یا چشمِ ترم به آستین خشک کنی
یا بر لبِ خشکِ من لبِ تر سایی.
پینوشت. دوست گرامی آقای علی اصغر ابراهیمی وینیچه پیغام دادند که در مصراع نخست، «بت پسر» اصح و ارجح است.
Forwarded from فرهنگستان زبان و ادب فارسی
با دریغ و اندوه درگذشت استاد کامران فانی، نویسنده، مترجم، کتابدار، دانشنامهنگار و عضو پیوستهٔ فرهنگستان زبان و ادب فارسی، را به آگاهی میرساند.
استاد فانی، زادهٔ ۲۶ فروردین ۱۳۲۳ بود و در پی دورهای بیماری امروز شنبه، ۲۲ آذرماه ۱۴۰۴ جان به جانآفرین سپرد.
وی ۱۴ مهرماه ۱۳۸۲ به عضویت پیوستهٔ فرهنگستان زبان و ادب فارسی درآمد.
روابطعمومی فرهنگستان زبان و ادب فارسی با تسلیت درگذشت این دانشمند نامدار و شخصیت برجستهٔ ادبی و فرهنگی، برای ایشان آمرزش و آرامش روان آرزو میکند.
روابطعمومی فرهنگستان زبان و ادب فارسی
@theapll
استاد فانی، زادهٔ ۲۶ فروردین ۱۳۲۳ بود و در پی دورهای بیماری امروز شنبه، ۲۲ آذرماه ۱۴۰۴ جان به جانآفرین سپرد.
وی ۱۴ مهرماه ۱۳۸۲ به عضویت پیوستهٔ فرهنگستان زبان و ادب فارسی درآمد.
روابطعمومی فرهنگستان زبان و ادب فارسی با تسلیت درگذشت این دانشمند نامدار و شخصیت برجستهٔ ادبی و فرهنگی، برای ایشان آمرزش و آرامش روان آرزو میکند.
روابطعمومی فرهنگستان زبان و ادب فارسی
@theapll
Forwarded from نور سیاه
درگذشت کامران فانی
ایرج افشار دربارهٔ کامران فانی نوشته بود: «عزیزِ همه، کامران فانی». این تعبیر صمیمی، دقیقتر از توصیفات رسمی، جایگاه او را در میان اهل فرهنگ نشان میدهد. فانی از دوستکامترین چهرههای فرهنگی ایران بود.
بهاالدین خرمشاهی، با طیبتی دوستانه، او را «علامهٔ قزوینیِ ثانی» خوانده بود؛ لقبی که به جنم کتاببارگی او اشاره داشت. جالب آنکه در مدرسهٔ «علامهٔ قزوینی» قزوین درس خوانده بود و از کودکی ولع خواندن داشت؛ همهچیز میخواند و از خواندن لذت میبرد. دانشش گسترده بود، اما آن را به رخ نمیکشید.
منشی فرهنگی داشت. آرام و کنارهجو بود. اهل جلوهفروشی نبود. نقاد بود و در عین حال منصف و حقگزار. لبخند آرامش گاه رنگ نیشخندی نافذ داشت. طنزش ظریف و هوشیارانه بود. کمحرف بود و وقتی سخن میگفت، نکتهای تازه داشت.
به فانی «آقای کتابدار» میگفتند. روحیهٔ کتابداری و خدمت، به فعالیتهای فرهنگی او جهت میداد. ویراستار کارآزموده و مترجم خبرهای بود. مستشار مؤتمن اهل علم و نهادهای علمی و انتشاراتی بود. کمتر کسی را دیدهام که اینهمه طرح و ایده از ذهنش بجوشد. وقتی دربارهٔ موضوعی سخن میگفت، هم مآخذ تحقیق را خوب میشناخت و هم میتوانست چشماندازی کلی و منسجم ارائه دهد. راهبر و راهنما بود.
عبدالحسین آذرنگ بهدرستی گفته است که اگر نظام دانشگاهی ما قدرت تشخیص داشت، باید امکانی فراهم میکرد تا فانی در دانشگاهها درس دهد، سخنرانی کند و دانشجویان با او ارتباط مستقیم داشته باشند.
میگفت در میان قدما، خیام در رباعیات و ابنخلدون در مقدمه، ذهنیتی «مدرن» داشتند. فانی نیز در واقع انسانی عمیقاً مدرن بود؛ بیادا و اطوار، بیفرنگیمآبی و بیستیز با سنت؛ در پی شناخت دقیق سنت ایرانی بود و قدردان کسانی که معارف سنتی را به شیوهای عالمانه معرفی میکنند. خمیرهٔ شخصیتش عقلباور و علممحور بود؛ علم و عقلی که هنر و ادبیات آن را ورز میداد و زنده و پوینده نگه میداشت.
فانی با موسیقی کلاسیک بسیار مأنوس بود و کتابی هم دربارهٔ بتهوون ترجمه کرده بود. دربارهٔ سینما نیز کتاب و مقاله ترجمه کرده بود و شعر معاصر را بهخوبی میشناخت. یکبار دربارهٔ حسین منزوی سخن گفت که تعجب کردم؛ احتمالاً صدایش را باید ضبط کرده باشم. رمانخوان و رمانشناس قهاری بود. از نوجوانی دل به رمان سپرده بود. زبان انگلیسی را نیز از راه خواندن رمانها آموخته بود. رمان غربی و موسیقی کلاسیک را مهمترین مدخل شناخت فرهنگ غرب میدانست و معتقد بود آشنایی با ادبیات جهان کمک میکند قدر و مقام ادبیات خودمان را بهتر بشناسیم.
یک روز، در میان گفتوگویی دوستانه، به سایه گفت کاش اختراعی میشد که بشر بهجای خوردن غذا، کپسولی میخورد و کلاً از دنگوفنگ خوردن میرست. این شوخی ساده، روحیهٔ او را بهخوبی نشان میدهد. همانجا به یاد حکیمان رواقی دنیای کهن افتادم؛ آنان که فانی دربارهشان بسیار میدانست و بیآنکه ادعایی کند، به شیوهای نزدیک به آنان زندگی میکرد.
کامران فانی در شب مجلهٔ بخارا گفت: چرا میگویید کمکارم؟ و حقا هم کم ننوشت، اما نسبت به آنچه میدانست، نوشتههایش اندک بود. کامران فانی خلاف مذهب مختار زمانه، دانش را به ابزار شهرت و برتری بدل نکرد؛ و باید بکشد عذابِ تنهایی را، مردی که ز عصر خود فراتر باشد.
https://xn--r1a.website/n00re30yah
ایرج افشار دربارهٔ کامران فانی نوشته بود: «عزیزِ همه، کامران فانی». این تعبیر صمیمی، دقیقتر از توصیفات رسمی، جایگاه او را در میان اهل فرهنگ نشان میدهد. فانی از دوستکامترین چهرههای فرهنگی ایران بود.
بهاالدین خرمشاهی، با طیبتی دوستانه، او را «علامهٔ قزوینیِ ثانی» خوانده بود؛ لقبی که به جنم کتاببارگی او اشاره داشت. جالب آنکه در مدرسهٔ «علامهٔ قزوینی» قزوین درس خوانده بود و از کودکی ولع خواندن داشت؛ همهچیز میخواند و از خواندن لذت میبرد. دانشش گسترده بود، اما آن را به رخ نمیکشید.
منشی فرهنگی داشت. آرام و کنارهجو بود. اهل جلوهفروشی نبود. نقاد بود و در عین حال منصف و حقگزار. لبخند آرامش گاه رنگ نیشخندی نافذ داشت. طنزش ظریف و هوشیارانه بود. کمحرف بود و وقتی سخن میگفت، نکتهای تازه داشت.
به فانی «آقای کتابدار» میگفتند. روحیهٔ کتابداری و خدمت، به فعالیتهای فرهنگی او جهت میداد. ویراستار کارآزموده و مترجم خبرهای بود. مستشار مؤتمن اهل علم و نهادهای علمی و انتشاراتی بود. کمتر کسی را دیدهام که اینهمه طرح و ایده از ذهنش بجوشد. وقتی دربارهٔ موضوعی سخن میگفت، هم مآخذ تحقیق را خوب میشناخت و هم میتوانست چشماندازی کلی و منسجم ارائه دهد. راهبر و راهنما بود.
عبدالحسین آذرنگ بهدرستی گفته است که اگر نظام دانشگاهی ما قدرت تشخیص داشت، باید امکانی فراهم میکرد تا فانی در دانشگاهها درس دهد، سخنرانی کند و دانشجویان با او ارتباط مستقیم داشته باشند.
میگفت در میان قدما، خیام در رباعیات و ابنخلدون در مقدمه، ذهنیتی «مدرن» داشتند. فانی نیز در واقع انسانی عمیقاً مدرن بود؛ بیادا و اطوار، بیفرنگیمآبی و بیستیز با سنت؛ در پی شناخت دقیق سنت ایرانی بود و قدردان کسانی که معارف سنتی را به شیوهای عالمانه معرفی میکنند. خمیرهٔ شخصیتش عقلباور و علممحور بود؛ علم و عقلی که هنر و ادبیات آن را ورز میداد و زنده و پوینده نگه میداشت.
فانی با موسیقی کلاسیک بسیار مأنوس بود و کتابی هم دربارهٔ بتهوون ترجمه کرده بود. دربارهٔ سینما نیز کتاب و مقاله ترجمه کرده بود و شعر معاصر را بهخوبی میشناخت. یکبار دربارهٔ حسین منزوی سخن گفت که تعجب کردم؛ احتمالاً صدایش را باید ضبط کرده باشم. رمانخوان و رمانشناس قهاری بود. از نوجوانی دل به رمان سپرده بود. زبان انگلیسی را نیز از راه خواندن رمانها آموخته بود. رمان غربی و موسیقی کلاسیک را مهمترین مدخل شناخت فرهنگ غرب میدانست و معتقد بود آشنایی با ادبیات جهان کمک میکند قدر و مقام ادبیات خودمان را بهتر بشناسیم.
یک روز، در میان گفتوگویی دوستانه، به سایه گفت کاش اختراعی میشد که بشر بهجای خوردن غذا، کپسولی میخورد و کلاً از دنگوفنگ خوردن میرست. این شوخی ساده، روحیهٔ او را بهخوبی نشان میدهد. همانجا به یاد حکیمان رواقی دنیای کهن افتادم؛ آنان که فانی دربارهشان بسیار میدانست و بیآنکه ادعایی کند، به شیوهای نزدیک به آنان زندگی میکرد.
کامران فانی در شب مجلهٔ بخارا گفت: چرا میگویید کمکارم؟ و حقا هم کم ننوشت، اما نسبت به آنچه میدانست، نوشتههایش اندک بود. کامران فانی خلاف مذهب مختار زمانه، دانش را به ابزار شهرت و برتری بدل نکرد؛ و باید بکشد عذابِ تنهایی را، مردی که ز عصر خود فراتر باشد.
https://xn--r1a.website/n00re30yah
Telegram
نور سیاه
یادداشتهای ایرانشناسی میلاد عظیمی
@MilaadAzimi
@MilaadAzimi
Pages from NO 214.pdf
695.7 KB
▫️«احمشاد غزنوی و صدر کرمانی»، سیدعلی میرافضلی، آینۀ پژوهش، سال سی و ششم، شمارۀچهارم (پیاپی ۲۱۴): مهر و آبان ۱۴۰۴، ۵۷-۶۹
..
کرمان در نیمۀ اول قرن ششم هجری شاهد رفت و آمد شاعران و ادبای زیادی از سرزمینهای دور و نزدیک بود. یکی از کسانی که در دوران حکومت سلاجقۀ کرمان به این دیار سفر کرد، شمسالدین احمشاد غرنوی، واعظ و فقیه قرن ششم هجری است که عماد کاتب اصفهانی در کتاب مشهور خود خریدةالقصر و جریدةالعصر نام او را در ردیف شعرای هرات آورده و از گفتار او بر میآید که این شخص، از دانشمندان بزرگ و فضلای روزگار خود بوده است. خاقانی در یکی از قصاید خود، قاضی احمشاد را ستوده و از او استمداد جُسته است. سفر احمشاد غزنوی به کرمان پیش از ۵۴۵ ق بوده است. احمشاد در چکامهای عربی صدرالدین ابوالیُمن احمد کرمانی وزیر سلطان مغیثالدین محمد سلجوقی (حکـ.۵۳۷-۵۵۱ ق) را مدح گفته که بخشهایی از آن در کتاب عماد اصفهانی نقل شده است. در مقالۀ حاضر به معرفی احمشاد غزنوی، صدر الدین ابوالیمن کرمانی و فرزندش امیر فخرالدین مسعود میپردازیم.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
..
کرمان در نیمۀ اول قرن ششم هجری شاهد رفت و آمد شاعران و ادبای زیادی از سرزمینهای دور و نزدیک بود. یکی از کسانی که در دوران حکومت سلاجقۀ کرمان به این دیار سفر کرد، شمسالدین احمشاد غرنوی، واعظ و فقیه قرن ششم هجری است که عماد کاتب اصفهانی در کتاب مشهور خود خریدةالقصر و جریدةالعصر نام او را در ردیف شعرای هرات آورده و از گفتار او بر میآید که این شخص، از دانشمندان بزرگ و فضلای روزگار خود بوده است. خاقانی در یکی از قصاید خود، قاضی احمشاد را ستوده و از او استمداد جُسته است. سفر احمشاد غزنوی به کرمان پیش از ۵۴۵ ق بوده است. احمشاد در چکامهای عربی صدرالدین ابوالیُمن احمد کرمانی وزیر سلطان مغیثالدین محمد سلجوقی (حکـ.۵۳۷-۵۵۱ ق) را مدح گفته که بخشهایی از آن در کتاب عماد اصفهانی نقل شده است. در مقالۀ حاضر به معرفی احمشاد غزنوی، صدر الدین ابوالیمن کرمانی و فرزندش امیر فخرالدین مسعود میپردازیم.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from جان نیُوش
حقوق و ادبیات⚖️📚🖌
✅رباعی به مثابه خطبه عقد !
اگر به شما بگویند : در فلان نقطه خاک ، مردی با یک رباعی، زنی را به عقد خویش درآورده است، لابد خواهید گفت که اینها ادا اطوار جوانان امروزی است . مگر شرع اجازه میدهد؟ مگر ازدواج هم شوخی است؟ خواهیم گفت که یک جا هست که تاریخ رباعی فارسی با تاریخ فقه به تفاهم رسیدهاند، و فرزند آنها حکایتی است که در حیرت الفقهاء آمده است حیرت الفقهاء و خجلت الفضلاء رسالهای است فقهی به فارسی که علاء مفتی بخارایی، به سال ۶۹۵ ق نوشته است و نوعی توضیح المسایل فقه بر طبق آراء امام ابوحنیفه و امام شافعی به حساب میآید. در این رساله، حکایتی در مورد مهستی گنجوی، شاعر معروف رباعی پرداز، آمده که تاکنون در هیچ متن دیگری دیده نشده است.
معروف است که پورِ خطیب گنجه، دلداده و همسر مهستی دبیر بود و داستانی خیال انگیز در مورد مناظرات عاشقانه این دو در دست است. ... حکایت علاء بخارایی در مورد ماجرای پسر قاضی و مهستی با توجه به حدود دو قرن فاصله، در جزئیات رنگ افسانه به خود گرفته است. اگر به این حکایت اعتماد کنیم، معلوم میشود که پور خطیب گنجه، در مسئله نکاح، سر مهستی گنجوی کلاه گذاشته است! حکایت را بخوانید:
در محیط خواندم که اگر مردی زنی مطربه را گوید به حضور دو گواه که بگوی:
من تن به تو دادم که تو جانان منی
و آن مطربه این را بگوید. او بگوید:" قبول کردم "نکاح درست بود و مَهر لازم شود . و در وقتی که پسر قاضی اوقه میخواست که مهستی دبیر را بخواهد و زن او نمیشد او را گفتند این بیت بگوی:
ای آنکه حدیث عشق ما میگفتی
وز دیده به جای آب دُرّ میسفتی
از روی حقیقتی، به سیصد دینار
خود را به تو دادم و توام پذرُفتی!
مولانا، به حضور گواهان گفت: قبول کردم ! و میان ایشان مقالات رفت و در این معنی فتوا به بخارا آوردند. علمای بخارا جواب گفتند که این نکاح درست بود.
مویّد آن حکایتی است که مستوفی در تاریخ گزیده سال ۷۳۰ ق آورده است:
ابن خطیب گنجه و هو تاج الدین احمد، معاصر سلطان محمود غزنوی است. مناظرات او با منکوحش مهستی شیرین است. گویند پسر خطیب گنجه پیش از زناشویی، مهستی را به معاشقت دعوت کرد. اجابت نکرد و به جواب این ابیات نوشت:
تن با تو به خواری ای صنم در ندهم
با آنکه ز تو به است هم در ندهم
یک باره سر زلف به خم در ندهم
بر آب بخُسبم خوش و نم در ندهم
پور خطیب گنجه بر او مکر کرد و او را به نام دیگری حاصل کرد و با او گفت:
تن زود به خواری ای صنم در دادی
وز گفته خویش نیک باز استادی
گفتی خُسبم بر آب و نم در ندهم
بر خاک بخفتی و نم اندر دادی
احتمالاً این حکایت، خاطرهای از همان داستان نکاح مهستی است و نشان میدهد که پور خطیب برای کامیابی در کَل کَلِ شاعرانه خود، از همه ابزارهای شرعی و غیر شرعی مدد جسته است.
🍂🍃🕊
📗 چهار خطی، کندوکاوی در تاریخ رباعی فارسی
🖌 سید علی میرافضلی
📚نشر سخن ۱۳۹۷ صفحات ۱۱۳ و ۱۱۴ و ۱۱۵
🌱
t.me/jaannioosh
✅رباعی به مثابه خطبه عقد !
اگر به شما بگویند : در فلان نقطه خاک ، مردی با یک رباعی، زنی را به عقد خویش درآورده است، لابد خواهید گفت که اینها ادا اطوار جوانان امروزی است . مگر شرع اجازه میدهد؟ مگر ازدواج هم شوخی است؟ خواهیم گفت که یک جا هست که تاریخ رباعی فارسی با تاریخ فقه به تفاهم رسیدهاند، و فرزند آنها حکایتی است که در حیرت الفقهاء آمده است حیرت الفقهاء و خجلت الفضلاء رسالهای است فقهی به فارسی که علاء مفتی بخارایی، به سال ۶۹۵ ق نوشته است و نوعی توضیح المسایل فقه بر طبق آراء امام ابوحنیفه و امام شافعی به حساب میآید. در این رساله، حکایتی در مورد مهستی گنجوی، شاعر معروف رباعی پرداز، آمده که تاکنون در هیچ متن دیگری دیده نشده است.
معروف است که پورِ خطیب گنجه، دلداده و همسر مهستی دبیر بود و داستانی خیال انگیز در مورد مناظرات عاشقانه این دو در دست است. ... حکایت علاء بخارایی در مورد ماجرای پسر قاضی و مهستی با توجه به حدود دو قرن فاصله، در جزئیات رنگ افسانه به خود گرفته است. اگر به این حکایت اعتماد کنیم، معلوم میشود که پور خطیب گنجه، در مسئله نکاح، سر مهستی گنجوی کلاه گذاشته است! حکایت را بخوانید:
در محیط خواندم که اگر مردی زنی مطربه را گوید به حضور دو گواه که بگوی:
من تن به تو دادم که تو جانان منی
و آن مطربه این را بگوید. او بگوید:" قبول کردم "نکاح درست بود و مَهر لازم شود . و در وقتی که پسر قاضی اوقه میخواست که مهستی دبیر را بخواهد و زن او نمیشد او را گفتند این بیت بگوی:
ای آنکه حدیث عشق ما میگفتی
وز دیده به جای آب دُرّ میسفتی
از روی حقیقتی، به سیصد دینار
خود را به تو دادم و توام پذرُفتی!
مولانا، به حضور گواهان گفت: قبول کردم ! و میان ایشان مقالات رفت و در این معنی فتوا به بخارا آوردند. علمای بخارا جواب گفتند که این نکاح درست بود.
مویّد آن حکایتی است که مستوفی در تاریخ گزیده سال ۷۳۰ ق آورده است:
ابن خطیب گنجه و هو تاج الدین احمد، معاصر سلطان محمود غزنوی است. مناظرات او با منکوحش مهستی شیرین است. گویند پسر خطیب گنجه پیش از زناشویی، مهستی را به معاشقت دعوت کرد. اجابت نکرد و به جواب این ابیات نوشت:
تن با تو به خواری ای صنم در ندهم
با آنکه ز تو به است هم در ندهم
یک باره سر زلف به خم در ندهم
بر آب بخُسبم خوش و نم در ندهم
پور خطیب گنجه بر او مکر کرد و او را به نام دیگری حاصل کرد و با او گفت:
تن زود به خواری ای صنم در دادی
وز گفته خویش نیک باز استادی
گفتی خُسبم بر آب و نم در ندهم
بر خاک بخفتی و نم اندر دادی
احتمالاً این حکایت، خاطرهای از همان داستان نکاح مهستی است و نشان میدهد که پور خطیب برای کامیابی در کَل کَلِ شاعرانه خود، از همه ابزارهای شرعی و غیر شرعی مدد جسته است.
🍂🍃🕊
📗 چهار خطی، کندوکاوی در تاریخ رباعی فارسی
🖌 سید علی میرافضلی
📚نشر سخن ۱۳۹۷ صفحات ۱۱۳ و ۱۱۴ و ۱۱۵
🌱
t.me/jaannioosh
Forwarded from چهار خطی
گدایی بر سر گنج!
ای در طلب گرهگشایی مُرده
در وصل بزاده، از جدایی مُرده
ای بر لب بحر، تشنه با خاک شده
وی بر سر گنج، از گدایی مُرده!
عطار نیشابوری
(د. ۶۲۷ ق)
●
کاری ندارم که عطاملک جوینی، رباعی را در کار دقمرگ شدن سلطان محمد خوارزمشاه، به سال ۶۱۷ ق، کرده و گفته: «و وقت وفات او، یکی در نظم آورده است».
نیز کاری به این ندارم که شمس تبریزی و افلاکی و ترمذی و سلطان ولد از رباعی خوششانآمده و مریدان مولانا آن را به حضرت مولوی بستهاند.
انتساب رباعی به افضل کاشانی و شاه نعمت الله ولی نیز به بنده ربطی ندارد. دوستداران افضل، مانند دوستداران ابوسعید، هر رباعی به دردبخوری در تاریخ رباعی فارسی بوده، به ایشان اعطا کردهاند. به این مطلب هم کاری ندارم.
حتی کاری ندارم به اینکه عطار در مصیبتنامه عین همین مطلب را به نظم در آورده است:
ای دریغا! روبهی شد شیر تو
تشنه میمیری و دریا زیر تو
تشنه از دریا جدایی میکنی
بر سر گنجی گدایی میکنی
فقط، رباعی عطار را نوشتم که بگویم، شیخنا! سخن عارفانۀ تو را فرخی یزدی، این شاعر لب دوخته و جگر سوخته، ۷۰۰ سال بعد، این جوری به حوزۀ اجتماعیات بُرده است:
منابع:
مختارنامه، ۱۴۹؛ مصیبتنامه، ۹۸؛ تاریخ جهانگشای، ۲: ۱۱۷؛ مقالات شمس، ۲۴۱؛ کلیات شمس، ۸: ۲۶۹؛ معارف سلطان ولد، ۵۴؛ معارف ترمذی، ۶۱؛ مناقب العارفین، ۵۵۸؛ دیوان بابا افضل، ۱۷۶؛ دیوان شاه نعمت الله، ۸۰۱؛ دیوان فرخی یزدی، ۲۱۱
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
ای در طلب گرهگشایی مُرده
در وصل بزاده، از جدایی مُرده
ای بر لب بحر، تشنه با خاک شده
وی بر سر گنج، از گدایی مُرده!
عطار نیشابوری
(د. ۶۲۷ ق)
●
کاری ندارم که عطاملک جوینی، رباعی را در کار دقمرگ شدن سلطان محمد خوارزمشاه، به سال ۶۱۷ ق، کرده و گفته: «و وقت وفات او، یکی در نظم آورده است».
نیز کاری به این ندارم که شمس تبریزی و افلاکی و ترمذی و سلطان ولد از رباعی خوششانآمده و مریدان مولانا آن را به حضرت مولوی بستهاند.
انتساب رباعی به افضل کاشانی و شاه نعمت الله ولی نیز به بنده ربطی ندارد. دوستداران افضل، مانند دوستداران ابوسعید، هر رباعی به دردبخوری در تاریخ رباعی فارسی بوده، به ایشان اعطا کردهاند. به این مطلب هم کاری ندارم.
حتی کاری ندارم به اینکه عطار در مصیبتنامه عین همین مطلب را به نظم در آورده است:
ای دریغا! روبهی شد شیر تو
تشنه میمیری و دریا زیر تو
تشنه از دریا جدایی میکنی
بر سر گنجی گدایی میکنی
فقط، رباعی عطار را نوشتم که بگویم، شیخنا! سخن عارفانۀ تو را فرخی یزدی، این شاعر لب دوخته و جگر سوخته، ۷۰۰ سال بعد، این جوری به حوزۀ اجتماعیات بُرده است:
دردی بتر از علت نادانی نیست●
جز علم، دوای این پریشانی نیست
با آنکه به روی گنج منزل دارد
بدبخت و فقیرتر ز ایرانی نیست!
منابع:
مختارنامه، ۱۴۹؛ مصیبتنامه، ۹۸؛ تاریخ جهانگشای، ۲: ۱۱۷؛ مقالات شمس، ۲۴۱؛ کلیات شمس، ۸: ۲۶۹؛ معارف سلطان ولد، ۵۴؛ معارف ترمذی، ۶۱؛ مناقب العارفین، ۵۵۸؛ دیوان بابا افضل، ۱۷۶؛ دیوان شاه نعمت الله، ۸۰۱؛ دیوان فرخی یزدی، ۲۱۱
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
آری غم تو؛ آری دل تو!
(نمونهای از سرقات ادبی)
استاد رشید کاکاوند در پنجاه و هشتمین قسمت برنامۀ پُر مخاطب «اکنون» که به میزبانی سروش صحّت اجرا میشود، به شعر آذر بیگدلی پرداخته و از غفلت مخاطبان از ظرفیتها و ظرافتهای شعر او گلایه کرده است. او نادیده گرفتن اشعار آذر و دیگر شاعران مکتب بازگشت را به گردن نسل اول استادان دانشگاه تهران انداخته که دل در گرو سبک خراسانی داشتهاند. استاد کاکاوند، در همین برنامه، نمونههایی از غزلها و رباعیهای آذر را قرائت کرده و مخصوصاً از این رباعی آذر بیگدلی و تکنیک تکرار در مصراع چهارم آن بسیار مشعوف شده است (رک. دیوان آذر بیگدلی، ۳۹۲):
اغلب رباعیات آذر و شاعران هممسلک و هممکتب او، بازآفرینی رباعیات کهن فارسی است. رباعی بالا، نیز در ساخت و شگرد و موسیقی، برگرفته از این رباعی فخرالدین مسعود کرمانی شاعر قرن ششم هجری است که عوفی آن را در تذکرۀ خود نقل کرده است (لباب الالباب، ۵۸):
کاری که آذر کرده، تبدیل غم به دل است و به چنین کاری خلاقیت و تسلط بر ظرایف زبان نام نمیتوان نهاد. ضمن اینکه، در مورد تغییر یاء حروف قافیه در رباعی آذر هم مجال بحث باقی است. گفتنی است که آذر در تذکرۀ آتشکده، به لباب الالباب عوفی توجه تام داشته و سرگذشت امیرفخرالدین مسعود را آورده، ولی از سه رباعیی که عوفی از او نقل کرده، به ذکر دو رباعی بسنده کرده (آتشکدۀ آذر، نیمۀ اول، ۵۱) و رباعی بالا را که بهترین رباعی امیرفخرالدین هم هست، نادیده گرفته تا ردپای تأثیرپذیری خود را کاملاً پوشانده باشد. جالب این است که در سرگذشت شاعر نوشته: «سوای این دو رباعی، شعری از او ملاحظه نشد». یعنی میخواسته وانمود کند که رباعی مورد اشارۀ ما وجود خارجی ندارد.
..
این مطلب قدیمی را نیز بخوانید:
رباعی در مکتب بازگشت: دنده عقب در اتوبان خلاقیت
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
(نمونهای از سرقات ادبی)
استاد رشید کاکاوند در پنجاه و هشتمین قسمت برنامۀ پُر مخاطب «اکنون» که به میزبانی سروش صحّت اجرا میشود، به شعر آذر بیگدلی پرداخته و از غفلت مخاطبان از ظرفیتها و ظرافتهای شعر او گلایه کرده است. او نادیده گرفتن اشعار آذر و دیگر شاعران مکتب بازگشت را به گردن نسل اول استادان دانشگاه تهران انداخته که دل در گرو سبک خراسانی داشتهاند. استاد کاکاوند، در همین برنامه، نمونههایی از غزلها و رباعیهای آذر را قرائت کرده و مخصوصاً از این رباعی آذر بیگدلی و تکنیک تکرار در مصراع چهارم آن بسیار مشعوف شده است (رک. دیوان آذر بیگدلی، ۳۹۲):
گفتم به دلی نکرده یاری دل تو
آورده هزار دل به زاری دل تو
گفت: این همه را کرده دل من؟ گفتم:
آری دل تو، دل تو، آری دل تو!
اغلب رباعیات آذر و شاعران هممسلک و هممکتب او، بازآفرینی رباعیات کهن فارسی است. رباعی بالا، نیز در ساخت و شگرد و موسیقی، برگرفته از این رباعی فخرالدین مسعود کرمانی شاعر قرن ششم هجری است که عوفی آن را در تذکرۀ خود نقل کرده است (لباب الالباب، ۵۸):
ای بر تن من نهاده باری غم تو
وی در دل من فکنده ناری غم تو
گفتی که: مگر غم منت چونین کرد؟
آری غم تو، غم تو، آری غم تو!
کاری که آذر کرده، تبدیل غم به دل است و به چنین کاری خلاقیت و تسلط بر ظرایف زبان نام نمیتوان نهاد. ضمن اینکه، در مورد تغییر یاء حروف قافیه در رباعی آذر هم مجال بحث باقی است. گفتنی است که آذر در تذکرۀ آتشکده، به لباب الالباب عوفی توجه تام داشته و سرگذشت امیرفخرالدین مسعود را آورده، ولی از سه رباعیی که عوفی از او نقل کرده، به ذکر دو رباعی بسنده کرده (آتشکدۀ آذر، نیمۀ اول، ۵۱) و رباعی بالا را که بهترین رباعی امیرفخرالدین هم هست، نادیده گرفته تا ردپای تأثیرپذیری خود را کاملاً پوشانده باشد. جالب این است که در سرگذشت شاعر نوشته: «سوای این دو رباعی، شعری از او ملاحظه نشد». یعنی میخواسته وانمود کند که رباعی مورد اشارۀ ما وجود خارجی ندارد.
..
این مطلب قدیمی را نیز بخوانید:
رباعی در مکتب بازگشت: دنده عقب در اتوبان خلاقیت
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
Forwarded from واریانی (واریانی)
باری غم تو!
آقای میرافضلی در یادداشت اخیرشان به رباعی فخرالدّین مسعود بن ابیالیمن کرمانی و اقتباس آذر بیگدلی از آن پرداختهاند. گفتنی است که اقتباس از رباعی فخرالدّین مسعود نمونههای کهنی نیز دارد.
دستنویس شمارۀ ۳۷۶۶ کتابخانۀ اسعدافندی مجموعهای است از رسالات گوناگون که در نیمۀ دوم دهۀ سوم قرن هشتم کتابت شده است. در برگ ۱۱۱ر از این منبع رباعی زیر بدون ذکر نام گوینده آمده که احتمالاً سرایندۀ آن از رباعی فخرالدّین کرمانی الگوبرداری کرده است:
ای بر دل من نهاده بار غم تو
و آورده درخت صبر بار غم تو
چون بر دل من همیشه غم خواهد بود
باری غم تو، غم تو، باری غم تو
آنچه در این رباعی درخور توجه است، قوافی آن است. چنانکه میدانیم تلفظ کسرۀ اضافه و «ی» (در این رباعی یای مجهول در کلمهٔ باری) در گذشته کمابیش یکسان بوده است. سراینده با نادیده گرفتن یکسانی کلمات قافیه در خط، همسانی آوایی را در آن اصل قرار داده و کوشیده است با کلمۀ «بار» در جایگاه قافیه به نوعی جناس تام بسازد.
@r_varyani
آقای میرافضلی در یادداشت اخیرشان به رباعی فخرالدّین مسعود بن ابیالیمن کرمانی و اقتباس آذر بیگدلی از آن پرداختهاند. گفتنی است که اقتباس از رباعی فخرالدّین مسعود نمونههای کهنی نیز دارد.
دستنویس شمارۀ ۳۷۶۶ کتابخانۀ اسعدافندی مجموعهای است از رسالات گوناگون که در نیمۀ دوم دهۀ سوم قرن هشتم کتابت شده است. در برگ ۱۱۱ر از این منبع رباعی زیر بدون ذکر نام گوینده آمده که احتمالاً سرایندۀ آن از رباعی فخرالدّین کرمانی الگوبرداری کرده است:
ای بر دل من نهاده بار غم تو
و آورده درخت صبر بار غم تو
چون بر دل من همیشه غم خواهد بود
باری غم تو، غم تو، باری غم تو
آنچه در این رباعی درخور توجه است، قوافی آن است. چنانکه میدانیم تلفظ کسرۀ اضافه و «ی» (در این رباعی یای مجهول در کلمهٔ باری) در گذشته کمابیش یکسان بوده است. سراینده با نادیده گرفتن یکسانی کلمات قافیه در خط، همسانی آوایی را در آن اصل قرار داده و کوشیده است با کلمۀ «بار» در جایگاه قافیه به نوعی جناس تام بسازد.
@r_varyani
Forwarded from تاریخ جنون و تخیل
در تاریخ ادبیات فارسی همان گونه که قصاید و غزلیات فراوانی به استقبال و اقتفای یکدیگر سروده شده است، رباعیات فراوانی هم در جواب یکدیگر به طُرُق مختلف آن وجود دارد. یکی از رباعیات دل انگیز از امیر فخرالدین مسعود بن ابی الیمن کرمانی است که به دو زبان فارسی و عربی شعر میگفته و در تذکره یِ لباب الالباب، عوفی او را در جلد اول، باب پنجم (در لطایف اشعار ملوک کبار و سلاطین نامدار) از امیرانِ شاعر معرفی کرده است. او از شاعران نیمه ی دوم قرن ششم است. رباعیِ دل انگیزِ او که گویا بعد از او سرمشق شاعران بوده، اینست:(لباب الالباب، ۶۷)
ای بر تن من نهاده باری غم تو
وی در دلِ من فکنده ناری غم تو
گفتی که مگر غمِ مَنَت چنین کرد
آری غمِ تو، غمِ تو آری غمِ تو.
ردپای این رباعی و به استقبال آن شعر گفتن را در کتاب نفثه المصدور شهاب الدین زیدری نسوی می بینیم:(نفثه المصدور، ۲۴)
از غم چو گزیر نیست، باری غم تو
اما داستانِ یکی از رباعیاتی که در اواخرِ قرن ششم سروده شده است و کسی نتوانسته نظیر آن را بگوید، آن است که در کتاب تاریخ الوزرا از نجم الدین ابو رجا قمی آمده که:
"...معین الدین (معین الدین ابو نصر کاشانی) وزیر سلطان سنجر بود، این بیت در حق او گفتهاند:
ای رای تو در هوایِ کاشان کوشان
بَز را به زر و جامه یِ باشان بوشان
این بیت را هیچ شاعر به دو بیت نتوانست کردن به حکم آنکه بر طریق لزوم مالایَلزم قافیه بیش از این نبود."(تاریخ الوزرا، ۱۱۷)
#امیر_فخر_الدین_مسعود_کرمانی
#محمد_عوفی
#نجم_الدین_ابی_الرجا_قمی
#شهاب_الدین_زیدری_نسوی
#محسن_حسنی_حاجیوند
@insanity_imagination_history
ای بر تن من نهاده باری غم تو
وی در دلِ من فکنده ناری غم تو
گفتی که مگر غمِ مَنَت چنین کرد
آری غمِ تو، غمِ تو آری غمِ تو.
ردپای این رباعی و به استقبال آن شعر گفتن را در کتاب نفثه المصدور شهاب الدین زیدری نسوی می بینیم:(نفثه المصدور، ۲۴)
از غم چو گزیر نیست، باری غم تو
اما داستانِ یکی از رباعیاتی که در اواخرِ قرن ششم سروده شده است و کسی نتوانسته نظیر آن را بگوید، آن است که در کتاب تاریخ الوزرا از نجم الدین ابو رجا قمی آمده که:
"...معین الدین (معین الدین ابو نصر کاشانی) وزیر سلطان سنجر بود، این بیت در حق او گفتهاند:
ای رای تو در هوایِ کاشان کوشان
بَز را به زر و جامه یِ باشان بوشان
این بیت را هیچ شاعر به دو بیت نتوانست کردن به حکم آنکه بر طریق لزوم مالایَلزم قافیه بیش از این نبود."(تاریخ الوزرا، ۱۱۷)
#امیر_فخر_الدین_مسعود_کرمانی
#محمد_عوفی
#نجم_الدین_ابی_الرجا_قمی
#شهاب_الدین_زیدری_نسوی
#محسن_حسنی_حاجیوند
@insanity_imagination_history
Track 1
Unknown artist
#پوشه_شنیداری
درسگفتار«رباعیات خواجو و جریان رباعیسرایی در قرن هشتم»
سخنران:سیدعلی میرافضلی
زمان:۱۹ مهرماه ۱۳۹۶
@Bookcitycc
درسگفتار«رباعیات خواجو و جریان رباعیسرایی در قرن هشتم»
سخنران:سیدعلی میرافضلی
زمان:۱۹ مهرماه ۱۳۹۶
@Bookcitycc